شماره ۲۱۳۳ - سال هشتم - جمعه ۳ خرداد ۱۳۸۱
Fri, May 24, 2002
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
به بهانه صدمين سال تولد ناظم حكمت
• «ناظم حكمت» حتي اگر كاري نمي كرد ازنظر كهنه پرستان هميشه متهم رديف اول بود وتنها گناهش نيز نام او بود. يعني «ناظم حكمت». او «صداي شهري بود كه صداي خود را از دست داده بود»
يدالله رؤيايي(شاعر ـ منتقد)

به بهانه صدمين سال تولد ناظم حكمت
حالا ديگر چه كسي براي ما شعر خواهد گفت؟
گفت وگو با «رسول يونان» مترجم آثار ناظم حكمت درايران
• «ناظم حكمت» حتي اگر كاري نمي كرد ازنظر كهنه پرستان هميشه متهم رديف اول بود وتنها گناهش نيز نام او بود. يعني «ناظم حكمت». او «صداي شهري بود كه صداي خود را از دست داده بود»
گفت وگو با «رسول يونان » خيلي شيرين است . درست مثل «يك كاسه عسل» و البته اين «يك كاسه عسل» نام يكي از كتابهاي «ناظم» است كه «يونان» آن را به فارسي برگردانده است. شاعر صميمي معاصر «رسول يونان» وقتي از ناظم حكمت حرف مي زند چشمهايش غرق اشك مي شود. اين گپ وگفت ناگفته هايي است درباره ناظم حكمت از زبان كسي كه مرگ او را هيچگاه باور نكرده است.
063819.jpg
* سازمان جهاني يونسكو امسال را سال ناظم حكمت ناميده است و اين به بهانه صدمين سال تولد اين شاعرجهاني است. به راستي تبريك تولد براي كسي كه سالهاست از دنيا رفته چه معنايي دارد؟
** كلمه «مرگ» دربرابر شاعري چون «ناظم حكمت » خالي از معناست . مرگ آنجا معني مي يابد كه زندگي چهره اي از حضور روزمره داشته باشد و بس مرگ هرگز نمي تواند به سراغ گنجه هاي كتاب برود. به سراغ سازها برود. شما بگوييد مگر مرگ مي تواند كسي را در لابلاي نت ها، رؤياها و كلمات پيدا كند وبا خود ببرد؟ «با اين همه نه مرگ را درك كردن عيب است، نه از مرگ ترسيدن»
اگر «ناظم حكمت» مرده بود كه حالا ديگر حرفي نداشتيم با هم بزنيم. شايد باور نكنيد، اما من شك ندارم كه «ناظم» هنوز درخيابانهاي بي پايان استانبول قدم مي زند و هميشه دلشوره دارم كه مبادا دستگيرش كنند.
* اين دلشوره به خاطر چيست ؟ مگر «ناظم حكمت» سابقه زندان هم دارد؟
** دلشوره ام ازاين است كه هنوز «دادگاه استقلال آنكارا» ، «ناظم» را به حبس هاي طولاني محكوم كند. آن هم به جرم دفاع از طبقات محروم جامعه. به جرم نوشتن. آخر مي دانيد آنهايي كه سيگار ديكتاتورها را روشن مي كنند ، همه جا هستند.
* «ناظم حكمت» دركجاي ادبيات جهان ايستاده است؟
** «عقاب» كه جاي مشخصي ندارد. اما بي ترديد «ناظم حكمت» جايي ايستاده است كه همه او را مي بينند. او از خيلي دور هم ديده مي شود. به همين خاطر وقتي به زندان افتاد، دنيا را به اعتراض واداشت. روشنفكران سراسر جهان خواستار آزادي او شدند. برتولدبرشت، ژان پل سارتر، پيكاسو، پابلونرودا و … كميته نجات تشكيل دادند. «ناظم» يك آتشفشان بود كه درهرقله اي مي توانست فوران كند. آزادي خواهي ، شاعري، نمايشنامه نويسي ، روزنامه نگاري، داستان نويسي و… قله هايي هستند كه فوران «ناظم» را تا هميشه به خاطر خواهند سپرد.
* اين آتشفشان فعال را برگزاركنندگان مراسم جايزه نوبل نديدند. چرا؟
** ساده نباشيد. ديدند. اما به روي خودشان نياوردند. قرارنيست همه «خوب ها» نوبل بگيرند. «آنتوان چخوف» هم نوبل نگرفت. «جيمز جويس» هم سر سفره گسترده نوبل ننشست . متوليان نوبل خيلي از غولهاي ادبيات جهان را نديده گرفتند. اما ديديد كه «نايپل» آمد و اين جايزه را تصاحب كرد. البته بماند كه «ناظم حكمت» هيچ علاقه اي به دريافت اين خرمهره سياسي ـ ادبي نداشت.
* شعر «ناظم حكمت» چه جادويي دارد كه از مرزهاي بسته آن روزگار تركيه بيرون آمد و دنيا را غافلگير كرد؟
** فكر وقالب «ناظم» به طرز شگفت انگيزي تازه بود. شعرهايش به اين سادگي كه شما گفتيد از مرزها عبور نكرد. «ناظم» باخلاقيت تمام نوشت و با شيوه خاص زندگي خود به نوشته هايش معنا بخشيد. شعر «ناظم حكمت» سرشار از زبان آوري بود اما ساخت هاي نحوي كارهايش به شكل عجيبي براي همه قابل درك است. استفاده از هنرهاي هفتگانه درشعرهايش قابل انكار نيست. هنوز هم كسي پيدا نشده كه از پس تكرار شعر «ناظم» بربيايد واين يعني منحصر به فردبودن شعراو به تنهايي يك مكتب است . نكته قابل توجه اين است كه او ضمن بهره مندي از امكانات كلام و موسيقي شعر كلاسيك ترك، از امكانات زباني در وزن هجايي نيز سود برد. وزني كه مخصوص «عاشيق » ها و نوازندگان دوره گرد است . شعر «ناظم حكمت» به قول «نديم گورسل» شاعر و منتقد ترك، تركيبي است امروزي از يك سنت قديمي و مدرنيته ، باتوجه به زيستن تركها در طول تاريخ. «ناظم» خود مي گويد: «وقتي شعر مي نويسم به يك اركستر بزرگ فكر مي كنم» درهرحال مي شود گفت شعر او ساده است و در واقع بازخوردي دربرابر شعركلاسيك و درمقابل تجربه وآرايش هاي ذهني شرق.
* آثار ناظم حكمت چه اندازه ترجمه پذيراست؟ آيا آثار او در چرخ دنده هاي زبان فارسي خرد نمي شود؟
** «ناظم حكمت» دركارنامه ادبي خود هم شعرهاي زيبايي دارد و هم متن هاي دلپذير. متن هاي او نسبتاً به آساني قابل ترجمه است اما شعرهايش با درنظرگرفتن گره خوردگي مفهوم و زبان به راحتي برگردان نمي شود. او گاهي وقتها از عنصر زباني بي رحمانه استفاده مي كند. به عنوان مثال مي شود از شعر درياي خزر نام برد. «ناظم» دراين شعر آنجا كه موج را به كوه تشبيه مي كند و ماهي را به گوزن، دست به ايجاد يك هارموني اعجاب انگيز مي زند. او با صرف زبان صداي پارو را مي آفريند.نوع كلمات به كار رفته در آفرينش صداي پارو در زباني ديگر جواب نمي دهد و به اين خاطر است كه ما دچار مشكل مي شويم. گذشته از اين در شعرهايي از ساختهاي نحوي فوق العاده اي استفاده مي كند كه نمونه آن ساختار را ما در زبان ترجمه نداريم. خيلي راحت بگويم. معادل يابي فضا، ساخت و تكنيك در برگردان خيلي سخت است.
* ناظم حكمت «يك شاعر جهاني است به عقيده شما تأكيد بسيار او بر بومي گرايي و بومي نويسي و استفاده از «المان» ها و نام هاي خاص محدوده جغرافيايي تركيه، از سرعت نفوذ او در ادبيات جهان نكاسته است؟
** خير. بومي گرايي ناظم در آثارش از امتيازات مثبت به شمار مي رود. به اين دليل كه او منطقه اي فكر و جهاني عمل كرده است. بطوري كه ديگر همه شخصيت هاي آثارش را مي شناسند. البته اين را اضافه كنم كه بومي گرايي او فقط در حوزه كشور تركيه نيست. مثلاً در نامه هاي به «تارانيتابابو» كه يك زن سياه پوست حبشي است نوشته به اتفاقات تلخي كه در ايتاليا به دست فاشيست هاي موسوليني افتاده است، اشاره مي كند و اما درباره «المان» ها و نام هاي خاص وي بنا به ضرورت اينها را در آثار خود آورده و بدون ارجاع به بيرون به آنها هويت بخشيده است.اين رويكرد در آثار «ناظم» يك رويكرد به «دانش خواهي» است كه در شاعران هم نسل من ديده مي شود. آنها در يك شعر يك صفحه اي اسامي افرادي چون: لوكاچ، لوركا، دريدا و غيره را به كار مي گيرند تا سطح شعر خود را مثلاً بالا ببرند. درحالي كه از اين «دانش خواهي» لطمه مي بينند.
063810.jpg
* كمتر پيش آمده است كه شاعري با نخستين اثرش مطرح شود. نقطه عطف شعر «ناظم حكمت» كدام مجموعه اوست؟
** «سرود نوشندگان خورشيد» نخستين مجموعه «ناظم» سرآغاز مطمئني براي گام نهادن در عرصه جهاني ادبيات بود. او در اين كتاب فضايي خفقان آور را به تصوير كشيد. تشنگي براي نوشيدن خورشيد در جاي جاي اثر احساس مي شود. «سرود نوشندگان خورشيد» حديث نفس و سرگذشت تلخ اوست. شكل نخستين اين كتاب حكايت حبس وي از ترس سلطنت طلبان و متحجرين در زيرزمين خانه مادر اوست. «ناظم» در طول يك ماه كه در اين حبس خانگي به سر مي برد، خورشيد را نديد. تا آنجا كه اطلاع دارم اين كتاب براي بار نخست در «باكو» به چاپ رسيد. اغراق نيست اگر بگويم هر اثر «ناظم» نقطه عطفي در آثار اوست، اما مجموعه «مناظر انساني سرزمين من» او سكوي پرتاب خوبي براي جهان شدن اوست.
* به قول يكي از منتقدين معاصر «با دانش امروز نمي توان پنبه گذشته را زد» اما «ناظم حكمت» گويا چيزي از هم عصران ما كم ندارد. در آثار او شگردهاي رايج امروزي مثل چندصدايي، فاصله گذاري، درگيري فرامتن با متن و خلاصه تكنيك هاي پيشرفته نگارش را مي توان ديد. با اين وصف به عقيده شما «ناظم حكمت» شاعر و نويسنده اي مدرنيست است؟
** شك نكنيد. دقيقاً همينطور است. راز ماندگاري شاعران بزرگ، تاريخ مصرف نداشتن احساسات و نوشته هاي آنهاست «ناظم حكمت» مثل خيلي از بزرگان جهان شعر چون «لوركا»، «يانيس ريتسوس» و «نرودا» تكنيسين زبان بود. شاعران بزرگ زبان را رام مي كنند. اما شاعران ميانه اسير چنگال بي رحم زبان مي شوند. «ناظم حكمت» به قول يكي از دوستانش يك ماشين شعر بود. در شعرهاي «ناظم» تكنيك هاي زباني به حدي دروني شده اند كه خود را به رخ آدم نمي كشد. در شعرهاي او تنها آوازي مي شنويم، نه كلمه و نه تكنيك. صداي شعر او جدا از موتيف ها و سوژه هايش نيست. با اين همه «ناظم» در آفرينش شعر تكنيك هاي منحصر به فرد دارد. در پشت ساخت هاي ساده نحوي اش فضاي دلخواه را پديد مي آورد. او استاد تلطيف كلمات زمخت است.
* به عنوان مترجم آثار ناظم حكمت درايران چقدر با آثار او درگير هستيد و اين شاعر ترك چه اندازه فضاي ذهني تان را اشغال كرده است؟
** من براي نخستين بار نام «ناظم حكمت» را در مقدمه «قطعنامه» احمد شاملو ديدم كه «فريدون رهنما» آن را نوشته است. از همان وقت ها به دنبال متن اصلي اثري از وي بودم. جست وجو در كتابخانه هاي اين سرزمين بي فايده بود. اين طوري بود كه «ناظم» در رؤياهاي من قد كشيد. انگار همه او را مي شناختند و نمي شناختند. شب و روزم شده بود «ناظم حكمت» درست مثل حالا. وقتي من روي آثاري از وي كه به سختي به دستم رسيده بود، كار مي كردم. هر جا كه مي رفتم او را مي ديدم. اين شايد اغراق به نظر برسد اما حقيقت دارد. آخر او هم انساني معمولي بود. با دهانش آب مي خورد و با پاهايش راه مي رفت. وقتي آثارش را مرور كردم، نخست به سراغ كارهايي رفتم كه تاكنون ترجمه نشده بود. «يك كاسه عسل» گزينه اي از شعرهاي كوتاه اوست كه روانه بازار هم شده است.
* از «بنرجي» بگوييد و اينكه بالاخره «چرا خودكشي كرد؟»
** «ناظم حكمت» كتاب «بنرجي چرا خودكشي كرد» را در فاصله سالهاي ۱۳۳۰ تا ۳۲ نوشت و خاطرنشان كرد كه در مبارزه با امپرياليستها نبايد از پا نشست. اين اثر يك اثر فوق العاده خواندني است و تكنيكهاي كم نظيري در نگارش آن به خدمت گرفته شده است. هدف او از نوشتن كتاب تنها هنرنمايي نيست، بلكه ستايش انسانهاي آزاديخواه است. «بنرجي» قهرمان اين داستان شايد خود «ناظم حكمت» باشد.
* در جايي از اين رمان «بنرجي » متهم به خيانت مي شود. اگر اين رمان حديث نفس «ناظم» باشد، مي شود حدس زد كه خود وي نيز از اين اتهام در امان نبوده است.
** دقيقاً. در يكي از روزنامه هاي «آنكارا» در سه ستون با حروف سياه نوشته بودند كه «ناظم حكمت» خيانت به وطن را هنوز ادامه مي دهد. در حالي كه اين دروغ محض است. او يك وطن پرست ششدانگ بود. دشمنان وي به او اتهام شورش زدند. آنها دچار توهم توطئه بودند. گمان مي كردند نيروهاي مسلح به سردمداري «ناظم» كودتا خواهند كرد و دلايل مضحك دادستان عبارت بود از يك مشت احتمال از قبيل «ممكن بود...» ، «شايد...»، «اگر...» و «اگر اينطوري بود…» و ... «ناظم حكمت» دست اين دشمنان را در رماني با نام «خون سخن مي گويد» رو كرد. ناگفته نماند كه او اين رمان را با نام مستعار «اورهان سليم» منتشر كرد. خلاصه اينكه «ناظم حكمت» حتي اگر كاري نمي كرد ازنظر كهنه پرستان هميشه متهم رديف اول بود وتنها گناهش نيز نام او بود. يعني «ناظم حكمت». او «صداي شهري بود كه صداي خود را از دست داده بود».
* چه آثاري تا به امروز از «ناظم حكمت» در ايران به چاپ رسيده و چند اثر در دست ترجمه است؟
** تا جايي كه حافظه ام ياري كند «سه منظومه»، «نمايشنامه هاي فرهاد و شيرين» و «جمجمه» توسط «ثمين باغچه بان» و كتابهاي «آخرين شعرها» و «چهار زندان» توسط استادان «جلال الدين خسروشاهي» و «رضا سيدحسيني» و « تو را دوست دارم چون نان و نمك» از «احمد پوري» و «سرود نوشندگان خورشيد» توسط «ايرج نوبخت» به چاپ رسيده است. من نيز رمان «سيب هاي سبز» را در دست ترجمه دارم.
ناگفته نماند بزرگاني چون «جلال خسروشاهي» و «رضا سيدحسيني» حق بزرگي برگردن ما دارند. گذشته از زحماتي كه استاد رضا سيدحسيني در شناساندن «ناظم» كشيده است، مرحوم جلال خسروشاهي در ارتباط بين دو فرهنگ ايران و تركيه خيلي تلاش كرد. او شعرهاي «فروغ» را به تركي برگرداند و عجيب اينكه ايشان در فيلم «آب هم مي سوزد»، ساخته كارگردان بزرگ ترك «علي اوزگل ترك» بازي كرده و نقش شاعري را دارد كه شعرهاي «فروغ» را مي خواند. «به ايوان مي روم. دستم را بر پوست كشيده شب مي كشم…»
* «ناظم» تا چه اندازه در عرصه نمايشنامه نويسي به افق هاي تازه رسيده است؟
** «ناظم» در نمايشنامه هاي خود گاهي وقت ها به بازخواني روايتهاي قديم و «عشق نامه» هاي كهن پرداخته كه اينها داستانهاي رايج بلوك شرق است. گاهي در نمايشنامه هاي «جمجمه» ، «احمق» و «مرد مرده» به روايت تاريخ معاصر پرداخته است. نمايشنامه هاي او را كارگردانان مشهوري مثل: اوزگل تركمان و ديگران به صحنه برده اند. از آنجا كه خاستگاه نمايشنامه شعر بوده است، «ناظم» از پس اين قالب هنري برآمده است.
* «ناظم حكمت» در شعرهايش سراپا اعتراض است. اين به نوعي اعتراض به طبقه خود نيست؟
** «ناظم» آينه گردان زمان خويش است. مثلاً در رابطه با بمباران هيروشيما مي آيد و شعرهاي «دخترك مرده» و «مرگ قايقران ژاپني» را مي سرايد. «موسوليني» را به محاكمه مي كشد و «عصمت اينينو» را به باد انتقاد مي گيرد خلاصه اينكه دوست دارد، پرچم عدالت را در همه بام هاي جهان برافرازد. «ناظم» هنرمندي بي تفاوت نيست.
درست است كه در برج عاج به دنيا آمده و نوه دو «پاشا» بوده است اما درخانه هاي ۶ متري و به قول خودش در سلولهاي ۶ متري بزرگ شده است. بد نيست اين حكايت را بدانيد كه او چطور از برج عاج پايين آمد و در دفاع از مظلومين كم مانده بود سرش را به باد بدهد. طوري كه «انور پاشا»به او گفت: «من اگر مي توانستم تو را به دار مي آويختم و زير چوبه دارت مي نشستم و گريه مي كردم» «ناظم» جسورانه در جوابش گفت: «من اگر مي توانستم تو را به دار مي كشيدم و اصلاً گريه هم نمي كردم»
* برگردان آثار «ناظم حكمت» در ايران به شكل شگرف و انكارناپذيري در شعر معاصر اثر گذاشت. به اعتقاد شما برگردان ساير آثار وي به فارسي حركت جدي و قابل بحثي در ادبيات نسبتاً ايستاي ما نخواهد بود؟
**تأثيرپذيري امري اجتناب ناپذير است. البته شايد اثر بگذارد و شايد هم بي تأثير باشد. ولي فهميدن راز ماندگاري بزرگاني همچون ناظم به هر حال خالي از لطف نيست. مثلاً همين رمان «بنرجي چرا خودكشي كرد» بطور حتم در ساخت داستانها به نويسنده هاي ما كمك خواهد كرد و دليل ساده اي هم دارد و آن اينكه «ناظم» به معناي اصلي كلمه، نويسنده است. درحالي كه نويسندگان ما به خريد و فروش زمين هم دست مي زنند وهمين مي شود كه اين نويسنده ها فرصت كافي براي كشف ساختهاي تازه ندارند. سند اين حرف من هم مجموعه هاي شعر و داستان و حتي فيلمهايي هستند كه نسخه اصلي شان درهنر جهاني وجود دارد.
* كمي هم از جنبه هاي زيباشناسي نوشته هاي «ناظم حكمت» حرف بزنيد.
** به عقيده من «استتيك» از نان شب واجب تر است. هرچند كه «ناظم» حتي اهميت چنداني براي نان شب قائل نبود. اما با اين همه نوشته هاي او «بدنما» نيستند. از آنجايي كه زيبايي يك ضرورت است و غالباً از تنوع طلبي انسانها ناشي مي شود، يك مؤلف بايد از عنصر زيبايي به خوبي استفاده كند.
ببينيد «ناظم حكمت» در عصر بيداد سفيدپوستان به يك زن سياه حبشي نامه مي نويسد. همينطور از كلمه دورافتاده «ديو» كه فقط بيخودي بدنام شده است براي ناميدن خودش استفاده مي كند. مي توانيد شعر «ديو چشم آبي و زن نازك نارنجي» او را بخوانيد و به اوج هنر زيباشناختي «ناظم حكمت» پي ببريد. واضح تر بگويم در فيلمهاي روز هاليوود از «چيني»ها به عنوان آدمهاي شرور استفاده مي شود، در حالي كه پيش از اين سياهپوستان اين نقشها را بازي مي كردند. نتيجه اي كه مي خواهم بگيرم اين است كه «ناظم» در خلق هيچ اثري،از سوژه ها و كاراكترهاي تكراري و دستمالي شده استفاده نكرده است.
* با اين وصف مي شود «ناظم حكمت» را مؤلفي «متفاوت» دانست. يعني كسي كه مثلاً رمان «بنرجي...» را در سي سالگي نوشته است و حالا هفتاد سال از نگارش آن مي گذرد، بايد اعجوبه اي باشد. كمي از «تفاوت»هاي او با هم عصرانش بگوييد.
** درمتفاوت بودن او ترديدي نداشته باشيد. تفاوت او با ديگران يا به قول شما هم عصرانش در برتري شور انساني و فهم بالاي او بود نه چيز ديگر. معاصران وي در همان چارديوار تركيه ماندند به دليل عدم جسارت درنوجويي. اما صداي «ناظم حكمت» پيش از خودش در همه جاي جهان شنيده شد. اگر به اسم كتابهاي وي توجه كنيد باز اين تفاوت را خواهيد ديد. در آن روزگار كمتركتابي نام طولاني مثلاً در حد يك جمله داشت. اما «ناظم» همه مرزها را شكست.
* در مقدمه كتاب «يك كاسه عسل» نوشته ايد كه اميدواريد «ناظم حكمت» «درناگهاني از دسامبر و معجزه برگردد» اين آرزو چقدر دست يافتني است؟
** من فقط دعا كرده ام كه برگردد و اين دعاي من مثل آرزوي يك كودك است كه بازگشت پدر گمشده اش را به انتظار نشسته است. البته آنطوري كه «ناظم» را شناخته ام، اگرواقعاً در «ناگهاني از دسامبر و معجزه برگردد» من به هيچوجه تعجب نمي كنم.
عليرضا بندري

بنرجي چرا خودكشي كرد؟
063816.jpg
نگاهي به رمان ـ شعر «بنرجي چرا خودكشي كرد»
اثر: ناظم حكمت
مترجم: رسول يونان
نشرمينا ۱۳۸۱
درايران هنوز از قالب (رمان ـ شعر) تعريف درستي دردست نيست. اين ژانر ادبي در دنيا طرفداران بي شماري دارد. نويسنده رمان ـ شعر ضمن وفاداري به ساخت رمان، عناصر خاص شعر را نيز به خدمت مي گيرد. اين ساخت شكني و يا به نوعي ساخت در ساخت علاوه بر جسارت، مهارت خاص خود را مي طلبد. نمونه برجسته اين قالب «پدروپارامو» اثر «خوان رولفو» است.
«پاييز پدرسالار» اثر «گابريل گارسياماركز» نيز چنين ساختي دارد.
در رمان ـ شعر «بنرجي چرا خودكشي كرد» گاهي شعر بر رمان مي چربد و گاه برعكس است. اما نكته شگفت انگيز اينكه اين رمان در هفتاد و چندسال پيش توسط نويسنده اي سي ساله به نگارش درآمده است.
«پلي فونيك» يا همان چندصدايي در اين رمان به شكل خلاقانه اي استفاده شده است. شايد بعدها كساني چون «جيمزجويس» و... رانندگان خوبي شده باشند. اما «ناظم» اين «رانه» را به شكل شايسته اي آماده حركت كرد.
در اين اثر گاه «متن» و «فرامتن» چنان با هم گره مي خورند كه تفكيك آنها از هم محال به نظر مي رسد. «فرامتن» اين رمان در پيشبرد قصه نقش دارد و گاه چنان با «بنرجي» همذات پنداري مي كند كه گويي هيچگاه از او جدانبوده است.
فاصله گذاري هاي اين رمان حيرت انگيز است. «اديت»هايي كه در متن صورت مي گيرد به رمان حالت زنده تري داده است.
ساخت هاي نحوي در اين رمان پياپي مي شكنند و ساخت جديدي جاي ساخت پيشين را مي گيرد. فضاهاي بكر و دست نيافتني اين اثر هنوز سرمشق داستان نويسان جهان است.
يكي از ويژگي هاي مثبت اين رمان اين است كه هر كاراكتري با زبان خودش حرف مي زند و همين نكته باورپذيري متن را آسان تر مي كند.
اگر رمان «بنرجي چرا خودكشي كرد» همين حالا نوشته مي شد مسلماً با واكنش هاي بسياري از سوي منتقدين روبرومي شد.
برش كوتاهي از اين رمان را با هم مرور مي كنيم.
ماه شب چهارده را ولگردي گرسنه در پاريس ديد و گفت: امشب ماه مثل ديگي است كه ته اش از قلع باشد.
ماه شب چهارده را سارقي حرفه اي ديد و گفت: امشب ماه مثل پنجره اي باز در آسمان است. اگر مي توانستم به داخل بپرم سرويس نقره اي مادرمقدس را مي دزديدم.
ماه شب چهارده را يك پليس ايرلندي ديد و گفت: ماه شبيه فانوس دزدي است كه براي دزديدن بهترين ستاره ها از آسمان بالارفته است.
ماه شب چهارده را «صالح زكي» شاعرديد. آن را به شعر خودش تشبيه كرد و پسنديد.
ماه شب چهارده سرخ شد. ماه سرخ شب چهارده را يك «پاريا»ي هندي ديد و گفت: ماه شبيه خون برادري است كه روي گنگ چكيده و درآن پخش شده است.
ماه شب چهارده. اين بار ماه شب چهارده را خود بنرجي ديد با چشمهاي گودافتاده اش.
ماه، يك مزرعه چاي بود در جوار شهر كلكته، دورش ديوارداشت و خانه اي در وسط آن بود.

آوازهايي سوار تراكتور
063813.jpg
نگاهي به مجموعه شعر «يك كاسه عسل»
اثر: ناظم حكمت
مترجم: رسول يونان
نشر مينا۱۳۸۱
«ناظم حكمت» را در يك كلام مي توان شاعر «حسرت هاي دور» ناميد. «يك كاسه عسل» گزينه اي از شعرهاي «ناظم» است كه بسياري از قطعات آن براي نخستين بار به فارسي برگردان شده است. صحبت از شعر پرطرفدارترين خواننده ترك كار آساني نيست. اما مي شود مختصري در باب ويژگي شعر او سخن گفت.
شعرهاي «ناظم» به شيوه سهل و ممتنع سروده شده است و از اين لحاظ به «سعدي» شباهت بسياري دارد. شعر او در نگاه اول تاحدودي سطحي به نظر مي رسد. اما در نگاه بعد تقليد ناپذيري شعرهايش غيرقابل انكار است. ساخت شعر «حكمت» چندلايه دارد و شكافتن هر لايه «فرامتن» را به كشفي تازه مي رساند و لذت هنري درك اثر را در پي دارد.
«ناظم حكمت» از بومي سرايي ابايي ندارد و شايد همين ويژگي قدمهاي او را در جهاني شدن سريع تر كرده است. وي اختصاصات بومي را در شعرهايش دروني مي كند. به گونه اي كه مخاطب به سادگي به پذيرش آنها تن مي دهد. متأسفانه ظرفيت هاي زبان فارسي و شيوه نگارش و موسيقي كلام زبان تركي امكان برگردان صددرصد اثر را به هيچ مترجمي نمي دهد. تاكنون مترجمان بزرگي همچون: رضا سيدحسيني، جلال خسروشاهي و از جوانترها احمد پوري و رسول يونان و... دست به ترجمه آثار او زده اند، اما همه اين عزيزان اعتقاد دارند كه انتقال بار عاطفي و احساسات و تكنيك هاي زباني و ساخت شعر ناظم حكمت به طور كامل، غيرممكن است.
شعرهاي «ناظم حكمت» سروده هاي يك تبعيدي در وطن خويش غريب است. محدوده فرهنگ واژگان او خيلي وسيع نيست واين ارتباط با مخاطب را بيشتر مي كند: «ناظم» در اكثر شعرهايش اسير هراسي ناشناخته مي شود و در پايان به آرامشي كم نظير مي رسد.
مترجم اين اثر به زبان تركي استانبولي تسلط كامل دارد وخود از شاعران تثبيت شده معاصر است. بنابراين مخاطبان اين اثر مي توانند اطمينان داشته باشندكه با ترجمه اي شاعرانه و كم نقص روبرو خواهند بود.

يدالله رؤيايي(شاعر ـ منتقد)
نگاهي تازه به ناظم حكمت
وقتي از «ناظم حكمت» حرف مي زنيم نه از كسي كه به جايي تعلق دارد و نه از كسي كه به چيزي تعلق دارد كه از انسانيت و از چيزي انساني حرف مي زنيم. از شاعري كه به تمام مردم روي زمين تعلق دارد.
«مثل بذر واژه هايم را روي زمين افشانده ام
يكي در خاك اودسا، يكي در استامبول و آن ديگري در پراگ
ميهن محبوب من تمام زمين است
و به هنگامي كه نوبت من فرا برسد
بر گور من تمام زمين را بگذاريد»
حرفي اگر از او خوانده ام از اين سه حرف خارج نيست. آزادي، زندگي و شعر. «ناظم حكمت» امكانات و استعدادهاي شاعرانه شدن زبان ترك را كشف و ارائه كرد.
پيش از او شعر تركيه وسيله اي بود در خدمت گروهي «ممتاز» كه ذهن مردم واقعي را سهمي در آن نبود. زبان ترك هنوز طعم شاعرانه خود را نيافته بود، زباني بود منجمد و مرده كه در حقيقت از طبيعت عثماني اش دورافتاده بود و شدت و قدرتي را كه خاص زبان جامعه ترك ا ست، به كارنگرفته بود. در چنين زماني هنوز استادان بزرگ شعر ترك شناخته نشده بودند و از «يونس عمره»، «كاراجا اوغلان» و «پير سلطان» صحبتي نمي شود و كسي حتي تصور نمي كرد كه تركي تا چه درجه مي توانست زباني شاعرانه و لطيف باشد.
انتشار اشعار «ناظم حكمت» ناگاه موجي از حيرت برانگيخت. زباني تازه و پربار كه از نيرويي جادويي برخوردار بود و به كمك شيوه هاي بياني جديد و خلق فرمول هاي تازه زباني كه ناظم در شعر تركي وارد كرد، شاعران و نويسندگان نسل هاي بعد و روشنفكران ترك توانستند به زيبايي نهفته زبان خودشان پي ببرند.
«ناظم حكمت» طنين كلمات تركي و فولكلور مردم ترك را كشف كرد و اين دو را در استتيكي تازه به هم آميخت. دهقان ترك مصرع او را زمزمه مي كند و اعتقاد دارد كه از اجدادش سينه به سينه به او رسيده است.
در سال۱۹۴۳ دانشجوي جواني براي گردآوري اشعار عاميانه و ترانه هاي بومي به يكي از دهات كوهستاني تركيه مي رود تا از دهان روستاييان، جوانها و پيرها و بچه ها چيزهايي ضبط كند. دهكده اي باچهل خانوار، با بامهاي كوتاه و پنهان در ميان تخته سنگ و فقر و پرت، آنچنان كه ۱۴ساعت پياده روي را از ميان راه باريكه هاي مشكل وخطرناك مي طلبد. فولكلوريست جوان را در گرماگرم كارش دختري دهاتي صدا مي كند:
«من هم ترانه هاي زيبايي از يك شاعر بزرگ بلد هستم كه بلندترين كوهها و سخت ترين صخره ها را نرم مي كند» و شروع به خواندن مي كند. اما دانشجو با حيرتي تمام درمي يابد كه دختر، شعرهاي «ناظم حكمت» رامي خواند. مي پرسد: «شاعر اين شعرها كيست؟ و روستائيان جواب مي دهند: اين حرفها مال شاعر بزرگي است كه بين ما دهان به دهان گشته، پدران و پدربزرگهاي ما آنها را زمزمه كرده اند. اينها از اجداد به ما رسيده است. ما چه مي دانيم كي آنها را ساخته است؟ و دختر دهاتي با اطمينان تأكيد مي كند كه آنها را از مادربزرگش شنيده است.
دانشجو به شدت كنجكاو مي شود تا دريابد از چه راهي «ناظم حكمت» به اين ده دور افتاده رسوخ كرده است. او يكي از شعرهايي كه اهالي آبادي زمزمه مي كردند را به خوبي مي شناخت: «بشتابيد/ من شما را به ذوب كردن سرب دعوت مي كنم.»
عجب! شعري كه «ناظم حكمت» در زندان «بورسا» ساخته است چگونه در اندك مدتي توانسته است با قديم ترين ترانه هاي قرنهاي پيش قاطي شود. دانشجو سرانجام به اين اعتقاد مي رسد كه «ناظم» مثل آبهاي زيرزميني، نفوذي پنهان و نامرئي در ميان دلها و خواهش هاي مردم، معلم ها، دهقان ها و فروتنان جامعه ترك داشته است. او زبان اين مردم را آنچنان در شعرش به كار گرفته كه گويي در گذشته هاي دور اين مردم زندگي كرده است.

ناظم حكمت از نگاه ديگران
063807.jpg
سازمان جهاني يونسكو امسال را سال «ناظم حكمت» ناميده است. ايران جمعه به پاسداشت حرمت اين شاعر جهاني در اين شماره به بررسي اجمالي زندگي و آثار وي پرداخته است.
برتولد برشت، پابلوپيكاسو، ژان پل سارتر و بسياري از چهره هاي جهاني ديگر درباره ناظم حكمت، گفته اند و نوشته اند. اما سروده «پابلونرودا» شاعر برجسته شيلي طعم ديگري دارد. منور (همسر ناظم حكمت): «تو به ما ياد دادي كه چگونه انسانها را دوست بداريم و ما اكنون براي تو مي جنگيم».
نديم گورسل (شاعر و منتقد ترك): «به رغم همه فشارها و كينه دشمنان انديشه كه زجر دادن به ملت ترك، ملت من وشكنجه دادن به جوانان سرزمين مرا ادامه مي دادند، ناظم لحظه اي از آواز خواندن باز نايستاد.»
پابلو نرودا:
چرا مردي ناظم؟ حالا چكار كنيم
بدون سروده هاي تو
كجا پيدا كنم چشمه اي را كه در آن
همان لبخند باشد كه به هنگام استقبال از ما در چهره تو بود
نگاهي مانند نگاه تو
آميزه اي از آب و آتش
آكنده اي از رنج و شادي
نگاهي كه ما را به حقيقت مي خواند، كجا پيدا كنيم؟
برادر من
چنان احساس هاي تازه و انديشه ها در من آفريدي
كه اگر باد تلخي بوزد، آنها را بربايد
همچون ابري، همچون برگي مي لغزند
و به جايي مي روند و برخاك دوردستي مي افتند
كه تو در زندگي برگزيده بودي
و پس از مرگ نيز پناهگاه توست
اينك براي تو يك دسته از گلهاي داوودي «شيلي»
براي تو، نور سرد ماه برفراز «درياهاي جنوب»
و صداي خفه طبل هاي اندوهبار سرزمين من
برادر من، بي تو در دنيا، چقدر تنهايم
در حسرت چهره تو ماندم
كه مثل درخت گل كرده گيلاس، طلايي بود
از دوستي تو كه برايم نان بود. كه برايم رفع عطش بود
و به خونم نيرو مي داد، محروم ماندم
باتو نخستين بار هنگامي روبرو شدم كه از زندان درآمده بودي
نشانه ظلم را در دست هاي تو ديدم
تيرهاي كينه را در نگاههاي تو جستم
اما قلبي صاف داشتي
حالا من چكار كنم؟
آيا مي توان دنيا را بدون گلهايي تصور كرد كه تو همه جا كاشته بودي؟
چگونه مي توان زيست، بي آنكه تو سرمشق باشي؟
ناظم، چرا مردي؟ حالا چه كسي براي ما شعر خواهد گفت؟

سه شعر از ناظم حكمت
063804.jpg
• «خانه ها»
خانه ها مي توانند
هم يك طبقه داشته باشند هم صد طبقه
كافي است كوچه ها را خراب نكنند
كافي است به ديده ي حقارت به ما ننگرند
ديوارهاي عريان را قشنگ و دل انگيز نمي دانم
پنجره هاي تنگ
گيوتين را به خاطرم مي آورند
پنجره ها بايد مثل حرفهاي دوست
دلگشا و جانبخش باشند
آسفالت بدون درخت را دوست ندارم
نئون ها را جدي نمي گيرم
اگر در بالا شادماني كنند و
آرزوها را گنگ و مبهم به يادم بياورند


• در پارك ها
استخرها مي توانند باشند
و در استخرها، قوها
در پارك ها
گاه به گاه حتي دسته ي موزيك هم مي تواند باشد
«مانكن» ها را دوست ندارم
كه مثل آوازخوان «اپرا»
دست هاي بي روح خود را احمقانه باز مي كنند
انسان هاي سنگي و برنزي را دوست ندارم
اگر نتوانند از جاي خود پايين بيايند و در ميان ما بگردند
بانك ها را دوست ندارم
شهرهايي را كه دوست دارم
شهرهايي هستند كودك من
كه به خانه هاي سالم خود افتخار كنند
به باغچه هاي خود افتخار كنند


• «وصيت»
دوستان!
اگر آن روز قسمت نشد كه شما را ببينم
يعني اگر پيش از مرگم مُردم
مرا برداريد و به آناتولي ببريد
و آنجا در گورستان دهكده اي دفن كنيد
بگذاريد در يك طرفم «ايرقات عثمان» بخوابد
همان كه او را «حسن بيك» كشته است
و در طرف ديگر «عايشه» باشد
كه پيش از چهل سالگي اش شهيد شد
و بچه هايش را در خاك به دنيا آورد
بگذاريد
از پايين گورستان آوازها سوار تراكتور بگذرند
و در روشناي صبح بوي انسان سرحال و بنزين سوخته پيچيد
مزارع سبز و قنات ها پر آب باشد
البته ما نمي توانيم اين آوازها را بشنويم
مرده ها زير خاك كور و كر و لالند
زير خاك دراز به دراز خوابيده
مثل شاخه هاي زمين مي پوسند
اما من اين آوازها را خوانده ام
قبل از آنكه دوباره خوانده شوند
من از بوي بنزين سوخته سير شده ام
حتي قبل از آنكه تراكتورها شخصي شوند
تا يادم نرفته بگويم
پيش از اينكه اينجا بيايم
شهيد عايشه و ايرقات عثمان
شايد حتي فكرش را هم نمي كردند كه با هم همسايه مي شويم
وگرنه وقتي زنده بودند، آن همه حسرت نمي كشيدند
دوستان!
اگر پيش از آن روز مُردم
مرا در گورستان دهكده اي در آناتولي دفن كنيد
اگر مناسب ديديد
بگذاريد بالاي سرم چناري باشد
آن وقت ديگر به سنگ قبر نيازي نيست
* * *
به من گفت بيا
به من گفت: بمان
به من گفت: بخند
به من گفت: بمير
آمدم
ماندم
خنديدم
مُردم

ناظم حكمت از نگاه ناظم حكمت
063801.jpg
به جاي اينكه بنشينم واستراحت كنم، تقريباً چهل سال از شصت سال عمرم را شعر نوشتم. در خانه، كوچه، زندان، ترن و هواپيما. حاصل چهل سال شاعري ام را روي ميز گذاشتم و خواندم. دوست دارم به خواننده هايم حساب پس بدهم . آيا من كه شاعرم با اين حساب پس دادن رو سفيد خواهم بود؟
سال ۱۹۲۵ ميلادي است. من در دانشگاه مسكو درس مي خوانم: آنجا شعر «از دهان يك عصيانگر» را مي نويسم.در همان سال به تركيه بر مي گردم. رعب و وحشت بيداد مي كند. باز «امپرياليسم» مثل هميشه بلاي جان انسانهاست و بايد ديوارش را خراب كرد. شعر «آن ديوار» را مي نويسم.
سال ۱۹۴۱ ميلادي است. جنگ جهاني دوم شروع شده است. سه سال است من در زندان هستم. در سلولي در بورصه داستان جنگ مقدس ملتم را مي نويسم.
جنگ جهاني دوم به پايان مي رسد. من هنوز در زندان هستم. به روزهاي گذشته مي انديشم.
مي دانم كه بايد بيدار شد. «امپرياليست» ها باز هم مي خواهند «ممد» هاي كوچولو را مثل پولي سياه وتقلبي خرج كنند. من شعر «سرباز بيست و سه سنتي» را مي نويسم.
سال ۱۹۵۰ ميلادي است. از زندان آزاد مي شوم قرار است بچه ام به دنيا بيايد. براي نخستين بار مي فهمم كه پدر بودن چقدر سخت است.
سال ۱۹۶۳ ميلادي است. به «تانگانيا» مي روم. از آسمان كشورم مي گذرم. بعداز سيزده سال دوباره سرزمينم را مي بينم. در ارتفاع هشت هزار متري در آسمان آناتولي هستم. هشت هزار متر پايين در زير ابرهاي زمستاني سياه در خاك كشورم اتراق كرده است. مدتي است راه دهكده ها بسته شده است.
هركدام با دشت هاي برفي شان در گوشه اي تنها افتاده اند. در دهكده ها آش بلغور، بي روغن است و دود تاپاله هاي خشك سبب مي شود، چشم، چشم را نبيند. در دهكده ها نوزادان مي ميرند، پيش از آنكه تنشان را شپش بگيرد ومن در ارتفاع هشت هزار متري روي ابرها پرواز مي كنم.
نمي دانم براي فهم هموطنانم و تمامي انسان ها آن حساب را كه مي خواستم پس بدهم دادم يا نه؟ و بعد آيا اين حساب مي تواند يك جور قانع كننده باشد يا نه؟
البته در دنيا شاعران ارزشمندي هستند كه خيلي بهتر از من مي توانند حساب پس بدهند. شاعراني كه براي صلح، آزادي و استقلال مبارزه كرده اند.
خواننده هاي عزيز و دوست داشتني ! حساب مبارزات من اندك است. با اين همه اگر شما مرا شاعري بدانيد كه در اين دو جنگ ـ كه جنگ انسان ها بود ـ به وظيفه خودش عمل كرده است، خوشبخت خواهم بود.


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   |   بين الملل   | 
|   گفت و گو   |   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   صفحه آخر   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |