شماره ۲۱۱۰ - سال هشتم - يكشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۱
Sun, Apr 28, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
درباره «الكساندر دوما» به مناسبت اكران كنت مونت كريستو
* در نسخه جديد «كنت مونت كريستو» ، زنان ماجرا مثبت تر شده اند و از شدت خونريزيها كاسته شده تا ادموند دانته بيشتر به دلها بنشيند.
گشتي در دنياي بشدت غيرعادي «تيم برتون»
ي
* برتون: اصلاً عادي بودن يعني چه؟ آن را براي من معنا كنيد.
* برتون: موضوع فيلم مهم نيست. مهم آن است كه ايماژها و نمادهاي آن در ذهن بمانند.
* «بت من» در نگاه برتون، بشدت منفي، تيره ومشكوك است!
* انگار برتون هنوز هم كارتون مي سازد. اما كارتونهايي كج و معوج و غريب

ويترين كتاب
059931.jpg
* پندپدر [بازنويسي قابوسنامه] / غلامرضا مستعلي / مؤسسه فرهنگي اهل قلم / ۱۳۸۰ / ۳۰۰۰ نسخه / ۸۵۰۰ ريال.
قابوسنامه يكي از مهمترين كتابهاي پارسي اواخر قرن پنجم هجري است. اين كتاب را اميرعنصرالمعالي كيكاووس بن اسكندربن قابوس بن و شمگير بن زيار از امراي دانشمند خاندان زياري تأليف كرده است. وي از زياراني است كه بعد از منوچهر پسر قابوس و بخصوص پس از غلبه تركمانان سلجوقي بر ايران، حكومت مستقلي نداشته و تنها به عنوان اميرزادگان و مقتدران محلي در قسمتي از طبرستان باقي مانده بودند. اهميت اين كتاب به دليل نثر ساده و روان آن و ارائه اخلاقياتي ملي ـ مذهبي در دوراني است كه هر دو مؤلفه مليت و مذهب مورد تهاجم غزنويان قرارگرفته بود.

059934.jpg
* دبير و سلطان [بازنويسي تاريخ بيهقي] / منوچهر دانش پژوه / مؤسسه فرهنگي اهل قلم / /۱۳۸۰ ۳۰۰۰ نسخه / ۷۰۰۰ ريال.
آنچه از تاريخ بيهقي به ما رسيده، يك پنجم اثر عظيم ابوالفضل محمد بيهقي است با اين همه صريح ترين و صحيح ترين گزارش زمانه را او به ما هديه كرده است. گزارشي كه گذرش از سد مميزي دربار غزنويان شگفت انگيز مي نمايد و شايد هم دال بر وضعيت بهتر نويسندگان قبل از ما بوده است! روايت «برداركردن حسنك وزير» نمونه اي درخشان از تلفيق شعر و گزارش و داستان است كه در چارچوب «امتزاج نوع ها» كه از دستاوردهاي زمانه ماست قابل تفسير و تأويل است.

059937.jpg
* بهارستان / منوچهر دانش پژوه / مؤسسه فرهنگي اهل قلم / ۱۳۸۰ / ۳۰۰۰ نسخه / ۹۰۰۰ ريال.
اين كتاب تلخيصي است از «بهارستان» عبدالرحمن جامي كه خود تقليدي است از شاهكار همه ادوار هزارساله ادب پارسي يعني گلستان سعدي. جامي از آخرين چهره هاي صاحب نام [در شعر البته] سبك عراقي به شمار مي آيد كه افول اين سبك در آثارش به خوبي نمايان است. او برخلاف چهره هاي برجسته اين سبك، فاقد آزادانديشي و دچار همنشيني با جزم انديشي زمانه بود عيبي كه مي تواند از هر استعداد برجسته اي هنرمند متوسط به بار آورد.

059940.jpg
* سرچشمه هاي جامعه شناسي [بررسي مختصر مقدمه و كتاب العبر اثر ابن خلدون] / دكتر غلامرضا جمشيدنژاد اول / مؤسسه فرهنگي اهل قلم / ۱۳۸۰ / ۳۰۰۰ نسخه / ۸۵۰۰ ريال.
گفته اند كه: «ابن خلدون در روزگاران اخير اسلامي، يك سرچشمه بوده است.» اين لقب به دليل تأليف كتاب «العبر» است كه متأسفانه مقدمه آن، كم مورد توجه مسلمانان قرارگرفته و علت اين امر آن است كه نويسنده آن ، صدها سال از روزگار خويش جلوتر بوده است. همچنين اروپاييان نيز در رنانس خود از آن بهره نگرفتند، زيرا اين كتاب از دوران ترجمه از عربي به لاتين در سده هاي ششم و هفتم هجري تأليف شده است. با اين وصف برخي از مورخان عثماني از آغاز سده دوازدهم هجري بدان عنايت ورزيدند و نظر اروپاييان را بدان جلب كردند.

درباره «الكساندر دوما» به مناسبت اكران كنت مونت كريستو
داستانهايي كه زمان نمي شناسند
* در نسخه جديد «كنت مونت كريستو» ، زنان ماجرا مثبت تر شده اند و از شدت خونريزيها كاسته شده تا ادموند دانته بيشتر به دلها بنشيند.
059925.jpg
داستانهاي جذاب الكساندر دوما نويسنده معروف فرانسوي اضافه بر عالم ادبيات، در دنياي سينما نيز رونق بسياري دارد و بر روي صدها فيلم سينمايي و تلويزيوني نقش بسته است و به نظرمي رسد كه دلاوران كتب او و دزدهاي دريايي آن ابدي باشند.
تاكنون بيش از ۳۵فيلم بلند سينمايي درباره «سه تفنگدار » مشهورترين كتاب او ساخته شده و حدود ۲۰فيلم نيز به ترسيم كتاب «كنت مونت كريستو»ي او پرداخته اندو در سال۱۹۹۸ دو نسخه سينمايي از روي كتاب «مردي با ماسك آهنين» او عرضه شد. اين چنين است كه جذابيت الكساندر دوما براي نسلهاي تازه محفوظ مانده و تصميمات سخيف برخي فيلمسازان درخصوص اضافه كردن صحنه هاي كاراته و كونگ فو(!) به داستانهاي دوما، به آنها خدشه اي را وارد نساخته است. هرچند هيچكس منكرآن نيست كه دوما هرگز به قصد بررسيهاي جامعه شناسانه، رمانهاي خود را ننوشته و حادثه سازي براي او در اولويت امور قرار داشت.
هماني كه «دوما» مي خواست
جديدترين نسخه سينمايي از روي كتاب «كنت مونت كريستو» كه از بهمن ۱۳۸۰ در آمريكا و كانادا و ۲۵اسفند همين سال در اروپاي غربي اكران شده و هنوز در بسياري از كشورهاي اين قاره در حال نمايش است، تلاش داشته از حواشي مدرن و زايد و ضايع كننده موضوع پرهيز كند و اصالتهاي قصه را رعايت نمايد و هماني باشد كه دوما مي خواست: يعني تركيبي از گنجهاي پنهاني، آدمهاي بد، ضدقهرمانان جذاب، زنان در دردسر افتاده و شمشيربازي هنرمندانه آنها در راه تصاحب آن گنجها.
بايد تغيير داد
فرانسوا ليوند پروفسور ادبيات فرانسه در دانشگاه كاليفرنياي آمريكا مي گويد: هيجان و نبردهاي كتب دوما است كه در ذهنها ثبت شده باقي مي مانند وخوشبختانه براي انتقاد به روي پرده سينما كاملاً مناسبت دارند. با اين حال من او را آدمي بسيار هوشيارتر و باسوادتر از عصرش مي انگارم.
با اين حال سازندگان نسخه جديد «كنت مونت كريستو» تغييراتي نيز در اصل داستان داده اند كه عمدتا ً به شخصيتهاي زن ماجرا مربوط مي شود و تصور آنها اين بوده كه به جز اين نمي توان زنان امروز را راضي و وادار به تماشاي فيلم كرد.
مهمترين قسمت
دراين فيلم تازه جيم كاويزل نقش كاراكتر اصلي قصه يعني ادموند دانته را بازي مي كند. مردي كه با اتهامي دروغين ۱۳سال زنداني شده و پس از فرار ازمحبس تصميم به انتقام مي گيرد، اما درمي يابد كه زن محبوبش مرسدس (با بازي داگمارا دومين ژيك) با مردي كه به وي خيانت كرده و اسباب بدبختي اش بوده، ازدواج كرده است. دومين ژيك امروز يعني در بهار ۲۰۰۲ مي گويد: وقتي دبيرستان مي رفتم، اين كتاب را خواندم و يادم مي آيد بزرگترين وجه آن كه به يادم ماند، نه جنگها و حقايق تاريخي آن بلكه روايت عشقي در قلب ماجرا بود.
در عصر «فمينيسم»
اما دوما معروف به اين بوده كه اكثر زنان در داستانهاي او چيزي بيش از يك دكور و جايزه اي براي مردان مبارز نيستند و طبيعي است كه زنان در اوايل قرن بيست و يكم و هزاره سوم چنين تصويري را پس مي زنند و درعصر فمينيسم هيچكس چنين نمادي را قبول نمي كند. به همين خاطر كوين رينولدز كارگردان فيلم (با سابقه ساخت «رابين هود پرنس دزدها» در سال۱۹۹۱ و «دنياي آب در ۱۹۹۶) به «دومين ژيك» آزادي داد تا نقش را بپروراند و آن را بزرگتر و مدرن تر و قوي تر و امروزي تر كند و خودش نيز در اين ارتباط برگهايي را در سناريو درنظر گرفت. رينولدز مي گويد: ما دركل ماجراي عشقي داستان را تقويت و عمده تر كرديم و به زنان قصه قوت بيشتري را بخشيديم. اگر چنين نمي كرديم فلسفه مبارزات و نبردهايي را كه در فيلم مي بينيد، براي شما مشخص و مفهوم نمي شد.
انگيزه اصلي
و باز از «دومين ژيك» بشنويد كه مي گويد: اين قصه احتياج به فرد و قهرماني داشت كه ببيننده به خلوص قلبش شك نكند. در چنين داستان سياهي كه در آن احساسات به بازي گرفته مي شود و آدمها به هم خيانت مي كنند، كاراكتر مرسدس بايد اصيل تر از آني باشد كه در كتاب ترسيم شده است. او يك ناظر بي گناه نيست و آدمي قوي و باارزش است. اضافه برآن، پايان فيلم تازه در قياس با كتاب دوما شيرين تر و خوش تر است و تعداد قتلها نيز كاهش يافته تا كاراكتر ادموند دانته بيشتر به دلها بنشيند. جيم كاويزل مي گويد، براي فرورفتن بهتر در نقش طبعاً كتاب را خوانده اما آنچه به او انگيزه بيشتري را بخشيده، داستان حقيقي زندگي دوما است.
***
الكساندر دوما نوه يك برده اهل هائيتي بود كه در سال۱۸۰۲ چشم به جهان گشود. مادرش خياط لباس بود و پدرش يك ژنرال در ارتش ناپلئون. او ازدواج كرد و صاحب سه فرزند شد. با اينكه ريشه هايش از فقر بود، با طبقه پولدار و اعيان فرانسه به خوبي كنار آمد و با الگوبرداري از زندگي آنها به يك رمان نويس موفق بدل شد و صدها قصه نوشت كه برخي با نامهاي مستعار بود و هنوز مشخص نيست كه كداميك از اين كتب جنبي متعلق به اوست. ثروت قابل توجهي را به هم زد اما آن را از دست داد و بتدريج محبوبيت نوشته هاي او نيز كم شد و سرانجام در فقر به سال۱۸۷۰ درگذشت.
جيم كاويزل ۱۳۲ سال پس از مرگ الكساندر دوما و پس از ايفاي نقش يكي ازمعروف ترين قهرمانان داستانهاي او مي گويد: دوما انگار مي خواست با ارائه چنين كاراكترهايي، از اصالتها و ماجراجويي آدمهاي با ارزش براي ما بگويد و كاراكتر ادموند دانته او چنين آدمي بود. اين آدمها دائماً در دنيايي از عشق و نفرت و جنگ و شور درحال حركت اند. اين داستانها زمان نمي شناسند و براي هر عصري مناسب اند.
جواب نمي دهد
اما برخلاف ويليام شكسپير، چارلز ديكنز و جين استين كه از روي كارهايشان فيلمهاي سينمايي فراواني ساخته شده اند، برخي منتقدان دائماً دوما را كوبيده و نوشته هاي او را كم ارزش و سطحي و بيش از حد خيالي خوانده اند. به علاوه وقتي هم كه هنرمندان دست به خيالپردازي و مدرنيزه كردن داستانها مي زنند، اين كار در مورد شكسپير و استين بهتر و موفق تر صورت گرفته تا درباره دوما. يك نسخه سال۱۹۹۳ از روي «سه تفنگدار» با بازي چارلي شين و كيفر ساترلند، مبتني بر ديالوگهاي يك خطي و سطحي بود و يك فيلم سال۲۰۰۰ به نام «تفنگدار »، صاحب صحنه هايي از كونگ فو(!) بود و در سال۱۹۸۸ يك فيلم كارتوني دراستراليا براساس كتاب «لاله سياه» دوما ساخته شد كه در آن جادوگري و حركات كميك جانورها نيز مشاهده مي گشت.
تكيه روي ستاره ها
چند فيلم ديگر ساخته شده از روي آثار دوما، بيش از آنكه به موضوع و تجلي بهتر و باروري موضوع بينديشند، فقط روي ستاره هاي خود و جذابيت هنرپيشه هايشان تكيه كرده اند. حتي در سال۱۹۲۹ داگلاس فربنكس پدر از يك نسخه «مردي با ماسك آهنين» استفاده كرد تا به حضورش در صحنه سينماو بازيگري پايان بدهد. در سال۱۹۹۸ نسخه ديگري از همين فيلم دردرجه اول به اين خاطر مورد استقبال قرار گرفت كه جوانها مي خواستند لئوناردو دي كاپريو پرطرفدار را كه تازه از غوغاي فيلم بسيار پرفروش «تايتانيك» فارغ شده بود، در يكي از نقشهاي اصلي ببينند و باز هم محتواي فيلم از ياد همه و حتي خود استوديو رفته بود.
حذف اجباري
اقتباسها از روي «كنت مونت كريستو» شامل يك سريال تلويزيوني ۱۳ساعته بي.بي.سي در سال۱۹۶۴ و يك سريال ۸ساعته ديگر در فرانسه به سال۱۹۹۸ با بازي ژرار دپارديو مي شود. به همان ميزان فيلمهاي سينمايي كه به اين موضوع و كتاب مي پردازند، ناچارند بسياري از بخشهاي اين اثر ۱۱۰۰ برگي را حذف نمايند. به عنوان مثال در نسخه تازه «كنت مونت كريستو» به تصميم كوين رينولدز بخشي از ماجراجويي هاي ادموند دانته و همچنين ارتباط او با زني به نام هايدي حذف شده اند. رينولدز در پايان صحبتهايش مي گويد: فيلمهاي زيادي از روي كتب دوما خوانده ام وحسن آن، دريافت اين نكته بود كه تكيه زياد روي صحنه هاي نبرد و شمشيربازي از عمق ماجرا مي كاهد و صدا و هياهو را بر اصل حاكم مي كند و تصوير و صدا جاي داستان را مي گيرد. بنابراين در فيلم من بيشتر ارتباطها را مي يابيد تا جنگها را.
اين آتش پابرجاست
با اين همه وحتي در سال۲۰۰۲ كاراكتر خاص دوما و آدمهايش از درون اين نسخه تازه نيز خودنمايي مي كند و حاكي از آن است كه اين آتش هنوز خاموش شدني نيست.

گشتي در دنياي بشدت غيرعادي «تيم برتون»
ي
يك كلاف رمانتيك
* برتون: اصلاً عادي بودن يعني چه؟ آن را براي من معنا كنيد.
* برتون: موضوع فيلم مهم نيست. مهم آن است كه ايماژها و نمادهاي آن در ذهن بمانند.
* «بت من» در نگاه برتون، بشدت منفي، تيره ومشكوك است!
* انگار برتون هنوز هم كارتون مي سازد. اما كارتونهايي كج و معوج و غريب
059928.jpg
۱۵سال پس از شناخته شدن، هنوز «تيم برتون» يك پديده ي غريب و غيرقابل ارزيابي در سينما محسوب مي شود و هر چقدر بيشتر درباره ي او حرف مي زنند، ابهام ها درباره وي افزايش مي يابد. حتي همكاران او در كمپاني والت ديسني، جايي كه وي سالها پيش در بخش نقاشي و كارتون آن كار مي كرد، وي را مردي بشدت عجيب وغريب توصيف مي كنند. امروز هم او در ۴۵سالگي هنوز همان بچه ي غريب و خل وضعي است كه افكارش در مسيرهاي كاملاً غيرعادي حركت مي كند و دنيا را همانطور كه فيلمهايش نشان مي دهد، [مثل «ادوارد دست قيچي» فيلم درخشان سال۱۹۹۰ خود و بزرگترين نماد سينمايي وي] مي بيند. مثل نسخه هاي ۴گانه ي «بت من»، دنياي او به سبك گوتيك و ناكجاآبادي است كه تيرگي مرموز وغيرقابل تشريحي در تمامي متن و بافت اشيا و آدمهاي آن هست. فيلم تابستان سال گذشته ي او به نام «سياره ميمون ها» در ظاهر بازسازي يك فيلم سال۱۹۷۰ (با بازي چارلتون هستون) بود اما حتي اين فيلم نيز نشان عجيب و اختصاصي برتون را با خود دارد و مخلوقات و ميمون هاي آن چندان با آدمهاي دور و بر بت من فرق نمي كنند!
ضدقهرمان سربريده
«اسليپي هالو» فيلم بشدت غيرمتعارف اواخر سال۱۹۹۹ برتون نيز با آن درختهاي كج و معوج (و شبيه به آنتن ماهواره ها!) و نباتات از وسط قطع شده و يك ضدقهرمان با سربريده، فقط همان خط فكري قبلي برتون را استمرار و قوت بخشيد و هيچ مشكلي را در ارتباط با وي حل نكرد.
اين فيلم كه وقايع آن در سال۱۷۹۹ يعني ۲۰۳سال پيش مي گذرد و جاني دپ (هنرپيشه محبوب برتون و نماد كامل ايده هاي او و بازيگر تعدادي قابل توجه از كارهاي وي) و كريستيناريچي بازيگران اصلي آن هستند، براساس رمان «افسانه ي اسليپي هالو» نوشته ي واشينگتن اروينگ ساخته شده و همان سواركار بدون سري را نشان مي دهد كه در يك منطقه تاخت و تاز مي كند و اهالي آن را وحشت زده مي كند.
ايرادي ندارد
و اين چنين است كه كلمه ي «غريب» كه در تمام طول زندگي برتون با وي همراه بوده است، همچنان او را رها نمي كند. خود او در بهار۲۰۰۲ مي گويد: وقتي در ديسني كار مي كردم، مي گفتند من غريب و غيرعادي ام. در نتيجه آزادي عملي را به من مي دادند كه ديگران از آن برخوردار نبودند و حتي اگر راه مي رفتم و در گوش كسي مي زدم مي گفتند ايرادي ندارد. خوب، تيم برتون است، ديگر!!
يك معما
با اين همه، ناظران مطمئن اند كه بچه ي پنهان درون برتون، بزرگترين امتياز و عامل خلاقيت غيرعادي وي است و او با آن موهاي سيخ شده و هميشه نامرتب و نگاه مات، به واقع دارد غيرعادي بودن خودش و خواست هاي دروني اش را اعلام مي كند. او همان «ادوارد دست قيچي» فيلم خودش است. باز از خود برتون بشنويد كه مي گويد: همه اصرار دارند كه من غيرعادي ام؛ حال آنكه از نظر من، عوامل وآدمهاي دور و بر من غيرعادي اند. اصلاً عادي بودن يعني چه؟ آن را براي من معنا كنيد. هنوز هم زندگي جاري در دنيا براي من يك معماست.
همانطور كه قبلاً گفتيم اكثر فيلمهاي برتون در يك دنياي گنگ و همراه با رؤياهاي كودكانه و حيرت شكل مي گيرد و آنهاهم كه به اين دنياها مي تازند، نيروهايي غيرقابل تجزيه و تحليل اند و شايد يك منتقد آمريكايي كه كارهاي او را يك كلاف رمانتيك خوانده است، بهترين برآورد را از او كرده باشد.
جذب و دفع
در «ادوارد دست قيچي» با بازي جاني دپ و وينوثا رايدر در نقش هاي اصلي، يك پسر ساخته شده در لابراتور (دپ) كه دستهايش قيچي مانند است، ابتدا توسط اهالي يك شهر آرام و متمدن كشف و مورد مهرباني قرار مي گيرد اما همانها بعداً به وي مي تازند و او را به غارش رجعت مي دهند و اينكه يك دختر جوان (رايدر) به او علاقه مند مي شود، تنها دلگرمي او در اين دنياي مشعشع و دائماً درحال تغيير است.
در فيلم «انيميشن» عروسكي مانند، «كابوس پيش از كريسمس»، موجودي از موجودات غريب برتون سعي مي كند كريسمس را بدزدد و عده اي موجود غريب تر از وي با او همصدا مي شوند وهمه آواز مي خوانند كه: ...پاپانوئل را با چوب بزنيد!
از جنس سياه
«اسليپي هالو» با فضاي گوتيك مانندش، از همه ي فاكتورهاي فوق سود مي برد و زاييده ي همان تصور و تفكرات بالا است. وقتي توضيحي در اين باره پيدا نمي كنيد و از برتون راجع به دوران كودكي اش مي پرسيد، مي گويد: نمي دانم، هنوز از اين بيماري (كودكي) رهايي نيافته ام. شايد نتيجه ي همين بيماري باشد كه «بت من» او (اولين قسمت آن در سال۱۹۸۹ و باكارگرداني خود وي ارائه شد) براي اولين بار از جنس فلز و گوشتي است كه هرگز بيننده در قبال آن احساس راحتي نمي كند و براي نخستين بار «بت من» را سياه ومشكوك مي بينيم. انگار او نماينده ي خوبي ها نيست و اگر هست، خوبي معنا و تجلي ديگري يافته است. حتي در «ادوود» (۱۹۹۴) كه راجع به يك كارگردان فيلمهاي ترسناك در دهه۱۹۳۰ و همكاري وي با بلالوگوسي (هنرپيشه معروف اين ژانر) است، هرگز نمي توانيم بفهميم اين فيلمساز هماني است كه مي بينيم و يا آنچه برتون دوست دارد خودش باشد و اصلاً خط كشي بين آنها ممكن نيست. فقط شانسي آورده ايم كه دپ اين نقش را سرراست و شاد بازي مي كند وگرنه امتياز كوچك نيز بر باد مي رفت.
زندگي باهيولاها
فقط اين نكته مشخص است كه ادوود دقيقاً ومستقيماً از عشق برتون به فيلمهاي ژانر «هارور» (وحشت) برمي خيزد و او در كودكي مي نشسته و فيلمهاي مربوط به هيولاها و موجودات ترسناك را مي ديده و لذت مي برده است و در همين راستا مي توان دلايل ساخت و ارائه ي «اسليپي هالو» را نيز معنا كرد. خود اونيز اين حقيقت را پنهان نمي كند ومي گويد ايماژها و باورهاي آن هنوز با وي است و باز بر همين اساس مي توان فهميد او چرا به بازسازي «سياره ميمون ها» روي آورده و از آلايش گريم طولاني آنها چقدر لذت برده است! با اين همه برتون قبول ندارد كه به ميل خودش در دنياي عقب مانده ي كودكي اش باقي مانده باشد و صرفاً مي گويد: اين بدان معنا است كه دنيا را به شكلي متفاوت مي بينيد. بيشتر ابستره و بيشتر سمبليك، متأسفانه آدمها موقعي كه مسن تر مي شوند، اين ديدگاه را از دست مي دهند.
با اين حال مخالفت شديد طرفداران سرسخت كميك استريپ هاي بت من با اين نكته كه وي در فيلمهايش و بخصوص دوفيلم نخست «بت من» (۱۹۸۹ و ۱۹۹۲) تصويري سياه و اكسپرسيونيستي ارائه داده و بت من را به كلي منفي و مشكوك كرده، ناراحت اند. برتون با رد كردن حرف آنها و اظهار تعجب مي گويد: بارها اتفاق افتاده كه فيلمي بسازم و در آن همه چيز به ظاهر خوب نشان داده اما بعداً گفته اند محتوا نداشته و به ياد نمانده است. حالا كه بت من ها به ياد مانده اند، تعجب مي كنم كه خلاف اين را مي گويند. خودمن فيلمهاي زيادي در كودكي و نوجواني ديده ام كه شايد موضوع شان يادم نمانده است اما ايماژها و نمادها و حالات آن در ناخودآگاه من به ثبت رسيده است.
حواشي، بالاتر از موضوع
اما بسياري از منتقدان «اسليپي هالو» رانيز كوبيدند و گفتند او فقط در فكر دكور صحنه و آرايش محيط آن هم به سبك ماليخوليايي دلخواهش بوده است و حيف كه مثل برخي موارد قبلي موضوع بشدت تحت الشعاع حواشي قرار دارد. وقتي هم كه «مريخ حمله مي كند» اكران شد، يعني در سال۱۹۹۶ فروش آن در آمريكا يعني كشور كارگردانش زياد نبود. حال آنكه عده اي بر پايه ي فروش چشمگير سري فيلمهاي «بت من» فكر مي كردند اين يكي نيز خواهد گرفت.
مثل بچه هايش
فروش خوب «سياره ميمونها» در سال۲۰۰۱ نيز مرتبط با طبيعت كودكانه ي آن شناخته شده حال آنكه برتون در چهره ي هر كاراكتر ميمون وار فيلم وحتي در پشت سيماي مبارز مارك والبرگ و چهره جذاب استلاوارن يك كودك سركوب شده (و شايد هم نشده!) را نشانده است. برتون بدون توجه به تمام اين رايزني هاي مثبت ومنفي مي گويد: من همه فيلمهايم را دوست دارم چون بدل به بچه هاي آدم مي شوند. حتي امروز برايم سخت است كه به گذشته بازگردم و فلسفه هاي ساخت هر يك را توضيح بدهم.
دنياي اين جوري!
يك دست اندركار ديگر درهاليوود با نگاهي ژرف تر از تمام موارد فوق مي گويد برتون هيچ فرقي با همان همكار كج و معوج سابق خودشان و تيم برتون آن زمان نكرده و تمام اين فيلمها، همان كارتونهاي قبلي اوست. اما با نگاه خاص و قلم خاص تر او، اگر او آدمها و اشياي دنيايش را يك جور ديگر مي كشد، بخاطر اين است كه هرگز نتوانسته از دنياي غريب افكار و عالم كودكي اش خارج شود و دنيا براي او همين است كه مي بينيم و شايد خوشبختي دنياي سينما، در همين نكته باشد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |