شماره ۲۱۱۰ - سال هشتم - يكشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۱
Sun, Apr 28, 2002
Nation black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه

ايالات متحده ، بهشت متجاوزين
نيوزويك در شماره اخير خود به بررسي زندگي ژنرال جيان كلود دابروال ، ديكتاتور هائيتي در ايالات متحده مي پردازد . اين ژنرال هائيتي كه متهم به تجاوز به حقوق بشر است ، هم اكنون در ايالت فلوريداي آمريكا، زندگي مرفه اي را مي گذراند. نيوزويك با بررسي زندگي گذشته وي، وضعيت فعلي او را در منزل جديد و شغل فعلي اش به عنوان يكي از مسؤولان مركز تفريحي عظيم در «ورلد ديسني» مورد ارزيابي قرار مي دهد. مطالب حاضر مي تواند بيانگر تناقض موجود در سياست هاي ايالات متحده در زمينه حقوق بشر و... باشد. در حالي كه حقوق بشر عملاً تبديل به حربه اي در دست سياستمداران اين كشور شده و با به كارگيري آن به اعمال فشار بر ساير كشورها مي پردازند، خود عملاً پذيراي متجاوزين به حقوق بشر مي گردند.
۱۲ آوريل ۱۹۹۴ ، بدنبال سقوط سدراس ، ژنرال جيان كلوددابرال ، بالاترين افسر نظامي اين كشور كه به موارد متعددي چون نقض حقوق بشر، قتل عام شهروندان، شكنجه و... متهم شده بود، به سرعت محو گرديد.
اين ژنرال ۵۵ ساله هانيتيايي ۷ ماه بعد با ويزايي قانوني وارد خاك ايالات متحده شد. در دسامبر ۱۹۹۷ دولت هائيتي درخواست رسمي خود مبني بر استرداد دابر وال را تسليم مقامات آمريكايي كرد. وي به همراه سدراس و هشت تن ديگر از مقامات پيشين دولت هائيتي متهم به جنايات جنگي و تجاوز به حقوق بشر، كشتار، شكنجه و محاكمه غيرقانوني شهروندان اين كشور شده بودند.
هرچند طبق گزارشات رسمي بيش از ۳۰۰۰ تن به دستور وي به قتل رسيده اند و وي متهم به نقض حقوق بشر است با اين وجود مقامات آمريكايي در طي اين مدت نه چندان كوتاه، نه تنها هيچ اقدامي جهت استرداد وي و يا حتي محاكمه وي انجام نداده ا ند، بلكه تمامي امكانات لازم را براي وي فراهم كرده اند.
اين در حالي است كه به گفته مقامات سازمان حقوق بشر در آمريكا، برحسب قوانين مصوب اين كشور، دولت آمريكا حتي از امكان محاكمه اين ژنرال هائيتيايي در درون خاك خود نيز برخوردار است.
ويليام شوستر مدير اجرايي سازمان حقوق بشر در ايالات متحده با اشاره به حضور حداقل ۱۵۰ جنايتكار جنگي و يا تجاوز به حقوق بشر درخاك اين كشور مي افزايد:« پس از ۱۱ سپتامبر، حداقل ۱۲۰۰ تن به دلايل مختلف از جمله نقص رواديد از اين كشور اخراج شدند، اما اين افرادبه راحتي و حتي با حمايت دولت آمريكا به زندگي خود در كشور ادامه مي دهند». مسؤولان شركت ديسني نيز تنها به ذكر اين نكته كه وي در سال ۱۹۹۷ و به عنوان يك كارمند ساعتي به استخدام شركت درآمده است اكتفا كرده و در مورد وضعيت فعلي وي هيچ توضيحي ارائه ندادند. به ادعاي مقامات ديسني ، آنها هيچ اطلاعي از پيشينه سياسي اين ژنرال سابق نداشته اند...
به دنبال ارائه گزارشي از سوي سازمان حقوق بشر، در مورد حضور صدها متجاوز به حقوق بشر در خاك آمريكا و تأكيد ويژه اين سازمان برحضور دابروال در خاك آمريكا، دو سناتور آمريكايي به نامهاي پاتريك لياهي از حزب دموكرات و كارل فولي از حزب جمهوريخواه، طرحي مبني بر تعقيب كليه متجاوزين جنگي، ناقضين حقوق بشر، متهمين به خشونت و... توسط سيستم قضايي ايالات متحده ارائه كرده اند. در صورت تصويب اين طرح، اين افراد توسط دادگاه هاي آمريكايي محاكمه شده و قطعاً پاسخ جنايات خود را دريافت خواهند كرد.

روسيه در آستانه پيوستن به ناتو
پيشنهاد تشكيل بريگاردي مشترك از سوي ناتو و روسيه پنج سال پيش از سوي ايالات متحده مطرح شد. هدف از اين پيشنهاد نزديكتر ساختن رقباي دوران جنگ سرد (پيش از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي ) ، گسترش ناتو و در بر گرفتن كشورهاي بلوك شرق و همزمان تشكيل يك جبهه نظامي قوي بود. با گذشت سالها از طرح اين پيشنهاد، اكنون به نظر مي رسد كه بارديگر زمزمه هاي پيوستن روسيه به ناتو و تشكيل بريگارد «ناتو ـ روسيه» قوت يافته است.
ارائه دهندگان اين طرح جديد دو مؤسسه مشهور مطالعاتي «اديكن راند كوآپرشين» در ايالات متحده و مؤسسه «ايالات متحده و كانادا» در مسكو هستند.
عليرغم اينكه كليات طرح مورد توافق هر دو قرار گرفته است اما بازهم بايد مباحث متعدد ديگري در مورد جزئيات فعاليت و... مورد بحث وبررسي قرارگيرد.
مذاكرات پيش بيني شده براي بررسي جزئيات اين امر، از ماه مي سال جاري در اجلاس مشترك وزراي امورخارجه كشورهاي عضو ناتو و روسيه صورت خواهد گرفت.
طبق برنامه ريزي فعلي ، در صورت حصول توافق نهايي ـ كه بسيار قريب به نظر مي رسد ـ دو هفته پس از برگزاري اين اجلاس ، ولاديميرپوتين رئيس جمهوري روسيه و همتايان وي در پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) ، از جمله جرج بوش رئيس جمهوري آمريكا، با امضاي معاهده اي ، تشكيل اين بريگارد نوين را رسماً اعلام خواهندكرد.
تحليلگران سياسي علل تشكيل چنين ائتلاف جديدي را لزوم گسترش توانايي ناتو در برخورد با تروريسم بين الملل ، كنترل خريدو فروش تسليحات، مديريت بحران و به عهده گرفتن نقش مؤثرتر در بحرانهاي جهاني و مشاركت نظامي مي دانند.
از نكات جالب در طرح اوليه تشكيل اين بريگارد، عدم برخورداري هيچ يك از طرفين از حق وتو است.
به عبارت ديگر در صورت تصويب هر مسأله اي، تمامي اعضا ملزم به اجراي آن هستند چنين وضعيتي حداقل در برخي مواد مانند گسترش ناتو به شرق و پيوستن ساير اعضاي اين بلوك به اين معاهده نظامي (كه عملاً به كاهش شديد قدرت تأثيرگذاري روسيه منجر خواهد شد) قطعاً چندان به نفع اين كشور نيست.
عليرغم مسائل بيان شده، بازهم به نظر مي رسد كه پيوستن روسيه به اين بلوك نظامي، حداقل در ابعاد اقتصادي مي تواند منافع اين كشور را تأمين كند.
روسيه به عنوان كشوري صاحب تكنولوژيهاي پيشرفته نظامي، با پيوستن به ناتو، به بازار فروش گسترده اي دست مي يابد كه به اين كشور امكان تحرك بخشيدن و بخشي از اقتصاد راكد خود را مي دهد.
اجلاس آتي وزراي كشورهاي عضو ناتو و روسيه در صحنه جهاني از اهميت ويژه اي برخوردار است. هرچند در صورت پيوستن روسيه به اين پيمان، قطعاً شاهد بلوك قدرتمندي در عرصه نظامي خواهيم بود، اما بروز برخي اختلافات ميان اعضاي اين پيمان و روسيه مي تواند به نتيجه اي عكس منتهي شده و حتي در نگاهي بدبينانه، پايان بخش عمر ناتو باشد.
منبع: فيگارو (۱۸ آوريل ۲۰۰۲)

واقعيت تأسف بار اسرائيل
انسان هاي خوش بين اما دلسردشده اي كه اميدوار بودند به نحوي فلسطينيان و اسرائيلي ها راهي براي مصالحه پيدا كنند، اكنون نسبت به آريل شارون بخاطر سياست تحريك آميزي كه سرسختانه ادامه مي دهد احساس بدبينانه اي دارند.
در روزنامه اخير «ميل، The Mail» ، جرالد كوف مان، يك يهودي و صهيونيست باسابقه، شجاعانه سياست هاي فعلي اسرائيل را محكوم كرد. وي اعلام كرد كه اگرچه بيش از ۵۰بار از اسرائيل ديدن كرده است، به خاطر عمق تنفرش از جنگ افروزي هاي شارون قصد بازگشت دوباره به آنجا راندارد.
هنوز جنگ طلبان زيادي در رسانه هاي غربي وجود دارند كه نظرشان غيرازاين است. از نظر آنها تنها راه دفاع اسرائيلي ها از خودشان، ستيزه جويي هاي مداوم است. كنراد بلك صاحب گروه روزنامه هاي تلگراف كه اخيراً به لقب اشراف زادگي ملقب شده يكي از حاميان سرسخت اين عقيده است. از نظراو هركس كه اميدوار باشد يهوديان طبق قطعنامه هاي سازمان ملل و قوانين بين المللي از سرزمين هاي اشغالي عقب نشيني كنند، يك ضديهودي است. بلك همچنين گفته است كه منتقدان شارون آنهايي هستند كه به حق وجودي اسرائيل اعتقادي ندارند.
من نمي توانم با ادعاهاي لرد بلك موافق باشم، نه به خاطر موضوع ضديهوديت بلكه درمورد «حق وجودي» كشور اسرائيل. تمام ما به عنوان غيريهودياني كه سالها خود را دوست اسرائيل مي ديديم ، به تدريج اميدهاي خود را براي يافتن راه حل هاي صلح آميز برباد رفته مي بينيم. آن هم به خاطر سياست شهرك سازي اسرائيل در سرزمين هايي كه هيچ حقوقدان بين المللي معتقد به تعلق آنها به اسرائيل نيست. چنانچه هرملت ديگري در روي كره خاكي اين سياست را در پيش بگيرد، با محكوميت جهاني مواجه شده و مجبور به عقب نشيني مي شود.
كدام حركت تروريستي را بزرگتر از سياست تهاجمي شارون با پشتيباني تانك ها و بمب هاي ساخت آمريكا مي توان يافت؟ درمنطق واژه ها اسرائيل مهاجم است زيرا زمين هايي را اشغال كرده كه سرزمين مادري كسان ديگري است.
نوشته : آ،ان، ويلسون
روزنامه : ايونينگ استاندارد، لندن
ترجمه : محمدحسن فكري

توافق بريتانيا و آلمان بر تحريم تسليحات اسرائيل
گاردين، نشريه متمايل به جناح چپ سياسي بريتانيا، درگزارشي به بررسي ممنوعيت ارسال و يا فروش هر نوع سلاح به اسرائيل، از سوي دولت اين كشور پرداخته و مي نويسد:
بريتانيا براي نخستين بار در طي بيست سال گذشته، محموله اي از تسليحات نظامي را كه به مقصد اسرائيل حمل مي شد، متوقف كرد. به گفته يك منبع مطلع، اين محدوديت شامل تجهيزات نظامي مي شود كه امكان استفاده از آنها در عمليات نظاميان اسرائيلي در اراضي فلسطين وجود دارد.
اين منبع موثق، ضمن اشاره به عدم صدور دستوري كتبي در زمينه اين تحريم، مي افزايد: «مقامهاي بريتانيايي در مورد دامنه تحريمها و موارد ممنوعه در حال بحث و بررسي هستند.» همزمان وي افزود كه حتي تجهيزات نظامي كه قرارداد خريد و ارسال آنها پيش از حملات اخير منعقد شده است نيز مشمول اين تحريم ناگفته مي شوند.
يك مقام رسمي انگلستان نيز كه خواستار عدم افشاي نام خود شده بود، دراين زمينه ضمن تأييد موضوع تصريح كرد: «سياستهاي دولت بريتانيايي درزمينه صادرات تسليحات به نحوي است كه درصورتي كه كشور دريافت كننده و يا خريدار اين تسليحات را براي سركوب داخلي مردم و يا شهروندان خود استفاده كند، مورد تحريم قرار خواهد گرفت.» وي از جمله سايرمحدوديتهاي مربوطه را استفاده از تسليحات جهت ايجاد عدم ثبات درمنطقه ـ به هرنحو ـ و با انتقال اين تسليحات به كشوري ثالث جهت سركوب و يا تهديد افراد و درنهايت به كارگيري تسليحات و ادوات ارسالي جهت آغاز جنگ و ياتهديد كشوري ديگر وادعاهاي ارضي عنوان كرد. اين سياست اعلام نشده لندن، در حقيقت تداوم سياست آلمان دراين زمينه است. به عقيده بسياري پس از ملاقات گرهارد شرودر صدراعظم آلمان و توني بلر نخست وزيرانگلستان، سياستهاي دو كشور به صورت هماهنگ اعلام خواهد شد.
درحال حاضر به دليل عدم توافق كلي در ساختار سياسي لندن در مورد نحوه برخورد با مسأله خاورميانه، جزئيات اين تحريم مخفي اعلام شده است، اما انتظار مي رود ظرف مدت كوتاهي نتايج بررسيهاي هيأت دولت و حزب حاكم به اطلاع مردم برسد.
همزمان فرانسه نيز به صورت كاملاً مخفي فروش برخي از تسليحات خاص به اسرائيل را ممنوع اعلام كرده است. حركات هماهنگ و موازي قدرتهاي اروپايي نشانگر رشد فزاينده اختلاف ميان اسرائيل ومتحدين اين كشور است. اين سلسله تحريمها نشان مي دهد كه اسرائيل باز هم پيش از پيش بركمكهاي خيريه ايالات متحده متكي مي شود.
هرچند بريتانيا سال گذشته تنها ۱۲‎/۵ ميليون دلار صادرات تجهيزات نظامي سبك و سنگين داشته است و در چنين حالتي اين كشوررا نمي توان از تأمين كنندگان اصلي تسليحات اسرائيل خواند، اما تحريم تسليحاتي اسرائيل از سوي اين كشور قدرتمند اروپايي مي تواند به تعميق شكاف درميان متحدين اسرائيل منجر شود.
صادرات بريتانيا به اسرائيل را غالباً مواد انفجاري، تفنگهاي خودكار، وسايل مربوط به سلاحهاي كاليبر پايين، قطعات مربوط به موشكهاي هوا به زمين، زره پوشها، هواپيماهاي جنگي، هليكوپتر و تانك تشكيل مي دهند.
به گفته مقامات دولتي بريتانيا تاكنون اين موارد در ليست موارد ممنوع قرار گرفته اند.
دولت بريتانيا از اسرائيل درخواست توضيحي كامل و فوري در زمينه استفاده اسرائيل از تسليحات ساخت بريتانيا در نبرد و سركوب مردم فلسطين در اراضي اشغالي كرده است. وزارت امور خارجه بريتانيا ماه گذشته درگزارشي فاش كرد كه تانكهاي سنتوريون بريتانيا كه در فاصله سالهاي ۱۹۵۸ تا ۱۹۷۰ به اسرائيل صادر شده اند، تبديل به نفربرهاي زرهي شده و در عمليات سركوب مردم فلسطين به كار گرفته مي شوند.
وزير دفاع آلمان، ردولف اسكارپينگ، نيز در جمع خبرنگاران گزارشاتي را كه حاكي از رد درخواست اسرائيل مبني برخريد قطعات تانك و برخي تجهيزات ديگربود مورد تأييد قرار داده و افزود، با وجود اصرار اسرائيل، دولت آلمان، انتقال اين محموله را در زماني كه به اعتقاد وي «زماني بحراني» بود به تعويق انداخت.
روزنامه اسرائيلي اهارونوت نيز مدتي پيش گزارش داده بود كه دولت آلمان با ارسال محموله اي متشكل از ۱۲۰قطعه لازم براي ساخت تانكهاي «كاوا» را به تعويق انداخته است. دولت بريتانيا از سال۱۹۸۲ و پس ازتهاجم اسرائيل به لبنان، صادرات تسليحات نظامي به اسرائيل را شامل محدوديتهاي بسياري كرده است.

تروريسم نوين انحصار نظامي دولتها را به چالش مي كشد
059880.jpg
اين حقيقت كه تروريسم، گونه اي از خشونت سياسي است كه بر زندگي تمامي ما تأثيرگذار است، در تخريب مركز تجارت جهاني در نيويورك به عينه مشخص شد. تروريست ها با ربودن هواپيماها و استفاده از آنها به عنوان بمبم هاي عظيم، جان هزاران نفر را گرفته و جهاني را در هراس فرو برده است.
پيش بيني ابعاد عظيم سياسي واقتصادي چنين حملاتي غيرممكن است. همواره فرض مي شد كه تروريسم در جهان صنعتي، مشكلي است بسيار كوچك. اما حوادث آمريكا نشان داد كه چنين فرضي تا چه حد اشتباه است.
از آنجا كه هيچ تعريف جهاني مورد توافقي براي تروريسم وجودندارد، در اين مقاله تعريف «والترلاكوير» از «تروريسم»، «استفاده از خشونت مخفي توسط يك گروه براي حصول به اهداف سياسي است. تروريسم معمولاً عليه دولت صورت مي گيرد، اما مي تواند اخلال نظم اقتصادي، اجتماعي و يا سياسي باشد و به همين دليل به صورت مداوم مرتكب قتل هاي طراحي شده مي گردند.»
تروريست ها از فرصت هاي در دسترس براي حصول به اهداف خود به صورت صلح آميز هرگز استفاده نمي كنند.
از سوي ديگر آنها به وضوح آگاه هستند كه از توان كافي براي حمله مستقيم به دولت برخوردار نيستند. به همين دليل تروريست ها با استفاده از تسليحات و روش هاي خاص، تلاش دارند تا دولت را از ثبات لازم دور ساخته و همزمان خودنيز در دام گرفتار نشوند. براي روشن تر شدن مطلب، چندين نمونه از آنچه به عقيده من در بردارنده مفهوم «تروريسم سنتي» مي باشند. در اينجا ارائه مي كنم.
انواع تروريسم:
يكي از مشهورترين موارد اقدام تروريستي، قتل آرشيد ومك فرانس فرديناند در سال۱۹۱۴ در سارايوو بود. اين اقدام به شروع جنگ جهاني اول منتهي شد. فرديناند هدف گلوله يك ملي گراي بوسنيايي قرار گرفت كه پس از الحاق به سازمان جوانان خواستار پايان كنترل هابسبورگ بر اين منطقه شده بود. اين سازمان از مجموعه هايي از دانشجويان روستايي تشكيل شده بود كه تحت تأثير تئوريهاي انقلابي خواهان آزادي بوسني هرزگوين از سيطره دولت اتريش بودند.
پيتر هولدمن، اين جنبش تروريستي رانمونه اي از تروريسم قومي خوانده است. تروريسم ها غالباً اعضايي از اقليت هاي قومي هستند كه توسط دولت مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند. هدف آنها، ايجاد ساختار سياسي كاملاً مستقل است اغلب اين تروريست ها، مرد، جوان تحصيلكرده و داراي سابقه فقر و يا زندگي در محيط هاي روستايي هستند. آنها همواره قصد براندازي و يانابودي رژيم حاكم را در سر دارند. اما در مورد سيستم سياسي جايگزين هيچ ايده اي ندارند.
امروزه موارد جاري از اين نوع تروريسم وجود دارد. (ETA) (Buzkadi ta azkazatuna) در منطقه باسك اسپانيا، ارتش جمهوريخواه ايرلند (IRA) (Lrish Republican Army)، مشهورترين نماد براي تروريسم هستند.
اين نمادهاي جديد، دامنه فعاليت وسيع تري نيز دارند. آنها نه تنها نمايندگان مورد تنفر خودرا به قتل مي رسانند بلكه اعضاي پليس، ارتش، مقامات رسمي وحتي عابرين را نيز قرباني تروريسم خود مي كنند. آنها درمراكز خريد به بمب گذاري مي پردازند و ارتش جمهوريخواه ايرلند در ايستگاههاي مترو، كلوپها و ساير مراكزعمومي، جان بي گناهاني رامي گيرند. شيوه مبارزه اين افراد بويژه بمب گذاريهاي آنان نشان مي دهد كه هيچ هراسي از كشتار مردم بيگناه ندارند.
نوع دوم تروريسم، در كشورهاي صنعتي روي مي دهد. هدف از اين تروريسم ۷تغيير نظام با روشهاي انقلابي است.
ارتش سرخ آلمان (RAF) نمونه اي از اين گروههاي تروريستي است. گروهي از دانشجويان متمايل به چپ افراطي كه خواهان تغيير رژيم كاپيتاليستي حاكم بر كشور هستند. به عقيده اين افراد، سران حاكم، فاشيست هايي هستند كه بر مملكت آنان حكمراني مي كنند.
برخلاف حركتهاي جدايي طلبانه اعضاي اين سازمانها داراي پيشينه شهري بوده و حداقل ۳۰ در صد از آنان را زنان تشكيل مي دهند. گروگانگيري به منظور آزادسازي ياران اسير و ياحمله به اعضاي باند پايه نظام از جمله اعمال رايج اين گروههاي تروريستي است. اين نوع از تروريسم در ميان طيف نگري متمايل به چپ نفوذ بيشتري دارند.
نوع سوم تروريسم: تروريسم راست افراطي است. راست هاي افراطي غالباً به دنبال تشكيل يك رژيم فاشيستي تماميت خواه و يا مبارزه با ايدئولوژيهاي ماركسيسم هستند. مك وي، بمب گذار اوكلاهما از جمله برجسته ترين نمونه هاي تروريسم راست افراطي است. اقدام تروريستي وي پاسخي به عملكرد دولت در قبال فرقه داويدين ها در آمريكا بود.
مك وي كه دلايل دولت را براي برخورد با اين گروههاي مذهبي درك نمي كرد، باانفجار اوكلاهما در سال۱۹۹۵ ، ۱۶۸تن را به كام مرگ فرستاد. شاخصه تروريسم راست افراطي، عملكرد انفرادي است.
عمليات تروريستي اين گروهها «به استثناي مورد اوكلاهما» معمولاً دامنه وسيعي را در بر نگرفته و متوجه گروه مشخص و يامقامي خاص است.
تروريست ها به صورت عام و براي رسيدن به مقاصد خود، از روش هاي ابزاري متفاوتي استفاده مي كنند. براي نمونه مي توان به قتل آرشيد و مك فرديناند اشاره كرد. تخريب ممالك افراد، سرقت، ربودن هواپيما، بمب گذاري، گروگانگيري نيز از جمله روش هاي مورد استفاده ديگر است.
تمامي اين اقدامات يك هدف مشترك را دنبال مي كنند. تروريست ها خواهان تأثيرگذاري بر نظرات عامه مردم و از سوي ديگر در انتظار واكنشي غيرمنطقي از سوي دولت هستند. آنها بر اين باورند كه اقدامات و واكنش هاي غيره منطقي دولت مي تواند به از دست رفتن مشروعيت و در نهايت سقوط رژيم حاكم منتهي شود. به همين دليل است كه تروريست ها به وسايل ارتباط جمعي اهميت بسياري مي دهند. تدكوپل رئيس شبكه تلويزيوني ABC نيز درباره فوايد رسانه هاي جمعي براي تروريست ها، توضيحاتي داده است: وسايل ارتباط جمعي به آنان اين امكان را مي دهد كه تهديدات خود را به تمامي جهان تعميم دهند. حملات تروريستي هر چه عاميانه تر باشد، توجه جهانيان را بيشتر به سوي خودجلب مي كنند ودر نهايت به انعكاس اهداف سياسي سازمانهاي تروريستي كمك بيشتري مي كند.
اقدامات اخير تروريستي:
پس از بررسي خشونت سياسي، اكنون موارد جديدي را مورد بررسي قرار مي دهيم.
در آوريل،۲۰۰۰ گروه ابوسياف در فيليپين، يك تروريست را ربودند. بيش از يك ماه هيچ مذاكره اي صورت نگرفت، چرا كه تروريست ها نيز جز درخواست استقلال برخي مناطق از فيليپين هيچ درخواست سياسي يا اقتصادي آشكاري نداشتند.
سرانجام پس از چندين ماه با واسطه گري فرزند معمر قدامي كه شركتي تجاري را در آن منطقه اداره مي كرد، آزاد شدند. گروه ابوسياف را مي توان حدفاصل گروهي تروريست و گروه هاي چريك دانست. گروه هاي چريكي گروه هايي هستند كه رسماً عليه دولت اعلان جنگ كرده و به نبرد با نيروهاي دولتي مي پردازند. اين گروه ها معمولاً كنترل برخي از بخش هاي كشور را نيز در دست دارند.
ارتش انقلابي كلمبيا (FARC) نيز كه كنترل بخش هايي از اين كشور را در دست دارد، يك گروه چريكي است. شايد تفاوت اين دو گروه را مي توان در اين موضوع دانست كه ارتش انقلابي كلمبيا، با توجه به كنترل بخش وسيعي از اين كشور، از مقبوليت مردمي برخوردار است اما گروه ابوسياف تنها با ربودن توريست هاي خارجي است كه مي تواند توجه جهانيان را به سوي خود جلب كند: به همين دليل اين گروه تمايل بيشتري براي انجام اقدامات تروريستي از خود نشان مي دهد.
در فوريه ،۱۹۹۳ شبه نظامياني كه به اعتقاد دولت آمريكا با بن لادن مرتبط بوده اند، دست به انفجارهايي زدند. اين سازمان در زمان نبرد عليه شوروي سابق شكل گرفت و طي فعاليت هاي تروريستي شان در تانزانيا ناو جنگي يو.اس.اس كول آمريكا را نيز هدف بمب گذاري قرار دادند، حملات ۱۱ سپتامبر عليه پنتاگون و سازمان تجارت جهاني نيز به نظر مي رسد كه توسط اين گروه صورت گرفته باشد چرا كه ساير گروه ها امكان سازماندهي و يا تأمين دفاع لازم چنين اقداماتي ندارند.
در توكيو، فرقه آئوم شينريكو با آزادسازي گازهاي سمي در ايستگاههاي مترو در سال ،۱۹۹۵ دوازده مسافر را به قتل رسانده و هزاران نفر را به شدت مسموم كردند. اين اولين مورد استفاده از سلاح هاي كشتار جمعي در تاريخ عمليات تروريستي بود.
هرچند استفاده از سلاح هاي هسته اي چندان محتمل به نظر نمي رسد اما سلاح هاي شيميايي به راحتي مي توانند در راستاي اهداف تروريست ها مورد استفاده قرار گيرند.
از سوي ديگر كامپيوتر نيز به كمك تروريست ها آمده است: در ژاپن تروريست ها با انتقال مسير حركت قطارهاي داخلي به مسير نامشخص، مسافرين را ساعت ها در اضطراب فروبردند.
در فاصله سالهاي ۱۹۹۳ تا ،۱۹۹۶ بانك هاي بزرگ لندن، نيويورك و ساير مراكز اقتصادي اروپا، بيش از ۶۰۰ ميليون دلار صرف جلوگيري از نفوذ هكرها، در سيستم هاي مركزي خود كردند. ارتش جمهوريخواه ايرلند با بمب گذاري چندين مركز اقتصادي در لندن و همچنين دفتر BBC در سال ۲۰۰۱ قصد داشت تا اين روند اقتصادي را مختل كند.
چنين مواردي نشان مي دهد كه باتسريع روند مدرنيزاسيون و جهاني سازي، تروريست ها با راحتي و آسايش بيشتري به هدفگيري افراد مي پردازند. هرچند تروريسم كامپيوتري هنوز تبديل به خطر بالقوه اي نگرديده است. اما دولت بوش با در نظر گرفتن بودجه ۳۰ ميليارد دلاري اقدامات لازم را براي ممانعت ازنفوذ هكرها به پنتاگون، مراكز كنترل پرواز و يا نيروگاههاي هوايي كه عواقب بسيار ناخوشايندي در برخواهد داشت، انجام داده است.
آنچه از مطلب فوق مي توان دريافت اين است كه:
ـ تروريسم نوين غالباً اهداف واضح ندارد. به همين دليل مبارزه با آن بسيار دشوار است.
اختلافات قومي را مي توان به نحوي حل و فصل كرد اما در مورد مسأله اي مانند بن لادن منطقاً امكان حل موضوع به سادگي وجود ندارد، همچنان كه اقدامات متعاقب وي نيز قابل پيش بيني نيست.
ـ مؤسسات تروريستي از تكنولوژي هاي مدرن براي ارتباطات، هماهنگ سازي اقدامات و حمله به مؤسسات و سازمان ها استفاده مي كنند.
ـ تروريست ها از روش ها و تجهيزات مخرب جديدي (مانند سلاح هاي كشتارجمعي) استفاده مي كنند. نتيجه اين امر كاهش تعداد حملات تروريستي در فاصله هاي بين سالهاي ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۹ است. هرچند به علت استفاده از تكنولوژي هاي جديد تسليحاتي، تعداد قربانيان نه تنها كاهش نيافته است بلكه هرساله افزايش نيز يافته است.
چرا با نوعي نوين از تروريسم مواجه هستيم؟
دلايل تغييرات صورت گرفته در شكل تروريسم بين الملل بسيار واضح است. در حقيقت با تغيير نظام هاي بين المللي پس از پايان جنگ سرد، تروريسم بين الملل نيز دچار تحول شد.
در مرحله نخست اين تغييرات باعث پايان نزاع هاي ايدئولوژيك در جهان سوم، كه محل مواجهه دو ابرقدرت بود، گرديد. نتيجه اين ختم درگيري ها، پايان نزاع هايي بود كه از سوي گروه هاي مورد حمايت دو ابرقدرت در كشورهاي تحت نفوذ ديگري صورت مي گرفت. همزمان روند دموكراتيزه شدن در اين كشورها نيز تسريع شد.
جهان تك قطبي پس از جنگ سرد، به معناي گسترش ايده ها و ارزش هاي آمريكايي در سرتاسر جهان بود. اين قدرت تأثيرگذاري بدون حد و حصر باعث گرديده تا احساسات ضدآمريكايي بسياري در سرتاسر جهان بويژه از سوي افرادي كه از استقرار ارزش هاي آمريكايي سودي نبرده بودند، برانگيخته شوند. مركز تجارت جهاني به عنوان نمادي از قدرت اقتصادي و سيستم حكومتي آمريكا، همواره هدفي بسيار جذاب براي تروريست ها به شمار مي آيد.
دومين عامل بروز اين تغييرات، تسريع روند منطقه گرايي و جهاني سازي بوده است يا به عبارت ديگر تبديل وابستگي افزايش سرعت ارتباطات باعث شده است تا گروه هاي تروريستي نيز از اين مواهب، حداكثر استفاده را برده و اقدامات خود را با سرعت بيشتري هماهنگ كنند. رشد اطلاع رساني باعث شده اعضاي گروه عملاً دليلي براي شناسايي يكديگر نداشته و به صورت مستقل به فعاليت در راستاي اهداف شبكه خواهند پرداخت.
نبرد عليه تروريسم:
روش هاي نوين تروريسم مدرن خطري جدي براي امنيت ملي دولت هاي مختلف است. براي مقابله با اين تهديدات دولت ها تلاش دارند تا روش هاي متفاوتي را براي نبرد با تروريسم به كارگيرند. هرچند موفقيت اين روش ها نيز همواره مورد سؤال قرار گرفته است. دولت ها در واكنش به حملات تروريستي در مرحله نخست به جمع آوري اطلاعات و يا كنترل گروه هايي مي پردازند كه تاكنون به خشونت روي نياورده ند اما اين امر عملاً امكانپذير نيست. پس از آن دولت ها با تصويب قوانيني به تشديد مجازات تروريست ها مي پردازند. همچنين بسياري سعي مي كنند تا با ايجاد چتر امنيتي شاهداني را كه در مورد حملات تروريستي اطلاعات ذيقيمتي دارند، حفاظت كنند. از سوي ديگر دولت ها سعي مي كنند با محدودسازي آزادي هاي فردي از دموكراسي محافظت كنند.
براي مثال دولت آلمان به پليس اين كشور اجازه داده كه حتي در صورت كوچكترين سوءظني، خطوط تلفن را كنترل كند.
تروريسم نمي تواند تنها با فعاليت هاي پيشگيرانه دولت ها متوقف شود. با تبديل روزافزون تروريسم به پديده هاي جهاني كه ساختار سازمان هاي بين المللي را تحت تأثير مستقيم خود قرار مي دهد، هر نوع واكنشي به تروريسم بايد داراي ابعادي بين المــللي باشد. قطعــنامه ۵۲‎/۱۶۴ سازمان ملل در سال ،۱۹۹۸ كه خواهان شكل گيري و عقد معاهداتي بين المللي براي سركوب هر نوع بمب گذاري تروريستي شده است، مي تواند به عنوان مبنايي براي اقدامات بين المللي باشد.
با امضاي اين چنين معاهدات، دولت ها موافقت خود را براي مشاركت، قانونگذاري و تبادل اطلاعات در زمينه مبارزه باتروريسم كه از اهميتي حياتي براي جامعه بين المللي به صورت عام برخوردار است، اقدام خواهند كرد.
وزيران امور خارجه كشورهاي عضو G8 در اجلاس جولاي ۲۰۰۰ در ژاپن به مسأله مبارزه با تروريسم پرداخته و در بيانيه پاياني خود خواستار اقدام هماهنگ و جدي اعضا و جامعه بين المللي در برخورد با اين پديده شدند.
مشاركت بين المللي تنها راه ممكن براي مبارزه با تروريسم مدرن است. اما مشكل اصلي تنها شكل گيري چنين ايده هايي در اذهان عموم نيست. مسأله مهم برقراري مشاركت پايدار ميان مؤسسات ملي و اعمال معاهدات بين المللي در مبارزه با كشورهاي تروريسم ومؤسسات تروريستي است.
نتيجه گيري نهايي:
تروريسم ديگر ابزاري براي تأثيرگذاري بر روند تصميم گيري سياسي، با استفاده از تهديد نخبگان و يا حمله با مؤسسات دولتي، محسوب نمي گردد.
انحصار استفاده از نيروي نظامي توسط دولت و اكنون توسط روش ها، اهداف ومنافع گروه هاي تروريستي نوين، به چالش كشيده مي شود. تروريسم كنوني، گونه اي نوين ازتروريسم است كه ناظرين بي گناه را نيز به كام مرگ مي فرستد. نابودي مركز تجارت جهاني نشان داده است كه هرچند تروريسم خطري است فزاينده براي امنيت شهروندان، درمقابل دولت هاي مختلف هرگز به راه حلي براي جلوگيري از چنين فجايعي دست نيافته اند.
نويسنده: والتر لاكوير
منبع: اينترنت. امريكن ديپلماسي برگردان: فاطمه پاكزاد

محور شيطاني واشنگتن
جرج بوش رئيس جمهوري ايالات متحده كه با كودتايي سياسي به قدرت رسيده است براي نشان دادن حساسيت بالاي خود نسبت به خيروشر، سه كشور نه چندان ثروتمند و غيرمرتبط با يكديگر را به عنوان محور شيطاني خوانده است. هرچند او به خاطر لحن شديدي كه به كار گرفته ، مورد انتقاد وسيع مطبوعات و شخصيتهاي سياسي ـ فرهنگي جهان قرار گرفت، اما هرگز كسي به اين موضوع اشاره نكرد كه عبارات و واژه هاي به كار رفته مناسب و سزاوار گوينده اين سخنان و اطرافيان وي است. در واقع محوري شيطاني در جهان امروز وجود دارد اما اين محور سياسي در واشنگتن واقع است و عملاً بوش را تحت كنترل خود گرفته است. اين محور شيطاني شامل صنعت نفت، مجموعه صنايع نظامي و ساير مؤسسات چند مليتي ودر نهايت جناح راست مسيحي مي شود. هر يك از اين عناصر داراي نمايندگان ويژه خود در هيأت حاكمه آمريكا هستند.
گذشته از شخص بوش ، رئيس جمهوري ايالات متحده، افرادي چون ديك چني ، رامسفلد، اونيل واشكرافت هر يك عهده دار حفظ منافع يكي از عناصر اين محور شيطاني هستند.
اين محور شيطاني از حوادث ۱۱ سپتامبر و نبرد عليه تروريسم براي تحقق اهداف خود استفاده كرده است. آنچه در مورد اهداف اين محور شيطاني شايان توجه است، اين است كه تحقق آنها تحت عناويني چون صلح ، دموكراسي جهاني، برابري اقتصادي و عدالت، حمايت از محيط زيست ونظم و ثبات وجهاني سازي صورت مي گيرد. در حقيقت جمعي از نخبگان بيش از حد قدرتمند آمريكا، تحت اين عناوين قصد دارند تا فارغ از هزينه هايي كه جامعه جهاني بايد بپردازد، اهداف خود را در كوتاه مدت محقق كنند. اقدامات اين افراد، عملاً با به كارگيري زشت ترين و كريه ترين شيوه هاي ميليتاريستي صورت مي گيرد و منجر به افزايش خشونت و تعميق اختلاف ميان غني و فقير و بالتبع تظاهرات و اعتراضات گسترده عليه سازمان تجارت جهاني، صندوق بين المللي پول و بانك جهاني شده است.
براي درك بهتر مسأله، موارد زير را يك به يك بررسي مي كنيم.
۱ .مسابقه نوين تسليحاتي
حتي پيش از ۱۱ سپتامبر نيز دولت بوش در تلاش براي كسب بودجه بيشتري براي پيگيري طرح عظيم و تهاجمي خود(دفاع موشكي ملي ) بود. پس از حوادث ۱۱ سپتامبر و سقوط دموكراتها اكنون ميلياردها دلار بودجه به سمت صنايع نظامي آمريكا سرازير شده است. اين امر حداقل به كاهش بودجه و اعتبارات مربوط به جامعه منجر شده است و قطعاً باعث ايجاد شرايط دشواري براي شهروندان عادي اين كشور خواهدشد. از سوي ديگر با افزايش خشونت نهفته در رفتار ايالات متحده، بسياري از كشورهاي جهان نيز خود را ملزم به تبعيت از آن مي دانند. با اندكي دقت مي توان دريافت كه سرازير شدن سيل بودجه به سمت منابع نظامي عملاً باعث خواهد شد تا تقسيم ثروت به صورت عادلانه صورت نگرفته و شكاف ميان فقيروغني تعميق شود. اين امر در بعد جهاني نيز تأثيرات مشابهي در برخواهد داشت.
جيمز لوبز تحليلگر مسائل سياسي به زيبايي به اين موضوع اشاره كرده وتصريح مي كند كه تمامي رؤياها و آرزوهايي كه در دهه ۹۰ مبني بر شكل گيري نوعي مشاركت جهاني براي مقابله با فقر، بيماري و خطرات زيست محيطي وجود داشت اكنون به يكباره محو شده است.
اين بودجه كلان عملاً براي مواردي صرف مي شود كه هيچ ارتباطي با تهديدات بن لادن و يا همفكران وي ندارد بلكه تنها نمايانگر تلاش ايالات متحده براي تحميل هژموني وسلطه نظامي خود بر جهان و همزمان نقش بارز صنايع نظامي در ساختار تصميم گيري در اين كشور است.
۲ .خشونت نوين
محور واشنگتن به وضوح اين مسأله را درك كرده است كه با آغاز و تداوم نبرد و برافراشتن پرچم و تحريك احساسات مردم مي تواند نظر آنان را از مسائل اقتصادي منحرف كند. ورود عامه مردم به يك بازي سياسي باعث مي شود تا اين محور اهريمني از هر انتقادي ـ حداقل براي مدتي طولاني ـ مصون مانده و حتي مورد حمايت عمومي نيز قرار گيرد. اقتصاد دان بزرگ جهان تورستن وبلن، يك قرن پيش نوشته بود: مسائل احساسي مربوط به عرق ملي و... كه توسط پيروزي و يا شكست كشوري در جنگ ايجاد مي شود، باعث مي شود تا تمامي توجهات به سمت مسائل جانبي و فرعي جلب شود. در چنين شرايطي ديگر مردم توجهي به توزيع غيرعادلانه و يا رفاه عمومي و... ندارند. جنگ، شكست و پيروزي و هر آنچه در نتيجه نبرد پيش مي آيد جامعه را به سمتي پيش مي برد كه ارزش هاي وحشيانه در آن حاكم مي شود همزمان اقتدار طبقه حاكم و ضعف طبقات پايين اجتماع تشديد مي شود.
تيم رياست جمهوري بوش در حال حاضر هر شخصي را كه به تروريست ها اسكان دهد و يا حتي «قصد ساختن تسليحات كشتار جمعي» داشته باشد تهديد به نابودي مي كند. البته بديهي است كه اسراييل از اين موضوع مستثني است و داراي اين حق است كه به هر نحو مقتضي به سركوب شهروندان فلسطيني بپردازد!
در چنين شرايطي بوش و همكاران وي يا در حقيقت گردانندگان اصلي صحنه سياست آمريكا هستند كه تعيين مي كنند چه افرادي تروريست بوده و چه كساني به تروريستها پناه مي دهند و چه كساني قصد ساخت تسليحات هسته اي دارند.
بديهي است كه هر كشور و يا شخصي كه با روند جهاني شدن مخالفت كرده و در جستجوي راه توسعه و پيشرفت خود باشد به نقض حقوق بشر، اسكان دهي به تروريستها ويا حداقل تهديد منافع و امنيت ملي آمريكا متهم خواهد شد.
با تشديد روند جهاني سازي اقتصاد، فقر و نابرابري افزايش خواهد يافت. واكنش آمريكا به تشديد فقر و نابرابري را مي توان از كاهش شديد بودجه هاي رفاهي اين كشور دريافت. صادقانه بگويم ايالات متحده نبردي را عليه فقر آغاز كرده است. نبردي كه هدف آن نابودي فقر يا بهتر بگويم فقراست. يا افزايش فشار بر فقرا، بديهي است كه اعتراضات گسترده اي عليه اقدامات آمريكا صورت خواهد گرفت. در چنين شرايطي سياستمداران آمريكا كه هر نوع مخالفت با سياست هاي اين كشور را حمايت از تروريسم تلقي مي كنند، فرصت كافي و بهانه لازم را براي تعميم نبرد خود عليه تروريسم و تبديل آن به نبردي عليه فقرا خواهند داشت.
اين روشي است كه ايالات متحده بارها و بارها در طول تاريخ از آن بهره گرفته است. ساقط سازي دولت دموكراتيك و مردمي محمدمصدق درايران (۱۹۵۲) و تثبيت رژيم شاه با قتل و كشتار و در نهايت نابودسازي دموكراسي در گواتمالا توسط آيزنهاور در سال ،۱۹۵۴ نبرد عليه ويتنام، حمايت آمريكا از ساقط سازي دولتهاي دموكراتيك و مردمي در منطقه آمريكاي جنوبي در دهه هاي ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ شواهدي از اعمال اين سياستها است.هرچند ايالات متحده اقدامات خود را با بهانه نبرد عليه نفوذ اتحاد جماهير شوروي توجيه مي كرد، اما واقعيت آن است كه تمامي اين مداخلات نظامي عليه فقر صورت مي گرفت. كشورهايي فقير كه از ديدگاه سياستمداران آمريكايي خطري عليه تجارت آزاد محسوب مي شدند.
تيم رياست جمهوري بوش پا را از تهديدات متعارف فراتر گذاشته است و با استفاده از وسايل ارتباط جمعي ، حالت جنگي را برمردم اين كشور حاكم كرده است. بوش پس از به قدرت رسيدن جمعي از بزرگترين حاميان تروريسم و جوخه هاي مرگ دولت ريگان را بارديگر به خدمت فراخوانده است. افرادي چون اتورايش ، ريچارد پرل ، پادل ولفومتيس ، جان نگروپونته ، اليوت آبرامز و لينوگوتيرز ، مرداني هستند كه در جو كشتار گراي دولت بوش به خوبي به وظايف خود عمل مي كنند.
۳ .حمايت نامحدود از رژيم هاي اقتدار گرا وتماميت خواه
ايالات متحده در به قدرت رسيدن و تثبيت بسياري از رژيم هاي سركوبگر و جنايتكار منطقه در فاصله سالهاي ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۰ نقش عمده اي داشته است. تمامي اين رژيمها پس از به قدرت رسيدن عملاً با پذيرش سلطه ايالات متحده منافع سياسي ، اقتصادي و اجتماعي اين كشور را به صورت كامل تأمين كردند. هرچند ايالات متحده در برهه اي زماني با مشكل توجيه حمايت خود از اين رژيم هاي سركوبگر در نزد افكار عمومي مواجه بود اما ۱۱ سپتامبر و نبرد عليه تروريسم باعث شد تا حداقل دولتمردان آمريكايي بهانه مناسبي براي تداوم حمايتهاي خودبيابند.
در چنين شرايطي ايالات متحده نه تنها به حمايت از رژيم پاكستان و ساير كشورهاي سركوبگر منطقه مي پردازد بلكه حتي چشم خود را برجنايات آريل شارون و پوتين (در چچن) بسته است. در شرايط فعلي تنها حمايت از نبرد آمريكا عليه تروريسم كافي است تا هر اقدام تروريستي كه در داخل اين كشورها صورت مي گيرد به عنوان نبرد عليه تروريسم تلقي شود.
بديهي است ميليتاريسم و جنگ هرگز به دموكراسي منتهي نمي گردد. در چنين شرايطي حمايت كشورهاي منطقه از نبرد و تصميمات محور شيطاني تنها به تخريب دموكراسي و نابودي آن در مقياس جهاني منتهي خواهد شد.
۴ .جهاني سازي اثرات بسيار ناخوشايندي بر اقتصاد جهان دارد.
افزايش نرخ بيكاري ، كاهش بودجه هاي رفاهي، مهاجرت و تخريب محيط زيست از اثرات جهاني سازي است. بديهي است در چنين شرايطي نقش علائق اقتصادي اين محور شيطاني به ويژه علائق نفتي آنها باعث مي گردد تا دولت آمريكا در آسياي مركزي ، كلمبيا و نيجريه چشمان خود را برآنچه روي مي دهد بسته است و مجوز هر اقدامي را براي سردمداران اين كشورها صادر مي كند.
۵ .نبرد عليه دموكراسي
تيم رياست جمهوري، در تمامي سطوح ممكن با اصول دموكراسي به مقابله پرداخته است. دولت اين كشور تلاش دارد تا با در اختيار گرفتن قدرتي فراتر از حد، كنترل همه چيز را در دست بگيرد. ميليتاريسم في نفسه عملي است مخالف دموكراسي، اما تيم رياست جمهوري اين كشور با دادن آزادي عمل به سيا و پليس اين كشور مانع دسترسي مردم به اطلاعات شده و در حقيقت آزادي بيان را به بند كشيده است.درحقيقت هم اكنون در درون ساختار دولتي آمريكا، دولتي سري تشكيل داده است كه عملاً اين كشور را به سوي تماميت خواهي هدايت مي كند و در صورتي كه محور شيطاني موفق به تداوم نبرد خود شود قطعاً در جبهه داخلي نيز به اين هدف خود جامه تحقق خواهد پوشاند.
۶ .ديدگاه بوش در مقابل نظريه «پايان تاريخ»
فرآيند در حال شكل گيري برخلاف ديدگاه ونظريه فرانسيس فوكوياما در مورد تشكيل نظامي دموكراتيك و صلح آميز است كه پس از نابودي شوروي و غلبه كاپيتاليسم تشكيل خواهد شد. فوكوياما در نظريه خود، سه موضوع مهم را ازنظردور داشته است. او هرگز پيش بيني نكرده است كه با نابودي شوروي ، كاپيتاليسم به شكلي كه كارل ماركس در جلد نخست كتاب كاپيتال خود پيش بيني كرده است، تحقق خواهد يافت.
وي همچنين در پيش بيني خود هرگز به اين موضوع توجه نداشته است كه جهاني سازي و نقش بيشتر نقدينگي باعث خواهد شد تا قدرت چانه زني و موقعيت سياسي طبقه كارگر به شدت تضعيف شده و د ر نهايت او به اين موضوع كه با حذف تهديد روسيه، ايالات متحده در استفاده از نيروي نظامي و يا فشارهاي اقتصادي عليه كشورهاي ديگر براي نيل به اهداف خود با آزادي بيشتري عمل خواهد كرد، توجهي نداشته است. ايالات متحده با اعمال فشار به كشورهاي جهان سوم آنان را وادار به پيوستن به سازمان تجارت جهاني مي كند. در حاليكه اين امر بر خلاف مصالح ملي اين كشورها است.
با تكميل اين فرايند، شاهد افزايش روند ميليتاريسم. تعميق شكاف ميان كشورهاي غني و فقير، افزايش درگيري و خشونت و... خواهيم بود.
اما آنچه هراسناك تر از هرموضوع ديگر است تسلط اين محور شيطاني و كنترل آن بر سلاح هاي كشتار جمعي است. اين محور اهريمني قصد دارد تا با استفاده از آنها به تقويت وضعيت اقتصادي صنايع نظامي تحت سلطه خود بپردازد و در اين ميان هيچ مخالفتي نيز با اين خطر جدي، از سوي روشنفكران ابراز نمي شود. بايد باور داشت كه تهديد بن لادن كه عملاً نشأت گرفته از اقدامات خود آمريكا در راستاي تشكيل و حمايت از سازمان القاعده است در قبال خطر كنترل چنين افرادي بر تسليحات هسته اي آمريكا به شدت مضحك مي نمايد.
چرخه خشونت تنها زماني متوقف خواهد شد كه محور شيطاني واشنگتن نابوده شده و يا حداقل از ساختار دولت آمريكا به بيرون رانده شده و در نهايت دولت فعلي اين كشور با دولتي ديگر كه به مسائلي جز نفت، تسليحات و سياست هاي راست افراطي نيز معتقد باشد، جايگزين گردد. نابودي اين محور شيطاني تنها راه بازگشت صلح به جهان است.

معرفي كتاب
059907.jpg
* دين اسلام در دعوت خود قوياً از درون مايه هاي بلاغي بهره مي گيرد و رسالت اسلامي، گونه اي روشن از يك كار بلاغي است… دراين صورت، چنانچه عربي در مواجهه با قرآن، ايمان آورد و به حقانيت آن يقين پيدا كند، گرويدن او به اسلام در حقيقت داوري نقادانه و تأييد ادبي دين خداوند است. * رشد و تغييرات تفكر / دكتر حسين لطف آبادي . ـ تهران: براي سازمان ملي جوانان، نسل سوم، ۱۳۸۰ وقتي كه بچه ها به سن نوجواني مي رسند دستگاه تفكر و تخيل وتوانايي خلاقيت آنان گسترش كيفي تازه اي مي يابد وبرقدرت ادراكشان از مسائل فردي و اجتماعي و از علوم، فرهنگ،ادب و هنر و دين افزوده مي شود، در زندگي عملي نوجوانان نيز وقتي كه از مسائل اجتماعي، اقتصادي و سياسي صحبت مي كنند يا موقعي كه ...
* جوانان در جهاني متغير/ ميشل وان فري هولد، لئوپولدروزن ماير ؛ مترجم: شوراي عالي جوانان . ـ تهران: سپيد
تحليلي بربرنامه جوانان يونسكو بين سالهاي ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۷
* نقش جوانان در تحولات اتحاد جماهير شوروي از انقلاب تا فروپاشي / هيلاري پيلكينگتون؛ ترجمه : سازمان ملي جوانان گروه بررسي معاونت طرح وبرنامه . ـ تهران : اسپيد.
فرهنگ جوانان روسيه در سه بخش : تحولات پارادايمها ؛ تحولات كامسومول و گروههاي غيررسمي در اين كتاب مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.
* وكيل دادگستري / استيومارتيني ؛ محمدمهدي رستمي شاهرودي .ـ تهران: راه بين ، ۱۳۸۰ ، ۲۹۰۰ تومان [رمان حقوقي جنايي ]
... دخترم موهاي خودش را به شكل موهاي مگ رايان هنرپيشه معروف سينما كوتاه كرده بود و همه دوستانش مي گفتندشده عين مگ رايان. نگاهي به عكس انداختم. دوستان دخترك دروغ نگفته اند. جسيكا به گونه اي مردپسند زيبا بود با موهايي كوتاه وطلايي.
جذابترين جنبه ي صورتش لبخندش بود. با آن لبخند معصوم اگر گوشه خيابان بايستند هركس او را ببيند گمان مي كند...



|   شناسنامه   |   آرشيو   |