|
دينداري و نسل جوان امروز
(بخش دوم و پاياني)
بي توجهي به پرسش هاي پنهان زمينه ساز دين گريزي است
* هر نهاد اجتماعي بايد به پناهگاههاي امن پرسشهاي پنهان در لايه هاي ذهن تبديل شود تا اينها امكان پاسخگويي را پيدا كنند.
* نظام ديني نظامي است مبتني به راههاي سهل و قابل پيمودن، بهترين كارها آن اموري است كه ابتدايش تكيه بر سهولت است و خاتمه آن با نيكويي و آثار آن با ستايش .
|
|
|
بخش نخست اين مطلب، روز گذشته از نظر خوانندگان ارجمند گذشت. نويسنده در اين مطلب، با اشاره به واقعيت هاي جهان معاصر، دشواريهاي دينداري و شيوه هاي روزآمد كردن نگاه ديندارانه را به مطالعه گرفته است. بخش اول اين نوشته عمدتاً به موضوع «آسيب ها يا فرصت هاي اجتماعي» در عرصه دينداري پرداخت و در بخش دوم به «ويژگي ها يا آسيب هاي تاريخي» در پهنه دين ورزي اشاره مي كند. از پاره اخير، در بخش اول به يك ويژگي اشاره شد و ادامه آن هم اينك از نظر مي گذرد.
گروه انديشه
.۲ آسيب تاريخي دوم، مشاركت گريزي و رقابت ستيزي است كه منجر به فردگرايي شده است. اشاره اي مي كنم به نتيجه بخشي از تحقيقاتي كه محققين بزرگ در مورد ايران انجام داده اند و فقط گزاره هاي اصلي را مي گويم. گفته اند ايرانيان معتقدند آدميان طبيعتاً شرور و قدرت طلبند و همه چيز مرتباً در حال تغيير و غيرقابل اعتماد است. آدمي بايد نسبت به اطرافيانش بدبين و بي اعتماد باشد. حكومت دشمن مردم است. اين تحقيق در اواخر دهه سي در ايران صورت گرفته است. همچنين گفته اند: ويژگيهاي فرهنگ سياسي ما در ايران بدبيني سياسي، بي اعتمادي شخصي، احساس عدم امنيت آشكار و سوءاستفاده بهينه افراد است. برخي ديگر با نگاهي به فولكلور و ادبيات و امثال و حكم ايران معتقدند كه فردگرايي منفي و پرهيز از بيان نظرات غلبه دارد. در كتابهاي درسي روي زرنگي، تك روي، واگذاري عنان مملكت به خسروان، اعتماد نكردن به ديگران، جز شر از ديگران انتظار نداشتن، ديگران آب را گل آلود مي كنند، سكوت كردن، حد نگه داشتن، تملق در دوستي ونظاير اينها تأكيد شده است و مثال معروف هم همان داستانهاي زاغ و قالب پنير و روباه و لك لك و نظير اينهاست.
وست وود مي گويد بدبيني نهفته در فرهنگهاي سياسي مقوله اي است كه ريشه در واقعيتهاي تاريخي ايران داشته است و به وسيله واقعيت تأييد شده است و به نوبه خود يك واقعيت سياسي را هم تشكيل داده است. نتيجه لحاظ تاريخي اين است كه نوعي غلبه خصوصيتهاي منفي مانند فرصت طلبي، انفعال و كناره گيري را رشد داده است.
در نتيجه مي بينيم كه اگر مي خواهيم بحث هاي اجتماعي و جامعه شناسي را در حوزه جوانان هم ببينيم روي اين دو مؤلفه «اعتماد به خود» و «اعتماد به حاكميت» بايد تكيه كرد.
براي يك تصوير امروزي بايد گفت برخي از اين مسائل هست كه هنوز در جامعه ما وجود دارد. براساس يك طرح دولت ملزم به اين است كه نگرشهاي عمومي را در جامعه ارزيابي كند و هر دوسالي تغييراتش را بسنجد. ارزشها و نگرشهاي مردم ايران در ۲۸ استان كشور در سال گذشته سنجيده شده است. آنچه كه در بخش آسيب پذيري بايد شمرد به آن اشاره مي كنم. در اين نگرشهاي اجتماعي بعضي ها نشان دهنده اين است كه زمينه هاي مساعدي وجود دارد و بعضي ها مي تواند چالشها و نگرانيها يي را در جامعه ما مطرح كند. يافته ها حكايت از يك زيست جهان مذهبي در كشور ما دارد ۹۴ درصد پاسخگويان در ۲۸ استان كشورمعتقدند كه خدا نقش مهمي در زندگي آنها دارد. ۹۵/۶ درصد به قيامت اعتقاد شديد دارند و بيش از ۴۳ درصد هم خود را شديداً مذهبي مي دانند. اگرچه شكل دينداري متفاوت شده اما اصل دينداري نسبت به گذشته نه تنها كاهش پيدا نكرده بلكه افزايش هم داشته. طوري كه ميانگين نمره دينداري روي يك مقياس تحقيقاتي بالاي ۷۰ درصد است. اما قسمتهايي كه مي شود روي آن تكيه كرد اين است كه پاسخگويان عمدتاً معتقدند كمياب ترين ارزش اخلاقي مثبت در جامعه انصاف است و رايج ترين ارزش اخلاقي منفي تقلب وكلاهبرداري است. احساس اميد فردي بيش از احساس اميد اجتماعي است و به نوعي فردگرايي تكيه مي شود با افزايش تحصيلات وجواني جمعيت اين مسأله شدت پيدا مي كند و در جامعه ما نخبگان يا جوانان فردگراتر مي شوند و نسبت به خود اعتماد بيشتري دارند تا جامعه. اين نشان مي دهد كه بخشهايي از جامعه دور مي شود و نوعي فرهنگ پنهان را در خود شكل مي دهد.
اين بخش بيشترين گرايش به سمت اصلاحات را دارد همه اين نگرشها ناشي از اين است كه گروههاي اجتماعي يا مرجع جديدي از معلمان تأثيرگذارتر مي شوند. به اين ترتيب از يك طرف يك انرژي نهفته هنجارساز ومتفاوتي دارد كميت وسيع تر و تأثيرگذاري بيشتري پيدا مي كند كه در قالب نظم اجتماعي موجود نمي گنجد و در پي تحول يا تفاوت است. اين تحول و تفاوت بيشتر مايل به گرايشهاي عقلاني و منزلت جويانه تر است. به همين دليل در پي حقوق شهروندي، عدالت، نقد موجود و پيداكردن وضعيتهاي بهتر است. تحقيقات مختلف در دانشگاهها نشان مي دهد كه گرايش به جنبه هاي ديني نه تنها كاهش پيدا نكرده بلكه افزايش هم پيدا كرده است. البته روي مؤلفه هاي متفاوتي باگذشته تأكيد دارد به عبارت ديگر منابع غيرسنتي، متعدد و عقلاني را در دستيابي به حقيقت دين بيشتر مورد تأكيد دارد. تفاوت بين علم و دين كمتر مي بيند و در حقيقت نوعي تنوع را در اين زمينه باور دارد ۹۶درصد دانش آموزان معتقد به خدا هستند و تنها ۰/۵ درصد بي اعتقادند و ۳/۴درصدمردد هستند ۸۹، درصد معتقد به قيامت، ۳/۴ درصد بي اعتقاد، ۹۵درصد به نبوت معتقدند، ۴/۷درصد مردد و ۸۵/۲درصد در هنگام عبادت احساس معنويت مي كنند و دينداري بالاتر از ميانگين جامعه است درميان جوانان.
.۳ دسته سوم آسيبهاي ديني است كه از انديشه استاد شهيد مطهري استفاده مي كنم. ايشان چهار ويژگي و آسيب مهم را مانع تربيت ديني در ميان جوانان مي داند.الف ـ جايگزيني تعليم به جاي تفكر. استاد مطهري مي گويد اين مسأله كه رشد شخصيت فكري و عقلاني بايد در افراد پيدا شود و بالا برود يك مطلب اساسي است كه معمولاً در جامعه ما مورد غفلت قرار گرفته است. ما كار نداريم كه اسلام به صراحت اين را گفته يا نگفته كه بايد به شخصيت فكري و عقلاني تكيه كرد. در بين علما من به كساني كه خيلي معلم و استاد ديده اند وا ين را مايه افتخار خود مي دانند خيلي اعتقاد ندارم. فكر و مغز انسان درست به معده او شباهت دارد. معده بايد غذا را از خارج بگيرد و به كمك ترشحات دروني آن را بپروراند. معده اي كه پي درپي غذا به آن تحميل مي شود فرصت و امكان حركت را براي درست عمل كردن از دست مي دهد. مغز انسان هم چنين است. پس در تعليم و تربيت بايستي به جوان مجال انديشه داد و آن را ترغيب به فكر كرد. درحالي كه نظام تعليمي و تبليغي ما تعليم را به جاي تفكر گذاشته است و در حقيقت منتهي شده است به انباشت محفوظات.
ب ـ دومين آسيبي كه استاد مطهري اشاره مي كند عدم توجه به حس كاوش و حقيقت جويي است. انسان به هرحال گرايش به دانستن حقيقت دارد. معمولاً منكوب كردن، تشرزدن، چرا آنقدر مي پرسي يا نپرس، روشي است كه در برابر فكر حقيقت جويي وجود دارد و چون پاسخي دريافت نمي كند در پي اين مي رود كه خود تجربه پيدا كند.
ج ـ سومين آسيب غفلت از تربيت به آداب زمان است كه استاد اشاره مي كند و مي گويد انسان غير از مسأله اخلاق به يك امور اكتسابي كه بايد اسم آنها را فنون گذاشت هم احتياج دارد. يعني بحث هنجارها و دگرگوني ها كه ما به آن توجه نمي كنيم و به گونه اي تمام آداب زمان خويش را به نسل بعد از خودمان تحميل مي كنيم و اين منجر به يك نوع جمود يا ثبات آداب مي شود. درحالي كه مقتضيات زمان آداب را عوض مي كند. يعني شكل بروز و ظهورش را متفاوت مي كند.
د ـ چهارمين آسيب ديني سركوب غرايز است. افرادي كه فن تربيت را نمي دانند، نمي دانند كه در تربيت تمامي قوايي كه در وجود انسان است حكمت و مصلحتي است. بايد غرايز شهواني را در حد طبيعي اشباع كنيم. بچه احتياج به بازي دارد و اين احتياج به بازي از حكمتهاي خداوند است. در نتيجه برآورده شدن احتياجات طبيعي منجر به نوعي تراكم و واكنش مي شود يا همان مكانيزم طرد كه امروزه هم شاهد هستيم. خود ايشان تعبيري كه به كار مي برد اين است كه به بچه همه اش گفته اند خدا. همه اش گفته اند آتش جهنم؛ تا در سنين بيست و چندسالگي اين قواي ذخيره شده و اين شهوات و تمايلات اشباع نشده يك مرتبه زنجير را پاره مي كند. بچه اي كه در ۱۲ سالگي در اثر تلقين پدر نمازش ۲۰ دقيقه طول مي كشيد يك دفعه در ۲۵سالگي يك فاسق از آب درمي آيد.
.۴ آسيب پنجم تكيه بر اسلام خوف در برابر اسلام وفق و مدارا است. حضرت علي(ع) در اين باره مي فرمايد هركه زشت خو باشد مردم از گرداگرد او بگريزند.
جامعه جوان جامعه اي متفاوت است و اساساً با معيارهاي گذشته قابل سنجش نيست. بايد آن را شناخت و با او وارد گفت وگو شد.
نسبت ميان جواني جامعه با دينداري، اولاً شناخت ويژگيها و فرصت دانستن آن سرمايه، وارد دنياي جوانان شدن، كنشها و واكنشها را تشخيص دادن و آن را روبه رشد و پيشرفت بردن است.
از كودكي جامعه وارد ميانسالي شدن و به رسميت نشناختن جوان باعث تراكم شده است. نامؤثرترين روش «اعمال زور» است. در تحليل هنجارهاي معنوي، ديني و اخلاقي. تأكيد دوم بر كاهش فاصله ها و ناهمزباني هاي ميان نسلهاست. در حقيقت صحبتي كه از اعتدال مي كنيم در همين جاست. در روشهاي تبليغاتي ما ديده مي شود كه براي گريز از روشهاي مياني كه به رسميت شناخته ايم به خاطر به رسميت نشناختن وانگ وبر چسب زدن بر اينها دردوسر طيفي قرار مي گيرد كه يك سر آن تماميت خواهانه است و طرف ديگر مدارا در برابري معيارهاست. باز در توليد اين نظام تبليغي يك پارادوكس شكل مي گيرد كه در ميان جامعه جوان شاهد اين آسيب هستيم.
ضرورت بعدي براي كاهش ناهمزباني رشد مشاركت همراه با حضور را مي توان نام برد. تأكيد سوم تبديل فرديت به شخصيت است. در قرآن انسان داراي كرامت است. چون مخاطب خداوند مي شود. ما رشد شخصيت را در فرهنگ قرآني داريم.
نمي توان پرسشي را ازميان برد. اگر با پرسشي مخالفت شود به اشكال انحرافي ظاهر مي شود. متقابلاً اگر برخورد پيدا كند به جاي مصرف كننده انديشه، توليدكننده ديني مي شويم. به همين دليل هر نهاد اجتماعي بايد به پناهگاههاي امن پرسشهاي پنهان در لايه هاي ذهن تبديل شود تا اينها امكان پاسخگويي را پيدا كنند.
انجام مناسك نيز همگي منش سوق دادن انسان به نظام اخلاقي است. نيازهاي آدميان را بايد طبقه بندي كرد تا نيازهاي اوليه ارضا نشود بقيه را نمي توان تأمين كرد.
جامعه اخلاقي جامعه اي است كه نيازهاي طبقه اول در آن تأمين است و در كنار آن آزادي و امنيت و محبت وجود دارد. براي رسيدن به اين اهداف است كه نظام ديني نظامي است مبتني به راههاي سهل و قابل پيمودن، بهترين كارها آن اموري است كه ابتدا تكيه بر سهولت است و خاتمه آن با نيكويي و آثار آن با ستايش و اين همان آيين رحمتي است كه حضرت رسول به آن تأكيد مي كند.
|