دواي، دكتر فايده نداشت. احساس مي كرد در بد مخمصه اي گير كرده است. ته دلش آشوب بود. خودش كرده بود، اما نه به عمد همه چيز تنها در چند ثانيه اتفاق افتاد. چه ساده بود.
قدم زنان تا سركوچه رفت. زير لب به خودش ناسزا مي گفت:
ـ آخه بيكار بودي، خودت رو بيچاره كردي؟
هميشه با تمسخر از كنار آدمهاي مبتلا رد شده بود، هميشه دوست و رفيق ها را به خنده گرفته و دست انداخته بود، حالا خودش شده بود، وسيله خنده.
حال و حوصله نداشت، دنبال گمشده اي مي گشت كه نمي خواست باورش كند. احساس كرد بايد كاري كند. سرش اگر گرم مي شد، شايد يادش مي رفت . سفر بهترين چيز بود ، قرص و آمپول كه انگار آب شير بود، هميشه در قصه ها خوانده بود كه سفر براي مرد يك تحول ايجاد مي كند.
راهش را به طرف ترمينال كج كرد. سوار اولين اتوبوس شد. اصلاً مهم نبود كه اتوبوس كجا مي رود، مهم بود كه برود، بايد مي رفت. اين شهر لعنتي انگار ماليخوليايي اش كرده بود. روي صندلي اتوبوس نشست. هرچه از شهر دورتر مي شد، قلبش با شدت بيشتري كلنگ نيستي را بر پايتخت وجودش فرود مي آورد. به سختي تا پليس راه در اتوبوس نشست. فشار خون اش به شدت پايين آمده بود، انگار يكي داشت جان اش را ذره ذره مي گرفت. به پليس راه كه رسيد از اتوبوس بيرون زد. روي يك سنگ نشست و به آسمان چشم دوخت.
براي اولين بار در عمرش بود كه اينطور اسير شده بود. انگار شده بود يك محكوم با اعمال شاقه. حتي بدترين محكومين هم اينطور زجر نمي كشيدند، دلش مي خواست برگردد انگار دوري حالش را بدتر كرده بود، دلش مي گفت برگرد، عقلش مي گفت: نرو!
از اينكه شده بود ناظر جنگ داخلي ناراحت بود. اين چه آشوبي بود كه پيدا شده بود. كودتا هم اگر بود، خب چند ساعته يا چند روزه تمام مي شد. نه كودتا نبود، جنگ اگر بود بدترين نوعش بود. خودش داشت خودش را از تو مي خورد و هيچكس نبود كه جلو اش را بگيرد. احساس مي كرد بيماري خوره گرفته است احساس مي كرد باتري قلبش تمام شده است. احساس مي كرد دارد خفه مي شود.
با شدت هر چه اكسيژن بود به داخل ريه هايش كشيد، ولي انگار ريه هايش هم زخم بود انگار ديگر يك جاي سالم در بدنش نبود. به انگشتانش خيره شد. چقدر مي لرزيدند. غم تمام دلش را گرفته بود. نكند سرطان گرفته بود. نكند از اين درد بميرد. نكند عاقبت به خير نشود...
صداي بوق اتوبوس را شنيد، حال رفتن نداشت، نه! رفتن دردش را دوا نمي كرد، تا دلش مي خواست حال برگشتن داشت.
كنار جاده ايستاده بالاخره يك ماشين سواري دلش به حال او سوخت. خوب مي دانست كه حالش آنقدر زار است كه همه اگر به او دقيق شوند، مي فهمند كه ماليخوليايي شده است.
نمي دانست اين درد از كجا به بدنش رخنه كرده است. هرچه بود پاورچين پاورچين قدم گذاشته بود، هرچه بود حالا شده بود، تمام او، تنها جايي كه هنوز قدم اش نرسيده بود، مغزش بود. تنها از تمام خودش فقط همين يكجا باقي مانده بود.
از ماشين پياده شد و راه افتاد.
ـ هي آقا، پول نمي دي؟
عرق شرم روي چهره اش نشسته بود. يك مشت خون در صورتش دويد.
ـ آقا به خدا كله ام ديگه كار نمي كنه؟
دست به جيب برد . اسكناس بيرون آورد.
ـ عاشق شدي پسر؟!
خودش را جمع وجور كرد بايد خودش را قايم مي كرد. راننده فهميده بود دست و پايش راگم كرد. تا خانه يك نفس دويد.
دستانش را در هم گره كرد.مي ترسيد. از دردي كه به جانش افتاده بود، مي ترسيد. چشم هايش را بر هم مي گذاشت. كنار طاقچه آمد. نمي دانست به چه چيزي فكر كند، اصلاً دلش نمي خواست فكر كند، اما انگار سرش هم به شور افتاده بود. چشم هايش را باز كرد. با ترس به آينه نگاه كرد.
«نگاه» هرچه بود از همين جا شروع شده بود. انگار نگاه آن روز را در آينه مي ديد. انگار اين نگاه نمي خواست دست از سرش بردارد. كلافه بود، اما اين كلافگي رادوست داشت. سرش هم ديگر دل در گرو «نگاه» بسته بود، خودش را سرزنش كرد. چرا از «نگاه» گريخته بود. به گلبرگ خشك شده لاي دفتر شعرش فكر كرد. ديگر نمي خواست از خودش فرار كند.
دفترش را باز كرد، نقاشي اش حرف نداشت. يك جفت چشم كشيد، انگار همين نگاه همراهش بود، نگاه هم نگاهي را كه كشيده بود، نگاه مي كرد.انگار نگاه مي خنديد سرش را زير انداخت، چشم هايش را بست، انگار يك مشت خون به صورتش پاشيده بودند، نفس اش بند آمده بود، بايد با نگاه حرف مي زد، حتي با يك جمله، بايد آشوب را مي خواباند.
درياي شورانگيز چشمانت چه زيباست
آنجا كه دل بايد به دريا زد همين جاست
فربد فدايي
روانپزشك
از نقطه نظر فيزيولوژيك حس بينايي مهمترين حس يك انسان در زندگي براي بقا است ويكي از ويژگي هاي انسان عبارت است از رشد زياد مناطق بينايي به نحوي كه يك سوم حجم مغز را شامل مي شود و در مورد حواس ديگر اينطور نيست.
چشم انسان ۵۰۰ هزار نوع رنگ را تشخيص مي دهد. انسان تنها موجودي است كه ديد سه بعدي دارد وعمق را هم مي تواند تشخيص دهد ولي براي مثال در پرندگان اينگونه نيست.
انسان به طور كامل همه جهان را رنگي مي بيند. تنها حس ديگري كه قابل قياس با بينايي است، شنوايي است كه انسان در اين مورد نسبت به ساير جانداران بالاتر نيست پس نگاه در زندگي اجتماعي و فردي با اهميت است.
نوزاد كه به دنيا مي آيد با چشمان خود چهره انساني را تشخيص مي دهد و نسبت به آن عكس العمل مثبت نشان مي دهد و از اين طريق توجه را مي فهمد و احساس آرامش مي كند.
حتي اگر روي يك مقوا دو چشم ودهان بكشيم، نوزاد عكس العمل مثبت دارد. مسائل مربوط به بينايي و فضايي بيشتر در نيمكره راست مغز پردازش مي شود ونكته مهم اين است كه اين نيمكره با هيجانات هم ارتباط دارد. به اين دليل هم است كه انسانها در برابر مسائل عاطفي بيشتر با نيمه چپ صورت عكس العمل نشان مي دهند و اين نيمه از نظر عاطفي وحركات چهره گوياتر است و همه انسانها هم معمولاً حالات چهره ديگري را بهتر توسط ميدان بينايي چپ تشخيص مي دهند كه با نيمكره راست مرتبط است. از اين جهت نگاه كردن هميشه با يك بار عاطفي و هيجاني مرتبط است و با ديدن ارتباط عاطفي تداوم مي يابد.
از دل برود هرآنكه از ديده رود.
چشم گويا ترين بحث براي تشخيص حالات عاطفي است به اين دليل بچه ها واقوام بدوي در نقاشي ها بيش از همه به چشم توجه داشته و آن را بزرگ مي كشند ولي ساير اجزاء صورت چندان مورد توجه نيست.
به اين علت شاعر معروف معاصر گفته است:
من ندانم به نگاه تو چه رازي است نهان
كه مرآن راز توان ديدن و گفتن نتوان
در واقع اينجا شاعر شاعرانه بيان كرده است كه ما براي بيان همه چيزهايي كه مي بينيم واژه كافي نداريم.
هيجانات و عواطف ما بيشتر به وسيله تصوير و نگاه منتقل مي شود. شب ها هم كه رؤيا مي بينيم به وسيله تصاوير است و ما در رؤيا صدا نمي شنويم زيرا رؤيا از عمق وجود ما و نيمكره راست مغز ما منشأ مي گيرد كه از نظر آفرينش انسان جنبه قديمي تري تا نيمكره چپ مغز دارد.
كلام و نوشته ها جنبه تحليلي و تفكري دارد، اما اين تصاوير است كه جنبه احساسي مي تواند داشته باشد. هرآنچه كه شاعران بزرگ در مورد احساسات عاطفي و هيجانات شديد گفته اند با مفاهيم بصري در همه جاي جهان عموميت دارد. پس اين نگاه و چشمان هستند كه عواطف را به صورت مستقيم وبي واسطه منتقل مي كنند.
خيلي از ضرب المثل ها هم هست. چپ چپ نگاه كردن يا حركت پلك راست نشانه رسيدن خبر و برعكس حركت پلك چپ نشانه خبر بد رسيدن بوده است. كه اين موضوع در طول تاريخ شكل گرفته است.
بطور كلي ما در ارتباط با ديگران از دو روش كلامي وغيركلامي استفاده مي كنيم. با نگاه، حالات چهره و حركات بدن و اين ارتباط غيركلامي ارزش تشخيصي و عاطفي بيشتري دارد. ممكن است شما به كسي بگوييد از ديدن تو خيلي خوشحالم، ولي او با ديدن شما كه سرتان را برگردانده ايد، متوجه حقيقت شود زيرا شما با اين رفتار خود به او مي فهمانيد كه قلب و زبانتان يكي نيست.
همچنين ما در تشخيص اختلالات رواني به ارتباطات غيركلامي خيلي توجه داريم. بيماران اسكيزوفرني هيجگاه مستقيم نگاه نمي كنند و تنها از گوشه چشم نگاه مي كننديا سرشان را پايين مي اندازند يا اينكه طوري نگاه مي كنند كه انگار به پشت سر اشخاص نگاه مي كنند و اين نشان مي دهد كه بيمار اسكيزوفرنيك دنبال قطع ارتباط است ممكن است حرف بزند ولي با ارتباط غيركلامي و نگاه خود نشان مي دهد كه علاقه اي به تماس ندارد.
حركات چهره و بدن در نشان دادن ، خوش آمدن يا نيامدن، ترس، اضطراب و رنجش گوياتر است. انسان تنهاموجودي است كه به خاطر داشتن عضلات متعدد و ظريف در صورت قادر به نشان دادن حالات عاطفي خنده، ترس و خشم است در حاليكه پرندگان و خزندگان چهره اي بي حالت دارند و اين به خاطر اين است كه انسان به صورت غيركلامي وضعيت ارتباطي اش را بفهمد.
حسين آقاجاني
استاد دانشگاه
نگاه از نظر علمي همان مشاهده است. مشاهده در برابر كلمه observation به معني به چشم ديدن، نگريستن، نگاه كردن و حاضر بودن است.
نگاه كردن عبارت است از زير ديد قرار دادن پديده هاي پيرامون و دريافت عمل و عكس العملهاي غيركلامي كه منجر به ادراك و استنباط دقيق نمودها مي گردد. مكانيسم ديدن از اين قرار است كه يك عضو حسي مثل چشم مي تواند معلوماتي را در اختيار ما بگذارد، در اينجا ما با چند سؤال عمده درباره نگاه كردن بحث را شروع مي كنيم. «چرا مشاهده مي كنيم؟» ، «چه تفاوتي بين مشاهده عميق و با تمركز و مشاهده معمولي وجود دارد؟»
مشاهده يا نگاه كردن در تمامي شاخه هاي دانش بشري پايه اي ترين وسيله شناخت و اساسي ترين فن گردآوري اطلاعات بشر محسوب مي شود زيرابه قول معروف آدمي است و دو چشم بينا يا به قول حافظ:
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند/ آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند؟
اين چه فلسفه اي است كه حافظ به دنبال آن است. انسانها در تمامي لحظات بيداري و هوشياري از بام تا شام به اين يا به آن نگاه مي كنند. بدين سوي و بدان سوي نظر مي افكنند و گاهي تكنيك نگاه كردن يا مشاهده مي تواند رابطه دو پديده را معني دار نمايد. به ياد دارم كه استاد بزرگواري در ايام دانشجويي براي ما تعريف كرد كه در سال۶۳ در ميدان خراسان ابتداي خيابان خاوران در صف اتوبوس تعدادي از مردم را ديدم كه بيش از ۱۰۰نان لواش در دست دارند. با خود گفتم: آيا اين همه نان براي خانه است؟ شك كردم به پاس يك مشاهده دقيق از آنان سؤال كردم: اين همه نان براي چيست؟ گفتند: نان را مي بريم در خاتون آباد به گاوداريها مي فروشيم. صدتومان مي خريم، ششصد تومان از ما مي خرند. با آنان رفتم متوجه شدم علوفه گاوداريها قطع شده است. پس مشاهده ما را هدايت مي كند تا بتوانيم با نگاه كردن به اين سوي و آن سوي و بر اين پديده ها نظر بيفكنيم و نگاه كم يا زياد باعث مي شود كه بتوانيم پديده ها را كشف كنيم، اما مشاهده يا نگاه كردن نزد انسان خردمند صرفاً در نگاه كردن يا ديدن خلاصه نمي شود زيرا آدمي به جرم انديشمندي روي آنچه كه مي بيند كار مي كند و به بياني ديگر نگاههايش را مي پروراند تا داده هاي خامي كه از چشم او به مغزش رسيده اند، پخته شوند و در قالب خاصي معناي معيني به خود بپذيرند. از اين روي براي پرورش داده هاي خامي كه از چشم به مغز مي رسند مراحل مختلفي قابل تصور است كه برخي از آنها به قرار زير است:
* انسان براساس توان ذهني و تجارب و خوانده ها و شنيده ها مشاهدات خويش را تعريف مي كند و ويژگي آنان را مشخص مي سازد.
* آدمي مشاهدات تعريف و مشخص شده را به مدد ملاكهايي كه قبلاً آموخته است، طبقه بندي مي نمايد.
* سپس مشاهدات تعريف شده، مشخص شده و طبقه بندي شده را به ساير محفوظات ذهن خود و باقي پديده هاي مشهود ربط مي دهد.
* پس از آن مي كوشد تا حاصل كار را تفسير كند و براي درك و فهم پديده ها معنا ببخشد.
* از تفسير و معنابخشي نتايجي را استنتاج مي كند.
* برپايه چنين استنتاج هايي واكنش نشان مي دهد.
* واكنش نگاه خود را ارزيابي مي كند.
نكته اي كه بسيارمي بايست به آن توجه كنيم اين است كه انسان در زندگي روزمره در تلاش است. از طريق نگاه كردن از چه چيزهايي چشم بپوشد و به چه نكاتي توجه بيشتري داشته باشد.
بطور كلي مي دانيم كه مشاهده يا نگاه كردن در علوم مختلف از جمله علوم اجتماعي يكي از ابزارهاي واقعي است. اين ابزار به محقق كمك مي كند تا بتواند در اطراف خود به پديده ها بنگرد، يكي از تئوري ها و نظريه هاي مهم در مطالعات ميداني نظريه مشاهده يا نگاه كردن همراه يا مشاركت است يعني اينكه انسان به عنوان يك محقق مي تواند براي حضور در پديده هاي مختلف اجتماعي از طريق اين تكنيك در اين مشاهده عضوي از جامعه شود.
كاركردهاي مناسب و نامناسب مشاهده
همه كساني كه توانسته اند در رشته مردم نگاري، مردم شناسي، جامعه شناسي و روانشناسي پيشرفت نمايند ابزار اوليه شان مشاهده بوده است. حتي مي توان گفت: از سال۱۹۰۰ به بعد رابرت پاك ـ روزنامه نگار معروف دانشگاه شيكاگو ـ از طريق مشاهدات علمي دست به نگارشهايي زد.
اين نگارشهاي علمي پايه و اساس روزنامه نگاري را تدوين كرد. كمترحرفه اي است كه در ارتباط با علم رفتار بشري باشد، نياز به مشاهده نداشته باشد.
براي درمان يك بيمار بوعلي سينا را به بالين وي بردند. بوعلي سينا وقتي ديد بيمار دل درد شديدي دارد، به ياد پوست خربزه هايي افتاد كه كنار در ديده بود و اينجا با مشاهده دقيق او علت درد را تشخيص داد.
از طريق مشاهده مي شود متغيرهاي اجتماعي را با هم مرتبط كرد. بين دو ابزار مشاهده و مصاحبه در حرفه مددكاري اجتماعي مشاهده به عنوان ابزار اصلي محسوب مي گردد.
يكي از زيباترين تابلوهايي كه در موزه نيشابور وجود دارد مربوط به تابلو آبشار دوقلو اثر كمال الملك است. گاهي دانشجويان را آنجا مي برند تا از اين تابلوي بسيار ارزشمند ديدن كرده ومشاهدات خود را به نگارش درآورند. از ميان ۵ هزار دانشجو كه اين تابلو را مورد مطالعه قرار دادند، تنها يك دانشجو توانسته بود با مشاهده دقيق اين تابلو فردي را كه بالاي آبشار ايستاده ببيند و حتي به دكمه هاي آستين او اشاره كند.
البته تمام اين بحث ها به ما كمك مي كند كه مشاهده و نگاه كردن بايد در سطح علمي عميق و دقيق و هدفمند و با تمركز باشد.
در شاهكارهاي ادبيات فارسي زماني كه خلاصه داستان ويس ورامين رامطالعه مي كنيم مي بينيم اين داستان به خاطر چشمان و نگاه پر راز و رمز ويس است. يعني اصولاً به قول لئون تولستوي در مقاله اي بيش از ۹۵ نگاه رامورد مطالعه قرار داده است يعني نگاهها داراي رمز و راز متفاوتي اند. در ادبيات مذهبي خودمان نگاه حلال و حرام بسيار متداول است.
در طول ۲۰ سال گذشته اينجانب بيش از ۶ هزار مطلب را به وسيله دانشجوياني كه دو واحد درسي مشاهده را با من داشتند با شعار «برادرم نگاهت را» به دست آوردم. آنان در اماكن رسمي از مردم خواسته بودند كه نگاهشان را حفظ كنند. به ياد دارم سال ۱۳۳۸ وقتي با پدرم براي تفريح به خيابان لاله زار رفتم متوجه درگيري دو جوان شدم.
ـ چرا به خواهرم نگاه كردي؟
همين مسأله باعث درگيري دو انسان شده بود. كه حتي چند نفر هم نمي توانستند آنان را از هم جدا كنند و از همان زمان اين سؤال در ذهنم وجود داشت كه در جامعه ما نگاه بسيار مهم است. و از سال ۱۳۳۸ تا سال ۱۳۵۲ مطالعات غيرعلمي در مورد حوادثي كه درگوشه و كنار محله هاي قديمي تهران يا در پاركها يا جلوي سينماها نگاه كرده و اين نگاهها منجر به درگيري هاي خونين مي شد.
احساس مي كنم هنوز هيچ روانشناس يامردم شناسي در مورد كاركردهاي منفي نگاه در جامعه ما مطالعه نكرده ا ست. ولي از سال ۵۲ يعني روزي كه وارد دانشگاه شدم تا امروز بيش از ۴۵۸ مورد را چه از طريق رسانه چه از طريق مراكز انتظامي مورد مطالعه قرار دادم كه واژه چپ چپ نگاه كردن منجر به درگيري خونين يا قتل شده است. تعداد قتل ها و درگيري هاي خونين به خاطر نگاه كردن در جامعه ما مي تواند براي هر پژوهشگري قابل مطالعه باشد زيرا اصولاً واژه اينكه فلاني بد چشم است، چشمش شور است نيز در متون مذهبي ما هست و دعاي چشم زخم در برابر آن است و اين در باور اين مردم قابل مطالعه است.
در اشعار شاعر بزرگ و حماسه سراي ايران فردوسي داريم:
سه پاس تو چشم است و گوش و زبان
كزين سه رسد نيك و بد بي گمان
فردوسي مردمان را به پاك چشمي دعوت مي كند يعني درواقع چه در فرهنگ ملي ما چه در فرهنگ مذهبي ما، چشم پاك و نگاه پاك يك معناي بسيار بزرگي است.
باتوجه به آمارها و درگيري هايي كه به خاطر آسيب شناسي نگاه در جامعه ما وجود دارد اين مسأله مي تواند منشأ مطالعات علمي شود، ببينيم چه عواملي موجب مي شود كه در جامعه ما تعداد زيادي درگيري هاي خياباني، خانوادگي به پاس نگاه كردن باشد.
تا آنجا كه من مطالعه كرده ام، مطالعات علمي و عميقي در اين مورد انجام نگرفته است و من اميدوارم كه روزنامه ايران قدمي راكه در اين خصوص برداشته، بابي شود كه ما در آينده شاهد آسيب شناسي نگاه در جامعه كمتر باشيم.
دكتر مريم يوسفي
جامعه شناس و استاد دانشگاه:
نگاه، ارتباط برقراركردن ميان دو شخص است. اين ارتباط از طريق چشم صورت مي گيرد. نگاه نخستين ارتباط متقابل اجتماعي افراد است كه دريچه شناخت انسان از محيط اطراف و ديگر انسانها را نشان مي دهد.
كودكان قبل از رسيدن به مرحله اجتماعي، از طريق نگاه مرتبط مي شوند. همه ما با نگاه ارتباط اوليه مان را برقرار كرده ايم. حتي قبل از گريه ازطريق نگاه كردن آموزش ديده ايم و با نگاه است كه از طريق ضمير ناخودآگاه توانايي تقليدكردن را به دست آورده ايم و باتماشاكردن محيط اطراف مرتبط شده و عكس العمل نشان داده ايم.
نگاه عشقي يك نوع نگاه است كه از تلاقي دو نگاه ميان دو نفر به وجود مي آيد و سرشار از شوق است. گاهي در جامعه ما اين نگاه عاشقانه باعث شده كه فرد به ناكجاآباد ختم شود. اين نگاه كه امروزه خيلي هم در جامعه ما جاري است تنها مخصوص جوانان نيست. چه بسا افراد پيري كه به علت داشتن وضعيت مناسب مالي و ثروت دل به دختران جوان مي بندند و يا دختران جواني كه يك شبه عاشق يك پيرمرد پولدار مي شوند. اين قضيه در ادبيات ما هم هست:
عشق پيري گر بجنبد سر به رسوايي زند.
نگاه كاسبكارانه: بعضي از اين نگاهها تنها جنبه كاسبي و مادي دارد. همه ما يك ملك، يك خانه، يك لباس و… را با نگاه مادي مي بينيم و از طريق اين نگاه دنبال كاسبي هستيم.
نگاه احساسي و عاطفي: بهترين نوع نگاه، اين نگاه است كه هميشه افراد به بعضي از افراد اين نگاه را مي كنند مثلاً: پدر، مادر، فرزند، خواهر و…
اين نگاه سرشار از عاطفه است و در اين نگاه عاطفي وا حساسي همه درگير هستند حتي يك قاتل اين نگاه را به بچه اش دارد.
نگاه پرسشي، شناختي، تعجب، خشم:
نگاه شناختي خود جزء نگاه عاطفي است. اين نگاه براي شناخت پديده هاي اجتماعي و محيط است. نگاه پرسشي سؤال ماست كه از دريچه چشم ما مشخص مي شود.
نگاه خشمگينانه: حالت درون فرد را باتغييرات چشم نشان مي دهد. مثل نگاه معلم در بعضي مواقع به شاگرد، يا نگاه پدر به فرزند.
نگاه متعجبانه: از طريق چشم ما مي توانيم تعجب خود رانشان دهيم. اين طبيعي ترين و اولين نگاه است.
نگاه معمولي: در شبانه روز به همكاران و محيط اطراف اين نگاه را داريم. ياوقتي سوار اتوبوس مي شويم اين نگاه را به مسافران داريم.
اصولاً در طول شبانه روز به هر نگاهي كه به پديده هاي اجتماعي داريم، از نوع معمولي است با اين نگاه افراد تأثيري روي هم ندارند، وقتي تأثيرگذاري وجود دارد كه جنبه احساسي داشته باشد. نگاه معمولي در خودش زايش به وجود مي آورد.
به خاطر بعضي محدوديت ها و چالش ها نگاه هاي عشقي در جامعه كنوني ما به جايي كه نبايد ختم شود، ختم مي شود. دختري با يك نگاه گول مي خورد و سر از باند قاچاق، فساد، و… درمي آورد. آسيب كه مي بيند به ياد مي آورد كه اولين روز چگونه فريب خورده است و همه چيز با يك نگاه ساده شروع شده است.
پس ارتباط متقابل اجتماعي تنها از طريق زبان و گوش انجام نمي گيرد، بلكه مهمترين عامل در ايجاد اين ارتباط نگاه است. با نگاه است كه ما در نخستين گام گلچين كردن افراد را صورت مي دهيم.
اولين هديه يك طفل به مادرش نگاه و سپس خنده است. نوزاد در ۳ماهگي مادرش را مي بيند، مي شناسد و پس از نگاه كردن به او آرامش يافته و مي خندد. بنابر اين شناخت با نگاه در مراحل اوليه زندگي شكل مي گيرد.
نگاه در ميان ما ايرانيان جايگاه ويژه اي براي شناخت دارد. ما به كمك نگاه افراد را مي شناسيم يعني با ظاهرشان درباره آنان قضاوت مي كنيم و اين به فرهنگ ما بازمي گردد و اين نشان مي دهد كه ما هنوز هم در مرحله اوليه همان كودك هستيم.
دو نفر كه تلفني باهم حرف زده اند، قبل از ديدن يكديگر شايد خيلي به هم علاقه مند باشند ولي وقتي همديگر را ديدند گاهي از هم جدا مي شوند و اظهار مي كنند: من در اين شخص معيارهايم را نديدم. حتي در روشنفكران ما نيز اين پديده وجود دارد. و نگاه را معيار اوليه شناخت مي توان ناميد.
در روانشناسي هم اين مسأله تحت حس ششم وجود دارد مي گويند وقتي كسي را ديدي ۵۰ تا ۶۰ درصد شخصيت او را شناخته اي.