يكي ازراههاي مؤثر براي ايجاد جامعه اي سالم و بانشاط، گسترش فرهنگ سالم انديشي ويژه مديران است. پيش فرض اين است كه مديران سالم مي انديشند و اين طرز عملكرد به منظور سالم انديشي در سطحي عالي انجام مي گيرد. در اين سيستم آموزشي مبنا بر پيشگيري است. نه آنكه بگذاريم اجتماع بيمار شود و سپس به فكر درمان آن بيفتيم. در اين شيوه تفكر، كنترل ذهن و تمركز روي سالم بودن و سالم ماندن انديشه هاست و در پي آن ايجاد محيطي كه در آن بتوان سالم فكر، عمل و زندگي كرد و به اينگونه انديشيدن ارزش و بها داد.
بنياد سالم انديشي برپايه شخصيت تكامل يافته آدمي و وجود متعالي انسان استوار است. برهمين اساس تمامي طرز تفكرهاي مديرسالم انديش مطابق با زمان حال بوده و از روح پاك الهي او تغذيه مي شود.
در مجموعه اي كه براساس مديريت سالم انديشانه كنترل و هدايت انجام مي گيرد. زيستن با انديشه هاي پاك معنوي به صورت ملموس و فرح بخش حس و درك مي شود. در اين جامعه انسان با تمام وجودش، مفهوم ومعناي پاكي انديشه هاي معنوي و لطيف عرفاني اش راتجربه مي كند و از آن لذت مي برد.
در اين حالت افراد به جاي توجه افراطي به آلودگي هاي مادي در محيط بيرون خودشان، تمركز بر رفع نقاط ضعف دروني شان دارند تا بتوانند با برطرف كردن آنها و تبديل شدن به الگويي شايسته براي ديگران، سبب ترغيب و تشويق آنها به انديشيدن به شيوه الهي شوند. آنگاه است كه با اصلاح انديشه تك تك افراد، جامعه اي با انسانهاي متفكر، ارزشمند و مثبت به وجود مي آيد كه به رفاه خود و ديگران مي انديشند. در پي ايجاد انديشه اي سالم، علاوه بر حس زيباي درك دنياي دروني، دنياي بيروني و محيط زندگي فرد نيز سالم ومطمئن مي شود و براي خودش و ديگران نيز خوشايندتر مي گردد. در اين حالت جامعه اي ايجاد مي گردد كه در آن امنيت روحي و رواني تاحد مطلوبي وجود دارد.
آموزشهاي سالم انديشي ويژه مديران همچنين سبب تقويت نظام فكري پرسنل تحت امرشان نيز مي شود كه به موجب آن مي توانند با علم روز و تكنولوژي برتر زمان خود پيش روند و خانواده هاي خود را نيز تحت تأثير زيستن براساس علوم روز هدايت كنند.
تأثيرگذاري اين شيوه ها بر اقشار مختلف مردم از بالا به پايين بسيار بهتر و راحت تر از شيوه پايين به بالا است زيرا وقتي يك مدير با روش عملكرد برنده ـ برنده تفكر و اقدام كند، اول خودش، سپس پرسنلش شاد مي شوند و در ادامه اين انتقال انرژي مثبت، پرسنل نيز به جاي خشم و اضطراب و فشارهاي رواني، شادي را به خانواده خود منتقل مي كنند.
بديهي است شيوه هاي مديريت صحيح برپايه اصول علمي و در راستاي ارزش دادن به جايگاه انسان با عناوين مختلف مطرح مي گردد. اين اصول را مي توانيم به وفور در كتب ديني و مقدس خودمان به دست آوريم كه از آن جمله مي توان به شيوه هاي مديريتي قوي حضرت علي(ع) در كتاب ارزشمند نهج البلاغه اشاره نمود.
اطلاعات پايه مورد نياز مدير براي انتخاب پرسنل شايسته:
آنچه براي مدتي مدنظر بود رضايت مدير بود، پس از مدتي رضايت پرسنل شد و اكنون تأكيد بر رضايت خاطر مشتري يا مراجعه كننده است.
اكنون مهم اين است كه مدير چگونه بينديشد تا هم خودش و هم كارمندانش راضي باشند تا بتوانند در كمترين زمان و با بهترين كارايي مراجعه كننده خود را راضي كرده ومسأله او را برطرف نمايند.
طبق تحقيقات و آموزيشهايم در مؤسسات و مراكز كوچك و بزرگ خصوصي و دولتي، يكي از علت هاي اصلي معضلات موجود در اين مكانها، نداشتن آرامش و كنترل بر ذهن درحد كافي و حتي لازم، در بعضي از پرسنل مي باشد و علت آن هم كاملاً مشخص است.
آنها بطور مشترك يك مسأله دارند و آن اين است كه روش استفاده بهينه از مغزشان را نمي دانند.
لازم است قبل از آنكه بخواهيم هركاري را انجام دهيم اول روش كار كردن مغزمان را بدانيم سپس به سراغ شيوه هاي كاركردن بقيه اجسام و لوازم اطرافمان برويم و اين آن چيزي است كه لازم است از ابتداي زندگي به ما آموخته شود تا كشور ما هم همانند بقيه كشورهاي مشابه كه دوران جنگ را پشت سرگذاشته سريعتر و بهتر پيشرفت كند.
در يك نظام مديريتي صحيح لازم است مدير (خودش يا از طريق پرسنل تحت امرش) بداند فردي را كه استخدام مي كند و يا در آن مكان، درحال كار است در هماهنگي با خودش مي باشد يا خير.
سپس توسط عمل فرد (نه فقط در شعاردادن ها وكلام او) تشخيص دهد آيا او در هماهنگي با اطرافيانش هم هست يا خير.
صرف اينكه پرسنل ما مدركي داشته باشند يا عناويني خاص، استخدام آنها منطقي نيست، زيرا كه جامعه ما نيازمند توانايي همراه باعلم است نه شعارهاي سطحي بدون عمل واقعي.
بايد در عمل لياقتهايشان را نشان دهند كه آيا مي توانند كار مورد نظر را به خوبي انجام دهند يا خير.
محيط كاري ما افرادي بالياقت مي طلبد كه از لحاظ اخلاقي سالم باشند، نه فقط افرادي را كه مدرك آنان اعتبار و شخصيت و فرهنگ آنان است. فرهنگ فردي مبحثي جداي از سطح تحصيلات است و دليل نمي شود كه چون كسي تحصيلكرده است پس بزرگ انديش هم باشد.
جامعه اداري، كارخانجات و شركتهاي ما، افرادي بااعتماد به نفس و باانگيزه بالا و سطح بهره وري برتر را مي طلبد. مديراني كه بزرگ انديش باشند، با مؤنث و مذكر درونشان در ارتباط بوده و خودشان و ديگران را با كارهاي محدود و تكراري خسته نكنند، بلكه اجازه خلاقيت را به خودشان و ديگر پرسنلشان بدهند.
اين دسته افراد از مؤنث درونشان الهام مي گيرند تا پيشرفت شان را در مسيري كنترل كنند كه ساده ترين، لذت بخش ترين، سريع ترين و سودآورترين راه به حساب مي آيد.
و از مذكر درونشان قدرت اجرايي مي گيرند تا براساس اصول صحيح، با لذت كار كنند.
آنها در عين حال كه براي مركز خود و اهداف مدير سطح بالاتر خودمفيد واقع مي شوند، خودشان نيز از لحاظ معنوي و مادي راضي اند واحساس ماشين بودن نمي كنند.
آنها تفاوت بين خودشان وماشين را خوب تشخيص داده اند، آنهاماشيني نيستند كه فقط كار مي كند، بلكه افرادي هستند كه اگر براي مدتي هم كار نكنند باز از دست خودشان راضي اند. آنها بخاطر وجود خودشان ارزشمند هستند و سپس بخاطر خدماتي كه به مردم ارائه مي دهند.
پرسنل لايق خودشان را مجبور به كار كردن نمي بينند، بلكه با عشق و علاقه و ميل به شكوفايي استعدادهايشان در تلاش اند، پس به دنبال اين لذت از خير رساندن به خودشان و بقيه مردم درآمد مورد نيازشان را نيز دارند. پس بهتر است در ابتدا يك مدير لايق در پرسنلش اين شيوه تفكر را بيافريند سپس از آنها انتظار داشته باشد كه خوب كار كنند.
مدير لايق لازم است كه در بين پرسنلش هماهنگي و همخواني لازم را ايجاد نمايد:
براي بهبود وضعيت راندمان كاري و بالابردن توانايي انجام كار در ايران لازم است در درجه اول كاري كنيم كه پرسنل ما بتوانند از زياد كار كردن و اذيت كردن خود، به مفيد كاركردن با كيفيت برتر تغيير وضعيت دهند.
در اكثر مراكزي كه آموزش مي دهم مي بينم كه پرسنل، خود را مقيد به انجام يكسري كار از پيش تعيين شده مي بينند و از زيادي كار و كمي درآمد در عذاب اند.
اگر به پرسنل خود اجازه بدهيم تا بتوانند در محدوده اي منطقي، خلاقانه طرح هاي جديدي بدهند، آنگاه ديگر هر فرد نمي نشيند و بگويد حقوقم كم است، بلكه طرح نو و فكر خلاق ارائه مي دهد تا براساس آن بتواند كار ارباب رجوع را آسان تر، راحت تر و سريع تر انجام دهد و بتواند به دنبال اين انديشه برتر و خدمت متعالي تر، درآمد بالاتري را به خودش اختصاص دهد.
در اين حالت كه نظام كسب درآمد وي براساس كيفيت و سپس كميت كاري او است، ديگر كار طرف مقابلش به جاي يك هفته، يك روزه حل مي شود و با كسب درآمدي از راه صحيح، ديگر در دام راههاي غيراخلاقي قرار نمي گيرد.
بعضي از افراد با تنگ نظري و تعصب، براساس ميل فردي شان عمل مي كنند نه براساس صلاح شركت و اداره شان، شايد براساس خاطره اي ناخوشايند از قبل و برداشتي اشتباه از يك موضوع و شايد برپايه عادتي نامطلوب، كار را به راهي در مسير غير از مسير اصلي اش سوق مي دهند.
اين شيوه عملكرد گاهي كودكانه، گاهي والدانه و كمتر بالغانه است كه به اين شكل نه به صلاح خود فرد و نه به صلاح آن شركت است زيرا كه مراجعه كننده، ارتباطاتش را با آن تشكيلات كم و يا قطع مي كند.
بهتر است واقعيات را ببينيم و تا وضعيت از اين حالت بدتر نشده پيشگيري كنيم زيرا كه عواقب اين وضعيت، سبب افت راندمان و كارايي شده و ميرايي آن مركز را به دنبال خواهد داشت.
پرسنل لايق و شايسته، افرادي خلاق مي باشند كه بهتر است به آنها فرصت صحبت كردن بدهيم. نظرات آنها را بپرسيم و به آنها اجازه دهيم تا افكارشان را راجع به ايجاد هماهنگي در سطوح منطقي داخل سازمان در قالب كلمات بيان كنند.
بهتر است كه سطوح منطقي را به راحتي درك كنيم:
ايجاد هماهنگي در اين سطوح، از لايه هاي دروني به لايه هاي بيروني اثرات قابل توجهي در بهبود وضعيت جامعه اداري و سازماني دارد.
لازم نيست با شعار شايسته سالاري افرادي كه بيشتر براساس رابطه وكمتر براساس لياقتهايشان در جايگاهي قرار گرفته اند را از دور خارج كنيم، بلكه بهتر است به آنها شايستگي هاي دروني شان را نشان دهيم تا بتوانند با فعال كردن آنها و به ياري تجربياتي كه در اين دوره كاريشان به دست آورده اند سبب بهبود وسلامت جامعه در سطحي برتر شوند. سطوح منطقي تغييرپذيري از درون به بيرون عبارتند از:
۱) معنويت
۲) هويت
۳) باورها
۴) تواناييها
۵) رفتار
۶) محيط
آنچه درايجاد تغيير در جامعه مان بيشتر مي بينيم، تمركز قواي افراد اصلاح گر به سوي محيط است در صورتي كه لازم است پايه و ريشه مسائلي كه درمحيط و رفتار افراد مشهود است، اصلاح گردد تا وضعيت به حالت مطلوب تغيير يابد و اين پايه و ريشه از ابعاد معنوي، هويت و نظام باورهاي افراد سرچشمه مي گيرد.
در ابتداي راه لازم است هر فرد از خودش بپرسد:
۱) در سطح معنوي: من در هماهنگي با اين همه انسان كه در اين سازمان يا اداره (يا در بعدي كاملتر، جهان) فعاليت مي كنند چه خدمتي را ارائه مي كنم؟ همه ما به سوي چه هدف مشتركي پيش مي رويم؟ چه انديشه اي بالاتر از خدمت در اين محدوده براي من وجود دارد كه من را به انجام اين خدمت سوق مي دهد؟ آيا نيرويي الهي براي ارائه خدمت من به ديگران و اجراي مسؤوليتم ياريگر من است كه مرا با بقيه كائنات به سوي يك هدف غائي سوق مي دهد؟
۲) در سطح هويت: از خودتان بپرسيد من كيستم؟ در اين جايگاه چه نقشي دارم؟ مأموريتم چيست؟ برداشت شخصي من از خودم چگونه است؟ و اينكه خودم را در اين جايگاه چگونه تعريف مي كنم؟
۳) در سطح باورها: چه اعتقادي راجع به اين جايگاهم دارم؟ چه باورهايي دارم يا بايد داشته باشم تا در اين جايگاهم راحت كار كنم و در كمترين زمان با بالاترين دقت، كارم را انجام دهم تا خودم و ديگران را راضي نگه دارم؟ اين جايگاه من چه ارزشي دارد؟
۴) در سطح توانمنديها: چه برنامه و نقشه هاي ذهني و استراتژيهايي دارم كه مي توانم به كمك آنها در عمل، با لذت زياد و تسلط عالي، با قدرتي كافي كارم را انجام دهم؟ چه توانمنديهاي ذهني يا جسمي نياز دارم تا بتوانم در زمان ومكان مطلوب، كارم را آنطور كه مي خواهم انجام دهم؟
۵) در فضاي رفتار: وقتي در زمان و مكان مربوط به كارم قرار مي گيرم، چه رفتاري را لازم است از خودم نشان دهم و در بقيه ببينم تا رضايت خاطر خودم و اطرافيانم را برآورده سازم؟ چگونه لازم است كنشها يا واكنشهاي ويژه اي داشته باشم تا به هدف دلخواه خودم و سازمانم برسم؟
۶) در سطح محيط: از خودتان بپرسيد در محيط كاريم چه شرايطي را لازم است ايجاد كنم تا به من آرامش دهد و قواي ذهني ام را فعال كند؟ كي و كجا مي خواهم هماهنگي زيبايي ايجاد كنم تا به سوي هدف نهايي ام كه مورد نظر خودم و كل سازمان است دست يابم؟
هر فرد لازم است اين سؤالها را از خودش بپرسد، جوابهاي واضح و روشني بدهد و سپس يك هماهنگي بين اين جوابها ايجاد كند.
در اينجا پيشنهاد مي كنم، اگر مديري لايق هستيد بهتر است هرچه زودتر وضعيت را براي پرسنل خود در اين شش سطح منطقي روشن كنيد تا آنها:
اولاً واقعاً بنيادي و اصولي كار كنند و در زمانهايي كه شما در آن مكان بطور فيزيكي حضور نداريد نيز كارشان را بخوبي انجام دهند.
ثانياً از ايجاد اين هماهنگي كه شما سبب خيرش شديد، محيطي سالم و شاد را به وجود آورند.
داشتن محيطي همراه با آرامش، شادي، اعتمادبه نفس و بالاترين راندمان كاري باا نگيزه بالا نيازمند به تغيير سطوح منطقي از لايه معنويت و هويت و باورهاست تا توانايي ها بيشتر درك شوند، رفتارها تغيير كنند و محيط سالمتري در پايان به وجود آيد.
در پايان:
اگر مي خواهيد مديري موفق باشيد به عملكرد يك چاه دقت كنيد: چاهي تميزشده كه آب آن خنك و زلال است و مثل آب چشمه اي گواراست. از آن آب مي كشند و كاربردي مفيد براي همگان دارد. اين چاه هرگز خشك نمي شود. اگرچه مردم مي آيند، از آن آب مي كشند و بهره مند مي شوند. با اين همه، سطح آب تقريباً ثابت مي ماند.
اين چاه سطلي سالم و طنابي مناسب با طول كافي، براي كشيدن آب دارد. مديري خوب هم، به همين ترتيب، به مردم خود خدمت مي كند، در نهايت صميميتي واقعي، كه منجر به كاميابي عظيمي مي شود.
و به دنبال آن از شما خواننده عزيز نيز مي پرسم، چه مدير و رهبر كشوري باشيد ـ چه مدير كارخانه و شركتي باشيد ـ چه مدير وكنترل كننده يك منزل يا در نهايت مدير و بالغ كنترل كننده كودك و والد درونتان باشيد:
آيا اعضاي محيطي كه تحت كنترل شما مي باشند و شما مدير لايق آنها هستيد احساس مي كنند: در دنيايي قرار گرفته اند كه خودشان جزئي از آن هستند؟ اگر اينگونه مي انديشند. شما فردي موفق در امر مديريت هستيد.