|
دادگاه خانواده، مقصد شاهزادگان رؤياهاي دخترانه
(بخش دوم وپاياني)
حقي كه جوانان براي آگاهي در ازدواج طلبكارند
|
|
|
مدتها بود كه پشت ميز شلوغ و پر از كاغذ و پرونده در محل كارش مي نشست و به نقطه اي زل مي زد. اگر كسي صدايش نمي كرد يا مراجعه كننده اي نداشت مي شد كه ساعتها او را در همين حالت ديد. چند روز پيش در روزنامه ها خوانده بود كه: «ايران رتبه چهارم طلاق را در دنيا داراست و در برابر هر ۱۲ ازدواج در كشور يك مورد آن به طلاق منجر مي شود.» و حالا او و همسرش يكي از همان زوجهايي بودند كه در سال نخست زندگي مشتركشان از هم جدا شده اند. آرام و بي صدا نشست روبرويم. وقتي كه دكمه ضبط را فشار دادم رشته افكارش پاره شد. اما باز هم تا دقايقي سكوت تلخي ميان ما حاكم بود. خيلي ها او را دختر موفقي مي دانستند. ۲۸ سالش بود و تا مقطع كارشناسي ارشد در يك رشته فني درس خوانده و حالا مديربخش تحقيق يك مؤسسه بود. مي گفت: «زندگي من با خيلي ها متفاوت است. من و همسرم در كمتر از يك سال با هم آشنا شديم، نامزد كرديم، به عقد هم درآمديم و از هم جدا شديم!»
و بعد ادامه داد: «ما در محضر به عقد هم درآمديم، اما درست بعد از عقد بود كه رفتار او كاملاً تغيير كرد. خيلي تحت تأثير مادرش بود. حتي لباس پوشيدن، و حرف زدن و رفتارهاي من نيز بايد زير نظر مادرش انجام مي گرفت. چند وقت بعد هم خيلي شكاك شد. خيلي به زندگي دل نمي داد و دوست داشت كه بيشتر وقتش را با خانواده اش سپري كند. به تدريج هم خواسته هاي غيرمنطقي اش بيشتر شد. از وضع چهره و ظاهرم ايراد مي گرفت و بدون ملاحظه مي گفت كه از انتخاب من پشيمان است. با اين حال به اين دليل كه طلاق در خانواده ما پذيرفته شده نبود كوتاه مي آمدم. بالاخره هم او «پيشنهاد طلاق را داد و در برگه دادخواست عدم تفاهم را عامل اصلي اختلاف و جدايي مان ذكر كرد.»
يك مشاور در مركز مشاوره ازدواج مي گويد: «در كشور ما علي رغم تغيير در بسياري از شيوه هاي زندگي هنوز بيشتر ازدواج ها مثل گذشته و كاملاً به شكل سنتي اتفاق مي افتد. البته نه اين كه ازدواج به شكل سنتي بد باشد، بلكه منظور من اين است كه با گسترش شهرها و پيچيده تر شدن الگوي زندگي اجتماعي و روابط افراد و نگرش آنها به مسائل مختلف ديگر مثل گذشته شناخت روحيه انسانها امكانپذير نيست. چه بسا حتي پدرومادري فرزند خود را به خوبي نشناسند. به همين دليل است كه انجام مشاوره هاي قبل از ازدواج مهم تلقي مي شود درحالي كه بهره گيري از اين روشها چندان در كشور ما شايع نشده است. اما اگر ما اين شيوه ها را نپذيريم صرفاً با اتكا به روشهاي سنتي دختر و پسري را ترغيب به ازدواج كنيم درواقع آنها را به سوي مشكلات مختلفي هدايت كرده ايم. به عنوان مثال در فرهنگ سنتي خانوادگي ايراني اگر در مراسم خواستگاري دختر وپسري سر به زير باشند، كمتر حرف بزنند و به هم نگاه نكنند به حساب حجب و حياي آنها گذاشته مي شود، درحالي كه همين مسأله ممكن است نشان از وجود اشكال در سيستم شخصيتي فرد باشد كه در جلسات مشاوره تا حد زيادي مي شود به آن پي برد.»
***
دادگاههاي خانواده به دادخواست طلاق زوجهايي كه داراي فرزند هستند، ديرتر رسيدگي مي كنند. تلاش آنها براي سازش ميان زن ومرد است. اما براي «رؤيا» كه حالا به ديوار چرك گرفته و سياه راهروي دادگاه تكيه داده و خسته از اين اتاق و آن اتاق رفتن به برگه هاي توي دستش نگاه مي كند، خيلي هم مهم نيست كه تاريخ طلاقش ديرتر شود تا شايد اختلاف ميان او و همسرش برطرف شود:«اتفاقاً دلم مي خواهد هر چه زودتر حكم طلاق را بدهند دستم.» و بعد مثل آدمي كه بعد از مدتها گوشي براي شنيدن پيدا كرده و مي خواهد خودش را از حرف خالي كند مي گويد:
«۲۹ سالم بود كه ازدواج كردم. در فاميل ما رسم نبود كه دختر تا اين سن شوهر نكند. روز خواستگاري همه مي گفتند: «ديگر دير شده، اگر اين يكي را هم رد كني، براي هميشه مهمان خانه پدرت هستي!» در ظاهر همه چيز خوب بود اما در واقع من و او اختلاف عقيده ريشه اي داشتيم و آن موقع متوجه نبوديم. شوهرم مرد خوبي است. شايد اگر او هم با زن ديگري ازدواج مي كرد خوشبخت مي شد. من به اجبار جامعه و خانواده ازدواج كردم. حتي حالا كه قصد دارم جدا شوم مطمئن نيستم كه به اجبار ناچار نشوم تن به ازدواج ناخواسته ديگري بدهم!»
نتيجه پژوهشي كه توسط سازمان ملي جوانان انجام گرفته نشان مي دهد كه حدود ۵/۵ ميليون دختر و پسر مجرد آماده ازدواج انتظار مي كشند. رئيس سازمان ملي جوانان هم گفته كه براي ايجاد تسهيلات ازدواج جوانان ۱۰ ميلياردريال اعتبار در نظر گرفته شده است. به عقيده يكي از سخنرانان سمينار «ازدواج دانشجويي، مشكلات و تنگناها» بايد به پسرها و دخترها روانشناسي زن و مرد را آموخت و به آنها اين امكان را داد كه با هم درباره زندگي آينده گفت وگو و خواستگاريهاي متعددي را تجربه كنند. او به خانواده ها توصيه مي كند كه هميشه در اولين مراسم خواستگاري عروس و داماد آينده خود را انتخاب نكنند. دكتر صديقه محمودي فرد استاد دانشگاه و روانشناس پيشنهاد مي دهد كه خانواده هادوره خواستگاري تا عقد را زير نظر خود طولاني كنند: «در يك فاصله نسبتاً طولاني افراد بالاخره دست از پنهانكاري برمي دارند و گوشه اي از آنچه را واقعاً هستند نمايان مي كنند.»
***
وحيد وقتي مي خواست ازدواج كند دانشجوي سال سوم دانشكده بود. قصد داشت دختري را كه از نظر موقعيت خانوادگي، فرهنگي و اقتصادي با او در تناسب باشد انتخاب كند. اما وقتي امكان اين شناخت و آشنايي در دانشگاه پيش نيامد، اين وظيفه را به مادرش محول كرد. وحيد مي گويد:
«به احترام حرف مادرم به خواستگاري دختري كه او در نظر گرفته بود رفتيم. مراسم خواستگاري و ازدواج برگزار شد و ما رسماً زندگي مشترك خود را شروع كرديم.»
خاطره هاي خوش زندگي وحيد و همسرش خيلي دوام نياورد. هر چه از آن رزوهاي نخست فاصله گرفتند رابطه آنها سردتر شد. تا جايي كه به تدريج هواي آفتابي و درخشان زندگي مشتركشان جاي خود را به هواي ابري داد كه روزبه روز بر تراكم ابرهاي آن افزوده مي شد. باراني سيل آسا شروع به باريدن كرد و بنيان زندگي آنها را از ميان كند. وحيد تعريف مي كند:
«وقتي از هم جدا شديم يك دختر چهارساله داشتيم كه حالا با مادرم زندگي مي كند. سوءظن بيمارگونه او به من وضعيت مرا به جايي رساند كه در هر لحظه حس مي كردم در حال تعقيب من است»
***
اعتياد، ترك نفقه، آزار و اذيت و ضرب و شتم زنان، سوء معاشرت و رفتار نامناسب، اقدام و اصرار مردان به ازدواج مجدد، اختلاف سني و طبقاتي، عدم تطابق بينشها و ديدگاههاي افراد، شكاكي و ناباروري زن يا مرد از جمله مهمترين علل طلاق محسوب مي شوند. در ميان ۳۴ مورد مراجعه به دادگاه خانواده طي يك روز ۲۸ درخواست طلاق از سوي زنان و مابقي از سوي مردان بوده است. ۱۸ و ۷۶ سال به ترتيب كمترين و بالاترين سن مراجعه كنندگان به دادگاهها بوده اند. مسؤول امور مشاوره و مددكاري در يكي از دانشگاهها دختر جوان ۳۳ ساله اي است كه كارشناسي ارشد روانشناسي عمومي دارد و در مدت پنج سالي كه اين مسؤوليت را به عهده گرفته با موارد زيادي از ازدواجهاي ناخواسته روبرو شده است. او درحالي كه در اتاق مشاوره را مي بندد تا سروصداي دانشجوياني كه از جلسه امتحان بيرون آمده و در حال مرور سؤالها و جوابهايي كه داده اند هستند، مانع گفت وگوي ما نشود مي گويد: «دختران بسياري تنها به دليل ترسي كه از مجردماندن دارند تن به ازدواجهاي نسنجيده و نامعقول مي دهند. بويژه در شرايط كنوني كه سن ازدواج بالا رفته بر ميزان اين قبيل ازدواجهاي مصلحتي و اجباري افزوده شده است. بايد اين را بپذيريم كه ازدواجهاي ناخواسته حتي اگر دوام هم بياورد براي مدت طولاني نخواهد بود و يا مشكلات بسياري براي فرزندان والديني كه به اجبار به ازدواج هم درآمده اند، به وجود خواهد آمد». اين خانم روانشناس ما را با يكي از مراجعانش آشنا مي كند كه پدرومادرش به اجبار خانواده هاي خود با هم ازدواج مي كنند و …
او كه حميد نام دارد مي گويد: «پدرم ۱۸ سال از مادرم بزرگتر بود. اما در مقابل تفاوت هاي فاحش ميان آن دو اين اختلاف سن چندان به نظر نمي آمد. مادرم بزرگ شده يك خانواده شهري و دختري مستقل و درس خوانده بود وپدرم فرزند ارشد يك خانواده بازاري شهرستاني. طرز فكر و سليقه آنها حتي درمورد ساده ترين امور هم با هم تفاوت داشت. بالاخره هم ازدواجي كه برپايه و مبناي درستي بنا نشده بود، نتوانست دوام بياورد. آنها از هم جدا شدند. درحالي كه سرنوشت من و خواهر ۱۴ ساله ام كمترين اهميتي برايشان نداشت.»
متخصصان مي گويندجابه جا شدن و به هم ريختن نقش والدين در اثر طلاق، خطر بزرگي براي آينده فرزندان به شمار مي آيد. چرا كه وجود پدرومادر هر دو براي تأمين سلامت فرزند مهم است. با اين حال هر چند افزايش آمار طلاق ممكن است به مذاق خوش نيايد اما آمارها واقعيت موجود جامعه را نشان مي دهند.
|