شماره ۲۱۰۸ - سال هشتم - جمعه ۶ ارديبهشت ۱۳۸۱
Fri, Apr 26, 2002
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
بازتاب

خروار خروار واژه خوش بروروي جوان
059664.jpg
«ميزان خودكشي جوانان نسبت به دودهه گذشته صد و نه برابر شده است.»
تقويم روميزي بيكارمانده لعنتي! مي دانم. مي دانم. شنبه روزي است كه همه چيز در آن جريان دارد. شنبه روز تقويم هاي روميزي بيكار مانده است. شنبه روز رقص واژه هاست و احساس. شنبه روز رقصيدن رقم هاي پريشان مرده نمور و خلوت آرشيو است.
«قاضي يك پرونده در روز دوازدهم تيرماه هزاروسيصد و هشتاد: پنجاه دختر و پسرجوان، بدون اعتراض شلاق خودرند.»
تقويم لعنتي، شنبه را به يادم مي آورد. شنبه روز آرشيو است. شنبه روز رژه رفتن رقم هاي كهنه روزنامه هاي خاك گرفته آرشيو است. حتي اگر اين بيكاره تقويم روميزي به روي خودش هم نياورد كه هشتم ارديبهشت روز جوان است. جغرافياي سرزمين من پر از روزها و شب هاست و شنبه روز يك خروار زمان است و خروار خروار واژه خوش بروروي جوان:
«محاكمه هزارنوجوان سيزده تا هفده ساله به اتهام تخريب اموال عمومي و خصوصي (۱۳۸۰‎/۸‎/۳)»
جغرافياي سرزمين من ۶۰درصد از جمعيتش زير بيست و پنج سال است و ۷۵درصد جمعيتش كمتر از سي سال سن دارد. جغرافياي سرزمين من معطل هشتصدهزار فرصت شغلي براي اين هفتاد و پنج درصد جمعيت زيرسي سال است. اين گرسنه جغرافياي سرزمين من ـ كه دهانش قرنهاست وامانده قناعت است ـ در سال گذشته توانسته است پانصد و هفتادهزار و پانصد و سيزده فرصت شغلي ايجاد كند. در حاليكه در جغرافياي سرزمين من سالانه دوميليون نفر به سن بيست و دوسالگي مي رسند كه اگر همان هفتصد هزارشغل را هم برايشان ايجاد كنيم، بازهم يك ميليون و سيصدهزار بيكار، دهانشان وامانده قناعت است وامانده بيكاري! در حاليكه دولت رنجور جغرافياي سرزمين من در سال هزار و سيصد و هفتاد و نه تنها چهارصد و سي هزار فرصت شغلي ايجاد كرده است.
تقويم روميزي بيكارمانده، اما حوصله شنيدن ارقام را ندارد. او فقط روز شنبه را نشان مي دهد. شنبه جغرافياي سرزمين من پر از كهنگي و پوسيدگي است كه تاريخ را فراموش نكرده است و تاريخ پر از جمله هاي كهنه فراموش شدني است.
«دوازده ميليون تومان بودجه سال هشتاد، به شوراي عالي جوانان اختصاص يافت.»
شنبه جغرافياي سرزمين من در حصار آرشيوي پراز عدد و ارقام گرفتار شده است:
«در بين ۵۴كشور جهان، ايران بازدارنده ترين فضاي كسب و كار را دارد.»
و شنبه جغرافياي سرزمين من پر از تقويم هاي روميزي بيكار مانده است:
«اوقات فراغت جوانان ايراني، چهل و چهارميليارد ساعت در سال است»
«دستگيري چهل و چهار جوان تهراني در رستوران سورنتو»
«چهل و چهاردرصد معتادان كشور را جمعيت جوان تشكيل مي دهد»
شنبه جغرافياي سرزمين من روي كاغذ آمار ـ آنهم آمار رسمي ـ پر از عدد «چهل و چهار» است. پر از آدمهاي خوبي كه در روز اول آذرسال در اردبيل گفته بودند «براي ايجاد اشتغال جوانان سيصد و پنجاه ميليارد ريال بودجه در نظرگرفته شده است» شنبه من و جغرافياي سرزمين من پر از واقعيت هاي ناديده تكراري است. پر از سكوت است.
«۲۰درصد از جمعيت بيكار ايران را جواناني با تحصيلات عاليه تشكيل مي دهد»
و در گوشه اي از اين جغرافياي پهناور سرزمين من در سال، هفت هزار نفر به بيكارانش اضافه مي شود. شنبه تقويم روميزي بيكار مانده جغرافياي سرزمين پر از استان چهارمحال و بختياري است. شنبه لعنتي! شنبه آرشيوزدگي.
«سالانه حدود دويست هزار نفر فارغ التحصيل دانشگاهي به جمع بيكاران كشور اضافه مي شود»
«در سال هشتاد و پنج(چهارسال ديگر) بيش از دوازده ميليون نفر وارد بازار كار مي شوند.»
«دولت دوميليارد دلار براي طرحهاي اشتغالزا اختصاص داد.»
شنبه ارقام قشنگ، شنبه ارقام درشت. شنبه ارقام هولناك و هراس آور و زشت. با اين تقويم بيكار مانده جغرافياي سرزمين من:
«ايجاد هر شغل پانزده ميليون تومان هزينه در بردارد».
نرخ بيكاري در جغرافياي سرزمين من ـ كه دهانش وامانده غفلت و خوابزدگي ـ است ۱۴درصد است و وزير اقتصاد جغرافياي سرزمين من گفته است «تا سه سال ديگر پنج ميليون بيكار خواهيم داشت» شنبه تقويم روميزي بيكار جغرافياي سرزمين من، پر از وزراي اقتصاد است. شنبه تقويم روميزي بيكار جغرافياي سرزمين من طبق يك قاعده از پيش تعيين شده كهكشاني، ورق مي خورد.
***
تقويم روميزي بيكار مانده پرمدعا! بي آنكه از من سؤالي بپرسد ورق خورده است. امروز يكشنبه است. يكشنبه كارت زدن و از پله ها بالا رفتن. يكشنبه آسانسورهاي خراب كه كاري جز سقوط بلد نيستند. يكشنبه وامانده پرمدعا
«ازدوسال پيش كه در كشور افغانستان كار سرمايه گذاري را شروع كرديم، ۷۵درصد كشت موادمخدر كاهش يافت.» (۱۳۸۱‎/۱‎/۳۰)
«بنابر گزارش ستادمبارزه با موادمخدر، طي يازده ماهه سال هشتاد، يك هزار و نهصد و سي معتاد بر اثر استعمال موادمخدر جان باخته اند كه اين ميزان نسبت به سال گذشته هفتادو نه درصد افزايش داشته است.»
«تعداد مبتلايان به ايدز در كشور در مقطع سني بيست تا سي و نه سال قراردارند كه گفته مي شود سيرصعودي گسترش ايدز در بين جوانان از سال ۷۵ بود كه الگوي مصرف موادمخدر به سوي تزريق موادگرايش پيداكرد.»
«ستادمبارزه با موادمخدر به عنوان متولي اصلي، مبارزه با اعتياد با بودجه سالانه اي معادل ده ميليارد توماني، هنوز درگير تدوين قانون و برنامه ريزيهاي ابتدايي است.»
يكشنبه پرونده هاي قرمز و آبي، يكشنبه پرمدعاي قلابي! يكشنبه تقويم روميزي ارديبهشت ماه جوان. يكشنبه خواب آلوده نيمه آفتابي. يكشنبه پوشه هاي پراكنده. يكشنبه تقويم پرمدعاي بهار سرزمين من. بهار سرزمين من پر از يكشنبه هاي پراكندگي است. پر از يكشنبه هاي جوان است. پر از جوانان بهاري است:
«سهم كساني كه اعتياد آنها قبل از پانزده سالگي و يا بين پانزده تا نوزده سالگي آغازشده، تنها درطي دوسال به ترتيب از حدود ۱درصد به ۳‎/۳درصد و از ۱۲درصد به ۲۲‎/۲درصد افزايش يافته است.»
«۵۵درصد معتادين مي گويند استعمال موادمخدر را از سنين ۱۷ الي ۲۲سالگي آغازكرده اند.»
«۷۸درصد زندانيان دركشور را جوانان زير سي و نه سال تشكيل مي دهند.» (۱۳۷۹‎/۴‎/۷)
«در سال گذشته به ازاي هر صدهزار جمعيت، سه هزار نفر معتاد در كشور وجوددارد.»
يكشنبه فايلهاي دهان گشاده بيكار نشسته. يكشنبه بهار سرزمين پر از تكه روزنامه هاي مهجورمانده از بوي چسب هاي قطره اي است. يكشنبه تقويم روميزي پرمدعاي بهار سرزمين پر از پوشه هاي قهوه اي شده روزنامه هاي دلتنگي است. يكشنبه سردرد و شوخي هاي سايرين.
«ايران سالانه ۴۰۰ميليارد ريال صرف مبارزه با پديده اعتيادمي كند.»
«تنها توزيع منظم در ايران توزيع موادمخدر است.»
«روزانه ۵۰۰۰كيلوگرم موادمخدر در تهران مصرف مي شود.»
«برآورد كارشناسي ستادمبارزه با موادمخدر، حكايت از مصرف ساليانه معادل ۷۳۰تن ترياك در كشور بدون احتساب ناخالصي ها مي باشد.»
و يكشنبه ناخالصي هاي بهار سرزمين من، پر از ارقام كاهي و قهوه اي است. يكشنبه تقويم روميزي پرمدعاي بهار سرزمين من، پرازناله هاي راننده هاي تاكسي و سواري است. يكشنبه سرزمين من پراز روزهاي جوان است. پر از سازمانهاي ملي جوانان.
«هشت درصد جمعيت ۲ميليون و ۳۰۰هزارنفري استان كرمان را افرادي تشكيل مي دهند كه به نوعي به موادمخدر آلوده اند. سن متوسط معتادان در كرمان زير۲۸ سال است...» (۱۳۷۸‎/۱۰‎/۶)
يكشنبه سرزمين بهاري من پر از جوانان كرماني است.
يكشنبه سردردهاي پياپي ناشي از خواندن اعداد و ارقام خاموش و از نفس افتاده كاغذهاي قهوه اي شده و پوشه هاي آرشيوي. يكشنبه پوشه هاي سبز و قرمز و آبي آرشيوي. يكشنبه ناله هاي جوانان معتادولو شده در كنار پياده روها. يكشنبه جوانان بهاري سرزمين بهاري من پر از روزنامه ها و نوشته هاي تكراري است. يكشنبه بهار سرزمين من پر از پس مانده هاي ارقام و اعداد مجاز به انتشار است. پر از مجوزهاي بي خطر هشداردهنده.
***
تقويم روميزي بيكارمانده پرمدعاي جغرافياي سرزمين هميشه بهارمن يكبارديگر ورق مي خورد. بي آنكه من خواسته باشم. بي آنكه رژه آمار و ارقام تمامي داشته باشد. بي آنكه زمان خروارخروار روزجوان داشته باشد. بي آنكه پرونده هاي رف هاي آرشيو خلوت اين دوشنبه سوت و كور دست از قهوه اي شدن بردارند. دوشنبه ي سوت و كور مراقبت و احتياط. احتياط از سياه شدن. احتياط از سانسورشدن. دوشنبه احتياط از برنخوردن به كسي. دوشنبه دست برداشتن از آمار و ارقام خاموش مانده در صفحات آرشيو. خلاصي از سردرد. جملات اميدواركننده. خورشيدي اميد. ننوشتن راجع به ازدواج جوانان. ننوشتن ارقام و آمار خودكشي جوانان. ننوشتن آمار اميدواري جوانان. دوشنبه مهاجرت. دوشنبه سرزمين بدون تقويم هاي روميزي بيكارمانده. هميشه بهار سرزمين من. پر از پنجره هاي قاب بهارگرفته. ملاحظه و رعايت. دوشنبه آب نريختن به آسياب دشمن... راستي هشت ارديبهشت روزجوان!
معصومه ورواني

بازتاب
چراغ هاي رابطه روشنند
مطلب زير واكنش مسعود ارشادي فر است نسبت به گزارشگونه ستاره هاي مقوايي كه هفته پيش چاپ شد. ممنونيم از ارشادي فر و همه كساني كه با انتقادات خود ارتفاع فكر و انديشه را بالا مي برند.

عليرضا جان، مطلب ستاره هاي مقوايي را خواندم، فكر مي كنم از منظر درستي به موضوع نگاه نكرده اي، صبر كن توضيح مي دهم، امروزه يكي از آسانترين راهها براي به شهرت رسيدن، ترانه و موسيقي پاپ است و الحمدلله در اين زمينه استعداد كم نداريم!
هنرهايي مثل نقاشي، مجسمه سازي، خطاطي… و غزل وترانه خوب سرودن زحمت دارند، هزينه برمي دارند، زماني مي برند و به قول تو بايد بي هيچ ادعايي سالها در تنهايي و خلوت كاركرد و كار كرد، خون دل خورد، و بايد سالها در خدمت و محضر اساتيد نشست و آموخت، هنر؛ ذوق و شور و شعور و استعدادي مي خواهد كه به گفته زنده ياد استاد شهريار «موهبتي الهي است و خداوند به هركس بخواهد مي دهد» اما در روزگار ما ترانه نوشتن (واژه سرودن حيف است) نيازمند يك ورق كاغذ و يك خودكار است، كلمات هم كه ارث پدر كسي نيستند. داشتن ذوق و استعداد هم خيلي جدي نيست. زيرا آنكه آهنگ مي سازد و كسي كه مي خواند، معمولاً هيچكدام ذوق شعرشناسي و شعرفهمي ندارند. اصلاً مثل اينكه معيارهاي زيبايي شناسي تغيير كرده اند. مضحك مي نويسند و عاشقانه مي پندارند! (پشت پازدي به قلبم) واقعاً كه اين نوع تعابير و تصاوير در قوطي هيچ عطاري پيدا نمي شود. آنقدر سخيف هستند كه من و تو اجازه نمي دهيم حتي از ذهنمان رد شوند چه رسد به اينكه به عنوان ترانه ارائه نماييم و البته بسياري به لطف «كي بورد» و معجزه كامپيوتر، آهنگساز شده اند و صداهاي ژنريك شان را به زور تبليغات و تابلوهاي عريض و طويل و يا وام گرفتن نيمي از اسم ديگران بر روي كاست ها در كوچه و خيابان، در گوش من وما فرياد مي كنند تا واروژان (ناصر ـ چ) (كورش ـ ي) و ديگر بزرگان در ذهن و خاطرما هر چه بيشتر جاودانه بمانند. گويا عده اي هيچكدام از حس هايشان در جاي خود و به خوبي كار نمي كنند، وگرنه بعضي خوانندگان امروز، حتي اگر گوششان، صداي خودشان را نشنود، حداقل دهانشان بايد تلخ شود كه نمي شود.
اما برادر، مگر همين به اصطلاح خوانندگان و ترانه سرايان، از سوي صدا و سيما و شوراها و واحدهاي مربوطه پشتيباني نمي شوند؟
بطور مثال (اش ـ م) كه نه نت خواني مي داند نه سلفژ و به تأييد بسياري از موسيقيدانان جدي، يكي از لوازمي را كه براي خواننده شدن كم دارد، صداست در عرض ۲ سال گذشته، ۲ كاست به جامعه هنري تقديم كرده است و مشغول آماده سازي كاست سومش مي باشد. حال از چه طريق و چگونه مجوز گرفته است خدا مي داند!
و يا چرا (رـ ش) ادعاي ترانه سرايي نداشته باشد؟ وقتي به عنوان يكي از ترانه سرايان اين مرز و بوم، در برنامه ترانه سرايان تلويزيون كه (ع ـ س) تهيه كرده بود، دعوت مي شود و يا در ايام محرم و شب عاشورا به برنامه ميعاد شبانه مي آيد (برنامه اي كه تهيه كننده اش آن را با گود زورخانه اشتباه گرفته بود) و مجري پس از كلي تعريف و تمجيد از (ر ـ ش) به عنوان ترانه سرا از او مي خواهد ترانه اي را كه به مناسبت واقعه عاشورا سروده و براي او حظ آور است بخواند و او هم پس از تعارف مي خواند و… بيچاره ترانه و ترانه نويس ها، از اين نمونه ها بسيار است. راستي هدايت ذوق ها با كيست؟ كساني كه در شوراهاي مختلف براي تصويب اثري نظر مي دهند. براساس كدام اصل و معيار و يا ذوق سليم مجوز صادر مي كنند؟ ظاهراً آقايان به جاي سياست درهاي باز، سياست بي درو دروازه را پيش گرفته اند. يا شايد آنهايي هم كه سالهاست هرشورايي و رياست انجمني را قبضه كرده اند ذوق و زيبايي شناسي شان قرضي بوده و يا تحليل رفته است؟
اما موضوع ديگر كه قوي تر مي نمايد آن است كه الحمدلله امروز چراغ هاي رابطه روشنند و نورشان هر چشمي را مي زند مگر چشم نور چشمي ها را و تا وقتي شايسته سالاري در بسياري ازمراكز ومحافل و مشاغل اجتماعي در حد يك حرف باقي است، آنچه البته به جايي نرسد فرياد است.
برادر اگر تو به جاي شنيدن اين همه صدا كه هر روز به بازار هنر عرضه مي شود، آواز گنجشكها را ترجيح مي دهي. من براي شنيدن آنها به كمتر از گنجشكها هم راضي ام. برادر من، كساني مثل (اش ـ م) و (ر ـ ش) چه گناهي دارندكه تو يقه آنها و امثال آنها را گرفته اي؟ اين آب دراين حوض گل آلود نشده است مگر كسب پول و شهرت بد است؟ اگر اينها را در اين وادي راه نمي دادند. جاي ديگر مي رفتند و كاري ديگر مي كردند و اما اگر اين آشفته بازار و فضاي فاجعه آميز و حرمت شكن هنر، هنرمندي را كه شعر و موسيقي دغدغه اول و بزرگ اوست به آن سوي آبها سوق دهد، متأسفانه هيچ كس نه تأسف مي خورد، نه زنگ خطري را مي شنود، تنها آن هنرمند مي داند با اتهام اجنبي و بيگانه پرست!
برادر عزيز در اين بازار همان بهتر كه تو در چهارراه ولي عصر و من در حوالي ميدان ونك در تنهايي خودمان بنشينيم و بنويسيم. به فرموده خواجه: تا پريشان نشود كار به سامان نرسد و به قول هنرمند نامي سينما جمشيد مشايخي «تاريخ به هنرمند جايزه مي دهد نه زندگي» را، حتي من قرمه سبزي را ترجيح مي دهم. هر چه بيشتر طول بكشد خوشمزه تر است.
مسعود ارشادي فر



|   شناسنامه   |   آرشيو   |