شماره ۲۱۱۰ - سال هشتم - يكشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۱
Sun, Apr 28, 2002
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
سرشت كلام الهي
(بخش دوم)
جنبه ادبي قرآن خاستگاه رويش ايمان
* كشمكش ميان قرآن كريم و عرب جاهلي، و آن حالت شگفت زدگي و بهت اعراب هنگام شنيدن آيات قرآن، نشان مي دهند كه «جنبه ي ادبي»، يگانه ويژگي مميز قرآن به عنوان متني زنده و تأثيرگذار است كه ايمان مؤمنان و كفر كافران از همان ناشي مي شود.
* دين اسلام در دعوت خود قوياً از درون مايه هاي بلاغي بهره مي گيرد و رسالت اسلامي، گونه اي روشن از يك كار بلاغي است… دراين صورت، چنانچه عربي در مواجهه با قرآن، ايمان آورد و به حقانيت آن يقين پيدا كند، گرويدن او به اسلام در حقيقت داوري نقادانه و تأييد ادبي دين خداوند است.
* دين اسلام در دعوت خود قوياً از درون مايه هاي بلاغي بهره مي گيرد و رسالت اسلامي، گونه اي روشن از يك كار بلاغي است… دراين صورت، چنانچه عربي در مواجهه با قرآن، ايمان آورد و به حقانيت آن يقين پيدا كند، گرويدن او به اسلام در حقيقت داوري نقادانه و تأييد ادبي دين خداوند است.
* دين اسلام در دعوت خود قوياً از درون مايه هاي بلاغي بهره مي گيرد و رسالت اسلامي، گونه اي روشن از يك كار بلاغي است… دراين صورت، چنانچه عربي در مواجهه با قرآن، ايمان آورد و به حقانيت آن يقين پيدا كند، گرويدن او به اسلام در حقيقت داوري نقادانه و تأييد ادبي دين خداوند است.
059901.jpg
ابوزيد در بخش نخست از مطلب حاضر، رويكردي تاريخي به نظرات انديشمندان مسلمان درباره سرشت كلام الهي پيشه كرد و وجه بلاغي و ادبي سخن خداوند را از مهم ترين شاخص هاي قرآني به شمار آورد. اين وجه بلاغي كه جوهره اعجازگون قرآن است، بر مخاطبان خود تأثيري شگرف و ژرف مي نهاده است. ابوزيد به شواهد و قرايني از اينگونه اثرگذاريها ارجاع مي دهد. در بخش حاضر، دنباله بحث ابوزيد خواهد آمد كه اينك پيش روي شماست.
گروه انديشه
به اين ترتيب درمي يابيم كه چرا اعراب جاهلي همواره مي كوشيدند به گونه اي ماهيت سخنان پيامبر را چونان سخني بشري واز جانب غيرخدا تصوير كنند. يك بار مي گفتند محمد(ص) كاهن است ، روز ديگر او را شاعر و بار ديگر ساحر مي خواندند. قرآن كريم تمام اين انتساب ها را نقل مي كند و آنها را مردود مي شمارد:
فذكر فما انت بنعمة ربك بكاهن و لامجنون. ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون. قل تربصوا فاني معكم من المتربصين. پس پند ده كه به لطف پروردگارت، تو نه كاهني و نه ديوانه. يا گويند شاعري است كه چشم انتظار مرگ او هستيم. بگو منتظر بمانيد ، من نيز با شما از منتظرانم.(۶)
وماعلمناه الشعر و ماينبغي له ان هو الاذكر و قرآن مبين: او را هيچ شعرگفتن نياموخته ايم كه سزاوار او نيست؛ اين نيست مگر پندي وقرآني روشن . (۷)
وچون نتوانستند خود يا ديگران را به قبول اين فرضيه ها قانع كنند، تنها يك سخن را پي درپي تكرار مي كردند كه :
اساطير الاولين اكتتبتها فهي تملي عليه بكرةً و اصيلا: افسانه هاي گذشتگان است كه رونويسي كرده است و صبح و شام بر او مي خوانند . (۸)
حاصل آنكه مكيان بسيار كوشيدند تاقرآن را درشمار متون آشناي خودشان از قبيل شعر شاعران، سجع كاهنان و اوراد ساحران درآورند، اما دراين راه درماندند و سرانجام اين گمان را مطرح كردند كه قرآن از قبيل قصه هاي پيشينيان (يعني همان اساطيرالاولين) است ومحمد(ص) اين قصه ها ر ا به دروغ باز مي گويد، يعني به كمك ديگران برساخته است يا ديگران براو املا مي كنند. نكته جالب توجه آنكه قرآن كريم در رد اين ادعاي مكيان، تنها دروغين بودن و رونويسي قصه ها را نفي مي كند:
قل انزله الذي يعلم السر في السماوات والارض: بگو اينها را كسي نازل كرده است كه اسرار آسمانها و زمين را مي داند.(۹)
در زماني كه عده اي به چنين تلاش هاي شكست خورده اي دست مي زدند، برخي ديگر گمان مي كردند كه مي توانند از آنچه محمد(ص) آورده است، تقليد كنند و مانند آن را بيافرينند. مي گفتند:
لونشاء لقلنا مثل هذا؛ اگر مي خواستيم مشابه آن را مي آورديم. (۱۰)
قرآن كريم در پاسخ، نخست اين تحدي و مبارزه جويي ايشان را پذيرفته مي گويد:
فلياتوا بحديث مثله ان كانو صادقين؛ پس اگر راست مي گويند، سخني مانند آن بياورند. (۱۱)
سپس در مراحل بعدي، تحدي را به ده سوره مي رساند و مي گويد هر كه را خواهند به ياري فراخوانند، چرا كه ادعاهاي قريش ديگر نزديكتر بود طاقت از كف پيامبر بربايند:
فلعلك تارك بعض ما يوحي اليك و ضائق به صدرك ان يقولوا لولا انزل عليه كنز أو جاء معه ملك انما أنت نذير و الله علي كل شيء وكيل * ام يقولون افتراه قل فأتوا بعشر سور مثله مفتريات و ادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين. چه بسا تو پاره اي از وحي را فروگذاري و از اين دلتنگ بماني كه مي گويند چرا گنجي بر او نازل نمي شود يا فرشته اي با او نمي آيد. تو فقط بيم دهنده اي و خداوند بر همه چيز وكيل است. مي گويند به دروغ آن را برساخته [و به خداوند نسبت داده] است؟ بگو اگر راست مي گوييد شما نيز ده سوره ي دروغين همانند آن بياوريد و جز خدا هر كه را توانيد به ياري طلبيد.(۱۲)
آنگاه براي تمسخر بيشتر و اثبات ناتواني شان، آنها را دعوت به مبارزه اي ديگر مي كند: اينكه با تمام ياورانشان اگر مي توانند تنها يك سوره همانند قرآن بياورند.
و ما كان هذا القرآن أن يفتري من دون الله ولكن تصديق الذي بين يديه و تفصيل الكتاب لاريب فيه من رب العالمين* أم يقولون افتراه قل فاتوا بسورة من مثله و ادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين. نشايد كه اين قرآن را برساخته از غير خدا دانند، كه آن تصديق كننده ي كتابهاي پيش از خود و بيان كننده ي آن كتاب بي شك و ترديد از جانب پروردگار جهانيان است. مي گويند به دروغ آن را برساخته [و به خداوند نسبت داده] است؟ بگو اگر راست مي گوييد سوره اي همانند آن بياوريد و جز خدا هر كه را توانيد به ياري طلبيد. (۱۳)
سرانجام مسأله را به گونه اي قطعي پايان مي دهد و اعلام مي كند كه پذيرش دعوت قرآن و تقليد نمونه اي مشابه قرآن از جانب اعراب، امري محال است.
قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي أن ياتوا بمثل هذاالقرآن لا يأتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيراً. بگو اگر جن و انس گرد هم آيند تا مانند اين قرآن را بياورند، نتوانند چنين كنند، گو اينكه همگي دست به دست يكديگر دهند. (۱۴)
اين كشمكش ميان قرآن كريم و عرب جاهلي، و آن حالت شگفت زدگي و بهت اعراب هنگام شنيدن آيات قرآن، نشان مي دهند كه «جنبه ي ادبي»، يگانه ويژگي مميز قرآن به عنوان متني زنده و تأثيرگذار است كه ايمان مؤمنان و كفر كافران از همان ناشي مي شود. داستان ايمان آوردن عمربن خطاب در اثر شنيدن نخستين آيات سوره ي طه ـ گواه آن است كه ايمان به الهي بودن منشأ قرآن و پذيرفتن دين اسلام بر پايه ي همين «جنبه ي ادبي» قرآن صورت پذيرفته است. در روزگار ما، شيخ امين خولي(۱۹۶۶ـ۱۸۹۵) اين مسأله را نيك يادآور شده و در مقاله ي «تفسير» خود چنين آورده است:
بنابراين اگر معياري انتقادي را به كار گيريم و مبنايي را در فن بيان بپذيريم، خواهيم ديد كه دين اسلام در دعوت خود قوياً از درون مايه هاي بلاغي بهره مي گيرد و رسالت اسلامي، گونه اي روشن از يك كار بلاغي است… دراين صورت، چنانچه عربي در مواجهه با قرآن، ايمان آورد و به حقانيت آن يقين پيدا كند، گرويدن او به اسلام در حقيقت داوري نقادانه و تأييد ادبي دين خداوند است.(۱۵)
به گمان من، شايد يكي از مهمترين و ضروري ترين پژوهش هاي اين روزگار، بازنگاري تاريخ قرآن ـ از هنگام نزول تا تدوين آن به صورت متني مكتوب در مصاحف ـ است، و اين مهم با مسأله ي شماره گذاري آيات، نقطه گذاري، اعراب، و تعيين شكل حروف، در كشاكش تعدد و اختلاف قرائات گره خورده است. «جمع نخست قرآن» در زمان خليفه ي نخست تدوين و يكپارچگي به شمار نمي آمد، بلكه صرفاً گ

ردآوري آيات پراكنده ي قرآن بود كه به صورتي ابتدايي تدوين يافته بودند.«جمع دوم قرآن» در زمان عثمان نخستين كوشش در تدوين و يكپارچگي قرآن بود، چه مصحف عثمان متن معتبر و رسمي قرآن شد و مصاحف ديگر همگي سوزانده شدند. با اين همه، شيوه ي كتابت و خط عربي در آن دوره، متني از قرآن را پديد آورده بود كه هيچكس به تنهايي نمي توانست قرآن را از روي مصحف بخواند، بلكه مي بايست از محفوظات پيشين خود با ديگران كمك بگيرد علت آن بود كه در شيوه ي نگارش حروف، به دليل عدم وجود نقطه، هنوز تمايزي ميان حروف مشابه وجود نداشت؛ بنابراين يا، با، تا و فا مانند هم بودند و ج،ح،خ به يك صورت نوشته مي شدند. ازسوي ديگر، هيچ يك از علائم اعراب همچون فتحه، ضمه و كسره وجود نداشتند و تعيين ابتدا و انتهاي آيات ملاك مشخصي نداشت. روشن است كه فراگيري، قرائت و انتقال قرآن اساساً بر تلاوت شفاهي ـ ترتيل ـ مبتني بود و همين امر موجب پيدايش قرائت هاي مختلف گرديد كه ريشه در اختلاف لهجه هاي عربي داشت. سرانجام مسأله ي اختلاف قرائات با تكيه بر حديث «انزل القرآن علي سبعة أحرف» (۱۶) مشروعيت يافت. براين اساس، قرائت هاي مختلف قرآن همگي كافي و شافي اند، به شرط آن كه به حرام شدن حلال يا حلال شدن حرامي نينجامد و آيه ي رحمتي را به آيه ي عذاب يا به عكس تبديل نكنند.
به نظر مي رسد كه مسأله ي تعدد و اختلاف قرائات، يكپارچكي و وحدت قرآن را در خطر قرارداده بود؛ لذا ابن مجاهد در قرن چهارم هجري اين قرائت هاي فراوان را به هفت تا فروكاست و باقي آنها را شاذ و نادر به شمار آورد. روشن است كه محدود كردن تعداد قرائات و مشروع دانستن همان هفت قرائت ـ كه آنها را به حوزه ي «سنت» نبوي وارد مي كرد ـ بي ارتباط و بدون استمداد از روايت «احرف سبعة» نبود. با اين همه، تلاش ابن مجاهد در محدود كردن تعداد قرائات، رواج و تداول ديگر قرائت ها را از ميان نبرد و از اين رو، بعدها سه قرائت ديگر را به اين قرائت هاي هفت گانه مجاز افزودند و جز آنها را شاذ و نادر شمردند. شايد مهمترين ضابطه در تعيين مشروعيت هر قرائت اين بود كه با رسم مصحف سازگار و موافق باشد. با دقت در همين ضابطه درمي يابيم كه دانشمندان اسلامي تا چه اندازه اين معضل و ماهيت آن را مي شناختند. همين جا بايد يادآور شويم كه اختلاف قرائات به رواج تأويل هاي مختلف ـ بر پايه اين يا آن قرائت ـ كمك كرده است.
روشن است كه در تمام اين مسائل به پژوهش هاي مكرر نيازمنديم تا نه تنها دركي عميق نسبت به تاريخ قرآن پيدا كنيم ـ كه اين به خودي خود امري بسيار مهم است ـ بلكه دايره ي وسيع تأويلات ديني را در تاريخ فكري وفرهنگي خويش به درستي بشناسيم. با اين حال، نگراني هاي بي دليل و ترس ناشي از كم ايماني و كمبود بضاعت فكري و عقلي، مانع هرگونه پژوهش علمي در متن قرآن، تاريخ قرآن و حتي ميراث و تاريخ گذشته ي ما شده است. بحث درباره ي تاريخ قرآن و پژوهش در فراز و نشيب اين كتاب آسماني در دوران تدوين و تثبيت و پس از آن در جريان پيدايش قرائات، يكي از نقاط ممنوع در تفكر ديني رايج به حساب مي آيد. اما اين راهي است كه از آن گريزي نيست، چرا كه بحث و پژوهش علمي درباب قرآن و تاريخ آن، بيش از آنكه اعتقادات ما را تهديد كند، بدان استواري و قوام مي بخشد. آنچه حقيقتاً اعتقادات ما را تهديد مي كند همين گرايش مقلدانه است كه مي پندارد اسلام تا اين اندازه سست و فروپاشيده، و ايمان مردم چنان ضعيف و متهافت است كه تاب هيچگونه پژوهش علمي ندارند و از هدايت عقل و روشني علم بهره اي نمي برند.
ادامه دارد
۶ـ سوره طور، آ يات ۲۹ـ۳۱
۷ـ سوره يس ، آيه .۶۹
۸ـ سوره فرقان، آيه .۵ نيز نگاه كنيد به انعام ، ۲۵؛ انفال، ۳۱؛ نحل، ۲۴؛ مؤمنون ۸۳؛ نمل، ۶۸؛ احقاف ، ۱۷؛ قلم، ۱۵؛ مطففين، .۱۳
۹ـ سوره فرقان ، آيه .۶
۱۰ـ سوره ي انفال، آيه ي .۳۱
۱۱ـ سوره ي طور، آيه ي .۳۳
۱۲ـ سوره ي هود، آيات ۱۲ـ.۱۳
۱۳ـ سوره ي يونس، آيات ۳۷ـ.۳۸
۱۴ـ سوره ي اسراء، آيه ي ۸۸
۱۵ـ امين خولي، مناهج تجديد في النحو و البلاغة و التفسير و الادب، ص .۹۷
۱۶ـ «قرآن بر هفت حرف نازل شده است» اين حديث كه به حديث «احرف سبعه» معروف است، به شكل هاي گوناگون در مجامع اهل سنت و شيعه روايت شده است. براي پاره اي از نقل هاي اهل سنت از اين روايت و نقد و بررسي آنها نگاه كنيد به خويي، البيان في تفسيرالقرآن، ص ۱۶۹ـ+.۱۹۳ ( مترجم)



|   شناسنامه   |   آرشيو   |