|
نظامي گري بوش رو به افول است
(بخش دوم و پاياني)
ايران كشور درجه دو نيست
* تحرك هاي شديد امنيتي نظامي كه تيم جديد سياست خارجي آمريكا انجام مي دهد يك نوع بازگشت به عقب است وبعيد مي دانم ادامه يابد.
* بزرگترين متحد سياست هاي افراطي بوش، افكارعمومي آمريكاست و نه سياستمداران عاقل و مدبر.
ب
|
|
|
ررسي تحولات جهان بعد از حمله هواپيماهاي مسافربري به آمريكا، موضوعي بود كه دكتر كاووس سيد امامي، استاد علوم سياسي دانشگاه امام صادق(ع) در بخش اول گفت و گويي كه پيش روي داريد به آن پرداخت. در بخش پاياني، وضعيت آمريكا مورد بررسي قرار مي گيرد.
* آيا مبارزه با تروريسم قابليت همطرازشدن با استراتژي هايي نظير جنگ ستارگان و نظم نوين جهاني را دارد؟
* درحال تبديل به يك دكترين است و اصطلاحاً به آن دكترين بوش مي گويند. يكي از محورهايش مبارزه با تروريسم واولويت دادن به امنيت ملي آمريكا به عنوان اصلي ترين عامل در سياستگذاري خارجي اين كشور است. بنابراين يكي از مؤلفه هاي دكترين جديد اين است و طبعاً به خوبي با بحث جنگ ستارگان و سپردفاعي چفت مي شود. چون اينها همه مفاهيم امنيتي است . همه اين بحث ها دراوضاع واحوالي صورت مي گيرد كه مكانيزم هاي عادي اقتصادي باتوجه به جهاني شدن اقتصاد كاملاً به نفع آمريكا عمل مي كند و بدون چنين حركت ها هم آمريكايي ها مي توانند موقعيت ممتاز وبرتر در جهان داشته باشند.يعني اگر به قول دموكراتها بگذارند روابط اقتصادي سازوكار خود را دنبال كند، سرانجام با اهرم اقتصاد برجهان سروري مي كنند. از اين رو معتقدم تحرك هاي شديد امنيتي نظامي كه تيم جديد سياست خارجي آمريكا انجام مي دهد، يك نوع بازگشت به عقب است وبعيد مي دانم ادامه يابد، چون تبعاتش مي تواند براي آمريكا مخاطره آميز باشد. به زودي موج انتقادات شروع مي شود و اين وضعيت رد مي شود كه اقتصاد آمريكا به قيمت متورم شدن بخش هاي خيلي محدود مثل صنايع نظامي ، با ورشكستگي روبروشود.من روند فعلي را يك استراتژي جدي درازمدت نمي دانم كه مثلاً ۲۰سال آينده سياست خارجي آمريكا را ترسيم كند.
* بنابراين گفتن اينكه جهان وارد تحول شده ، شايد صحيح نباشد. چون معمولاً آغاز تحول در روابط بين الملل را با وقايعي نظير قتل وليعهد اتريش و شروع جنگ اول جهاني مي شناسند.
* من تحول را از جنبه درازمدت نمي گويم و تحول، كوتاه مدت و شايد ميان مدت است. چون خيلي از معادلاتي كه قبلاً ترسيم شده بود به هم خورده است. به يكباره بحث تروريسم درسرلوحه مذاكرات آمريكا حتي با متحدان خودش قرار گرفته است. يعني خيلي جاها بحث مبارزه با تروريسم حتي همطراز مسائل خيلي حاد تجاري بين آمريكا واروپا مطرح شد ويكي از پيش شرط هاي بعضي معاهدات تلقي مي شود. پس به نظر دنيا اينها فاكتورهاي جديدي است كه ۱۱سپتامبر را يك نقطه عطف مي كند. حالا اينكه ادامه نيابد، علتش به نظرم اين است كه دربرخي جاها با عوامل ساختاري كه دنيا را شكل مي دهد، ناسازگار است.
* تحول موردنظرشما چه آثاري روي فرهنگ آمريكايي دارد. آيا دموكراسي ليبرال را محدود مي كند ياترويج مي دهد؟
* يكي از برگ هاي برنده آمريكا در مبحث جهاني شدن ، نفوذ گسترده و داوطلبانه فرهنگي آمريكا بود واين تاحد زيادي به حجم توليدات فرهنگي ومحبوبيت عجيب و غريب شخصيت هاي آمريكايي مربوط مي شد. خيلي از محصولات تجاري آمريكا چون صبغه فرهنگي پيدا مي كند، تبديل به نماد مي شود. مثل كفش Nike كه فقط يك محصول تجاري نيست و تبديل به يك محصول فرهنگي شده است.
حال آمريكا با سياست جديدش به شدت خود را در افكار عمومي جهان منزوي مي كند. بحث تحريم محصولات آمريكا جدي شده است و اين موضوع دير يا زود از حوزه كشورهاي عربي يا اسلامي فراتر خواهد رفت وممكن است درافكار عمومي اروپا هم تمايل به تحريم ايجاد شود. درواقع محبوبيت آمريكا درعرصه فرهنگي كه از جنگ دوم جهاني به اين سو كسب شده بود، روبه خدشه دارشدن است واين به لحاظ استراتژيك به نفع آمريكا نيست.
* آيا اين تحليل درميان سياستمداران آمريكا موافق دارد؟
* اكثريت سياستمداران عاقل آمريكا بخصوص درمحافل دموكرات وحتي جمهوريخواهان دورانديش با سياست فعلي موافق نيستند.
* مانند چه كساني ؟
* باب دل؛ يكي دو اظهارنظر او درمورد بوش تمسخرآميز بود.
* مربوط به رقابت هاي حزبي نيست؟
* رقابت حزبي هم يك فاكتور است. ولي بالاخره آنها نظر خود را دارند و مي بينند كه دستاوردهاي سياست نظاميگري، كوتاه مدت است و معلوم نيست كه چقدر بر زيان هايش بچربد. بنابراين خيلي از شخصيت هاي سياسي دورانديش آمريكا با رويه بوش راحت نيستند ولي علت سكوت آنها يا انتقادهاي سربسته، فعلاً ترس از افكار عمومي است. يك رئيس جمهور عوامفريب همراه با افكار عمومي ، مجموعه اي را تشكيل داده كه كار خود را پيش مي برد. درواقع بزرگترين متحد سياست هاي افراطي بوش، افكارعمومي آمريكاست و نه سياستمداران عاقل و مدبر.
* درچنين شرايطي، كشورهايي كه از جانب آمريكا شرور نام گرفته اند، چگونه بايد عمل كنند؟
* درمورد ايران، حداقل كاري كه بايد كرد اين است كه صبر كنيم تا توفان فروكش كند. به هيچ وجه نبايد آمريكا را تحريك كرد؛ چه در منطقه و چه جاهاي ديگر. اگر آنها بهانه لازم را بيابند، نوك پيكان خود را از عراق متوجه ايران خواهند كرد. عراق، افكارعمومي دنياي عرب را پشت سر دارد…
* ما بهانه اي به آنها نداده ايم ولي برعكس ، توفان فروكش نكرده و تهديد ادامه دارد.
* ممكن است توفان تا انتخابات دوربعدي رياست جمهوري ادامه بيابد. بايد اين چند سال را تحمل كرد؛ به اميد اينكه اين گروه با روي كارآمدن يك رئيس جمهور ديگر كنار برود و احتمالش هم هست.
* با شناختي كه از ديپلماسي ايران داريد، تا چه اندازه مي توان سياست صبر وانتظار را به شكل ماهرانه اجرا كرد؟
* من در رابطه با آمريكا هيچ امكان بالقوه ديگري نمي بينم. اگر در شرايط فعلي پيش قدم مذاكره با آمريكا شويم، طرف آمريكايي بر خواسته هاي غلاظ خود تأكيد خواهد كرد. يعني مي گويد محور مذاكرات بايد موضوعاتي باشد كه من مي گويم: عدم توسعه سلاح هاي كشتار جمعي، عدم حمايت از تروريسم و همراهي با روند صلح خاورميانه. اين شروط به طور كامل نه براي ما قابل قبول و نه قابل مذاكره است.
* ولي شرايطي كه بازگو كرديد از سوي دموكراتها هم مطرح بود.
* بله، اما نه چندان جدي. موضوعي كه حاكميت ايران نسبت به آن حساس است. مسأله احترام آمريكايي ها به جمهوري اسلامي و بخصوص پذيرفتن نظام به عنوان يك نظام مشروع است. مشكل اصلي اين است كه آنهابپذيرند با ما به عنوان يك طرف برابر پشت ميز مذاكره بنشينند و موجوديت نظام سياسي ما را بپذيرند و احترام لازم را هم به ما به عنوان يك كشور ـ نه درجه دو، ناتوان و محتاج به آمريكا ـ بگذارند. اگر چنين ژستي به خود بگيرند، خيلي از مشكلات ماحل مي شود. كمااينكه مقام معظم رهبري هم دقيقاً اشاره به اين موضوع كرده بودند.
* گروهي مي گويند ارسال علائم مبني بر احترام به نظام در ميان دولتمردان جمهوريخواه هم ديده شده است. ريگان، سالها پيش كتاب انجيل فرستاد و پاول در سازمان ملل با خرازي دست داد.
* بله ولي بايد ديد عمق اين رفتارها تا كجا بوده و بعد چطور به حفظ آن تصوير كه هر دولت آمريكا در هر مقطع مي خواهد، كمك مي كند. الآن دولت بوش تصوير مبارز اصلي عليه تروريسم از خود ارائه داده و اين تروريسم به انحاي مختلف با تروريسم بنيادگراي اسلامي ارتباط پيدا مي كند.
* اما او وجود تروريست ها را مربوط به ۶۰كشور دانست.
* با اين حال تمام تمركز تبليغاتي متوجه كشورهاي اسلامي است. براي بوش مغاير سياست عمومي اش خواهد بود كه در ايجاد رابطه تفاهم آميز با ايران عمل كند. او در شرايطي اين كار را خواهد كرد كه از ايران تواب ساخته باشد. يعني بتواند به افكار عمومي كشورش نشان دهد كه ايران از گذشته خود توبه كرده است!
* با توجه به استراتژي اعلام شده ديك چيني، معاون بوش، مي خواهم دامنه بحث را گسترش بدهيد. او گفته بود آمريكا از اين پس بايد بتواند حاكميت خود را در جهان در چارچوب مناطق به هم پيوسته و نه كشورهاي مجزااعمال كند/ از طرفي زلماي خليل زاد قبل از ۱۱سپتامبر نوشته بود افغانستان مناسب ترين قلعه براي ورود آمريكا و كنترل منطقه است. آيا آمريكا اكنون در اين قلعه استقرار يافته؟
* ارزيابي من اين است كه شايد در كوتاه مدت امكانپذير نباشد. بافت قومي افغانستان، روحيه ضدخارجي افغانها و جغرافياي منطقه كه نقل و انتقالات نظامي را دشوار مي سازد، در نوع قضاوت من مؤثر است. ارزيابي خليل زاد، ارزيابي در تبعيد و جدا از واقعيات افغانستان است.
* بنابراين حضور آمريكا در منطقه از كدام محل پيگيري خواهد شد؟
* به نظرم هنوز مطمئن ترين دستيار سياست خارجي آمريكا، اسرائيل است. در ايران انقلاب شده و رابطه با عربستان هم به عنوان متحد نظامي و استراتژيك در جاهايي به بن بست رسيده است.
* ولي اسرائيل نمي تواند محلي براي تعقيب همه خواسته هايي باشد كه از قلم خليل زاد جاري شد.
* اگر منظورتان حضور در آسياي ميانه است، آمريكا انتخاب بهتري دارد. قزاقستان و ازبكستان پايگاههايي مطمئن تر از افغانستان هستند.
* با احتساب اين كشورها به عنوان پايگاه آمريكا، آيا مي توان گفت ايران در حلقه محاصره دولتهاي طرفدار آمريكا قرار گرفته است؟
* ظاهراً همينطور است. [...] ما فعلاً بايد از تهديد بالقوه در منطقه تبديل به دولت بي طرف شويم كه متوجه مسائل داخلي خويش است. اين دولت در ابعاد خارجي هم بيشتر بايد پيام آور فرهنگ و مذهب باشد.
* سپاسگزارم.
|