تعزيه و تعزيه گرداني تأثيري شگرف در روح و روان كودكي من و شما وهزاران هزار اهل قلم وهنر داشته و خواهد داشت. تعزيه اما از آغاز تولدش تا اوج بلوغ و كمالش دستخوش حوادث و كش و قوس ها شده است و به بديمني حكومتهاي مستبد پهلوي گرفتار شده است و به يمن جمهوري اسلامي دوباره لحظه هاي رونق خويش را مزه مزه مي كند. هر چند آنچه در پي مي آيد سرسوزني از اين هنر اصيل ملي و مذهبي مان نيست ليكن جاي دريغ است اگر در اين اربعين حسيني، يادي از آن نگردد.
الف. دبير
|
|
|
تعزيه در لغت معناي سوگواري كردن و عزاداري و برپا داشتن ياد بود عزيزان از دست رفته و در گذشته مي دهد. اما در اصطلاح تعزيه به نوعي نمايش مذهبي با آداب و رسوم و سنت هاي خاص اطلاق مي شود و به خلاف معني لغوي آن غم انگيز بودن شرط حتمي آن نيست و ممكن است گاهي خنده آور و شادي بخش نيز باشد. البته اين نوع نمايش ها در آغاز كار به منظور يادآوري مظلوميت شهيدان دين ومذهب بر پا شده ونوع فرخ رأي آن بعدها و در نتيجه تكامل اين هنربدان مزيد گشته است. درتعزيه خواني براي عواطف تماشاچيان مرزبندي تازه اي به وجود آمد و جاي مشخصي براي خنديدن و خنداندن در نظر گرفته شد بطوري كه در اين موقع براي معرفي آن لفظ «شبيه» كه از اول هم متداول بود و مفهوم شكلي (نمايش) را افاده مي كرد و رساتر بودكه از كلمه تعزيه كه يك مفهوم موضوعي (مربوط به تراژدي مذهبي و عزاداري را به ذهن تداعي مي نمود) بايد توجه داشت كه اصطلاح شبيه از قديم هم براي واقعه اي كه به وسيله شبيه خوانها درآورده مي شد وهم در مورد هر يك از افراد واقعه به كار مي رفت و در معناي اخير عبارت از نقشي است كه يك شبيه خوان درمي آورد. در چنان موقع و شرايطي ارزشهاي جديد تعزيه در مجالسي نظير شهادت يحيي بن زكريا راه آفرينش تازه اي را مي گشايد.
و اما آنچه از مطالعه اسناد و مدارك تاريخي به دست آمده، نشاندهنده اين نكته است كه درحدود قرن ششم نوعي تاريخ نويسي تحت عنوان «مقتل نويسي» مرسوم بوده است كه در اين تواريخ مصائبي را كه بر خاندان حسين (ع) رفته بود مي نگاشتند و در همين قرن كتاب جالبي در همين زمينه نگاشته شد به نام «مقتل الحسين» كه خوارزمي آن را نوشته و چهارده موضوع از آنچه كه مربوط به مصائب و فضائل است در آن نگاشته شده ولي گسترش تعزيه را در ايران مي توان تا حدي مديون كتاب «روضة الشهداء» دانست. اين كتاب كه در قرن نهم هجري توسط «ملاحسين واعظ كاشفي» كه تأليفات فراوان دارد تدوين يافت كاملترين و شيواترين كتبي است در مقتل نويسي كه واقعه غم انگيز كربلا و حوادث وابسته بدان را نيز در بر دارد و اگرچه پس از آن نيز كتب متعدد ديگري در اين زمينه تأليف يافت ولي هيچ يك جاي آن را نگرفت. در اين كتاب واقعه دلخراش كربلا نگاشته شد و دوستداران خاندان رسالت و عامه مسلمين آن را مي خواندند و غمگين و متأثر مي شدند. بعداز مدتي اين كتاب نقل مجالس ديني شد و براي اينكه همگان از آن استفاده برند كساني كه صوتي خوش و لحني سوزناك وغم انگيز داشتند با صدايي بلند آن را تقرير مي كردند و شنوندگان زير تأثير آن مي گريستند. كم كم لحن تقرير تغيير كرد و دگرگوني در آهنگ خواندن متن و اشعار آن به وجود آمد و نام «روضه خوان» و اصطلاح روضه خواني از همين كتاب و به همين گونه در افواه و اذهان جاري شد وجايي وسيع در عزاداري و سوگواري مذهبي اشغال كرد، چنانكه هنوز همين اصطلاح (روضه خواني) و (روضه خوانان) در مجالس سوگواري مذهبي ساري و جاريست.
روضه خوانان كم كم با دستگاههاي موسيقي نيز آشنا شدند و براي زيبايي كلام وتأثير افزون با صوتي دلاويز كه بسته به موقعيت و شرح و ماجراي واقعه دگرگوني مي پذيرفت به خواندن آن پرداختند و هنوز هم بيشتر روضه خوانان داراي صدايي خوش و آوايي دلاويزند.
در دوره صفويه دين رسمي ايران تشيع مي شود و با توجه به حمايت حكومت از اين مذهب وعلاقه باطني و قلبي مردم به خاندان علي (ع) روضه خواني ارج و قربي ديگر يافت. رفته رفته، مراسم روضه خواني وعزاداري جنبه تشريفاتي و رسمي به خود گرفت و با مراسمي ديگر همراه شد، مراسمي كه رفته رفته راه را براي تجلي هنر ملي و مذهبي تعزيه هموار كرد كه از آن جمله سينه زني ونوحه و ندبه ضمن روضه خواني و به راه افتادن دسته هاي براي سينه زدن در كوي و برزن ها و بالاخره حركت دادن و با خود حمل كردن علائم مختلف چون علم و كتل و اسب و نعش و طبل بود وچون آباديهاي ايران داراي محلات مختلف بود وهر محله اي بزرگي داشت كه او را (سره) مي گفتند و ميان سران محلات رقابت بر سر باشكوه تر برگزار شدن مجالس عزاداري موج مي زد باعث بسط و رونق اين هنر گرديد.
حمايت بي دريغ صفويه از اينگونه تظاهرات كه رنگ ملي و مذهبي را توأمان داشت، نياز به تجلي نيروهايي كه سالهاي سال در نهاد مردم بود و راه مفري براي آشكار شدن مي يافت و آن همانا توجه به بازيها و نمايش هاي دسته جمعي در ايران قبل از اسلام بود ونيز به سرگرمي هايي كه نياز هر ملت زنده است زمينه را براي پديدار شدن تعزيه به مفهومي كه امروز مورد نظر ماست آماده كرد.
محمد حعفر محجوب در نشريه شماره۳ جشن هنر درباره تعزيه مي نويسد:
تعزيه يعني تئاتر و نمايش مذهبي، موانع بسياري بر سر راه داشت. نهي از تقليد و شبيه سازي، حرمت موسيقي، منع از دخالت زنان در نمايش ها و تظاهرات موجب مي شد كه گروهي از علماي دين با اينگونه تظاهرات به مخالفت برخيزند خاصه آنكه برخي از فقيهان حتي راه انداختن دسته را نيز مجاز نمي شمردند و عقيده داشتند كه به سر و سينه زدن وخود راكوفتن و تيغ زدن و شمع آجين كردن و قفل بستن مخالف نص صريح قرآن و موجب افكندن نفس در تهلكه است و علاوه بر اين ديدن بدنهاي عريان مردان نامحرم پيش از آنكه مايه ثواب باشد، سبب گناه است و به قصد كار مستحب نمي توان به كار حرام دست زد. اما غالب فقيهان شيعي صلاح در آن مي ديدند كه دراين باب (يعني بازي كردن تعزيه و شبيه و سينه زني و عزاداري براي آل عبا) سخت نگيرند. از طرفي ديگر تعزيه گردانان بهترين راه همكاري با علما را در قائل شدن احترام و امتياز براي آنها و توسل به تعزيه هاي مضحك و مسخره كه در آن مخالفين دين را به تمسخر مي گرفت و آنان را به ساده ترين و شيرين ترين و گزنده ترين ومؤثرترين شيوه ها دست انداخت. كه اين خود بعدها سبب پيدايش نوعي تعزيه انتقادي وجالب شد كه «قصاب جوانمرد»، «شست بستن ديو»، «خروج مختار» و «شيرافكن» از آنهاست كه اين گونه نمايشات بر مبناي عواطف مردم از يكسو و استعانت از اساطير قوام يافته و پخته و ريشه دار از سوي ديگر استوار بود و برداشتي مطبوع وجالب ومطلوب نيز به همراه داشت.
اما دوره رونق تعزيه به زمان ناصرالدين شاه قاجار برمي گردد. عبدالله مستوفي در كتاب «شرح زندگاني من» مي آورد كه «ناصرالدين شاه كه از همه چيز وسيله ي تفريح مي تراشيد در اين كار هم سعي فراوان به خرج داد و شبيه خواني را وسيله ي اظهار تجمل و نمايش شكوه و جلال سلطنتش كرد و آن را به مقام بزرگي رساند. شاهزاده ها و رجال هم به شاه تأسي مي كردند و آنها هم تعزيه خواني راه مي انداختند. كم كم تكيه هاي سرمحل هم كه سابقاً تعزيه هاي عاميانه مي خواندند از حيث نسخه و تجمل به بزرگان تأسي جسته و هريك به فراخور توانايي اهل محل بيش و كم تجمل و شكوه را در اين عزاداري وارد كردند. در دهه ي اول محرم روي هم رفته بين دويست ـ سيصد از اين مجالس تعزيه داري در خانه هاي اعيان و تكيه هاي محلي در شهر تهران دائر بود. همين كه اعيانيت در تعزيه وارد شد نسخه هاي تعزيه هم اصلاح شد و پاره اي چيزها كه هيچ مربوط به عزاداري نبود مانند «درة الصدف» و تعزيه ي «اميرتيمور» و تعزيه «حضرت يوسف» و «عروسي دختر قريش» نيز در آن وارد گرديد و براي اينكه جنبه ي عزاداري آن هم بالمره از بين نرود، درمقدمه يكي از اين حكايات نيمه تفريحي و نيمه اخلاقي و در آخر يكي از واقعات يوالطف به نمايش گذاشته مي شد. «بهرام بيضايي» نيز در كتاب «نمايش در ايران» درباره رونق تعزيه در دوره ناصري مي آورد كه «براساس مدارك موجود معلوم است كه دهه ي اول ماههاي محرم عهد ناصرالدين شاه تقريباً سيصد مجلس «شبيه خواني» در نمايشخانه هاي موقت و دائم يعني «تكيه» ها و «حسينيه ها» برپا مي شد.
«گوبينو Gobineau» مي گويد كه تكيه هاي كوچك پايتخت هريك تا سيصد تماشاگر را در خود جا مي داده است. نمايشخانه هاي بزرگ [تكيه ولي خان، تكيه ي سپهسالار، تكيه ي قورخانه، تكيه ي حاجي ميرزاآقاسي، تكيه سرچشمه، تكيه ي عزت الدوله، تكيه ي نوروزخان، تكيه رضا قليخان، تكيه ي شاهي و غيره] تاحدود سه هزار نفر جا داشته است و در اصفهان تكيه هايي [گويا بدون سقف] بوده است كه در آنها بين بيست تا سي هزار نفر به تماشا مي نشسته اند.»
«كنت گوبينو» كه سالهاي ۳۷ـ۱۲۳۴ و ۴۲ـ۱۲۴۰ شمسي را در ايران بوده است عظمت تكيه هاي آن دوره را ستوده و از جمله هم به تكيه ي ناصرالدين شاه در پايتخت موسوم به «تكيه شاهي» اشاره كرده است و هم به تكيه ي ييلاقي او در نياوران. ولي در ۱۲۴۸ شمسي بود كه به دستور ناصرالدين شاه و مباشرت دوستعلي خان معيرالممالك عظيم ترين نمايشخانه ي همه ي اعصار تاريخ ايران يعني «تكيه ي دولت» در زاويه جنوب غربي كاخ گلستان با گنجايش حدود بيست هزار نفر و صرف مبلغي معادل يكصد و پنجاه هزار تومان ساخته شد. در پايان بد نيست مروري به مجمل بر شناخت مجالس تعزيه براساس «فعاليت قواي ذهني» داشته باشيم (جابر عناصري ـ نمايش و نيايش ـ ۸۸)
ـ شناخت سطحي (مبتني بر شعور عام) ـ شناخت حسي .
عوام از مجالس تعزيه، تأثير عاطفي صحنه ها رامورد توجه قرار مي دهند و كنجكاوي در زمينه علل به وجود آمدن حوادث را چندان به جد نمي گيرند. در اين معني بسياري از تماشاگران مجالس تعزيه، خويشتن را انباز غم شهدا مي دانند و در چشم قديسان ـ درد و رنج موجود در زندگي روزمره خويش را بعينه تماشا مي كنند.
ـ شناخت استدلالي.
در اينجا نحوه شناخت مجالس تعزيه ـ علل وقوع حوادث به موشكافي تام بررسي مي شود و به شيوه استدلالي با ارائه براهين و ادله متقن، وقايع مربوط به صحنه هاي تعزيه مورد تجزيه و تحليل واقع مي شود. به عبارت ديگر علل موجبه و سالبه جريانات پيگيري مي گردد. ـ شناخت هنري (مبتني بر عواطف و احساسات و لذت و بهجت انساني و استوار بر تخيلات ابداعي) ـ شناخت ذوقي.
زيبايي شناسي مجالس تعزيه، ظريف ترين مبحث اين بخش از تعزيه شناسي است. از ديدگاه علم النفس و روان شناسي هنري، جنبه هاي استتيكي مجالس تعزيه در اين قسمت مورد مداقه واقع مي شود.