** متأسفانه ما زن ميانسال معروف به عنوان ستاره نداريم ـ ستاره يعني كسي كه تماشاگر را به داخل سينما بكشاند ـ در مورد مردها هم همين معضل را داريم
فريدون جيراني، مثل فيلمهايش غافلگيركننده است. او جدي تر از صميمت چهره اش است، پس از يك دوره طولاني با رجعتي موفق به سينما بازگشته. خودش علت اين فترت ده ساله از سينما را سقوط نخستين فيلمش «صعود » مي داند. شام آخر او اكنون بر پرده سينماها اكران شده است.
|
|
عكس: كاووس صادقلو
|
* آقاي جيراني «ميهن مشرقي»، شباهتهاي خيلي زيادي با «هستي مشرقي» دارد. هر دو شخصيت هاي فعال و پرواكنش هستند. هر دو طي يك فرآيندي از شخصيتي خنثي به شخصيتي فعال و انتخابگر تبديل مي شوند، چقدر «ميهن مشرقي» از «هستي مشرقي» الهام گرفته شده است؟
** فيلمساز الهام نمي گيرد. فيلمسازي كه قبلاً خودش كاري را انجام داده است، طبيعي است كه تأثيرات فضاي ذهني كار قبلي در خود كارگردان وجود دارد. بدون آنكه خودش بداند يا با آگاهي عمل كند، نوشته هايش شبيه يكديگر مي شود و اينها البته آگاهانه نيست. به هر حال من اگر بخواهم فيلمنامه ديگري راجع به زنان بنويسم، شباهتهاي زيادي با ساخته هاي قبلي ام خواهد داشت.
* انتخاب خانم رياحي، به نظر انتخاب خيلي دقيق و درستي است، شما روي اين انتخاب فرايندخاصي را طي كرده ايد؟
** بله. بله مثل پروسه طولاني فيلم «قرمز» شد.
* مگر در فيلم «قرمز» چه اتفاقي افتاد؟
** فيلم قرمز پروسه (فرآيند) خيلي طولاني داشت. در واقع اصلاً قرار نبود «هديه تهراني» و «محمدرضا فروتن» در اين فيلم بازي كنند. ابتدا قرار بود «خسرو شكيبايي» و «فاطمه گودرزي» در اين فيلم بازي كنند.
خانم گودرزي فيلمنامه را خوانده وخوشش آمد و قرار شد با ما همكاري كند. خب من هم كارگرداني بودم كه سابقه زيادي نداشتم. يك «صعود» داشتم كه در واقع شكست خورده بود و كسي هم يادش نمانده بود. طبيعي بودكه آقاي شكيبايي وقتي سراغش بروند، به دلايلي وقت نداشته باشد كه كار كند. آقاي شكيبايي علي رغم احترامي كه من براي ايشان قائلم و ايشان نيز، عذرخواستند و نيامدند. وقتي آقاي شكيبايي از فيلم حذف شد، به بازيگر مشهور ديگري فكر شد كه آقاي «پورعرب» بود. آقاي «پورعرب» هم گرفتار بود و ايشان تنها يك ماه وقت داشت و من هم كارگرداني نبودم كه يك ماهه كاري را با ايشان تمام كنم، بنابراين پيشنهاد ايشان را نپذيرفتم و خوشبختانه تهيه كننده هم اصراري در اين زمينه نداشتند. بعد بحث چهره هاي جديد پيش آمد، كه ما از چهره هاي جديد استفاده كنيم، بنابراين به سراغ «پارسا پيروزفر» رفتيم و ايشان هم سناريو را خواند و نپذيرفت كه بازي كند. بعد از آن ما تصميم گرفتيم كه سراغ چهره هاي تازه مطرح شده برويم كه درهمين راستا، «امين حيايي» انتخاب شد وخانم هاي زيادي تست زده شدند و كانديداي آخر كه تست زده شد، «مريلا زارعي» بود كه قرار شد نقش را دركنار «امين حيايي» بازي كند، كه به دلايلي، درآخرين لحظه ها ، سناريوي ما به خانم «تهراني» داده شد و ايشان تازه «سلطان» را بازي كرده بود و «غريبانه» كه «غريبانه» در جشنواره اكران نشده بود. سناريو را به خانم «تهراني » رسانيديم و خانم «تهراني» از سناريو خوشش آمد و قبول كرد كه بازي كند. ما با خانم «تهراني» و «امين حيايي» قرارداد بستيم و رفتيم سركار كه متأسفانه بعد از ده روز آقاي «حيايي» مريض شد و ما آن زمان بود كه «فروتن» را به جاي ايشان انتخاب كرديم .
* فكر مي كنيد اگر فيلم قرمز با «امين حيايي» تمام مي شد، همين اندازه مطرح مي شد؟
** كار به صورت ديگري درمي آمد.آقاي «امين حيايي» رگه هاي طنز دركاراكترش دارد و اصلاً نوع كار هم با ايشان تفاوت مي كرد. مثلاً خنده و كاراكتري طنزگونه در روان پريشي ايجاد كرده بود. درواقع روان پريشي شوخ طبع، ولي آقاي «فروتن» كه آمد، اصلاً تيپ و فيزيك اش كاملاً با آقاي «حيايي» متفاوت بود.
* يعني فكر مي كنيد اگر آقاي حيايي بازي مي كرد، از فيلم قرمز اينقدر استقبال مي شد ؟
** اين را نمي توان پيش بيني كرد. كمااينكه وقتي آقاي فروتن هم بازي مي كرد، كسي نمي توانست پيش بيني كند ، فيلم اينقدر توفيق پيدا كند.
* ولي «فروتن» خيلي به نقش اش در فيلم قرمز نزديك است و خيلي خوب جاافتاده است.
** درسته. اما اگر به هرحال نسخه هايي كه از «امين حيايي» من فيلمبرداري كرده بودم مي ديديد ، متوجه مي شديد كه او هم خوب بازي كرده است . نكته جالب اينكه وقتي «امين حيايي» از پروژه قرمز كنار رفت تمام گروه ناراحت بودند و حتي وقتي آقاي «فروتن» آمده بود، خيلي بازي او را نمي پسنديدند. چون بازي فروتن سرصحنه ديده نمي شد. درحالي كه بازي خانم «تهراني» سرصحنه ديده مي شد كه خوب است و همه برايش دست مي زدند. وحتي تاوقتي «راش »ها را سرهم كرديم متوجه شديم كه با بازي آقاي «فروتن» اتفاق خاصي در فيلم افتاد.
* برگرديم سرفيلم «شام آخر» از فرآيند انتخاب خانم «رياحي» مي گفتيد.
** انتخاب قهرمان زن اين فيلم هم طولاني شد، بخاطراينكه زن ميانسال معروف به عنوان ستاره نداشتيم ـ و نداريم ـ ستاره يعني كسي كه تماشاگر را به داخل سينما بكشاند ومتأسفانه ما چندتايي بيشتر نداريم كه درسنين خاصي هستند. در مورد مردها هم همين معضل را داريم. يعني ستاره به معني واقعي كم داريم و بخاطرهمين است كه الآن جوانان تبديل به ستاره شدند. بنابراين وقتي مي خواهي باتهيه كننده اي كاركني كه چند ستاره براي فيلمش مي خواهد اوضاع خيلي سخت تر مي شود. ما با خيلي ها صحبت كرديم و خيلي «تيپ»ها را ديديم و كانديد كرديم. اما نهايتاً تهيه كننده را راضي كرديم كه خانم «رياحي» انتخاب ما باشد و خوشبختانه تهيه كننده هم عليرغم فشارهاي جانبي كه داشت…
* كدام فشارها؟
** خب يكسري از آدمها بودند كه مي گفتند با تلويزيوني ها كار نكن ، اين Casting,Castingمناسبي نيست. اما ايشان خوشبختانه پذيرفتند كه انتخاب، انتخاب درستي است.
* نخستين انتخابتان هم خانم «رياحي» بود؟
** نخستين انتخابمان خانم «بيتا فرهي » بود.
* شكل گيري شخصيت مهين مشرقي، به نظر مي آيد كه محصول امروز و ديروز نيست. چقدر طول كشيد تا شخصيت «ميهن مشرقي » در ذهن شما ساخته شد؟
** «ميهن مشرقي » در قصه هاي مختلف من وجود داشت. ولي به اين شكل كه در شام آخر هست نبود. در داستان ديگري بود. از داستان ديگري آمد در داستان شام آخر.
* جايي خواندم كه گفته بوديد فيلم «شام آخر» يك فيلم غيرمتعارف است.
** نگفته بودم غيرمتعارف است. گفتم عشق غيرمتعارفي را مطرح مي كند.
* پس تعريف شما از «شام آخر » سينماي غيرمتعارف نيست؟
** اصلاً اتفاقاً متعارف است. اتفاقاً فيلم شام آخر تمام قواعد يك سينماي حرفه اي و يك سينماي كلاسيك را رعايت مي كند و سعي مي كند تا مبتني بر اين قواعد حركت كند.
* قواعد سينماي تجاري را هم دنبال مي كند.
** سينماي تجاري معني ندارد. سينماي تجاري عنوان غلطي است. سينمايي كه حرفه اي است و قواعد سينماي كلاسيك را رعايت كند. حالا شما مي توانيد عنوان سينماي تجاري را به آن بدهيد ولي سينماي تجاري جداي از سينماي حرفه اي نيست.
* فكر مي كنم «شام آخر» به لحاظ ساختار و فرم نسخه پخته تر و پرداخته شده تر از فيلم «آب و آتش » باشد. چون همان ساختار روايت گونه را دارد و مثل آب و آتش از يك بازداشتگاه شروع مي شود...
** دوستي مي گفت كه شام آخر تكميل كننده «آب و آتش» و «قرمز » است. يعني اين دو تا فيلم با هم تركيب شده اند و شده است شام آخر. به هر حال هر فيلمسازي كه كار مي كند از خودش كه جدا نمي شود. يعني خودش را در فيلمهاي بعدي اش تكميل مي كند و به نظر من اين درست هم است. يعني وقتي مي گوييم سليقه خاص يك فيلمساز منظورمان همين است. يعني بايد فيلم من طوري ساخته شود كه در فيلمهاي بعدي ام شما متوجه شويد اين فيلم، فيلم فريدون جيراني است. اينكه من امروز يك ژانري را دنبال كنم و فردا يك ژانر ديگر، شما را به اين نتيجه نمي رساند كه من صاحب يك سليقه هستم.
* آقاي جيراني، انگيزه «ستاره مشرقي » براي كشتن مادرش و همسر جديد مادرش، خيلي انگيزه قوي و پرداخته شده اي نيست...
** بله. كاملاً درسته. اما من فكر مي كردم ـ هنوز هم به همين معتقدم ـ كه اين انگيزه براي سينماي ما كافي است. فاصله اي كه «ستاره مشرقي » ازخانه مادرش تا خانه پدرش طي مي كند، ۱۵روزي كه به خانه مادرش نمي آيد و مادرش دائماً درخانه پدر مي رود كه او را بياورد و بعد از آن دعواي دادگستري، گريه مي كند و تمام اين مدت كه مادرش او را ترك كرده است و تحت تأثير پدرش است، زمينه براي اين حالت روانپريشي پايان قصه آماده مي شود.
* ولي به نظرم پايان فيلم لنگ مي زند. چون نبايد فراموش بكنيم كه ستاره مشرقي است كه مادرش را تشويق به جدايي از پدر مي كند. به نظر من آنقدر كه فريدون جيراني در پرداخت شخصيت هاي ديگر و انگيزه هايشان دقيق عمل كرده است، در پرداخت انتهاي داستان دقيق نيست. انگار كه جيراني خواسته يك طوري بالاخره فيلم را تمام كند.
** فكر نمي كنم. فقط تنها نكته اي كه در پايان فيلم توي ذوق مي زند، مسأله نشستن «ستاره مشرقي» با تفنگ و رفتن مادر وهمسرش به بالاست. من تعهد داشتم كه دختر در يك موقعيت خاصي مادرش را بكشد. موقعيتي كه تنفر برانگيز باشد. به همين دليل بود كه اين صحنه را گذاشتم. اما اگر همان لحظه اي كه تفنگ را برد توي ويلا مادر را مي كشت اين ذهنيت براي شما به وجود نمي آمد. والا به نظر من صحنه خوبي است. صحنه تا قسمت تفنگ آوردنش صحنه خوبي است. حتي تا وقتي كه تفنگ را جلوي آنها مي گيرد هم خيلي خوب است و فقط آن لحظه آخرش هست كه براي تماشاگر سؤال برانگيز است.
* اگر قرار باشد دوباره شام آخر را بسازيد، صحنه آخرش راچطور تمام مي كرديد؟
** اگر قرار باشد دوباره بسازم. همان موقع سرصحنه هم اين فكر را كردم ولي تجديدنظر نكردم و پشيمان هم شدم. اگر قرار باشد دوباره فيلم را بسازم، تفنگ را در صحنه آخر لو نمي دهم.
* يعني غافلگيري را ديگر به اوج مي رسانديد؟
** بله. تفنگ را نمي آوردم و رسيدن (نمونه) ابتدايي فيلم هم همينطوري بود واي كاش تغييرش نمي دادم. در واقع وقتي آن دو مي رفتند بخوابند، ستاره همان پائين مي ماند و بعد از خوابيدن آنها مي رفت از توي ماشين تفنگ را برمي داشت و بدون آنكه آنها بفهمند، آنها را مي كشت.
* ببينيد آقاي جيراني شخصيت «ستاره مشرقي » انتهاي فيلم تناقض بسيار زيادي با «ستاره مشرقي » ابتداي فيلم دارد. «ستاره مشرقي » اي كه به عشق مادرش با پسري كه خودش دلداده او بوده پي مي برد و دچار بيماري رواني مي شود و در واقع «دپرس» مي شود، خيلي با «ستاره مشرقي » انتهاي فيلم همخواني ندارد. چطور مي شود كه آدمي كه دچار افسردگي شده است بخاطر از دست دادن يك عشق تصميم بگيرد مادرش را به قتل برساند. آن هم دختري كه در يك خانواده مرفه و بدون درد بزرگ شده است؟
** نه . ببينيد من با نظر شما موافق نيستم. قتل يك عمل جنون آميز است در يك لحظه انسان دچار جنون مي شود و قتل انجام مي دهد و تازه بعد از آنكه قتل اتفاق مي افتد پشيمان مي شود. اتفاقاً ستاره مشرقي هم مي گويد: «من غلط كردم» و فلان تمام قاتلان هم همينطور هستند. آن لحظه متوجه نمي شوند كه چه مي كنند. با روحيه اي كه ستاره دارد. با فضايي كه ستاره دارد. آمدن اين لحظه، هيچ خارج از انتظار نيست. كمااينكه ما دخترهاي زيادي از اعيان و اشراف ديده ايم كه سررسيدن به پسر جواني، خواهر و برادرش را در وان حمام مي كشد. اين دختر، دختر خيلي عادي بوده است. اما لحظه جنايت، لحظه غيرمنتظره اي است. در مورد ستاره ما از لحظات قبلش هم اين پيش زمينه را مي بينيم. يعني قبلاً هم مي بينيم كه او دچار يك عدم تعادل هم هست.
احمد جلالي فراهاني
ahmadak _ d@yahoo com