شماره ۲۱۳۸ - سال هشتم - چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۱
Wed, May 29, 2002
Gozand black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
ماجراي زندگي
در خانه
گزارش ويژه
گزارش زندگي
داستان هفته
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
در گفت و گو با يك متخصص تغذيه و رژيم غذايي عنوان شد
ديدگاههاي مختلف
نكات مهم در تغذيه كودكان ورزشكار ـ قسمت دوم

در گفت و گو با يك متخصص تغذيه و رژيم غذايي عنوان شد
چقدر بخوريم تا نه چاق شويم و نه بيمار
064815.jpg
چقدر بخوريم؛ سؤالي است كه تقريباً براي هر كس يكبار در زندگي اش ايجاد شده است. تناسب اندام، جلوگيري از چاقي و بيماريهايي كه پيامد آن است، رژيم هاي مناسب براي كم كردن وزن و كم كردن مخاطرات باعث شد تا به سراغ دكتر مسعودكيمياگر ـ متخصص تغذيه و رژيم هاي غذايي ـ برويم تا با نقطه نظرات اين متخصص راهكاري پيش روي خانواده ها قرار دهيم.
* اين روزها چاقي به عنوان يك معضل در هر خانواده مطرح است، غير از زندگي شهري و كم تحركي شما عامل آن را در چه مي دانيد؟
ـ مسأله چاقي يك معضل است و يكي از علل آن اين است كه اكنون غذا خوردن از حالت نياز درآمده و به شكل تفنن شده است.امروزه اگر كسي ببيند كه تلويزيون برنامه مورد علاقه اش را پخش نمي كند، به رستوران مي رود و با غذا خوردن سر خودش را گرم مي كند.
متأسفانه ميهماني دادن و به رستوران رفتن امروزه نوعي فعاليت اجتماعي شده است و افراد به علت موقعيت غذا مي خورند نه به علت اينكه واقعاً به غذا خوردن نياز واقعي داشته باشند.
ببينيد گاهي وقت ها هم افراد غذاها را به خاطر اينكه مزه خوبي دارند، مي خورند براي مثال پيتزا يك غذاي پركالري است. كسي كه با خوردن يك غذاي سبك هم دريافت نمي كرد، با خوردن يك پيتزا ۱۲۰۰كالري مي گيرد. اين مقدار كالري بدون خوردن دسر و نوشابه است. حالا خود شما محاسبه كنيد يك خانم كه روزانه ۱۷۰۰كالري نياز دارد وقتي اين غذا را مي خورد، به نوعي پرخوري كرده به اين مسأله مشكل عدم تحرك را هم اضافه كنيد.
* اين روزها رژيم هاي مختلفي از سوي مكانهاي مختلف براي كم كردن وزن پيشنهاد مي شود كه اغلب عوارضي را در افراد ايجاد مي كند، شما به عنوان يك متخصص تغذيه چه رژيمي را پيشنهاد مي كنيد؟
ـ سرمشق لاغري اين است كه هيچ راه ميانبري براي لاغر شدن وجود ندارد. متأسفانه اكثر افراد به دنبال راه ميان بر هستند.
* در ماه چه ميزان مي شوديك فرد را لاغر كرد، به گونه اي كه هيچ آسيبي هم به او وارد نشود؟
ـ در يك ماه بيش از چهاركيلوگرم نمي توان وزن كم كرد. اگر كسي خيلي اضافه وزن داشته باشد حداكثر ۵ تا ۵‎/۵كيلو مي شود با يك رژيم متناسب وزن او را كم كرد و اگر فرد بخواهد بيش از اين خودش را لاغر كند، بايد ببينيم اين كم كردن وزن به چه قيمتي است. بايد توجه كنيم كه در لاغري بايد چربي اضافه را آب كرد، نه بافت هاي ديگر را. بزرگترين عيب رژيم هاي تند و سخت اين است كه به ساير يافت ها مثل عضلات آسيب وارد مي كنند و عضله را تحليل مي برند. يك مراجعه كننده داشتم كه به خاطر رژيم سخت عضلات ناحيه پاي وي آنقدر ضعيف شده بود كه راه رفتن وي دچار مشكل شده بود. گاهي بعضي رژيم ها باعث آسيب رساندن به بافت استخوان و كمبود آب بدن ميشوند.
* چه رژيمي خوب است؟
ـ اصولاً در رژيم چند اصل كلي وجود دارد. علم تغذيه مي گويد رژيمي خوب است كه تمام نيازهاي بدن را بدون كالري به آن برساند. رژيمي خوب است كه قابل ادامه باشد رژيمي خوب است كه فرد رااز اجتماع منزوي نكند. رژيمي خوب است كه باعث خانه نشين شدن فرد نشود و اين با يك برنامه غذايي متعادل و مناسب در زمان بايد انجام شود وقتي يك نفر در طول زمان ۳۰كيلو اضافه مي كند اين اضافه وزن را بايد در طول هفت ياهشت ماه از دست بدهد.
بدن ماخيلي كارهاي حياتي انجام ميدهد. آنزيم ها و تركيبات حياتي بسياري در بدن ما وجود دارند كه بايد كار خود را به درستي انجام دهند و بدن چوب نيست كه براحتي و به سرعت تراشيده شود. متأسفانه اين روزها آگهي هاي زيادي را مي بينيم كه اعلام مي كنند ۳۵كيلو در ۲ماه مي توانند كم كنند. اين آگهي ها يك فاجعه است. يك زمان اگر كسي مي خواست كوچكترين آگهي را چاپ كند، بايد مجوز مي گرفت ولي الآن ادعاهاي عجيب و غريب به صورت آگهي درآمده است و هيچ نيازي به مجوز ندارد.
* بدترين رژيم ها، چه رژيم هايي هستند؟
ـ رژيم تكخوري و رژيم آب.
در رژيم تكخوري فرد براي يك هفته تنها از يك نوع ميوه استفاده مي كند. اين رژيم صددرصد زيانبار است و تمام نيازهاي بدن را دچار كمبود مي كند در اين رژيم پروتئين ها، املاح و ويتامين هاي بدن تأمين نمي شوند و قابل ادامه نيستند.
رژيم پروتئين قبلاً به كار مي رفت كه امروزه منسوخ شده است. زيرا اين رژيم علاوه بر اينكه قابل ادامه نبود وخطر بيماري كليوي و سنگ صفرا را به وجود مي آورد گران هم بود.
* دارويي در اين خصوص شناخته شده كه به لاغر شدن و كم اشتهايي كمك كند؟
ـ در زمينه دارو هنوز متأسفانه دارويي كه بتواندجلوي اشتها را بگيرد و بي ضرر باشد ساخته نشده است. فقط يك دارو وجوددارد كه مانع جذب چربي مي شود به نام «زنيكال» كه اين دارو در بيماران قلبي، كليوي، زنان شيرده اثرات بدي دارد وگران است البته بايد اين دارو را كنار رژيم استفاده كرد كه ۱۰درصد قدرت لاغري را افزايش دهد. داروهاي ديگر مثل ژرنيون و فن فلورامين كه قبلاً براي لاغري استفاده ميشد، منسوخ شده است.الآن داروهاي ديگري هم هست كه بي ضرر بودن آن هنوز اثبات نشده ودر واقع اين آرزوي بشر هنوز تحقق پيدا نكرده است.
بطور كلي بشر در مورد تغذيه دوآرزو داشته است يكي قرصي يا دارويي كه جلوي اشتها را بگيرد و ديگر اينكه دارويي باشد كه هر چه بشر مي خورد لاغر بماند، متأسفانه اين دوآرزو مثل اكسير حيات تحقق پيدا نكرده است. البته خاطرنشان مي كنم كه داروهايي وجود دارد ولي براي موارد خيلي خاص تجويز مي شود.
* خب فرض كنيد يك نفر تصميم گرفته كه خود را لاغر كند، ابتدا و در اولين قدم چه كند؟
ـ محور رژيم لاغري محدود كردن چربي است. اگر چربي را در رژيم محدود كنيم ۵۰درصد راه را رفته ايم.
در صورتي لاغر مي شويم كه يك تفاوت ميان كالري موردنياز ايجاد كنيم. بدن در اين مورد درست مثل يك حساب بانكي است و اصل لاغري قانون بايستگي انرژي و ماده است. اگر بخواهيد حساب بانكي تان جريان داشته باشد و از اصل حساب كم كنيد اين است كه برداشت شما از حساب بيش از واريز كردن شما به حساب باشد. فقط توجه داشته باشيد كه دورژيم ممكن است هر دو ۱۲۰۰كالري به بدن برسانند ولي رژيمي كه چربي كمتري دارد بهتر لاغر مي كند.
* اينكه بعضي از افراد توصيه مي كنند برنج، سيب زميني و نان را كامل از رژيم غذايي حذف كنيم درست است يا خير؟
ـ اگر كسي بخواهد لاغر شود بايد برنج را به ۶ تا ۱۲قاشق در روز برساند. حذف كامل نه زيرا اگر نان و برنج از رژيم غذايي حذف شود موجب ريزش مو، يبوست وخشكي پوست مي شود. غلات بايد در رژيم باشد ولي در حد محدود. پس توجه داشته باشيد همه چيز بايد بخوريد ولي در حد اعتدال.
مقدار چربي عيان و آشكار يعني چربي مورد مصرف در پخت و پز بايد روزانه به ۱۰ تا ۲۰گرم برسد. سرخ كردني ها كم شود و يك فرد در روز بايد ۲قاشق مرباخوري روغن جامد يا دوقاشق غذاخوري روغن مايع استفاده كند.
* براساس سن، جنس، وزن و شغل هر فرد چه مقدار بايد از موادغذايي استفاده كند؟
ـ براساس سن، قد، وزن، جنس مقدار غلاتي كه يك فرد بايد استفاده كند، متفاوت است.
معمولاً نان ۱۰۰گرم تا ۳۰۰گرم و در موارد استثنائي ۳۵۰گرم غلات نياز دارد مقدار مصرف سبزي آزاد است. كالري سبزي كم است ولي ويتامين و املاح را به بدن مي رساند. سبزيجات حجيم هستند به اين علت در رژيم ها توصيه مي شوند.
ميوه را در رژيم غذايي در حدي كه فرد در عادات غذايي اش است، توصيه مي كنيم ولي كالري ميوه هم حساب مي شود براي لبنيات در رژيم يك حداقل داريم.
فقط توجه داشته باشيد هيچ وقت براي يك زن با قد متوسط رژيمي زير ۹۰۰كالري وجود ندارد و در رژيم ۸۰۰كالري به پايين بايد بيمار حتماً بستري شده و زير نظر باشد. در اين رژيم هاي سخت افراد عصبي شده و دچار ريزش مو مي شوند و ما در يك رژيم متعادل كسري كالري ايجاد مي كنيم و به اين وسيله چربي را مي سوزانيم.
064830.jpg
* والدين چه رژيمي رادر خصوص فرزندان خود، به كار ببرند تا آنان در بچگي، نوجواني و جواني دچار مشكل چاقي نشوند؟
ـ اصولاً ما در دروازه بان تغذيه است و پدر و مادر هستندكه مواد غذايي را به خانه مي آورند و مادر نقش مهمي در ايجاد ذائقه از دوران بچگي در اطفال خود دارد.
بنابراين به والدين توصيه مي كنم كه تنقلات را كمتر به خانه ببرند و ميوه را بيشتر در دسترس بچه هاي خود قرار دهند. در گذشته عادت خوب ميوه خوردن به عنوان دسر وجود داشت ولي اكنون در ميهماني ها بعد از شام و ناهار تازه ميز را با شيريني و بستني و كارامل و... مي چينند و همديگر را به خوردن تشويق مي كنند، بايد خانواده ها ميوه را به عنوان دسر انتخاب كنند. اگر عادت دارند خوردن را يك مشغوليت مي دانند، به جاي خشكبار روغني سراغ خشكبار ميوه مثل لواشك، آلبالو خشك... بروند. پدر و مادرها شكلات، چيپس و تنقلات را به خانه نبرند تا براي فرزندانشان اينگونه خوردن عادت نشود.
* در زمينه آموزش تغذيه هم ما مشكل داريم.
ـ بله. امروزه كسي براي ميوه تبليغ نمي كند ولي همه براي چيپس و شكلات و... تبليغ مي كنند به علت اينكه ميوه سود تجاري ندارد. آموزش ما درتغذيه براي افراد خانواده ها ضعيف است و گيرا نيست در حالي كه تبليغات كارخانه ها رؤيايي ترين صحنه ها را ايجاد مي كنند. بچه هاي ما از تلويزيون ترن هاي هوايي را مي بينند و در آن فضا احساس مي كنند كه راحتي و بي غمي با خوردن چيپس و پفك به دست مي آيد. ولي ما در بحث آموزش اين ابزار را نداريم. متأسفانه مردم ما راه اشتباهي را مي روندكه اروپا و آمريكا چندسال قبل رفته اند و حالا در حال بازگشت از آن هستند.
* خانمها از آقايان چاق تر هستند، آيا آماري درخصوص اينكه چنددرصد از زنان ايراني چاق هستند، داريد؟
ـ بله ـ ۳۵درصد از زنان مشكل چاقي دارند و در مردان نيز درصد چاق داريم.
* چرا زنان چاق تر از مردان هستند؟
ـ خانمها چاق تر هستند يك مقداري به بيكاري آنان ربط دارد. اكثر خانمهاي تازه ازدواج كرده از صبح تا شب اكثراً تنها هستند و تنها كارشان خوردن است ما بايد مطالعه، كار و... را به آنان آموزش دهيم تا تنها خوردن براي آنها تفريح نشود.
* عده اي از زنان بعد از زايمان دچار چاقي مي شوند، علتش چيست؟
ـ چاقي بعد از بارداري مشكل بزرگي است. زنان سعي نمي كنند بعد از زايمان خود را به وضعيت گذشته برسانند. شيردهي عاملي است براي جلوگيري از چاقي. در زمان شيردهي عده اي به زنان جوان توصيه مي كنند كه روزي ۴ليوان شير استفاده كنند در حالي كه اين غلط است. معادل ۳ليوان شير كلسيم براي زن شيرده لازم است كه از طريق شير، پنير، ماست تأمين ميشود حتي در نان وميوه هم كليسم وجود دارد ولي همين توصيه ها و اينكه زن شيرده دائم بايد بخورد، توصيه اي است كه باعث مي شود زن بعد از زايمان با يك فاجعه روبرو شود.
هر چيزي محاسبه دارد. يك لامپ هم براي روشن ماندن بايد ولتاژ مناسب داشته باشد در دوران بارداري، شيردهي هم بايد با محاسبه جلو رفت و تغذيه كرد.
يك زن شيرده روزانه به ۱۸۰۰كالري براي خود و ۵۰۰كالري براي شيردهي نياز دارد كه بايد كمي كمتر از اين به بدن زن شيرده كالري برسد تا چربي دوران بارداري خرج شود و ما مي بينيم دختران جوان با اندام متناسب قبل از ازدواج پس از زايمان دچار وزن زيادي شده اند.
* چاقي در زنان و مردان از چه زماني به وجود مي آيد؟
ـ در زنان در دوران بلوغ و در آقايان بعد از ازدواج كه به علت تغيير فعاليت و خوردن غذاي بيشتر ايجاد مي شود.
* چه توصيه اي داريد؟
ـ نمي شود موعظه كرد عده اي مي گويند بدن ما شيريني مي طلبد. اين در حالي است كه اين افراد به علت دوست داشتن مزه شيريني به آن تمايل دارند. بدن هيچ كسري براي شيريني خامه اي و ناپلئوني ندارد. من اعتقاد دارم هوس بد نيست، ولي اعتدالي را بايد در نظر گرفت. به جاي شيريني ناپلئوني از خرما و كشمش استفاده كنيد كه لااقل چرب نباشد.
* آقاي دكتر براي هر سني چه ميزان كالري لازم است؟
ـ بستگي به سن، جنس و ميزان فعاليت دارد. ولي به طور كلي براي يك زن متوسط از ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰كالري نياز است و در زنان خيلي فعال اين ميزان كالري به ۲۰۰۰مي رسد.
در مردان نيز ۱۸۰۰ تا ۳۵۰۰كالري براساس فعاليت شان مورد نياز است.
* بطور خلاصه ميزان كالري تعدادي از موادي را كه در غذاي روزانه زياد به كار مي رود، بفرمائيد.
ـ هر ليوان شير ۱۵۰كالري، يك ميوه ۶۰كالري، يك ران كوچك مرغ ۲۰۰كالري و يك ران بزرگ مرغ ۳۰۰كالري، ۶قاشق پلو بدون چربي ۷۰كالري، ۳۰گرم نان (يك كف دست) ۷۰كالري دارد.
* نوشابه هاي گازدار و سس چه ميزان در چاق شدن تأثير دارد؟
ـ يك بطري نوشابه گازدار به اندازه ۶۰كالري دارد يعني معادل ۱۵گرم قند يك قاشق مرباخوري سس ۵۰كالري دارد.

قانون ؛اجازه ازدواج به دختران
مهوش از دست پدر خسته شده بود چرا هميشه بهانه مي گرفت. چرا به محض اينكه سايه مردي مي خواست در زندگي او پيدا شود، او بي تا
مهوش از دست پدر خسته شده بود چرا هميشه بهانه مي گرفت. چرا به محض اينكه سايه مردي مي خواست در زندگي او پيدا شود، او بي تاب مي شد و بهانه جويي مي كرد.
مهوش به سراغ گوشي تلفن رفت. درست شش ماه بود كه فرهاد مونس او شده بود. درست وقتي كه از بهانه جويي هاي پدر خسته شده بود و مي خواست خودكشي كند، با فرهاد آشناشده بود. فرهاد پسرخوبي بود. شغل خوبي داشت، نجيب بود و مي توانست بعد از اين همه سرخوردگي و سختي، او را خوشبخت كند. حتماً خدا فرهاد را جلوي راه او گذاشته بود. حتماً خدا مي خواست مهوش سختي هايش تمام شود.
مهوش به ياد روز آشنايي اش افتاد. خسته بود. پدر جلوي پسرآقامراد كه براي خواستگاري اش آمده بودند بدجوري با او رفتار كرده بود.
ـ اين دختر من خيلي دست و پا چلفتي و بي خوده. عرضه هيچ كاري رو نداره. اصلاً شعور نداره. اين دختره دايم يا خوابه يا داره مي خوره. آقا مراد اگه ازجون پسرت، پسريكي يدونه ات گذشتي خب دست براش بالاكن و مهوش رو ببر.
من دلم نمي خواد كه پسرمردم رو بدبخت كنم. من دلم نمي خواد كه مردم پشت سرم فحش نثاركنن.
مهوش سرش را زيرانداخت. لبخند روي لبهاي مراد و پسرش نشسته بود. هيچ تمايلي به ازدواج با پسر يكي يدونه آقا مراد نداشت، خوب مي دانست كه پدرش از مراد و پسرش چقدر متنفر است ولي چرا پدرش براي جواب منفي به خواستگاري آنان او را تحقير مي كرد. چرا اسم او را به عنوان يك دختر بي فايده در دست و دهانها مي انداخت.
روز بعد از خواستگاري براي خريد بيرون رفت. مراد و همسرش در تمام همسايه ها و مغاز ه دارهاي محل حرفهاي پدر مهوش را پركرده بودند. هركسي نگاهش به او مي افتاد، لبخند مي زد. مهوش خوب معني اين لبخندها را مي فهميد. خوب مي دانست كه پدرش چه حرفي زده و چه چيزهايي در انتظارش است.
بي اختيار به طرف داروخانه رفت. بايد خودش را خلاص مي كرد. درست مراد خواستگار سي ام او بود كه پدرش اين حرفها را زده بود. ديگر خسته بود. دلش نمي خواست خواستگار به خانه شان بيايد.
چند پاكت قرص خريد و راه افتاد. خب اين قرص ها حتماً او را نجات مي دادند، لااقل بعد از مرگ روحش آرام بود. لااقل شايد آن وقت پدر مي فهميد كه چه به سردخترش آورده است. كنار يك شير آب در خيابان ايستاد. شروع كرد به بازكردن قرص ها. تندتندقرص ها را قورت داد. حتماً اينطوري تأثيرش بهتر بود. تا خانه كه مي رسيد، ديگر راحت مي شد ديگر كسي نمي توانست نجاتش بدهد.
راه افتاد. كم كم احساس كرد سرش گيج مي رود. دستش را به شيشه مغازه گرفت. پسر جواني كنارش آمد.
ـ چي شده خانم؟
نگاه سردش را به پسر جوان انداخت.
ـ ديگه چه فرقي مي كنه؟
ـ خانم چرا رنگتون اينقدر پريده؟
بغض گلويش را فشرد.
ـ وقتي آدم به آخر خط برسه، ديگر رفتني بشه…، آقا خيلي خسته ام.
ـ خونتون كجاست؟
ـ من نمي خوام خونه برم.
چند ساعت بعد وقتي چشمانش را بازكرد، چندپرستار دورش را گرفته بودند.پسر جوان با اضطراب نگاهش مي كرد.
ـ چرا خودكشي كرده بودي؟
اشك از گوشه چشمانش جاري شد. سكوت در اتاق حاكم شده بود. پسرجوان كمكش كرده بود. خرج بيمارستان را پرداخته بود و او را تا خانه رسانده بود.
از روز بعد پسر جوان هر روز تلفني حالش را پرسيده بود. هر روز او را از تنهايي درآورده بود.
فرهاد چقدر او را به زندگي اميدوار كرده بود. چقدر به او روحيه داده بود. چقدر به او فهمانده بود كه زندگي چيز با ارزشي است.
به ياد شاخه گل هايي افتاد كه هر روز فرهاد به او هديه داده بود. چقدر گلفروشي فرهاد زيبا بود.
مهوش دلش مي خواست در كنار فرهاد باشد، با او زندگي كند و در كارهاي گلفروشي كمكش كند.
پدر مثل هميشه با ديدن فرهاد دگرگون شد.
ـ آقا اين دختر من به هيچ دردي نمي خوره.
ـ ببخشيد من درد ندارم كه به دنبال درمان باشم.
ـ من دختر به تو نمي دم.
ـ چرا؟
جوابش معلوم نبود. چرا نداشت. مهوش بايد با اجازه پدر شوهر مي كرد. پدر بايد مي خواست كه دخترش شوهر كند يا نكند؟
مهوش هرطور بود بايد جلوي پدر ايستادگي مي كرد. هر طور بود بايد پدر را محصور مي كرد. هر طور بود بايد خوشبختي اش را به دست مي آورد.
تنها دادگاه بود كه مي توانست حقش را بدهد. به طرف دادگاه راه افتاد.

پاسخ
064854.jpg
حسن حميديان رئيس مجتمع قضايي خانواده
ازدواج دختر باكره اگرچه به سن بلوغ رسيده باشد، موقوف به اجازه پدر يا جد پدري او است.
هرگاه پدر و يا جد پدري بدون علت موجه از دادن اجازه ازدواج به دختر خود امتناع كرد، دختر مي تواند با مراجعه به دادگاه خانواده، دادخواستي را به عنوان تقاضاي صدور اجازه ازدواج به قاضي دادگاه تسليم كند.
همچنين نامبرده شكايتي عليه پدر و يا جد پدري مبني بر اينكه آنان اجازه ازدواج نمي دهند، به دادگاه ارائه دهد تا رسيدگي شود.
وي گفت: دختر بايد جوان مورد علاقه خود را كه قصد ازدواج با او دارد، با تمام خصوصيات و شرايطي كه جوان خواستگار دارا است، به دادگاه معرفي نمايد. در اين هنگام قاضي پرونده پدر يا ولي قهري (جد پدري دختر) را براي اداي توضيحات به دادگاه احضار مي كند و در تحقيقات اوليه اگر مشخص شد اظهارات و ادله پدر و يا ولي قهري درباره جوان خواستگار درست است، مثلاً مشخص شود كه نامبرده، اعتياد و سابقه كيفري در زمينه هاي مختلف از جمله سرقت، كلاهبرداري و جنايت دارد و همچنين نامبرده همسر دارد، در نتيجه دادگاه به دختر اجازه ازدواج نخواهد داد و اظهارات پدر دختر را تأييد خواهد نمود.
ولي اگر دادگاه به اين نتيجه رسيد كه اظهارات پدر دختر تنها يك بهانه جويي است. بطور مثال اگر بگويد من از تيپ و قيافه داماد خوشم نمي آيد، چون اين دليل منطقي نيست. در نتيجه اظهارات پدر رد خواهد شد و دادگاه به دختر اجازه ازدواج خواهد داد.
زينب رنجبر معاون مجتمع قضايي خانواده
وقتي دختر دلايل خود را براي ازدواج با جوان مورد نظر به دادگاه ارائه داد، قاضي پرونده درباره خصوصيات جوان خواستگار كه توسط دختر به دادگاه اعلام شده است، تحقيق مي كند و اگر جوان خواستگار شرايط خاصي را براي ازدواج با اين دختر داشته باشد، يعني معتاد به مواد مخدر و سابقه كيفري نداشته باشد. همچنين وي همسر اختيار نكرده باشد، در آن صورت دادگاه مجوز ازدواج دختر را صادر خواهد كرد.
وي گفت: بر اساس ماده ۱۰۴۳ قانون مدني ازدواج دختر باكره و رشيد بايد با اجازه پدر يا جد پدري خود باشد و اگر باكره نباشد، يعني يك بار ازدواج كرده باشد، نيازي به اجازه پدر يا جد پدري نيست.

ديدگاههاي مختلف
نــگاه
064857.jpg
دواي، دكتر فايده نداشت. احساس مي كرد در بد مخمصه اي گير كرده است. ته دلش آشوب بود. خودش كرده بود، اما نه به عمد همه چيز تنها در چند ثانيه اتفاق افتاد. چه ساده بود.
قدم زنان تا سركوچه رفت. زير لب به خودش ناسزا مي گفت:
ـ آخه بيكار بودي، خودت رو بيچاره كردي؟
هميشه با تمسخر از كنار آدمهاي مبتلا رد شده بود، هميشه دوست و رفيق ها را به خنده گرفته و دست انداخته بود، حالا خودش شده بود، وسيله خنده.
حال و حوصله نداشت، دنبال گمشده اي مي گشت كه نمي خواست باورش كند. احساس كرد بايد كاري كند. سرش اگر گرم مي شد، شايد يادش مي رفت . سفر بهترين چيز بود ، قرص و آمپول كه انگار آب شير بود، هميشه در قصه ها خوانده بود كه سفر براي مرد يك تحول ايجاد مي كند.
راهش را به طرف ترمينال كج كرد. سوار اولين اتوبوس شد. اصلاً مهم نبود كه اتوبوس كجا مي رود، مهم بود كه برود، بايد مي رفت. اين شهر لعنتي انگار ماليخوليايي اش كرده بود. روي صندلي اتوبوس نشست. هرچه از شهر دورتر مي شد، قلبش با شدت بيشتري كلنگ نيستي را بر پايتخت وجودش فرود مي آورد. به سختي تا پليس راه در اتوبوس نشست. فشار خون اش به شدت پايين آمده بود، انگار يكي داشت جان اش را ذره ذره مي گرفت. به پليس راه كه رسيد از اتوبوس بيرون زد. روي يك سنگ نشست و به آسمان چشم دوخت.
براي اولين بار در عمرش بود كه اينطور اسير شده بود. انگار شده بود يك محكوم با اعمال شاقه. حتي بدترين محكومين هم اينطور زجر نمي كشيدند، دلش مي خواست برگردد انگار دوري حالش را بدتر كرده بود، دلش مي گفت برگرد، عقلش مي گفت: نرو!
از اينكه شده بود ناظر جنگ داخلي ناراحت بود. اين چه آشوبي بود كه پيدا شده بود. كودتا هم اگر بود، خب چند ساعته يا چند روزه تمام مي شد. نه كودتا نبود، جنگ اگر بود بدترين نوعش بود. خودش داشت خودش را از تو مي خورد و هيچكس نبود كه جلو اش را بگيرد. احساس مي كرد بيماري خوره گرفته است احساس مي كرد باتري قلبش تمام شده است. احساس مي كرد دارد خفه مي شود.
با شدت هر چه اكسيژن بود به داخل ريه هايش كشيد، ولي انگار ريه هايش هم زخم بود انگار ديگر يك جاي سالم در بدنش نبود. به انگشتانش خيره شد. چقدر مي لرزيدند. غم تمام دلش را گرفته بود. نكند سرطان گرفته بود. نكند از اين درد بميرد. نكند عاقبت به خير نشود...
صداي بوق اتوبوس را شنيد، حال رفتن نداشت، نه! رفتن دردش را دوا نمي كرد، تا دلش مي خواست حال برگشتن داشت.
كنار جاده ايستاده بالاخره يك ماشين سواري دلش به حال او سوخت. خوب مي دانست كه حالش آنقدر زار است كه همه اگر به او دقيق شوند، مي فهمند كه ماليخوليايي شده است.
نمي دانست اين درد از كجا به بدنش رخنه كرده است. هرچه بود پاورچين پاورچين قدم گذاشته بود، هرچه بود حالا شده بود، تمام او، تنها جايي كه هنوز قدم اش نرسيده بود، مغزش بود. تنها از تمام خودش فقط همين يكجا باقي مانده بود.
از ماشين پياده شد و راه افتاد.
ـ هي آقا، پول نمي دي؟
عرق شرم روي چهره اش نشسته بود. يك مشت خون در صورتش دويد.
ـ آقا به خدا كله ام ديگه كار نمي كنه؟
دست به جيب برد . اسكناس بيرون آورد.
ـ عاشق شدي پسر؟!
خودش را جمع وجور كرد بايد خودش را قايم مي كرد. راننده فهميده بود دست و پايش راگم كرد. تا خانه يك نفس دويد.
دستانش را در هم گره كرد.مي ترسيد. از دردي كه به جانش افتاده بود، مي ترسيد. چشم هايش را بر هم مي گذاشت. كنار طاقچه آمد. نمي دانست به چه چيزي فكر كند، اصلاً دلش نمي خواست فكر كند، اما انگار سرش هم به شور افتاده بود. چشم هايش را باز كرد. با ترس به آينه نگاه كرد.
«نگاه» هرچه بود از همين جا شروع شده بود. انگار نگاه آن روز را در آينه مي ديد. انگار اين نگاه نمي خواست دست از سرش بردارد. كلافه بود، اما اين كلافگي رادوست داشت. سرش هم ديگر دل در گرو «نگاه» بسته بود، خودش را سرزنش كرد. چرا از «نگاه» گريخته بود. به گلبرگ خشك شده لاي دفتر شعرش فكر كرد. ديگر نمي خواست از خودش فرار كند.
دفترش را باز كرد، نقاشي اش حرف نداشت. يك جفت چشم كشيد، انگار همين نگاه همراهش بود، نگاه هم نگاهي را كه كشيده بود، نگاه مي كرد.انگار نگاه مي خنديد سرش را زير انداخت، چشم هايش را بست، انگار يك مشت خون به صورتش پاشيده بودند، نفس اش بند آمده بود، بايد با نگاه حرف مي زد، حتي با يك جمله، بايد آشوب را مي خواباند.
درياي شورانگيز چشمانت چه زيباست
آنجا كه دل بايد به دريا زد همين جاست

064821.jpg
فربد فدايي
روانپزشك
از نقطه نظر فيزيولوژيك حس بينايي مهمترين حس يك انسان در زندگي براي بقا است ويكي از ويژگي هاي انسان عبارت است از رشد زياد مناطق بينايي به نحوي كه يك سوم حجم مغز را شامل مي شود و در مورد حواس ديگر اينطور نيست.
چشم انسان ۵۰۰ هزار نوع رنگ را تشخيص مي دهد. انسان تنها موجودي است كه ديد سه بعدي دارد وعمق را هم مي تواند تشخيص دهد ولي براي مثال در پرندگان اينگونه نيست.
انسان به طور كامل همه جهان را رنگي مي بيند. تنها حس ديگري كه قابل قياس با بينايي است، شنوايي است كه انسان در اين مورد نسبت به ساير جانداران بالاتر نيست پس نگاه در زندگي اجتماعي و فردي با اهميت است.
نوزاد كه به دنيا مي آيد با چشمان خود چهره انساني را تشخيص مي دهد و نسبت به آن عكس العمل مثبت نشان مي دهد و از اين طريق توجه را مي فهمد و احساس آرامش مي كند.
حتي اگر روي يك مقوا دو چشم ودهان بكشيم، نوزاد عكس العمل مثبت دارد. مسائل مربوط به بينايي و فضايي بيشتر در نيمكره راست مغز پردازش مي شود ونكته مهم اين است كه اين نيمكره با هيجانات هم ارتباط دارد. به اين دليل هم است كه انسانها در برابر مسائل عاطفي بيشتر با نيمه چپ صورت عكس العمل نشان مي دهند و اين نيمه از نظر عاطفي وحركات چهره گوياتر است و همه انسانها هم معمولاً حالات چهره ديگري را بهتر توسط ميدان بينايي چپ تشخيص مي دهند كه با نيمكره راست مرتبط است. از اين جهت نگاه كردن هميشه با يك بار عاطفي و هيجاني مرتبط است و با ديدن ارتباط عاطفي تداوم مي يابد.
از دل برود هرآنكه از ديده رود.
چشم گويا ترين بحث براي تشخيص حالات عاطفي است به اين دليل بچه ها واقوام بدوي در نقاشي ها بيش از همه به چشم توجه داشته و آن را بزرگ مي كشند ولي ساير اجزاء صورت چندان مورد توجه نيست.
به اين علت شاعر معروف معاصر گفته است:
من ندانم به نگاه تو چه رازي است نهان
كه مرآن راز توان ديدن و گفتن نتوان
در واقع اينجا شاعر شاعرانه بيان كرده است كه ما براي بيان همه چيزهايي كه مي بينيم واژه كافي نداريم.
هيجانات و عواطف ما بيشتر به وسيله تصوير و نگاه منتقل مي شود. شب ها هم كه رؤيا مي بينيم به وسيله تصاوير است و ما در رؤيا صدا نمي شنويم زيرا رؤيا از عمق وجود ما و نيمكره راست مغز ما منشأ مي گيرد كه از نظر آفرينش انسان جنبه قديمي تري تا نيمكره چپ مغز دارد.
كلام و نوشته ها جنبه تحليلي و تفكري دارد، اما اين تصاوير است كه جنبه احساسي مي تواند داشته باشد. هرآنچه كه شاعران بزرگ در مورد احساسات عاطفي و هيجانات شديد گفته اند با مفاهيم بصري در همه جاي جهان عموميت دارد. پس اين نگاه و چشمان هستند كه عواطف را به صورت مستقيم وبي واسطه منتقل مي كنند.
خيلي از ضرب المثل ها هم هست. چپ چپ نگاه كردن يا حركت پلك راست نشانه رسيدن خبر و برعكس حركت پلك چپ نشانه خبر بد رسيدن بوده است. كه اين موضوع در طول تاريخ شكل گرفته است.
بطور كلي ما در ارتباط با ديگران از دو روش كلامي وغيركلامي استفاده مي كنيم. با نگاه، حالات چهره و حركات بدن و اين ارتباط غيركلامي ارزش تشخيصي و عاطفي بيشتري دارد. ممكن است شما به كسي بگوييد از ديدن تو خيلي خوشحالم، ولي او با ديدن شما كه سرتان را برگردانده ايد، متوجه حقيقت شود زيرا شما با اين رفتار خود به او مي فهمانيد كه قلب و زبانتان يكي نيست.
همچنين ما در تشخيص اختلالات رواني به ارتباطات غيركلامي خيلي توجه داريم. بيماران اسكيزوفرني هيجگاه مستقيم نگاه نمي كنند و تنها از گوشه چشم نگاه مي كننديا سرشان را پايين مي اندازند يا اينكه طوري نگاه مي كنند كه انگار به پشت سر اشخاص نگاه مي كنند و اين نشان مي دهد كه بيمار اسكيزوفرنيك دنبال قطع ارتباط است ممكن است حرف بزند ولي با ارتباط غيركلامي و نگاه خود نشان مي دهد كه علاقه اي به تماس ندارد.
حركات چهره و بدن در نشان دادن ، خوش آمدن يا نيامدن، ترس، اضطراب و رنجش گوياتر است. انسان تنهاموجودي است كه به خاطر داشتن عضلات متعدد و ظريف در صورت قادر به نشان دادن حالات عاطفي خنده، ترس و خشم است در حاليكه پرندگان و خزندگان چهره اي بي حالت دارند و اين به خاطر اين است كه انسان به صورت غيركلامي وضعيت ارتباطي اش را بفهمد.

064824.jpg
حسين آقاجاني
استاد دانشگاه
نگاه از نظر علمي همان مشاهده است. مشاهده در برابر كلمه observation به معني به چشم ديدن، نگريستن، نگاه كردن و حاضر بودن است.
نگاه كردن عبارت است از زير ديد قرار دادن پديده هاي پيرامون و دريافت عمل و عكس العملهاي غيركلامي كه منجر به ادراك و استنباط دقيق نمودها مي گردد. مكانيسم ديدن از اين قرار است كه يك عضو حسي مثل چشم مي تواند معلوماتي را در اختيار ما بگذارد، در اينجا ما با چند سؤال عمده درباره نگاه كردن بحث را شروع مي كنيم. «چرا مشاهده مي كنيم؟» ، «چه تفاوتي بين مشاهده عميق و با تمركز و مشاهده معمولي وجود دارد؟»
مشاهده يا نگاه كردن در تمامي شاخه هاي دانش بشري پايه اي ترين وسيله شناخت و اساسي ترين فن گردآوري اطلاعات بشر محسوب مي شود زيرابه قول معروف آدمي است و دو چشم بينا يا به قول حافظ:
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند‎/ آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند؟
اين چه فلسفه اي است كه حافظ به دنبال آن است. انسانها در تمامي لحظات بيداري و هوشياري از بام تا شام به اين يا به آن نگاه مي كنند. بدين سوي و بدان سوي نظر مي افكنند و گاهي تكنيك نگاه كردن يا مشاهده مي تواند رابطه دو پديده را معني دار نمايد. به ياد دارم كه استاد بزرگواري در ايام دانشجويي براي ما تعريف كرد كه در سال۶۳ در ميدان خراسان ابتداي خيابان خاوران در صف اتوبوس تعدادي از مردم را ديدم كه بيش از ۱۰۰نان لواش در دست دارند. با خود گفتم: آيا اين همه نان براي خانه است؟ شك كردم به پاس يك مشاهده دقيق از آنان سؤال كردم: اين همه نان براي چيست؟ گفتند: نان را مي بريم در خاتون آباد به گاوداريها مي فروشيم. صدتومان مي خريم، ششصد تومان از ما مي خرند. با آنان رفتم متوجه شدم علوفه گاوداريها قطع شده است. پس مشاهده ما را هدايت مي كند تا بتوانيم با نگاه كردن به اين سوي و آن سوي و بر اين پديده ها نظر بيفكنيم و نگاه كم يا زياد باعث مي شود كه بتوانيم پديده ها را كشف كنيم، اما مشاهده يا نگاه كردن نزد انسان خردمند صرفاً در نگاه كردن يا ديدن خلاصه نمي شود زيرا آدمي به جرم انديشمندي روي آنچه كه مي بيند كار مي كند و به بياني ديگر نگاههايش را مي پروراند تا داده هاي خامي كه از چشم او به مغزش رسيده اند، پخته شوند و در قالب خاصي معناي معيني به خود بپذيرند. از اين روي براي پرورش داده هاي خامي كه از چشم به مغز مي رسند مراحل مختلفي قابل تصور است كه برخي از آنها به قرار زير است:
* انسان براساس توان ذهني و تجارب و خوانده ها و شنيده ها مشاهدات خويش را تعريف مي كند و ويژگي آنان را مشخص مي سازد.
* آدمي مشاهدات تعريف و مشخص شده را به مدد ملاكهايي كه قبلاً آموخته است، طبقه بندي مي نمايد.
* سپس مشاهدات تعريف شده، مشخص شده و طبقه بندي شده را به ساير محفوظات ذهن خود و باقي پديده هاي مشهود ربط مي دهد.
* پس از آن مي كوشد تا حاصل كار را تفسير كند و براي درك و فهم پديده ها معنا ببخشد.
* از تفسير و معنابخشي نتايجي را استنتاج مي كند.
* برپايه چنين استنتاج هايي واكنش نشان مي دهد.
* واكنش نگاه خود را ارزيابي مي كند.
نكته اي كه بسيارمي بايست به آن توجه كنيم اين است كه انسان در زندگي روزمره در تلاش است. از طريق نگاه كردن از چه چيزهايي چشم بپوشد و به چه نكاتي توجه بيشتري داشته باشد.
بطور كلي مي دانيم كه مشاهده يا نگاه كردن در علوم مختلف از جمله علوم اجتماعي يكي از ابزارهاي واقعي است. اين ابزار به محقق كمك مي كند تا بتواند در اطراف خود به پديده ها بنگرد، يكي از تئوري ها و نظريه هاي مهم در مطالعات ميداني نظريه مشاهده يا نگاه كردن همراه يا مشاركت است يعني اينكه انسان به عنوان يك محقق مي تواند براي حضور در پديده هاي مختلف اجتماعي از طريق اين تكنيك در اين مشاهده عضوي از جامعه شود.
كاركردهاي مناسب و نامناسب مشاهده
همه كساني كه توانسته اند در رشته مردم نگاري، مردم شناسي، جامعه شناسي و روانشناسي پيشرفت نمايند ابزار اوليه شان مشاهده بوده است. حتي مي توان گفت: از سال۱۹۰۰ به بعد رابرت پاك ـ روزنامه نگار معروف دانشگاه شيكاگو ـ از طريق مشاهدات علمي دست به نگارشهايي زد.
اين نگارشهاي علمي پايه و اساس روزنامه نگاري را تدوين كرد. كمترحرفه اي است كه در ارتباط با علم رفتار بشري باشد، نياز به مشاهده نداشته باشد.
براي درمان يك بيمار بوعلي سينا را به بالين وي بردند. بوعلي سينا وقتي ديد بيمار دل درد شديدي دارد، به ياد پوست خربزه هايي افتاد كه كنار در ديده بود و اينجا با مشاهده دقيق او علت درد را تشخيص داد.
از طريق مشاهده مي شود متغيرهاي اجتماعي را با هم مرتبط كرد. بين دو ابزار مشاهده و مصاحبه در حرفه مددكاري اجتماعي مشاهده به عنوان ابزار اصلي محسوب مي گردد.
يكي از زيباترين تابلوهايي كه در موزه نيشابور وجود دارد مربوط به تابلو آبشار دوقلو اثر كمال الملك است. گاهي دانشجويان را آنجا مي برند تا از اين تابلوي بسيار ارزشمند ديدن كرده ومشاهدات خود را به نگارش درآورند. از ميان ۵ هزار دانشجو كه اين تابلو را مورد مطالعه قرار دادند، تنها يك دانشجو توانسته بود با مشاهده دقيق اين تابلو فردي را كه بالاي آبشار ايستاده ببيند و حتي به دكمه هاي آستين او اشاره كند.
البته تمام اين بحث ها به ما كمك مي كند كه مشاهده و نگاه كردن بايد در سطح علمي عميق و دقيق و هدفمند و با تمركز باشد.
در شاهكارهاي ادبيات فارسي زماني كه خلاصه داستان ويس ورامين رامطالعه مي كنيم مي بينيم اين داستان به خاطر چشمان و نگاه پر راز و رمز ويس است. يعني اصولاً به قول لئون تولستوي در مقاله اي بيش از ۹۵ نگاه رامورد مطالعه قرار داده است يعني نگاهها داراي رمز و راز متفاوتي اند. در ادبيات مذهبي خودمان نگاه حلال و حرام بسيار متداول است.
در طول ۲۰ سال گذشته اينجانب بيش از ۶ هزار مطلب را به وسيله دانشجوياني كه دو واحد درسي مشاهده را با من داشتند با شعار «برادرم نگاهت را» به دست آوردم. آنان در اماكن رسمي از مردم خواسته بودند كه نگاهشان را حفظ كنند. به ياد دارم سال ۱۳۳۸ وقتي با پدرم براي تفريح به خيابان لاله زار رفتم متوجه درگيري دو جوان شدم.
ـ چرا به خواهرم نگاه كردي؟
همين مسأله باعث درگيري دو انسان شده بود. كه حتي چند نفر هم نمي توانستند آنان را از هم جدا كنند و از همان زمان اين سؤال در ذهنم وجود داشت كه در جامعه ما نگاه بسيار مهم است. و از سال ۱۳۳۸ تا سال ۱۳۵۲ مطالعات غيرعلمي در مورد حوادثي كه درگوشه و كنار محله هاي قديمي تهران يا در پاركها يا جلوي سينماها نگاه كرده و اين نگاهها منجر به درگيري هاي خونين مي شد.
احساس مي كنم هنوز هيچ روانشناس يامردم شناسي در مورد كاركردهاي منفي نگاه در جامعه ما مطالعه نكرده ا ست. ولي از سال ۵۲ يعني روزي كه وارد دانشگاه شدم تا امروز بيش از ۴۵۸ مورد را چه از طريق رسانه چه از طريق مراكز انتظامي مورد مطالعه قرار دادم كه واژه چپ چپ نگاه كردن منجر به درگيري خونين يا قتل شده است. تعداد قتل ها و درگيري هاي خونين به خاطر نگاه كردن در جامعه ما مي تواند براي هر پژوهشگري قابل مطالعه باشد زيرا اصولاً واژه اينكه فلاني بد چشم است، چشمش شور است نيز در متون مذهبي ما هست و دعاي چشم زخم در برابر آن است و اين در باور اين مردم قابل مطالعه است.
در اشعار شاعر بزرگ و حماسه سراي ايران فردوسي داريم:
سه پاس تو چشم است و گوش و زبان
كزين سه رسد نيك و بد بي گمان
فردوسي مردمان را به پاك چشمي دعوت مي كند يعني درواقع چه در فرهنگ ملي ما چه در فرهنگ مذهبي ما، چشم پاك و نگاه پاك يك معناي بسيار بزرگي است.
باتوجه به آمارها و درگيري هايي كه به خاطر آسيب شناسي نگاه در جامعه ما وجود دارد اين مسأله مي تواند منشأ مطالعات علمي شود، ببينيم چه عواملي موجب مي شود كه در جامعه ما تعداد زيادي درگيري هاي خياباني، خانوادگي به پاس نگاه كردن باشد.
تا آنجا كه من مطالعه كرده ام، مطالعات علمي و عميقي در اين مورد انجام نگرفته است و من اميدوارم كه روزنامه ايران قدمي راكه در اين خصوص برداشته، بابي شود كه ما در آينده شاهد آسيب شناسي نگاه در جامعه كمتر باشيم.

064818.jpg
دكتر مريم يوسفي
جامعه شناس و استاد دانشگاه:
نگاه، ارتباط برقراركردن ميان دو شخص است. اين ارتباط از طريق چشم صورت مي گيرد. نگاه نخستين ارتباط متقابل اجتماعي افراد است كه دريچه شناخت انسان از محيط اطراف و ديگر انسانها را نشان مي دهد.
كودكان قبل از رسيدن به مرحله اجتماعي، از طريق نگاه مرتبط مي شوند. همه ما با نگاه ارتباط اوليه مان را برقرار كرده ايم. حتي قبل از گريه ازطريق نگاه كردن آموزش ديده ايم و با نگاه است كه از طريق ضمير ناخودآگاه توانايي تقليدكردن را به دست آورده ايم و باتماشاكردن محيط اطراف مرتبط شده و عكس العمل نشان داده ايم.
نگاه عشقي يك نوع نگاه است كه از تلاقي دو نگاه ميان دو نفر به وجود مي آيد و سرشار از شوق است. گاهي در جامعه ما اين نگاه عاشقانه باعث شده كه فرد به ناكجاآباد ختم شود. اين نگاه كه امروزه خيلي هم در جامعه ما جاري است تنها مخصوص جوانان نيست. چه بسا افراد پيري كه به علت داشتن وضعيت مناسب مالي و ثروت دل به دختران جوان مي بندند و يا دختران جواني كه يك شبه عاشق يك پيرمرد پولدار مي شوند. اين قضيه در ادبيات ما هم هست:
عشق پيري گر بجنبد سر به رسوايي زند.
نگاه كاسبكارانه: بعضي از اين نگاهها تنها جنبه كاسبي و مادي دارد. همه ما يك ملك، يك خانه، يك لباس و… را با نگاه مادي مي بينيم و از طريق اين نگاه دنبال كاسبي هستيم.
نگاه احساسي و عاطفي: بهترين نوع نگاه، اين نگاه است كه هميشه افراد به بعضي از افراد اين نگاه را مي كنند مثلاً: پدر، مادر، فرزند، خواهر و…
اين نگاه سرشار از عاطفه است و در اين نگاه عاطفي وا حساسي همه درگير هستند حتي يك قاتل اين نگاه را به بچه اش دارد.
نگاه پرسشي، شناختي، تعجب، خشم:
نگاه شناختي خود جزء نگاه عاطفي است. اين نگاه براي شناخت پديده هاي اجتماعي و محيط است. نگاه پرسشي سؤال ماست كه از دريچه چشم ما مشخص مي شود.
نگاه خشمگينانه: حالت درون فرد را باتغييرات چشم نشان مي دهد. مثل نگاه معلم در بعضي مواقع به شاگرد، يا نگاه پدر به فرزند.
نگاه متعجبانه: از طريق چشم ما مي توانيم تعجب خود رانشان دهيم. اين طبيعي ترين و اولين نگاه است.
نگاه معمولي: در شبانه روز به همكاران و محيط اطراف اين نگاه را داريم. ياوقتي سوار اتوبوس مي شويم اين نگاه را به مسافران داريم.
اصولاً در طول شبانه روز به هر نگاهي كه به پديده هاي اجتماعي داريم، از نوع معمولي است با اين نگاه افراد تأثيري روي هم ندارند، وقتي تأثيرگذاري وجود دارد كه جنبه احساسي داشته باشد. نگاه معمولي در خودش زايش به وجود مي آورد.
به خاطر بعضي محدوديت ها و چالش ها نگاه هاي عشقي در جامعه كنوني ما به جايي كه نبايد ختم شود، ختم مي شود. دختري با يك نگاه گول مي خورد و سر از باند قاچاق، فساد، و… درمي آورد. آسيب كه مي بيند به ياد مي آورد كه اولين روز چگونه فريب خورده است و همه چيز با يك نگاه ساده شروع شده است.
پس ارتباط متقابل اجتماعي تنها از طريق زبان و گوش انجام نمي گيرد، بلكه مهمترين عامل در ايجاد اين ارتباط نگاه است. با نگاه است كه ما در نخستين گام گلچين كردن افراد را صورت مي دهيم.
اولين هديه يك طفل به مادرش نگاه و سپس خنده است. نوزاد در ۳ماهگي مادرش را مي بيند، مي شناسد و پس از نگاه كردن به او آرامش يافته و مي خندد. بنابر اين شناخت با نگاه در مراحل اوليه زندگي شكل مي گيرد.
نگاه در ميان ما ايرانيان جايگاه ويژه اي براي شناخت دارد. ما به كمك نگاه افراد را مي شناسيم يعني با ظاهرشان درباره آنان قضاوت مي كنيم و اين به فرهنگ ما بازمي گردد و اين نشان مي دهد كه ما هنوز هم در مرحله اوليه همان كودك هستيم.
دو نفر كه تلفني باهم حرف زده اند، قبل از ديدن يكديگر شايد خيلي به هم علاقه مند باشند ولي وقتي همديگر را ديدند گاهي از هم جدا مي شوند و اظهار مي كنند: من در اين شخص معيارهايم را نديدم. حتي در روشنفكران ما نيز اين پديده وجود دارد. و نگاه را معيار اوليه شناخت مي توان ناميد.
در روانشناسي هم اين مسأله تحت حس ششم وجود دارد مي گويند وقتي كسي را ديدي ۵۰ تا ۶۰ درصد شخصيت او را شناخته اي.

هشت راهكار مفيد براي جنگ با امتحانات
۱ـ اطمينان حاصل كنيد كه متون درسي خود را بخوبي مي دانيد و با محتواي آن كاملاً آشنايي داريد.
به ياد داشته باشيد كه كليدي ترين وجه يك امتحان آن است كه توانايي دانش آموز براي تحليل، ارزيابي و تفسير مطالب موجود در كتاب درسي سنجيده شود. در نتيجه، متون كتب درسي بايد پايه مطالعه شما قرار بگيرد. شما بايد كتب درسي خود را بخوبي بخوانيد و درباره مطالب آن فكر كنيد.
۲ـ براي آماده شدن براي امتحانات آينده از سؤالات امتحانات گذشته كمك بگيريد.
براي آماده شدن براي امتحان، بايد مطالب درسي را مرور كنيد و بدانيد ياد گرفتن تمام نكات كاملاً امكان پذير است. بنابراين لازم است با دقت و هوش تمام آنچه را كه لازم است مرور كنيد انتخاب كنيد. سعي كنيد به اين نكته فكر كنيد كه مفهوم اصلي درس در كدام نكته نهفته است و شما بايد به چند سؤال پاسخ دهيد. نگاه كردن به سؤالات امتحانات پيشين به شما كمك خواهد كرد كه نكات مهم را تشخيص داده و بفهميد كه چه نوع سؤالاتي مطرح مي شود. اگر به سؤالات چند سال پيش مراجعه كنيد، درخواهيد يافت كه برخي سؤالات در طول سالها به شكلهاي متفاوت تكرار مي شوند.
۳ـ براي مرور متون درسي برنامه ريزي كرده و از مطالعات خود يادداشت برداري كنيد.
هرچند ممكن است بر مطالب درسي تسلط كامل داشته باشيد، اما لازم است اين توانايي را به دست آوريد كه معلومات خود را كوتاه اما منسجم و پرمحتوا بيان كنيد زيرا شما براي ارائه دانش خود زمان كمي در اختيار داريد و بنابراين بايد خود را با زمان امتحان هماهنگ كنيد.
يادداشت برداري از نكات مهم باعث انسجام ذهن شما شده و مانع از هم گسيختگي ذهن شما در جلسه امتحان مي شود.
۴ـ ورقه امتحاني را به دقت بخوانيد و سپس شروع به نوشتن كنيد.
زماني كه در موقعيت امتحان قرار مي گيريد وحشت كردن بسيار آسان است. ابتدا اطمينان حاصل كنيد كه تمام سؤالات را خوانده ايد و سپس شروع به نوشتن كنيد. اين كار باعث خواهد شد دلهره كمتري داشته باشيد. توجه كنيد كه به چند سؤال بايد پاسخ دهيد. اگر راهنماييهاي نوشته شده در ورقه امتحان را به دقت نخوانيد، بسيار احتمال دارد كه نمره از دست بدهيد.
۵ـ قبل از نوشتن پاسخها، چند ثانيه به سؤال و پاسخ آن فكر كنيد. پس لازم است ابتدا فكر كنيد كه چگونه بايد به بهترين نحو معلومات خود را جمع بندي كنيد تا بهترين پاسخ را براي سؤال مورد نظر بنويسيد.
۶ـ براي هر پرسش زمان محدودي در نظر بگيريد.
اشتباهي كه معمولاً بيشتر دانش آموزان مرتكب مي شوند آن است كه بدون توجه به زمان مقرر شده به نوشتن مي پردازند و ناگهان در مي يابند كه وقت امتحان به پايان رسيده است اما آنها هنوز به چند پرسش پاسخ نداده اند.
۷ـ در انتهاي آزمون پنج دقيقه به مرور پاسخهايتان اختصاص دهيد.
حتماً ورقه امتحاني خود را يك بار مرور كنيد. ممكن است در پاسخهاي خود اشتباهات كوچكي بيابيد كه عدم تصحيح آنها باعث از دست رفتن نمره شما بشود. نكات مبهم را نيز رفع كنيد.
۸ـ اطمينان حاصل كنيد كه پاسخهاي خود را با خط خوانا نوشته ايد.
خط ناخواناي شما ممكن است باعث شود نمره اي را كه به پاسخهاي درست تعلق خواهد گرفت از دست بدهيد.

نكات مهم در تغذيه كودكان ورزشكار ـ قسمت دوم
آيا مي دانيد فرزندان ورزشكار خود را چگونه تغذيه كنيد؟
براي رسيدن به يك رژيم غذايي سالم در كودكان بايد از مواد غذايي متنوع با حجمي متعادل استفاده كرد. در بين انواع مايعات، آب ساده بهترين نوشيدني است كه نياز بدن را برطرف مي كند. اگرچه شركت هاي سازنده انواع ديگر نوشيدني ها را تبليغ مي كنند كه آنها مي توانند الكتروليتهايي مثل سديم و پتاسيم را كه از طريق تعرق دفع شده اند، مجدداً در بدن جايگزين كنند، ولي در اغلب موارد اين الكتروليتهاي دفع شده به راحتي بامصرف يك وعده غذايي كامل بعد از ورزش جبران خواهند شد. به خاطر داشته باشيد از مصرف ليمونادها و نوشيدني هاي كافئين دار بايد خودداري كرد. توصيه ديگر مصرف تنقلات وكربوهيدراتهاي كم چرب مثل ماست وموز است كه براي صبحانه مي توان از آنها استفاده كرد. همين طور مصرف لوبياها، پنير كم چربي، كاهو، گوجه فرنگي، گوشت سينه مرغ، برنج پخته و سبزيجات بسيارمفيدند. چوب شور، بيسكوئيت ها و كشمش و ميوه ها ازتنقلات بسيار مقوي اي هستند كه استفاده از آنها در بين وعده هاي غذايي توصيه شده است۲. تا ۳ ساعت قبل از شروع بازي يا مسابقه، فرزند خود را با يك وعده غذايي كامل تغذيه كنيد تا فرصت هضم غذا هم به بدن داده شود. سعي كنيد كه از مواد مقوي در طول هفته مرتباً استفاده شود و نه صرفاً در روز مسابقه كه درا ين صورت مؤثر نخواهد بود. فرزند شما نبايد در ساعات نزديك به انجام مسابقه از غذاي سنگين استفاده كند. غذاي او بايد شامل پروتئين، چربي و تركيبات كربوهيدراتي باشد به هنگام روانه كردن فرزند خود، حتماً يك بطري آب يا نوشيدني ديگر دروسائل او قرار دهيد.
گاهي ورزشكاران، بنا به رشته ورزشي كه در آن فعاليت مي كنند مجبور به افزايش سريع وزن خود و ياكاهش سريع وزن خود مي شوند و يك رژيم غذايي سخت را در پيش مي گيرند كه اين كار توان جسماني آنها را به شدت پايين مي آورد. اهميت وجود آب هنگامي مشخص مي شود كه بدانيد، ۷۵% حجم عضلات وماهيچه ها را آب تشكيل مي دهد، پس مطمئن باشيد بدون وجود آب، قدرت عضلاني شما شديداً تحليل خواهد رفت. نوشيدن آب را فراموش نكنيد!
مترجم: مينا منقوليان

عشق اينترنتي
064848.jpg
مهديه دستي به كامپيوترش كشيد. چقدر اين جعبه جادويي زيبا بود. حتماً پدر اورا خيلي دوست داشت كه با هزار قرض و قوله آن را برايش خريده بود.
مهديه با اشتياق پشت كامپيوتر نشست و به صفحه آن خيره شد. اينترنت يك شبكه بزرگ بود. در يك چشم برهم زدن به هرجايي كه مي خواست ول مي شد، با هركسي كه دوست داشت آشنا و دوست مي شد و هرطور كه دلش مي خواست، مطلب مي خواند ومعلوماتش را اضافه مي كرد.
چقدر از شيطنت لذت مي برد. به سايت هاي مختلف سرمي زد. اطلاعات علمي و درسي كسب مي كرد تا اينكه با يك سايت جديدآشنا شد. به آن وارد شد وبالاخره فهميد يك جوان به نام ياشار دنبال يك دختر مناسب براي همسري مي گردد.
ياشار مي خواست به آمريكا برود. اين رؤياي مهديه بود. بدون اينكه حرفي به پدرومادرش بزند. براي ياشار ، ايميل زد. با اين ارتباط بود كه...
ياشار داروساز بود و يك داروخانه داشت. پدر، مادر وتنها خواهرش از سالها پيش به آمريكا رفته بودند، ولي او براي ادامه تحصيل در وطن مانده بود. حالا ياشار مي خواست با يك دختر ايران، اصيل ونجيب و تحصيل كرده ازدواج كند وبعد براي هميشه به خانواده اش بپيوندد.
ياشار مرد دلخواه او بود. هر روز دور از چشم پدرومادر با ياشار ارتباط برقرار مي كرد. چندماه گذشت ديگر برايش رفتن به دانشگاه اهميت نداشت براي او رفتن از كشور مهم شده بود.
انگار شبكه بزرگ اينترنت او را به آنسوي آرزوهاي دور دست وصل مي كرد.
ـ راستش مامان من با يك داروساز آشنا شدم.
ـ خب!
ـ اون مي خواد بياد خواستگاري.
پدر اخم كرده بود، ولي مادر بدش نيامده بود. بالاخره ياشار به خواستگاري آمده بود. مهديه اصرار كرده بود وسرانجام پدربي هيچ تحقيقي به اعتبار حرف هاي مهديه، او را به دست ياشار سپرده بود.
آپارتمان كوچكي كه پدر براي او و ياشار رهن كرده بودو جهيزيه خوبي كه مادر به اوداده بود، قبل از رفتن به آمريكا شروع خوبي بود.
يك ماه بعداز عروسي،مهديه هرشب منتظر بود تا شوهرش برگردد و اورا به سوي آرزوهاي بزرگ اش ببرد.
ياشار گفته شش ماه ديگر به آمريكا مي رويم و مهديه براي رفتن روزشماري مي كرد.
مهديه با صداي زنگ آپارتمان از خيالاتش بيرون آمد. به ساعت نگاه كرد. حالا وقت آمدن ياشار به خانه نبود. آيفن را برداشت. هيچكس جواب نداد. كمي دلواپس شد و به طرف كوچه راه افتاد. قدم زنان تا سرخيابان رسيد. يكدفعه با خودش فكر كرد بهتر است سري به داروخانه شوهرش بزند.
تا حالا به داروخانه نرفته بود. يكبار هم كه رفته بود.شوهرش تنها بود.
واردداروخانه شد.
ـ سلام ! آقاي دكتر تشريف ندارند.
ـ شما؟
ـ من همسر شونم.
ـ بله!؟
مرد ميانسالي از زيرعينك به او نگاه كرد. همه به او نگاه مي كردند . مهديه با تعجب گفت:
ـ تعجب نداره!
و بعد لبخندي زد و به طرف در داروخانه نگاه كرد. منتظر بود كه ياشار خودش رااز پشت طبقه ها به او نشان دهد كه يكدفعه ياشار با يك پلاستيك پر ساندويچ و نوشابه جلوي در داروخانه ظاهر شد.
ـ ياشار؟
ـ براي چي اينجا اومدي؟ مگه نگفته بودم كه...
ـ تو مگه دكتر نيستي ، اين زير دستانت رو بفرست غذا بگيرن...
***
مهديه به كامپيوتر خيره شده بود. ياشار سراو كلاه گذاشته بود. از اينكه گول يك پسر جوان ديپلمه را خورده بود،احساس شكست مي كرد. چرا نفهميده بود ياشار تنها در داروخانه كارمند است.چرا...؟
درد زيادي در قلب مهديه حاكم شده بود .درست سه روز بعد از اينكه فهميده بود كه شوهرش داروساز نيست، مادر ياشار از اهواز به خانه شان آمده بود.
هرچه ياشار گفته بود،فريب و دروغ بود.و او هيچ راهي جز جدايي نداشت. از جا بلند شد پارچه اي روي كامپيوترش كشيد، مطمئن بود پدر هنوز تمام قسط هاي كامپيوتر را پرداخت نكرده است. كامپيوتري كه تمام وكمال بدبختي را به او هديه كرده بود.

راستگويي
يك مرد درحالي كه بسيار عصباني بود، در دايره ۱۱ اداره آگاهي تهران ادعا كرد همسرش با ترك خانه، ديگر بازنگشته است.
مأموران براي به دست آوردن سرنخي از اين زن با تحقيقات پليسي پي بردند وي با داشتن يك دختر جوان و پس از مرگ شوهرش درحالي كه ثروت زيادي داشت، به عقد مرد ۴۵ ساله اي درآمده است.
در بررسي هاي كارآگاهان مشخص شد «ثريا» با برداشتن تمامي مدارك، خانه شوهرش را ترك كرده است و اين اقدام با آگاهي كامل صورت گرفته است.
بدين ترتيب، خانه دختر ناتني شوهر «ثريا» تحت نظر قرار گرفت تا اگر اين زن به خانه وي پناه برده است، رديابي شود، اما با گذشت يك ماه، هيچ اثري از «ثريا» به دست نيامد تا اينكه قرار شد دختر وي به اداره آگاهي احضار شود.
اين دختر جوان وقتي در برابر افسر پرونده قرار گرفت، با نگراني از سرنوشت مادرش اظهار بي اطلاعي كرد و خواستار به دست آمدن ردپايي از او شد.
با اين برخورد، مأموران با يك پيچيدگي روبرو شدند و براي به دست آوردن يك تناقض گويي، چندين بار دختر ناتني مرد را تحت بازجويي قرار دادند و از سويي ديگر تحقيق از همسايگان وي را نيز در دستور كار خود قرار دادند.
همه اين شاخه هاي تحقيقي، كارآگاهان را به بن بست رساند، همسايه ها شهادت دادند هيچ خبري از مادر اين دختر ندارند و داماد «ثريا» نيز ادعا كرد بخاطر ناپديد شدن مادرزنش، همسرش با افسردگي مواجه شده است.
سروان بهاري كه افسر رسيدگي كننده به اين پرونده مرموز بود، وقتي براي آخرين بار دختر «ثريا» را به اداره آگاهي احضار كرد، در راهرو او و دختربچه اش را ديد كه روي صندلي انتظار نشسته اند.
افسر پرونده با ديدن نوه «ثريا» به زبان كودكانه با وي سر صحبت را باز كرد و خواست در كنار ميز بازجويي وي بنشيند.
* بگو ببينم چند سالته؟
ـ رفتم توي شش سال.
* جشن تولد هم گرفتي؟
ـ مامان و بابام برام جشن گرفتن.
* خب چرا منو دعوت نكردي؟
ـ آخه من كوچيكم، بابا بايد دعوتت مي كرد.
* مي دوني من كيم؟
ـ تو آقا پليسي ديگه!
* مي دوني آقاپليس چيكار مي كنه؟
ـ آقادزدا رو مي گيره تا ما شبها خوب بخوابيم.
* مامانو بيشتر دوست داري يا بابارو؟
ـ هم مامانمو و هم بابامو.
* ديگه كيو بيشتر دوست داري؟
ـ مامان جون «ثريا» مو خيلي دوست دارم.
* چرا اونو زياد دوست داري؟
ـ آخه مي دوني، مامان جون «ثريا» برام اسباب بازي هاي خوشگل مي خره! برام آدامس و بستني مي خره!
* باباجون منوچهر رو دوست نداري؟
ـ نه! اون مامان جون «ثريا» مو خيلي اذيت مي كرد! فقط ازش پول مي خواست!
* تو از كجا مي دوني؟
ـ خب، مامان «نرگس» گفته.
* ديگه چي گفته؟
ـ هيچي، فقط مي گه مامان جون «ثريا» شبها گريه مي كنه!
* دلت براي مامان جون «ثريا» تنگ نشده؟
ـ چرا، من اونو خيلي دوست دارم، مامان «نرگس» قول داده امشب منو ببره پيش مامان جون «ثريا».
* مگه مي دونيد اون كجاست؟
ـ اون يه خونه خريده به چه بزرگي، اينقدر خوشگله!
* آخرين دفعه كي مامان جون «ثريا» رو ديدي؟
ـ ديشب خونشون بوديم، مامان جون قرمه سبزي درست كرده بود، نمي دونيد چقدر خوشمزه بود.
* مي خواستيد خونه مامان جون «ثريا» بريد، سوار اتوبوس شدي؟
ـ نه بابا، پياده مي ريم خونش، خونشون آسانسور هم داره، خيلي خوشم مي ياد.
سروان «بهاري» كه توانسته بود بعد از مدتها تحقيق، دور از چشم دختر «ثريا» راز ناپديد شدن زن پولدار را فاش كند، با دادن شكلاتي به كليد حل اين معما، دختر «ثريا» را پاي ميز بازجويي نشاند.
* شما تاكنون هرگونه اطلاع از مادرتان را منكر شده ايد، هيچ سرنخي از او به دست نياورده ايد؟
ـ خير، من نگرانم و نمي دانم مادرم در چه حالي به سر مي برد.
* يعني هيچ تماسي با شما نگرفته؟
ـ هيچ تماسي، نمي دانم «منوچهر» چيكار كرده كه مادرم حتي حاضر نيست ما را هم تحمل كند.
* شما ديشب كجا بوديد؟ هيچ كس گوشي تلفن را بر نمي داشت!
ـ خانه يكي از دوستانم به ميهماني دعوت شده بوديم.
* شام هم قورمه سبزي خورديد؟
ـ چطور مگه؟ چه ربطي با گم شدن مادرم دارد.
* چرا سعي مي كنيد واقعيت را كتمان كنيد؟
ـ چه واقعيتي، مگر چيزي است كه شما مي دونيد و من نمي دانم!
* شما هم خوب مي دانيد، مادرت با ترك خانه پدر ناتني ات، خانه اي در نزديكي شما خريده است و تو، همسرت و دخترت به خانه وي رفت و آمد داريد؟
ـ شما علم غيب داريد!
* خير، دخترت راستگو است و هنوز به او دروغ گفتن را ياد نداده ايد.
وقتي دختر «ثريا» شنيد كه همه چيز را دختر كوچولويش لو داده است، درحالي كه نمي توانست جلوي خنده خود را بگيرد، گفت: «مادرم بخاطر اينكه «منوچهر» فقط او را بخاطر پولش مي خواست، تصميم گرفت طلاق بگيرد، اما اين مرد حاضر به طلاق دادن او نشد، بخاطر همين تصميم گرفت فرار كند.»
* اين كار با نقشه بود يا في البداهه؟
ـ با نقشه بود، ابتدا مادرم خانه اي خريد، بعد وسايل خانه را جور كرد، وقتي احساس كرد مستقل است، شناسنامه و كليه اسناد و مداركش را برداشت و فرار كرد.
* الآن كجاست؟
ـ خونش، خيلي راحته، آخه نمي دونيد چه عزابي مي كشيد، خيلي جوونتر شده، دلم به حالش مي سوزه كه گير اين مرد افتاده!
با پيدا شدن «ثريا»، وقتي قاضي پي به اختلاف اين زن و مرد برد، پرونده را به مجتمع قضايي خانواده ارجاع داد تا قاضي مسائل خانوادگي، تصميم نهايي را در مورد اين اختلاف اتخاذ كند.

پزشك خانواده
رشد جسمي و فكري كودك (۳)
دكتر ابوالحسن مصاحب
متخصص كودكان و تغذيه نوزادان
رشد در سنين قبل از مدرسه:
كودكان در سن بين دو تا پنج سالگي در تضادي دوگانه از جداشدن از مادر و چسبيدن به او به سر مي برند شروع احساس استقلال وي و آگاهي او از محيط داخلي و خارجي و محدوديت هاي وضع شده براي او آغاز شناخت او از محيط ها مي باشد.
رشد جسمي در اين سنين كه از پايان ۲ سالگي شروع مي شود كندشدن رشد جسمي و مغزي را آشكار مي نمايد. اشتها كم مي شود و بطوري كه شيرخواري كه در يكسالگي ۷ـ۸ كيلو وزنش اضافه مي شود از سن ۲ تا ۵ سالگي ساليانه۲ كيلوگرم وزن اضافه مي شود و قد كه مثلاً در سال اول ۲۵ سانتيمتر افزوده مي شددر اين سنين سالانه ۷ سانتيمتر اضافه مي شود و ساعات خواب كم شده و به ۱۱ـ۱۳ ساعت در شبانه روز كاهش مي يابد و در طول روز فقط چرت كوتاهي مي زند.»شكل شكم كه به طرف جلو آمده بوده با صاف تر شدن ستون فقرات حالت طبيعي آن آشكار مي شود. بينايي كودك كه در سن سه سالگي هنوز هم كامل نشده است در سن چهارسالگي بيست بيستم مي شود و تعداد بيست عدد دندان شيري تا سه سالگي تكميل مي شود.راه رفتن و دويدن به سهولت در پايان سه سالگي انجام مي شود و اگر راه رفتن روي انگشت شست ادامه داشته باشد احتمال تأخير در تكلم و صحبت كردن به وجود مي آيد. در سه سالگي نوشتن وي با دست راست و يا چپ مشخص مي شود تغيير در راست دستي و چپ دستي كار صحيحي نيست و موقعيت يادگيري را از كودك گرفته و حتي به كارهاي ناشايست تمايل پيدا مي كند.
كنترل ادرار و مدفوع در حدود ۳۰ ماهگي انجام مي شود ولي در همه افراد يك شكل و در يك زمان نمي باشد معمولاً كنترل روزانه ادرار ابتدا و بعداً كنترل مدفوع آغاز مي شود و اصولاً دختران زودتر از پسران به اين مهم دست پيدا مي كنند و بطور معمول خيس كردن كودكان در دختران تا پايان چهارسالگي و در پسران تا پايان پنج سالگي غيرعادي نيست.
تعدادي از كودكان از توالت و لگن هراس دارند با فشار و تهديد و زور سبب يبوست و ناراحتي آنها مي شويد در اين شرايط مجدداً مدتي وي را پوشك يا كهنه گذاشته و بعد از مدتي مجدداً آموزش را شروع كنيد. نگراني والدين در اين سنين از تغذيه كودكان مي باشد در اين موارد اگر رشد آنها در حد نرمال و طبيعي است بايستي به خانواده ها اطمينان داده شود كه مشكلي وجود ندارد. نياز روزانه و زمان هاي غذايي آنها در طول روز متغير ولي در طول هفته يك شكل مي باشد. فشار والدين به كودكان اولاً تنظيم خودبه خود كودك را مختل و در ثاني يا باعث كم خوري و يا پرخوري مي شود و هيچ حسني ندارد.توجه والدين به كودكان در اين سنين بسيار مهم است چون اكثر ضربه ها ـ افتادن ها ـ كارهاي خطرناك مصرف داروها و بقيه موارد غيرقابل پيش بيني در اين سالها اتفاق مي افتد.
* صحبت كردن: تكامل زباني بسرعت بين سن ۲ تا ۵ سالگي اتفاق مي افتد و گفتن كلمات از حدود ۵۰ـ۱۰۰ عدد به بيش از ۲۰۰۰ كلمه اضافه مي شود و اصولاً در جمله سازي به ازاي هر سال سن يك كلمه افزوده مي شود مثلاً در سن ۲ سالگي با ۲ كلمه جمله مي سازد در سه سالگي با سه كلمه و الي آخر…
در سن ۲‎/۵ سالگي از صفات ملكي براي خودش استفاده مي نمايد (توپ من) و سؤالات مثبت و منفي مطرح مي كند در سن ۴ سالگي تا چهار شماره را مي شمارد و زمان گذشته را در گرامر رعايت مي كند و به كار مي برد و در سن ۵ سالگي فعل زمان آينده را به كار مي برد. صحبت كردن يك معيار مهم از نظر رشد رواني و فكري كودكان مي باشد ممكنست يكي از علائم عقب افتادگي فكري در سن ۲ سالگي به زبان نيامدن آنها باشد. بچه هايي كه به آنها توجه نمي شود و يا در شرايط روحي خوبي پرورش پيدا نمي كنند نيز تأخير در حرف زدن را نشان مي دهند. تكلم خوب كودكان قبل از مدرسه عامل موفقيت آنها در مدرسه مي باشد. خواندن كتاب هاي مصور با صداي بلند و توجه كودك به آن و سؤال و جواب درمورد اشكال براي پرورش فكري وي مؤثر است.خلق و خوي كودكان در پايان سن يكسالگي تغيير كرده و اصطلاحاً كج خلق و بدخلق مي شوند و حداكثر اين حالت تا سن ۲ـ۴ سالگي مي باشد. بداخلاقي بچه ها كوتاه مدت است ولي آنها يي كه بيش از ۱۵ دقيقه وبيش ازسه بار در روز اين حالت را تكرار مي كنند بايستي بررسي شوند.
ممانعت از استحمام و يا نشستن روي جايگاه دستشويي معمولاً منشأ ترس دارد و ترس آنها بيشتر از شست و شو دادن و ياگاهي با آب گرم شستن مي باشد. اكثر والدين ترسيدن بچه ها را ذكر مي كنند ولي اضطرابها وترس هاي نسبتاً شديد ممكن است تا قبل از مدرسه يك بار وتعدادي از خانواده ها تاهفت بار را تذكر مي دهند و اين مسأله مهمي باشد. توجه به دستگاه تناسلي طبيعي است و دست زدن مكرر به اين قسمت سبب نگراني خانواده ها نشود. تعدادي از كودكان استمناع خردسالي را در سن ۶ـ۴سالگي نشان مي دهند واين همانند انگشت خوردن و يا ناخن خوردن مي باشد وتصور نشود چنين حالتي ممكن است احساس واقعي را دركودك ايجاد و خطر تماس با كودكان ديگر را در پيش داشته باشد.درك روحيات كودكان قبل از مدرسه گاهي اوقات براي والدين مشكل مي شود و آنها را مستأصل مي نمايد تغييرات ناگهاني كودك از چسبيدن محكم به مادر و حالت ملايم فرشته خويي وخنده زيباي وي يكدفعه به جيغ و گريه وحشتناك غيرقابل كنترل تبديل مي شود عادي و طبيعي است و والدين خودشان را براي اين حركات بايستي آماده كنند.
تنبيه بدني كودكان اثر منفي دارد گرچه گاهي به پشت و باسن كودك زدن مشكل ساز نمي باشد نه اينكه اين كارمرتب تكرار شود و براي مؤثرواقع شدن هردفعه محكمتر زده شود. درضمن تنبيه هاي خشن كودك را وارد مسائل حاد روحي و رواني مي نمايد و حتماً پرهيز شود. براي بچه داري بايستي تحمل و حوصله خود را زياد كنيد با شكيبايي وصبر كودك شما اين صفت را آموزش مي بيند ولي با زدن و تنبيه راه زدن و حتي برگشت آن به خود والدين هموار مي شود ا زنظر فيزيكي وحركاتي كه كودكان دراين سنين انجام مي دهند بطور خلاصه ذكر مي شود:
* سن ۳۰ماهگي و ۲‎/۵سالگي: از پله ها يك درميان بالا مي رود. برج با ۹مكعب مي سازد و اشكال بسته نيز درست مي كند. اسم خودش را مي داند و به كلمه «من» مربوط به خودش اشاره مي نمايد.
* سن سه سالگي . بطور موقت روي يك پا مي ايستد ـ سه چرخه سوار مي شود . با مكعب هاي موجود برج ده طبقه مي سازد ـ با مكعب ها پل مي سازد. شكل دايره را كپي مي كند و به علاوه را تقليد مي كند.دراين زمان جنس و سن خود را بيان مي كند. مي تواند اسامي سه شيء را بطور صحيح بيان نمايد. دست هايش را مي شويد. كمك به درآوردن لباس و پوشيدن كفش مي نمايد.
* سن ۴سالگي : روي يك پا لي لي مي كند ـ از قيچي براي بريدن تصاوير استفاده مي نمايد. بخوبي از پله ها بالا مي رود . مربع راكپي مي نمايد. شكل يك آدم را با ۲ يا ۴ جزء علاوه برسرمي كشد ، قصه مي گويد ، به تنهايي توالت مي رود.
* سن ۵سالگي : پريدن و جستن را خوب انجام مي دهد ، شكل مثلث مي كشد، اسامي ۴رنگ را مي گويد ، پول را تا ده شماره مي شمارد، لباس مي پوشد و درمي آورد، درمورد معني كلمات سؤال مي كند.

درمان بدون دارو
عسل و دارچين ـ قسمت سوم
* گاز معده و درد معده
طبق بررسي هاي انجام شده در هند و ژاپن،روزانه ۲ قاشق چايخوري عسل با يك چهام قاشق چايخوري دارچين گاز معده را از بين مي برد. همين دستور در درمان درد معده نيز مورد استفاده است.
* آرتريت
يك پيمانه عسل را با دو پيمانه آب نيمه گرم مخلوط كرده و يك قاشق چايخوري دارچين به آن بيفزاييد. خميري به دست مي آيد. آن را به آرامي به قسمت دردناك بماليد. درد، يك يا دو دقيقه بعد كاهش يا تسكين مي يابد. البته بيماران آرتريتي مي توانند هر روز صبح و شب يك فنجان آب گرم را با دو قاشق عسل و يك قاشق چاي خوري دارچين مخلوط كرده و بنوشند. اينكار اگر بطور منظم انجام شود حتي آرتريت شديد را هم درمان مي كند. در تحقيقات اخيري كه در دانشگاه كوپنهاگن انجام شد، تعدادي از بيماران آرتريتي را با مخلوط عسل و دارچين مورد درمان قراردادند. در عرض يك هفته دويست نفر درمان شدند كه از بين آنها هفتاد و سه نفر كاملاً خوب شدند و در عرض يك ماه بيماراني كه قادر به راه رفتن نبودند، بدون درد حركت كرده و راه مي رفتند.
* بيماري قلبي
از پودر دارچين و عسل خميري درست كرده و به جاي مربا يا ژله روي نان يا چاپاتي بماليد و بطور مرتب آن را به همراه صبحانه ميل كنيد. اينكار كلسترول را در سرخ رگ كاهش داده و بيمار را از حمله قلبي نجات مي دهد. همچنين افرادي كه دچار حمله قلبي شده اند اگر اينكار را هر روز انجام دهند مدتها از حمله دوم در امان خواهندماند. مصرف مرتب اين مخلوط، تنگي نفس را از بين برده و ضربان قلب را قوت مي بخشد. در بسياري از درمانگاههاي آمريكا و كانادا، بيماران را بدين ترتيب مورد درمان قرارداده و پي برده اند كه سرخرگها و سياهرگهايي كه در اثر افزايش سن انعطاف خود را از دست داده و منقبض شده اند مي توانند به حالت اوليه بازگردند.
* سيستم دفاعي
استفاده روزانه عسل و دارچين، سيستم ايمني بدن را تقويت كرده و آن را از حملات ميكروبها و ويروسها درامان نگه مي دارد. دانشمندان معتقدند كه عسل، ويتامين و آهن بسيار زيادي دارد. استفاده دائم از عسل، گلبولهاي سفيدخون را براي دفاع در مقابل باكتريها و بيماريهاي ويروسي تقويت مي كند.
*ـ سوء هاضمه
مصرف مقداري دارچين و دوقاشق چايخوري عسل قبل از غذا، اسيد معده را از بين برده و حتي غذاهاي سنگين را هم هضم مي كند.
ترجمه : ليلا كاظمي

پزشك متخصص
رژيم غذايي در درمان چربي خون بالا
قدم اول در درمان چربي خون بالا رعايت رژيم غذايي و تغيير روش زندگي است. حتي افراديكه چربي خون آنها از حد مجاز بالاتر نمي باشد نيز بايد تا حدودي رژيم غذايي توصيه شده در زير را رعايت نمايند.
۱ ـ كمتر از يك سوم كالري (انرژي) مورد نياز بدن خود را توسط چربيهاي موجود در غذا تأمين كنيد. لذا مصرف غذاهاي حاوي مقادير بالاي چربي را محدود نماييد. ۲ ـ مقدار كلسترول موجود در غذاي مصرفي شما بايد كمتر از ۲۰۰ ميلي گرم در روز باشد، بنابراين لازم است مصرف غذاهاي حاوي مقادير زياد كلسترول نظير زرده تخم مرغ ، خامه، آجيل، گوشت قرمز پرچرب ، ميگو ، روغن هاي حيواني ، روغن هاي نباتي جامد ، كره، شيرپرچرب ، پوست مرغ، جگر ودل و قلوه، كله پاچه و سرشير محدود گردد.
۳ ـ افرادي كه چربي خون بالايي دارند و بخصوص بيماران قلبي بهتر است بيشتر از رژيم غذايي دريايي ـ گياهي استفاده كنند و بخشي از گوشت قرمز وغذاهاي حيواني رژيم روزانه را با ماهي و غذاهاي گياهي جايگزين سازند. بطور كلي گفته مي شود كه تمام افراد بهتر است هفته اي يك تا دو وعده را از گوشت ماهي استفاده نمايند.
۴ ـ از مصرف غذاهاي رستوراني كه حاوي مقادير بالاي چربي است تا حد امكان اجتناب نماييد. ۵ ـ مصرف غذاهاي كنسرو شده كه حاوي نمك و چربي فراوان است را حتي الامكان كم نماييد. ۶ ـ از سبزيجات وميوه جات تازه بيشتر استفاده كنيد زيرا سبزيجات و ميوه جات نه تنها حاوي ويتامين ها و آنتي اكسيدانهاي مفيد هستند بلكه جذب چربيهاي مواد غذايي را كم كرده وبا ايجاد احساس پري معده و سيري زودرس از مصرف بيشتر مواد غذايي جلوگيري مي نمايند. ۷ ـ بهترين جايگزين براي گوشت قرمز گوشتهاي سفيد بخصوص گوشت ماهي و در مرتبه بعد گوشت مرغ فاقد چربي و پوست مي باشد. ۸ ـ بهتر است مصرف تمام انواع روغن حتي روغن مايع نيز محدود گردد. اما در صورت لزوم مي توان روغن مايع را جايگزين روغن هاي جامد حيواني يا نباتي كرد. ۹ ـ انجام ورزش ، كاهش وزن ، ترك استعمال دخانيات و كاستن از فشارهاي زندگي در كنار رژيم غذايي كمك خوبي جهت كاهش چربيهاي خون مي باشند.
دكتر محمدعلي استوان ، متخصص قلب و عروق

حديث عشق
حضرت علي (ع): الافراط في المزاح خرق.
افراط كردن در شوخي، حماقت و ناداني است.
حضرت علي (ع): عند تعاقب الشدائد تظهر فضائل الانسان.
در هنگام پياپي آمدن سختي ها، آشكار گردد فضيلتهاي انسان.
حضرت علي (ع): اياك و الهذر فمن كثر كلامه كثرت آثامه.
دوري كن از بيهوده گويي كه هر كس گفتارش بسيار شد، گناهانش زياد شود.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |