شماره ۲۱۳۳ - سال هشتم - جمعه ۳ خرداد ۱۳۸۱
Fri, May 24, 2002
Litera black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
مقدمه اي برشعر جنوب

آرنولد و CD و حسني نگو و تجارت تأسف آور و نسل شفاهي
063852.jpg
چون كه با كودك سروكارت فتاد
پس زبان كودكي بايد گشاد
نمايشگاه كتاب تمام شد. تنه زدن ها، جاروجنجال ها و سينه چاك كردن ها براي كتاب به پايان رسيد.
حالا كتاب مثل هميشه در ميدان انقلاب غريب است. نئون هاي آب ميوه فروشي ها آدم را به نوشيدن يك ليوان آب هويج تگري دعوت مي كند اما انگار هيچكس «تشنه» كتاب خواندن نيست.
«هومن» وسط پياده رو نشسته و زارمي زند. لجبازيش انگار تمامي ندارد. دلت مي خواهد جلو بروي و از پدرومادرش خواهش كني تا كتاب دلخواهش را خريداري كنند. اما چيزي نمي گذرد كه به اشتباهت پي مي بري. «هومن» اصلاً كتاب نمي خواهد. او بخاطر CDهاي بازي كامپيوتري لج كرده است.
***
نسل «هومن» اهل كتاب و كتابخواني نيست. حاضراست ساعتها پاي تلويزيون و صفحه نمايش رايانه بنشيند ولي چندسطر كتاب نخواند. «هومن»ها نسلي هستند كه شفاهي بزرگ مي شوند و اين خيلي نگران كننده است.
***
پدر «هومن» مي گويد: نسل ما با كتابهاي «كانون پرورش فكري كودكان» انديشيدن را آغازكرد. البته دركنار اين كتابها «كميك استريپ»هايي مثل «ماجراهاي تن تن و ميلو» هم بود. اما حالا «كتاب كودك» به يك «تجارت تأسف آور» تبديل شده است.
***
پدر «هومن» حق دارد. حالا جلد كتاب كودك آدم را فقط به ياد بسته بندي هاي شيك آدامس و شكلات مي اندازد. با اين تفاوت كه اغلب اين كتابها برخلاف شكلات، محتواي شيريني ندارند. پس «هومن» بايد به خاطر «CD»هاي بازي رايانه اي اشك بريزد و كاري به كار كتاب نداشته باشد.
***
ويترين هاي كتاب كودك پر از «حسني»هايي شده كه معلوم نيست ازكجا آمده اند. براستي اين «حسني»ها به كدام فرهنگ تعلق دارند.
«بيوك ملكي» شاعر كودك اعتقاددارد: «پيداكردن كتابهاي سودمند كودك، كار خيلي مشكلي است. حالا هر ناشر كودك ده جلد «حسني نگو...» دارد. البته اين فقط يك قلم جنس بازاري اوست. كتابهاي كودكي كه از روي كارتون هاي محبوب تلويزيون تهيه مي شوند را هم كه به آن اضافه كنيم، نتيجه كار افتضاح است. الآن كتابهاي بازاري كتاب هاي خوب را بلعيده است. متوليان كتاب، از ناشران در عرضه آثار جدي كودك حمايت نمي كنند و آن وقت مردم به تنبلي در كتاب خواندن متهم مي شوند.»
***
نقطه ازسر سطر. بچه هاي عزيز. لطفاً بنويسيد. «حسني ما يه بره داشت»، «حسني ما يه جوجه داشت» «حسني ما يه خونه داشت»...
حسني، خيلي چيزها دارد. اما گويا هيچكس دراين سرزمين دغدغه كتاب كودك را ندارد.
هيچكس دلش براي «هومن» نمي سوزد كه قراراست زيرنظر «استالونه» و «آرنولد» بزرگ شود.
***
گويا حالاحالاها قرارنيست در اين مملكت با كتاب، مثل يك «كالاي اساسي» رفتارشود. در هواپيماها و متروها و... سرزمين هاي ديگر به كودكان كتاب هديه مي كنند. اما اينجا اسباب بازي، تخم مرغ شانسي و... البته نه هميشه اما آنقدر اين كار را تكرار كرده اند كه آدم دلش مي گيرد.
شايد كسي نمي خواهد باوركند كه جاي كتاب خيلي خالي است.
***
«اسدالله شعباني» شاعر باسابقه كودك كه داستان هم مي نويسد. خيلي دلشوره دارد. مي گويد: «كتابهاي جدي كودك معمولاً با توطئه سكوت روبرومي شوند. اما كتابهاي بازاري درسطح وسيع تبليغ مي شوند. اينطوري كه بگذرد آينده ادبيات بزرگسال نيز به خطر مي افتد. در شرايط امروز يك كتاب جدي كودك بعد از چندسال به چاپ دوم مي رسد. اما يك كتاب بي ارزش كودك كه معمولاً با شمارگان بالا به چاپ مي رسد، مثل نقل و نبات به فروش مي رسد و خيلي زود به چاپ دهم و بالاتر مي رسد.»
***
«هومن»ها قراراست فرداي ادبيات اين مرزوبوم باشند. قراراست «رمان»ها و «شعر»هاي برتر جهان را بخوانند و بنويسند. اما چه حرفي براي گفتن دارند؟ ساعت ها زل زدن به صفحه نمايش و فشاردادن كليدهاي رايانه و دل سپردن به قهرمان هاي خيالي، هيچ كمكي به ادبيات نخواهدكرد.»
***
«تن تن و ميلو» بدنيست. هيچكس با سرگرمي كودكان مشكلي ندارد. اما خوراك فكري كودك فردابايد ازكجا تأمين شود؟ تاكي بايد «فلفلي» دنبال «مرغ» گمشده اش بدود؟ تكليف خلاقيت نسل هاي بعد از من چه مي شود؟ گاهي خورشيد كتاب كودك مي تابد اما ابرهاي سياه تجارت امانش نمي دهند. «هومن» ها خيلي زود در اين هواي ابري دلشان خواهدگرفت.
***
نگارش يك كتاب كودك (شعروقصه) با همه ريزه كاري هايش (طرح و گرافيك) گاهي وقت ها به اندازه يك سبزي سرخ كردن طول مي كشد. هركس از راه مي رسد و بدون هيچگونه صلاحيتي براي كودك شعروقصه مي نويسد. صاحبان اين گونه آثار از روي دست هم مي نويسند. شعرها و قصه ها آنقدر ضعيف است كه فقط مي شود گفت باعث شرمساري اند.
***
«شكوه قاسم نيا» شاعر و نويسنده نام آشناي ادبيات كودك، اين روزها كمتر تن به گفت وگو مي دهد. اما دلسوزانه مي گويد: «سرنوشت ادبي هرنسل را شرايط و عوامل بسياري رقم مي زند و پذيرش اين سرنوشت از سوي هرنسل تفاوت دارد. بنابراين وضعيت ادبيات كودك دراين دوره هرچه هست خوب يا بد جبرزمانه است و بايد به هرتقدير طي شود. در كم و كاست اين وضعيت نه نويسندگان كودك مقصرند نه مخاطبان آنها. مشكلات را بايد درزمينه هاي ديگر سياسي، اجتماعي و فرهنگي جست وجو كرد.»
***
ناآشنايي بسياري از پديدآورندگان كتاب كودك با زبان كودكانه مشكلي جدي در عرصه ادبيات كودك است. گاهي در كتاب هاي به ظاهر كتاب كودك با واژه هايي برخورد مي كنيم كه براي دانستن آن بايد به كتاب هاي لغت رجوع كرد. بعضي ها هم كه ادعاي شعر كودك دارند به هيچ عنوان با وزن و قافيه و رديف شعر آشنايي ندارند و گمان مي كنند كه قواعد شعر براي ادبيات كودك لازم نيست.
***
مادر «هومن» سعي در آرام كردن او دارد، اما در اين كار موفق نيست. پدر، سعي مي كند با به يادآوردن چهار پنج CD بازي رايانه اي كه هفته پيش خريداري كرده، اشكهاي هومن كوچولو را بندبياورد. اما بازهم بي فايده است. «هومن» براي بعدازظهرهاي داغ تابستان نقشه هاي ديگري درسردارد.
پدر، عصرهاي كودكي را با كتاب هاي آموزنده به يادمي آورد و «هومن» به عصر رايانه مي انديشد.
***
«مهرنوش قربانعلي» شاعر و كارشناس مركز آفرينش هاي ادبي كانون سردرد دلش بازمي شود و مي گويد: «كيفيت آثاري كه براي كودك و نوجوان ارائه مي شود، بستگي به نويسنده، شاعر و تصويرگر و حتي كيفيت چاپ اثر شكل گرفته دارد. ناآشنايي با دنياي كودك و نوجوان و مأنوس نبودن با آنها و رجوع به كودكي خاك گرفته خود و عدم تسلط به گنجينه واژگاني و فقدان احاطه به روانشناسي اين گروه سني مي تواند به افت كيفي كتاب بينجامد. دربسياري از موارد كتابي با محتواي شايان تأمل، ممكن است به دليل تصويرگري نامناسب درجذب اين طيف سني ناموفق باشد. ارزشگذاري مناسب و وجود كارشناسي ادبي، هنري و فني بر چاپ آثار كودك و نوجوان مي تواند در بهبود آثار ارائه شده مؤثرباشد البته خوشبختانه، كتاب كودك مشكل توزيع ندارد و اين به واسطه فعاليت ارگان هاي مختلف است كه در توزيع كتاب كودك دخالت دارند.»
***
«هومن» ديگر گريه نمي كند. ميدان انقلاب از صداي كوپن فروش ها، فروشندگان كارت تلفن و نوارهاي غيرمجاز درحال كرشدن است. اما گريه «هومن» بندآمده است. تو فكرمي كني قيد CDبازي رايانه اي را زده و به يك كتاب كودك رضايت داده است. اما اين اميد هم خيلي زود به يأس مبدل مي شود. «هومن» CD بازي فوتبال جام جهاني ۲۰۰۲ را دردست مي فشارد و به بعدازظهري زيبا در كنار «رونالدو» و «باتيستوتا» فكرمي كند.
م. عرفان

مقدمه اي برشعر جنوب
شروه سرايي درجنوب ايران
063861.jpg
شعر جنوب در يك رابطه ارگانيك با شعر ايران مي تواند مطرح باشد، اما به دليل ويژگي هاي اقليمي داراي فرديت خاصي است. شعر در جنوب با موسيقي، سخت پيوند خورده است تا جايي كه مي توان گفت موسيقي سازي در جنوب، كمتر مفهومي عيني دارد. گويا بيشتر دوبيتي ها براي همراهي كردن نوعي موسيقي سروده مي شود. در جنوب و بخصوص در ميان مردم ساده و عامي، شعر ربطي به كتاب ندارد، كم و بيش «شعر برلب هاي همه جاري است، همه شعر بلدند، همه عاشق شعرند، شعر همواره از گفت وگوهاي روزانه سردرمي آورد».
در جنوب شعر بيشتر خصلتي عاطفي دارد تا مثلاً اجتماعي و يا سياسي. در شعر جنوب، غم نقطه عزيمت ذهن شاعراني است كه در حوزه اي معين، سير دردمندانه اي را طي مي كنند.
از طرفي درك دوراني يك دوبيتي در جنوب، در رابطه با تأثير آهنگ دردمندانه شروه امكانپذير است و حتي دوبيتي هايي كه از ملاك زيبايي شناختي يك شعر خوب برخوردار نيستند، با افكار بربعد عاطفي و نيز با برخورداري از ريتم و الحان شروه، حيات تازه اي مي يابند. جذابيت عاطفي دوبيتي هاي جنوب و بردموسيقايي شروه به قولي بتهون را تداعي مي كند كه «در وصف يك تصوير، به حوزه نقاشي تعلق دارد و حتي شاعر خوشبخت تر از من است، چه به اندازه من محدود و مقيد نيست، اما از سوي ديگر، قلمرو من تا نواحي دوردست گسترش دارد ولي رسيدن بدان چندان سهل و ساده نيست.»
در يك برخورد، نوسانات عاطفي در شعر جنوب را مي توان ناشي از لاقيدي هاي شاعرانه بررسي كرد، لكن غالباً بافت شعر، در يك روند خاص، حكايت از جامعيت عاطفي مشخصي مي كند.
غنايي تراژيك مستمر در كليت فرهنگ جنوب، به عنوان يك مفهوم كلي هنري، شعر جنوب را به نحوي قابل تفسير مي سازد. مثلاً اگرچه شعر جنوب جز در مواردي اندك خصلتي مثلاً ضدفئودالي نيست، اما روان شناختي آن، حكايت ازستيزي غايبانه دارد. رمانتيسم فعال در شعر جنوب، بطور پراكنده رشدي سريع مي يابد، اما مجموعاً نيرومندي خود را از دست نمي دهد. به همين دليل دوبيتي هاي جنوب در مقايسه با دوبيتي هاي ديگر نقاط ايران، درخشش غم انگيز بيشتري دارند. مثلاً دوبيتي هاي مهدي، ابن لطيفا، محيا، باقر، نجما، مأيوس، محمدذوالفقار، شمسا و صابر، باتوجه به سرشت فولكلوريك آنها، در برابر غم سرودهاي فايز، مفتون، باكي، شيدا، مهيا، علي نقي دشتي، احمدخان دشتي، فاضل جمي، نادم، پورنادم و جلوه و جلاي چنداني ندارند.
دوبيتي هاي جنوب ايران طبعاً داراي سرشت و سرنوشتي از پيش تعيين شده نيست، اما شرايط اقليمي، رشد طبيعي درد را در اين راستا به ارمغان آورده است.
علي باباچاهي

سرود بازگشت
بازگشته ايم
و تصوير خاموش خاطره ها را
نگاه مي كنيم
بازگشته ايم بر دروازه ها
قفلهاي زنگار بسته نشسته اند
آيينه هاي شكسته نور را
در خود مدفون كرده اند
بر چمنزاران سوخته
لكه هاي كدرخون
ماسيده اند و تركشها
ديوارهاي شهر را
همچون تني آبله گون
هزاران روزنه گشوده اند
بازگشته ايم
تا تنور كوچك خانه مان را
كه خاكستري سرد را قي مي كند
آتش برافروزيم
تا افشانه هاي گيسوان نخلهاي شكسته را
كه باد، بر خاك و لجن مي مالد
به نوازش بنشينيم
تا اسكلتهاي بال گشوده قناري ها را
از ميان آرواره هاي قفس پرواز دهيم
تا كلون درها
عطر آشناي دستانمان را از ياد نبرند
بازگشته ايم
هنوز هم از بندرگاه
بوي عرق تن كارگران مي آيد
هنوز هم در چرداغ
عطر نفس هاي زنان پيچيده است
هنوز هم طنين تپش خوني را
كه در سر انگشتان سلوا * مي زد
مي توان شنيد
هنگام كه با رخساره آفتاب سوخته اش
حصير مي بافت
بازگشته ايم
هر هجاي اين دستان قلم شده
يادآور نوازشي است
هر هجاي اين جمجمه هاي شكسته
يادآور خاطره اي است
هر هجاي اين قلب هاي دريده
يادآور عشقي است
هر هجاي اين لبان برخاك ريخته
يادآور سرودي است
بازگشته ايم ، تا اين زخمي را
كه برگرده خونين خاكمان نشانده اند
التيام دهيم
بازگشته ايم
تيمور ترنج
* نامي براي دختران

يك سؤال از يك شاعر
• تفاوت شعر كلاسيك (غزل، مثنوي و...) با ترانه هاي رايج در موسيقي؟
•• سعي مي كنم خيلي خلاصه بيان كنم. ترانه هم مثل همه قالبهاي شعر كلاسيك بايد برپايه يكي از اوزان عروضي سروده شده باشد.
يعني: تمام يك ترانه، يا هر بيت آن و يا هر چند بيت براساس تغيير ملودي داراي وزن عروضي هستند و گاه ممكن است در سرودن يك ترانه از چند وزن استفاده شده باشد. موسيقي و كلام، از بسياري جهات، جبراً و ترجيحاً باهم مناسبت دارند، هرچقدر از موسيقي اصيل دور شده و به پاپ نزديك شويم، از فخامت كلام كم مي شود.
طرز چيدن كلمات، موسيقي آوايي آنها و حتي تصاويري كه مي سازند و كلاً ساختار تغيير مي كند و رنگ محاوره به خود مي گيرد. نه به اين معني كه از ارزش شعر كم مي شود. اگر تصنيفي را كه براساس ملودي اصيل سروده شده بدون ريتم موسيقي آن بخوانيم، شايد به نظر بيايد كه بر وزن هيچ يك از اوزان عروضي شناخته شده نيست، ولي ترتيب متحرك و ساكن بودن حروف، يا بلندي و كوتاهي هجاها برپايه اركان عروضي، صحيح است و معمولاً حرفي در تقطيع ساقط نمي شود. اما ترانه هاي موسيقي پاپ، اگرچه وزن عروضي دارند، بر مبناي هجاها (سيلاب) حساب مي شوند، يعني: موسيقي هجايي دارند، البته در يك محدوده خاص و بطور عام در اكثر يا بعضي از كلماتش ممكن است حرفي از تقطيع ساقط باشد كه در شعر محاوره اين نكته عيب محسوب نمي شود. زيرا اگر بنا باشد كه نكات دقيق عروضي رعايت شود، شعر از زبان محاوره خارج شده ودر تلفيق با ملودي پاپ دچار مشكل مي گردد.
مثلاً در اين بيت:
تو قشنگي مثه شكلايي كه ابرا مي سازن
گلاي اطلسي از ديدن تو رنگ مي بازن
وزن عروضي بيت: بحر رمل است. يعني تكرار ۴ ركن فاعلاتن يا به اقتضاي اختيار شاعري فعلاتن در هر مصراع كه ركن چهارم از زحافات اين بحر و قابل تغيير است.
با اينكه بعضي از حروف از تقطيع ساقط هستند ولي تعداد هجاها (سيلاب) در هر دو مصراع با هم برابرند. اما در غزل و مثنوي و... الزاماً تمام حروف بايد بطور كامل و صحيح با افاعيل عروضي وزن موردنظر مطابقت داشته باشند.
بعد از وزن، در به كارگيري صناعات ادبي (لفظي ـ معنوي) تفاوتي ميان قالب كلاسيك و ترانه نيست. و استفاده مناسب از آنها در شعريت بخشيدن به كلام بسيار مؤثر است و برخلاف آنچه، بعضي ها گمان مي كنند، ترانه سرودن كار ساده اي نيست. يك ترانه سرا، هم بايد عروض و صناعات و ديگر عناصر مؤثر در شعر را به خوبي بياموزد و هم ارتباط شعر و موسيقي را خوب درك كند.
خصوصاً وقتي بايد ترانه براساس ملودي سروده شود، تلفيق آن دو بسيار مهم است كه البته اين يكي بيشتر ذوقي و حسي است.
مسعود ارشادي فر

مزاريه شاعران
برروي سنگ مزار مولانا اهلي شيرازي چنين نگاشته اند:
«هوالباقي و كل شيء هالك»
له قدس سره
دوش از غم عمر رفته در منزل خويش
در فكر فروشدم دمي با دل خويش
از حاصل عمر در كفم هيچ نبود
شرمنده شدم ز عمر بي حاصل خويش
في تاريخه رحمت الله
در ميان فضلا و شعرا
پيرو با صدق و صفا بود اهلي
رفت با مهر علي از عالم
پيرو آل عبا بود اهلي
سال فوتش ز خرد جستم گفت
پادشاه شعرا بود اهلي
شيخ محمد اهلي شيرازي طاب ثراه به عمر هشتادو چهار وفات نمود در سنه ۹۴۲

ياران چه غريبانه
063855.jpg
ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
بشكسته سبو هامان، خون است به دلهامان
فرياد و فغان دارد، دردي كش ميخانه
هر سوي نظر كردم، هر كوي گذر كردم
خاكستر و خون ديدم، ويرانه به ويرانه
افتاده سري سويي، گلگون شده گيسويي
ديگر نبود دستي تا موي كند شانه
تا سر به بدن باشد، اين جامه كفن باشد
فرياد اباذرها، ره بسته به بيگانه
لبخند سروري كو، سرمستي و شوري كو
هم كوزه نگون گشته، هم ريخته پيمانه
آتش شده در خرمن، واي من و واي من
از خانه نشان دارد، خاكستر كاشانه
اي واي كه يارانم، گلهاي بهارانم
رفتند از اين خانه، رفتند غريبانه…
پرويز بيگي حبيب آبادي

برمي گردد
آن چشم پر از ستاره برمي گردد
آن سينه پاره پاره برمي گردد
رفته است ولي به چشم خودمي بينيم
يك روز دلم دوباره برمي گردد
مصطفي محدثي

گريه ي پنهان
063858.jpg
آسمان از نظر تشنه ي انسان افتاد
بسكه در روي زمين آتش عصيان افتاد
ابر رحمت چو زكف داد سخاي خود را
خشم از چشم تب آلوده ي باران افتاد
گره از بغض فروخورده ي گل ها واشد
چشم درهق هق يك گريه ي پنهان افتاد
طرح لبخند به روي لب گل ها پژمرد
خنده اي بود كز آغاز به پايان افتاد
كفر عشق است كه اين رعشه به جان ها انداخت
و شراري كه از آن در دل ايمان افتاد
باور از دست رها گشت و زمين را آشفت
آتشي بود كه در عالم امكان افتاد
ترسم آخر كه شود رشته ي الفت نابود
زين تغافل كه در انديشه ي ياران افتاد
داروي درد به جز عشق نباشد دل را
بارها درد ازين شيوه به درمان افتاد
كاظم جيرودي

من يار مهربانم
063864.jpg
مجموعه شعر: وارثان صورت ماه
اثر: شهري گنابادي
ناشر: تكامل
تنهايي را
دوست دارم
چون بهانه ايست
تا دوستانم
بيشتر، به سراغم بيايند


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   |   بين الملل   | 
|   گفت و گو   |   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   صفحه آخر   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |