* تاد مك كارتي : اين بار جورج لوكاس داستاني شفاف تر، آدم هايي غني تر، برخوردهايي مهيج تر و بازيهايي بهتر را فراهم آورده است.
* تاد مك كارتي : اين بار جورج لوكاس داستاني شفاف تر، آدم هايي غني تر، برخوردهايي مهيج تر و بازيهايي بهتر را فراهم آورده است.
عرضه قسمت پنجم «جنگ ستاره ها»ي جورج لوكاس كه «اپيزود دوم؛ حمله كلون ها» نامگذاري شده است، از ۲۶ارديبهشت درآمريكا و كانادا و از ۲۸ ارديبهشت در۵۰كشور اروپايي ، آسيايي و آفريقايي شروع شده است و همان طور كه شنيده ايد ، يك بار ديگر ركوردهاي فروش در تاريخ سينما با هجوم وحشتناك مردم به سالن هاي نمايش دهنده فيلم شكسته شده است و همان طور كه انتظار مي رفت نسخه تازه «جنگ ستارگان» به پرفروش ترين فيلم امسال و يكي از ۱۰فيلم پرفروش تاريخ بدل خواهد شد.
اما همان قدر كه طرفداران بسيار پرشمار ودوآتشه سري فيلم هاي «جنگ ستاره ها»ي لوكاس و حتي ساير مردم عادي از اين فيلم استقبال كرده اند، منتقدان و حرفه ايهاي عالم سينما برخوردي متفاوت و سرد و گرم با كار جديد اين فيلمساز داشته اند. « اپيزوداول؛ تهديد خيالي » كه در اواخر بهار سال ۱۹۹۹ اكران شد و به واقع قسمت چهارم اين سري آثار بود (از نظر ترتيب در پخش و نه موضوع و توالي در قصه) به رغم فروش چشمگيرش با كاراكترهاي بچه گانه اش و سطح پايين قصه خود موجب نااميدي ناظران شد و همان طور كه فيلم جديد گواهي مي دهد و استوديوي مربوطه و وابستگان لوكاس اصرار و ادعا داشته اند، وي كوشش فراواني را براي رفع نقايص آن فيلم و عدم تكرار آن در اپيزود دوم به كار گرفته است. با اين حال به نظر بسياري اين تلاش هم ثمر نداده و با اين كه «اپيزود دوم » به نسبت «تهديد خيالي » كمتر بچه گانه است و سطح آن قدري (فقط قدري!) بالاتر است ، اما بعضي منتقدان در روزهاي اخير حسابي آن را كوبيده اند و فروش نجومي آن نيز مانع اين مسأله نشده است.
خلاف عادت
تاد مك كارتي منتقد معروف «ديلي واري يتي» خلاف اين مي پندارد و از تعريف كنندگان از كار جديد لوكاس است. وي مي گويد: تقريباً هرچيزي كه دراپيزود اول خراب شده بود، اين بار تعمير(!) شده است و يا اين كه حداقل حالت بهتري را پيدا كرده است.روال قصه گويي شفاف تر و بهتراست و موضوع جمع وجورتر شده است . براي تمام كاراكترهاي اصلي نقش هاي مشخص و قابل ذكري درنظر گرفته شده است و خط و ربط ماجرا غني تر است. صحنه هاي درگيري جالب تر ومهيج تراست واين بار لوكاس خلاف عادت عمل كرده و محض تنوع هم كه شده يك ماجراي عشقي را در بطن قصه اش قرار داده و حوادث ديگر دورادور اين واقعه مركزي روي مي دهد. بازيها قابل قبول است و موسيقي متن فيلم نيز از اپيزود اول بهتراست.اكثر نقاط آمريكاي جنوبي مجبور به صبر تا اواخر خرداد شده اند تا «اپيزود دوم» را ببينند و فقط درآن زمان مي توانند ادامه تغيير تدريجي كاراكتر روشن اناكين اسكاي واكر را به شخصيت منفي و سياه دارت ويدر (كه در فيلم هاي اول تا سوم وبهتر بگوييم چهارم تا ششم جولان مي داد) به تماشا بنشينند. اما برخي منتقدان برخلاف مك كارتي گفته اند كه اهالي اين منطقه از جهان اصلاً احتياج به چنين صبري ندارند و فيلم را اصلاً نبينند، بهتراست.
پول هاي كلان بيهوده
اي.او.اسكات از روزنامه پرنفوذ «نيويورك تايمز» ازاين قبيل است. وي نوشته است: «حمله كلون ها» مي تواند خيلي چيزها باشد وهست. مثلاً يك اثر سينمايي ۲ساعت و ۱۲دقيقه اي بسيار سودآور و يك نوار فيلم دربردارنده جديدترين پيشرفت هاي تكنولوژيك در صنعت سينما. اما اين به واقع فرصتي مناسب براي يك سري هنرپيشه معروف و غيرمعروف است كه براي ايفاي نقش هايي مسخره پول هاي كلان بيهوده اي را بگيرند و ديالوگ هايي بسيار ضعيف را ادا كنند. اما حقيقت را بخواهيد، اين چندان هم فيلم و سينما نيست. اگر منظورمان از واژه سينما داستان گويي بصري از طريق حركات و حضور يك سري از كاراكترهاي جذاب باشد.
انتخاب هايي پيش پاافتاده
كرك هاني كات مفسر سينماي نشريه بسيار ذي نفوذ «هاليوود ريپورتر» معتقد است كه درد و ايراد بزرگ «حمله كلون ها»، بازيهايي بسيار بد از سوي هنرپيشه هاي آن است. او دراين نشريه نوشته است : صحنه هايي دربردارنده بازيهاي خشك از سوي موجوداتي چوب وار، ديالوگ هايي يك سويه، كارگرداني هنري ضعيف و انتخاب هاي بصري پيش پاافتاده كار را به جايي كشانده كه آدمي به ياد فيلم هاي تخيلي ـ حادثه اي دهه ۱۹۵۰ مي افتد و همه چيز بدوي است . البته الا اسپشيال افكتي كه لوكاس درسال ۲۰۰۲ بهترازگذشته مي تواند از آن سود جويد. اما او مكان شناسي و زمان شناسي ضعيفي را طي اين فيلم به كار گرفته است.
«حمله كلون ها» و به روايتي اپيزود دوم، درست در بيست وپنجمين سال ارائه فيلم نخست اكران شده است. فيلم نخست، سالها «جنگ ستارگان» و سپس «جنگ ستارگان ـ يك » خوانده مي شد اما طبق تصميم جديد استوديوي سازنده و طبعاً بخاطر رويكرد لوكاس به گذشته كاراكترها و تغيير روال از قسمت چهارم به بعد، ازاين پس با يك نام جديد شناسايي و نام برده خواهد شد. نام كامل تازه آن جنگ ستاره هاـ اپيزود چهارم؛ «يك اميد تازه» است . برهمان اساس فيلم هاي دوم و سوم نيز كه درسالهاي ۱۹۸۰ و ۱۹۸۳ با نامهاي «امپراتوري ضربه مي زند» و «بازگشت جداي» عرضه شد، ازاين پس اپيزودهاي پنجم و ششم ناميده خواهند شد.
يك ماجراي عاطفي
به هر روي درچنين موقعيت و زمان و سالگردي، عرضه قسمت جديد «جنگ ستارگان» طبعاً شور و هيجاني را ايجاد كرده كه برخي منتقدان يا به سياست ومصلحت ويا به سليقه شخصي شان ترجيح داده اند با آن مثبت و خوب برخورد كنند و آن را بد نيانگارند. كنت توران معروف از لس آنجلس تايمز هرچند به اندازه تاد مك كارتي تعريف نمي كند اما با لحن و پزي نسبتاً حمايتگرانه مي گويد: «فورس» (اشاره به نيروي آشكار و پنهان درسري فيلم هاي جنگ ستاره ها و واژه اي تبديل به لقب و عنوان شده براي استاروارز) بازگشته و همراه با آن تفريح و هيجان نيز به صحنه آمده است. اين بار يك ماجراي عاطفي را نيز در دل قصه داريم. لوكاس بسيارتلاش كرده است تا درميان مخلوقات و كاراكترهاي پرشمار ساخت خودش چيزهاي تازه اي را بيابد وبيرون بكشد و تاحدي موفق بوده وحاصل كار او تركيبي بالنسبه متعادل از قصه، تكنولوژي و كيفيات احساسي و انساني است و هرچنگ ما با يك شاهكار حتي درهمين ژانر مواجه نيستيم اما لوكاس توانسته است برخلاف اپيزود اول داستاني نزديك به سه فيلم نخست ازاين سري آثار را بسازد وارائه بدهد واين فيلم از «تهديدخيالي» بهتراست.
واما ماجراي اين قسمت كه اين قدر موافق و مخالف دارد، چيست؟
يك سناتور آ شنا
درپاسخ بايد گفت اتفاقات اپيزود دوم ۱۰سال بعد از اپيزود اول روي مي دهد. اتاكين اسكاي واكر يعني همان دارت ويدر سياه سالهاي بعدي و كاراكتر منفي قسمت هاي چهارم تا ششم (اين بار با بارني هايدن كريستن سن)، حالا كارآموز كامل و تمام عيار اوبي ون كنوبي (دوباره با ايفاي نقش از سوي «اون مك گرگور» اسكاتلندي) شده است. ون كنوبي بايد كشف كند چه كسي مسؤول وطراح دوباره سوءقصد به جان سناتور پادمي امي دالا (يك بار ديگر ناتالي پورتمن) است . امي دالا پيشتر و به واقع طي اپيزود اول كوئين (ملكه) خوانده مي شد اما حالا دوره ملكه بودن او براي قوم موسوم به «نابو» تمام شده است و او رفته و يك حقوقدان و وكيل و نماينده پارلمان منطقه و به تبع آن سناتور شده است!
ون كنوبي به اسكار واكر مأموريت مي دهد كه حافظ جان پادمي امي دالا باشد وبين اين دو علاقه اي شكل مي گيرد و همان ماجراي عاطفي كه گفتيم نكته شاخص و بالنسبه تازه و تميزدهنده اين قسمت تازه از بخش هاي قبلي استاروارز است ، به اين ترتيب شكل مي گيرد. سپس اوبي ون كنوبي واسكاي واكر شواهد و نشانه هايي از گروههاي مخالف و خواهان نابودي پادمي به دست مي آورند و جنگ بين دوگروه شدت مي گيرد و…
لوكاس فقط به درد جنگ مي خورد
با اين حال حتي اين رابطه عاطفي متفاوت نيز تحت انتقاد شديد گروههاي مخالف قرار گرفته و بسياري مي گويند بدترين ديالوگ ها دراين سكانس پياده شده و جمله ها مسخره وازفرط خشكي مشابه با آهن است و بيش از آن كه به نفع فيلم تمام شود تماشاگران را فراري مي دهد. ريچارد شيكل نويسنده مطرح نشريه تايم حتي از اين هم فراتر رفته و ضمن ترسيم نما وشماي كلي فيلم نوشته است اين ديالوگ ها اصلاً نمي بايست نوشته مي شد و نتيجه گيري كرده است كه لوكاس به درد همان جنگ هاي هميشگي با اشعه و سلاح هاي پيشرفته خيالي وغيرخيالي بين ساكنان سياره اي موهوم «جداي» و… مي خورد.
اما همين جنگ ها توانسته در بيست و پنجمين سال عرضه فيلم نيز ركوردهاي تازه فروش را به جا نهاد و باز يك موج در جهان سينما ايجاد كند. ديگر خبري از سه كاراكتر سه فيلم نخست (ببخشيد اپيزودهاي چهارم تا ششم!) نيست و ما حتي ديگر اسم لوك اسكارواكر (مارك هميل) ، پرنسس ليا (كري فيشر) و هان سولو (هريسون فورد) را نمي شنويم و حتي آدم هاي بد قصه نيز عوض شده اند و لوكاس به جاي تكرار كاراكترهاي ملموس اوليه يك مشت بچه و موجودات بچه وار را وارد قصه كرده است.
اما چه باك كه او هركار مي كند، لااقل از نظر تجاري شكست نمي خورد وهمان طور كه هر ۴قسمت قبلي استاروارز جزو ۱۴فيلم پرفروش تاريخ بوده اند ، اين يكي نيز وارد اين جمع شده است و احتمالاً «امپراتوري ضربه مي زند» و «بازگشت جداي» را پشت سر مي گذارد.
مگر چيز ديگري هم اهميت دارد؟!