• مطهري كه خود دانش آموخته هر دو عرصه بود، با آشنايي با كلام علماي دين و همزمان گفتمان نسل دانشجو و يا جوان ايراني، موفق به نفوذ در هر دو حيطه گرديده بود
• شريعتي به شدت اسلام منفعل را كه درآن زمان درايران رواج داشت، محكوم كرده و سعي داشت به مردم اين سرزمين نشان دهد كه اسلام مي تواند به عنوان ديني پيشرو وسازنده نقش اجتماعي مهمي را در تحولات اجتماعي ايفا كند
ايران پيش از انقلاب دوران پربحراني را پشت سر مي گذاشت. رضاخان و فرزند او محمدرضا، رهبران رژيم پهلوي درتلاش براي رواج مدرنيته درايران ، با همان الگوي تركيه بودند. بسياري از اصلاحات اين دو پيرامون زنان صورت مي گرفت. اين اصلاحات برخلاف تصور رژيم پهلوي نه تنها باعث رواج مدرنيته دراين كشور نگرديد بلكه عملاً با موجي از خشم و نفرت عمومي روبرو شد.
هدف رضاشاه كه درسال ۱۹۲۱ قدرت را درايران به دست گرفته بود، سكولاريزه كردن ايران و به دست گيري كامل قدرت بود. اقدامات رضاشاه همزمان با افزايش نارضايتي عمومي درميان اقشار مختلف جامعه ايران ، كه بافت اصلي آن را مردماني معتقد ومتدين تشكيل مي دادند و حمايت او از دولت هيتلري وائتلافي كه در طي دوران جنگ جهاني دوم ميان او و هيتلر شكل گرفت درنهايت باعث شد تا دولت وي به سرعت سقوط نمايد.
رژيم محمدشاه ، فرزند رضاشاه كه پس از سقوط وي به قدرت رسيد نيز درگير مسائل ومعضلات متعددي چون فساد در تمام سطوح و جنگ قدرت بود. وي هرگز موفق نشد كه حتي ساختارهاي سست و شكننده سياسي ـ اجتماعي و اقتصادي را كه در دوران پدر او پاگرفته بود ، ثبت نمايد. با بحران اقتصادي دهه ،۱۹۵۰ مشاورين آمريكايي شاه به وي پيشنهاد اصلاحات اقتصادي را دادند. اين اصلاحات اقتصادي كه به انقلاب سفيد موسوم بود ، درسال ۱۹۶۳ به صورت رسمي آغاز شد. همزمان با آغاز اين اصلاحات اقتصادي، جمعي وسيع از علماي ايران به مخالفت با آن پرداختند . با اوجگيري مخالفت روحانيون مذهبي ايران و پيوستن مردم به اين اعتراضات، عملاً اصلاحات اقتصادي يا انقلاب سفيد محمدرضاشاه عقيم ماند.
قانون اساسي ايران نيز كه درزمان شاه پيشين ايران تدوين شد نمونه اي از تلاشهاي محمدرضاپهلوي براي مدرن سازي جامعه ايران بود . اين قانون اساسي كه تنها بر روي كاغذ به ثبت رسيد، عملاً نتوانست هيچ تأثيري بر زندگي مردم ايران بگذارد و تنها به عنوان سند افتخاري! از تلاشهاي رژيم پهلوي براي گسترش در زمينه غربي همواره مورد مبالغه قرار مي گرفت.
همزمان با سير تحولات سياسي و اصلاحاتي كه به دستور آمريكاييان دراين كشور صورت مي گرفت، جمعي از روشنفكران مذهبي ايران به مخالفت جدي با اقدامات شاه پرداختند.
درميان اين معترضين ، مي توان به چهره هاي بسيار تأثيرگذاري چون آيت الله خميني (امام ره)، دكترعلي شريعتي ، مرتضي مطهري اشاره كرد. عليرغم تفاوت ديدگاههاي اين افراد تمام تلاشهاي آنان براي نزديك سازي مردم به سوي اسلام، بازگشت آنان به ارزشهاي سنتي و مذهبي متمركز شده بود.
علي شريعتي كه در دهه ۱۹۶۰ ، ۱۹۷۰ فعاليت مي كرد، ازجمله روشنفكران نوانديشي بود كه آثار مكتوب و سخنراني هاي پرشور وي تأثير بسزايي برجامعه ايران بويژه جوانان و زنان داشت.
شريعتي در تلاش براي دست يابي به تعبيري انقلابي از ايدئولوژي شيعه، خواستار تفسير اسلام با ديدگاه جامعه شناساني شده بود . ازجمله اساسي ترين ديدگاههاي شريعتي كه مي توان درآثار مكتوب وي به وضوح آن را مشاهده نمود، مسأله اراده انسان بود . او عميقاً اعتقاد داشت كه انسان درمقابل هرعمل خود مسؤول است.
شريعتي در ديدگاه خود ، نگاه تاريخي و مذهبي به اسلام داشته و مسلمانان را دعوت مي كرد تا علاوه برمطالعه قرآن و تفكر درباره آن ، به بازآموزي تاريخ اسلام بپردازند. او معتقد بود كه هرنسلي باتفكر درقرآن مي تواند تعبيري نوين و به روز از اين كتاب مقدس به دست آورد.
شريعتي به شدت اسلام منفعل را كه درآن زمان درايران رواج داشت، محكوم كرده و سعي داشت به مردم اين سرزمين نشان دهد كه اسلام مي تواند به عنوان ديني پيشرو وسازنده نقش اجتماعي مهمي را در تحولات اجتماعي ايفا كند او خطاب به زنان مسلمان ايران آنان را به مطالعه زندگي فاطمه (س) دعوت كرده و از آنان مي خواست كه با الگوگيري از او به احقاق حقوق خود بپردازند.
ساواك در برخورد با شريعتي ، درابتدا بااين تصور كه سخنان وي مي تواند مانع نفوذ كلام علما گشته و يا حداقل جمعي را از پيرامون روحانيت ايران دوركند، برخوردي خنثي دانست، اما با گذشت زمان و اثبات اشتباه بودن اين پندار برخورد ساواك نيز به شدت تغيير كرد.
علي شريعتي كه اكنون تبديل به خطري براي رژيم شاهنشاهي شده بود، به زندان افكنده شد و پس از چهارسال زندان در ژوئن ۱۹۷۷ آزاد و تبعيد شد . شريعتي مدتي اندك پس از خروج از كشور، ظرف مدت كوتاهي درگذشت. بسياري اعتقاد دارند كه مرگ وي در اثر سوء قصد عوامل رژيم شاه در خارج از كشور بوده است درحالي كه جمعي ديگر آن را ناشي از شكنجه هاي بي شماري مي دانند كه وي در زندانهاي شاه تحمل كرده است.
مرتضي مطهري نيز ازجمله چهره هاي جوان وانديشمندي بود كه در رويكرد جوانان ايران به اسلام انقلابي نقشي ويژه برعهده داشت. تلاشهاي وي براي مقابله با افرادي كه درصدر رواج ارزشهاي غربي دركشور بودند، او را وارد عرصه خطرناك مبارزه سياسي كرد. مطهري، هرچند روشي محافظه كارانه تر از شريعتي اختيار كرده بود، اما ازهروسيله وابزاري جهت رواج انديشه هاي اسلامگرايانه خود و مقابله باتلاشهاي رژيم شاهنشاهي جهت رواج و گسترش فرهنگ و ارزشهاي غربي و نابودسازي سنت ها و معيارهاي اخلاقي سنتي ومذهبي مردم، استفاده مي كرد.
آثار مطهري در تمامي نشريات ايران ، حتي درنشريات مختص زنان به چاپ مي رسيد. او كه دامنه وسيعتري از مخاطبين را مدنظر داشت ، براي گسترش آراي خود مجبور بود تا با اتخاذ رويه اي محافظه كارانه تر، از تمامي وسايل ارتباطاتي استفاده نمايد. او حتي در مجله «زن روز » نيز كه معمولاً مخاطباني بسيار درميان جامعه زنان ايران داشت، مقالات متعددي را برعليه جنبشهاي زنان غربي نوشته و به زنان ايراني هشدار مي داد كه آنچه كه در غرب به عنوان حفظ حقوق زنان و تساوي حقوق زن و مرد مطرح مي شود، سرابي بيش نيست.
مطهري تأكيد داشت كه فرهنگ غرب هيچ ارزش تازه اي را به فرهنگ اسلامي نمي تواند ببخشد و در استدلالات خود بر اين نكته تصريح داشت كه تفاوتهاي جنسيتي، فيزيكي، عاطفي و رواني ميان زنان و مردان باعث مي شود تا امكان تشابه حقوق اين دو جنس وجود نداشته باشد. اما در زمينه حقوق مساوي، مطهري معتقد بود كه اسلام تساوي حقوق زن ومرد را به رسميت شناخته است.
مطهري اعتقاد داشت كه پوشش اسلامي (چادر) كه از سوي علما مورد تأكيد قرار مي گيرد وسيله اي است براي حفاظت از سلامت جامعه و باعث تقويت خانواده، تشويق جوانان به تشكيل خانواده و همزمان افزايش ارزش زنان مي شود. مطهري خود بارها به صراحت اظهار مي داشت كه هرگز مخالف فعاليت و آزادي زنان نيست بلكه معتقد است كه در عين حفظ اين آزادي بايد حرمت زنان نيز حفظ شود.
در اواخر دهه ،۱۹۷۰ به وضوح مي شد حاصل فعاليتهاي روشنفكران مذهبي و روحانيون غيرسنتي را مشاهده كرد. تلاشهاي شريعتي و مطهري به عنوان سمبل روحانيت نويني كه با زبان قابل فهم براي عامه مردم از مدارس مذهبي بيرون آمده و به روشنگري نسل جوان اين كشور پرداخته است، تأثيرات عميقي در ساختار فرهنگي اجتماعي ايران بر جاي گذاشته است.
سختگيريهاي ساواك بر عليه مطهري و آزار و اذيت مأمورين امنيتي ايران، هر روز شدت مي يافت. اما در نهايت پيروزي انقلاب اسلامي در سال۱۹۷۹ كه پيروزي علماي اسلامي و روشنفكران مذهبي بر رژيم پادشاهي بود، نشان داد كه بافت سنتي ايران كه مدتهاتنها به نظاره اعمال و كردار صاحبان قدرت نشسته است، تنها درانتظار جرقه اي بوده است تا مشتعل گردد.
با پيروزي انقلاب اسلامي، مطهري به عضويت شوراي انقلاب برگزيده شد. او با وجود حضور در تمامي صحنه هاي پيش از انقلاب و نقش چشمگيري كه در پيروزي تفكر اسلام انقلابي ايفا نموده بود و همچنين نفوذ گسترده اي كه در ميان اقشار مختلف مردم داشت، هرگز به دنبال كسب پستهاي سياسي نبود.
مطهري از سوي بسياري به عنوان نقطه پيوند دانشجويان و اقشار مذهبي سنتي ايران شناخته مي شد. او كه خود دانش آموخته هر دو عرصه بود، با آشنايي با كلام علماي دين و همزمان گفتمان نسل دانشجو و يا جوان ايران، موفق به نفوذ در هر دو حيطه گرديده بود. پيوند ميان اين دو قشر كه به صورت معمول فاجعه اي عميق ميان آن وجود دارد، از جمله عظيم ترين خدمات مطهري به انقلاب اسلامي ايران بود.
پيش از انقلاب و حتي پس از انقلاب ايران، آنچه كه باعث تحير بسياري از صاحب نظران غربي را فراهم آورده بود، در كنار هم قرارگيري جوانان، دانش آموختگان، مذهبيون و... دركنار يكديگر بود. مطهري به عنوان يك روشنفكر مذهبي روحاني از سهم عمده اي دراتحاد اين اقشار كه درنهايت به پيروزي انقلاب ايران و تثبيت آن منتهي شد برخوردار است. سازمان فرقان، گروهي كه از سوي حاكمين ايران، به عنوان گروهي انحرافي تلقي مي شد، در ۱۱ارديبهشت در تلاش براي شكستن چنين اتحادي بود كه دست به ترور مطهري زد. مطهري كه در حقيقت پيونددهنده مدارس مذهبي (حوزه) و دانشگاه بود، ترور شد تا نقطه اتصال اين دو كانون قدرتمند جامعه ايران از بين برود.
با وجود گذشت سالها از ترور مطهري آثار وي همچنان در ايران به فروش رسيده و از استقبال خوبي برخوردار است. گفته هاي او را مي توان به بسياري از ديوارهاي شهرهاي مختلف ايران مشاهده نمود. ترور مطهري از ديد بسياري از مردم ايران، نه ترور يك شخصيت مذهبي، بلكه ترور انساني بود كه در قلب و ذهن جوانان ايراني جاي داشت. اين جايگاه همچنان محفوظ است.
برگرفته از : ايران انقلابي ـ اثر : ماركوس دالفوتيس