شماره ۲۱۰۸ - سال هشتم - جمعه ۶ ارديبهشت ۱۳۸۱
Fri, Apr 26, 2002
Social black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
حوادث و اتفاقات ماضي
گفت وگو با صلاح الدين آلپار سفير تركيه
• سينماي ايران سينماي پيشرفته و تأثيرگذاري درسطح جهان است و موضوعاتي كه در فيلم هاي ايراني به كاربرده مي شود موضوعات اجتماعي خوبي هستند

لابي هاي آرامش
059607.jpg
كسي با كسي شوخي ندارد. خنديدن با صداي بلند يعني انگشت نما شدن.
اينجا نه از رنگهاي تند (قرمز و زرد) كافي شاپ ها خبري هست نه از آهنگ هاي گوشخراش.
بچه هاي خيابان اينجا آدامس و نوارچسب و فال حافظ نمي فروشند.
اينجا مدل مو يا رنگ لباس كسي جلب توجه نمي كند و كسي با ديدن يك توريست سربرنمي گرداند تا با انگشت نشانش بدهد.
آرامش در اينجا موج مي زند. چشمهاي آدمهايي كه در مبل هاي گرانقيمت فرورفته اند به رنگ دريا در يك بعدازظهر تابستاني است.
البته اينجا نرخ آرامش كمي بالاست.
نوشيدن يك فنجان چاي، پنج برابر نوشيدن چاي مشابه در يك كافي شاپ اسم و رسم دار گرانتر تمام مي شود.
اما «آرامش درحضور ديگران» چيز ديگري است.
***
اگر شهرهاي كوچك و روستاهاي شمال كشور را ديده باشي و به قهوه خانه هاي قديمي اش سري زده باشي. حتماً مردان بذله گو و شادابي را ديده اي كه پياپي چاي مي نوشند و دود قليان را با لذت فوت مي كنند و عصرها با نان و لوبيا يا عدسي از خودشان پذيرايي مي كنند.
اما شايد نداني كه كمي آن طرفتر همسران پرتلاش و گيله زن آنها در شاليزارها رفته رفته مي شكنند و پير مي شوند.
اين قهوه خانه ها در سالهاي دور پاتوق دلاوران گيله مردي بود كه از راه نبرد روزي خود را به دست مي آوردند. مردان آنقدر در قهوه خانه منتظر مي ماندند تا يكي از گرد راه برسد و آنان را براي نبردي سخت (معمولاً در حوالي طالقان) به مزدي اندك به خدمت بگيرد. شيرزنان درشاليزارها و مزارع به سختي كار مي كردند تا جاي خالي «مرد»شان به چشم نيايد.
***
حالا ديگر خبري از آن نبردهاي تن به تن نيست و كسي براي نبرد كسي را به مزدوري نمي گيرد.
اما هنوز مردان در قهوه خانه ها مانده اند و زنان در شاليزار
اين همه ي قصه تلخ پاك شدن حافظه تاريخي مردم اين سرزمين است.
***
در كشورهاي پيشرفته بازرگانان موفق، نويسندگان حرفه اي، مشاوران كاركشته و بالاخره طبقه كارآمد جامعه معممولاً قرارهاي مهم و استثنايي خود را بدون كمترين رودربايستي در لابي هتل ها، رستوران ها و كافه ترياها مي گذارند. قرارهايي كه عموماً با نوشيدن چاي و قهوه و يا صرف ناهار يا شام همراه است.
مديرداخلي هتل ۴ ستاره (الف) مي گويد: لابي اين هتل گاهي به بازار بورس شباهت پيدا مي كند. فنجان هاي قهوه ـ كه در بسياري موارد دست نخورده برمي گردند ـ گاه در زير مدارك و اسناد دفن مي شوند. بعضي ها از اينجا به عنوان دفتر كار استفاده مي كنند.
«صداي دل انگيز و آرامش بخش پيانو و مبل هاي شيك، حس اعتماد به نفس رادر آدم بيشتر مي كند. من لابي هتل را به هرجاي ديگري ترجيح مي دهم. چندسالي مي شود كه همه قرارهاي مهم خود را اينجا گذاشته ام».
اين حرف ها را «بهزاد ـ ح» مي گويد كه مشاور در امر سرمايه گذاري است. اما سرچشمه اين اعتماد به نفس كجاست؟
«فرحناز ـ ك » براي اولين بار به هتل «ل» آمده است. خودش مي گويد تمايلي براي آمدن به هتل نداشته و به خاطر دعوت دوستش آمده است.
«فرحناز» اصلاً از لابي هتل راضي نيست. مي گويد: «آدم اينجا حوصله اش سر مي رود. نه سروصدايي، نه بگو بخندي. پيشخدمت هايش هم كه انگار عصا قورت داده اند و مي خواهند از «پطركبير» پذيرايي كنند. حالم از اينهمه نظم و ترتيب به هم مي خورد».
«فرحناز» تقصيري ندارد. طبع او كافي شاپ هاي هفت رنگ است.
جايي كه بشود راحت لم داد و سيگاري آتش زد (!) واگر حوصله اي هم بود سربه سر بچه هاي كافه گذاشت.
***
زن نگران و بيقرار، لحظه به لحظه پرده را كنار مي زند تا مرد بيايد.
مرد پشت ميز بزرگ، روبروي فنجان قهوه نشسته و به آهنگ «خوابهاي طلايي» گوش مي كند زن در شاليزار پير مي شود و مرد در قهوه خانه قليان مي كشد.
***
«مهندس كبير » استاد دانشگاه و محقق مي گويد: «رانده وو» يا همان قرار در لابي هتل ها براي يك فرانسوي يك امتياز بزرگ محسوب مي شود. پذيرايي در منزل دردسرهاي بسياري دارد كه تلفن هاي پي در پي ، رفت وآمدها،سرويس نامناسب براي پذيرايي تنها بخشي ازمشكلات به حساب مي آيند.
«مهران ـ ن» دانشجوي هتلداري اعتقاد دارد كه بسياري از لابي نشين ها به دنبال احترام از دست رفته به هتل ها مي آيند. او همچنين معتقد است كه «خيلي ها در لابي هتل لهجه و طرز صحبت خود را به طور عمد عوض مي كنند».
مهران حق دارد. نفس آدمي خو پذير است واز محيط رنگ مي گيرد. اما اين رنگ گرفتن ها كمي خطرناك به نظر نمي رسد؟
***
زن روستايي تمام خستگي روزانه اش را با يك استكان چاي تلخ از تن مي تكاند.
كيف هاي مشكي سامسونت كنار هم پارك مي كنند.
مرد دود قليان را به طرف سماور رنگ و رو رفته فوت مي كند.
مردي با لباس فرم مي رود تا در اتومبيل مدل بالاي يكي از لابي نشين ها را باز كند كه به دنبال آرامش درحضور ديگران به هتل آمده است.
بهاره رضايي

يك كوچه، ده همسايه، يك نشاني
در كوچه اي كه فقط ده حياط دارد، غم غربت مي پاشد توي صورتت. در خياباني كه فقط ده همسايه، ده اسم دارند و ده نشاني، ديوارهاي بلند بيگانگي، گوشه گيرت مي كنند.
زن مثل يك هراس، مثل يك گم شدن در جغرافيايي ديگر، ولو مي شود روي زمين. روي مردمي كه هيچ عاطفه اي را در گوشه خالي تنهايي خود، ميهمان نمي كنند. چشمي او را نمي يابد، دستي، دستش را نمي گيرد.
چه غربتي ، چه نرده هايي، چه بلنداي سرد و تاريكي ، مردم اين محله به ديگران نيازمند، هديه مي دهند.
همسايه هاي اين محله تنها، آرام مي آيند و در سكوت مي روند.
اي كاش كسي در اين محله ، تنها نماند وسراغ نشاني محبتي را نگيرد. زن كه خيال مي كرد ، جماعتي از اين محله خوشبخت ، كمكش مي كنند گفت:چرا اينجا كسي به كسي نيست. دل آدمي از اين همه سكوت و تنهايي مي گيرد.
زن نمي دانست در خلوت و تنهايي ، ترس هم از دروديوار محله به آدمي حمله مي كند.او را مي جود، او را مي بلعد.
مي گويد: قربان محله خودمان، هزار تا همسايه داريم، صدها هزار چشم وهزاران هزار عاطفه. توي كوچه ها پر است از همسايه هايي كه فقط همسايه نيستند، آنها سايه برسايه يكديگرند.
اگر روزي كسي بيمار شود، همه محله دست بردعا مي دارند. آن وقت همه درها به روي خانواده ها باز است. سفره يكي ، سفره همه مردم محله مي شود ومحله قديمي از شدت عاطفه، تب مي كند. او نمي داند كه سالهاست تكه هاي آشنا در كوچه ها ومحله هاي شمال شهر ، پيدا نمي شود. او نمي داند سالهاست كه همسايه كوچه باغ هاي محله هاي بالا، سلام يكديگر را بي جواب مي گذارند.
او نمي داند سايه اين ديوارهاي بلند، برصفاي دوستي و همسايگي مردم، سنگيني مي كند. شايد بلندتر شدن پيكرتوخالي نرده هاي آهني و ديوارهاي شيشه اي اين برج ها براي شكستن سقف دوستي وگرماي روابط اجتماعي همسايه ها، بوده است.

مردي از تبار كوچه هاي خلوت وغربت مي گويد: شما بيخودي دلواپس مردم اين محله ها هستي. من خودم هرماه همسايه ام را مي بينم وچند لحظه را با هم خوش مي گذرانيم. احوالپرسي ما يعني همان به جاي آوردن حق همسايگي. تازه، جلسه هاي ماهيانه هيأت مديره مجتمع هم هست كه ديدارها تازه مي شود.
مي پرسم : راستي اين همه جماعت خوشبخت، از اين همه صميميت خسته نمي شوند؟ مي گويد: همسايه ها حق دخالت در زندگي ديگران را ندارند. آيا بايدافراط كرد. چرا بعضي ها دوست دارند از زندگي بقيه سردر بياورند. راستي كه بعضي ها زياده روي مي كنند.

كوچه ما ده همسايه دارد.ده اسم دارندو يك نشاني. دركوچه ما از غريبي و تنهايي خبري نيست. همسايه ها همه چشم و گوشند.
همسايه ها همه عمويندوخاله. هركس سحرخيزتر باشد، براي ديگران نان داغ مي خرد و صدگرم محبت. صدگرم رفاقت. توي محله ما همه همسايه ها به احترام زيستن در كنارهم، كلاه از سر برمي دارند و دوستي و مهرباني تعارف مي كنند.
توي كوچه ومحله ما هيچ تازه واردي گم نمي شود. هيچ عابري، پياده را ه گز نمي كند. تنهايي و خلوت از ديوارها برتو حمله نمي كنند. توي كوچه ومحله ما، همه آدم درعالم همسايگي ، سايه هم هستند.

كوچه ما، ده همسايه دارد ويك نشاني. دركوچه ما از غم غربت و تنهايي و گم شدن خبري نيست. چون كوچه ما ده همسايه دارد و يك نشاني.
جلال بهرنگي

حوادث و اتفاقات ماضي
تأثير موسيقي بر حيوانات در تاريخ موسيقي
وقتي يك آلت موسيقي به صدا در مي آيد، عنكبوتها از تنيدن تار باز مي ايستند، گوش سگها تيز مي شود، گرگها فرار مي كنند، درندگان بي حركت مي مانند و خرسها به رقص در مي آيند.تأثير موسيقي در حيوانات به اندازه اي زياد است كه در اين باره آزمايش و تجارب متعددي شده و نتايج شگفت انگيزي به دست آمده است كه در تاريخ موسيقي به ثبت رسيده است.
گفته مي شود اولين بار كه پي به اين مسأله برده شد، يك نفر زنداني در زندان مشغول نواختن ني لبك بوده، روبروي او در ديوار زندان عنكبوتي تار مي تنيده، هنگامي كه صداي ني لبك را مي شنود، از تنيدن تار باز ايستاده و بي حركت مي ماند. «ميشله» ـ نويسنده معروف فرانسوي نقل مي كند كه جوان هنرمندي كه اغلب ساعات روز را به نواختن ويولون در اتاق خود مي گذرانيد، روزي مشاهده مي كند روي دستش كه آرشه گرفته، عنكبوتي سراپا به نواي ويولون گوش داده و بي حركت ايستاده است. همين واقعه براي «ژاك تيبو» و «يهودي منوهين» نيز اتفاق افتاده است. وقتي كه مشغول نواختن يك قطعه از آثار «شوپن» بوده اند، مشاهده مي كنند كه عنكبوتي شروع به حركت كرده و از روي ساكسفون گذشته و خود را روي ميز رسانيده و در آنجا بي حركت متوقف مي ماند. «توسكانيني» موسيقيدان شهير ايتاليايي مي گويد تأثير موسيقي در سگها بسيار شديد مي باشد و هنگامي كه آهنگ قطعات معروف موسيقي را مي شنوند، گوشهاي خود را تيز كرده و حالت حمله به اشخاص بيگانه را به خود مي گيرند. از قيافه وصورت ظاهر آنها يك نوع زيبايي و محبوبيت خاصي جلوه گر مي شود كه تنها مي توان آن را در اين مواقع در صورت آنها ديد. گرگ برعكس سگ از موسيقي بي اندازه متنفر و فراري است، به همين جهت است كه در بسياري از دهستانهاي روسيه براي بيرون كردن دسته گرگان از دهكده زارعين و كشاورزان آلات موسيقي را به صدا درآورده و گرگها را از حوالي دهكده فراري مي دهند.
موسيقي در حيوانات درنده نيز بي اندازه مؤثر است. يكي از نقاشان معروف فرانسوي براي اينكه از شيرهاي باغ وحش پاريس نقاشي كند، دسته اركستري را استخدام نمود. آنها با نواختن قطعات موسيقي، شيرها را مدتي بي حركت نگاه مي داشتند و به اين وسيله نقاش مزبور مي توانست از شيرها تابلويي تهيه كند. بسياري از شكارچيان خرس در آفريقا و آمريكا، با نواختن فلوت، آن حيوان را شكار مي كردند. بدين ترتيب كه خود را در معبر خرس قرار مي دهند و هنگامي كه آن حيوان نزديك مي شود، فلوت را به صدا در مي آورند. خرس از شنيدن صداي فلوت، تعادل خود را از دست داده و روي پا و دست چپ خود بلند مي شود و فوراً آن حيوان را به دام مي اندازند. فيل از شنيدن نواي موسيقي متأثر و يا مسرور مي گردد. به همين جهت است كه در سيرك ها تا اركستر به صدا درنيايد، فيلها عمليات اعجاب آميز خود را نشان نمي دهند. حساس ترين حيوانات در شنيدن موسيقي پس از انسان، اسب است. تمام پرندگان به موسيقي علاقه دارند و مي توان نام تمام آنها را در فهرست دوستداران موسيقي ثبت كرد.
گاهي در بعضي از پرندگان تأثير موسيقي به قدري شديد است كه آنها را هم به آواز و نوا در مي آورد. بطوري كه در حوضچه هاي شيشه اي آزمايش شده، هنگامي كه آهنگ فلوت و يا ويولون منعكس شود، ماهي هاي شناور در آن حوضچه ها از حركت ايستاده و در وسط آب توجه خود را به شنيدن موسيقي معطوف مي دارند. اين خلاصه اي از تأثيرات موسيقي در حيوانات بود.
تأثير موسيقي در انسان به قدري شديد است كه داستانهاي عجيب و غريب از آن نقل مي كنند.

گفت وگو با صلاح الدين آلپار سفير تركيه
اگر يك ايراني تركيه رانشناسد ، انگار دنيا را نمي شناسد
• سينماي ايران سينماي پيشرفته و تأثيرگذاري درسطح جهان است و موضوعاتي كه در فيلم هاي ايراني به كاربرده مي شود موضوعات اجتماعي خوبي هستند
تا اوايل دهه هشتاد ميلادي براي ايرانيان، تركيه جايي بود كه راه اروپا ازآنجا مي گذشت. اما با وقوع انقلاب اسلامي و سياستهاي اقتصادي تورگوت اوزال، تفاوتهاي دو كشور شكل ديگري به خود گرفت. اغلب مسافران آمريكا و اروپا و خانواده هايي كه به دنبال جاي مناسبي براي ديدار با وابستگانشان درخارج از كشور بودند،بهم خوردن تعادل اقتصادي بين دو كشور موجي از مسافرت ايرانيها به تركيه را به وجود آوردند كه محصول آن ترويج يكطرفه فرهنگ بين دو كشور بود. بعدها ماهواره ها نيز به ميان آمدند تا مشكل ارتباط مردم كاملاً به هنگام شود. اگر هر سفير تازه واردي پس از مطالعه محل مأموريت خود فهرستي بلند بالا از برنامه هاي تبليغاتي ـ فرهنگي تهيه كند، صلاح الدين آلپار در همان روزهاي اول بسياري از موارد را از ليست خود خارج كرد.
پس اگر آقاي سفير پيشنهاد داد كه حاضر است براي هر شماره ايران جمعه وقت بگذارد و در منزلش درس تازه اي از پخت غذاي ترك بدهد يعني كه او مي داند براي باز كردن راهي به دل مردم اميدواري چندان به مسؤوليت رسمي اما سنگيني كه به او داده اند نيست.
به همين دليل او آشنايي دو ملت را تنها نقطه روشن و اميدواركننده زمينه كاري خود در نظر گرفته و به آن ايمان دارد.
059637.jpg
** صحبتي هست كه مي گويند ايراني ها تركيه را نمي شناسند. ولي من اين را باور نمي كنم، چنين چيزي ممكن نيست. در اول مصاحبه اين را بگويم كه اگر يك ايراني تركيه را نشناسد انگار كه دنيا را نمي شناسد! اگر اين موضوع واقعيت داشته باشد ـ كه البته اينطورنيست ـ آنوقت من چنددستور پخت غذاي تركي را بهشان مي دهم تا يادبگيرند، در كرواسي هم كه بودم همين كار را مي كردم، اينها از تلويزيون هم پخش مي شد.
ان شاءالله تشريف مي آوريد به منزل من و در آشپزخانه هم غذا درست مي كنيم، هم مي خوريم و هم عكسش را توي روزنامه تان چاپ مي كنيد!
* درچندسال اخير احساس مي شود كه ارتباط مردم ايران و تركيه بيشترشده وخارج از مسائل سياسي، علاقه مندي مردم ايران نسبت به مردم تركيه افزايش پيداكرده. نظرشما چيست؟
** البته ملت ايران و تركيه قرن هاست كه با همديگر ارتباط دارند و نقاط مشترك فرهنگي ـ تاريخي دارند و در حقيقت ازنظر فرهنگي يك ملت به حساب مي آيند، به همين دليل از ادبيات يكديگر هم خيلي متأثرشدند.
به عنوان مثال شعرايي را كه ما به آنها ديوان مي گوييم ـ مثل مولانا جلال الدين رومي ـ اينها فرهنگ دو كشور را خيلي به هم نزديك كردند. در وراي اين اشتراك فرهنگي، هردوكشور ايران و تركيه كشورهايي مسلمانند و به صورت مشترك پيرو يك دينند.
خواه ايران و خواه تركيه، دين اسلام در هر دو كشور آثارهنري به وجودآورده كه در هردو به چشم مي خورد. براي ديدن اين آثار هنري ملت تركيه به ايران و ملت ايران به تركيه سفرمي كنند و حتي جداي از اينها بين زبان دوكشور نقاط اشتراك و شباهت هايي هست. حتي من پس از ساليان طولاني، وقتي امروز در تهران به گردش مي روم مي توانم آنچه را كه دلم مي خواهد به ديگران تفهيم كنم. البته اگر در نقاط ديگر ايران بخواهم اين كاررا بكنم، صحبت كردن برايم آسان تر است. دوكشوري كه اينقدر ملت هايشان به يكديگر نزديكند، ارتباط ملتهايشان هم با يكديگر طبيعي است. به همين دليل است كه روابط دوكشور روزبه روز پيشرفت مي كند و به سطوح عالي تر مي رسد.
طبيعتاً اين نزديكي ملت ها درسطح روابط سياسي هم منجر به روابط واقع بينانه تري مي شود و نتايج مطلوب تري به بارمي آورد كه درسطوح عالي سياسي تأثيرمثبت خواهدگذاشت. البته ما نمي خواهيم كه روابطمان فقط درحدنقاط مشترك باشد بلكه مي خواهيم زمينه هاي اقتصادي و سرمايه گذاري هاي مشترك را هم دربربگيرد و در تمامي جنبه ها اين روابط گسترش پيداكند.
* به خصوص در چندسال گذشته علاقه مردم ايران به فرهنگ و اوضاع جاري تركيه خيلي زياد شده، درحالي كه به همين اندازه مردم تركيه به اوضاع روز ايران علاقه مند نبودند.
به عنوان مثال تعداد توريست هايي كه از ايران به تركيه رفتند با توريست هايي كه از تركيه به ايران آمدند قابل مقايسه نيست. نظرشما چيست؟
** ملت تركيه ملتي است كه هميشه به ملت ايران به عنوان دوست و همسايه نگاه مي كند، دوملتي كه گذشته مشتركي را با يكديگر گذرانده اند. اين را ازنظر ادبيات، دين و زبان در سؤالات قبلي جواب دادم. البته عواملي هست كه تركيه را نه فقط درنظر مردم ايران بلكه درنظر ملل ديگر هم به صورت يك كشور جذاب درآورده است.
همانطور كه مي دانيد در بيست ـ بيست و پنج سال گذشته تركيه پيشرفت قابل توجهي داشته است. يك بازار اقتصادي ليبرالي را براي خودش تشكيل داده، بازاري شده كه همه نوع كالايي درآنجا توليد، خريدوفروش مي شود. تنها به اين موارد هم محدود نمي شود، كشور تركيه كشوري است كه صاحب پتانسيل توريستي است. چون ازسه جهت در كنار دريا واقع شده. ولي اگر روزي يك نفر از ايران بيايد و بگويد: «اين كارها را چطور انجام داديد، به ما هم ياد بدهيد» ما خيلي خوشحال مي شويم و حتماً اين كار را مي كنيم. اين يكي از پروژه هايي است كه من رويش خيلي فعاليت دارم. من براين باور م كه در كوتاه مدت خليج فارس ايران نه تنها براي شركت هاي نفتي بلكه براي سفرهاي توريستي هم جذاب خواهدبود. سواحل خزر هم با آن اقليم خوبش براي هتل ها و استراحت گاهها جاي خوبي خواهدشد و توريست ها به آنجا خواهندرفت.
شهرهايي مثل تبريز و اصفهان و شيراز و پرسپوليس و تهران كه مدنيت و فرهنگ تاريخي ايران را به نمايش مي گذارند، به روي توريست ها بازخواهندشد. براي اينكه توريست بخواهد به اينجا بيايد بايد در منطقه رفاه باشد، بايد در منطقه صلح باشد. هرقدر هم كه در مورد مسائل فرهنگي و اجتماعي صحبت كنيم متأسفانه موضوعات ديگري هم واردش مي شود. وقتي اين شرايط فراهم شد. شما خواهيدديد كه مثل هميشه ايران براي توريست ها كشور جذابي خواهد شد.
059640.jpg
* خودشما و خانواده تان قبل از آمدن به ايران چه تصوري از كشور ما داشتيد و در اين دو ـ سه ماه كه به ايران آمديد چقدر تصوراتتان عوض شده است؟
** من باراول نيست كه به ايران مي آيم، به عنوان ديپلمات قبلاً چندبار به ايران مسافرت داشته ام. البته اين را بايد بگويم كه قبلاً هم تصورات خوبي در مورد ايران داشتم و ايران را كشوري كه صاحب و گهواره يك تمدن و فرهنگ غني است مي دانم.
تمامي افراد منطقه آگاه هستند كه ايران در منطقه صاحب چه تمدن و فرهنگي است. حالا اگر بخواهيد ايران را تبديل به يك منطقه جذاب و توريستي كنيد، اين ديگر دست شماست. افرادي هستند كه بتوانند ايران را به صورت واقعي و بسيارعالي معرفي بكنند؛ من در اصفهان با اين موضوع روبرو شدم، كساني بودند كه ما را بردند و گرداندند و بسيارعالي درمورد اماكن آنجا توضيحاتي دادند. پس افرادي تا اين حد حرفه اي در ايران هم هستند، افرادي كه مي دانم در مدارس عالي توريسم تحصيل مي كنند و اين افراد باقابليت درآينده تعدادشان بيشترخواهدشد. مي دانم كه شما هم آرزوي اين را داريد كه فرهنگ غني تان را به تمام دنيا معرفي كنيد.
* علاقه مندي شخص شما درچه زمينه اي است و تلاش شما براي معرفي كدام دسته از هنرمندان كشورتان در ايران بوده است؟
** كشورتركيه كشور بزرگي است و اين خود تركيه است كه دارد خودش را معرفي مي كند و احتياجي نيست كه من دراين زمينه فعاليت زيادي بكنم، به عنوان مثال يك سمپوزيوم ادبيات در كيش است كه اورهان پاموك بدون اينكه من از او دعوت كنم خودش به ايران آمد. در زمينه ورزشي هم تبادل بين دو كشور وجود دارد. پروژه اي كه ايده آل من است و خيلي به آن علاقه دارم يك مسابقه فوتبال بين تيم هاي ملي تركيه و ايران است.
* خانواده تان از زندگي در شهر تهران چه احساسي دارند؟
** خانم من يك جامعه شناس است و مي خواهد كه از نزديك فرهنگ غني ايران را بشناسد، به همين دليل هم خيلي خوشحال است كه در ايران زندگي مي كند. البته ما تازه به ايران آمده ايم و بزودي شروع خواهيم كرد تا همه ايران را بگرديم، در تمام ديارها و مسافرت هاي رسمي كه مي روم حتماً خانمم با من خواهدآمد.
* چرا بچه هايتان را به ايران نياورديد؟
** چون فرزندي ندارم!
* از شخصيت هاي ايراني كداميك در تركيه مشهورند؟
** اين را بگويم كه در ارتباط با گفت وگوي تمدنها ازطرف وزارت امورخارجه تركيه يك كنفرانس ترتيب داده شد و آقاي خرازي در اين كنفرانس شركت كرد. كنفرانس خيلي موفقيت آميزي بود، كنفرانسي بودكه بين نمايندگان اتحاديه اروپا و كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي بود. اين كنفرانس زمينه اي را فراهم كرد كه اعضاي هردواتحاديه همديگر را بهتر بشناسند، همينطور زمينه مساعدي پديدآمد تا بنشينند و ببينند كه كشورهاي عضو اتحاديه كشورهاي غربي و كشورهاي اسلامي بطوراشتراك با يكديگر چه كارهايي مي توانند انجام بدهند.تركيه هم به عنوان يك كشوري كه در اروپاي غربي و مسلمان است توانست اين را نشان بدهد كه چطور مي تواند ارتباط بين كشورهاي اسلامي و غربي را فراهم كند.
من اميدم به اين است كه گفت وگوي بين اين دو گروه در آينده نتايج ثمربخش تري داشته باشد.
* يكي از موارد موردعلاقه شديد هردوملت فوتبال است، شما هم به بازي ميان تيم هاي فوتبال دوكشور اشاره كرديد. درحالي كه سالها بين فوتبال ايران و تركيه هيچ ارتباطي نبوده، آيا شما واقعاً برنامه خاصي دراين باره داريد؟
** البته اين موضوع دردست بحث و بررسي است و داريم قضيه را تعقيب مي كنيم. ملاقاتي در وزارت امورخارجه داشتم و اين فكر در آنجا مطرح شد، ما مي خواهيم چنين مسابقه اي را ترتيب بدهيم البته شرايط جهاني را درنظر خواهيم گرفت و درزمان و موقعيت مناسب چنين برنامه اي را ترتيب خواهيم داد.
* همه مردم تركيه خيلي نسبت به فوتبال حساسند و طرفدار متعصب تيم هاي تركيه هستند. شما طرفدار كدام تيم تركيه هستيد و در ايران چطور مسابقات فوتبال در تركيه را پيگيري مي كنيد؟
** من طرفدار تيم فنرباغچه هستم و هميشه به اينكه طرفدار اين تيم بودم افتخار كرده ام چون تيم فنرباغچه درمنزل پدربزرگ من تشكيل شده است.
پدرم هم از اعضاي مؤسس اين باشگاه بود و كمك هاي زيادي براي تأسيس فنرباغچه كرد. البته من با اينكه طرفدار شديد تيم فنرباغچه هستم اما اين دليل نمي شود كه مخالف پيشرفت ها و موفقيت هاي تيم هاي ديگر باشم. البته مي دانيد كه تيم گالاتاسراي درسطح اروپا موفقيت هاي خوبي داشته و من هم از اينكه اين موفقيت ها را كسب كرده خيلي خوشحال هستم.همانطور هم كه تيم فوتبال تركيه پيشرفت كرده، تيم ملي ايران هم پيشرفت هاي خوبي در پنج ـ شش سال اخيرداشته و همه اينها را من از نزديك تعقيب مي كنم.
* اخبار مربوط به فنرباغچه را چطور دنبال مي كنيد، مثلاً آيا مي دانيد كه نتيجه آخرين بازي اش چه شده؟
** آخرين مسابقه اي كه تيم فنرباغچه داشته با پيروزي ۱ ـ ۲ فنرباغچه تمام شده. من اين اخبار را از تلويزيون دنبال مي كنم و متأسفانه پخش زنده را از تلويزيون نمي توانم ببينم. اميدوارم كه راديو ـ تلويزيون ايران اين امكان را براي ما فراهم بكند، البته قراراست همكاري نزديكي بين راديو ـ تلويزيون ايران و كانال TRT تركيه صورت بگيرد تا نه تنها به ما بلكه به ملت ايران اين امكان را بدهد كه با فوتبال ما آشنا بشوند.
* در ادبيات و سينماي معاصر ايران هم به هنرمند خاصي علاقه داريد؟
** اول اين را بگويم كه سينماي ايران سينماي پيشرفته و تأثيرگذاري درسطح جهان است و موضوعاتي كه در فيلم هاي ايراني به كاربرده مي شود موضوعات اجتماعي خوبي هستند. سينماي ايران خواه در تركيه و خواه در اروپاي غربي طرفداران زيادي را به خود جذب كرده است و نمايندگي هاي ايران در خارج از كشور خيلي فعال هستند و سعي مي كنند كه سينماي ايران را به كشورهاي ديگر معرفي بكنند. مدتي قبل من در فرودگاهي نمايشگاهي باعنوان آثارايران ديدم كه آثار غني و تأثيرگذاري را به نمايش گذاشته بود. ما هم قصدداريم نويسندگان، سينماگران يا رقص هاي مردمي و محلي مان را در ايران معرفي كنيم.من خيلي علاقه دارم كه دراين فصل يك هيأتي از گروه رقص مردمي تركيه به ايران بيايد و اين رقص را به مردم ايران معرفي كنيم، حتي علاقه داريم اين گروه شهرهاي ديگري مثل شيراز، اصفهان و تبريز را بگردند و درآنجاها هم براي مردم ايران برنامه اجراكنند و كلاً فرهنگ ملت تركيه را معرفي كنيم. اين را هم اضافه كنم كه دو ملت ايران و تركيه ازنظر آموزش هم مي توانند كمك هاي بسياري به هم بكنند. درهاي دانشگاههاي تركيه به روي دانشجويان ايراني كه قصدتحصيل در تركيه را دارند هميشه بازاست.
مي دانيد كه پذيرش دانشگاههاي ما به وسيله كنكوراست و ما حاضريم كه اين كنكور را به صورت اختصاصي براي دانشجويان ايراني برگزاركنيم، فلسفه اساسي كه عامل اين امر است اينكه ما داراي فرهنگ مشتركي هستيم كه به سالها قبل برمي گردد و ما بايد اين دوستي را به نسل هاي بعدي هم منتقل بكنيم. اين چنين اقداماتي نه تنها باعث مي شود كه دو ملت ايران و تركيه با صلح ودوستي دركنار هم زندگي بكنند بلكه باعث خواهدشد تا نسل هاي بعدي هم در منطقه صلح و آرامش داشته باشند.از اينكه وقت گرانبهايتان را در اختيار من قرارداديد خيلي متشكرم، درمصاحبه بعديمان من دوست دارم كه غذاهاي تركي را معرفي كنم. به نظرم دستورغذايي كه به شما مي دهم براي روزنامه شما كه جمعه منتشرمي شود چيز جالبي خواهدبود!
* آخرين سؤال اينكه احساستان از زندگي در شهر شلوغ تهران چيست؟ شما از شهر زاگرب به اينجا آمديد و مسلماً محل كار قبلي تان با اينجا خيلي فرق داشت؟
** واقعاً اينجا خوب است! من اهل استانبول هستم و انگار به خانه خودم آمده ام. مي دانيد كه جمعيت استانبول هم الآن بيش از دوازده ميليون نفر است، معلوم نيست، گاهي اوقات ترافيكش خيلي بدتر از اينجاست و گاهي اوقات هم خيلي بهتراست. من در لندن تحصيل كردم، در پاريس و رم هم بوده ام، جدا از زاگرب در آمريكا هم بوده ام. همه اينها شهرهاي بزرگي بودند و به اين قضيه عادت پيداكرده ام.
* درپايان لطفاً خودتان را هم معرفي كنيد؟
** من پنجاه و پنج ساله هستم. در دانشكده علوم سياسي آنكارا تحصيل كردم، يك دوره ديگري در دانشگاه كمبريج انگليس داشتم. در كشورهاي فرانسه، ليبي، ايتاليا در زاگرب سفيركبير بودم و الآن هم كه در ايران هستم.
سيامك رحماني

پاسخهاي كوتاه همراز
خوانندگان خوب و گرامي:
باگذشت چندماه از نامه هاي صميمانه شما و پاسخهاي من در اين هفته برسر آنم كه به خلاصه پاسخهايي بپردازم كه امكان درج اصل نامه ها وجود نداشت. هرچند هفته يكبار شما در اين بخش، پاسخهاي كوتاه همراز را ملاحظه مي كنيد. اميدوارم اين مطالب براي نويسندگان نامه ها و ساير دوستان مفيد و مثمرثمر باشد.اگر مايليد نامه هاي شما به همراه پاسخهاي ما در اين صفحه كار شود و يا پاسخهاي كوتاه همراز را به نامه هاي خويش ملاحظه كنيد، دست به كار شويد و با نشاني تهران ـ صندوق پستي ۱۹۵۶۵‎/۱۸۳مكاتبه كنيد. چشم انتظار نامه هاي سبزتان هستيم.

• خواهر خوبم با نام مستعار «گمراه بي اراده» ۱۶ساله از اسپيان
وقتي خواهري صميمي، خود را جوري معرفي مي كند كه براي من راه ديگري جز آنچه خود او گفت، باقي نمي گذارد، چه كنم؟ كدام همرازي دوست دارد، خواهر مهربان خود را «گمراه بي اراده» خطاب كند؟
خواهر خوبم! وقتي بحث از تبعيض و بي عدالتي در خانه مطرح مي شود، من دوست دارم پيش از آنكه با جوان چنين خانه اي حرف بزنم. با پدر و مادر اين خانواده گفت وگو كنم خشنودم كه بين من و پدر و مادرها نيز پلي براي يك گفت وگوي صميمانه وجود دارد. تا به آنها بگويم كه اين خيلي دردناك است كه نوجواني براي من بنويسد: «مادرم شبها از فراق خواهرم (كه دانشجو است و در شهر ديگري درس مي خواند) مي گريد و من از فراق و دوري مادرم»!
خواهر عزيزم؛ نمي خواهم رفتار مادر تو را توجيه كنم. شايد واقعاً رعايت عدالت را در بين بچه هايش نمي كند، بلكه مي خواهم به تو سفارش كنم كه چنانچه واقعاً آنچه نوشته اي، تو را رنج مي دهد، تو به جاي آنكه حسادتت برانگيخته شود و يا بغض و نفرت نسبت به خواهرت پيداكني، رفتاري كاملاً به عكس پيش بگير. در دلت خواهرت را بيشتر دوست بدار و از مادرت كريمانه گذشت كن. اين رفتار تو، دو پيامد مهم به همراه دارد. يكي آنكه اگر اين خصوصيت ملكه دروني تو شود، آمادگي و قابليت دريافت بسياري از نفحه ها و نسيم هاي رحماني را پيدامي كني و ديگر اينكه اين رفتار قطعاً در روحيات مادر تو تأثيربسزايي خواهدداشت. از پدر خود نيز در اين ماجرا كمك بگير. موفق باشي.

• برادر خوبم سعيد ـ م، ۱۹ساله از عظيميه كرج
«اگر به راستي حقايق را چاپ مي كنيد، اين نامه را نيز در بخش ساختگي همرازتان چاپ كنيد. نامه هاي بخش همراز سراسر كذب است.»
سعيدآقا! جمله يي را كه در آغاز نامه ات آورده بودي، عيناً ذكر كردم. گفته اي مطالب بخش همراز از دو حالت خارج نيست. يكي آنكه اين شاهكار ادبي و اين داغ دلهاي سوزانگيزناك! مخلوق ذهن يك نويسنده واحد است كه هرچه بيشتر بتواند جامعه و جوانان را به عكس العمل وادار كند و آنها را به جزع و فزع بياندازد، حقوق و مزايايش بيشتر مي شود… و ديگر آنكه بعضي از جوانان شوخ براي سرگرمي خودشان و سركار گذاشتن همه ما اين نامه ها را مي نويسند! (حرفهاي ديگري هم در نامه ات آورده بودي كه خود مي داني حتي در يك جمع دوستانه نمي توان گفت، چه رسد به يك هفته نامه كشوري!)
خب! سعيدآقاي گل؛ همين كه من اين نامه تو را چاپ كردم، معلوم مي شود حرفهاي همراز سراسر كذب نيست وگرنه اين نامه واقعي اينجا چه مي كرد؟ اين نامه ها و مطالب نيز اثر خامه يك نويسنده نيست كه بخواهد خداي ناكرده نسل جوان ما را به جزع و نزع بكشاند. چه دليلي براي اين كار وجود دارد؟ اصل تمام اين نامه ها همراه نشاني نويسندگان آنها در آرشيو شخصي و محرمانه من موجود است. كسي هم براي حقوق و مزاياي آنچناني چنين كارهايي نمي كند. مي گويي پس چرا؟ مي گويم اين شغل من نيست. شوق من است. عاشقي حساب و كتاب نمي شناسد!
اينقدر بدبينانه هم به جوانان ما نگاه نكن و همه را با يك چوب مران. كلاه خود را قاضي كن و با خويشتن بگو من كه همه را غبارآلوده مي بينم، شايد اين غبار از آينه زنگار آلوده چشمان خود من باشد. كافي است آن را بزدايم، آنگاه همه شفاف به نظرخواهندآمد.
دست حق يارت، جوان!

• خواهر ارجمندم با نام مستعار «پاييز»، ۱۷ساله از رشت
بالاخره نامه اي را كه براي نوشتن آن خيلي با خودت كلنجار رفته اي، به دستم رسيد. از لطف و مرحمت تو سپاسگزارم. مي بيني كه نامه ات را بي نوبت پاسخ داده ام تا جبران كلنجارهاي تو شده باشد. در نهايت جمله اي را كه مي خواستي با خوانندگان خوب ايران جمعه در ميان بگذاري: « چرا قلبي را كه بايد پاك و دست نخورده باقي بماند تا به يك آدم شايسته و دائمي برسد، تكه تكه مي كنيد و هر تكه را به كسي مي بخشيد؟!»خوب شد؟ باز هم با من در تماس باش. توفيق قرين تو.

• برادر ارجمندم دانيال ـ ش، ۱۸ساله از گرگان
دونامه قشنگ تو كه در يك پاكت قرارداده و به نشاني من فرستاده بودي، به دستم رسيد.
از اينكه پس از يك دوره ناشنوايي، دوباره سلامتي كامل خود را به دست آورده اي، بسيار خوشنودم.گاهي آدم در حكمت كارهاي خدا مي ماند! جواني پرشور در عنفوان دوران جواني خويش بعلت عارضه اكسيژن به مغزش نمي رسد و مدتي شنوايي اش را از دست مي دهد. بعد هم خدا ياري مي كند و او دوباره سلامتي اش را بازمي يابد. چرا؟ چه حكمتي در اين امر نهفته است؟ نمي دانم، اما شايد يكي از حكمت هايش اين باشد كه انسانها قدر نعمت هاي خدادادي را بدانند. لابد در گلستان سعدي خوانده اي كه كسي در كشتي نشسته بود و بي جهت جزع و فزع مي كرد. پيردنياديده اي در آن كشتي بود، گفت او را ميان دريا انداختند. قدري كه غوطه خورد او را گرفتند و بالا آوردند. ديدند گوشه اي نشست و ديگر هيچ نگفت، جهت را پرسيدند، آن پير در پاسخ گفت: قدر عافيت كسي داند كه به مصيبت گرفتار آيد.
ضمناً درباره راه تماس با دوست هنرمندت، بازيگر سينما و تلويزيون پرسيده بودي. ما متأسفانه، امكان دسترسي به ايشان را نداريم.
سرت سبز و دلت بهاري

• خواهر گرامي و عزيزم الف ـ ج ، ۱۸ساله از تهران
حكايت غم سنگيني كه بردل داري، خواندم . از مهرباني و اظهار محبت تو به اين همراز صميمي سپاسگزارم.همه كساني كه پا در مسير گناه و خطا و اشتباه مي گذارند، در آن لحظات خوشي و سرمستي از عواقبي كه ممكن است آنان را تهديد كند غافلند و تنها به خويشتن و لذت و كيف گناه فكر مي كنند!
حكايت آبروريزي و كلانتري و آگاهي و بازداشت و خجالت پدر و مادر و اثر انگشت و… حكايت هاي بعدي است!
خواهر خوب و با احساس من!
اسيرشهوت، اسيري است كه اسارت هيچگاه از او جدا نمي شود. او در شهوت خويش نيز اسير است چه رسد به ذلت هاي بعدي! اما حالا كاري است كه شده، و آبي است كه ديگر به جوي بازنمي گردد. پرونده اي را كه از آن نام برده اي براي دانشگاه تو هيچ مشكلي ايجاد نمي كند و مانع تحصيل تو در دوره دانشگاه نمي شود. پس به درگاه خدا روي آور. گذشته را فراموش كن و به فكر تحصيل و آينده خودباش. مطمئنم با اراده اي كه تو داري مي تواني به همان رتبه دورقمي كه در كنكور آرزو كرده اي، برسي. دست حق يار و نگهدارت!

• ياران صميمي؛
نامه هاي شما به دست ما رسيد. از محبت و عاطفه همه شما سپاسگزاريم. همچنان با ما در تماس باشيد:
وحيد ـ س، ۱۹ساله از بيله سوار، احسان ـ الف، ۱۶ساله از قائمشهر، آقاي ع ـ ش ۲۵ساله از تهران، مينا ـ خ، ۲۲ساله از تهران، خانم «م» از رشت، نياز نيك پور ، ۱۸ساله از تهران، گلناز ـ الف از تهران، زهرا بياتي، ۲۰ساله از همدان، زهرا ـ ش ـ م، ۲۰ساله از چابهار و سميه رضايي از گيلان.
حسين سروقامت



|   شناسنامه   |   آرشيو   |