|
دادگاه خانواده مقصد شاهزادگان رؤياهاي دخترانه
* آمار طلاق در سال ۸۰ نسبت به سال ۷۹ ، ۱۲/۲۵ درصد افزايش و آمار ازدواج چهارونيم درصد كاهش داشته است.
|
|
|
كنار پنجره روي دسته صندلي مي نشست و زل مي زد به خيابان خلوت مقابل رويش و ساعتها همين طور مي ماند. انگار نغمه اي در سرش او را سحر كرده بود. صدايي كه مي خواند:
«بي گمان روزي زراهي دور / مي رسد شهزاده اي مغرور / مي خورد بر سنگفرش كوچه هاي شهر / ضربه سم ستور بادپيمايش / مي درخشد شعله خورشيد بر فراز تاج زيبايش … مردمان با يكديگر گويند، كيست پس اين دختر خوشبخت؟» حالا او همان دختر دلباخته سه سال پيش است كه حرف هيچكس جز دل خودش را نشنيد. همان روزها پشت كرد به حرف همه و يك كلام گفت: «يا او يا هيچكس…» اما وقتي به آنچه مي خواست رسيد و شور و اشتياق روزهاي نخست ته كشيد، فهميد كه زندگي فقط عشق و شبهاي مهتابي و دل سودازده نيست.
دو سال نخستين زندگي مشتركشان همين طور تباه شده بود و يك سال آخر وقتي مرد زندگيش كه گمان مي كرد از ميان رؤياهاي شانزده سالگي دختركانه براي سپيدبختي او آمده، دست بزن هم پيدا كرده و بارها او را با بيني و سرشكسته و دل زخم خورده راهي خانه پدرش كرده بود! همه يك صدا گفته بودند: «طلاق تنها راه نجات است…» و حالا با نگاهي نگران و چشمهايي كه حكايت از غرور پايمال شده اش مي كرد، خسته و دل شكسته نشسته بود مقابل ميز قاضي و چشم دوخته بود به دهان او.
***
مي گويند هيچ مردي ازدواج نمي كند كه بعد از مدتي همسرش را طلاق بدهد و هيچ زني با اين قصد و نيت كه از شوهرش جدا شود زندگي زناشويي را آغاز نمي كند. اما اگر اين سخن قاعده كلي بود و شامل همه ازدواجها مي شد… آيا واژه اي به نام «طلاق» مفهومي داشت؟!
به گزارش سازمان ثبت احوال كشور آمار طلاق در سال ۸۰ نسبت به سال ،۷۹ ۱۲/۲۵ درصد افزايش و آمار ازدواج چهارونيم درصد كاهش داشته است. استان تهران با ۱۳ هزار مورد طلاق بيشترين آمار طلاق را در كشور دارد. به عبارت ديگر در تهران از هر چهار ازدواج يك مورد به طلاق منجر مي شود. هشدارها از آن جهت جدي تر به نظر مي رسد كه آمار طلاق و جدايي همسران در سالهاي نخست زندگي افزايش قابل توجهي نسبت به گذشته يافته است و اين ميزان در ميان افراد داراي تحصيلات عالي و در عين حال غيرمرفه جامعه بيشتر است.
***
عده اي معتقدند سرانجام ازدواجهايي كه با عشق شروع مي شوند طلاق است و بعد به يكديگر توصيه مي كنند كه «يا هيچ وقت عاشق نشو يا با فردي كه فكر مي كني عاشقش شده اي ازدواج نكن.»
اما با اين حال راهروهاي مجتمع هاي قضايي مملو از زن و شوهرهاي عاشق پيشه يا ليلي و مجنون هاي سابق اند كه هنوز چوب خط زندگي مشتركشان پر نشده كه هيچ، به نيمه هم نرسيده، در همان اوايل راه مي خواهند از هم جدا شوند.
«دست بردار نبود، آنقدر سر راهم سبز مي شد و آسمان و ريسمان را به هم مي بافت و مي گفت اگر زنش نشوم خودش را خفه مي كند، مي كشد و خونش مي افتد گردن من… كه من بيچاره ترسيدم و باورم شد كه عاشق من است و من شدم زن جواد، پسرك عاشق پيشه اي كه به قول خودش در تمام دنيا فقط يك قلب عاشق داشت كه از عشق من ترك خورده و حالا من بندزن قلبش شده بودم!»
*حالا چرا مي خواهي از او جدا شوي؟
ـ بيكار بود و پدرش خرج زندگي ما را مي داد. هر چه با مهرباني با او حرف زدم، التماس كردم كاري براي خودش دست و پا كند فايده اي نكرد. بددهني و كتك كاري كوچكترين عيبش بود. دوستانش هم آدمهاي نابابي بودند كه پايشان را به خانه باز كرده بود. اعتراض هم مي كردم مي گفت: «اين فضوليها به تو نيامده…» گل بود به سبزه هم آراسته شد، حالا آقا معتاد هم شده… با اين وضعيت ديگر نمي توانم تحمل كنم و از دادگاه تقاضاي طلاق كردم.
* او چه گفت؟
ـ هيچ! تازه كلي هم خوشحال شد. يك پسردوساله داريم. گفت بچه را هم بردار. آخر آدم معتاد كه غيرت ندارد. طوري از من و بچه حرف مي زند كه انگار اسباب خانه ايم و از هر سمساري مي تواند تهيه اش كند…
و من به جمله ي از يكي از استادانم در دانشگاه فكر مي كنم كه مي گفت:«اول عاشق نشويد كه ازدواج كنيد، بلكه ازدواج كنيد و بعد عاشق شويد.»
دكتر الهه رضواني جامعه شناس و مدرس گروه علوم اجتماعي در يكي از واحدهاي دانشگاه آزاد مي گويد: «از قديم گفته اند كه هيچكس نمي تواند پدرومادرش را انتخاب كند اما مي تواند به ازدواج مرد يا زني درآيد كه خودش انتخاب مي كند. اغلب هم انسانها براي اين رويداد مهم زندگي شان مي انديشند، تحقيق و بررسي مي كنند، از تجارب ديگران بهره مي گيرند. گاهي وسواس به خرج مي دهند و … با اين حال نتيجه هميشه آنچه مي پندارند و مي خواهند نمي شود. به اين ترتيب روزهايي كه مي تواند از بهترين اوقات زندگي و عمر هر انساني باشد، به تلخ ترين و بدترين لحظات تبديل مي شود. متأسفانه عمده دلايل طلاق در اوايل ازدواج وجود رابطه احساسي صرف و عدم شناخت دختر و پسر از نياز واقعي خود و انگيزه اصلي شان از ازدواج است. درواقع آنها شناخت صحيح و كاملي از روحيات، شخصيت، خلقيات خود و در درجه بعدي طرف مقابل به دست نمي آورند و در اغلب موارد همديگر را همانگونه كه هستند باب ميل خود مي پندارند، مي پذيرند و به هم ابراز علاقه مي كنند اما مدتي بعد كه با واقعيت هاي زندگي روبرو مي شوند و «بايدها» ميانشان حاكم مي شود هر دو تلاش مي كنند كه طرف مقابل را به خواسته، ايده و نظر خود نزديكتر كنند و چون ازدواج برمبناي فكري و عقلاني صحيحي صورت نگرفته، نمي تواند دوام پيدا كند.»
به نظر مي رسد تا آدمهايي هستند كه با يك نگاه گمان مي كنند شريك زندگي خود را يافته اند و بدون توجه به معيارهاي اساسي زندگي مشترك، ازدواج مي كنند، بر حجم دادخواست هاي طلاق در دادگاهها افزوده مي شود. امير ۲۵ ساله مي گويد: «من و مريم آنقدر به هم علاقه مند شده بوديم كه هر دو فكر مي كرديم بدون ديگري خوشبخت نخواهيم شد. اما پدرومادرم مخالف بودند و مي گفتند: «اين احساسات تند و زودگذرند.» بالاخره خانواده ام رضايت دادند و به خواستگاري رفتيم. اما خوشبختانه آشنايي ما فقط در حد نامزدي ماند و هنوز عقد نكرده بوديم كه از هم جدا شديم.»
* چرا؟
ـ «خيلي زود متوجه شديم كه براي همديگر ساخته نشده ايم. تضاد فرهنگي عجيبي بين ما وجود داشت. مدام حس مي كردم مي خواهد مرا به قالب خودش درآورد و با نوعي برتري جويي و احاطه بر رفتار و گفتارم سعي داشت مرا كنترل كند». دكتر عبادي روانشناس و مشاور خانواده علت اين مسأله را ريشه در تربيت خانوادگي و مشكلات رواني و شخصيتي دختر وپسر مي داند، به اعتقاد او دختر و پسر در روزها و سالهاي اول آشنايي و ازدواج مدام در تلاشند توجه و محبت يكديگر را جلب كنند. اما بعد از مدتي كه از آغاز زندگي زناشويي مي گذرد، به تدريج نسبت به هم بي تفاوت مي شوند و گويا فقط وظيفه دارند كه با هم زندگي كنند و تلاشي براي شناخت بيشتر يكديگر و خروج از يكنواختي نمي كنند و اصلاً چنين تلاشي را لازم نمي دانند. ضمن آ ن كه نبايد از مشكلات اقتصادي به عنوان مهمترين عامل طلاق غافل شد. طبق برآوردها بيكاري و مشكلات اقتصادي در سالهاي نخست ازدواج بالاترين علت طلاق را به خود اختصاص داده است.» بيشتر طلاق ها در فاصله سني ۱۸ تا ۳۰ سال و در بين قشر متوسط و كم درآمد جامعه رخ مي دهد. با اين حال به اعتقاد روانشناسان بايد شرايطي را براي جوانان مهيا كرد تا قبل از ازدواج «خود واقعي» آنها هر چه بيشتر امكان ظهور و بروز بيابد و هر چه اين امكان فراهم تر باشد در آينده از ميزان تنش، التهاب و اختلاف نظرها كاسته خواهد شد.
ادامه دارد
|