شماره ۲۱۳۱ - سال هشتم - چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۱
Wed, May 22, 2002
Gozand black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
چشم انداز
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
ماجراي زندگي
در خانه
گزارش ويژه
گزارش زندگي
داستان هفته
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نگاهي به چگونه زندگي كردن در دوران پيري
** «قدرت تخيل» در نوجوان مي تواند سرچشمه آثار هنري يا علمي عالي باشد.
** در هيچ دوره اي به اندازه دوره نوجواني ارزشها واستانداردهاي اخلاقي براي انسان مطرح نمي شود.

نگاهي به چگونه زندگي كردن در دوران پيري
قدمهاي آهسته ، اما محكم
063489.jpg
نفس اش به شماره افتاده بود. انگار آفتابش به لب بام رسيده بود. نگاهش را به آسمان دوخت. خورشيد بي هيچ كدورتي هنوز هم مي درخشيد، درست مثل همان پنجاه، شصت سال پيش.
به ياد پدر خدا بيامرزش افتاد. هر وقت سرظهر از حجره به خانه مي رفت، سرتا پا خيس عرق بود.
ـ اينجوري نيگا نكن پسرجان! منم كه جوون بودم كبكم خروس مي خوند. تو هم الهي كه پيربشي تا بفهمي چي مي گم؟
هيچ وقت دوست نداشت پيري را تجربه كند. پيري اگر خوب بود، چرا با اين همه سختي مي گذشت. هرچه بود، حالا او به دنياي پيري قدم گذاشته بود، عرق از پيشاني اش سرازير شده بود. يك لحظه دلش گرفت. جواني چه با شتاب از كنارش گذشته بود و پيري چه آرام و بلند بود، انگار اين لحظات سخت و دير هيچوقت تمام شدني نبود.
***
دانشمندان سالمندي را مرحله اي مي دانند كه در آن فرد با تغييراتي مثل كاهش نيروي حياتي و تطبيقي همراه مي شود.
مك كئون پيري را مربوط به دوره اي مي داند كه تغييرات بيولوژيكي در زيست ارگانيسم در طول زمان ظاهر مي شود.
بايد گفت سالمندي يك فرآيند زيستي است كه تمام موجودات زنده از جمله انسان از آن ناگزير هستند و به هيچ وجه نمي توانند از گذشت عمر جلوگيري كنند، با اين حال با روش هايي مناسب و ويژه مي توان از ناتواني ها و مشكلات دوره سالمندي جلوگيري كرد.
به طور كلي در تقسيم بندي ها سن بالاي ۶۵ سال را دوران پاياني عمر يا سالمندي مي دانند. در اين دوره شخص سالمند به علت اينكه سن اش افزايش مي يابد، دستگاههاي مختلف بدن اش دچار اختلال شده و اين مسأله روي مسائل رواني او تأثير مي گذارد و وي را دچار نوعي گوشه نشيني و ناامني مي كند. شخص سالمند به علت همين تغييرات است كه تنهايي را به حضور در جمع ترجيح مي دهد.
در اين دوره همچنين شخص سالمند دچار كمي حافظه، هوش و ضعف شنوايي شده و او درست به اين دلايل است كه تمايل پيدا مي كند به گذشته باز گردد و دست به مرور كردن خاطرات خودبزند و با اين كار، نوعي حالت دفاعي براي خود ايجاد كند و به اين وسيله است كه او به دوران خوب جواني و خاطرات مربوط به آن بر مي گردد.
افراد سالمند به دليل اينكه دچار بعضي مشكلات جسمي و رواني مي شوند، از آنجا كه از لحاظ سني بالاتر از ديگران هستند، براي اين كه ضعف هايي را كه دارند ، كمتر نشان دهند، دست به محافظه كاري مي زنند.
افرادبا روحيات مختلف وقتي پاي به دوران سالمندي مي گذارند، برخوردهاي متفاوتي با آن مي كنند. عده اي كه از نظر روحي وضعيت خوبي دارند، سالمندي را با آرامش مي پذيرند. عده اي ديگر از سالمندي گريزان هستند و به صورت واقعبينانه با آن برخورد نمي كنند و عده اي ديگر نيز با نفرت با سالمندي برخورد مي كنند.
اين گونه برخورد افراد سالمند با اين دوره از لحاظ روانشناسي به دليل غير كارآمد بودن، ضعف تدريجي بدن، از دست دادن دوستان ونزديكان با مرحله اي به نام مرور زندگي است و اين افراد دائماً در حال ارزيابي گذشته خود هستند .كارشناسان عقيده دارند هيچ دوره اي از زندگي مثل سالخوردگي پرمسأله و نگران كننده نيست به اين دليل سالخوردگان براي داشتن يك زندگي سالم به سازگاري فراواني نياز دارند.
|||
مادر بزرگ در آينه نگاه كرد چقدر موهايش سفيد شده بود. صورتش پرچين و چروك بود. ديگر چشمانش به خوبي نمي ديد از اينكه اينقدر از زندگي و جواني فاصله گرفته بود، غم تمام دلش را پركرد. ديگر مثل آن روزها نبود. ديگر نمي توانست ساعت ها به خريد برود و سراسر خيابانها را بچرخد و روي يك آجر هزار تا چرخ بزند. حالا عروس اش همه جا مي رفت. همه را حريف بود، ديگر كسي زياد به او توجه نمي كرد.
يك لحظه دلش گرفت به ياد روزگار جواني اش افتاد. در آن سالها حداقل براي موي سفيد بهايي بود، بهايي كه او به خوبي پرداخته بود، اما دريغ از اينكه بتواند آن را خودش براي يكبار هم كه شده تجربه كند.
سفيدي موي سر، چين وچروك پوست، خميدگي ، كاهش قدرت ديد، نقص در شنوايي، كاهش قدرت عضلاني، كاهش ظرفيت ريه ها، كاهش كارايي قلب، تغيير در اشتها، كمي حافظه و آشفتگي درك از علائم دوران سالخوردگي است.
سالمندان علاوه بر اينكه به دليل افزايش سن توانايي شان در استفاده از گلوكز خون كم مي شود فشار خون شان زياد مي شود و ميزان كالري لازم براي حفظ بدن شان كم مي شود. افراد مسن از قدرت عضلاني و اعصاب كمتري برخوردار هستندو از سن ۳۰ تا ۷۰ سالگي اشخاص به طور متوسط ۲۰ درصد از توان حركتي خودر ا از ناحيه عضلات ران از دست مي دهند. همچنين توانايي بدن در استفاده مؤثر از اكسيژن معمولاً ۴۰ درصد كم مي شود ، كلسترول افزايش مي يابد و احتمال حملات قلبي زياد مي شود با بالارفتن سن كلسيم كاهش مي يابد و اسكلت انسان ضعيف تر مي شود. بر اثر بالا رفتن سن توانايي بدن براي حفظ حرارت كم مي شود سالمندان در برابر گرما و سرما آسيب پذير مي شوند.
محققان و پژوهشگران در مسائل سالمندان عقيده دارند كه با ورزش مي توان تا حدي جلوي اين مشكلات را گرفت.
يكي ديگر از مشكلات سالمندان مربوط به مسأله خواب مي شود. هرچه سن زياد مي شود، خواب كاهش مي يابد و تعداد دفعاتي كه شب بيدار مي ماند بيشتر مي شود. بيشتر افراد سالمند خواب عميق ندارند.
دستي به زانوانش گرفت. آرام از جا بلند شد. صورتش را به صفحه ساعت نزديك كرد. ساعت تازه ۳ نيمه شب بود. چقدر شب بلند شده بود.چرا صبح نمي شد. چرا خوابش نمي برد. نگاهي به رختخواب عيالش كرد. پيرزن در رختخواب نبود، صداي برهم خوردن چند استكان را شنيد. به طرف آشپزخانه رفت. صداي قل قل سماور به گوشش خورد.
ـ هنوز كه صبح نشده؟
ـ خودم ميدونم، هركاري كردم ديدم صبح نمي شه، خوابم نمي برد، گفتم صبحانه آماده كنم...
پيرمرد به ياد روزهايي افتاد كه همسرش هيچوقت صبحانه درست نمي كرد و او حسرت به دل مانده بود تا يك روز صبح زود در خانه اش صبحانه بخورد.
اختلال در خواب در سنين بالا علل ديگري هم مثل درد و ناراحتي از بيماري هاي جسمي دارد. اين بيماري ها باعث مشكلات رواني مثل ترس ، اضطراب و افسردگي مي شوند و مشكل بي خوابي را بيشتر مي كنند.
كارشناسان در تحقيقات خود دريافته اند كه بي خوابي در زنان مسن بيشتر از مردان سالمند است.
زهره هر روز ورزش مي كرد. او با رسيدن به سن ۷۰ سالگي احساس مي كرد، سالمندي هم يك دوره از زندگي است كه تجربه كردن آن بهتر از تجربه نكردن آن است. او براي مبارزه با بي خوابي هر روز صبح سرساعت خاصي بيدار مي شدو فقط موقعي كه مي خواست بخوابد به رختخواب مي رفت، او اگر بعداز يك ربع نمي توانست بخوابد از رختخواب و اتاق خواب اش بيرون مي رفت. زهره دوست نداشت چرت بزند براي همين هيچوقت در رختخواب غذا نمي خورد و تلويزيون تماشا نمي كرد.
او براي اينكه اثرات سالمندي روي بدن اش كمتر تأثير بگذارد شب ها غذاي سبك مي خورد، عصرها به صورت منظم ورزش مي كرد و صدا و نور وحرارت اتاقش را كم مي كرد.
او بعد از مشاوره با محققان و كارشناسان متوجه شده بود كه گوش دادن به موسيقي به دليل اينكه تپش قلب ،اضطراب و افسردگي اش را كم مي كند، براي او مفيد است از طرفي با موسيقي وقتش را پر مي كرد و از فكر كردن به چيزهايي كه او را ناراحت مي كرد دور مي ماند.
او هر روز با خواندن شعر و داستان هاي علمي دقايقي از وقتش را پر مي كرد، او با انجام اين گونه فعاليت ها احساس مي كرد هنوز مفيد است. هنوز دچار فراموشي نشده و هنوز مي تواند تصميم بگيرد.
كارشناسان امور سالمندي عقيده دارند كه سالمندان مي توانند دقايقي از وقتشان را در روز به حفظ و نگهداري از گلها اختصاص دهند .در اين شرايط احساس مفيد بودن در آنها تقويت مي شود و باعث مي شود كه او به گونه اي خود را مفيد احساس كند.
روانشناسان سالمندان به خانواده ها توصيه مي كنند كه سالخوردگان را در ارتباطات اجتماعي سهيم كنند تا ناتواني هاي جسماني آنان باعث محدوديت شان و ايجاد احساس تنهايي در آنان نگردد.
و به سالخوردگان نيز توصيه مي كنند كه با برقراري ارتباط دائمي، نزديك و صميمي وثابت، افكار و احساسات خود را منعكس كنند تا بهتر بتوانند با تغييرات پيري كنار آيند.
كارشناسان همچنين به خانواده ها توصيه مي كنند كه اگر خود فرصت كافي براي پدر ومادر سالخورده خود ندارند رابطه خوب ونزديكي ميان فرزندان خود و والدين خود برقرار كنند زيرا نوه آنقدر شيرين است كه همه آرزو مي كنند قبل از بچه دار شدن، نوه دار شوند!

براي كودكان كتاب بخوانيم
063630.jpg
قبل از تولد فرزندم، مانند بسياري از والدين ديگر، يك كتابخانه كودك تهيه كردم و اكنون هر روز با صداي بلند كمي از آنها را مي خوانم و اجازه مي دهم دخترم به تصاوير آن خيره شود. او پس از مدتي حتي مي توانست كتابها را ورق بزند. نتيجه اين شد كه پس از يك سال وي براي سرگرمي مجموعه آثار شكسپير را ورق مي زند و روي تصاوير آن تعمق مي كند.
كتاب خواندن با صداي بلند براي كودك، باعث مي شود وي به گفتار شما دقت كند واز نظر عقلي و احساسي نيز روي او تأثير مي گذارد. حتي اين كار ممكن است از او يك دانش آموز ساعي و فردي موفق بسازد.
كليد يادگيري زبان
زماني كه براي فرزندتان كتاب مي خوانيد، تعداد و تنوع لغاتي را كه تاكنون شنيده است، افزايش مي دهيد. وي به «شنيدن از راه محيط» به جاي خواندن زبان نياز دارد.
دكتر پاتريشيا كوهل، استاد دانشگاه واشنگتن معتقد است كلماتي كه كودك مي شنود، به تكميل نقشه مغزش كمك مي كنند و به او امكان مي دهند با آواهاي زبان مادري اش و تلفظ صحيح آنها آشنا شود.
وي مي افزايد: شما با بلند خواندن، كودكتان را با مقدار زيادي اطلاعات خام مواجه مي كنيد كه براي شناخت كلمات به هنگام صحبت كردن به آنها نياز دارد.
آغازي بزرگ براي مدرسه
زماني كه براي كودك خود كتاب مي خوانيد، لحن صدايتان چگونه است؟ بايد آهسته تر و واضح تر از آن چه هميشه صحبت مي كنيد، بخوانيد. شما پدر يا مادر وي هستيد پس درصداي خود تغييري ندهيد. كودك دوست دارد پدرومادرش لحن صداي واقعي خود را داشته باشند.
دكتر كوهل در اين باره مي گويد: گويش هاي مبالغه آميز به كودك شما فرصتي با ارزش مي دهد تا تفاوت هاي ظريف اما مهم اجزاي اصلي تشكيل دهنده زبان را تشخيص دهند. اين امر مي تواند تأثير مهمي روي فرزند شما زماني كه به مدرسه مي رود و حتي سالهاي پس ازآن داشته باشد.
وي درباره توانايي هاي كودك مي گويد: تحقيقات نشان مي دهد توانايي يك كودك براي درك اين ساختارهاي شفاهي، بهترين راهنما براي صحبت كردن، خواندن و نوشتن او خواهد بود.
063510.jpg
عكس هاي كتاب را به او نشان دهيد
عكس هاي كتاب به يادگيري كودك شما كمك زيادي مي كنند بويژه اينكه كودكان به دليل علاقه بيشتر به تصاوير و رنگ ها، شما را وادار به تأكيد روي تصاوير مي كنند. دكتر «نانسي وين برگر»، استاد روانشناسي كالج «بريانت» معتقد است «اگر تصوير يك «گل» در كتاب كودكان است، بايد آن را به فرزندتان نشان دهيد. سپس به گلي كه در حياط منزلتان روييده است، اشاره كنيد و به او بگوييد: نگاه كن! اين گل مانندهمان گلي است كه در كتاب تو بود.»
به اين وسيله شما دانش سمبليك او را افزايش مي دهيد و وي قادر است يك تصوير را با نام درستش تشخيص دهد و آن را مصداقي بداند كه درزندگي واقعي هم وجود دارد.
كتابها همچنين فرصت مناسبي براي كودكان فراهم مي آورند تا اشيايي مانند كشتي يا زرافه را كه هر روز نمي بينند، بشناساند.
نزديكي افزايش مي يابد
عقايد زيادي وجود دارد كه كتاب خواندن علاوه بر كمك به رشد فكري، باعث رشد عاطفي كودك هم مي شود.
دكتر «دني تيلور» ، استاد ادبيات دانشگاه «هوفترا» نيويورك، معتقد است: كتابخانه شخصي، والدين و كودكان را وادار به خواندن كتاب مي كند و به آنان امكان مي دهد دقايقي در كنار هم و از نظر عاطفي و فيزيكي نزديك هم باشند. پس بخاطر آينده فرزندانتان و براي ايجاد دقايق لذتبخش حال، كتابخانه كوچكي درمنزلتان تعبيه كنيد.
از زمان كم شروع كنيد
دكترنانسي وين برگرمي گويد: روزهاي نخست با كلمات ساده و زمان كمتري شروع كنيد. كودكان ظرفيت يادگيري و توجه كمتري دارند و شما نبايد آن را افزايش دهيد. اين چند نكته را بخاطر داشته باشيد:
** كتاب خواندن را به يك برنامه منظم روزانه تبديل كنيد: تلاش كنيد هر روز زمان معيني را به كتاب خواندن اختصاص دهيد. مثلاً پس از صرف نهار يا شب قبل از خواب كودك شما پس از مدتي به اين ساعات عادت كرده و منتظر آنها خواهد بود.
** به هنگام كتاب خواندن، فرزندتان را در آغوش بگيريد: وقتي مي خواهيد براي او كتاب بخوانيد، وي را در آغوش بگيريد. اين امر او را در وضعيتي مناسب و مثبت بين مطالعه و راحتي قرار مي دهد و باعث مي شود احساس خستگي نكند.
** كودك عكس العمل نشان مي دهد: ابتدا ممكن است كودك با كتاب غريبه باشد اما پس از ۶ماه مانند گربه يا عروسكش به آن علاقه مند مي شود و ورقهايش را لمس مي كند. هرچه كتاب عكسهاي رنگي بيشتر و شكل زيباتري داشته باشد، اين علاقه بيشتر مي شود.
** اجازه دهيد كودك شما را راهنمايي كند: ممكن است فرزندتان از شما بخواهد همان كتابي را كه قبلاً خوانده ايد، بخوانيد. حتي شايد يك صفحه را بارها و بارها بخوانيد. به حرف او گوش دهيد و سعي كنيد هر باركتابي رابه روش جديدي برايش بخوانيد. مثلاً به جاي شخصيتهاي آن حرف زده و صداي خود را عوض كنيد. به اين ترتيب هر دوي شما ساعات مسرت بخشي خواهيد داشت.

نقش مديران سالم انديش در جامعه اي بزرگ انديش
مراقبه چيست؟
در گلستان سعدي آمده است:
يكي از صاحبدلان سر به جيب مراقبت فرو برده بود و در بحر مكاشفت مستغرق شده بود. حالي كه از اين معامله باز آمد، يكي از دوستان گفت: در اين بوستان كه بودي، ما را چه تحفه كرامت كردي؟ گفت در نظر داشتم چون به درخت گل رسم، دامني پر كنم هديه اصحاب را. چون به درخت گل رسيدم، بوي گلم چنان مست كرد كه دامنم از دست برفت. اين مراقبت يا مراقبه چيست؟
مراقبه تمريني زيبا، آرامش بخش و لذت بخش است كه كنترل افكار در آن ايجاد مي شود و با اين كنترل فكر بهترين تقويت ذهني انجام گرفته و يك مدير لايق بر پايه آن، بهترين تصميم را در كمترين زمان اتخاذ مي نمايد.
مراقبه تمريني ذهني است كه موفق ترين مديران جهان آن را حداقل به مدت ۲۰ دقيقه در روز انجام مي دهند.
در پي انجام مراقبه دامنه امواج مغزي يك مدير به حالت آلفا رسيده و آنگاه قدرت ژرف نگري، دورانديشي و بزرگ انديشي وي تقويت شده و در جهت رسيدن به هدف، به بهترين كار خود سرگرم مي شود.
اين تمرين دروني به صورت ناپويا و پويا بوده و سبب مي شود تا فكر يك مدير به حد آگاهي برتر برسد تا بتواند همانطور كه در طي روز عموم مطالب را به صورت استدلالي درك مي كند، به صورت كشف و شهودي نيز قدرت درك يابد و در پي آن بتواند با هماهنگي بيشتري با سايرين در ارتباط قرار گيرد.
ايجاد روحيه پاك معنوي در مديران
در راستاي اهداف ايجاد و تقويت روحيه اي پاك در مديران و تزكيه نفس آنان انجام يك سري تمرينات علمي ـ كاربردي لازم است تا بتوانيم شاهد ارتقاي سطح توانمندي هاي ذهني و جسمي آنان به صورت واقعي باشيم، نه اينكه هدف ما يادگيري سطحي يك سري مطالب تئوري به منظور رفع تكليف گردد كه ثمره آن تنها اخذ مدرك تحصيلي باشد. در پي ايجاد اين شايستگي، يك مدير لايق مي تواند نيروهاي متضاد تحت كنترلش را به سوي يك هماهنگي سوق دهد. بدون شك به منظور ايجاد هماهنگي بين ساير ادارات، كارخانجات و شركتهاي مرتبط نيز اين هماهنگي دروني ضروري است تا در پي آن هماهنگي هاي بيروني نيز به وجود آيد.
درحالي كه معمولاً در دانشگاههاي ما، تنها به شكوفايي ابعاد استدلالي و ذهن هوشيار دانشجو دقت مي شود، در نتيجه نيمكره چپ مغز افراد معمولاً در فعاليت است (آن هم به صورت ضعيف) و نيمكره راست آنها در حداقل ميزان فعاليت خودش مي باشد و اين مسأله خود مسبب عدم ايجاد تعادل در نحوه تفكر و انديشيدن فرد شده و عواقب آن به مدت يك عمر براي خودش و پرسنل تحت امرش بر جاي خواهد ماند.
چنانچه شيوه هاي عملكرد دانشگاهي بخواهد به همين روال پيش رود، لازم است كه با آگاه سازي خود مديران از ضرورت استفاده از اينگونه تمرينات ذهني، آنان را به پيگيري فعاليتها، آموزشها و تمريناتي از اين قبيل هدايت و راهنمايي نماييم.
درك اهميت فعال سازي روحيه پاك الهي در مديران
به منظور دور شدن از ابعاد آسيب پذير مربوط به شخص و مركزي كه مديري بر آن نظارت دارد، لازم است در ابتدا خود مدير در نوع انديشه ها و اجراي برنامه هايش به شكل پالايش شده اي عمل نمايد. در اين شيوه انديشيدن از كل به جز، برنامه ريزي صورت مي گيرد، به نحوي كه در پايان راه، جميع افراد مرتبط با برنامه، از آن نوع انديشه سود برند و از ابتداي راه نيز تك تك عناصر فعال در اجراي برنامه ها نيز منتفع گردند.
يك مدير سالم انديش علي رغم طرز فكري كه مي گويد؛ دنياي ماديات از دنياي معنويات به دور است، لازم است كه در درجه اول به خودش و در درجه بعدي به پرسنلش بياموزد كه از راه دنياي پاك معنوي و نيروي خلاق الهي كه در وجودش قرار دارد، به دستاوردهاي مادي اش برسد.
در اين شيوه تغييرپذيري، دستور دادن و معضلات پس از آن وجود ندارد، بلكه در درجه اول خود مدير با تغيير در نوع انديشه و عملكردش تغيير مي كند و در پي آن پرسنل او با ديدن اثرات مثبت عملكرد مديرشان، ميل و اشتياق به تغييرپذيري را احساس مي كنند.
نوع تغييرپذيري در اين شيوه، از روي تمايل خود فرد انجام مي گيرد و از آنجايي كه بنياد و پايه روح الهي را در وجودش دارد، خودش نيز از اين حالت پاك، احساسي عالي و خوشايند را تجربه مي كند.
آنگاه كه تك تك پرسنل بدين نحو تغيير كنند، بطور ناخودآگاه حس وحدت و يگانگي بين اعضا به وجود آمده و بسياري از چند دستگي ها از بين مي رود. در اين شرايط انبوه فسادهاي اداري از بين رفته و نه تنها در بين پرسنل هماهنگي به وجود مي آيد كه بين ساير ارگانها، شركتها و كارخانجات و ديگر نهادهاي مرتبط نيز همخواني حادث مي شود.
در اين شيوه بخاطر خودجوش بودن پرسنل در بهبود شرايط دروني و بيروني شان از اتلاف وقت، همچنين اتلاف انرژي و امكانات مالي موجود در سيستم جلوگيري مي شود.
در اين شيوه هر فرد خود ناظر و ارزشياب خود است و ناظر خارجي كاري بسيار ساده را انجام مي دهد، زيرا خود پرسنل نمي توانند خارج از شيوه صحيح كاري را انجام دهند. از طرفي نيازي هم به شيوه هاي ناسالم ندارند، زيرا بطور سالم مسائلشان حل مي شود.
نويسنده خود شاهد اين تغييرات در يك سيستم، پس از دوره آموزشي اش بوده است. در اين حالت مدير بر اساس اعمالي كه برخواسته از ارزشهاي انساني است، به خود و ديگران پاداش مي دهد.
سرعت پيشرفت برنامه ها و تسهيل اعمال در اثر لذت بردن خود فرد از نوع و جايگاه كاري اش مي باشد و نه بر اساس اجبار و زور مدير. در اين شيوه به دليل آنكه خود فرد اجازه دارد طرح خلاقانه بدهد، پس مي تواند درآمد شايان توجهي نيز از فكرش به دست آورد و اين اصل از ايجاد فسادهاي اداري از جمله كم كاري، تبادل رشوه و مواردي از اين قبيل جلوگيري مي كند.
در نظام عملكردي مدير سالم انديش، طرح هاي خلاقانه افراد بطور دقيق در چارچوبي تعيين مي شود كه كسي متضرر نشود و تا حد امكان همگي افراد مرتبط به موضوع بر اساس طرز تفكر و عمل مثبتشان سود ببرند. در اين شيوه مديريتي عواملي مثل وابستگان، آشنايان، مدرك داران و عناويني اينچنين ارجحيتي ندارند، بلكه آنچه مهم است، شايستگي فرد و لياقت او در عملكردش مي باشد.
تغيير قوانين و قرار دادن تبصره ها بر پايه صلاح كل افراد مرتبط و غير مرتبط به موضوع انجام مي گيرد. افراد مرتبطي كه به نوعي علاقه مند و فعال در آن امور مي باشند، سود مستقيم برده و سايرين نيز از انجام آن برنامه منتفع مي گردند.
ادامه دارد

هاي وهوي نوجواني
** «قدرت تخيل» در نوجوان مي تواند سرچشمه آثار هنري يا علمي عالي باشد.
** در هيچ دوره اي به اندازه دوره نوجواني ارزشها واستانداردهاي اخلاقي براي انسان مطرح نمي شود.
063462.jpg
در دنياي پيچيده امروز تربيت فرزنداني سالم، شاداب و موفق نيازمند دقت نظر، ظرافت و اطلاع از ويژگيهاي روانشناختي سنين مختلف دارد. والدين علاقه مند هستند فرزنداني موفق تربيت كنند ـ يعني دانستن نظريات علمي كه حاصل مطالعات قرون و اعصار دانشمندان حوزه روانشناسي است به والدين در تربيت فرزندان ياري مي رساند و مي توانند به آگاهي بيشتر مبتني بر يافته هاي علمي ويژگيهاي عمومي ومنحصر به فرد فرزندان را شناسايي و اقدام به تربيت نيكو نمايند.
دوره نوجواني يكي از سخت ترين دوره هاي عمر هر انسان مي باشد بطوري كه روانشناسان از آن به مرحله بحران، آشوب دروني و انقلاب شخصيتي ياد مي كنند «استانلي هال» اين دوره را دوره فشار و استرس ناميده و «لوين» اين دوره را دوره بي سر و ساماني رواني نام نهاده و«روسو» اين دوره را تولد مجدد مي دانست توصيف نوجواني از نگاه دانشمندان نشان مي دهد نوجوان با دوره پرمخاطره اي مواجه است. فرد در دوره نوجواني نه كودك و نه بزرگسال است. لذا رفتار والدين با نوجوان از حساسيت فوق العاده اي برخوردار است. در اين دوره نوجوان بيش از ساير دوره هاي زندگي حساس و زودرنج است.
نوجواني با تغييرات مربوط به رشد در زمينه هاي زيست شناختي، روانشناختي و اجتماعي مشخص مي شود شروع زيست شناختي نوجواني با شتاب گيري تند رشد استخواني و شروع رشد جنسي تبيين مي شود رشد روانشناختي با تسريع رشد شناختي و تشكيل شخصيت همراه است و از نظر اجتماعي نوجواني دوره آمادگي براي ايفاي نقش بزرگسالي است. نوجواني عموماً از ۱۲ـ۱۱ سالگي آغاز تا ۱۹ـ۱۸ سالگي ادامه مي يابد كه البته نوجواني در دختران ۱ تا۲ سال زودتر شروع مي شود.
تعامل و برقراري ارتباط براي هدايت آنان به سوي «هويت توفيق» نيازمند شناسايي هريك از اين زمينه هاست لذا نگارنده كوشيده است با تشريح هريك از اين زمينه ها، به معرفي دوره نوجواني بپردازد.
* رشد بدني دوره نوجواني
در آغاز دوره بلوغ دخترها به مدت ۲ سال رشد بدني بيشتري نسبت به پسرها دارند. در ايران دختران در دوره بلوغ در سال تقريباً ۳ سانتيمتر به قد و ۵ كيلو به وزنشان اضافه مي گردد. حداكثر سرعت رشد در دخترها ۱۲سالگي و در پسرها ۱۴ سالگي است. (بالايان، ۱۳۶۹) به تدريج غدد جنسي عمل مي كنند و هورمونها و مواد شيميايي وارد جريان خون مي شوند. اين مواد شيميايي موجب تغييرات ظاهري بدن و تغييرات شخصيتي و رواني مي شود.
پژوهش هاي انجام شده نشان مي دهد: پسران بيشتر از دختران علاقه مندند قد خود را بيش از آنچه هست نشان دهند. كوتاه بودن قد در پسران ايجاد ناراحتي فكري و گاه رواني مي كند درحالي كه دختران به علايم ديگر مربوط به جنس زن اهميت مي دهند. آنها علاقه مندند وزن خود را كمتر از آنچه هست نشان دهند.
* رشد ذهني دوره نوجواني
پياژه معتقد است در سنين ۹ تا ۱۲ سالگي سرنوشت هوش فرد مشخص مي شود. نتيجه مطالعات علمي بر روي هوش نشان مي دهد پس از سنين ۱۳ـ۱۲ سالگي سرعت رشد هوش كاهش پيدا مي كند. در اين دوره نوجوان مي تواند استدلال هاي منطقي بياورد و در پي فرضيات، توانايي استدلال و نتيجه گيري از وقايع راكسب مي كند و برا ين مبنا به تجارب تازه كه زمينه ساز خلاقيت است دست مي يابد. تعدادي از نوجوانان شعر مي سرايند، تعدادي به نويسندگي، موسيقي و هنر روي مي آورند و بعضي به فلسفه و رياضيات و ورزش مي پردازند.
در اواخر نوجواني ساختمان عصبي نوجوان كامل مي شود. در اين دوره نوجوان اشتغال ذهني دارد به فكر كردن بويژه تفكر درباره خويشتن روي مي آورد و معمولاً درون نگر و تحليل گر مي شود و رفتار و افكارش خودمدارانه مي شود.
* رشد عاطفي در دوره نوجواني
تغييرات سريع جسماني توأم با رشد ذهني، نوجوان را دچار گوشه گيري، ناسازگاري، درونگرايي، ترس و وحشت، افكار رؤيايي، خودشيفتگي، حجب وحيا مي كند و اين صفات در رفتار او ظاهر مي شود. با تشديد احساسات و عواطف در دوره نوجواني، نوجوان از واقعيات عيني محيط فاصله مي گيرد و به عالم رؤيا و خيال پناه مي برد و به تقليد از قهرمانان و شخصيتهاي ايده آل خود مي پردازد و بدين وسيله تمايلات و خواسته هاي دروني خود را ارضا مي كند. احساسات و عواطف نوجوان متغير و متعدد است و به سادگي قابل پيش بيني نيست. نوجوان قادر است احساسات و عواطف واقعي خود را مخفي كند و عليرغم احساس خويش رفتار ديگري را بروز دهد چنين حالتي برقراري ارتباط و تعامل با نوجوان را مشكل تر مي سازد. از عواطف متداول بين نوجوانان مي توان ترس، خشم و دوستي و محبت را نام برد.
ترس بر اثر مواجهه با خطري ناگهاني و غيرمنتظره كه فرد آمادگي دفاع از آن را ندارد حاصل مي شود و به انواع گوناگون از جمله ترس از مدرسه، شكست، بيماري، تنهايي در نوجوان مشاهده مي شود. نوجوان مي ترسد كه مبادا نتواند از عهده انجام كارهاي محوله درمدرسه به خوبي برآيد، مي ترسد كه مبادا نتواند دوستاني پيدا كند و در نتيجه تنها بماند. همچنين به هنگام بروز علائم با نوعي ترس مواجه مي گردد.
خشم بر اثر برخورد نوجوان به مانعي كه بر سر راه هدف او قرار مي گيرد حاصل مي شود. تشديد خشم عملكرد حواس را مختل و قضاوت صحيح را مشكل و يا غيرممكن مي سازد. از مهمترين عوامل ايجاد خشم در نوجوانان مي توان سلب آزادي و ممانعت از استقلال، نرسيدن به هدف، تبعيض، محروميت و شكست و سرزنش و انتقاد و دخالتهاي بيجاي والدين را نام برد.
عصيان نوجوانان ابتدا به صورت مخالفت با سخنان بزرگسالان، مخالفت با طرز تفكر و سليقه و ذوق و اعمال و طرز لباس پوشيدن و طرز زندگي كردن بروز مي كند. نوجوان به دليل اينكه خود را همعرض والدين مي داند به خود حق مي دهد در مورد افكار، عقايد و اعمال بزرگسالان اظهارنظر كند. اولين مخالفتهاابتدا برعليه خانواده است. نوجوان مانند قبل از خانواده اطاعت نمي كند و تلاش مي نمايد از وظايفي كه خانواده به او محول نموده، شانه خالي كند.
احساساتي نظير عشق، كينه، تحقير، تحسين به معناي واقعي براي اولين بار در دوره بلوغ ظهور مي كند. حساسيت نوجوان كه توسط قوه تخيل وي تحريك مي يابد، رشد سرشت ومنش و هوش و اراده نوجوان را تحت الشعاع قرار مي دهد. مرحله عالي رشد عاطفي انسان عشق است.
گاهي قدرت تخيل نوجوان به حدي زياد است كه نمي تواند تشخيص دهد چه چيز واقعيت دارد و چه چيز زائيده تخيل خود اوست. نوجوان محروميتهاي عاطفي خود را با تخيل جبران مي كند لكن در صورت اعتدال قدرت تخيل در نوجوان ممكن است سرچشمه آثار هنري ـ علمي عالي گردد. اشكال تخيل در نوجوان متعدد است از رؤيا آغاز تا سمبوليزم عرفاني مي رسد. متداولترين نوع آن «خيالبافي» است. خيالبافي از يك احساس و يا هيجان ضعيفي شروع شده به كمك تداعي رغبت ها، خاطرات و افكار جريان پيدا مي كند و انسان را به يك دنياي نيمه موهوم كه در هرحال ارتباطش با حالت عاطفي انسان در آن موقع قطع نشده است.
* رشد اجتماعي در دوره نوجواني
در اين دوره رشد اجتماعي نوجوان دستخوش تغييرات بسيار مي شود و ممكن است همراه با مشكلاتي باشد. نوجوان به دنبال استقلال است لكن در جهت كسب استقلال دچار كشمكش و تضاد دروني مي گردد زيرا از طرفي مي خواهد مستقل زندگي كند و از سوي ديگر براي رفع نيازهايش وابسته به خانواده است. اگر نوجوان نتواند تضاد بين استقلال و وابستگي را حل كند دچار مشكلاتي خواهد شد.
اگر وي نتواند درحد مطلوب از والدين خود جدا شود و كسب استقلال نمايد براحتي نخواهد توانست با همسالانش روابط منطقي داشته باشد و يا در آينده رفتار جنسي معقولي داشته باشد ودر جهت گيري شغلي و احساس هويت نيز دچار مشكل خواهد شد لذا نوجوان بايستي ازخود تصوري منحصر به فرد، ثابت قدم و با صداقت داشته باشد.
استقلال نوجوان جنبه هاي گوناگوني را در برمي گيرد از جمله استقلال اقتصادي. نوجوان علاقه مند است درآمدي داشته باشد. شرط برخورد صحيح با نوجوان اين است كه يك حالت متناوب بين نظارت و آزادي در رفتار والدين مشاهده شود.
كانجر و پيترسون معتقدند لازمه اجتماعي شدن نوجوانان اين است كه «بتدريج بتوانند از والدينشان مستقل شوند خود را با بلوغ جنسي سازگار كنند وبا همسالان روابط همكارانه و كاري برقرار كنند. در فرآيند كنار آمدن با همه اينها نوجوان در ضمن بايد بتواند براي زندگي فلسفه اي پيدا كند و به احساس هويتي دست يابد.
نوجوان در عين حال كه مي خواهد مستقل باشد، هنوز هم وابسته است، احساس خصومت همراه با محبت دارد ودر رفتار اجتماعي و ارزشهاي فرهنگي نيز دچار سردرگمي است به همين دليل نوجوان به سختي مي تواند بسياري از مسائل زندگيش را با والدينش در ميان بگذارد و والدين هم به دشواري مي توانند مسائل نوجوان را درك كنند، حتي اگر تلاش كنند واقعاً به رفاه فرزند خود علاقه داشته باشند.
نوجوانان به دوستي نياز دارند كه قابل اطمينان و وفادار باشد و به حرفهاي آنها گوش كرده و درك كند.
* رشد اخلاقي در دوره نوجواني
«به نظر دبس نظام ارزشها در مجاورت دنياي علم و اطلاع در جوانان پايه گذاري مي شود و به تنظيم رفتار و مشخص نمودن عقايد آنان كمك مي كند. در اين دوره زمان شناخت ارزشهاي اخلاقي اعتقادي است ولي به دليل اينكه شخصيت و نگرشهاي نوجوانان نسبت به ميحط و زندگي كامل نشده است شناخت ارزشها حالتي بحراني و پردغدغه و كشمكش در آنان ايجاد مي كند در اين راستا نوجوان سعي مي كند واقعيتهاي اخلاقي ايماني و دروني خويش را هم درك كند زمينه دگرگوني رفتار آنان و شكل گيري و سازماندهي دوباره روابطشان با ديگران را فراهم مي كند. چون ارزشها و باورها هنوز در نوجوان شكل نگرفته وي در يك حالت سرگرداني به سر مي برد. در هيچ دوره اي به اندازه دوره نوجواني ارزشها واستانداردهاي اخلاقي براي انسان مطرح نمي شود. «نوجوان تمام روابط و باورهايي را كه در دوران كودكي بدون چون و چرا پذيرفته مورد پرسش و ترديد قرار مي دهد و سعي مي كند با توجه به شخصيت شكل پذير و استقلال جوي خود، نظامي از ارزشها درباره زيبايي، حقيقت قدرت ودين به دست آورد.» همين كه نوجوانان به رشد اخلاقي و شناخت پيشرفته تري مي رسند در موردعقايد اجتماعي و سياسي والدينشان و ساير بزرگسالان ترديد مي كنند. ارزشهاي شخصي و عقايدشان كمتر مطلق و بيشتر نسبي مي شود. بعضي نوجوانان تا حدودي از اصول اخلاقي پيروي مي كنند. بعضي به سادگي تسليم وسوسه يا فشار گروهي براي درگير شدن در رفتار ضداجتماعي و نامعقول مي شوند و بعضي ديگر هم فقط از ترس تنبيه بيروني رفتارشان را كنترل مي كنند. مطالعه اسپندلر در مورد ارزشها نشان داد كه نوجوانان معمولاً به سمت ارزشهاي پيش بيني نشده مي روند وهمين امر باعث برخورد آنان با بزرگسالان و والدين كه نماينده ارزشهاي سنتي هستند مي شود و در برخي موارد به مشاجره مي انجامد و حتي به كناره گيري و فرار از خانه منتهي مي شود.تحقيقات نشان مي دهد كه نوجوانان در سنين ۱۲ تا ۱۵سالگي داراي اعتقادات مذهبي بيشتري هستند ودر سن ۱۸سالگي اين اعتقادات كاهش مي يابد. خانواده واجتماع در تثبيت اعتقادات مذهبي نقش بسزايي دارند و نوجوانان تحت تأثير خصوصيات اخلاقي خانواده و محيط و گروه همسن خود قرارمي گيرند و از آنان پيروي مي كنند. ماهيت روابط والدين و فرزندان تعيين كننده ميزان دروني شدن استانداردهاي اخلاقي است. فرزندان والديني كه پرعطوفتند و روشهاي انضباطي آنان براساس استدلال است، از لحاظ اخلاقي رشد يافته اند به دليل اينكه استانداردهاي اخلاقي را دروني مي كنند.
به هر ترتيب دانستن ويژگيهاي ابعاد رشد نوجوان به والدين كمك مي كند تا گوشه گيري، پرخاشگري، استقلال طلبي، گرايش به گروه همسالان، هيجان طلبي، توجه به وضعيت ظاهري و پوشاك و نگاه مكرر در آيينه، آرمانخواهي و... را درك كنند. بروز رفتارهاي از اين نوع در نوجوانان تا حد زيا د طبيعي است. والدين نبايد انتظار رفتار يك بزرگسال را از نوجوان داشته باشند و بايد به خاطر بسپارند نوجوان هنوز كودكي است كه قدش بلند شده و مرتب لباس ها برايش تنگ مي شوند، صدايش تغيير كرده و... در عين حال نمي توان نسبت به خواهشهاي او و استقلال طلبي او بي توجه بود. پذيرش نوجوان و درك همدلانه با او از ضروريات است طبق حديث پيامبر گرامي اسلام (ص) والدين به نوجوانان بايد نقش وزارت و مشاورت بدهند. مشورت كردن در امور خانواده، حس احترام و توجه او را برمي انگيزد و نوجوان به اين ترتيب احساس شخصيت مي كند همين امر كمك مي كند تا نوجوان نيز در مورد مسائلش، علائق اش و انتظارهايش با والديني كه به او توجه مي كنند مشورت نمايد. هيچ گاه به نفي گروه همسالان نپرداخته و سعي كنيد اصول انتخاب دوستان خوب را به او ياد دهيد و با او بر سر اين اصول تفاهم كنيد. نوجوان متنفر از نصيحت وامر و نهي است لذا به جاي نصيحت سعي كنيد با او همچون يك دوست گفت وگو كنيد با توجه به اينكه رشد ذهني نوجوانان به گونه اي است كه مي تواند به استدلال منطقي بپردازد گفت وگو بدون لحن تحقير و توهين با رعايت اصول پذيرش احترام درك همدلانه و صداقت و كاربرد ظريف واژه ها مي تواند به نوجوان در طي اين دوره بحران و كسب هويت موفق ياري رساند.
* نماينده تهران وعضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شوراي اسلامي

تلويزيون وپرخاشگري كودكان
063492.jpg
«پرخاشگري كودكان» از جمله موضوعاتي است كه وقت بسياري از پژوهش ها و تحقيقات پژوهشگران و محققان روانشناسي را به خود اختصاص داده و يافته هاي جالب توجهي نيز ارائه شده است.
يافته هاي پژوهشي نشان مي دهد هرچه كودكان خشونت بيشتري ازتلويزيون ببينند سطح بالاتري از پرخاشگري را بر ضد ديگران اعمال كرده و بيشتر به نزاع و درگيري مي پردازند. قدرت اين رابطه باشدت مشاهده صحنه هاي خشونت بار رابطه مستقيم دارد. آنچه كه سبب مي شود كودكان پس از ديدن اينگونه صحنه ها به مرور گرايش بيشتري براي ابراز خشونت داشته باشند را مي توان از زواياي مختلف بررسي كرد.
۱) تماشاگران فيلم ها و برنامه هاي خشونت زا شيوه هاي جديدي براي صدمه زدن به ديگران فرامي گيرند كه قبلاً در آموخته هاي رفتاريشان نبوده است كودكي كه چاقو را فقط وسيله اي براي امور آشپزي مي شناخته با ديدن صحنه هاي ضرب و جرح مي آموزد كه بااين وسيله مي توان به ديگران صدمه زد.
۲) تماشاي اين صحنه ها قبح انجام اعمال پرخاشگرانه و خشونت آميز را كاهش مي دهد.
۳) حس همدردي تماشاگران اينگونه صحنه ها با قربانيان خشونت كم مي شود و در نتيجه درد و رنج ديگران موجب ناراحتي آنها نمي شود و فرد با خونسردي مي تواند به چنين اعمالي دست بزند.
يادگيري رفتارهاي پرخاشگرانه توسط كودك در ديدن چنين صحنه هايي از تلويزيون، و فيلم هاي خشن خلاصه نمي شود و شايد كودك بيشترين تأثير را از ديدن رفتار اطرافيان در محيط خانواده، بويژه پدر ومادر مي گيرد.
بزرگ شدن كودك در محيطي پرتنش كه در آن والدين و اطرافيان انتقال خواستهاي خود به ديگران را نه به صورت آرام و منطقي بلكه با ناسزاگويي، فرياد و درگيري انجام مي دهند به كودك مي آموزد كه براي رسيدن به خواسته هايش با چنين رفتاري به نتيجه مي رسد.
رفتارهاي پرخاشگرانه كودكان به صورت هاي مختلفي تقويت مي شود. در بعضي از خانواده ها رفتارهاي پرخاشگرانه از سوي كودكان با استقبال اطرافيان بويژه والدين همراه مي شودمثلاً كودك خردسالي كه در موقعيتي خاص با داد و فرياد از واژه اي زشت استفاده مي كند، باخنده والدين روبرو مي شود. اين عكس العمل والدين آگاهانه يا ناآگاهانه موجب تكرار اين رفتارها مي شود زيرا آنچه كه براي كودك مهم است موردتوجه بودن از سوي ديگران بويژه والدين است و اين توجه از هر طريقي كه حاصل شود موجب ارضاي كودك شده و وي را براي رسيدن به آن توجه جهت دهي مي كند.
در كنار چنين رفتارهايي «سرخوردگي» مي تواند به بروز رفتارهاي پرخاشگرانه در كودكان منجر شود تحقيقات به عمل آمده بر روي كودكان بزهكار كه باسابقه پرخاشگري و درگيريهاي متعدد در مراكز بازپروري به سر مي بردند نشان مي دهد كه اين كودكان در محيطي رشد يافته اند كه درصد بالايي از رفتارهايشان با تحقير شدن از سوي ديگران مواجه مي شده، اين تحقيرها نه تنها اعتماد به نفس كودك را از بين مي برد بلكه سبب مي شود وي ديگر در محيط خود احساس امنيت نكند كه همين عدم احساس امنيت موجب بروز رفتارهاي پرخاشگرانه در موقعيت هاي تنش زا مي گردد بهترين روش در مواجهه با اشتباهات كودكان برخوردي آرام و منطقي و آموزنده با كودك است كه سبب مي شود كودك در كنار كسب استقلال فردي به تغيير واصلاح رفتار خود براي دست يافتن به توجه والدين دست زند.
قلب كودكان با فطرت پاك وخدايي جايگاه محبت است و ما حق نداريم آن را به پايگاه خشم ونفرت از ديگران تبديل كنيم.

مشاوره
پاسخ به مشكلات شما توسط گروه مشاوره « ايران خانواده»
جهت مشاوره با تلفن ۸۷۶۱۶۲۰ تماس گرفته و مشكلات خودرا با ما مطرح كنيد، متخصصان ما نظرات كارشناسانه را در صفحه مشاوره ويژه نامه ايران خانواده پيش روي شما خواهند گذاشت. اگر به تلفن دسترسي نداريد به آدرس خيابان خرمشهر ـ شماره ۲۱۲ ـ روزنامه ايران ـ ويژه نامه ايران خانواده ـ بخش مشاوره نامه بفرستيد.
* زندگي زناشويي يا علايق فردي
همسرم دو ـ سه سالي است كه بيشتر وقت روزانه خود را به شركت در برنامه هاي آموزشي و اخلاقي اختصاص داده است بطوري كه ديگر فرصتي براي خانه داري و... ندارد و از آن مهمتراينكه چندي است مادرم سكته كرده و به شدت بيمار است و وقتي از او خواهش مي كنم به عيادت مادرم برود و كمي از او مراقبت كند بي تفاوت مي گذرد و هرچه توضيح مي دهم كه اجر اين كار از شركت در اين كلاسها كمتر نيست توجهي ندارد.
با اينكه زندگي ما بسيار عالي بود و ما به شدت همديگر را دوست مي داشتيم ولي رفتار وي سبب شده كدورتي بين ما رخ دهد بطوري كه وقتي همسرم با تقاضاي من مواجه مي شود مي گويد اگر بخواهي مانع از راهي كه انتخاب كرده ام بشوي تقاضاي طلاق مي كنم.
*آقاي الف از تهران
* زندگي مشترك بر مبناي تفاهم، درك متقابل، توجه و پاسخ به نيازهاي طرفين، توجه به تفاوتها و پذيرش آنها، اهميت دادن به علائق يكديگر و گذشت استوار است. علاقه مذهبي و اختصاص بخشي از وقت خود به آن از سوي همسرتان نه تنها نبايد مايه نگراني شما بشود بلكه بايد به اين علاقه اهميت دهيد.
آنچه به شما كمك مي كند تا برنگراني تان فائق آييد اين است كه بكوشيد تفاهم را در زندگي تان جاري سازيد و اين مهم با «گفت وگوي همدلانه» ميسر است. با اين شيوه ضمن احترام به علاقه همسرتان، وي را توجه دهيد تا به علائق شما هم احترام بگذارد و دريابد كه علائق فردي نبايد مخل زندگي مشترك شود. يعني همسرتان با برقراري تعادل در توجه به علائق فردي و وظايف خانوادگي به زندگي مشترك بيشتر بينديشد. اما درخصوص مادرتان، پيش از آنكه از همسرتان توجه بخواهيد سعي كنيد خود شما از مادرتان نگهداري و مراقبت كنيد. اين عمل باعث مي شود همسر شما نيز به اين مهم بي تفاوت نباشد و دراين مقطع به جاي آنكه توجه به مادرتان را در تقابل با علائق همسرتان قرار دهيد سعي كنيد با يكديگر به او سر بزنيد. به جاي نفي علائق همسرتان با او به گفت وگو بنشينيد وتوجه داشته باشيد كه رضايت از انجام امور امري دوسويه است و فقط ضرورت رضايت شما از همسرتان كافي نيست.
* نوجوان پرخاشگر
دو پسر ۱۶ و ۱۱ساله دارم با اينكه اهميت بيشتر به فرزند بزرگترم مي دهم ولي او بيشتر پرخاشگري مي كند. مدام با مادرش جروبحث مي كند، به مادرش برمي گردد و هرچه با او گفت وگو مي كنم بر پرخاشگريش افزوده مي شود.
صارمي از تهران
* فرزند ۱۶ساله شما در مرحله نوجواني قرار دارد. انسانها در اين مرحله از رشد، دچار بحرانهاي شديد ناشي از به هم ريختن ظاهر بدني، باورها، ارزشها و... مي شوند. نوجوان در واقع دوران گذار از كودكي به بزرگسالي را طي مي كند در اين دوران انتظارات متناقض اطرافيان او را آزار مي دهد و او را زودرنج مي سازد.
ما به عنوان پدرو مادر در درجه اول بايد وضعيت فرزندمان را درك كنيم و بااحساسات او همدلي كنيم. او را به رسميت بشناسيم. براي او به عنوان يك انسان ارزش قائل شويم و مخالفتهاي او را جبهه گيري تلقي نكنيم بلكه رفتار او را نوعي استقلال خواهي به شمار آوريم. به جاي دعوا و جر و بحث او رابه مذاكره دعوت كنيد.
* مشكل يك دختر بيست ساله
به دنبال سقط اجباري جنين همسرم، دختر دانشجوي بيست ساله ام بر اثر ترسي كه بر او غالب شده است شبها پيش ما مي خوابد، اين موضوعي است كه ۳ـ۴ سال ادامه پيداكرده است و ما رانگران كرده است.
وقتي از او مي خواهم در اتاقش بخوابد گريه مي كند گويي اينكه از چيزي مي ترسد، بيش از هر چيز نگران دخترم هستم مي ترسم مشكلي داشته باشد.
* مردي ۴۵ساله
فرضيات مختلفي را مي توان دراين مورد طرح كرد كه بررسي دقيق آن نيازمند جلسه حضوري است لذا ترجيح مي دهم قبل از ارائه مهمترين احتمال سؤالاتي را طرح كنم كه پاسخگويي به آنها ضروري است.
شما چند فرزند داريد؟ آيا تنها يك دختر داريد؟ آيا دختر شما از تاريكي مي ترسد؟ آيا سابقه داشته است دختر شما از تنهايي بترسد؟ و يا اينكه رابطه شما با همسرتان چگونه است؟ چقدر با همسرتان صميمي هستيد؟ آيا با همسرتان مشكلي داريد؟ روابط زناشويي شما چگونه است؟ رابطه دخترتان با همسرتان چگونه است؟ و...
به احتمال قوي مشكل دخترتان، جلوه بيروني مشكل رابطه شما با همسرتان است؟ به هر ترتيب با وجود آنكه مشكل شما بسيار جدي است ولي دير اقدام كرده ايد. حتماً در اولين فرصت به يك خانواده درمانگر مراجعه كنيد.
* گلايه از حس حسادت پسر ۱۱ساله
سه پسر ،۱۲ ۱۱ و ۲ساله دارم. با اينكه بيشتر توجه ام معطوف به پسر يازده ساله ام هست ولي او حس حسادت دارد و كمي هم ترسو است. به فرزند اولم كمتر توجه مي كنم ولي او هميشه به برادر بزرگترش حسادت مي كند. البته اين جمله را هم اضافه كنم با وجود آنكه او مرا اذيت مي كند ولي در كار خانه هم كمكم مي كند.
*خانم اسلامي
*جلب توجه والدين، دستيابي به قدرت و دستيابي به مالكيت معمولاً سه عاملي هستند كه محل اختلاف بين خواهر و برادرها مي شود. وقتي تو ازن اين سه عامل بر هم مي خورد اختلاف شدت مي گيرد. به رفتارخود و همسرتان توجه كنيد و اين عدم توازن را كشف كنيد. با اين وجود شما انتظار داريد بين فرزندانتان هيچ اختلافي نباشد ولي مطمئن باشيد نمي توانيد اختلاف بين فرزندان را ريشه كن كنيد. ولي مي توانيد با محبت به حرفهاي فرزندتان گوش كنيد و سعي كنيد علت نگراني او را درك كنيد.
به جاي سرزنش سعي كنيد به همراه همسرتان رابطه اي سالم با همه اعضاي خانواده برقرار سازيد تا از اين طريق بتوانيد آشفتگي خانواده تان را در يك حداقل قابل تحمل نگهداريد.

ترانه زندگي
* حقوق كودك
در هر اقدامي بايد منافع عاليه كودك در نظر گرفته شود، در صورتي كه والدين يا سرپرستان كودك در اين زمينه كوتاهي كنند دولتها بايد حمايت و مراقبت لازم را از كودكان به عمل آورند.
هر كودك حق دارد از سطحي از زندگي برخوردار شود كه رشد جسمي، زميني، رواني و اجتماعي او را تأمين كند، كودك حق بازي، تفريح و مشاركت در فعاليتهاي فرهنگي و هنري را دارد لازم است در برابر فعاليتهايي كه سلامت كودك را با خطر مواجه مي كند، كودك حمايت شود، در همين راستا از دولتها انتظار مي رود حداقل سن و شرايط كار كودك را تعيين كنند.
بر خانواده ها و دولتهاست كه ضمن رعايت اين حقوق اجازه استثمار كه سلامت كودكان را به مخاطره مي اندازد، جلوگيري كنند.
برخورداري از آموزش و پرورش رايگان و فراهم شدن شرايط آموزش ابتدايي رايگان و اجباري براي همگان ضروري است.

پاسخ
063480.jpg
در صورتي كه ارتباط زوج بازن ديگر محرز و مسلم باشد و يا زن دلايلي براختيار نمودن زن ديگر در رابطه با همسرش به دادگاه ارائه نمايد. اين كار او را مي توان از مصاديق ماده ۱۱۳۰ قانون مدني محسوب كرد. زيرا طبق ماده فوق الذكر در صورتي كه دوام زوجيت موجب عسر و حرج زن شود، او مي تواند به دادگاه مراجعه نمايد و تقاضاي طلاق كند. چنانچه عسر و حرج مذكور در دادگاه ثابت شد، دادگاه شوهر را اجبار به طلاق مي نمايد و اگر اجبار در اين باره ميسر نشد با اجازه قاضي دادگاه، زن طلاق داده مي شود.
لذا در ماده ۱۱۳۰ قانون مدني چند نكته قابل ذكر است:
۱ـ عسر و حرج ناظر بر آينده است.
۲ـ زن بايد دلايل اثبات خود را به دادگاه ارائه نمايد.
۳ـ و بايد دلايل ارائه شده از سوي دادگاه ثابت شود.
باتوجه به مطالب فوق مسائلي چون اعتياد، عقيم بودن مرد، جلوگيري از بچه دار شدن به صورت طبيعي و غيرطبيعي از مصاديق عسروحرج است.
ضمناً باتوجه به اينكه زن نمي تواند بچه دار شود، شوهر نيز مي تواند زن ديگري را اختيار كند. در اين حال اين امر مانع آن نيست كه زن از حق قانوني خود براي طلاق استفاده نكند.
زينت رنجبر معاون مجتمع قضايي خانواده:
زن وقتي دريافت كه شوهرش رابطه نامشروع برقرار كرده است مي تواند شوهر خود را به اين اتهام تحت تعقيب قانوني قرار دهد. و او با شكايت در دادگاه عمومي از حق قانوني خود دفاع كند و حكم صادره دادگاه عمومي براي زن يك نتيجه مثبت براي گرفتن طلاق است و او مي تواند رأي صادره دادگاه را به قاضي دادگاه خانواده ارائه نمايد تا در كارش تسريع گردد.
وي درباره مهريه زن گفت: مهريه باتوجه به اينكه نماد مهر مبتني بر سنت و مذهب است و به محض وقوع عقد زن مالك مهريه مي شود و هنگامي كه مهريه به صورت حال درآمد حق شرعي مرد است كه ديون زن را پرداخت نمايد.
ضمناً بعداز فوت شوهر نيز مهريه زن از ارث محاسبه و پرداخت مي شود، چون مهريه جزو ديون ممتازه است بدين صورت كه مهريه زن در رأس هرم بدهي هاي مالي شوهر قرار دارد و حتي بدهي هاي بانكي و مالياتي به دولت در رديف هاي بعد از مهريه قرار دارد. يعني اينكه شوهر بايد ابتدا مهريه همسرش را پرداخت كند و سپس بدهي هاي ديگر خود را بپردازد.
وي ادامه داد: امروزه مهريه زن به «نرخ روز» محاسبه مي شود و باتوجه به تغيير فاحش قيمتها براثر شاخص هايي كه بانك ملي اعلام مي كند بايد به زن پرداخت كرد. چنين زني علاوه بر وصول مهريه خود مي تواند از دادگاه تقاضاي دريافت اجرت المثل و يا نحله ايام زوجيت نمايد. كه اين امر نيز باتوجه به سنوات زندگي زوجين و نوع زحمات و خدماتي كه زن در خانه شوهر متحمل گرديده است از سوي دادگاه تعيين مي گردد.

قانون ، مردان و زنان نازا
معصومه چادرش را سر كرد. چه سرنوشت تلخي. بعد از ۲۰ سال زندگي، بعد از ۲۰ سال آبروداري و خون دل خوردن اين سزاوارش نبود.
عنايت از ۲۰ سال پيش كه با او زير يك سقف زندگي كرده بود، دل به او داده بود و نازايي اش را به چشم نگرفته بود. خودش بارها به او گفته بود كه نازايي ات اصلاً برايم مهم نيست. خودش بارها گفته بود كه معصومه اصلاً بچه دست و پاگير است، من و تو تا آخر عمر آزاديم كه هرطور دوست داريم، زندگي كنيم، راحت باشيم، سفر برويم.
معصومه از حرفهاي عنايت دل خوش داشت، او از اينكه عنايت دردش را نمي ديد، خوشحال بود، اما حالا از اينكه ۲۰ سال چشمش را به واقعيت بسته بود و احمقانه زندگي كرده بود، ناراحت بود. چرا گذاشته بود كه عنايت ۲۰ سال به چشم يك احمق به او نگاه كند.
معصومه به ياد روزي افتاد كه به عنايت گفته بود:
ـ من نازا هستم، هرچه تلاش مي كنم، فايده اي ندارد، هرچه درمان مي كنم، هيچ وقت مادر نمي شوم. عنايت تو به پاي من نمان، زن بگير!
عنايت من دوست ندارم تو مهر پدري ات را بخاطر من نديده بگيري. مي خواهي بگذار خودم برايت زن بگيرم، مي خواهي زني موقت بگير، بعد بچه اش را با هم بزرگ كنيم، مي خواهي از پرورشگاه بچه بياوريم. مي خواهي...، هرچه تو مي خواهي، هر كاري تو مي خواهي همان كار را بكنيم.
عنايت دستي به پيشاني اش گذاشته بود.
ـ اي زن! اين چه حرفيه. من، تو رو بخاطر خودت مي خوام نه بچه. اصلاً من غلط مي كنم جز تو به زن ديگه اي نگاه كنم. زن چيه. مهم براي من تويي. اگه قراره بچه اي هم توي خونه من باشه، بايد بچه تو باشه.
از آن به بعد معصومه بيشتر به عنايت محبت كرده بود. بيشتر عشق ورزيده بود. بيشتر هرچه كه داشته بود را به پاي عنايت ريخته بود، انگار او اصلاً كنيز خانه عنايت شده بود. بي اجازه او حتي به خانه مادر پيرش هم نرفته بود، بي اجازه او در نهايت بيماري پاي از خانه بيرون نگذاشته بود، بي اجازه او آب نخورده بود...، اشك از گوشه چشمان معصومه شروع به ريختن كرد. تمام بدنش مي لرزيد. اين رسم مردي نبود. اين رسم همراهي نبود. اين رسم زن داري نبود.
به ياد روزي افتاد كه از لاي در صداي شوهرش را شنيده بود. عنايت با زني حرف مي زد، باورش نمي شد. عنايت به زن ديگري دل بسته بود، نه امكان نداشت، اما هرچه بيشتر گوش مي داد، بيشتر متوجه حقيقت پنهان زندگي شوهرش مي شد.
عنايت به زنهاي ديگر روي آورده بود. پس چرا وقتي او پيشنهاد داده بود، عنايت اينقدر محكم گفته بود زن نمي خواهد. عنايت زن داشت، بچه نداشت.
معصومه به سالهاي گذشته برگشت. اشتباه از او بود. عنايت هميشه همين طور بود. او هميشه همين گونه با او رفتار مي كرد، پس زنان قبلاً هم بودند. اين معصومه بود كه نفهميده بود. اين معصومه بود كه...
اشكهايش را پاك كرد. صداي عنايت به گوشش رسيد.
ـ كجايي عيال؟!
معصومه با لبخند جلوي در نمايان شد.
ـ اينجام آقا!
ـ بيا كه خيلي خسته ام.
معصومه فكر كرد بايد هم اينطور براي او ادا درآورد. لباسهاي شوهرش را گرفت و آويزان كرد. بوي غذا سراسر خانه قديمي شان را پر كرده بود. سفره رنگين معصومه درست مثل گذشته پهن شده بود. معصومه مثل يك كبوتر غم زده گوشه سفره كز كرده بود.
ـ چقدر خوشمزه است.
معصومه سرش را تكان داد.
ـ آقا؟ ديشب تلفني با كي حرف مي زديد؟
عنايت اخمهايش را در هم كرد.
ـ تو چكار به اين كارها داري؟
ـ منظوري نداشتم. فقط چرا اين ۱۰ ـ ۱۲ سال هر وقت تلفن زنگ مي زنه، من گوشي رو بر مي دارم، قطع مي كنند، ولي وقتي تو گوشي رو بر مي داري، حرف مي زنن. چرا تو اينقدر آهسته حرف مي زني؟ عنايت مشكلي پيش اومده كه من نبايد بدونم؟...
عنايت قاشق را در بشقاب پرتاب كرد. از سر سفره بلند شد.
ـ چند بار گفتم كه اين مزاحمت هاي تلفني ممكنه كه براي هر كسي باشه. اصلاً توي همه خونه هاست. مگه فقط ما مزاحم تلفني داريم؟ هان...
صداي زنگ تلفن بلند شد.
ـ پاشو گوشي رو بردار!
معصومه از جا بلند شد به طرف تلفن رفت.
ـ بفرماييد...
گوشي را با بي ميلي گذاشت. ظرفها را به سرعت جمع كرد. مطمئن بود كه تلفن باز هم به زنگ در مي آيد. در آستانه آشپزخانه تلفن دوباره زنگ زد.
عنايت پشت گوشي آرام حرف مي زد و قرار مي گذاشت.
معصومه ذره ذره نابود مي شد و فكر مي كرد چگونه از اين زندگي پنهان خودش را رها كند، چه سرنوشتي در جامعه براي او در انتظار بود، چه راهي جز طلاق داشت و قبل از طلاق چه بايد مي كرد؟

برادر بي گناه
پليس در جريان به قتل رسيدن يك جوان معروف به قاسم سياه، كه در نزاغ خياباني از پاي درآمده بود، پسري به نام حميد، را مجرم شناخت و دستگير كرد.
حميد، با انتقال به اداره آگاهي هنوز پاي ميز بازجويي ننشسته بود كه برادر بزرگترش با معرفي خود به پليس جنايي ادعا كرد در جريان نزاع او با چاقو «قاسم سياه» را كشته است.
افسر پرونده كه با يك معما روبرو شده بود با وجود مداركي كه نشان مي داد «حميد» قاتل است برادر دانشجوي وي را تحت بازجويي قرار داد و اين در حالي بود كه بخاطر تاريكي شب، شاهدي براي شناسايي قاتل نبود.
* بگو ببينم، چرا دست به قتل زدي؟
ـ در خيابان راه مي رفتم كه «قاسم سياه» به من گير داد او چندباري هم بخاطر عينكي بودن من با متلك گويي مسخره ام مي كرد اين بار من براي يكي از درس هايم تيغ موكت بري خريده بودم وقتي قرباني شروع به مسخره ام كرد به سمتش حمله كردم و چند ضربه به او زدم.
* چرا بعضي ها مي گويند قتل كار برادرت است؟
ـ «حميد» اصلاً اين كاره نيست، اون حتي نمي تونه به يه موچه آزار برسونه چه برسه به اينكه «قاسم سياه» رو به قتل برسونه، اون از يه بچه مي ترسه چه جوري بياد آدم بكشه!
* يعني تو نمي ترسي؟
ـ نه چرا بترسم خصوصاً اينكه اون شب يك تيغ موكت بري دستم بود و جرأتم ييشتر شده بود.
* «قاسم سياه» رو از كي مي شناسي؟
ـ از دو سال پيش، حتي يكبار منو كتك زد كه من بخاطر اينكه فكر نكنند بچه ننه ام نرفتم شكايت كنم.
* داداشت چيز ديگه اي مي گه؟
ـ اون بچگي مي كنه! چرا بايد دروغ بگه، خب حق داره مي خواد مثلاً ايثارگري كنه اما من نمي خوام تا آخر عمرم با عذاب وجدان زندگي كنم از وقتي شنيدم «قاسم سياه» مرده، دارم ذره ذره مي ميرم.
* فكر مي كني چرا اون تورو مسخره مي كرد؟
ـ نمي دونم، عقده اي بود چون بخاطر رنگ پوستش به اون مي گفتند «قاسم سياه» بخاطر همين اونم فكر مي كرد روي همه بايد اسم بذاره ومسخره اش بكنه.
* رنگ پوستش؟
ـ آره، اون چون بچه جنوب بود پوستش سياه بود بخاطر همين به «قاسم سياه» معروف شده بود.
* از كجا دونستي بچه جنوب بود؟
ـ مطمئن نيستم، بچه ها به من مي گفتند كه «قاسم سياه» بچه جنوب است.
* بازپرس نگاهي به چهره مضطرب جوان دانشجو انداخت، عكس پسر جواني را از كشو بيرون آورد و با نشان دادن آن به متهم، پرسيد: اين جوون از دوستاي توست؟
ـ خير، تا حالا نديدمش، ممكنه از دوستاي خود «قاسم سياه» باشه، چطور مگه!؟
* تا حالا اصلاً توي محله خودتون نديدينش؟
ـ خير، اصلاً نديدم. چطور؟
* مي گن، اين پسره هم توي دعوا بود؟
ـ من نديدم، خيلي ها از «قاسم سياه» بدشون مي اومد، ممكنه بعد از اينكه من فرار كردم اين پسره هم اومده و دق ودلي اش رو خالي كرده، راستي اين عكس چه جوري دست شما افتاده؟
* يك كيف جيبي توي محل قتل بود كه اين عكس اونجا بود، گفتم ممكنه براي همدست توباشد؟
ـ من همدستي نداشتم خودم تنها بودم.
* پس تو قبول داري «قاسم سياه» رو كشتي؟
ـ بله، قبول دارم ومي خواهم «حميد» آزاد بشه.
بازپرس روبه يكي از مأموران كرد و از او خواست «حميد» رو از بازداشتگاه پيش برادرش بيارند. وقتي «حميد» رو در روي برادر بزرگترش نشست، جوان دانشجو تصور مي كرد نقش خودشو خوب بازي كرده است.
* بازپرس، عكسي رو كه در دستش داشت گذاشت روي ميز و از «حميد» خواست اگر صاحب عكس را مي شناسد، مشخصات او را بگويد.
ـ حميد: اين عكس متعلق به «قاسم سياه» است كه من اونوكشتم.
برادر قاتل، هاج و واج مانده بود صاحب عكس يك پسر باپوستي روشن و چشمان درشت وسياهرنگي بود.بازپرس بادستانش به شانه هاي جوان دانشجو زد: برخلاف تصور تو «قاسم سياه» به خاطر پوستش معرف نشده بود، اون بخاطر چشمانش به «قاسم سياه» لقب پيدا كرده بود و تو تا حالا برخلاف «حميد» كه توي كوچه با جوونها مي پره بخاطر تحصيل اصلاً بچه محلهاي خودت رو نمي شناسي.
* حالا «حميد» تو رودرروي برادرت بگو چرا «قاسم سياه» رو كشتي؟ـ من و اون سر بازي فوتبال كينه به دل داشيتم، «قاسم سياه» بچه بدي نبود اما اون روز من و اون از دنده چپ بيدار شده بوديم وقتي باهم درگير شديم تك و تنها بوديم واصلاً باورم نمي شه، اونو كشته باشم.
وقتي برادر فداكار قاتل «قاسم سياه» به سمت در خروجي قدم برداشت، «حميد» دستبند به دست سمت او رفت، خودش را در آغوش برادر انداخت ودقايقي غم وماتم را در فضاي اداره آگاهي نشاند.

پرواز شاهين در غروب
063477.jpg
ثريا شناسنامه اش را روي طاقچه گذاشت. چه سرنوشت شومي داشت. اي كاش هيچ وقت گليم بختش را اينطور نبافته بودند. اي كاش هيچ وقت اينقدر بدبخت نبود كه انگشت نما شود.
ثريا از اتاقش بيرون زد. هر وقت در اتاقش مي نشست، احساس مي كرد كه نفسش بند مي آيد. احساس مي كرد كه خفه مي شود. شايد بخاطر اينكه شاهين پايش به اين اتاق رسيده بود. شايد بخاطر اينكه اين اتاق پر بود از خاطرات شاهين.
ليوان آب را در دستشويي گذاشت. هرچه آب مي خورد، انگار عطشش برطرف نمي شد، انگار آرام نمي شد. انگار جان نمي گرفت.
خانه دلش كوچك شده بود. خانه دلش پر شده بود از تارهايي كه شاهين بر آن تنيده بود و در آن جز نفرت چيزي وجود نداشت.
شايد مادر در آن زمان حق داشت كه مخالفت مي كرد.
ثريا به ياد بچگي اش افتاد. مادر بخاطر اينكه پدر به او محبت نمي كرد، بخاطر دخالت مادربزرگ و عمه رفته بود. ثريا عمري گوشش پر شده بود از اينكه ثريا اگر مادرت تو را دوست داشت، هيچ وقت بخاطر تو طلاق نمي گرفت.
ثريا از همان بچگي يك احساس چندگانگي داشت. يك احساس بي پناهي، يك احساس تنهايي. هرچه بزرگتر مي شد، انگار گره هاي زندگي اش هم بزرگتر مي شدند.
به درس علاقه اي نداشت، بر فرض هم كه درس مي خواند، آخرش چه مي شد؟! گاهي به ديدار مادر مي رفت. مادر در زندگي اش خوشبخت بود، خوشبختي اي كه با تنهايي او سودا شده بود. ثريا هرچه بيشتر مادرش را مي ديد، بيشتر از همه چيز فاصله مي گرفت.
ـ مامان! يه پسر با من آشنا شده كه مي خواد با هم ازدواج كنيم.
ـ مامان! هر كي با آدم آشنا شد كه آدم خوبي نيست. مواظب باش گول نخوري؟! ببين دخترم، آدم بايد توي زندگي... ثريا حرفهاي مادر را نمي شنيد، اگر مادر به او توجه داشت، اگر دلسوزش بود، خب اين وضع براي او پيش نمي آمد. حالا او در يك خانواده زندگي مي كرد. با پدر، مادر و خواهر و برادر، اينقدر تنهايي نمي كشيد، اينقدر... شاهين هر روز به او تلفن مي زد.
ـ ثريا كارها رو كردم كه با هم بريم خارج كه با هم زندگي كنيم. درسته كه من ۱۵ سال از تو بزرگترم، ولي باور كن كه اين چيزا توي زندگي اهميت نداره. باور كن كه هيچ چيز نمي تونه من و تو رو از هم جدا كنه. ثريا سعي كن به پدرت بفهموني كه نبايد جلوي خوشبختي دخترش رو بگيره.
شاهين خيلي سريع در دل او جاي كرده بود. انگار اگر شاهين بود، ديگر بقيه اهميت نداشتند، انگار اگر شاهين بود، ثريا خوشبخت مي شد.
پدر همه چيز را به خود ثريا محول كرده بود.
ـ دختر هر كاري مي خوايي بكن! من نمي تونم توي زندگي تو دخالت كنم. من نمي خوام مانع خوشبختي تو بشم، اگر فكر مي كني، شاهين خوبه، پس خوبه!
\ \ \
شاهين خيلي تند با يك دسته گل او را از آن خودش كرده بود. پدر همه شرايط شاهين را چشم بسته قبول كرده بود.
ـ آقا ما عقد مي كنيم. من مي رم خارج از كشور و بعد از اونجا براي ثريا دعوتنامه مي فرستم. مي خواهيد هم عقد محضري نكنيم، شرعي باشه بعد كه كارها راست و ريس شد، وكالت بدم عقد محضري كنيم. ثريا دوست داشت اسمش در شناسنامه شاهين باشد، اصرار او بالاخره باعث شد تا شاهين قبول كند. درست يك هفته بعد از عقد شرعي، شاهين رفت. ديگر پيدا نبود. انگار آب شده بود در زمين رفته بود. ثريا اشك مي ريخت.
ـ خودت خواستي دختر؟ چشمت كور...
ـ حالا شايد برگردد، حالا شايد...
زندگي اش پر از شايد شده بود، چند ماه گذشته بود، شاهين از زندگي اش پرواز كرده و رفته بود. ثريا دلش مي خواست هرطور شده، شاهين را بازگرداند.
در دادگاه وقتي ثريا عكس شاهين را در دست داشت، دختر جوان ديگري را ديد كه به عكس خيره شده است.
ـ عكس نامزد من تو دست تو چكار مي كنه؟
ـ نامزد منه...
قاضي وقتي فهميد شاهين به فريب دختران مي پردازد، دستور داد تا تحت تعقيب قرار گيرد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |