شماره ۲۱۴۵ - سال هشتم - شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۱
Sat, Jun 8, 2002
Cina black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
آموزشي
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نگاه روزنامه فرانسوي لوموند به فيلم ده
نگاه نشريه ورايتي به فيلم آوازهاي سرزمين مادري ام

سرود دشت نيموردر پاتوق فرهنگي تهران
چهارمين برنامه از سري برنامه هاي خردادماه پاتوق فرهنگي تهران با موضوع سينماي مستند ايراني با نمايش فيلم مستند «سرود دشت نيمور» و با حضور محمدرضا مقدسيان (كارگردان فيلم) و روبرت صافاريان به عنوان مهمانان برنامه برگزارشد.
«سروددشت نيمور» كه محصول سال ۱۳۶۷ است، فيلمي است درباره مراسم باستاني مهاركردن و لايروبي كردن آب رودخانه اي در نيمور كه هرسال در اسفندماه برگزارمي شود.
سپس جشن بيل گرداني كه باقي مانده يك جشن باستاني است اجرامي شود. هفت بيل را به ۲دسته ۳تايي و ۴تايي قسمت مي كنند و سپس چندتن از اهالي آنها را بالاي سرشان مي چرخانند. چرخاندن بيل ها بر بالاي سرشايد به گونه اي هدايت تمثيلي ابرها بوده تا به آسمان نيموربيايند و ببارند. پس از جشن بيل گرداني با طنزي لطيف از روزگاري يادمي كنند كه نظاميان اربابان نيمور بودند، نكته جالب اينكه اهالي خاطره تلخ حضور نظاميان را با طنز ملايم و ظريف، زنده مي كنند.
فيلم گرچه فيلمي مستنداست، اما در مقايسه با ديگر فيلم هاي مستند نمونه درخشاني است. لحن طنزي كه در برخي صحنه هاي فيلم شاهدش هستيم، موجب مي شود تا برخلاف بيشتر فيلم هاي مستند كه معمولاً در نزد تماشاگران عادي خشك، جدي و خسته كننده اند، تاحدودي مفرح و جذاب باشد.
«سرود دشت نيمور» گرچه فيلمي است درباره يك مراسم اجتماعي اما جنبه هاي شاعرانه هم دارد. رنگ آبي كه درسراسر فيلم رنگ غالب است همراه با موسيقي وزش باد و صداي آب كه به هم مي آميزند، برجذابيت و شاعرانگي فيلم مي افزايند. آب كه درونمايه اصلي فيلم است يادآور اسطوره آناهيتا و نيز سرزمين، يادآور اسطوره مادرخدايان است. حضور كمرنگ زنان در مراسم موجب مي شود تا فيلم هرچه بيشتر رنگ اسطوره اي به خود بگيرد و همه اينها دست به دست هم مي دهند تا «سروددشت نيمور» چيزي از سينماي ضدداستاني سالهاي اخير كم نداشته باشد. اما آنچه باعث مي شود فيلمهاي اينگونه نتوانند مانند فيلمهاي ضدداستاني موفق ايراني مطرح شوند، گستره كوچكي است كه درآن امكان حضوردارند.
درحال حاضر تنها جايي كه سينماگران مستند مي توانند آثار خود را عرضه كنند تلويزيون است كه اين رسانه نيز بيشتر ترجيح مي دهد براي سريالهاي داستاني كه موردتوجه قشروسيعي از جامعه است، سرمايه گذاري كند و معمولاًچنين فيلم هايي را موردتوجه قرارنمي دهد. چه بسيار مجموعه هاي مستندي كه يا در مرحله پيش توليد باقي ماندند يا پس از ساخت غيرقابل پخش خوانده شدند.
به نظر مي رسد اكنون زمان آن رسيده كه متوليان امورفرهنگي توجه بيشتري نسبت به سينماي مستند و فيلم كوتاه نشان دهند. سينماي مستند نيز علاقه مندان خاص خود را دارد كه بي توجهي به سليقه آنان چندان شايسته نيست. بايد توجه كنيم كه حتي برگزاري جشنواره هايي نظير جشنواره فيلم يادگار هم نمي تواند كارچنداني براي سينماي مستند ازپيش ببرد. با سخنراني و جشنواره چيزي در سينماي مستند تغيير نمي كند بايد براي اين گونه سينما برنامه ريزي و سرمايه گذاري كرد.

يك پنجره
۱
سالهاي ۷۶ و ۷۷ همكاري ـ كم و بيش ـ مستمري با صفحه سينمايي روزنامه ايران داشتم. نقد و يادداشت و گفت و گو و... هر چيزي جز خبر كه هيچ گاه نه حال و حوصله اش را داشته ام و نه روحيه اش را. بعد از آن هم به تناسب موقعيت، دو سه نوشته از من در «ايران» چاپ شد و حالا نوبت يادداشت هاي حاشيه اي است كه شنبه ها خواننده اش خواهيد بود ـ البته اگر خواندني باشد و قابل تحمل، كه اميدوارم چنين باشد و قابل تأمل. آنچه در يادداشتهاي اين ستون به آن اشاره مي شود، حرفها و نكته ها و درد دلهايي است در حاشيه هنر اين مرز و بوم. شايد هم مناسبتي دست دهد و بهانه اي پيدا شود تا حرفي از هنر سرزمين هاي ديگر به ميان آيد.اما آنچه مهمتر از هر چيز است و اينجا بايد به آن اشاره كرد، اين است كه تمام اين حرفها نوعي نگاه است. حرفهاي اين ستون، حرف آخر نيست. حرف يك نويسنده است و بس. پس تنها يك نظر است. نظري در حاشيه هنر. همين.
۲
چند هفته پيش كه يكي از روزنامه ها، مصاحبه يكي از كارگردان هاي شاخص سينماي ايران را چاپ كرده بود، گفت و گو كننده در مقدمه ابتداي آن چگونگي شكل گرفتن مصاحبه را توضيح داده بود. در اين مقدمه به نكته جالب توجه ـ و عجيبي ـ اشاره شده كه خواندنش خالي از لطف نيست.
گفت و گو كننده محترم نوشته بود كه يكي از دوستان مطبوعاتي فيلمساز با او تماس گرفته و اعلام كرده كه اين فيلمساز مي خواهد حرف بزند و به اين ترتيب گفت و گو شكل گرفته است و اين دقيقاً برعكس چيزي است كه متداول است و گفت و گو كننده به سراغ شخص مورد نظر مي رود. وقتي اين قسمت را خواندم، يادم آمد كه چند سال قبل، چنين اتفاقي در مورد خود من هم رخ داد و فيلمسازي كه نمايش فيلمش با مشكل روبرو شده بود، يك شب تماس گرفت و گفت مي خواهد حرف بزند. من هم به قصد كمك به نمايش فيلم، اين كار را كردم و خوشبختانه، مشكل نمايش فيلم هم همان روزها حل شد و فيلم به روي پرده آمد.اينگونه مسائل اگر به رسم و رسوم تبديل شود ـ كه گويا دارد مي شود ـ خيلي بد است. اين درست نيست كه فيلمسازان محترم، هيچ وقت دم دست نباشند و از مطبوعات گريزان باشند و تن به گفت و گو ندهند، ولي وقتي كارشان لنگ مي ماند و يا احتياج به تريبون پيدا مي كنند تا درد دل كنند، ياد مطبوعات بيفتند. به نظر شما درست است؟
۳
دو هفته پيش رفته بودم بوشهر. يك هفته فيلم مستند برگزار مي شد و ميهمان اداره كل ارشاد بوشهر بودم. هم دو تا فيلم خودم را نشان مي دادند و هم چند مستند شاخص چند سال اخير، از جمله: نفس هاي ماندگار (زنده ياد ابراهيم اصغرزاده)، تنها در تهران (پيروز كلانتري)، مدرسه در دست بچه ها (ارد زند) و گرين كارت (محمد جعفري).بار اول نبود كه مي رفتم بوشهر و ميهمان كانون فيلم ارشاد بودم. دليل اين كه اين بار هم وسط گرما ـ كه البته به نظر خود بوشهري ها گرما نيست و هنوز تا روزهاي گرم فاصله هست ـ به آنجا رفتم، وضعيت فرهنگي خاص منطقه است.
بوشهر اصولاً يك شهر ادبي است و در وجود جوان هاي نسل جديدش هم مي توان علاقه و گرايش به هنر را ديد. به همين خاطر جلسه هاي نقد و بررسي و پرسش و پاسخ هاي پس از نمايش فيلم در اين شهر خيلي جدي تر و محترمانه تر از خيلي جاهاي ديگر است. ماه پيش هم كه رفته بودم يزد، از علاقه و جديت برو بچه هاي دانشگاه ـ دولتي ـ آنجا خيلي خوشم آمد. تا به حال اين ويژگي را در هيچ جا به اندازه اين دو شهر نديده ام ـ حتي در دانشگاه هاي ريز و درشت پايتخت ـ. البته يادمان باشد كه مخاطبان يزدي، دانشجو بودند و در بوشهر، تنها تعدادي از مخاطبان دانشجو بودند.
همين ويژگي باعث شده بود هفته فيلم مستند بوشهر ـ در حد و اندازه خودش ـ با استقبال روبرو شود. واقعيتش را بخواهيد، اصلاً فكر نمي كردم مردم براي تماشاي فيلم مستند بيايند... با اين همه، تنها سينماي شهر، كه تنها سينماي استان هم هست، تعطيل شده و همه نگاه علاقه مندان سينما در اين شهر متوجه همت مسؤولان ارشاد و كانون فيلم است. كانون فيلم ارشاد، فيلمهاي روز سينماي جهان و منتخبي از آثار ماندگار ايراني و خارجي را به صورت هفتگي نمايش مي دهد و جلسه هاي نقد و بحث برگزار مي كند. اگر تهيه كنندگان محترم سينماي ايران قيمتهاي در نظر گرفته شده براي نمايش فيلمهايشان را كاهش دهند و با اين كانون ها همكاري كنند، اهالي فهيم اينگونه شهرها در جريان سينماي امروز ايران هم قرار مي گيرند. راستي، استان ديگري هم هست كه سالن سينما نداشته باشد؟
۴
چند روز پيش، دوست عزيزي را در خيابان ديدم. اين دوست عزيز مطلبي درباره كتابهاي سينمايي اين سالها براي يكي از نشريات نوشته بود و از شكل چاپ آن خيلي ناراحت و دلگير بود. ماجرا از اين قرار است كه دوست ما در نوشته اش به كتابهاي «بازاري» مربوط به سينما اشاره كرده و در كنار اينها از چند نمونه مثبت اين عرصه هم ياد كرده و نمونه اي از روي جلد يكي از اين آثار شاخص و قابل توجه را در اختيار نشريه مورد نظر قرار داده تا چاپ كنند، ولي...
حالا مطلب چاپ شده و اسم آثار قابل توجه در متن وجود ندارد. از دليلش بي خبرم؛ ولي فكرش را بكنيد در شكل كنوني، تصوير جلد يكي از كتابهاي خوب سينمايي، در مطلبي كه تقريباً همه اش اشاره به كتابهاي سطحي و نازل است، چاپ شده، آن هم زير عنوان «قارچ هاي سمي»!
۵
ماجراي پروانه نمايش فيلم «زندان زنان» گويا تمامي ندارد. مدتهاست از اين طرف و آن طرف مي شنويم مشكل فيلم حل شده و هرگاه صحبت برنامه آينده سينماها مي شود، «زندان زنان» هم يكي از چند احتمال قوي است. اتفاقاً اغلب اين حرفها از سوي دست اندركاران فيلم عنوان مي شود و به همين خاطر موثق به نظر مي رسد، اما با وجود اين، هيچ اتفاقي نمي افتد و هر بار همه چيز يا به سكوت برگزار مي شود يا به تكذيب. آخرين بار هم همين چند هفته پيش بود كه تهيه كننده فيلم خبر داد مشكل حل شده و «زندان زنان» بالاخره اكران مي شود. ولي باز هم اتفاقي نيفتاد. اداره نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي اطلاعيه داد و خبر صدور پروانه نمايش را تكذيب كرد.
چه خبر شده؟ چرا ماجرا اينقدر پيچيده به نظر مي رسد؟ با توجه به فعاليت و سابقه فرهنگي آقاي صانعي مقدم ـ بويژه وقتي مسؤول انجمن سينماي جوان بود ـ ناخودآگاه سطح توقع ما بالاتر مي رود و انتظار داريم ماجراي مشكل نمايش اين فيلم و فيلم «دايره» از اين وضعيت مبهم و سردرگم بيرون بيايد. طبيعي است كه وقتي كسي پشت ميز معاونت سينمايي يا اداره نظارت و ارزشيابي مي نشيند، چيزهايي را مي بيند و مي داند كه ما نمي بينيم و نمي دانيم، ولي اگر نمايش اين فيلمها به هر دليلي امكان ندارد، حداقل مي توان وضعيت را براي مخاطبان و اهالي سينما كه خبرهاي مربوط به اين دو فيلم را در نشريات مي خوانند، توضيح داد و بويژه ماجراي «زندان زنان» را از اين وضعيت عجيب بيرون آورد.
۶
مجله فيلم در شماره آخرش مصاحبه اي را با سيروس الوند چاپ كرده. مصاحبه اي جذاب و خواندني. الوند در يكي دو ماه گذشته، موضع سخت و تند و تيزي نسبت به مخالفان فيلمش داشته و در گفت و گوهاي قبلي اش بدجوري به آنها تاخته است. اما حالا كه اين گفت و گو را مي خوانيم، متوجه مي شويم بخش عمده اي از حرفهاي تند الوند در مصاحبه هاي قبلي، بيشتر به دليل فضاي ايجاد شده در حاشيه فيلم و قصد گفت و گو كنندگان براي كشاندن او به موقعيتي بوده كه اين حرفها را بزند. اين بار الوند خيلي منطقي و با استدلال ـ كه البته مي توانيم آن را بپذيريم يا نپذيريم ـ حرفهايش را مطرح كرده و هر دو طرف چارچوب يك گفت و گوي حرفه اي را رعايت كرده اند.بد نيست اين مصاحبه را بخوانيد ـ حتي اگر از «مزاحم» خوشتان نيايد. ناصر صفاريان

نگاه روزنامه فرانسوي لوموند به فيلم ده
اوديسه عشق
065940.jpg
:۱۰ سكانس افتتاحيه. لحظات، تصويرها و در مجموع بدنه اي واحد كه بسيار زيبا و بي نظير تنظيم شده است. اين سكانس مي تواند يكي از بهترين سكانس هايي باشد كه تا به حال ديده ام و نظيرش را هيچكدام از آن بزرگان عزيز رفته نساخته اند. ازو، تروفو، لانگ و حتي فيلم هاي قبلي خود كيارستمي . اين صحنه حس هاي مختلفي مانند وحشت، لطافت و… را به شكلي باورنكردني جمع كرده است. بايد بيشتر توضيح دهم. ماجرا دريك ماشين اتفاق مي افتد. بين زن جواني كه درحال رانندگي است و پسرش. كلمه ها، عكس العمل ها، قاب هاي تصويري و ژست هاي بازيگران دنيايي از سانتي مانتاليته، غريزه زندگي، ترس و عشق را منتقل مي كند. زن جوان از شوهرش جدا شده و بچه اش نمي تواند با فرهنگ رايج كشور ايران كنار بيايد. البته ممكن است به لحاظ شرايط فرهنگي تماشاگر فرانسوي متوجه اين تعارضات نشود. اما زياد مهم نيست. هركلمه سكوت را لمس مي كند تا زمان فرياد. عبور از محدوده ها، خط ها و حيطه ها. گونه اي آشفتگي …
:۹ به داخل ماشين بازگرديم. زني در صندلي كنار راننده منتظر است . راننده همان زني است كه درسكانس اول ديده ايم. بعد از سكانس لرزاننده افتتاحيه، اينجا شرح و توصيفي است برحس ها و كلمه هايي كه شيوه و طرز زندگي خاص زن هاي جواني كه در درون يك كادر اجتماعي خاص زندگي مي كنندرا به ذهن متبادر مي كند. ده (۱۰) شايد اولين فيلم كيارستمي باشد كه شخصيت هاي اصلي اش زن ها هستند. زن هايي كه دربقيه فيلم هاي كيارستمي هميشه آنها را در حاشيه ديده ايم. مي توانيم اين طور حدس بزنيم كه ازاين پس كيارستمي غيراز بچه ها و طبيعت به خوبي مي تواند در فيلم هايش از زن ها نيز به عنوان نقطه محوري استفاده كند.
:۸ حالا ديگر فهميده ايم كه عدد ده (۱۰) تعداد اپيزودهاي فيلم را نشان مي دهد. سيستم و شيوه چرخش يا توليد فيلم اين اجازه را مي دهد كه در طول فيلم لحظه هاي سريع و گذرنده افزايش يابد. اين لحظه ها وحضور يا اصلاً درآمدن آنها دربدنه فيلم بازنمايه اي از شكل توليد و نگرش به توليد دراين گونه سينماست. شيوه اي كه درآن درصد قابل توجهي متوجه به خلاقيت والهامات در زمان فيلمبرداري است. گونه اي تجربه گري خاص با سوژه. چينش و روش بسيار ساده كيارستمي براي او آزادي عمل فراهم مي كند. برطبق اين آزادي ميزانسن ها را نمي چيند وهركدام از آدم ها صرفاً بريك قرارداد اوليه در صحنه آزاد هستند.
كيارستمي دراستفاده از زبان بصري راحتي خاصي كه درطي سالها به دست آورده است را به كار مي بندد.
او با اين روش كه ناشي از شجاعتش دربرخورد با فرم است كاركردي چندگانه پيدا مي كند. به اضافه اينكه سؤال هاي زيادي را براي ما طرح مي كند. دراين مسير، كيارستمي از مواردي مانند ريشه هاي دراماتيك، تجربه هاي شخصي ، حضور و تأثير محيط ، شور وشوق، حس ها و… استفاده هاي مشخصي مي كند.
جايگاه زنها، تأثير و نقش تلويزيون، نقش و مكان مهم مذهب، رژيم هاي حقوقي و قانوني مختلف و… نه، واقعاً نمي شود تم هاي مختلف اين فيلم را ليست كرد. اصلاً شايد بهترباشد اين طور به فيلم نگاه نكنيم. ده (۱۰) اوديسه عشق است. محبت، دوست داشتن و آواز آزادي.
ژان ميشل فرودن
ترجمه: علي راضي

نگاه نشريه ورايتي به فيلم آوازهاي سرزمين مادري ام
جشن زندگي
065937.jpg
آوازهاي سرزمين مادري ام
فيلمنامه، تهيه كننده و كارگردان: بهمن قبادي
مدير فيلمبرداري: ساعد نيك ذات
موسيقي: ارسلان كامكار
تدوين: هايده صفي ياري
مدت زمان: ۱۱۰ دقيقه
بازيگران: شهاب ابراهيمي(ميرزا)، الله مراد راشتيان (اوده)، فائق محمدي (مابرات)
بهمن قبادي پس از آنكه دو سال پيش با فيلم زماني براي مستي اسبها، احساس، نسبت به كردستان را هرچه بيشتر برانگيخت، امسال با فيلم آوازهاي سرزمين مادري ام بازگشته و شايد هم براي تأكيد اين فيلم عليرغم داستاني جذاب و پرمخاطره پاياني همچون فيلم قبلي اش دارد.
كردستان كه در مرز بين ايران و عراق واقع شده در بحرانهاي اخير كمتر به عنوان يك ملت واحد به حساب نمي آمد و هيچكس هم تا به حال سعي در ضبط كاري درخشان در اين منطقه مبهم نداشته. قطعاً اين فيلم نيز همچون «اسبها» راه خود را در ميان موج سينماي هنري خواهد يافت و مدتها پس از فيدشدن تصوير نهايي، در اذهان تماشاگرانش مرور خواهد شد.
«آوازها» فيلمي جاده اي است ولي چه جاده اي! پس از پايان جنگ ايران و عراق، بمبارانها در كردستان ادامه يافت. يك آوازخوان مسن كرد به نام ميرزا (شهاب ابراهيمي) از دو پسر موزيسين خود مي خواهد تا در سفري به داخل كردستان عراق به منظور يافتن همسر سابقش او را همراهي كنند چرا كه شنيده او به آنها احتياج دارد.
در سفر آنها از سرزميني پراز بمب و راهزن مي گذرند و تنها پليسي كه مي بينند بدون لباس فرم و با دستاني بسته در گوشه اي افتاده. در راه، آنها پيرمرد پزشكي را ملاقات مي كنند كه در سايه جنگ، تجارت پرسودي براي خودش ترتيب داده و همه چيز براي ارائه دارد از راديو ژاپني تا داروي ايدز كه معتقد است براي درمان بيماري الاغها كارساز است. از ديگر برخوردها در اين سفر جاده اي بايد به ملاقات يك فروشنده سيار چاي (كه در زمان قطع بمبارانها كار مي كند) و همچنين گروهي بچه مدرسه اي كه در واقع يتيمان جنگ هستند، اشاره كرد.
صداي پس زمينه در اين سفر اكثراً صداي پرواز جتها وانفجارهايي در دور دست است. در ساير دقايق هم در حالي كه برف همه جا را پوشانده، تنها نواي باد به گوش مي رسد.
يكي از پسران به نام اوده (الله مراد راشتيان) گرچه هفت زن و ۱۳ دختر دارد ولي هنوز به دنبال زني است كه برايش پسر بياورد. پسر ديگر، مابرات (فائق محمدي) عاشق صداي يك زن جوان مي شود و به او پيشنهاد ازدواج مي دهد ولي اين تنها زمينه كشف يك حادثه غم انگيز است.
قبادي در اين فيلم مردمي را به تصوير كشيده كه محرك آنها همواره جنگ است و گويي چنان به رنج و درد عادت كرده اند كه تنها عكس العمل آنها به همه آنها فقط تلاش براي بقاست. با همه اينها هنوز مي توان در شوخي ها و موسيقي شان لذت جذابي را يافت. قبادي در بازي گرفتن از نابازيگران موفق عمل كرده و آنها را در ايفاي نقش خودشان آزاد گذاشته و همه آنها نيز بسيار طبيعي در مقابل دوربين ظاهر شده به گونه اي كه گاهي اوقات ايده حضور ضروري در كلاسهاي بازيگري را نفي مي كنند. آنها در برابر تمام ناملايمات، بحث مي كنند، آواز مي خوانند و ساز مي نوازند. تصاوير چشم نواز سعيد نيكزاد از محدوده اي ايران شده در ميان بلنديهاي سفيدپوش كردستان هنوز يادآور اين نكته است، همه چيز ديوانه شده ولي جشن زندگي هنوز ادامه دارد.
كرك هاني كات
ترجمه: اميررضا نوري زاده



|   شناسنامه   |   آرشيو   |