شماره ۲۱۱۵ - سال هشتم - جمعه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۱
Fri, May 3, 2002
Music black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
به بهانه نمايشگاه عكس نگاه ايراني در موزه هنرهاي معاصر
پرده هفتم

سرسوزني از تعزيه گفتن
تعزيه و تعزيه گرداني تأثيري شگرف در روح و روان كودكي من و شما وهزاران هزار اهل قلم وهنر داشته و خواهد داشت. تعزيه اما از آغاز تولدش تا اوج بلوغ و كمالش دستخوش حوادث و كش و قوس ها شده است و به بديمني حكومتهاي مستبد پهلوي گرفتار شده است و به يمن جمهوري اسلامي دوباره لحظه هاي رونق خويش را مزه مزه مي كند. هر چند آنچه در پي مي آيد سرسوزني از اين هنر اصيل ملي و مذهبي مان نيست ليكن جاي دريغ است اگر در اين اربعين حسيني، يادي از آن نگردد.
الف. دبير
060720.jpg
تعزيه در لغت معناي سوگواري كردن و عزاداري و برپا داشتن ياد بود عزيزان از دست رفته و در گذشته مي دهد. اما در اصطلاح تعزيه به نوعي نمايش مذهبي با آداب و رسوم و سنت هاي خاص اطلاق مي شود و به خلاف معني لغوي آن غم انگيز بودن شرط حتمي آن نيست و ممكن است گاهي خنده آور و شادي بخش نيز باشد. البته اين نوع نمايش ها در آغاز كار به منظور يادآوري مظلوميت شهيدان دين ومذهب بر پا شده ونوع فرخ رأي آن بعدها و در نتيجه تكامل اين هنربدان مزيد گشته است. درتعزيه خواني براي عواطف تماشاچيان مرزبندي تازه اي به وجود آمد و جاي مشخصي براي خنديدن و خنداندن در نظر گرفته شد بطوري كه در اين موقع براي معرفي آن لفظ «شبيه» كه از اول هم متداول بود و مفهوم شكلي (نمايش) را افاده مي كرد و رساتر بودكه از كلمه تعزيه كه يك مفهوم موضوعي (مربوط به تراژدي مذهبي و عزاداري را به ذهن تداعي مي نمود) بايد توجه داشت كه اصطلاح شبيه از قديم هم براي واقعه اي كه به وسيله شبيه خوانها درآورده مي شد وهم در مورد هر يك از افراد واقعه به كار مي رفت و در معناي اخير عبارت از نقشي است كه يك شبيه خوان درمي آورد. در چنان موقع و شرايطي ارزشهاي جديد تعزيه در مجالسي نظير شهادت يحيي بن زكريا راه آفرينش تازه اي را مي گشايد.
و اما آنچه از مطالعه اسناد و مدارك تاريخي به دست آمده، نشاندهنده اين نكته است كه درحدود قرن ششم نوعي تاريخ نويسي تحت عنوان «مقتل نويسي» مرسوم بوده است كه در اين تواريخ مصائبي را كه بر خاندان حسين (ع) رفته بود مي نگاشتند و در همين قرن كتاب جالبي در همين زمينه نگاشته شد به نام «مقتل الحسين» كه خوارزمي آن را نوشته و چهارده موضوع از آنچه كه مربوط به مصائب و فضائل است در آن نگاشته شده ولي گسترش تعزيه را در ايران مي توان تا حدي مديون كتاب «روضة الشهداء» دانست. اين كتاب كه در قرن نهم هجري توسط «ملاحسين واعظ كاشفي» كه تأليفات فراوان دارد تدوين يافت كاملترين و شيواترين كتبي است در مقتل نويسي كه واقعه غم انگيز كربلا و حوادث وابسته بدان را نيز در بر دارد و اگرچه پس از آن نيز كتب متعدد ديگري در اين زمينه تأليف يافت ولي هيچ يك جاي آن را نگرفت. در اين كتاب واقعه دلخراش كربلا نگاشته شد و دوستداران خاندان رسالت و عامه مسلمين آن را مي خواندند و غمگين و متأثر مي شدند. بعداز مدتي اين كتاب نقل مجالس ديني شد و براي اينكه همگان از آن استفاده برند كساني كه صوتي خوش و لحني سوزناك وغم انگيز داشتند با صدايي بلند آن را تقرير مي كردند و شنوندگان زير تأثير آن مي گريستند. كم كم لحن تقرير تغيير كرد و دگرگوني در آهنگ خواندن متن و اشعار آن به وجود آمد و نام «روضه خوان» و اصطلاح روضه خواني از همين كتاب و به همين گونه در افواه و اذهان جاري شد وجايي وسيع در عزاداري و سوگواري مذهبي اشغال كرد، چنانكه هنوز همين اصطلاح (روضه خواني) و (روضه خوانان) در مجالس سوگواري مذهبي ساري و جاريست.
روضه خوانان كم كم با دستگاههاي موسيقي نيز آشنا شدند و براي زيبايي كلام وتأثير افزون با صوتي دلاويز كه بسته به موقعيت و شرح و ماجراي واقعه دگرگوني مي پذيرفت به خواندن آن پرداختند و هنوز هم بيشتر روضه خوانان داراي صدايي خوش و آوايي دلاويزند.
در دوره صفويه دين رسمي ايران تشيع مي شود و با توجه به حمايت حكومت از اين مذهب وعلاقه باطني و قلبي مردم به خاندان علي (ع) روضه خواني ارج و قربي ديگر يافت. رفته رفته، مراسم روضه خواني وعزاداري جنبه تشريفاتي و رسمي به خود گرفت و با مراسمي ديگر همراه شد، مراسمي كه رفته رفته راه را براي تجلي هنر ملي و مذهبي تعزيه هموار كرد كه از آن جمله سينه زني ونوحه و ندبه ضمن روضه خواني و به راه افتادن دسته هاي براي سينه زدن در كوي و برزن ها و بالاخره حركت دادن و با خود حمل كردن علائم مختلف چون علم و كتل و اسب و نعش و طبل بود وچون آباديهاي ايران داراي محلات مختلف بود وهر محله اي بزرگي داشت كه او را (سره) مي گفتند و ميان سران محلات رقابت بر سر باشكوه تر برگزار شدن مجالس عزاداري موج مي زد باعث بسط و رونق اين هنر گرديد.
حمايت بي دريغ صفويه از اينگونه تظاهرات كه رنگ ملي و مذهبي را توأمان داشت، نياز به تجلي نيروهايي كه سالهاي سال در نهاد مردم بود و راه مفري براي آشكار شدن مي يافت و آن همانا توجه به بازيها و نمايش هاي دسته جمعي در ايران قبل از اسلام بود ونيز به سرگرمي هايي كه نياز هر ملت زنده است زمينه را براي پديدار شدن تعزيه به مفهومي كه امروز مورد نظر ماست آماده كرد.
محمد حعفر محجوب در نشريه شماره۳ جشن هنر درباره تعزيه مي نويسد:
تعزيه يعني تئاتر و نمايش مذهبي، موانع بسياري بر سر راه داشت. نهي از تقليد و شبيه سازي، حرمت موسيقي، منع از دخالت زنان در نمايش ها و تظاهرات موجب مي شد كه گروهي از علماي دين با اينگونه تظاهرات به مخالفت برخيزند خاصه آنكه برخي از فقيهان حتي راه انداختن دسته را نيز مجاز نمي شمردند و عقيده داشتند كه به سر و سينه زدن وخود راكوفتن و تيغ زدن و شمع آجين كردن و قفل بستن مخالف نص صريح قرآن و موجب افكندن نفس در تهلكه است و علاوه بر اين ديدن بدنهاي عريان مردان نامحرم پيش از آنكه مايه ثواب باشد، سبب گناه است و به قصد كار مستحب نمي توان به كار حرام دست زد. اما غالب فقيهان شيعي صلاح در آن مي ديدند كه دراين باب (يعني بازي كردن تعزيه و شبيه و سينه زني و عزاداري براي آل عبا) سخت نگيرند. از طرفي ديگر تعزيه گردانان بهترين راه همكاري با علما را در قائل شدن احترام و امتياز براي آنها و توسل به تعزيه هاي مضحك و مسخره كه در آن مخالفين دين را به تمسخر مي گرفت و آنان را به ساده ترين و شيرين ترين و گزنده ترين ومؤثرترين شيوه ها دست انداخت. كه اين خود بعدها سبب پيدايش نوعي تعزيه انتقادي وجالب شد كه «قصاب جوانمرد»، «شست بستن ديو»، «خروج مختار» و «شيرافكن» از آنهاست كه اين گونه نمايشات بر مبناي عواطف مردم از يكسو و استعانت از اساطير قوام يافته و پخته و ريشه دار از سوي ديگر استوار بود و برداشتي مطبوع وجالب ومطلوب نيز به همراه داشت.
اما دوره رونق تعزيه به زمان ناصرالدين شاه قاجار برمي گردد. عبدالله مستوفي در كتاب «شرح زندگاني من» مي آورد كه «ناصرالدين شاه كه از همه چيز وسيله ي تفريح مي تراشيد در اين كار هم سعي فراوان به خرج داد و شبيه خواني را وسيله ي اظهار تجمل و نمايش شكوه و جلال سلطنتش كرد و آن را به مقام بزرگي رساند. شاهزاده ها و رجال هم به شاه تأسي مي كردند و آنها هم تعزيه خواني راه مي انداختند. كم كم تكيه هاي سرمحل هم كه سابقاً تعزيه هاي عاميانه مي خواندند از حيث نسخه و تجمل به بزرگان تأسي جسته و هريك به فراخور توانايي اهل محل بيش و كم تجمل و شكوه را در اين عزاداري وارد كردند. در دهه ي اول محرم روي هم رفته بين دويست ـ سيصد از اين مجالس تعزيه داري در خانه هاي اعيان و تكيه هاي محلي در شهر تهران دائر بود. همين كه اعيانيت در تعزيه وارد شد نسخه هاي تعزيه هم اصلاح شد و پاره اي چيزها كه هيچ مربوط به عزاداري نبود مانند «درة الصدف» و تعزيه ي «اميرتيمور» و تعزيه «حضرت يوسف» و «عروسي دختر قريش» نيز در آن وارد گرديد و براي اينكه جنبه ي عزاداري آن هم بالمره از بين نرود، درمقدمه يكي از اين حكايات نيمه تفريحي و نيمه اخلاقي و در آخر يكي از واقعات يوالطف به نمايش گذاشته مي شد. «بهرام بيضايي» نيز در كتاب «نمايش در ايران» درباره رونق تعزيه در دوره ناصري مي آورد كه «براساس مدارك موجود معلوم است كه دهه ي اول ماههاي محرم عهد ناصرالدين شاه تقريباً سيصد مجلس «شبيه خواني» در نمايشخانه هاي موقت و دائم يعني «تكيه» ها و «حسينيه ها» برپا مي شد.
«گوبينو Gobineau» مي گويد كه تكيه هاي كوچك پايتخت هريك تا سيصد تماشاگر را در خود جا مي داده است. نمايشخانه هاي بزرگ [تكيه ولي خان، تكيه ي سپهسالار، تكيه ي قورخانه، تكيه ي حاجي ميرزاآقاسي، تكيه سرچشمه، تكيه ي عزت الدوله، تكيه ي نوروزخان، تكيه رضا قليخان، تكيه ي شاهي و غيره] تاحدود سه هزار نفر جا داشته است و در اصفهان تكيه هايي [گويا بدون سقف] بوده است كه در آنها بين بيست تا سي هزار نفر به تماشا مي نشسته اند.»
«كنت گوبينو» كه سالهاي ۳۷ـ۱۲۳۴ و ۴۲ـ۱۲۴۰ شمسي را در ايران بوده است عظمت تكيه هاي آن دوره را ستوده و از جمله هم به تكيه ي ناصرالدين شاه در پايتخت موسوم به «تكيه شاهي» اشاره كرده است و هم به تكيه ي ييلاقي او در نياوران. ولي در ۱۲۴۸ شمسي بود كه به دستور ناصرالدين شاه و مباشرت دوستعلي خان معيرالممالك عظيم ترين نمايشخانه ي همه ي اعصار تاريخ ايران يعني «تكيه ي دولت» در زاويه جنوب غربي كاخ گلستان با گنجايش حدود بيست هزار نفر و صرف مبلغي معادل يكصد و پنجاه هزار تومان ساخته شد. در پايان بد نيست مروري به مجمل بر شناخت مجالس تعزيه براساس «فعاليت قواي ذهني» داشته باشيم (جابر عناصري ـ نمايش و نيايش ـ ۸۸)
ـ شناخت سطحي (مبتني بر شعور عام) ـ شناخت حسي .
عوام از مجالس تعزيه، تأثير عاطفي صحنه ها رامورد توجه قرار مي دهند و كنجكاوي در زمينه علل به وجود آمدن حوادث را چندان به جد نمي گيرند. در اين معني بسياري از تماشاگران مجالس تعزيه، خويشتن را انباز غم شهدا مي دانند و در چشم قديسان ـ درد و رنج موجود در زندگي روزمره خويش را بعينه تماشا مي كنند.
ـ شناخت استدلالي.
در اينجا نحوه شناخت مجالس تعزيه ـ علل وقوع حوادث به موشكافي تام بررسي مي شود و به شيوه استدلالي با ارائه براهين و ادله متقن، وقايع مربوط به صحنه هاي تعزيه مورد تجزيه و تحليل واقع مي شود. به عبارت ديگر علل موجبه و سالبه جريانات پيگيري مي گردد. ـ شناخت هنري (مبتني بر عواطف و احساسات و لذت و بهجت انساني و استوار بر تخيلات ابداعي) ـ شناخت ذوقي.
زيبايي شناسي مجالس تعزيه، ظريف ترين مبحث اين بخش از تعزيه شناسي است. از ديدگاه علم النفس و روان شناسي هنري، جنبه هاي استتيكي مجالس تعزيه در اين قسمت مورد مداقه واقع مي شود.

به بهانه نمايشگاه عكس نگاه ايراني در موزه هنرهاي معاصر
وقايع نگاري ۲۵سال صداي شاتر
060717.jpg
يقيناً سينماي ايران در دنيا، حداقل در مجامع روشنفكري آن شناخته شده است كه اين شناخت بيشتر ريشه در گسترده تربودن مديوم سينما نسبت به ساير هنرها و البته علاقه آن مجامع به اين نوع سينماي بعضاً صادراتي دارد.
اين موضوع، البته در عكاسي صدق نمي كند. هنري كه به واقع هنرمندشدن درآن بسيار سخت است كه اين سختي درصنعتي بودن آن نيز ريشه دارد.
برگزاري نمايشگاه مروري بر آثار عكاسان ايراني بعد از انقلاب در پاريس، فرهنگي ترين شهر دنيا، مؤيد اين نكته بود كه عكاسي ايران از سينماي آن ضعيف تر نيست بلكه به نسبت بسيارقويتر نيز هست و فقط ناشناخته تر از سينماست. برگزاري همان نمايشگاه (البته با حذف تعدادي از عكسها) در تهران، به منزله يك ديدار تازه براي قديمي ها و البته نسل جوان است. اين نمايشگاه كه در سه مجموعه خلاقه، مستند، اجتماعي و مطبوعاتي آثار چندنسل از عكاسان ايراني را به نمايش گذارده است. بخش خلاقه با نمايش آثاري از، كوروش اويم، مهران مهاجر، بهمن جلالي، عباس كيارستمي، شادي قديريان، آرمان استپانيان و صادق تيرافكن با عكسهاي سه نسل از عكاسان مواجه هستيم كه حركت آن به سوي نوعي نوآوري و انتزاع بخوبي مشهوداست و جالب اينجاست كه عكسها به لحاظ مضموني و بصري كاملاً متفاوت هستند. بهمن جلالي و دلمشغولي هايش درمورد تاريخ عكاسي همراه با ايده هاي اجراشده بصري فوق العاده كه البته به لحاظ اجرا نيز كار چندان ساده اي (به خاطر قديمي بودن عكسها) به نظر نمي رسد.
مهران مهاجر از نسل موفق عكاسان ورودي سال ۶۳ دانشگاه تهران در رشته عكاسي همراه با دغدغه هايش درمورد پيداكردن زبان بصري ازطريق عكاسي (جالب اينجاست كه مهاجر كارشناس ارشد زبان شناسي است). شادي قديريان كه از نسل عكاسان فارغ التحصيل دانشگاه آزاد است كه ايده اي نو و نه چندان جالب را با مهارت اجراكرده است. دختران امروز در لباس زنان ديروز، تلفيق سنت و مدرنيسم كه بحثي كاملاً معمولي شده و مي توان آن را در سلماني ها نيز شنيد. ديدن عكسهاي شناخته شده ترين سينماگرايران در دنيا و البته لذت بردن از عكسهايي كه به نقاشي و آثارگرافيكي پهلو مي زند و گويي عكاس خواسته كه از دوربين خود استفاده اي مانند قلم مو و پالت رنگ روغن بكند.
صادق تيرافكن نيز همچنان درسبك كاملاً منحصربه فرد خود به دنبال نوعي خودشناسي است (اين تأويل نگارنده است) و البته با عكسهايي بسيارعجيب و جالب دربخش مستنداجتماعي با عكسهاي بعضاً قديمي تري روبرو هستيم كه البته با وجودآنكه اين عنوان را دارند ولي همه جور عكس مي توان درآن يافت و شايد عامل مشترك تمام آنها وجودانسان باشد.
عكسهايي از سيف الله صمديان، جواد پورصمد، رومين محتشم، محمودكلاري كه سالهاست ديگر عكاسي نمي كند. نادر داودي با آن نگاه مطبوعاتي اش، محسن راستاني و آن وارياسيون جامعه شناختي اش، بهروز مهري، اميرعلي جواديان، پيمان هوشمندزاده و البته ساعدنيك ذات، مجموعه اي نه چندان كامل را پيش روي بازديدكنندگان گشوده اند.
عكس بعضاً صرفاً روايتگر مسائل اجتماعي هستند مانند عكسهاي بهروز مهري از ندامتگاه بزهكاران نوجوان، بعضي روايتگر رؤياهايند بعضي نگاه دقيق ولي پنهان جامعه شناختي دارند. مانند عكسهاي محسن راستاني كه البته مرجع نيز هست و بعضي نگاه واپسگرايي كه ريشه در تأثيري عميق دارد مانند عكسهاي ساعدنيك ذات. اما مهمترين بخش اين نمايشگاه (شايد بخاطر ماهيت پرورش دهنده آن) بخش مطبوعاتي است كه بخاطر اتفاقاتي كه سرآغاز آن انقلاب سال ۵۷ بود حاوي پتانسيل قوي براي ثبت لحظات فراموش نشدني است.
عكسهاي رعناجوادي، كاوه گلستان و محمدصياد كه از عكسهاي دوره انقلاب هستند بخوبي مؤيد بلوغ عكاسي درآن دوره اند كه اين بلوغ بعدها در جنگ به اوج تكامل مي رسد و ما شاهد ظهور عكاساني در ايران هستيم كه براحتي كيفيت كار خود را به سطح جهاني مي رسانند و موفق مي شوند با آژانسهاي بين المللي عكاسي همكاري نزديك داشته باشند. هرچند بعضي از اين عكاسان نظير آلفرديعقوب زاده، رضادقتي و منوچهر دقتي ديگر در ايران نيستند. ولي ميراثي كه به جاي گذاشتند باعث ظهور جواناني همچون جوادمنتظري و حسن سربخشيان و بسياري ديگر از عكاساني شدند كه در اين نمايشگاه عكس ندارند.
دربخش مطبوعاتي عكسهاي محمد فرنود عكاس آژانس سيپا و عكسهايش درمورد زلزله رودبار كه يكي از آنها درزمان زلزله در روي جلد مجله تايم نيز چاپ شد. عكسهاي بهمن جلالي، سعيدصادقي از جنگ ايران و عراق، دو شاهكار از جاسم غضبانپور درمورد جنگ كه مستقيماً به خود جنگ نمي پردازند. عكس همنشيني كردهاي مبارز و عكس چندمتري نيويورك در پشت آنها تصويري افسانه اي را خلق كرد.
عكسهاي جوادمنتظري و حسن سربخشيان كه از وقاياي ۱۸تير۷۸ و همينطور عكسهايي از محمدرازدشت، محمداسلامي راد و احسان رجبي اين مجموعه را كامل مي كند ولي اين همه عكاسان ايران نيستند كه البته اين بسيار مايه خوشحالي است كه مي توانيم سرخود را بلند نگاه داشته و به اينكه در اين هنر بصري حرفي براي گفتن داريم افتخاركنيم. از اينكه اينها هم عكاسان ايران نيستند و نيمي از پتانسيل بالفعل عكاسان در اين نمايشگاه عكس ندارند، به خود مي باليم و اميدواريم كه با حمايت از عكاسان ما بيست و پنج سال صداي شاتر، آنان سالها ادامه پيداكند.
درمورد نمايشگاه
طبق معمول در موزه هنرهاي معاصر همه چيز روي روند و روال عالي پيش مي رود. موسيقي خوب طراحي پوستر خوب، پاسپارتوهاي عالي و متنوع و البته اطلاع رساني نه چندان خوب كه مانع از آن شده كه قشر غيرحرفه اي نيز به نمايشگاه بيايند موزه معمولاً تمام آن چيزهايي را كه يك نمايشگاه بايد رعايت كند، مي كند و اميدواريم كه شاهد نمايشگاههاي متعددتري درآن باشيم. خسته شديم از اينكه نمايشگاه وورلدپرس فوتو را به همت سفارت هلند و اين نمايشگاه را با همكاري سفارت فرانسه ببينيم و هيچ چيز از متوليان اين امر نبينيم و صرفاً به گالريها اكتفاكنيم. بجنبيد استعدادهاي بالقوه منتظر شمايند.
م. ص

پرده هفتم
اين هفته بهزاد فراهاني
در تئاتر، هرچي به ديگه به چمچه مياد!
060714.jpg
• نام اولين نمايشي كه در آنجا كار كرديد به ياد داريد؟
•• بله اولين نمايشي كه ما در آنجا بازي كرديم بهاران از دست رفته بود اثر يك نويسنده فرانسوي بود. نمايش ضد جنگ بود، ضد جنگ هاي فاشيستي هيتلر در جنگ جهاني دوم.
• شما در راديو، تئاتر، سينما و تلويزيون كار كرده ايد. براي خودتان كار دركدام يك از اين زمينه ها راحت تر و جذاب تر بوده؟
•• والله حقيقتش را بخواهيد راديو را به دليل اينكه وسيله ارتباط جمعي خيلي گسترده اي بود در دهه ۴۰ من خيلي دوست داشتم و داستان هاي شب من از پرسروصداترين برنامه هاي راديويي بود و عرضم به حضورتون تئاتر را بخاطر اينكه ميداني بود براي هرچه نزديكتر به مردم بودن چشم در چشم بودن، رخ در رخ بودن تبادل حس و عاطفه كردن اين دو تا رو خيلي دوست دارم يعني بيش از عرصه هاي ديگر دوست دارم ناگفته نمي شه گذاشت كه اينها هركدومشان يك شعبه مجزا هستند و نبايد باهم مقايسه بشن و هركدام جداگانه هستند مثلاً وقتي دوبلاژ هم مي رم كارهاي خودم را حرف مي زنم يا استثنائاً جاي كسي ديگه حرف مي زنم اون هم برام زيباست به هرحال اين مجموعه پديده اي است كه در عين حال كه درهم بافته است جداتافته هم هست. اينه كه نميشه مشخص كرد منتهي ما در اينها، به نظر من تئاتر هست كه هم عفيفه و هم نجيبه و هم كاربردش افسون تر از اونهاي ديگه هست.
• استاد، معمولاً هنرمنداني كه از تئاتر شروع كرده اند تعصب خاصي به تئاتر دارند، چرا اينطور است.
•• بستر تئاتر تفاوتش با بسترهاي ديگه اينه كه اولاً چون سه چهار ماه يك نمايشنامه طول مي كشه. لذا روانيات و روحيات آدم ها درهم عجين مي شه و به لحظه هاي بسيار بسيار خاص برادري و مهرباني مي رسه. ما در تئاتر آموزش را در كنار كار و توليد داريم يعني بيان يك آرتيست در همان لحظه اي كه داره ميره تمرين مي كنه تا برسه شكل مي گيره پخته مي شه نرم مي شه، روان مي شه فراز و نشيب خودش رو پيدا مي كنه. بعد بدنش همينطور. ما در سينما يا در تلويزيون كمتر نرمش هاي عظيم داريم ولي در تئاتر بدون نرمش يك ساعته اصلاً نمي تونيم كار بكنيم به همين دليل اين يكي، يكي هم اينكه ارزش هاي تئاتر در اينه كه يك آرتيست تئاتري اگر چنانچه هر روز در جريان رشد فرهنگي هنر نباشه اگر اصول به حساب تئوريك هنرو نشناسه جامعه شناسي هنر و ندونه روانشناسي مدرن را نشناسه طبعاً نمي تونه در تئاتر ماندگار بشه ولي در سينما اينطوري نيست در سينما تكنيك به كمك مياد و اينقدر كمك مي كنه گاهي اوقات مي بيني كه واقعاً خرمهره را يكهو درنشون ميدن ولي خوب تئاتر اينجوري نيست. در تئاتر هرچي داشته باشي افشا مي شه ديگه به قول ما بروبچه هاي فراهان هرچي به ديگه به چمچه مياد.
• مسائل اقتصادي چقدر مي تواند درگزينش پيشنهادهاي رسيده به بازيگر دخيل باشد؟
•• عرض به حضورتون كه بازيگراني هستند كه ريگ ته جوب ميدان هنر هستند. اينا ديگه آنقدر توي يورش هاي باران بهاري و چه مي دونم سيل بهاري غير و ذالك هي اين ور و اون ور خوردن كه سوده شدن. ديگه اون زير مي ذلن و مي غلتن و ميرن. اينهامعمولاً عادت دارن به گليم كوتاه و پاي جمع و جورشده قناعت جزو حرفه اينهاست. جزو خصلت هاي انساني پاك اينهاست. اينها جزو كساني هستند كه ديگه به دنبال رفاه طلبي به جامعه هنر نمي پيوندند بلكه به دنبال گمشده هاي والاتر و زيباتر و انساني تري به عرصه هنر ميان هنرمنداني كه اينجوري هستند. طبيعي هستش كه مسائل اقتصادي كمتر مي تونه زمين لرزه زندگيشون باشه ولي خوب خيلي ها هستند كه ابعاد تفنن و ابعاد روزمرگي و ابعاد پست فروشي و ظواهر هنر جذبشون مي كنه و اينها را بايد از خودشون بپرسيد.
• براي آينده چه برنامه هايي داريد؟
•• والله اگر خدا بخواد و دشمناي خدا بگذارند يه قصه دارم كه قصه قشنگيه و مي خوام به صورت تعاوني بسازمش. يك فيلم سينمائيه. اميدوارم موفق بشوم. اگر نتونستم حتماً دشمناي خدا نگذاشتند.
عبداللهي نيا


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   |   بين الملل   | 
|   گفت و گو   |   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   صفحه آخر   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |