شماره ۲۱۳۱ - سال هشتم - چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۱
Wed, May 22, 2002
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
چشم انداز
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
ماجراي زندگي
در خانه
گزارش ويژه
گزارش زندگي
داستان هفته
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
سرنوشت مفاهيم و واژه ها در ميان ما
(بخش سوم و پاياني)
ضرورت ابهام زدايي از مفاهيم
* هابرماس گفتار را چونان كردار مي بيند و مقوله «كنش ارتباطي » خود را بر اين اساس تدوين كرده است. ازنظر هابرماس، افراد جامعه از طريق گفت وگو با يكديگر عملاً ارتباط اجتماعي پيدا مي كنند.
* واژه كليدي درانديشه فوكو، واژه (discourse) است. واژه discourse اكنون در فارسي مشتمل بر گفتار، گفت وگو و نظام معرفتي، هر سه هست، منتهي بيشتر به عنوان گفت وگو يا گفتار مورد استفاده واقع گرديده است.
* يك پارادايم در جايي به كار مي رود كه بيانگر يك الگوي پذيرفته شده توسط يك مجموعه اي است كه مي خواهد به يكسري از مسائل بپردازد و به دنبال يافتن پاسخ براي پرسشهاي معيني است.
063414.jpg
انگيزه و محركي كه تمهيد و تدارك اين گفت و گو را فراهم آورد، ضرورت تأمل در آن دسته «واژگاني» است كه به همراه حضور فيزيكي خود، نظام و صورتبندي خاصي از دانايي راهم در محيط استعمال شان، مي آفرينند. حضور اين دسته از مفاهيم، قاعدتاً مقرون و مقارن است با استقرار يك منظومه معرفتي. به اين قرار هرقدر در مضامين و محتويات دقيق چنين مفاهيم و واژگاني دقت نظر به خرج دهيم در استقرار مضامين مندرج در آنها كامياب تر خواهيم بود. گفت و گوي حاضر به نيت كاوش در معناي درست چهار واژه مهم و پركاربرد «ايدئولوژي»، «ساختار»، «گفتمان» و «پارادايم» ترتيب يافته است. دو واژه نخست در بخش هاي پيشين توضيح داده شد و در واپسين بخش، دو واژه اخير به كاوش گرفته مي شود.
گروه انديشه
* واژه سوم كه در پي سؤال از آن هستيم واژه پرچالش «گفتمان» است. سير معنايي اين واژه را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
* واژه كليدي درانديشه فوكو، واژه discourse است. واژه discourse اكنون در فارسي به اين شكل رايج شده است كه مشتمل بر گفتار، گفت وگو و نظام معرفتي، هر سه هست، منتهي بيشتر به عنوان گفت وگو يا گفتار مورد استفاده واقع گرديده است. در حالي كه اينها هر سه درواژه discourse موجود است. discourse در مسير تاريخي خويش مشتمل بر سه معني كاملاً متفاوت از يكديگر بوده است كه استفاده از يك واژه در فارسي براي هر سه آنها، ايجاد ابهام، سردرگمي و خطا مي كند.
در ارتباط با كاربرد discourse بايد گفت، يكي از شاخص ترين كاربردهاي آن، در كتاب «گفتار در روش» دكارت است. آن زمان كه واژه discourse بر جلد كتاب دكارت نقش بست، اصلاً بحث ساختار و گفت وگو مطرح نبود بلكه در واقع از آن به عنوان چيزي شبيه «نظريه» در فارسي برداشت مي شده است.
پس به اين معني مي توانيم از گفتار در باب روش، گفتار در باب اخلاق و كاربردهاي ديگر به اين معني صحبت كنيم. تا اواسط قرن،۲۰ discourse به اين معنابه كار مي رفته است. منتهي با تحولاتي كه در بحثهاي زبان شناسي و فلسفه زبان صورت مي گيرد دگرگوني در مفهوم واژه discourse حاصل مي شود. اين دگرگوني بيشترناشي از ويژگي اجتماعي اي است كه براي زبان در نظرگرفته شد. از اين زمان به بعد ديگر استفاده از زبان صرفاً يك كار صوري و ابزاري نيست، بلكه زبان به عنوان نوعي عمل كردن محسوب مي شود. از اين زمان، discourse يا گفتار به تبع كارهاي «آوستين» و فلسفه متأخر «ويتگنشتاين » خصلت اجتماعي پيدا مي كند. در اين بحثهاي جديد، زبان علاوه بر خصلت اجتماعي، خصلت ارتباطي نيز مي يابد. اين ارتباط بين الاذهاني بين افراد در قالب زبان يك نوع تعامل نيز در پي داشت كه در كارهاي هابرماس جلوه مي كند، هابرماس گفتار را چونان كردار مي بيند و مقوله «كنش ارتباطي » خود را بر اين اساس تدوين كرده است. ازنظر هابرماس، افراد جامعه از طريق گفت وگو با يكديگر عملاً ارتباط اجتماعي پيدا مي كنند.
از اين زمان به بعد زبان و گفتار جنبه تعاملي پيدا مي كند اگرچه همچنان در زبانهاي اروپايي واژه discourse به كار مي رود منتهي اين واژه، تحول معنايي پيدا كرده است. يعني ديگر discourse به معناي گفتار سابق الذكر نيست، بلكه از طريق مباحث جديد ويتگنشتاين، اپل، آوستين و پراگماتيسم پيرس و زبان شناسي نوام چامسكي كه از طريق هابرماس در قالب جديدي مطرح شده اند. گفت وگو وارد فلسفه اجتماعي و فلسفه سياسي مي شود. به اين معنا كه همه كنشهاي ما زباني است اما اين كنشها و ارتباطات اجتماعي مخدوش شده است.
در حالي كه اگر ما بتوانيم اين ارتباط زباني را در قالب گفت وگو و هرچه بيشتر فارغ از عوامل ثروت و قدرت در همه حوزه هاي اخلاقي، قانوني، معرفتي از طريق پذيرفتن يكسري الزامات و شرايطي كه گفت وگو را ممكن مي سازد پيش ببريم هم مي توانيم به پرسشها پاسخ دهيم و هم مي توانيم ملاك رفتار را تعيين كنيم. دراينجاست كه هابرماس از discourse انتقاد مي كند. پس با اين تعبير تاكنون حداقل دو معني براي ديسكورس ذكر شد. اما در معاني اين واژه، آنچه مهم است آن معناي كاملا ً متفاوتي است كه فوكو از آن بهره مي گيرد و جنبه ساختاري دارد. به تعبير ديگر ديسكورس توسط فوكو در دل نگرش ساختارگرايانه است كه معناي خاص خودش را مي يابد. دراين نگرش، ديگر زبان صرفاً به عنوان بيان يك نظريه، فكر وايده مثل ديسكورس درمعناي دكارتي آن نيست و هيچ معناي تفاهمي و تعاملي اي مثل آنچه هابرماس به كار مي برد ندارد. بلكه، گفتمان فوكويي يك ساختار نظام مند معرفتي است كه خصلت زباني دارد. چنين ساختاري مجموعه اي از قوانين، قواعد و ضوابط نظامهاي فكري را شكل مي دهد.
به عقيده فوكو، در شكل گيري نظامهاي فكري دوره هاي مختلف اروپا، عامل ذهن انساني ديگر تعيين كننده انگاشته نمي شود. براي مثال آنجا كه از discourse مدرن صحبت مي كند ديگر بحث گفت وگو و نظر مطرح نيست. بلكه وي از يك كليت نظام يافته در هم تنيده صحبت مي كند كه قواعد، ضوابط و قوانين دروني خود را دارد و اين بسان ساختار زباني دوسوسور است كه مي گويد ساختار زبان قواعد داخلي خودش را دارد و به امر بيروني ارجاع داده نمي شود ولي حتي در شكل دادن به چگونگي فكر كردن نيز مؤثر است.
فوكو اين ساختار را فراتر از خود زبان ديد، يعني آن را ساختار و ويژگي معرفت هم دانست. حتي براي مثال همان گونه كه آمد، از نظر فوكو ديدگاه مدرن نسبت به امور يك نظام معرفتي است. ازنظر فوكو نكته مهمتر اين است كه نظام معرفتي دچار گسست مي شود يعني يك نظام معرفتي از صحنه خارج مي شود و نظام معرفتي ديگر جاي آن را مي گيرد.
بنابراين در ساختارگرايي فوكويي درباره ساختاري صحبت مي كنيم كه به نظامهاي فكري شكل مي دهد. بنابراين وقتي در فارسي از واژه گفتمان استفاده مي كنيم، اگرمنظورمان همين discourse فوكويي است ديگر نمي توانيم از آن به عنوان گفت وگو يا گفتار استفاده كنيم. ولي اگر مرادمان از گفتمان، تعاملي زباني است اين واژه ديگر نمي تواند درمورد discourse فوكويي كاربرد داشته باشد. پس وقتي مي گوييم گفتمان اين واژه نمي تواند واجد هر سه معنا باشد. اگر منظورمان هر سه معنا باشد، دچار خطاي واژه شناسانه جدي اي شده ايم. يعني از يك واژه به سه معنا استفاده مي كنيم و چنين چيزي ناممكن است چون سه معنا نمي تواند با هم در يك جا جمع شوند. اگر از گفتمان به معناي تعاملي آن استفاده مي كنيم، يعني راجع به يك مكتب، ديدگاه و نگرش صحبت مي كنيم، ديگر نمي توانيم بگوييم گفتمان ايراني، گفتمان فرانسوي، گفتمان فارابي ياگفتمان ابن سينايي. discourse اينجا به معناي همان گفتار دكارتي است. چون اين واژه ديگر آن وجه ساختاري را ندارد زيرا آن وجه ساختاري خصلت عصري بودن دارد و اصلاً در اينجا عامل ذهن انساني تعيين كننده نيست بلكه تابعي از آن است. اين مشكلات در كاربرد واژه باعث شده است كه ايجاد ابهام و سردرگمي بيش از فايده و سودي باشد كه استفاده از اين واژه حاصل مي كند.
* «پارادايم» از جمله ديگر مفاهيمي است كه در ادبيات فلسفي و اجتماعي ـ سياسي ما كاربرد فراوان يافته است. معناي درست و محصل اين واژه چيست و چه حوزه هايي را دربرمي گيرد؟
** مشكلات پارادايم نسبت به موضوعات پيشين كمتر است چون كاربرد تخصصي دارد. پارادايم به معناي الگوي تحقيق وتفحص است يعني يك پارادايم در جايي به كار مي رود كه بيانگر يك الگوي پذيرفته شده توسط يك مجموعه اي است كه مي خواهد به يكسري از مسائل بپردازد و به دنبال يافتن پاسخ براي پرسشهاي معيني است. بنابراين يكسري مفروضات، الزامات و روشها را مي پذيرند و طبق آن با داشتن يك همزباني تمام اصحاب آن حوزه معرفتي مي توانند با انجام تحقيق به دنبال يافتن پاسخ براي پرسشهاي موردنظرشان اقدام كنند. بنابراين تا زماني كه اين مفروضات، الزامات و روشها، پذيرفته شده اند و به عنوان يك الگو مقبول است، يك پارادايم برقرار است.
براي مثال پارادايم نيوتني در علم فيزيك، يا قبل از آن پارادايم بطلميوسي. يك پارادايم درعلوم طبيعي وقتي كه اعتبارش را از دست دهد، درواقع عمرش به سر آمده و يك پارادايم جديد در حال شكل گيري است. حال نكته مهم اين است كه در علوم طبيعي يك پارادايم عمري دارد، عمرش به سر مي آيد و پارادايم جديدي متولد مي شود اما آيا در علوم انساني نيز چنين است؟
اين سؤال به اين علت مطرح مي شود كه درعلوم انساني هيچگاه در يك دوره معيني، يك الگوي تفحص، غالب و مسلط نبود و درآن واحد الگوهاي تفحص متعددي وجود داشته است. براي مثال اكنون عده اي ساختارگرا هستند، يعني ساختارگرايي يك الگوي تفحص است. پديدارشناسي هرمنوتيك، رفتارگرايي و... از ديگر الگوهاي تفحص هستند كه طرفداراني براي خود دارند. نكته بسيار مهم اين است كه اينها همه درآن واحد در عرض يكديگر وجود دارند. درعلوم طبيعي اگر چنين چيزي نيز اتفاق افتاده باشد در درجه بسيار پايين تري نسبت به علوم انساني است.
به هر حال فاصله بين كاربردهاي پارادايم با اصل آن به حد ابهامات راجع به ايدئولوژي، ساختار و discourse نيست اما به هر حال در استفاده از اين واژه هم بايد نهايت دقت را مبذول داريم تا دچار خطاهاي معناشناختي ابهام زا نشويم.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |