• مقام معظم رهبري، پرپر شدن تعدادي از دانش آموزان در حادثه پارك شهر را تسليت گفتند
در پي حادثه تلخ و غم انگيز پر پر شدن تعدادي از دانش آموزان، حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي پيام تسليتي صادر فرمودند.
متن اين پيام كه ديروز در اختيار ايرنا قرار گرفت، بدين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
حادثه تلخ و غم انگيز پر پر شدن گلهاي نوشكفته، دانش آموزان عزيز موجب تألم شديد اينجانب گرديد، از خداوند رحمان مسألت مي كنم كه با عنايت و فضل خود داغديدگان اين ضايعه تلخ، خصوصاً پدران و مادران عزيز و سوگوار را به تحمل اين مصيبت توانمند سازد و اجر و پاداش صابران را شامل آنان گرداند و اين عزيزان درگذشته را با اوليائش محشور فرمايد.
اميد است پيگيري مجدانه مسؤولان و مجازات عبرت آموز متخلفان و مقصران اين حادثه تأثر انگيز، موجب تشفي خاطر بازماندگان و مانع تكرار اينگونه حوادث ناگوار گردد. بار ديگر تسليت و تعزيت خود را به پدران و مادران و برادران و خواهران و بستگان و مربيان و همدرسان اين عزيزان نثار مي كنم.
|
|
عكس ها از: اصغر آزاددل و كاووس صادق لو
|
هزار شاخه گل، هزار آه دل، هزار سوزغم، هزار هزار هزار قطره اشك ديروز در كف درياچه مصنوعي پارك شهر به ياد شش نيلوفر آبي در آب ريخته شد. ديروز مسافران جامانده از ميهماني ماهي ها در طلب همشاگردي هاي سفر كرده خويش سبد سبد گل برآب مي ريختند. شايد كه بازگردند و خنده هاي پاك دخترانه دوباره شكفته شود؛ اما دريغ...
قطره هاي باران انگار آن روز راه را آب زده بودند تا پري هاي كوچك دريايي را به ضيافت بهشت ببرند.
دلم گرفته است. اينجا در كنار درياچه مصنوعي جز غربت وغم هيچ پيدا نمي شود. يك لحظه صداي بهاره، آرزو، نسرين، زينب، مريم و زهره را مي شنوم، دست به سوي آب دراز مي كنم، مي خواهم دستهاي كوچكشان را بگيرم. نمي خواهم بروند، حالا فصل كوچيدن نيست، فصل شكفتن است، شاخه گل از دستم در آب مي افتد، چند ماهي قرمز و من...
آسمان تبدار است. اينجا همه انگار آمده اند تا آخرين ديدارشان را، آخرين آرزوهايشان را، آخرين نگاهشان را با نيلوفران آبي بكنند. دخترم مريم حالاچه وقت رفتن بود. مادر برايت آرزوها داشت. مريم مگر نمي دانستي كه شب تا صبح اگر چند بار پتويت را تا شانه هايت نكشم، دلواپس مي مانم. مريم مگر نگفته بودم كه مادر بي توتنهاست...
دختر خندانم بهاره، مگر خبر نداشتي كه خانه ما بدون لبخندهايت بي بهار مي ماند، چرا تنهايمان گذاشتي، چرا بهار را با خودت بردي ؟ چرا لبخندهاي شيرين ات را به ماهي هاي قرمز بخشيدي... عروسك قشنگم نسرين وقتي رفتي پدر پير شد، كمر مادر شكست و خانه كوچك تنهايي مان تاريك شد. حالا هرروز ظهر چشم به در حياط مي دوزم تا از مدرسه برگردي و كيف و مانتوات را گوشه اتاق بگذاري و بگويي: مادر ناهار، گرسنه ام. نسرينم، عزيزم سه روز است كه بشقاب غذاي تودست نخورده مي ماند و مادر نگران مسافر رفته اش بيقرار بيقرار است...
«آرزوي» سينه ام، آرزوي زندگي ام تنها رفت. حالا هر روز پدر كنار در مدرسه مي ايستد تا شايد تو را به خانه بياورد، خانه اي كه حالا ويرانه اي بيش نيست... «زينب» مهربانم! گلهاي باغچه مان همه پژمرده اند،پروانه ها ديگر به خانه ما نمي آيند وقناري كوچك خوش آواز بي تو نمي خواند،مگر مادر را دوست نداشتي كه به خانه بازنگشتي؟...
ستاره خانه ام «زهره» وقتي مي رفتي نمي دانم چرا نمي خواستم از آغوشم رها شوي، انگار چهره ات پرنورتر شده بود، انگار كه مي رفتي تا نيايي، وقتي رفتي دلواپس ات شدم. پنجره را باز كردم باران مي باريد و ستاره زندگي ام دور و دورتر مي شد، باراني كه پس از سه روز هنوز كه هنوز است در خانه دل من، دل دوستانت و همه مردم مي بارد. مادر! چرا زير ابرها پنهان ماندي، تو را به خدا يك لحظه هم كه شده به خانه برگرد،كه اگر برگردي و پيري و درماندگي ما را ببيني،هرگز نخواهي رفت. كنار درياچه ايستاده ام. دسته هاي مردم گل در آب ريخته اند و براي شش پري دريايي رفته، لالايي مي خوانند.
ساعت ،۱۱ مأموران انتظامي با دستور سرهنگ جعفري نسب با احترام در كنار درياچه ايستادند و سپس همكلاسي هاي قربانيان در كنار درياچه آمدند و پس از گذشت دقايقي هزار شاخه گل به ياد قربانيان در ميان مردم توزيع شد.
لحظاتي بعد دانش آموزان به همراه مردم ومأموران نيروي انتظامي در حالي كه صوت قرآن از بلندگوي پارك پخش مي شد با خواندن فاتحه گلها را به درون درياچه مصنوعي انداختند. در لحظه انداختن گل به درون درياچه فضاي پارك شهر پراز غم و اندوه شد. مردم و خانواده هاي قربانيان در حالي كه اشك مي ريختند به ياد قربانيان گلها را به درون درياچه مي انداختند. سپيده غوشي ۱۴ساله كه يكي از دانش آموزان مدرسه راهنمايي دختران «طه» است روز حادثه به همراه همكلاسي خود سوار «قايق مرگ» شده بود، اما به طرز معجزه آسايي از مرگ حتمي نجات پيداكرده است. سپيده براي آخرين وداع با «نيلوفران آبي» در محل حادثه حضور يافت.
اين دختر داغديده كه بخاطر از دست دادن دوستان و همكلاسي خود به غم نشسته است، با فراخوان روزنامه «ايران» به همراه همكلاسي هاي خود و همگام با اقشار مختلف مردم به محل حادثه آمده بود.
سپيده با چشمان اشك آلود به «درياچه» پارك شهر نگاه مي كرد، با صداي بغض آلودي به خبرنگار ما گفت: وقتي به آب استخر نگاه مي كنم، نقش دوستان خوبم را كه مانند «نيلوفران آبي» بودند، در آن مي بينم.
من «مريم» را مي بينم كه با التماس از من كمك مي خواهد. «نسرين» را مي بينم كه با چنگ انداختن به «زينب» مي خواهد خود را نجات دهد. زهره و آرزو را مي بينم كه براي نجات خود از پدر و مادرشان كمك مي خواهند. اما از دست من و هيچ كس كاري ساخته نبود و آن گلهاي پاك و معصوم در برابر چشمان من پرپرشدند و من قادر به انجام كاري نبودم و فقط با چشمان بهت زده به آنها نگاه مي كردم و اشك ريختم.
در اين لحظه حاضراني كه در اطراف «سپيده» حلقه زده بودند بي اختيار به گريه افتادند. زن ميانسالي دست نوازش به سر سپيده كشيد و به آرامي او را بوسيد و گفت: دخترم همه مردم مي دانند كه شما چه كشيده ايد، اما آنچه مهم است، صبر و بردباري شماست و ضمناً بايد ياد و خاطره همكلاسي هايتان جاويدان باقي بماند.
سپيده با صداي بغض آلودي درباره روز حادثه گفت: دو يا سه گروه از بچه ها سوار قايق شدند و پس از دوبار دور زدن در درياچه از قايق پياده شدند و اين بار نيز نوبت ما شد. من به همراه زينب، مريم، نسرين، زهره، آرزو و بهاره و به اتفاق تعداد ديگري از بچه ها سوار قايق شديم.
اين بار قايقران به جاي ۱۰نفر تعداد بيشتري از بچه ها را سوار كرد و فكر مي كنم حدود ۱۷نفر سوار قايق شده بوديم كه خود قايقران جايي براي نشستن نداشت و قايق به سختي حركت مي كرد. اما يك لحظه احساس عجيبي به من دست داد و ترسيدم و با خواهش و التماس از قايقران خواستم كه قايق را نگه دارد تا من پياده شوم. اول قايقران به من خنديد و بعد وقتي ديد كه من به گريه افتاده ام، قايق را نگه داشت و مرا در جايگاه مخصوص پياده كرد كه بلافاصله خودم را به دوستانم كه در فاصله كمي از درياچه نظاره گر قايق سواري همكلاسي هايم بودند رساندم. وي ادامه داد: قايق دور اول خود را زد، اما هنگامي كه قصد داشت براي بار دوم روي درياچه دور بزند، ناگهان قايق براثر يك تكان شديد واژگون شد و همه به اتفاق شخص قايقران به درون درياچه افتادند. در اين لحظه همه ما كه در كنار درياچه بوديم، با جيغ و فرياد از مردم كمك خواستيم، ولي كسي قادر به انجام كاري نبود.
من سرگردان و حيران بچه ها را مي ديدم كه چطور در درون آب غوطه ور مي شدند و براي نجات خودشان از ما كمك مي خواستند و هربار كه آنها روي آب مي آمدند، مي خواستند كسي دستهاي آنها را بگيرد، اما كسي نبود كه به دادشان برسد. مريم فرياد مي زد و مادرش را صدا مي كرد، زينب و زهره، خانم معلم را صدا مي زدند. بهاره و آرزو با جيغ ما را به اسم صدا مي زدند. اما ما نمي توانستيم كاري انجام بدهيم كه در همين هنگام چند مرد خودشان را به درون آب انداختند تا بچه ها را از آب بگيرند. ولي ديگر بچه ها روي آب نيامدند. در همين موقع مأموران آمدند و به كمك كارگران شهرداري ما را به درون اتاقكي بردند.
وي ادامه داد: بعدازظهر همان روز فهميدم كه ۶تن نيلوفران آبي كه بهترين دوستهايم بودند در درون درياچه پژمرده شده اند.
فائزه گودرزي ـ يكي از دانش آموزان نجات يافته حادثه ـ در پاسخ به اين سؤال كه چرا امروز به اينجا آمده اي در حالي كه بغض كرده بود گفت: امروز روز سومي است كه بهترين دوستانم را از دست داده ام و به دعوت روزنامه ايران براي گراميداشت و يادآوري خاطرات دوستانم كه شاهد پرپرشدنشان بودم امروز به اينجا آمده ام تا با انداختن شاخه اي گل به قربانگاه آنان ياددوستانم را زنده كنم.
• گفت وگو با يك مسؤول
در مراسم ميعاد با نيلوفران آبي بر خلاف تصورات مبني بر حضور مسؤولان ارشد شهرداري تهران و مسؤولان آموزش و پرورش، از آنان خبري نبود.
مرتضي كريمي، معاون روابط عمومي كل شهرداري استان تهران در فضاي حزن انگيز گل ريزي در درياچه مصنوعي پارك شهر كه با اشك مردم درهم آميخته بود، حضور يافت و با خانواده هاي شش نيلوفرآبي، ابراز همدردي كرد. وي در گفت وگويي باخبرنگار ما، گفت: «اقدام روزنامه ايران در اين فراخوان بسيار ارزشمند است و مقداري درد، رنج و آلام خانواده قربانيان را تسلي مي بخشد.»
اين مسؤول سازمان شهرداري، ادامه داد: «حادثه بسيار تلخي بود، اميدوارم اين حادثه درس بزرگي براي مسؤولان باشد، متأسفانه استانداردها در كشورمان بسيار ضعيف است و مسؤولان بايستي دورانديش شوند تا شاهد داغدار شدن يك ملت نباشيم.»
ميرشكرايي، قائم مقام شهرداري منطقه ۱۲ كه در مراسم گل ريزي درياچه حضور داشت با طفره رفتن از پاسخ به اين پرسش كه چه عواملي باعث وقوع اين حادثه دلخراش شده است، گفت: «از اينكه مردم با فراخوان روزنامه ايران براي همدردي با خانواده قربانيان حادثه پارك شهر، تجمع كرده اند تقدير مي كنيم وشهرداري خود را در غم بزرگ اين عزيزان شريك مي داند.» در اين مراسم بزرگ مردمي هيچ كدام از مسؤولان آموزش و پرورش حضور نداشتند و از سوي ديگر شهرداري منطقه ۱۲ با هزار شاخه گل و چند دسته گل در حالي كه پلاكاردهاي سياهرنگ را با نوشته هاي تسليت آميز در فضاي پارك نصب كرده بودند با خانواده شش نيلوفر آبي، همدردي كردند. حجت الاسلام مرتضي خليل ارجمند ـ رئيس عقيدتي سياسي كلانتري ۱۱۳ با قدرداني از ابتكار روزنامه ايران در برگزاري اين مراسم گفت: اين عمل يك نوع ابراز همدردي در غم مرگ اين دانش آموزان با خانواده هاي آنان بود و آنچه كه از اظهارنظرهاي مردم دريافت مي شود، شناسايي و معرفي هرچه سريعتر عاملان ومقصران حادثه است.
• در اردوي دانش آموزي ياسوج دختري جان سپرد
پس از سه روز تلاش نيروهاي امدادي، جسد يك دختر دبيرستاني كه در يك اردوي دانش آموزي در رودخانه «مهريان» ياسوج غرق شده بود، كشف شد. جسد «شهناز دهقانيان» كه روز يكشنبه به هنگام شركت در اردوي دانش آموزي در نزديكي ياسوج به داخل رودخانه سقوط كرده بود، امروز حدود ۳۰۰ متر پايين تر از محل حادثه كشف شد. اين دانش آموز به هنگام گرفتن عكس به داخل رودخانه سقوط كرد كه اين حادثه همچنين منجر به مرگ يكي ديگر از همراهان وي و زخمي شدن يك دانش آموز ديگر شد.