شماره ۲۱۱۵ - سال هشتم - جمعه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۱
Fri, May 3, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
كارگردانان ايراني شركت كننده در كن
• برعكس ظاهر محافظه كار اين كارگردان، شركت كردن او در اين بخش نشان مي دهد كه او چندان هم با ريسك كردن بيگانه نيست.
نگاهي به فيلم شام آخر ساخته فريدون جيراني
موفق ترين فيلم روز جهان را بشناسيم
برداشت هفتم
در گلزمين شاهنامه

كارگردانان ايراني شركت كننده در كن
آيا ريسك كيارستمي نتيجه اي دارد؟
• برعكس ظاهر محافظه كار اين كارگردان، شركت كردن او در اين بخش نشان مي دهد كه او چندان هم با ريسك كردن بيگانه نيست.
شايد دوسال پيش كه عباس كيارستمي، در جشنواره مونترال اعلام كرد كه از اين پس در بخش مسابقه هيچ جشنواره اي حضور نخواهديافت، حتي فكرش را هم نمي كرد كه دوسال بعد مجبور شود فيلمش را در بخش مسابقه معتبرترين فستيوال سينمايي جهان شركت دهد. اكنون، دوسال از آن روزها گذشته و عباس كيارستمي دوباره پاي به عرصه مبارزه نهاده و چه بسا شكست در اين مسابقه تبعات كمي براي او نداشته باشد…
در حالي با شگفتي شنيديم كه فيلم Ten (ده) كيارستمي در بخش مسابقه فستيوال كن شركت خواهدكرد كه كمتر كسي حتي اين مسأله را به مخيله اش هم راه مي داد. برعكس ظاهر محافظه كار اين كارگردان، شركت كردن او در اين بخش نشان مي دهد كه او چندان هم با ريسك كردن بيگانه نيست. شركت او در بخش مسابقه كن، در صورت شكست مي تواند تبعات منفي زيادي از لحاظ اعتباري براي او داشته باشد. او در حالي كه تقريباً تنها كارگردان هميشه برنده ايران محسوب مي شود، اين بار پاي در رقابتي نهاده كه كمتر از هميشه مي توان شانس موفقيت را برايش متصور شد. نگاهي به اين نام ها بيندازيد: رومن پولانسكي، ديويد كراننبرگ، اكي كوريسماكي و كن لوچ. اينها رقباي كيارستمي براي دريافت نخل طلايي هستند كه به جرأت مي توان گفت اگر ارزشي بالاتر از مجسمه طلايي اسكار نداشته باشد، حداقل كمتر از آن هم نمي ارزد و كيارستمي كه تاكنون يكبار موفق به ربودن اين نخل و دريافت آن از دست هاي كاترين دونوو شده، گويا وسوسه شده تا اين بار با رأي ديويد لينچ، شارون استون و… آن را يكبار ديگر به خانه آورد…
مهرجويي، اما دومين نماينده ايران در كن امسال است. او كه جزو اولين كارگردانان ايراني است كه توانسته در جشنواره هاي معتبر جهاني بدرخشد، امسال با فيلم «بماني» ساخته اي كه در ايران چندان مورد استقبال قرارنگرفت، شانس خود را در بخش «نوعي نگاه» مي آزمايد. البته در اين بخش او تنها نيست و «بهمن قبادي» هم كه دو سال گذشته با فيلم «زماني براي مستي اسب ها» در كن دوربين طلايي را به دست آورده بود، با او به رقابت مي پردازد. اگرچه نام «ويم وندرس»، «جيم جارموش»، «چن كايگه»، «اسپايك لي» و… هم در اين بخش ديده مي شود، اما هيچگاه رقابت نوعي نگاه به اهميت بخش مسابقه كن نبوده است. اهميتي كه «اتوم آگويان» كارگردان نامدار فيلم هايي چون «اگزوتيكا» و… را وامي دارد براي پرهيز از شكست احتمالي، آخرين فيلمش «آرارات» را از بخش مسابقه كنار بكشد.
اين تمام حضور ايران در كن نيست. حضور بيژن ميرباقري در «كن جونيور» با فيلم «نامه نانوشته» و شركت علي اكبرصادقي با فيلم انيميشن «ملك خورشيد» و عابدي با فيلم «حكايت شيرين» در بخش «پانوراما» وزن ايران را بيشتر مي كند. هم چنانكه پذيرفته شدن فيلم هاي «گيوتين» و «چت» در يكي از بخش هاي «دوهفته با كارگردانان» نشان مي دهد كه گويا برگزاري جشنواره اي بدون حضور فيلمي از ايران بدل به اتفاقي غيرقابل تصور شده است.
در حالي كه «بهمن قبادي» به عنوان داور بخش «دوربين طلايي» و «عباس كيارستمي» به عنوان داور بخش فيلم هاي كوتاه دانشجويي در كن حضور مكرر دارند، بازهم اما مهمترين سؤالات پيرامون جوايز احتمالي اين جشنواره پديدار مي شود و اين نكته كه آيا «ده» موفق به كسب نخل طلايي خواهدشد و اين كه چه عاملي باعث شده كه كيارستمي قولش را زيرپا گذاشته و دوباره پاي به بخش مسابقه يك فستيوال بين المللي گذارد؟ سؤال هايي كه دريافت جواب براي آنها، فقط محتاج دو هفته انتظار شيرين است. انتظاري كه شايد دوباره با سربلندي كارگردانان ايراني در اين فستيوال پاسخ مناسبش را پيداكند. پس فقط دوهفته منتظر مي مانيم.
پولاد امين

نگاهي به فيلم شام آخر ساخته فريدون جيراني
يكبار هم برعكس
060726.jpg
۱ـ فريدون جيراني آدم جالبي است. اين، البته علاوه بر كارگرداني او مي تواند باشد. او آدم جالبي است چون آن شروشور و هيجاني را كه در گفت وگوي رودررو به تو منتقل مي كند، دقيقاً در فيلم هايش مي بيني. و البته ضعف هايش را هم. او از معدود كارگرداناني است كه خودش را مي تواني در فيلم هايش ببيني و اين به هيچوجه اغراق نيست.
۲ـ روزي احمد طالبي نژاد در مجله فيلم نوشت كه فريدون جيراني عاشق فيلم هندي است. و تو البته از نوشته هاي خود جيراني مي فهمي كه او عاشق خاچيكيان هم بوده است. اين كه تو هر دو اين تمايلات را در فيلم هاي جيراني مي بيني، نشان مي دهد كه او چندان هم دور از خودش فيلم نمي سازد.
۳ـ سه فيلم اخير جيراني، تلفيق تماشاگرپسندي از فيلم هندي و سينماي جنايي مورد علاقه جيراني را نشان مي دهند. اين اصلاً به معناي كوچك شمردن تلاش جيراني در راه رسيدن به سينماي مورد علاقه اش نيست، چه، نتيجه تلاش هاي او نشان مي دهد كه او چندان هم در اين راه به بيراهه نزده…
۴ـ از حق نگذريم. خط اصلي ملودرام فيلم «شام آخر» هم خط داستاني قشنگي است اين كه پسر جواني دلباخته استادش مي شود، داستاني است كه حداقل در سينماي ايران تاكنون سابقه نداشته و همين آن راواجد ارزش مي سازد. بالاخره اين همه سال ديديم كه پيرمردها با دختران جوان ازدواج مي كنند، بگذاريد يك دفعه هم برعكسش را ببينيم. فقط نمي دانم اين داستان چرا به بعضي ها برخورده!
۵ـ جيراني در پرداخت سينمايي داستان هم موفق عمل كرده و داستاني را روي پرده آورده كه حداقل اينكه تماشاگر را اصلاً اذيت نمي كند. در گفت وگويي، جيراني، ميزان موفقيت فيلمها را در كمبود صداي غژغژ حاصل از تكان خوردن و كلافه شدن تماشاگر مي داند و اگر با اين معيار به ديدن «شام آخر» برويم، خواهيم ديد كه در سالن كمتر صداي غژغژ شنيده مي شود…
۶ـ اوج و فرود مناسب فيلم، و پراكندگي مناسب و متناسب رويدادها در سرتاسر فيلم، ريتم هوشمندانه آن و… نشان مي دهد جيراني در«شام آخر» بيگدار به آب نزده. اما اينكه بخش جنايي فيلم كه بدل به پاي ثابت پايان فيلم هاي جيراني شده، به اصطلاح درنيامده، حكايتي ديگر است…
۷ـ تنها نقطه ضعف، و البته مهمترين نقطه ضعف «شام آخر»، ساخته شدن آن در ايران است. كارگردان موضوعي را براي فيلمش برگزيده كه قسمت اعظم روابط و جذابيت هايي كه مي توانست داشته باشد، اصلاً قابل تصوير كردن نيست. رابطه استاد و شاگرد دو وجه مي توان داشته باشد كه ما اصلاً نشاني از وجه دوم نمي بينيم. و همين داستان فيلم را تاحدي سرگردان و سردرگم جلوه مي دهد.
۸ـ پرداخت شخصيت ها هم دچار لنگي هايي است. به جز «ميهن مشرقي» بقيه شخصيت ها فقط در حد تيپ هايي كلي پرورده شده اند. اين بخصوص در مورد شخصيت دختر ميهن، كه بار اصلي پايان (تراژيك؟!) فيلم بر دوش اوست، ضربه كمي به فيلم نمي زند. خصوصاً اين كه در نظر داشته باشيم كه قاعدتاً او انساني عادي نيست، و روانپريشي پنهان او كه در نهايت متنج به جنايت مي شود به هيچوجه در فيلم قابل قبول نشان داده نشده. و يا شخصيت پدر كه جميع جوانب او را شبيه شخصيت مرد فيلم «دوزن» مي نمايانند، در حالي كه اساساً منشأ و خاستگاه كنش هاي او از جنس ديگري است كه البته قسمتي از اين كمبودها به بازيگران هم بازمي گردد…
۹ـ با تمام اين حرف ها، در اين سينما كه قصه گويي درست را فراموش كرده، همين كه فيلمي ـ حتي با لكنت - مي تواند قصه اش را تعريف كند، كار كمي صورت نداده. اين را همه مي دانند. و اي كاش جيراني هم اين را مي دانست و فقط قصه اش را تعريف مي كرد تا اضافه گويي هايي چون «تو براي من مثل اين ساختمان قديمي هستي» (ديالوگي از فيلم) موجب انبساط خاطر بينندگان نشود!
۱۰ـ جيراني، در اين سه فيلم نشان داده كه فيلمساز خوبي است يا مي تواند باشد. اين مهمترين نكته اين سه فيلم است و مي دانيم و مي دانيد كه نكته چندان بي ارزشي هم نيست!
نگار باباخاني

موفق ترين فيلم روز جهان را بشناسيم
جولان عقربها در صحراي مصر
060723.jpg
دو هفته اي است كه فيلمي به نام «پادشاه عقرب» درصدر فيلمهاي پرفروش آمريكا و كانادا حكومت مي كند و در اين مدت ۶۹ ميليون دلار فروخته و فيلم دراماتيك و توأم با تم انتقامجويي «تغيير دادن خطها» را به رده دوم جدول پرفروش ها تنزل داده است و حتي هفته گذشته فيلم جديد «زندگي يا چيزي شبيه به آن» با بازي انجلينا جولي را نيز به زيردست خود فرستاد و در رده سوم نشاند.
اما اين «پادشاه عقرب » چيست؟ در پاسخ بايد گفت فيلمي ۱‎/۵ ساعته با كارگرداني چاك راسل است كه «ده راك» هنرپيشه غول پيكر وسياهپوست آمريكايي و همچنين مايكل كلارك دانكن، كلي هو، رالف مولر، برنارد هيل و گرنت هسلو نقشهاي اصلي را در آن ايفا مي كنند وسناريوي آن را نيز استيفن سامرز، ديويد هيتر، ويليام ازبورن و جاناتان هيلز نوشته اند. دراين فيلم كه براساس افسانه هاي قديمي مصر و ماجراي مبارزان قديمي آن ساخته شده، بينندگان به سرزميني در دوردست و به گذشته مصر منتقل مي شوند. در آنجا يك حاكم شيطاني مي خواهد تمام مردم بدوي صحرا را محو كند و قبايل كم شمار باقي مانده يا بايد با وي متحد و همسو شوندو يا تن به محو شدن و نابودي بدهند.

• يك جادوگر
نقطه قوت اصلي و تكيه گاه اين حاكم، وجود يك جادوگر و طالع بين ماهر است. قبايل مخالف چاره اي ندارند جز اينكه يك مبارز و قاتل به نام ماتايوس (با بازي «د.راك») را به خدمت بگيرند و از او بخواهند كه آن جادوگر و به واقع توان و مظهر قدرت حاكم و درنگاهي كلي تر خود او را از بين ببرد.
ماتايوس پس از پيدا كردن اردوگاه دشمن، درمي يابد كه اين جادوگر در واقع يك زن (كلي هو) است.
در نتيجه به جاي نابود كردن او، وي را با خود به نقطه اي دورتر در دل صحرا مي برد و مطمئن است كه سربازان وابستگان حاكم شيطاني براي نجات وي خواهند آمد. چنين نيز مي شود و در برخورد شديد و خونبار دوسو، ماتايوس به شدت آسيب مي بيند. اما او توانش را جمع مي كند تا يك بار ديگر و با كمك ساير نيروهاي آزاديخواه به مقر استقرار حاكم منطقه حمله و وي را مضمحل كند و...

• ورود بدون واسطه
پس از فروش فراوان قسمتهاي اول و دوم «موميايي» و سير وگردش تماشاگران در دنياي مصر قديم، اين بار نوبت ورود مجدد به اين جهان منتها بدون واسطه، بدون قرار دادن آدمهاي عصر مدرن (مثلاً كاراكتر در «موميايي») و در بطن حكومتهاي باستان است و اين مرتبه همه چيز مربوط به آدمهاي نيك و شر آن زمان است و همين مسأله و حوادث و زد و خوردهاي متعدد و همراه با خونريزي و آدمهاي خيالي و قصه مانند و قديمي اما جذاب و البته كار خوب چاك راسل و دستيارانش و گروه اسپشيال افكت و جلوه هاي صوتي و امور فني بارز فيلم سبب شده است «پادشاه عقرب» در چشمها بنشيند و همان قدر كه راجع به فروش زياد «موميايي»ها يقين وجود داشت و دارد، امروز ساختن دنباله و يك قسمت دوم براي اين عقرب تازه نيز حتمي نشان مي دهد. بخصوص كه اين فيلم از «د.راك» يك ستاره موفق و بسيار به درد بخور براي ژانر فيلمهاي اكشن ساخته است.

• از ذهن ها مي رود
هرچند ترديدي نيست كه اين فيلم نيز مثل تعدادي از آثار اكشن و فيلمهاي اين ژانر به دليل سطحي بودن و نداشتن ويژگيهاي فكري بارز، در درازمدت در ذهنها نخواهد ماند و يك اثر شاخص در هنر سينما به حساب نخواهد آمد.
وصال روحاني

برداشت هفتم
فيلم هاي خارجي حمايت از سينماي ملي يا...
زماني كه فيلمنامه «سينما پاراديزو» ازمجموعه صدسال سينما، صدفيلمنامه چاپ شد، مترجم آن، «هوشنگ گلمكاني» در مقدمه متذكرشد كه اين فيلم براي كساني شيرين و داراي نوستالژي است كه سينما را برروي پرده نقره اي ديده اند و نه كساني كه ـ مثل ما جوانها ـ از پشت جعبه كوچك تلويزيون به تماشاي آن نشسته اند. مفهوم سينما به معناي واقعي آن درسالن تاريك است كه شكل مي گيرد و تأثير خود را برمخاطب مي گذارد. نسل پدران ما قبل از انقلاب شانس اين را داشتند كه آثار بزرگان سينما همچون فليني، بونوئل، هيچكاك را از آن هم كاملاً به روز و با دوبله هاي خوب روي پرده ببينند. هيچگاه حسرت جوانان را از شنيدن خاطرات آن روزها درك نخواهندكرد.
بعد از انقلاب با سياستهاي وقت مسؤولان سينما درزمينه اكران فيلم خارجي، سياست واردكردن فيلم هاي غيرآمريكايي و كلاً فيلم با مخاطب كمتر پيش گرفته شد. البته ديدن فيلم هاي بزرگاني همچون تاركوفسكي، پاراجانف كه البته آنها نيز به روز نبودندو هميشه با دو سه سال تأخير به نمايش درمي آمدند، غنيمتي بود كه حتي به جرأت مي توان گفت حتي دوستداران اين آثار در كشورهاي پيشرفته نيز از آن محروم بودند ولي نمايش آثاري از اين دست كه سينماهاي نمايش دهنده فيلم هاي خارجي را حداكثر تبديل به يك فيلمخانه يا سينماتك مي كرد حتي آنقدر نبود كه در دل تماشاگران اميدواري براي نمايشهاي بعدي ايجادكند.
پيشنهاد آن زمان دو فيلمساز ايراني مبني بر عدم نمايش فيلم هاي خارجي به منظور حمايت از فيلمهاي داخلي و ايجاد سينماي ملي ـ چه جوك روده بركني ـ نيز خلاصي بود كه نمايش همان سالي چند فيلم نيز قطع شود و تماشاگران ايراني به ديدن فيلم هاي آبگوشتي وطني و يا فيلم هاي به اصطلاح جشنواره اي و يا سينماي موسوم به سينماي عرفاني محكوم شوند و اگر دراين ميان فيلم ها بزرگاني همچون تقوايي، مهرجويي و يا بيضايي اكران مي شدند مسأله اي نبود كه سياستهاي وقت آن را ايجاد كرده باشند كمااينكه اين بزرگان درقبل انقلاب نيز به همين كار مشغول بودند (احتمالاًحمايت از سينماي داخلي عنوان زيبايي براي يك هدف زشت بوده است) عدم اكران ادامه داشت تا سال ۱۳۷۱ كه فيلم اسكاري «باگرگها مي رقصد» ساخته كوين كاستنر در تهران با دوبله اي مناسب و در سطحي مناسب پخش شد و نه تنها فروش خوبي داشت بلكه باعث شد مردم درآن زمان با سينما آشتي كنند و سينماي ايران سال خوبي در گيشه داشته باشد. افسوس كه اين درس عبرتي براي مسؤولان نشد و اكران فيلم هاي خارجي همچنان روند نازلي را درسالهاي بعد طي كرد تماشاگران اگر مي خواستند فيلم خارجي ببينند بايد به «سايه شوگان» يا «تنهايي» با شركت آميتاباچان قناعت مي كردند و از آثار خوب سينماي دنياخبري نبود. بزرگ و كوچك هم مي دانستند كه غيرقابل نمايش بودن فيلم هاي خارجي بهانه اي بيش نيست و احتمالاً از بين صدها توليد سينماي دنيا چندتايي قابل نمايش با حداقل سانسور پيدامي شود، چندتا!! مسؤولان جوانان را قانع بارآورده بودند.
بحران ويدئو و سپس آزادشدن آن و ورود غيرقانوني فيلم هاي درحال اكران در آمريكا و اروپا به كشوري كه براي موضوعاتي نظير كپي رايت هنوز قانون مدوني ندارد ماجراي جالبي بوده و هست و اين مسأله همچنان ادامه دارد.
ورود و دوبله سالي يكي دو فيلم باارزش همچون! «آخرين امپراطور»، «بوداي كوچك» «هفت»، «مظنونين هميشگي»، «مالكوم ايكس»، «روزهشتم» و چندفيلم ديگر فقط مرهمي بودند كه اين زخم عفونت نكند. اين ماجراها ادامه داشت تا اينكه سينما فرهنگ و استقلال مجهز به سيستم «دالبي» شدند و به دنبال آن سينماهاي مركزي،۳ سپيده، صحرا و... مجهز به اين سيستم شدند و توانايي پخش آثار خارجي را با صداي عالي، زيرنويس فارسي و با كيفيت تصويري خوب پيداكردند. معاونت هاي سينمايي نيز سياستهاي جديدي داشت و ورود فيلم هاي خارجي شروع شد كه البته ظاهراً ابتدا دربخش مسابقه بين الملل جشنواره شركت مي كردند و سپس درسال بعد به صورت بسيار محدود اكران مي شدند اين روند دوسال گذشته روند بهبود پيداكرد و نماي حدود ۱۰ فيلم كه اغلب حداكثر ۲سال پس از توليد پخش مي شدند شور و اشتياق فزاينده اي در تماشاگران ايجادكرد و تنها گله اي را كه باقي گذاشت، عدم اطلاع رساني صحيح و پخش بسيارمحدود و كم بود اين فيلم ها دوبله نيز مي شدند و در سينماهاي خاصي به نمايش درمي آمدند. طبق اطلاع روابط عمومي فارابي امسال نيز درحدود ۱۵ فيلم خريداري شده كه در ميان آنها آثار مطرح نيز فراوانند به نمايش در خواهندآمد. وقتي در جشنواره بيستم و به هنگام نمايش «ديگران» در سينما سپيده در نمايي از فيلم جمعيت چنان هيجان زده شدند كه تقريباً همگي جيغ زدند تازه مي شد متوجه شد كه سالهاست ما را از چه لذتي محروم كرده اند.
سخنان عليرضا داودنژاد سخنگوي اتحاديه تهيه كنندگان مبني بر درخواست براي عدم اكران فيلم خارجي براي حمايت از سينماي درحال مرگ ايران نه تنها توهيني خنده دار بر شعور تمام جوانان ايراني بود كه فقط همين امكان محدود را دارند بلكه به اين نكته صحه گذاشت كه بحث حمايت از سينماي ايران يك بهانه زيبا براي سرپوش گذاشتن به اهدافي است كه قصددارد يك نانداني فرهنگي را براي كساني كه به دنبال آنان هستند، حفظ كند. اما اين خيالي باطل است و اين وضعيت دوام نخواهدآورد و بزودي جوانان مي توانند مرتب به جاي اينكه به سالن كوچك حوزه هنري بروند به سالن هاي بزرگ سينما بروند و از سينما لذت ببرند.
به قول محمودكلاري فيلمبردار برجسته سينماي ايران كساني كه در سينماي فعلي فعاليت مي كنند اگر بخواهند در ده سال بعد دراين سينما جايي داشته باشند بايد خود را با جوانان روشنفكري كه درراهند هماهنگ كنند. جواناني كه شايد الآن مجبورباشند به فيلم ها و «سي دي» هاي زيرنويس شده غيرقانوني اكتفاكنند ولي درآينده نه. دوره شما روبه پايان است. منتظرباشيد.

تقديري تازه از جورج لوكاس
060729.jpg
جورج لوكاس فيلمساز معروف آمريكايي كه بزودي قسمت پنجم فيلم «جنگ ستاره ها» ساخته وي در جهان عرضه مي شود و فروشي عظيم براي آن پيش بيني مي گردد، به تازگي يك جايزه به نشانه ي تجليل از شاخه ي آكادمي سينما وتلويزيون بريتانيا (بافتا) در لس آنجلس دريافت كرده است. يك دليل عمده اين بزرگداشت، اين است كه لوكاس از اواسط دهه ۱۹۷۰ به اين سو، ۹ فيلم را در خاك بريتانيا و استوديوهاي اين كشور و با امكانات آنها كارگرداني يا توليد كرده است كه اين شامل فيلم هاي «ويلو» و «لابيرينت» نيز مي شود. خالق فيلم هاي ۵ گاندي «جنگ ستاره ها» و تهيه كننده ي تريلوژي «اينديانا جونز» (باكارگرداني «استيون اسپبليرگ» كه جملگي جزو ۲۰ فيلم پر فروش تاريخ جاي دارند، دركلام گري دارت نال رئيس شعبه ي «بافتا» در لس آنجلس ،مردي است كه در هيأت يك فيلمساز خلاق، تغييرات و پيشرفت هاي زيادي را در اين صنعت وحرفه ايجاد نموده و سهم فراواني در اعتلاي سينماي مردم پسند داشته است.

در گلزمين شاهنامه
شگفتي هاي روان خواب و پاسخ خواب
•• سام (۲)
• خواب ديدن سام، بار نخست
سام، شبي از شبها از كار زمانه آشفته حال با دلي پر از داغ و درد به خواب رفته بود كه در خواب ديد: گردي سرافراز از كشور هندوان بر اسبي تازي، شتابان به نزدش آمد و از فرزند برومندش وي را مژده داد:
شبي از شبان، داغ دل خفته بود / ز كار زمانه برآشفته بود
چنان ديد، كز كشور هندوان / يكي مرد، بر تازي اسبي، دوان
سواري سرافراز و، گردي تمام / فراز آمدي تا به نزديك سام
ورا مژده دادي ز فرزند اوي / از آن برزشاخ برومند اوي

• خوابگزاران
سام، چون از خواب بيدار شد، موبدان را بخواند و بديشان آن چه را كه در خواب ديده بود و آن چه را كه از كاروانيان شنيده بود، بگفت.
چو بيدار شد، موبدان را بخواند / ازين در، سخن چند گونه براند
بديشان بگفت آن چه در خواب ديد / جز آن، هرچه از كاروانها شنيد
چه گوييد گفت اندرين داستان؟ / خردتان برين هست همداستان:
كه زنده است آن خرد كودك هنوز؟ / و يا شد ز سرما و مهر و تموز؟
پير و جوان بر پهلوان زبان گشادند كه: «هر كس به يزدان ناسپاس شود، نيكي شناس نيست. بر خاك: شير و پلنگ، و بر آب: ماهي و نهنگ پروراننده ي بچه هاي خويش اند و ستايشگر يزدان. تو پيمان نيكي دهش را بشكني و چنان فرزند بي گناهي را بيفكني! از موي سپيد كودك، دلتنگ و آزرده شوي! بدان كه از تن روشن و پاك او بر تو ننگي نيست. برخيز و براي يافتنش بشتاب زيرا كسي را كه يزدان نگاه مي دارد از سرما و گرما تباه نمي شود». پهلوان بر آن بود تا روز ديگر، به البرز كوه پويد و به جست وجو پردازد، مگر فرزند را بازيابد.

• خواب ديدن سام، بار دوم
چون شب تيره گشت، سام را راي خواب آمد و آنچه را بر دلش مي گذشت بر او شتاب آورد و نمايان گشت. در خواب چنان ديد كه از كوه هند، درفشي بلند برافراشتند و جواني خوبروي پديد آمد. به دست چپش موبدي و به دست راستش خردمندي بود و در پس او سپاهي گران بود. يكي از آن دو مرد به نزد سام آمد و زبان به گفتار سرد بگشادكه: «اي مرد ناپاك راي، تو از خداوند شرم نداري؟ اگر شايسته است كه مرغ دايگي فرزند تو را بكند، پس اين پهلواني به چه كار تو مي آيد؟ اگر موي سپيد براي مرد ننگ است، موي سر و ريش تو چون بيدمشگ سپيد است، همان موي سياه و همين موي سپيد را ايزد به تو بهره داده است. پسر، كه به نزديك تو خوار بود، كردگارش پرورانيده است كه دايه اي مهربانتر از او نيست».
سام در خواب چون شير ژياني كه به دام افتاده باشد، خروشيد و از كردگار سخت بترسيد.

• پاسخ خواب
سام، چون از خواب بيدار شد، خردمندان را فراخواند و فرمان داد سرانِ سپاه بر اسبها بنشينند. آنگاه دَمان سوي كوهسار آمد تا فرزندي را كه بدان جا افكنده بود، خود جست وجو كند.
چو بيدار شد، بخردان را بخواند‎/ سران سپه را همه برنشاند
بيامد دمان سوي آن كوهسار‎/ كه افكنده را، خود كند خواستار
سام و سپاهيان به دامنه ي البرز كوه رسيدند. كوهي بود سر بر آسمان كشيده، آن گونه كه گويي ستارگان را به خود مي كشيد. بر ستيغِ كوه، نشيمنگاهي زيبا و فره مند بود. نشيمنگاهي كه سر به كيوان مي سود. پهلوانان بدان سنگ خارا، بدان هيبت سيمرغ و بدان هول كنام نگاه مي كردند. جواني ديدند مانند سام با برز و بالاي پهلواني كه گرد كنام مي گشت.
جهان پهلوان، بر دامنه ي كوهسار، خيره براين همه بزرگي كيهان خداي مانده بود، رخسار بر زمين ماليد، راه بالا رفتن مي جست. اما راهي نبود! پس بر كردگار بناليد كه: «اي از جايگاه و از روان روشن و از خورشيد و ماه برتر، پوزشم را بپذير. اگر اين كودك از پشت من است، بر اين بالا رفتن مرا ياري كن. هستي بخشا، پور افكنده را به من بازگردان».
سام، چون با داور دادگر رازها بگفت و نيايشها كرد، نيايشش پذيرفته شد. سيمرغ از فراز كوه نگاه كرد و دانست كه سام با لشكريانش از پي فرزند آمده است:
نگه كرد سيمرغ ز افراز كوه / بدانست چون ديد سام و گروه:
كه آن آمدن از پي بچه بود / نه از بهر سيمرغ آن راه سود
سيمرغ به پور سام گفت: «اي رنج نشيم و كنام ديده، من پرورنده و دايه ي تو هستم. نام تو را «دستان زند» نهاده ام، زيرا پدرت بر تو دستان و نيرنگ ساخت. تو اينك كه بدان جا بازمي گردي جهان پهلوان نامي برايت برمي گزيند. جهان پهلوان سام پدر توست، او در ميان مهان شايسته ترين و بزرگترين است. تو نزد او آبرومند گشته اي كه به اين كوه در جست وجويت آمده. اكنون تو را برمي دارم و به نزديك او مي برم».
زال چون از سيمرغ اين بشنيد، دلش اندوهگين و چشمش پر آب گشت، اگر چه مردماني نديده بود، اما از سيمرغ سخن گفتن آموخته بود. دستان، بر آواز و گويش سيمرغ سخن مي گفت كه سيمرغ خردش فراوان بود و دانشش كهن.
زال گفت: «همانا از من سير گشته اي، آشيانه ي تو تخت فرخنده ي من است و بال تو فر و شكوه كلاه من. پس از كردگار جهان، من سپاسگزار توام».
سيمرغ گفت: «اي دستان، اگر تاج و تخت و رسم كلاه كياني را ببيني، خواهي دانست كه اين آشيانه به كار تو نمي آيد. اكنون آزمايش كن، تو با خود يك پر از من به همراه ببر. اگر تو را آزردند، آتشي بيفروز و در آن آتش پر مرا بيفكن، همان گاه خواهي ديد كه چون ابري رونده به سوي تو مي آيم و تو را از زمين برمي دارم و بدين جايگاه مي آورم».
سيمرغ، دل دستان را با اين گفتارها پدرام كرد و آرام او را برگرفت و بر آسمان، برفراز ابرها به پرواز درآمد؛ آن گاه از ابر به زير آمد، در آسمان هويدا گشت و هم چنان شكوه مند بر زمين نزديك شد و پيش پاي سام بر زمين نشست و دستان را بر زمين نهاد. دستان: مويش بلند؛ تنش: پيل وار، و چهره اش: چون بهار بود. پدر چون او را بديد زار بناليد.
چنين داد پاسخ كه: «گر تاج و گاه‎/ ببيني و، رسم كياني كلاه
مگر كاين نشيمت نيايد به كار‎/ يكي آزمايش كن از روزگار
نه از دشمني دور دارم تو را ‎/ سوي پادشاهي گذارم تو را»
دلش كرد پدرام و برداشتش‎/ گرازان به ابر اندر افراشتش
سام، پيش سيمرغ سر فرود آورد و بر او آفرين گويان نيايش گرفت كه: «اي شاه مرغان، دادگر تو را براي آن نيرو و ارج و هنر داد كه ياري ده بيچارگاني. تو در داوري سرآمد داواران هستي و در كار من نيك داوري كردي. بدانديشان از تو نژند گردند و تو تا جاودان زورمند بماني».
همانگاه سيمرغ از زمين برخاست و بر آسمان اوج گرفت و بسيار شكوه مند بر فراز البرزكوه نشست. چشمِ سام و گروه بر سيمرغ خيره مانده بود.
دل سام چون بهشت خرم شد و بر آن فرزند پاك آفرين كرد و به او گفت: «از اين پس هر چه بخواهي چنان كه سزاوار توست برايت فراهم مي كنم». سام از كوه، پاي به زير نهاده فرود آمد.
سام نيز كودك را مانند سيمرغ كه «دَستان سام»۱ نام نهاده بود، «زال زر» خواند. سپاهيان كه او را بديدند، تبيره زنان نزدش آمدند و او را بر پيل سپيد نشانيدند و با شادماني بانگ برداشتند و راه شهر در پيش گرفتند و بدان خرمي، با پهلواني افزون كه همانا زال بود به شهر بازآمدند.
سواران همه نعره برداشتند‎/ بدان خرمي، راه بگذاشتند
به شادي به شهر اندرون آمدند‎/ ابا پهلواني فزون، آمدند
و بدين سان در تيره شب روانِ سام، او را ره نمود و روزگار خوابش را به نيكي پاسخ گفت.
۱ـ «سيمرغ» و «سام» هر يك نامي بر اين كودك نهادند كه همانا معناي كار و نام ديگري بود بدين معني كه «سيمرغ» او را «دستان سام» يعني نيرنگ سام نام نهاد و «سام»، او را «زال زر» يعني سپيد درخشان كه معناي «سيمرغ» است، ناميد.
مهين بانو تركمان اسدي


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   |   بين الملل   | 
|   گفت و گو   |   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   صفحه آخر   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |