• سرما
وه كه سرما مي رسد سوزان زراه!
مي شود از او همه روزان سياه
دي مه از بوران و باد و برف بين،
مي كشد بر دشت، كين توزان سپاه
ديو دي بر لاشه فر خ بهار،
مي كند نازان چون فيروزان نگاه
اينك از تاراج دي جنبده را،
نيست از خلخال تا خوران پناه
دي گنهكار است؛ خور پوشد به شرم،
در پس ابرسيه، رو زان گناه
از نبود مهر شادي مي رسد،
ناله درد غم اندوزان به ماه
آتشي از سوز، سرما برفروخت
كز لهيبش گشت افروزان گياه
بين تن گيتي، اگرچه برف شد
پنبه اي جامه براو دوزان تباه
گو: به زروان تا زسوز سينه اش،
در جهان آتش زند سوزان به آه
دكتر ميرجلال الدين كزازي ( زروان)
• در سوگ امام حسن(ع)
دل در غم او سخن چه خواهد گفتن
تلخ است در انجمن چه خواهد گفتن
فردا كه جماد هم سخن خواهدگفت
طشت از جگر حسن (ع) چه خواهد گفتن
محمود سنجري
• لازم نيست
من از تبار درختان عشق بر دوشم
شكفته مي شود آهسته گل در آغوشم
من از سكوت همين نسل آتش آوازم
پر از ترانه ام اما هميشه خاموشم
پر از نجابت باران نگاه عاشقتان
نگاه عاشقتان كي شود فراموشم
و دل سپرده اي از نسل ساده لبخند
كه مي شود غزلي عاشقانه تن پوشم
من از خودم به تو مي آمدم، به اقيانوس
كه سبز و ساده بگيرم تو را در آغوشم
براي باتو شكفتن بهار لازم نيست
تو ترجمان بهاري نجيب در گوشم
نسيبه عابدي تهراني
• نام تو
رها كردي مرا با غصه هايم ولــيكن در نمي آيــــد صدايم
وفا نام تو اما، بيوفايي من آن حسر ت نصيب باوفايم
پروين سليماني