شماره ۲۱۳۳ - سال هشتم - جمعه ۳ خرداد ۱۳۸۱
Fri, May 24, 2002
Casual black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
• در اين آتش سوزي يك زن جوان كشته و بخشي از ساختمان در آتش سوخت
جنايتكارترين قاتل جهان
قانون و خانواده

آتش سوزي در وزارت نفت
• در اين آتش سوزي يك زن جوان كشته و بخشي از ساختمان در آتش سوخت
063960.jpg
در پي آتش سوزي كه بعد از ظهر روز گذشته به وقوع پيوست، يك زن جوان كشته شد و بخشي از ساختمان مركزي وزارت نفت واقع در خيابان طالقاني در آتش سوخت. اين آتش سوزي كه ساعت ۱۵ و ۳۰ دقيقه روز گذشته به وقوع پيوست، از نمازخانه طبقه اول اين ساختمان شروع و دود غليظ حاصل از آن به ديگر طبقات سرايت كرد. تبريزي فرمانده ايستگاه ۴۶ آتش نشاني در گفت و گو با خبرنگار ما گفت: در ساعت ۱۵ و ۴۵ دقيقه خبر آتش سوزي در ساختمان مركزي وزارت نفت به آتش نشاني اعلام شد كه بلافاصله چندين اكيپ از مأموران آتش نشاني ايستگاه ۴۶ در محل حاضر و عمليات اطفاي حريق را آغاز كردند.
وي افزود: اين آتش سوزي از نمازخانه طبقه اول ساختمان آغاز شد و پس از آن آتش به پرده ها سرايت و از آنجا به اتاقهاي مجاور انتقال پيدا كرد. وي درباره علت آتش سوزي گفت: علت آتش سوزي در دست بررسي است، ولي به احتمال زياد اتصالي بين چند رشته سيم و ايجاد جرقه علت اين آتش سوزي مي باشد.
063957.jpg
به گزارش خبرنگار ما، در پي اين آتش سوزي، دود غليظي ساختمان را در بر گرفت، بطوري كه اكثر كارمندان ساختمان داخل اتاقها زنداني شده و قادر نبودند از اتاقهايشان خارج شوند. مأموران آتش نشاني موفق شدند بعد از دو ساعت آتش را مهار كرده و پس از آن عمليات نجات كارمندان را آغاز كردند. مأموران آتش نشاني با كپسولهاي اكسيژن وارد ساختمان شده و پس از شكستن در و پنجره ها موفق شدند كارمنداني را كه در محاصره دود قرار گرفته بودند و در طبقات ۹ ، ۱۰ ، ۱۱ و ۱۵ زنداني شده بودند را نجات دهند.
بنابر اين گزارش، ۷۰ نفر از كارمنداني كه در طبقات بالايي ساختمان در محاصره دود قرار داشتند، با كمك مأموران آتش نشاني نجات پيدا كردند. در اين حادثه تعداد ۲۰ نفر از كاركنان وزارت نفت و همچنين مأموران آتش نشاني مصدوم شده كه بلافاصله به بيمارستان هاي نفت و پارس منتقل شدند. همچنين بنا به گفته دولت آبادي فرمانده منطقه ۲عملياتي آتش نشاني در جمع خبرنگاران رسانه هاي گروهي يك زن جوان در طبقه سوم بر اثر استنشاق دود دچار خفگي شد كه علي رغم تلاش مأموران، كشته شد.
063948.jpg
يكي از كارمندان وزارت نفت در گفت و گو با خبرنگار ما ضمن انتقاد از سيستم ايمني و حفاظتي ساختمان گفت: در زمان آتش سوزي، ما در طبقه ۱۱ بوديم، ولي علي رغم گذشت يك ساعت، هيچ كس از وقوع آتش سوزي در طبقات پايين ما را مطلع نكرد. لازم به ذكر است كه مشابه اين حادثه در سال ۶۹ در هتل هما و در سال ۷۱ در بانك صادرات به وقوع پيوست كه در اثر آتش سوزي ساختمان در محاصره دود قرار گرفته و عمليات امداد و نجات را با مشكل روبرو كرده بود.
• روزنامه «ايران» اولين شبكه خبري بود كه در محل حادثه حاضر شد و اين در حالي است كه يكي از كارمندان حراست وزارت نفت در اعتراض به عكسبرداري عكاس روزنامه از محل حادثه ، وي را مورد ضرب و شتم قرار داده و دوربين روزنامه را مصادره كرد كه با حضور ديگر رسانه ها مجبور به پس دادن دوربين شد.

جنايتكارترين قاتل جهان
۷ بار حبس ابد براي قاتل مرده دوست!
063783.jpg
يك قاتل «مرده دوست»! در زندان آفريقاي جنوبي در حال گذراندن دوران محكوميت حبس ابد خود است. اين مرد جنايتكار به جرم قتل ۷ نفر از جمله دختر ۱۱ ساله خودش، به ۷ بار حبس ابد محكوم شده است.
در زمان دستگيري اين مرد جاني، موج جديدي عليه قتل هاي پي درپي به راه افتاد و مطبوعات سرو صداي زيادي بر سر اين قتل ها به پاكردند و اين مسأله ضرورت برقراري مجازات اعدام را كه از زمان لغو نژاد پرستي ممنوع شده بود را مطرح كرد، اما هنوز به نتيجه نرسيده است.
«استورات ويلكن» معروف به «بوكتيك بير» ۳۷ ساله، پنج سال پيش بعد از ناپديد شدن يك نوجوان بي خانمان ۱۲ ساله و كشف جسد يك كودك پشت هتلي در بندر اليزابت در ساحل اقيانوس، دستگير شد.
از اكتبر ۱۹۹۰ تاژانويه ،۱۹۹۷ «ويلكن» چهار زن خياباني ۲۲ ، ۲۵ ، ۳۷ و ۴۲ ساله، دو پسربچه ۱۲ و ۱۵ ساله و دختر خودش، «وان» را كشته بود. ضمناً باوجود اين كه خودش به قتل سه پسر بچه ديگر هم اعتراف كرده بود، به علت فقدان مدارك لازم در اين مورد تبرئه شد.
قاتل همه قربانيان خود را (جز دخترش) بعد از آزار و اذيت كشته بود و چون مرده دوست بود، بعد از هر قتل دوباره به محل جنايت برمي گشت. همه اجسادي كه قتل آنها به او نسبت داده مي شوند، وحشيانه تكه تكه شده بودند.
«استورات ويلكن» اعتراف كرد كه دختر خودش را بعد از اين كه متوجه شد، ناپدريش به او تجاوز كرده كشته است. او مي گفت: «چاره اي نداشتم، نمي خواستم دخترم هم به سرنوشت خودم دچار شود.»
استورات خودش يك بچه سر راهي بود كه مورد آزار پدر ناتني و بعد از آن يك مرد ديگر قرار گرفته بود. روانشناسان مي گويند عادت او به گاز گرفتن قربانيانش ناشي از غريزه ديگر آزاري است كه در دوران كودكي در او شكل گرفته بود.
كارشناسان روانشناسي تأييد كردند كه او به اختلالات شخصيتي، رفتار ضد اجتماعي و ساديسم دچار بوده، بطوريكه هيچ وقت احساس عذاب وجدان نمي كرده و براي معالجه مشكلات رواني خودش هيچ انگيزه اي نداشته است.
«كريس جانسون» قاضي پرونده مي گويد: «اگر قانون اساسي مجازات اعدام را لغو نكرده بود، او را حتماً به اعدام محكوم مي كردم.»
چندين حزب سياسي، براي احياي دوباره مجازات اعدام تلاش مي كنند و معتقدند كه كشور در سالهاي گذشته خشونت هاي زيادي را تجربه كرده است.
پيش از اين يك قاتل ديگر به نام «موسزسيتول» به جرم قتل ۳۸ نفر توسط ديوان عالي «پروتوريا» به ۲۴۱۰ سال زندان محكوم شده بود!
در سال ،۱۹۹۴ پليس مردي به نام «ديويد سلپ» را كه مظنون به قتل ۱۱ زن در حومه «ژوهانسبورگ» بود، در حال فرار از زندان دستگير كرد كه پس از محاكمه تنها به ۲۰ سال زندان محكوم شد.
در سال ،۱۹۹۵ يك معلم ۲۸ ساله به نام «نورمان افضل يسمون» به جرم قتل يك پسر بچه ۱۰ ساله، در «كيپ تاون» به ۱۰ سال زندان محكوم شد و او همچنين مظنون به قتل ۲۰ پسر بچه ديگر بود.
در سال ،۱۹۹۶ پليس «كيپ تاون» يك بيمار رواني را به اتهام قتل ۱۷ زن خياباني دستگير كرد و بالاخره، در پايان محاكمه مرد مظنون به آزار و اذيت و قتل دست كم ۱۴ زن اعتراف كرد.

قانون و خانواده
شرايط فسخ عقد
رابطه زوجيت بين زن و مرد با عقد برقرار مي شود ولي عقد با چند مورد فسخ مي شود.
به علت اينكه عقد نكاح از جهت جنبه هاي اجتماعي و عاطفي اهميت خاصي دارد، زن و شوهر برخلاف ساير عقد و پيمانها حق ندارند كه اين عقد را با ايجاد خيار فسخ و اقاله به آن صورت كه در ساير عقود است برهم بزنند و تنها در موارد خاصي اين مسأله صورت مي گيرد. گاهي حق فسخ عقد و نكاح با يك عيب كه در زن يا شوهر وجود دارد و طرف ديگر هنگام عقد يا پيش از آن از آن بي خبر بوده صورت مي گيرد و گاهي نيز به علت فقدان صفت خاصي كه براي يكي از زوجين شرط بوده، صورت مي گيرد.
بطوركلي مي توان موارد زير را از موجبات حق فسخ نكاح ذكر كرد:
الف ) عيوبي كه براي شوهر حق فسخ ايجاد مي كند:قانونگذار تنها عيوبي را در مرد كه مانع از انجام وظايف زناشويي شود دراين خصوص به زن حق فسخ نكاح را مي دهد ولي بيماري هاي ديگر مرد اين حق را به زن نمي دهد مگر اينكه مرد بعد از عقد مبتلا به يكي از امراض مقاربتي مانند ايدزگردد .
ب ) عيوبي كه براي زن حق فسخ نكاح ايجاد مي كند: جذام، برص ( پيسي)، زمين گيري، نابينايي از دو چشم، افضاء وقرن از عيوبي است كه مرد مي تواند نكاح را فسخ كند.
۳) عيوبي كه براي زن و مرد هر دوفسخ نكاح مي كند: تنها عيبي كه قانونگذار حق فسخ را به هر يك از زن و شوهر داده است جنون طرف ديگر است بنابراين چنانچه هنگام وقوع عقد نكاح طرف ديگر از جنون ديگري آگاه نباشد به محض اطلاع مي تواند نكاح را فسخ كند.
جنوني كه موجب حق فسخ نكاح است جنون مطلق است بنابراين جنون به هر درجه اي كه باشد، موجب حق فسخ نكاح براي طرف ديگر است و جنون اعم از اينكه مستمر باشد يا ادواري موجب حق فسخ براي طرف ديگر است. اگر شوهر بعد از عقد به جنون مبتلا شود زن حق فسخ نكاح را دارد ولي اگر زن بعد از عقد مبتلا به جنون شود شوهر حق فسخ ندارد.
اگر هنگام عقد نكاح شرط و صفتي را در طرف ديگر در نظر بگيرد و با توجه به اين صفت با هم ازدواج كنند بعد از عقد مشخص شود كه طرف واجد آن صفت نبوده حق فسخ براي طرف ديگر است.
اگر مرد بگويد من زن ندارم و بعد از آن روشن شود كه او زن دارد، زن مي تواند عقد را فسخ كند.
در اين مورد بخصوص قانونگذار براي فريب دهنده شش ماه تا دوسال حبس مجازات تعيين كرده است.

ماجراي سارق كر و لال
سارقي كه سعي داشت با كرولال نشان دادن خود مأموران را گمراه كند با هوشياري يكي از كارآگاهان لب به اعتراف گشود.
بنابراين گزارش، ظهر روز پنجشنبه زماني كه مأمور وصول شركت گلرنگ پس از گرفتن مبلغ ۲ ميليون تومان پول از بانك صادرات فلكه صفاييه قم قصد داشت تا به طرف شركت برود، جوان سارقي كه در كمين وي نشسته بود با چاقو به طرف او حمله كرد و پس از سرقت كيف، وي را مجروح كرد.
يكي از رهگذران به نام نذير با مشاهده سارق با وي درگير شد در يك لحظه سارق جوان با ضربات متعدد چاقو او را مجروح كرد. رهگذراني كه شاهد اين صحنه بودند با تعقيب متهم، وي را دستگير وتحويل كلانتري دادند.
متهم پس از انتقال به كلانتري زماني كه تحت بازجويي قرار گرفت براي گمراه كردن مأموران خود را به نشنيدن زد و وانمود كرد هيچ اطلاعي از ماجراي سرقت ندارد.
پس از بازرسي بدني از متهم مبلغ ۱۰۰ هزار تومان وجه نقد به دست آمد در اين لحظه يكي از كارآگاهان با هوشياري به متهم گفت: اين پولها متعلق به شركت گلرنگ مي باشد كه تو سرقت كرده اي متهم كه دستپاچه شده بود، كر و لالي خود را فراموش كرده و با فرياد گفت اين پولها متعلق به خودم است.
به گزارش خبرنگار ما ، متهم زماني كه ديد مأموران پي به نقشه او برده اند لب به اعتراف گشود و به چند فقره سرقت و زورگيري اعتراف كرد.

همسر فداكار
بيماري همسرشما عصبي است. شما بچه نداريد و من فكر مي كنم كه اين مشكل از اينجا ناشي شده، اگر موافق باشيد، اين علت كه چرا بچه دار نمي شويد را مطالعه كنيم. با سرسختي رد كردم. دكتر به هزار روش به من فهماند كه خودخواهي نكنم و اظهار تعجب كرد كه آدم تحصيلكرده اي مثل من چرا حاضر نيست براي آرامش همسرش، تن به آزمايش دهد. نمي دانم چه شد كه قبول كردم، شايد خودم هم مي خواستم حقيقت را با ديگران ببينم. دم در اتاق دكتر كه رسيدم، حالم به هم خورد، دكتر نبضم را گرفت، پاكت جواب آزمايش را بازكرد و چند لحظه روي كاغذ خيره شد، با خنده گفت: «آقا ... شما سالميد؛ سكوت، خنده مينا و اشكهاي من» پس چرا بچه دار نمي شيد؟ سوختم و سرم را تكان دادم. مينا هاج و واج نگاهم مي كرد. نتوانستم نگاه صادقانه و مهربانش را بيشتر تحمل كنم. سه سال قبل از ازدواج با مينا، با همسر اولم شهلا ازدواج كرده بودم، شهلا هرچند زن خوبي بود، ولي دهن بين و بي رحم بود. بالاخره نتوانستيم زندگي مان را ادامه دهيم و جدا شديم. هميشه فكر مي كردم هيچ زني قادر نيست مرا درك كند و نسبت به من مهربان باشد. اعتمادم از تمام زنها سلب شده بود. تا اينكه در يك اتفاق با مينا آشنا شدم. دختر مهربان، ساده و صميمي كه چندماه بعد، شريك زندگي ام شد. مي ترسيدم اگر حقيقت را بفهمد با من ازدواج نكند، ازدواج كه كرديم بازهم از گفتن حقيقت طفره رفتم. زيرا مي ترسيدم كه او را از دست بدهم. براي اينكه از همه چيز مي ترسيدم. با خودم فكر كردم كه اگر بچه دار نشويم بهتر است.
مينا تا اينجاي زندگي ام را مي بخشي؟
مينا با لبخندي مهربانانه گفت: شما مردها خيلي از واقعيتها را درك نمي كنيد. چقدر بيهوده آزار ديديم؟
ديوانه تر شدم. مينا شريك دردهاي من، آيا مي توانست غم بزرگ زندگي ام را درك كند؟ مي دانستم كه اگر آن لحظه نگويم ، هيچوقت نمي توانم به او بگويم.
مينا! حقيقت ديگري هم هست؟
با چشمهاي سياهش كه به قطرات اشك خيس شده بود، نگاهم كرد. تاب نياوردم و گفتم: «مينا! من يك بچه دارم ... مينا! مسعود پسر منه....»
به اصرار مينا با ارائه مدارك قانوني مسعود را گرفتيم. حالا بعد از سالها زندگي و داشتن سه فرزند فكر مي كنم، اگر گذشت، مهرباني و سايه مينا، همسر فداكارم نبود، هيچگاه نمي توانستم با فشارهاي زندگي ام، زنده بمانم.

دستبند طلا و زن كارآگاه
يك پيرزن مالباخته كه مثل يك كارآگاه به دنبال دستبند گمشده بود ماجرايي به وجود آورد كه پايان چندان بدي هم نداشت.
از طرف ديگر دودلي يابنده دستبند آنقدر طول كشيد كه ديگر به ورطه سقوط غلتيد.
زهرا پير زن ۵۳ ساله چندي پيش به دادگاه مراجعه و درشكايت خود گفت: دو روز قبل به منزل يكي از دوستانم ميهماني رفته بودم كه دستبندم به سرقت رفته است.
اين زن به قاضي دادگاه گفت: ساعت يازده و نيم بود كه به خانه دوستم رسيدم، حوالي ظهر بود كه رفتم دست و صورتم را بشويم، طبق عادت دستبندم را باز كردم و كنار دستشويي گذاشتم، پس از صرف ناهار بود كه آنجا را ترك كردم و در طول مسير به خانه يكي از اقوام رفتم و در آنجا بود كه ناگهان متوجه شدم، دستبندم نيست. تازه آن وقت بود كه به ياد آوردم ظهر كه در خانه دوستم بودم، دستبندم را جاگذاشتم. به خانه دوستم رفتم ولي دوستم كاملاً اظهار بي اطلاعي كرد و به اتفاق همه جاي خانه را گشتيم. چون مطمئن بودم دستبندم در آنجا مانده است به دوستم دو روز مهلت دادم كه اگر دستبندم را بر نگرداند شكايت مي كنم...
باشكايت اين زن، قاضي دادگاه دوست وي را به دادگاه احضار كرد. اين زن به قاضي گفت: وقتي «زهرا» دوستم به خانه ما آمد، خانه ما خيلي شلوغ بود. من براي پذيرايي در آشپزخانه بودم و از هيچ چيز اطلاعي ندارم. «زهرا» ساعت دو بود كه از خانه ما رفت اما عصر برگشت و گفت كه دستبندش را در خانه ما جاگذاشته است. شايد او دستبندش را جايي ديگر جا گذاشته باشد.
زهرا در اين لحظه به قاضي دادگاه گفت: ادعا دوستم را رد مي كنم چون وقتي به خانه او برگشتم و موضوع جاگذاشتن دستبند را گفتم، دختر وي هم گفت كه دستبند را در كنار دستشويي ديده است.
قاضي پرسيد: آن روز در خانه دوستتان كس ديگري نبود كه حالت مضطربي داشته باشد؟
زهرا پاسخ داد: سعيد برادر دوستم هم آنجا بود كه خيلي مضطرب به نظر مي آمد و دائماً مي گفت كه پيدا مي شود و به هر نحوي كه بود مي خواست مانع پيگيري بشود.
سعيد كه ۲۶ سال دارد به دستور قاضي به دادگاه احضار شد و در برابر قاضي ايستاد و گفت: آقاي قاضي مي خواهم به اشتباهي كه كرده ام اعتراف كنم. دستبند را من برداشتم، ولي تا به حال خجالت مي كشيدم آن را باز گو كنم.
وقتي دستبند را كنار دستشويي ديدم وسوسه شدم، آن را برداشتم. با خودم دركشمكش بودم. يك دلم مي گفت كه آن را بردارم و دل ديگرم مي گفت كه آن را به صاحبش بدهم. همين طور با خودم براي برگرداندن يا برنگرداندن آن در كشمكش بودم كه زهرا خانم آمد و گفت: «دستبندم گمشده است و من از آن لحظه حس كردم كه اگر دستبند را بر گردانم همه فكر مي كنند كه من دزد هستم و آبروي خودم و خواهرم مي رود. حالا شرمنده هستم، ولي خيالم راحت شده است.
بنابر اين گزارش سعيد دستبند طلا را به قاضي داد. «زهرا» پس از دريافت دستبند از شكايت خود صرفنظر كرد و قاضي دادگاه به علت عدم سوءسابقه كيفري «سعيد» و به علت ابراز ندامت و پشيماني و اين كه خودش اقرار به سرقت كرده بود، قرار منع پيگرد پرونده را صادر كرد.

شوهرم عاشق دزدي است
063786.jpg
زني كه ۲۵سال داشت با يك ادعاي عجيب به قاضي دادگاه گفت: شوهرم جنون دزدي دارد و تاكنون بيش از شش بار به زندان افتاده است. اين زن در ادامه گفت: او هر بار از زندان آزاد مي شود بازهم سرقت مي كند و من ديگر طاقت زندگي كردن با او را ندارم.
پرونده اين زن در شعبه ۱۷۰۴ تحت بررسي و رسيدگي است. او افسانه نام دارد و در اين سن كم صاحب سه بچه است. افسانه در نخستين جلسه دادگاه به قاضي گفت: ده سال پيش ازدواج كرديم. آن زمان ۱۵سال داشتم و او ۷سال از من بزرگتر بود. اوايل زندگي مان او بيكار بود، ولي دنبال كار نمي رفت. به هر دري كه مي شد زدم تا كار مناسبي برايش پيداكردم. بعد از مدتي كه سركار رفت خسته شد و گفت: از اين كار خوشم نمي آيد و بعد هم كار را رها كرد. به جاي اينكه دنبال كار بگردد، من مجبور مي شدم برايش دنبال كار بگردم.
اوايل كه بچه نداشتيم زياد سخت نمي گذشت، ولي وقتي پشت سرهم بچه ها به دنيا آمدند، مشكلات ما زياد شد.
اخلاق شوهرم خوب است و شايد به همين علت است كه اين دوازده سال را با او گذراندم، تنها عيب او تنبلي اش بود و تنها اميد من اين بود كه كاري پيدا كند و به وضع زندگي سروساماني بدهد. تا اينكه چندشب به خانه نيامد و من فهميدم كه به جرم سرقت او را دستگير كرده اند. جريان از اين قرار بود كه او در حالي كه به اتفاق يكي از دوستانش از ديوار خانه اي بالا مي رفت توسط صاحبخانه و همسايه اش دستگير شده بود و بعد هم…
به هر بدبختي اي كه بود توانستم سندي گرو بگذارم و او را آزادكنم، ولي او دوباره به دزدي روآورد. اين بود كه تصميم گرفتم از او جدا شوم، اما قول داد كه ديگر از اين كارش دست بردارد. من هم به علت علاقه زيادي كه به او داشتم، قبول كردم و از تصميم خودم منصرف شدم. مدتي گذشت دوباره او شروع كرد به دزدي و دوباره دستگير شد و راهي زندان.
طلاق گرفتم و به خانه پدرم رفتم. بچه ها را هم بردم، با وساطت بزرگترها دلم سوخت و برگشتم. اين دفعه او تعهد كتبي داد كه دست از دزدي بردارد.
زن ادامه داد: پدرم مغازه دارد، براي اينكه شوهرم هدايت شود او را پيش خودش برد، ولي وجود دوستان ناباب دوباره او را به آن سو كشاند و چون شوهرم مرد بي اراده اي بود، نتوانست در مقابل وسوسه هايش مقاومت كند.
اين بار ششمين بار است كه دستگيرشده و به زندان افتاد و به چندسال زندان محكوم شده است.
اين زن در حالي كه كلمه زندان را چندين بار تكرار مي كرد، گفت: ديگر حاضر نيستم كه او را از زندان آزاد كنم. خانواده اش هم او را به فرزندي قبول ندارند و هيچكس حتي به ملاقاتش نمي رود.
زن با بغض ادامه داد:حالا براي تأمين خرج بچه ها با مشكل مواجه شده ام. هيچوقت در زندگي سربار كسي نبوده ام و نمي توانم از پدرم هم كمك بگيرم. حالا هم دنبال كار مناسبي مي گردم تا بتوانم زندگي خودو فرزندانم را تأمين كنم.
وي در آخر افزود: ديگر خسته شده ام و امروز هم به دادگاه آمده ام تا براي آخرين بار تقاضاي طلاق كنم.
به گزارش خبرنگار ما، قاضي دادگاه خانواده جلسه اي جهت رسيدگي به پرونده اين زن تعيين و براي آن جلسه شوهر افسانه را از زندان به دادگاه احضار كرد.


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   |   بين الملل   | 
|   گفت و گو   |   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   صفحه آخر   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |