شماره ۲۱۴۵ - سال هشتم - شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۱
Sat, Jun 8, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
آموزشي
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت و شنيدي با سعيد صديق ـ شاعر و منتقد ـ درباره ادبيات ايران در دو دهه اخير

امروز با محمود معتقدي
066075.jpg
محمود معتقدي متولد ۱۳۲۵ آمل است. او به عنوان منتقد شعر، بسياري از آثار منتشر شده بعد از انقلاب را در نشريات كشور نقد و بررسي كرده است. «فصل رؤياهاي گمشده» اولين مجموعه شعرش در سال ۷۶ منتشر شد و «دستي ميان پنجره و باران» در سال گذشته به بازار كتاب آمد. معتقدي هم اكنون سومين مجموعه شعرش را با عنوان «عشق همچنان مي تازد» را در دست انتشار دارد. گفت وگويي كوتاه با وي داريم كه مي خوانيد.
***
• آقاي معتقدي، اگر بخواهيم به تقسيم بندي شعر دهه هفتاد بپردازيم شما اشعار خودتان را در كدام يك از نحله هاي شعري قابل ارزيابي مي دانيد؟
•• من با دسته بندي هاي رايج چندان موافق نيستم. من فكر مي كنم ما با فضاي تازه اي در شعر بعد از انقلاب روبرو هستيم و اين فضا ويژگي هايي دارد كه با فضاي شعري دهه هاي پيشين فاصله دارد. مشخصه اصلي شعر بعد از انقلاب يك نوع رويكرد به زبان است كه بيشتر در اشعار شاعران بعد از انقلاب وجود دارد.
بخصوص كساني كه در دهه هفتاد وارد عرصه شعر شده اند.
در مورد اشعارم بهتر است ديگران داوري كنند، ولي رويكرد من در شعر نوعي گرايش به دنياي كودكي و عشق، تفرد و فاصله گرفتن از فضاهاي سياسي است و وجه غالب شعرم را در فضاي عاشقانه مي بينم.
• آنچه شعر دهه هفتاد را از هم متمايز مي كند گرايش به مضمون نيست بلكه نوع رويكرد به زبان و فرم است، از اين منظور مي خواستم نظر شما را بپرسم.
•• در مجموع نگاه شاعران دهه هفتاد، بيشتر به سمت تفرد و دورشدن از جمع قابل ارزيابي است. جسارت هايي هم در عرصه زبان و بخصوص در نحو زبان را شاهديم، اما اين به معناي آن نيست كه اين شاعران با فضاي معنايي شعر هم رابطه دارند. هر اندازه كه به دگرگوني در نحو زبان مي پردازند، نوعي معناگريزي و دورشدن از فضاي مأنوس هم در آثارشان پيدا مي شود. يا بيشتر به موسيقايي كردن فضاي شعر توجه مي كنند. حتي شاعراني از نسل گذشته هم مرعوب اين فضاسازي شده اند. البته اين به معناي نفي شعر امروز يا تأييد آن نيست، ما با واقعيتي به اسم شعر دهه هفتاد مواجه ايم كه رويكرد اصلي اش به زبان است.
• جرياني در شعر امروز پيدا شده كه بسيار هم مدعي است و از روي ترجمه تئوري هاي پست مدرنيستي به توليد انبوه شعر مي پردازد. شما به عنوان يك شاعر و يك منتقد فرجام اين جريان را چگونه مي بينيد؟
•• ما از نظر تاريخي هنوز به عرصه هاي پست مدرن نزديك نشده ايم، در ادبيات هم مي دانيدكه بيش از هر عرصه اي قدرت مانور و دگرگوني وجود دارد. ولي ما هنوز دوران مدرنيته را به درستي طي نكرده ايم و همه انگاره هايي كه در حوزه ادبيات داريم به نوعي با عقلانيت ذهني همراه است. در حالي كه فضاي پست مدرن كه حالا عده اي از جوانان مدعي تجربه گرايي در آن هستند، به نوعي بازگشت به گذشته و عدم قطعيت و به چالش كشيدن مدرنيته را مد نظر دارند. به همين دليل تئوري زدگي در شعر امروز پيدا شده كه اين دسته از شاعران فكر مي كنند با اين تئوري ها اصل جانشيني و اصل هم نشيني و اصل مجاورت و مشابهت را بايد دستمايه كار قرار بدهند و بر اساس ترجمه تئوري ها شعر بگويند كه از نظر من اين جريان راه به جايي نخواهد برد.
• به عنوان يك منتقد بفرماييد، چرا منتقدان ما هنوز در حوزه كليات باقي مانده اند و نقد روانشناختي، نقد فرماليستي، نقد زبانشناختي و بطور كلي نقد هاي تخصصي تر وجود ندارند؟
•• اين هم باز مي گردد به همان عوارض كه مطرح شد، وقتي نقد با همان ساختار علمي اش وجود نداشته باشد و نهادهاي آموزشي مثل دانشگاهها به اين مسأله بها ندهند، ما دچار تأخير فرهنگي مي شويم و در نتيجه نقد تخصصي هم نخواهيم داشت. در حال حاضر انواع نقد را در دنيا داريم، ولي متأسفانه نگاه ما بيشتر كلي نگر است.
• آقاي معتقدي، مجموعه تازه اي كه در دست انتشار داريد تا چه حدي نسبت به آثار گذشته شما متفاوت است؟
•• مجموعه سوم من تحت عنوان «عشق همچنان مي تازد» طي يك ماه آينده منتشر خواهد شد. من در اين مجموعه تلاش كرده ام فضاهاي تازه تري را تجربه كنم .همچنين درحوزه زبان به تجربيات جديدي دست پيدا كرده ام كه بازتاب آن را در اين كتاب خواهيد ديد. در واقع سعي كرده ام در ادامه شعرهاي گذشته به فضاهاي نو و عاشقانه اي برسم، اين شعرها حاصل تلاش دو ـ سه ساله اخير من است.

گفت و شنيدي با سعيد صديق ـ شاعر و منتقد ـ درباره ادبيات ايران در دو دهه اخير
حشر و نشر با فراموشي
066021.jpg
سعيد صديق [متولد۱۳۴۱] از فعالان عرصه شعر و نقد ادبي، در دودهه اخير بوده است كه آثارش اغلب در نشريات تخصصي به چاپ رسيده و هم اكنون دومجموعه شعر «بي پناهي وطن ندارد» و «من آسمان خودم را سروده ام» و كتاب «بامداد در آيينه» [نقد شعر احمد شاملو و بازخواني آن ] را در دست انتشار دارد. صديق در اواخر دهه هفتاد، توسط خوانندگان عام بيشتر شناخته شد كه شايد معلول اشاراتي بودكه در برخي از شناختنامه هاي نقد امروز آمده بود؛ شعر او در چارچوب «شعر سپيد شاملويي» قابل ارزيابي است و در حيطه نقد نيز، به نقد مدرنيستي نظر دارد.

• چطور است نخست از خاستگاههاي نظري، به منظر ادب دودهه اخير بنگريم. عنايت سميعي ـ به عنوان يكي از فعالان عرصه نقد در دو دهه اخير و شايد هم فعال ترينشان از نسل سوم پس از مشروطه ـ معتقد است كه نبود «توليدگرانديشه» در حوزه «فلسفه»، نقد ادبي ايران را دچار رخوت و ناكار آمدي كرده است؛ به زعم شما بايد تا ظهور «اهل رواق» يا «خرد ناب پارسي» دست از نقد شست؟
•• اين «فرض» را مي توان و بايد كه پذيرفت اما «حكم» آن مي تواند محل مناقشه باشد در اينكه خاستگاه بسياري ازچيزهايي كه به نقد امروز ما برمي گردد مربوط به «خويشتن فرهنگي» ما نيست مربوط به «ديگر بودگي» يا «ديگري»ست كه در اين حوزه مي شود فرهنگ و تفكر و فلسفيدن غرب؛ بحثي نيست. اما يك چيز را نبايد از ياد برد، خود نگاه ما به اين مقوله ـ هويت ما وهويت بسياري از كشورهايي همچون ما ـ اين است كه داراي يك هويت قومي هستيم؛ يك هويت ديني؛ يك هويت «كهن فرهنگ» و «كهن رويكرد به جهان»؛ و به همراه آن يك «هويت مدرن»؛ كه در هر كشور، بسته به صدور ويزاي ورودش به «جهان نو»، يك سده يا بيش از آن را در برگرفته است. امتزاج اين هويت ها، دوره «گذار هويتي» ما را شكل داده است. ما هنوز در همين ميانه «تعريف»، «توصيف» يا «قضاوت» مي شويم. «گذار» دوراني است كه هر ملتي يا حركتي يا رويكردي به جهان، دچار «آزمون و خطايي» معطوف به خطا و آرزومندي براي نيل به «يوتوپيا»ست.
به هر حال آنچه به «كهن الگو»ها افزوده شده، آنچه «سنتز» امتزاج دوران گذار است، آنچه هويت فعلي ما را تعريف مي كند، ديگر «بيگانه» نيست؛ خواه تبديل حكايات هزار و يك شب به داستان و رويكرد روايي «هدايت» باشد؛ خواه تبديل الگوي شهرسازي كهن به الگوهاي نو؛ خواه تغيير پوشش، جوشش با جهان پيراموني يا كوشش براي درك دوباره مناسبات فيزيكي يا متافيزيكي؛ بنابراين هنگامي كه نگاه ما نسبت به «خود» و «بيگانه»، نگاهي فاقد «مطلق انگاري» و «كاست باوري» باشد، مي توان اشتباهات دوران گذار را درك كرد؛ «فرض» دوست عزيز ـ عنايت سميعي ـ را پذيرفت اما به «حكم» او تن در ندارد، نه براي اينكه او واقعيت را به زبان نياورده است بلكه به اين دليل كه او وجه ناكار آمد واقعيت را به زبان آورده. اينك ما داراي دو امكانيم: يا به آغاز دوران گذار برگرديم يا به پايانش بريم؛ كدام يك؟

• بگذاريد از موارد عام به مصارف خاص برسيم. اگر بخواهيد «هويت» آثار ادبي دودهه اخير ايران را «باز تعريف» كنيد به چه تعريفي مي رسيد؟
•• «هويت»، خود در مرحله گذار است و به تبع آن، مصاديق اش نيز در مرحله تبديل و تحول؛ در ادبيات، اين تبديل و تحول بدل به تسريع وتهور شد كه زاينده بحران است؛ گرچه عينيت بحران نيست. «زايشگر يك پديده» مؤلفه هاي گوناگوني را در خود جاي مي دهد كه «پديده» حاصل، متناسب با شرايط محيطي از آنها استفاده مي برد يا نمي برد به هر حال به شكل رويكردي بالقوه با خود دارد. واقعيت آن است كه آثار ادبي توليد شده در دودهه اخير به شكلي جمعي ـ و نه فردي و موردي ـ داراي بحران هويت اند؛ و اين بحران هويت ناشي از «افول» يا «صعود» كيفي در آثار يك نسل نيست بلكه منبعث از جدال كيفيت با كميت در ساختار و زيرساختارهاي جامعه است؛ اين جدال را در دهه هاي پيشين نيز شاهد بوده ايم اما در آن دهه ها، كيفيت يا كميت با مؤلفه هاي ثابت هويتي كه ناشي از «مطلق باوريهاي آن زماني» بوده سنجيده و درجامه تثبيت مي شده اما اكنون اين «ياري فرامتني» از «متن» دريغ شده؛ با اين همه، هرگاه كه «هويت نوين»، پيوسته با «هويت پيشين» بوده، حاصل آن «باورپذيري مخاطبان» بوده است. در دهه شصت، شعرهاي «شمس لنگرودي» و «فرشته ساري» از اين دست اند.

• از اسامي اي نام برديد كه پيش از آنكه «فرد» باشند، متعلق به يك جريان انديشه ورز» در دهه شصت اند...
•• ببخشيد! كدام جريان؟

• همان جرياني كه به روايت شما پيونددهنده گذشته به حال بود؛ اگر بخواهيد در دهه هفتاد هم اين جريان را پي بگيريد به چه آثار يا اسامي اي مي رسيد؟
••گرچه مي توان به سراغ اسامي نيز رفت اما به دليل فقدان تشخص فردي ـ به شكلي كه در دهه چهل مي توان سراغ كرد ـ بيشتر با «كميت منتشر در جغرافيايي خاص»ـ كه در اين دهه «گيلان» است همانگونه كه در دهه پنجاه «جنوب» بودـ و كيفيت ملي در جغرافيايي عام ـ در گستره نقشه ايران ـ روبروييم كه اين كيفيت هنوز از آن فرديت دهه چهل برخوردار نيست يا به تمامي برخوردار نيست؛ شايد يكي از علل اش «گريز از مخاطب» باشد. در اين دهه، به شكل بي سابقه اي «مرگ مخاطب» جاي «مرگ مؤلف» را گرفت؛ و شگفتا كه با دست آويختن به «ترجمان مباحث نظري»، نامش در اين خاك، «مرگ مؤلف» شد. پديده اي كه يادآور طنزهاي صريح و تلخ «عمران صلاحي» ست. «مرگ مخاطب» در گرو «انكار معنا» قرار گرفت و «چالش با معنا» ـ كه رويكردي دال بر عدم قطعيت بود ـ به «مرگ معنا» ـ كه اتوريته قطعيت بود ـ بدل شد؛ اينك در سالهاي آغازين دهه هشتاد، «معنا» دوباره جايگاه «اين زماني» خود را در دل آثار ادبي بازمي يابد؛ كه البته به مفهوم تصحيح يك اشتباه تاريخي است. گرچه اين اشتباه، دامنگير همه فعالان دهه هفتاد نشد اما حاكميت كمي آثار تابع اين رويكرد، به «باور» جامعه ضربه زد. ضربه اي كه تا اكنون ادامه يافته و بخشي از «خسران» شعر و شاعران در «جامعه اكنوني» معلول آن است؛ «فرامتني» كه اينگونه «انديشيدن» به «متن» تحميل كرد، رشد منفي اقتصاد ادبي را رقم زد؛ در واقع فرامتن ياري دهنده «تثبيت هويت» در دهه هاي پيشين، جايش را به فرامتن ضربه زننده «تعليق هويت» و پس از آن به فرامتن «تشكيك هويت» داد تا ادبيات، نازل تر از همه هنرها درنظر آيد وحتي، با بي پروايي شايد بتوان گفت كه از ميان هنرها ـ از نظر جامعه ـ غايب شود.
اگر بتوانيد با «ارگي» ساده قطعه اي ساده بنوازيد يا بر كاغذي سپيد، با اجراي۲۰ تا ۳۰خط، طرحي ساده را قلمي كنيد مشكل بتوان فرد تحصيلكرده اي را يافت كه اجازه اظهارنظر درباره آن يا «ويرايش»اش را به خود بدهد اما در مقابل، اگر اثري ادبي را برابر يك مهندس راه و ساختمان يا فارغ التحصيل رشته دندانپزشكي بگذاريد فوراً درباره شعر يا ناشعر بودنش، داستان يا ناداستاني اش سخنراني پانزده دقيقه اي خود را سامان مي دهد! اين همان «وضعيت انكار» است كه جامعه در آن به سر مي برد و حاصلش هم، تزلزل موقعيت دست اندركاران ادبيات است. هر كه را مي بيني در حال «شدن» است نه «بودن»؛ نه فقط به دليل سير و سلوك هنري فرد يا تمامي و ناتمامي اش بلكه به اين دليل كه «بودن» را مخاطب تعيين مي كند واين امكان را مخاطبين، عموماً از ادبيات اين دوره دريغ كرده اند.

• به عنوان آخرين سؤال، مي خواهم بروم به سراغ مبحثي مجادله ومخاصمه آفرين: «نسل بعد»؛ از شعر و داستان دهه هشتاد چه انتظاري داريد؟ يا ايده آليسم را حذف كنيم؛ فكر مي كنيد «آن چه بعد مي آيد» چيست؟
••به تبع، آنچه از «نبود» آن حرف مي زنيم آرزوي «بود»اش را داريم. ايده آليسم در آنجا شكل مي گيرد كه آرزومند آن باشيم هنرمند [به طور اعم] و نويسنده وشاعر [به طور اخص] ايراني، پيوندعقلانيت و هويت مدرن خود را به كشف برسد البته هماهنگ با زندگي پيرامون اش؛ و در كنار آن سازمان يافتگي فرم و نگاه هنري هم كه يك اصل است. اما «آنچه بعد مي آيد» بسته به زمينه هاي اجتماعي، سياسي يا فرهنگي جامعه، متفاوت خواهد بود. جامعه را فرد فرد ما مي سازيم و گاهي يك فرد در ميانه ما، در زمان و مكاني مناسب، جامعه را مي سازد. «نوشتن» سعي ميان «صفا ومروه» روح وجامعه است. اينكه نويسنده پارسي زبان بتواند از مرزهاي «دوره گذار» بگذرد و انديشه سازي پيشه كند و راهي عرصه هاي جهاني شود، امري محال نيست. نويسنده ترك زبان، عرب زبان، ارمني زبان و كردزبان به جهان راه يافته، آثارش در كشورهاي اروپايي و آمريكايي خوانده مي شود آيا او در «مرحله گذار» نيست؟ هست! اما به نظر مي رسد كه ارتباط فرهنگي زبان پارسي با جهان، به حالت تعليق درآمده است تأسف آور است ولي آثار خلاقه پارسي حتي در معرض قضاوت هم قرار نمي گيرند. «كوندرا» معتقد است كه ادبيات چيزي نيست مگر مقاومت حافظه در برابر فراموشي؛ نبايد «ديگران» راملامت كرد؛ در دوسده اخير، «فراموشي» به عنصر اصلي هويتي ما بدل شده است. هنگامي كه «تاريخ» و «فراموشي» در جدال با يكديگرند، با هر كدام كه همدلي كني، با همان محشور مي شوي.
يزدان سلحشور

ويترين كتاب
066027.jpg
• گرايش هاي معاصر در هنرهاي بصري ‎/ هوارد جي. اسماگولا‎/ فرهاد غبرايي‎/ دفتر پژوهش هاي فرهنگي‎/۱۳۸۱‎/ ۳۱۰۰نسخه‎/ ۴۸۰۰۰ريال
پنجاه سال پيش، وقتي درهاي موزه هنر معاصر نيويورك گشوده شد، ميان هنر مدرن و نهادهاي تثبيت شده فرهنگي پيوندي رقابت آميشز وجود داشت؛ اما از آن زمان تاكنون، هنر پيشرو از هواي خفه موزه ها به جريان اصلي زندگي سرازير شده است. آنچه روزگاري هدف توجه اقليتي برگزيده قرار مي گرفت، اينك چنان به خود آگاه جهان پا نهاده است كه حاميان پيشترش حتي به خواب خود هم نمي ديدند. اسماگولا در اين كتاب، طي هفت فصل به چگونگي اين دگرگوني مي پردازد.
066030.jpg
• چهره انساني سازمان‎/ دوگلاس مك گرگور‎/ حسين وزيري سابقي‎/ دفتر پژوهش هاي فرهنگي ۱۳۸۱‎/ ‎/ ۳۳۰۰نسخه‎/ ۱۹۰۰۰ريال
هر ازگاهي، يك تن ايده به جاي زمانه را در سخناني آنچنان تكان دهنده مي پروراند كه با شتاب در افكار عمومي راه مي يابد. اين كتاب، كه كار بنيادي دوگلاس مك گرگور و نخستين و تنها كتاب اوست، از اين دست است. مك گرگور شخصيت برجسته زمانه خود بود و از اين ديدگاه همچنان برجسته است. او در همه پهنه هاي مديريت و نيز در پهنه هاي تازه تر«رفتار سازماني» و «بهبود سازمان» رويكردي نوين آفريد.
066033.jpg
• درباره ديالوگ‎/ ديويد بوهم‎/ گردآوري و تدوين: لي نيكول‎/ برگردان: محمدعلي حسين نژاد‎/ دفتر پژوهش هاي فرهنگي با همكاري مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها‎/ ۱۳۸۱ ‎/ ۳۱۰۰ نسخه‎/ ۱۶۰۰۰ريال
متن حاضر درباره فرآيندي است كه ديويد بوهم از آن تحت عنوان موجز «ديالوگ» نام برده است. كتاب نسخه بازنگري و اضافه شده مجلدي ديگر با همين عنوان است كه هدف آن علاوه بر ارائه يك راهنماي عملي براي كمك به علاقه مندان ديالوگ، فراهم كردن زيربناي تئوريك براي افرادي است كه مايل اند با رجوع به مفاهيم عميق موجود در افكار و جهان بيني بوهم درباره ديالوگ، به كاوش بيشتر در اين خصوص همت گمارند.
066024.jpg
• استراتژي منابع انساني (تدوين، اجرا، آثار)‎/ پيتر بامبرگر و لن مشولم‎/ دكتر علي پارسائيان و دكتر سيد محمد اعرابي‎/ دفتر پژوهش هاي فرهنگي‎/ ۱۳۸۱ ‎/ ۳۱۰۰ نسخه‎/ ۲۵۰۰۰ ريال
از نخستين ربع سده بيستم كه رشته منابع انساني به صورت مديريت كاركنان به وجود آمد تاكنون، ماهيت مديريت منابع انساني دستخوش تغييرهاي عمده شده است. اين رشته علمي در آغاز سده بيستم در سازمان ها واحد رفاه خوانده شد و در دهه ۱۹۲۰ مورد تأييد ديدگاههاي فردريك تيلر قرار گرفت. مديريت كاركنان ريشه در الگوي غالب (حوزه تفكر غالب) از روان شناسي صنعتي دارد و راه حلي است براي رفع مشكلات نگران كننده اي چون ناكارآيي كاركنان و نآارامي هاي كارگران.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |