شماره ۲۱۲۱ - سال هشتم - جمعه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۱
Fri, May 10, 2002
Dialog green.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو با ابراهيم افنديچ، سفير بوسني و هرزگوين
گفت وگو با مهدي سحابي، مترجم و نويسنده
** شايد همين خيال پردازي باشد كه سوءتفاهم برخي منتقدان و مفسران كالوينو را، بخصوص در دنياي آنگلوساكسون توجيه كند كه از او به عنوان نويسنده سوررئاليست نام بردند
** شايد بي دليل نباشد كه به رغم فاصله زماني گاه بيست سي ساله اي، آثار متأخر كالوينو نسبت به آثار دوستان فرانسوي اش «جا افتاده تر» و «كلاسيك تر» جلوه مي كنند

گفت وگو با ابراهيم افنديچ، سفير بوسني و هرزگوين
فداكاري ملت ايران بخشي از تاريخ بوسني است
061608.jpg
سفير بوسني و هرزگوين مأموريت خود را از اواخر ماه دسامبر ـ دي ماه ـ گذشته در ساختماني كه در شهرك غرب تهران قراردارد آغاز كرد. او از ميان آثار هنري متفاوتي كه درباره جنگ بوسني و صرب ها ساخته شده از «سرزمين بي طرف» به نيكي ياد مي كند.
چند روز قبل از اينكه به تهران بيايد اين فيلم را در سارايوو ديده است و حالا هيچ علاقه اي ندارد كه از زمان جنگ و خونريزي صحبت كند. او دائماً از جلب نظر سرمايه داران حرف مي زند و مي گويد: وظيفه نمايندگان بوسني ترغيب ملل براي همكاري بيشتر با مردم بوسني براي سازندگي و توليد است. براي ايجاد تغييرات در كشوري كه حالا مي خواهد از زير سايه جنگ و ويرانه هاي به جا مانده كاملاً بيرون باشد.
من كارم را از وزارت خارجه شروع كردم. سال ۱۹۸۲ زماني كه يوگسلاوي هنوز به كشورهاي كوچكتر تقسيم نشده بود. بعد به بغداد رفتم، دوباره به بلگراد برگشتم و پس از آن چندسالي در سفارت يوگسلاوي در ابوظبي بودم. اما بعد از استقلال بوسني و هرزگوين از سفارت يوگسلاوي و وزارت خارجه استعفا دادم و سفارت بوسني در امارات را تأسيس كردم. دوسال بعد در سال ۱۹۹۴ وزير خارجه مرا به سارايوو فراخواند تا در وزارتخانه مشغول به كار شوم. نسبتاً تجربه زيادي داشتم. سال ۱۹۹۶ مدت كوتاهي به اردن رفتم بعد به سارايوو برگشتم اما تا چهار سال ديگر دوباره سفير بوسني در اردن بودم. سال گذشته به ايران آمدم. به پايتخت كشوري كه در سخت ترين شرايط به كشور و مردم ما كمك كرده است.
ايران هيچ وقت پشت ما را خالي نكرد. از همان ابتدا روابط دو كشور در سطح خيلي خوبي بود اما سعي داريم ارتباطات فرهنگي و اقتصادي دو ملت را بيشتر از گذشته كنيم. در اوايل سال ميلادي وزير خارجه بوسني به ايران آمد كه چند ملاقات مهم با وزير خارجه ايران و نمايندگان مجلس داشت.ما سعي مي كنيم تا زمينه اي فراهم كنيم كه ايرانيان سرمايه گذاري بيشتري در بوسني كنند. يا حتي توليدات خودشان را از همان جا به اروپا صادر كنند.
** شما به عنوان يك سفير خارجي در ايران شرايط كاملاً ويژه اي داريد. در طول سالهاي گذشته ايرانيان به غير مردم فلسطين با هيچ ملت ديگري مثل مردم بوسني ارتباط حسي و رواني پيدا نكردند.
* مطمئن باشيد سفير ايران در بوسني هم علاقه مردم آنجا به ايرانيان را به سادگي درك مي كند. مردمي كه در دوران بعد از جنگ شرايط سختي را طي مي كنند اما حالا ما نيازمند همكاري هستيم. همكاري فرهنگي، اقتصادي و صنعتي.
** اما براي رسيدن به اين نقاط احتمالاً شما عمق علاقه مندي ايرانيان به بوسني را بيش از آنچه در برخوردهاي معمولي به نظر مي رسد بررسي كرده ايد. احتمالاً آثار هنري و فرهنگي هنرمندان ايراني درباره بوسني را هم ديده ايد. مثل فيلم خاكستر سبز؟
* فقط مي دانم كه ايراني ها در اين عرصه خيلي جلوترند. چه در آثاري كه در ايران به نمايش درآمده و چه حتي نمايش آثار ايراني درخود بوسني.
** فكر مي كنم حضور ميروسلاو بلاژويچ كه اصليت بوسنيايي داشت آخرين و البته يكي از مؤثرترين نمادهاي ملت بوسني در ايران بود. او ماهها جنجال زيادي به پا كرد كه حتماً از چشم سفير اين كشور دور نمانده.
* در بوسني هم اخبار زيادي از او منتشر مي شد. حتي قرار بود كه چيرو سرمربي بوسني شود كه مذاكرات آنها به نتيجه نرسيد. من البته بسياري از مطالب را در همين روزنامه هاي ايران مي خواندم. برايم خيلي جالب بود كه تمام جزييات مذاكرات چيرو با فدراسيون فوتبال بوسني، واكنش مردم و موضعگيريهاي مربيان داخلي را خبرنگاران ايران خيلي دقيق پيگيري مي كردند.
** شما در سالهاي گذشته در بعضي از كشورهاي منطقه ساكن بوديد حالا احساس مي كنيد تهران چه تفاوتي با محل سكونت هاي قبلي شما دارد. چه تفاوتي با ابوظبي يا امان دارد؟
* البته آنجا هم مردم بوسني را دوست دارند اما ايران چيز ديگري است. تهران شهر عجيبي است. هيجان انگيزتر از آنچه كه فكرش را مي كرديم خيابانهاي بزرگ، اتوبان ها، پارك ها، ساختمانهاي عظيم. اينجا در تهران خانه ها مثل قصر است. فرهنگ ساختمان سازي واقعاً قابل ستايش است. من چند وقتي است كه دنبال ساختمان جديدي هستم تا محل سفارت را تغيير دهم به همين دليل منازل و ساختمانهاي زيادي را ديدم. همينجا كه الآن نشسته ايم مثل خانه هاي ويلايي در كوهستان هاي اروپاست. استخرها، جكوزي ها، ساختمان هاي داراي سونا… واقعاًباورنكردني است.
061605.jpg
** اما مثل اينكه شما همه خيابانها ر ا هنوز وقت نكرده ايد ببينيد!
* ولي من به بازار هم رفته ام. آنجا هم ديدني است. فقط كمي ترافيك اذيت كننده اي وجود دارد كه اين خاصيت همه شهرهاي بزرگ است. درمكزيكوسيتي يا نيويورك هم همين وضعيت است.
** اما فكر نمي كنم رانندگي درجايي مثل رانندگي در تهران باشد!
* نه! من با حواس بيشتري پشت فرمان مي نشينم. خيلي آرام حركت مي كنم وهرلحظه منتظريك اتفاق تازه هستم.
** خانوا ده تان هم از زندگي درايران وشهرتهران همين احساس را دارند؟
* من با همسر و تك پسرم زندگي مي كنيم. پسرم ۱۷سال دارد و اينجا به مدرسه مي رود و درحال يادگرفتن فارسي است.
** و دراين شهرشلوغ چه تفريحاتي داريد؟
* من شخصاً به مسافرت علاقه دارم. الآن منتظر اتومبيل جديدم هستم كه هنوز در راه است. آن وقت خودم پشت فرمان مي نشينم و به شرق و غرب ايران سفر مي كنم. به شمال و جنوب.
** تا آن موقع چه كار خواهيد كرد؟
* تنيس را رها نمي كنم . مي دانم كه درتهران زمين هاي فراواني است واز اين بابت خيلي شانس آورده ام. به علاوه تلاش مي كنم كه فارسي را خيلي زود ياد بگيرم.
** شما به نكته مهمي اشاره كرديد. درسالهايي كه شما درعراق مشغول به كار بوديد ايران با همين كشور درگير جنگي جدي بود.
* بله زماني كه سفير يوگسلاوي بودم. درآن زمان زندگي در بغداد كار ساده اي نبود.
** درهمان سالها نبرد بشدت ادامه داشت . ايران مجبور بود براي دفاع گاهي به بغداد حمله كند . مي خواهم بپرسم احساس آنها زماني كه شما حكم مأموريت كار درايران را دريافت كرديد چه بود؟
* اما الآن شرايط كاملاً عوض شده . كشور ايران كشوري توريستي است . هرچه شما بخواهيد اينجا پيدا مي شود. قيمت ها هم مناسب است . خانواده من زندگي خيلي راحتي درتهران دارند.
** وتا به حال حتماً به رستوران هاي مختلف شهرهم رفته ايد؟
* بله. رستوران … با آن ساختمان قديمي اش واقعاً ديدني است. اينجا كوههاي پوشيده از برف، روزهاي باراني و درخت هاي سرسبز مرا ياد بوسني مي اندازد. خانه من درسعادت آباد است و روزانه مسيركوتاهي تا سفارت را مي آيم
061602.jpg
** اما نه فقط خانه شما كه محل سفارت بوسني هم كاملاً دورازمحل زندگي ديپلمات ها و محل سفارت هاست.
* بله مدتي است كه دنبال يك منزل مناسب در الهيه، دروس يا پاسداران هستم. البته مسائل مالي هم مهم است.
** مي توانم بپرسم جوانان امروز بوسني درميان جذابيت هايي كه كشورهاي اروپايي يا غربي به وجود مي آورند چه نوع علاقه اي به ايران دارند؟
* جوانان بوسني علاقه اي به فضاي جنگ هاي بوسني ندارند. نمي دانم شايد خاطره اي ندارند كه با اين مسائل درگير باشند. خب طبيعي است كه از ايران اطلاعات زيادي ندارند. آنها فقط شنيده اند كه ايران كمك هاي زيادي به پدران ومادرانشان كرده و به همين دليل درتاريخ ما مردم ايران به عنوان مردمي فداكار برجامانده اند. حتي اگر جوانان با تمايلات امروزي شان توجهات خاص خودشان را داشته باشند.
** وخود شما چقدر علاقه داشتيد كه چيرو به ايران برگردد و يك بوسني خبرساز درميان مردم و مطبوعات ايران باشد. اصلاً هيچ وقت به او سفارشي كرديد؟
* چيرو از طريق سفارت ايران در زاگرب با فدراسيون ارتباط برقرار مي كرده. من درست زماني آمدم كه او ايران را ترك كرده بود. خيلي هم علاقه ندارم كه سفارت بوسني درتهران درماندن يا برگشتن او حتي دربرنگشتنش نقش داشته باشد. او خودش با فدراسيون ارتباط داشت و براي خودش تصميم گرفت. البته بوسني مربيان بسياري در دنيا دارد به خصوص درفرانسه و آلمان. حتي بازيكنان زيادي هم به باشگاههاي مختلف رفته اند. همين قضيه از لحاظ اقتصادي براي ما مهم است.
** روزنامه هاي روي ميز شما نشان مي دهد كه احتمالاً در ابوظبي عربي را خوب ياد گرفته ايد.
* بله . من روزنامه عربي را مي توانم بخوانم. اميدوارم در سفارت بعدي كه مشغول به كار شدم روزنامه هاي ايران روي ميزم باشد و تا آن موقع فارسي را خوب ياد گرفته باشم. البته من فار غ التحصيل رشته ادبيات عرب در مراكش هستم. از سال هاي ۱۹۹۶ تا ۱۹۷۲ در مراكش دانشجو بودم. يادگرفتن زبان عربي چندان آسان نيست و مي دانم كه با دانستن عربي، فارسي را راحت تر ياد مي گيرم، اميدوارم.

گفت وگو با مهدي سحابي، مترجم و نويسنده
تجربه گرايي و قصه گويي ايتالوكالوينو
** شايد همين خيال پردازي باشد كه سوءتفاهم برخي منتقدان و مفسران كالوينو را، بخصوص در دنياي آنگلوساكسون توجيه كند كه از او به عنوان نويسنده سوررئاليست نام بردند
** شايد بي دليل نباشد كه به رغم فاصله زماني گاه بيست سي ساله اي، آثار متأخر كالوينو نسبت به آثار دوستان فرانسوي اش «جا افتاده تر» و «كلاسيك تر» جلوه مي كنند
061620.jpg
مهدي سحابي مترجم و نويسنده نام آشنايي است كه در كارنامه ادبي او داستان بلند «ناگهان سيلاب» و ترجمه كتابهاي «سمبوليسم، اثر: چارلز چدويك»، «ديويد كاپرفيلد، اثر: چارلزديكنز»، «درجست وجوي زمان ازدست رفته، اثر: مارسل پروست»، «رابينسون كروزو، اثر: دانيل دفو»، «بارون درخت نشين، اثر: ايتالوكالوينو» و... به چشم مي خورد. به بهانه چاپ دوباره رمان «بارون درخت نشين» كه بي گمان اثري است ماندگار و به يادماندني با سحابي گفت وگويي انجام داده ايم كه درپي مي آيد.
* ويژگي هاي داستان نويسي ايتالوكالوينو را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
كالوينو ازچندجنبه نويسنده مهمي است و بخوبي اقبالي را كه روزبه روز از او بيشترمي شود، توجيه مي كند. قبل از هرچيز، شايد مهمترين ويژگي او را بتوان قدرت تخيلش دانست، بعد خيال پردازي اش را، بعد دامنه آگاهي و دقت دانش و فرهنگ عمومي اي را كه دستمايه كارش مي كند. اگر اينها ويژگي هاي عمومي و موردقبول همه باشد من دو ويژگي ديگر را هم كه البته در مورد كالوينو معروف است، اما من بنابر سليقه شخصي ام خيلي مهم شان مي دانم به آنها اضافه مي كنم. يكي تجربه گرايي و ديگري «قصه گويي» به مفهومي كه عرض خواهم كرد.
يك نگاه حتي سرسري به چكيده داستان كتاب هاي كالوينو بخوبي نشان مي دهد كه او چه تخيل پرقدرتي دارد و چه راحت مي تواند مرزهاي زمان و مكان جغرافيايي و همين طور مرزهاي دنياهاي ممكن و محتمل و محال را پشت سربگذارد.
نويسنده اي است كه دريك ظرف محدودزماني، كه مرزهاي ظاهري و باطني اش را يك «من» متمركز و مستبد رواني و معنوي مشخص كند، نمي گنجد و همين طور در يك ظرف محدود و بسته اسلوبي.
درحالي كه همواره هركتابي از كالوينو را مي شود فوراً شناخت، ازجمله نويسنده هايي نيست كه سرتاسرعمرشان عملاً يك كتاب را بازنويسي مي كنند.
نويسنده يك كتاب مكررنيست بلكه كتاب هاي خيلي زيادي دارد، با دوره هاي ذهني و اسلوبي متفاوت. با دنياهاي مختلف كه البته مجموعشان دنياي خاص او را مي سازد.
* خيال پردازي در آثار كالوينو يك ركن اساسي است يا يك مشخصه محوري؟
درمورد قدرت تخيل كالوينو نكته اي را هم كه اغلب به ذهنم مي آيد و البته چندان مهم نيست، اما شايد به عنوان يك تكه «بامزه» بشود نقل كرد، عرض كنم. توجه كرده ايد كه اين نوع تخيل نيرومند و وسيع را اغلب مي شود در نويسنده هايي سراغ كرد كه تجربه فعاليت سياسي چپي و همسويي دورونزديك با حزب هاي كمونيست سال هاي اول بعد از جنگ دوم جهاني را پشت سرگذاشته و بعد به هردليلي از آن جريان جداشده اند؟ شايد بشود گفت كه اين تأكيد بر تخيل نوعي واكنش دربرابر جزم انديشي و همسان سازي اي باشد كه يكي از ويژگي هاي اصلي فكري وهنري جنبش چپ بود. بگذريم...
اما خيال پردازي كالوينو شايد معروف ترين ويژگي او باشد. او را، به عنوان نويسنده، بيشتر ازطريق شخصيت هاي خيالي و وضعيت هاي «فانتزي»اي مي شناسيم كه البته، با همه آزادي و بي مرزي نيروي تخيل خالق شان، هميشه پاي محكمي هم در واقعيت كمابيش مستند و تاريخ بيش وكم شناخته شده دارند، كه اين عنصر واقع گرايي و حتي شايد نئورئاليستي (به مفهوم دقيق ايتاليايي اش) هم يادگار آغازكار نويسندگي كالوينو و هم بخش تفكيك ناپذير فرهنگ سياسي و اجتماعي او و نويسندگان شبيه اوست.
خيال پردازي كالوينو يك استعداد ويژه يا موهبت اضافي يا مكمل سبك و ذهنيت او نيست، بلكه يك ركن اساسي است، يك مشخصه محوري اوست. حول اين محوراست كه شخصيت هاي او و وضعيت هاي جهاني كه اين شخصيت ها در آن زندگي مي كنند، نظم مشخصي به خود مي گيرند و معني كامل خودشان را پيدامي كنند. اينجا هم نكته «بامزه»اي را كه به ذهنم مي رسد عرض كنم: شايد همين خيال پردازي باشد كه سوءتفاهم برخي منتقدان و مفسران كالوينو را، بخصوص در دنياي آنگلوساكسون توجيه كند كه از او به عنوان نويسنده سوررئاليست نام بردند، درحالي كه چنين لقبي در حق او هيچ مبناي تحليلي و سبك شناختي ندارد...
يك ويژگي ديگر ايتالوكالوينو وسعت و دقت مبناي علمي ذهنيت او به عنوان نويسنده است كه اين خود شايد بهترين عاملي باشد كه آن عنوان سوررئاليست را درباره او باطل كند.
اين گستره علمي (به معني عام و همه شمول دانش و فرهنگ عمومي) هم نه فقط يك ويژگي اسلوبي بلكه يكي از محورهاي وجودي دنياي كتاب هاي كالوينوست.
شخصيت ها و وضعيت ها و حتي حس و حال قصه هاي كالوينو از نوعي بعد علمي و معرفتي انسجام و سنگيني مي گيرند. عجبا كه تخيل و خيال پردازي آزادانه چنين پاي محكمي هم در نظام علمي واقعيت ملموس داشته باشد. آيا همين مبنا نيست كه به آدم هاي خيالي كالوينو و حتي «شواليه ناموجود» او موجوديت واقعي و باورپذيرمي دهد؟ به اين كه اين «جسميت» علمي ريشه اي هم در فرم و «فرماليسم» خاص سبك كالوينو دارد درآنجايي مي رسم كه تجربه گرايي او مطرح مي شود.
مي دانيم كه كالوينو در اوج دوره خلاقيت خودش و دريكي از مهمترين دوره هاي فكري و هنري قرن بيستم اروپا، يعني سال هاي دهه شصت، با نويسندگان فرانسوي گردآمده در محفل يا مكتب «اوليپو» (Oulipo) و چهره شاخص شان، رمون كنو، آشناشد. «اوليپو»، يا «كارگاه ادبيات بالقوه» تأثير عميقي بر كالوينو گذاشت و از اين مشرب فكري و هنري و اعضايش، بويژه كنو و ژرژپرك تأثيري قاطع درآثار كالوينو باقي است. يكي از گرايش هاي اصلي، يكي از دلمشغولي ها و سرگرمي هاي هميشگي نويسندگان «اوليپو»، وررفتن با عناصرعلمي و تجربي واقعيت، دستكاري در نظم و ارتباط منطقي آشكار و پنهان آنها و بازي با زبان و مقرراتش به عنوان ما به ازاي بياني و استتيك آن عناصربود.
اين دستكاري و بازي فقط يك شگرد فرماليستي نبود، مبناي نوشتار و از آن هم بالاتر، گاهي ستون فقرات حتي مضمون بود. در مكتب «اوليپو» بود كه نه فقط بندبازي با كلمات، به عنوان عناصرسازنده بيان واقعيت (رمون كنو)، بلكه با خود واقعيت بيان و ابزارش،يعني زبان و دستور زبان (ژرژپرك) شكل گرفت. كالوينو از راه نرسيده در اين مكتب پذيرفته شد و جاافتاد، چون پايه هاي همتايي و همسويي اش با اعضاي «اوليپو» از پيش در او ندانسته يا ناخواسته حي و حاضر بود، دقيقاً به همان صورتي كه پيش از او يك هموطن ديگرش، جورجو دكيريكو، از راه نرسيده يكي از سردمداران جنبش سوررئاليسم تلقي شد. برپايه چنين نگرش مشتركي همدلي و همكاري پرباري شكل گرفت كه تا پايان عمر كالوينو ادامه يافت.
«وررفتن» و «دستكاري» شكل هاي خودماني تر و فروتنانه تر تعبير «تجربه» است، يا شايد هم بيانگر ميزاني از آزادي و بازي و جست وجو كه بدون آنها «تجربه» باري بيش از حد خشك و جدي به خود مي گيرد و مي دانيم كه خشكي و جديت در مشرب «اوليپو» كفربود و عنوان «كارگاه» آن درست ازهمين اكراه مي آمد. همين نگرش كارگاهي بود كه افزوده اي از بازيگوشي و طنز و هجو را هم براي هميشه در آثار اعضاي «اوليپو» و پيروان بعدي شان ماندگار كرد.
با اين همه مرزبندي ها و تفاوت هايي هم هست. در حالي كه در اكثر موارد، نزد نويسندگان فرانسوي «اوليپو» تجربه بياني و بندبازي با ساختارزبان همچنان عمده مي ماند و گاهي بدنه اصلي مضمون و محتوا را تشكيل مي دهد، كالوينو با همه دلبستگي اش به اين تجربه و بندبازي هايش به روايتي بيشتر داستاني (وكمتر زباني) از تجربه واقعيت متوسل مي شود، به تعبيري بيشتر به عمق مي رود، و بي آنكه بحث سن و سال شناسنامه اي مطرح باشد، مي شود گفت كه نسل بعدي اوليپويي ها مي شود، نسلي كه با قوام بخشيدن به دستاوردهاي بازي و جست وجوي تجربي اوليپو با يك تير دو نشان مي زند. هم رنگ فرماليسم را كه همواره به «كارگاه ادبيات بالقوه» چسبانيده مي شده بي اعتبار مي كند و هم انتظاري را كه هر تجربه اي همواره برمي انگيزد، يعني رسيدن به نتيجه اي كه به افت و خيزها و شكست هاي تجربه بيرزد، برآورده مي كنند.
شايد بي دليل نباشد كه به رغم فاصله زماني گاه بيست سي ساله اي، آثار متأخر كالوينو نسبت به آثار دوستان فرانسوي اش «جا افتاده تر» و «كلاسيك تر» جلوه مي كنند، چراكه جست وخيزهاي جواني تجربه را پشت سرگذاشته و به متانت و پختگي «اثركلاسيك» رسيده اند، به معني خوب كلمه «عرفي» شده اند، آنچنان كه هر اثر اصيل نوآوري بعد از گذشت مدت زماني مي شود، بي آنكه هرگز به عرصه «معمولي» و «مبتذل» بيفتد.
و اما، ايتالو كالوينو يك قصه گوي كم نظير است، و اين خصلت كم چيزي نيست هرچند كه شايد در نگاه اول به نظر حكم عجيب و حشوآميزي برسد كه مگر مي شود رمان نويس قصه گو نباشد؟ بله، مي شود و نمونه اش بيشمار است! كالوينو يك قصه گوي واقعي است، به مفهوم ارتباط مستمر و كمابيش جاني(ارگانيك) و ناگزيري كه يك قصه گو با مخاطب حس و حفظ مي كند. به معني ضرورت برقراري رابطه دوطرفه اي كه قصه و قصه گويي با آن معني پيدا مي كند و اين است آنچه به آثار كالوينو و همگنان او در آخرين سال هاي دوره «مدرن» و «مدرنيسم» اهميت و وزنه مي دهد و همين است كه به همه ويژگي هايي كه درباره او عرض شد، بخصوص تجربه گرايي اش، اعتبار آخرين حركت همه شمول اصيلي را مي دهد كه در اوج فرديت وجاسنگيني سترون ادبيات مدرنيست، از آن سرزده است. گفتم كه اين ويژگي را بيشتر از ديد كاملاً شخصي و سليقه اي خودم در ايتالو كالوينو عمده مي كنم، به دليل خرده حسابي كه هميشه با رمان مدرن و البته «رمان نو» داشته ام، كه همواره به هزار بهانه اسلوبي و عقيدتي و فلسفي در راه رابطه مستقيم قصه و قصه گو با مخاطبش سنگ گذاشته است، آن هم با چه مدعا و چه فيس و افاده اي! اگرهمه ويژگي هاي رمان مدرن را بشود در يكي خلاصه كرد آن ويژگي محوريت «من» نويسنده و آن چيزي است كه با تعبير بسيارگوياي «ناف گرايي» مشخص مي شود، يعني اين باور نويسنده كه خودش مركز جهان است و ناف او، يعني مركز مركز جهان، جالب ترين چشم اندازي كه به تماشا و شرح و تفسير بيرزد! با گذشت زمان وبا رسيدن مدرنيسم به آخرين مراحل تحول اش، از آن محوريت نويسنده بسياري عارضه ها سرزد كه امروزه با اغماض يا با اكراه از كنارشان مي گذريم اما در زمان خودشان برايشان به به و چه چه هم كرديم (بله، انتقاد از خود!) از آن جمله بود «ميني ماليسم» صاف و صوفي كه بعداً معلوم شد بيشتر فقر مضمون و محتوا و البته فقر ذهنيت است، آراستگي و پيراستگي شيك و پيكي كه در واقع ستروني بود و ايجاز و اقتصادبياني اي كه همان بي جاني بود و چند ويژگي ديگر در همين مايه كه همه از يك طرف ريشه در اصليت بي چون و چرا و استبدادي «من» نويسنده داشت و از طرف ديگر در موقعيت باز هم بي چون و چرا و استبدادي اي كه نويسنده، به عنوان يك عامل توليد فرهنگي، در نظام سرمايه داري پيشرفته بازار هنر و فرهنگ غرب به خودش مي گرفت و گرفته است، در چنين وضعيتي، مخاطب كتاب يك مصرف كننده و غايب و بي نام يك فرآورده توليد انبوه است و رابطه با او در نهايت رابطه اي يك طرفه مي ماند، براساس خيلي ملاحظات «شرطي». شرطي به معني پاولوفي.
رمان نويس «قصه گو» مدام در حال مين گذاري در اين وضعيت استبدادي است، مدام خواننده را به سربرآوردن از ميان توده گمنام مصرف كننده بي اراده تشويق مي كند، اصراري دارد به اين كه دست او را بگيرد و با خودش به كوچه پسكوچه هاي روايت و به هزارتوي كلام و زبان ببرد. براي «قصه گو» مشاركت مخاطب در چندوچون روايت يك پيش شرط ضروري است، در حالي كه براي مدرنيست «ناف گرا» فضولي و مزاحمت عوامانه است. بدون توافق قبلي نويسنده و مخاطب خيلي از كتاب هاي «اوليپو» نامفهوم مي ماند، بدون چنين توافقي كتاب درخشان كالوينو، «اگرشبي از شب هاي زمستان مسافري…» عملاً وجود ندارد. همين توافق و مشاركت است كه دنياي كتاب هاي كالوينو را براي خواننده آشنا و شخصيت هاي او را خودماني و در ذهن او ماندگار مي كند، انگار خويشاونداني، انگار خود آدم در خاطرات خودش از دوره ها و دنياهاي گوناگون. اين همان بار عاطفي بينهايت ارزشمندي است كه در كتاب هاي نويسندگاني از نوع كالوينو موج مي زند در حالي كه در بسياري از آثار «مدرن» و «نو» حكم كيميا را دارد…
* آيا نويسندگاني هستند كه پس از كالوينو تحت تأثير شيوه داستان نويسي او قرارگرفته باشند؟
جواب اين سؤال مستلزم آشنايي نزديك و همه جانبه اي با آثار اكثر نويسندگان حاضر و شناخت تحليلي دست كم چهره هاي شاخص آنهاست. من چنين اشرافي ندارم. اما بطور كلي، تأثير سبك كالوينو را كه خودش هم البته در مجموعه مشخصات جريان هاي «تجربه گرا» و «قصه گو»ي مدرنيسم متأخر مي گنجد مي شود به روشني ديد. خيلي از نويسندگان موفق امروز بطور مستقيم يا غيرمستقيم از كالوينو و همگنان او تأثيرگرفته اند و مي گيرند و از آنجا كه در معيارهاي زماني تأثيرگذاري و تأثيرپذيري كالوينو تازه در گذشته و از نظر سبك شناختي زمان هايي نسبتاً طولاني براي برآورد چنين تأثيرهايي لازم است، مي شود پيش بيني كرد كه كالوينو همچنان برنويسندگان امروز و آينده تأثير بگذارد.
* به اعتقاد شما چرا هنوز بسياري از آثار كالوينو به فارسي ترجمه نشده است؟
با اين نظر موافق نيستم. بطور نسبي كه نگاه كنيم، تعداد آثاري كه از كالوينو به فارسي ترجمه شده كم نيست. بعدهم، باز بطور نسبي، كالوينو تازه دارد در ايران به شهرت مي رسد( از قدمت نسبي ترجمه دو كتاب «ويكنت شقه شده» آقاي محصص و بعد «بارون درخت نشين» اينجانب درگذريم). در نتيجه مي شود اميدوار بود كه ديگر آثار او خيلي سريع تر و بيشتر به بازار بيايد.

دانيل استيل هراس از جامعه ناسالم
برگردان: فاطمه پاكزاد ـ منبع: اينترنت
دانيل استيل يكي از مطرح ترين نويسندگاني زن آمريكايي است كه ازمجموعه آثارش افزون بر ۴۷۰ميليون نسخه به فروش رفته و به عنوان بهترين نويسنده رمانهاي عاطفي ـ اجتماعي شناخته شده است.مادرش پرتغالي و پدرش آلماني است. باوجود اينكه زبان مشترك خانوادگي اش فرانسه است ولي با اين وجود آنان به هشت زبان مختلف مسلط هستند. دانيل خود به زبانهاي انگليسي، فرانسه، اسپانيولي و آلماني كاملاً مسلط است. خانواده پدري دانيل بانكداربوده و همواره در مونيخ در قصر كاتنبرگ باواريا زندگي مي كردند. خانواده مادري اش ديپلمات پرتغالي و مأمور خدماتي آمريكا بوده اند.
خود در آمريكا به دنيا آمده اما كودكي اش را در پاريس گذرانده است. در ۲۰سالگي به نيويورك مي رود و در مؤسسه اي كه مسؤول تبليغ و روابط عمومي شركت هاي سرمايه گذار «وال استريت» بوده، مشغول به كارمي شود.
در دوران ركوداقتصادي، مؤسسه تعطيل مي شود و پس از مدتي وي نخستين اثرش را باعنوان «رفتن به خانه» خلق مي كند.
مضمون اصلي آثار دانيل استيل، دفاع از ارزش هاي راستين اجتماعي و ارج نهادن به «كانون خانوادگي» است. او كه خود ۸فرزند دارد به استناد آثارش از «جامعه ناسالم» هراسان است. به همين خاطر گروههايي راكه بي بندوباري را پيشه خود ساخته اند، زناني را كه آزادي بي قيدوبند را مي طلبند، كساني را كه براي رسيدن به پول، مقام و شهرت همه چيز را زيرپامي گذارند آماج حمله قلم خود قرارمي دهد. در اثر «درپناه عشق» حمله جانانه اش متوجه زن جاه طلبي است كه به خاطر رسيدن به كرسي سناتوري، همه ارزش هاي انساني را ناديده مي گيرد تا به مقصودش برسد.
او همه اين ديدگاهها را استادانه دربافت دراماتيك آثارش قالب ريزي مي كند تا خواننده را با شخصيت و رويدادها دمخورسازد و با آنكه خود هميشه در رفاه بوده ولي فقر و بدبختي را به نحوبسيارواقعي به خواننده مي شناساند.
دانيل استيل نويسنده اي «باگستردگي مضمون در داستانها» شناخته شده است.داستانهايش در گوشه و كنارجهان اتفاق مي افتند و از سالهاي ۱۸۶۰ تا زمان حاضر را دربرمي گيرند.
منتقدان، وي را به خاطر گستردگي پيچيدگيها و تحقيقات تازه درباره آدمها و رويدادها و نيز به خاطر شخصيت هاي گوناگون و متنوعي كه آفريده ستايش مي كنند. خوانندگان بي شماري با استقبال گرمشان از آثار اين نويسنده نسل جوان، به وي قدرت و پشتيباني بيشتري براي نوشتن كتابهاي جديد مي دهند.
ازجمله شاهكارهاي دانيل استيل مي توان: آخرين عشق، پالومينو، درپناه عشق و پيمان را نام برد.
ازجمله آثارش: غريبه، عشق دوباره، درپناه عشق، تپش عشق، آخرين عشق، گمشده، پيمان، ديدار، برخورد، فرصت طلايي، خلوتگاه آرزوها، خانه ترستون، شهرفرنگ، ۵روز در پاريس، عشق و جواهر، الماس، معجزه عشق، پالومينو، چشم به راه، زويا، تعطيلات تابستان.

زبان بين المللي اسپرانتو
ليدا فخري
دانستن زباني بين المللي جهت تبادل افكار واطلاعات براي رسيدن به تفاهمي بين المللي و مشترك لازمه دنياي ارتباطات امروزي است. البته زباني كه داراي قواعد دستوري محدود و آساني باشد تا آموزش ويادگيري آن براي همه در هر سطح و با هر زباني آسان و سهل باشد.
و چنين زباني را در سال ۱۸۸۷ چشم پزشكي لهستاني به نام دكتر لودويك لازار زامنهوف (L.Zamenhof) با نام زبان اسپرانتو (Esperanto) ابداع كرد كه اكثر قواعد نحوي، آوايي و واژگاني اين زبان منطبق با زبانهاي هند و اروپايي (مانند: فرانسه، انگليسي، آلماني، فارسي، روسي، يوناني و...) است. ولي مانند اين زبانها زباني طبيعي محسوب نمي شود بلكه همانند زبان كامپيوتر و زبان اشاره، اسپرانتو زباني ساختگي است كه ساختاري علمي و بسيار آسان دارد، بطوري كه آن را مي توان در مدت زماني كمتر از دو ماه تا حد مكالمه روزمره، ترجمه و نامه نگاري ياد گرفت. به همين دليل مورد توجه پژوهشگران، استادان، روزنامه نگاران، پزشكان و... قرار گرفت و در سال ۱۹۵۵ يونسكو UNESCO (سازمان آموزشي، علمي، فرهنگي ملل متحد) اين زبان را به عنوان زباني بين المللي به رسميت شناخت و آموزش و يادگيري آن را به كشورهاي عضو اين سازمان توصيه كرد.
امروزه سازمان بين المللي اسپرانتو UEA و انجمن اسپرانتو دانان در تمام كشورهاي جهان نمايندگي دارد و اطلاعات وامكانات لازم را در زمينه هاي مختلف علمي، فني، هنري و ادبي در اختيار اسپرانتو دانان قرار مي دهد. انجمن بين المللي روزنامه نگاران اسپرانتودان TEJA، انجمن بين المللي استادان اسپرانتودان ILEI، انجمن بين المللي پزشكان اسپرانتودان UMEA، انجمن بين المللي مترجمان اسپرانتودان ITRE و خدمات اين سازمان براي توريستهاServo Posporta از جمله خدمات و شبكه هاي اطلاع رساني اسپرانتو در تمام كشورها است.
در حال حاضر بيش از سي هزار جلد كتاب به زبان اسپرانتو وجود دارد كه تعدادي ترجمه و بسياري در اصل به اين زبان تأليف شده اند و علاوه براين، مجله، روزنامه، هفته نامه، ماهنامه و سالنامه هاي بسياري به اين زبان در سراسر دنيا چاپ مي شود تا بدون واسطه مترجمين و بدون هيچگونه تحريف يا تغيير بطور مستقيم اطلاعات رادر اختيار اسپرانتودانها قرار دهند.
بسياري از كشورها در شبكه برون مرزي صدا، بطور هفتگي به اين زبان برنامه پخش مي كنند و كشورهايي مانند ايتاليا، هلند، اتريش، چين و ژاپن اين زبان را به عنوان زبان دوم در مدارس تدريس مي كنند. حتي بسياري از افراد اين زبان را به عنوان زبان اول خود به كار مي برند. مثلاً زوجي كه يكي فرانسه زبان و ديگري روسي زبان است از اسپرانتو به عنوان زبان مشترك خود استفاده مي كنند. انتظار مي رود تا چند سال آينده، اسپرانتودانها به دليل مجهز بودن به اين ابزار ارتباطي بين المللي در تحصيل و بازاركاري، موفق تر از ديگر همرديفان خود باشند.


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   |   بين الملل   | 
|   گفت و گو   |   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   صفحه آخر   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |