|
|
|
هادي مرزبان از كارگردانان فعال تئاتر به شمار مي آيد. او تاكنون سعي كرده حداقل با سالي يك اثر روي صحنه حاضر باشد. كارهايش نيز اكثراً با اقبال مخاطب روبرو شده است. وي با كارگرداني آثار اكبر رادي ـ نمايشنامه نويس ـ توانست موفقيت هاي بصري خويش را دو چندان نمايد. مرزبان در كارهايش به فرم هاي بياني خاص مثل استفاده از حركات موزون توجه نشان مي دهد كه در اكثر آثارش به مدد حضور فرزانه كابلي ـ طراح حركات موزون ـ اجرا به لحاظ بصري شكل ويژه اي به خود مي گيرد. وي در دو نمايش اخيرش يعني سيمرغ و مير عشق به غايت فرم را مدنظر قرارمي دهد و حتي الامكان از كلام دوري مي جويد. وي با طراحي ميزانسن هايي چونان تابلوهاي نقاشي از محوريت جز به كل مي رسد و نتيجه گيري و استنباط تفكر هر تابلو را به اختيار تماشاگر گذارده و در كل با چيدن اين تابلوها كنار هم كليت اثر را شكل مي دهد. اين نگاه در نمايش ميرعشق، بارزتر به نظر مي آيد. ميرعشق اثري روايي و كلاسيك است. يعني كارگردان داستان زندگي يكي از بزرگان تاريخ مذهبي ايران را دستمايه كار خود قرارداده است. كار در مرحله نگارش به تاريخ پايبند مانده و سعي دارد داستان موجود در تاريخ را در قالب فرمهاي نمايشي به تماشاگر عرضه كند. مرزبان در معرفي شخصيت كاملاً به باور تماشاگر متوسل مي شود. در اين نوع كار كه قرار است اسطوره اي بارز و يا ساخته شود. مرزبان تنها به اسطوره موجود در تاريخ رنگ امروزين مي زند و خود از هرگونه داوري به دور مي ماند. اين گونه نگاه با خود يك مزيت و يك عيب به همراه دارد. در نگاه نخستين كارگردان از پيچش هاي روايتي رهايي مي يابد و تنها تاريخ موجود را دراماتيزه مي نمايد اما اين نگاه عيبي را نيز با خود به همراه دارد. در اين گونه نگاه اگر شخصيت يك فرد محبوب و پذيرفتني نباشد، همذات پنداري مخاطبين متفاوت خواهدبود. در آن صورت ممكن است ارتباط با تماشاگر در يك لحظه با وقايع و شخصيت مطروحه در اثر گسسته گردد و تا پايان همذات پنداري موردنظر را از دست خواهد داد.
اما در ميرعشق كارگردان شخصيت خويش را باتوجه به باور عمومي تماشاگر از قبل ترسيم مي نمايد. مخاطب كاملاً مي داند كه براي تماشاي زندگي حضرت علي(ع) روي صحنه به سالن آمده است. حال كار كارگردان هرچه جذاب تر نمايش دادن اين داستان است. داستاني كه بارها و بارها شنيده شده و كوچكترين سهل انگاري در بيان تماشاگر را دچار ملامت مي سازد. مرزبان تا حد زيادي توانسته به اين مهم دست يابد كه تماشاگر را تا انتها با خود همراه سازد. او از جذابيت هاي حركات موزون نمايشي سودجسته است و به كمك تصويري تر كردن نمايش و پرهيز از كلام، مخاطب را تحت تأثير قرارمي دهد. لحظات آغازين نمايش كه عصر جاهليت را نمايان مي سازد كاملاً تصويري است، كارگردان توانسته از مقياس سالن نمايش بخوبي استفاده نمايد و با طيف رنگهاي انتخاب شده در طراحي لباس و نورپردازي صحنه فضايي وهم انگيز و كابوس دار را براي تماشاگر بازسازي نمايد.
|
|
|
حضور عروسك دو چهره در وسط صحنه و حركات بازيگران در دو سوي او كاملاً فضا را مشوش نمايش مي دهد. انسانهايي كه گويا در كابوس شناورند و حركاتشان نوعي مسخ شدن توسط اين عروسك شيطان نماست. اما از لحظه اي كه كار به سوي كلام سوق پيدا مي كند دستخوش دگرگوني مي شود. اگرچه نوع گويش اتل متل قصه توانسته لحن تكراري و غالب اينگونه آثار را مورد دگرگوني قراردهد، اما گاه ريتم كلي كار را دچار نوسان مي كند. اين مورد بارديگر در صحنه اي كه قرار است حضرت محمد(ص) پيروان خود را به اسلام دعوت نمايد مجدداً آشكار مي شود. اصولاً ريتم در حركت و كلام در تعارض با يكديگر قراردارد. وقتي تماشاگر قرار است حس هاي شنوايي و بينايي خود را توأمان مورد استفاده قراردهد طبعاً انرژي بيشتري را مصروف مي دارد تا تنها از چشمان خود سود جويد. كارگردان ميرعشق در اكثر تابلوهاي ترسيم شده مثل فوت پيغمبر و حضرت زهرا(س) توانسته با تكيه بر حركت به لحاظ زيباشناسي تصوير، تابلوهاي قابل توجه را خلق كند. تاريكي غالب صحنه ها از نوعي بي خبري سخن مي گويد. گويا تمامي افرادشهر نسبت به شخصيتهاي پيراموني شان بي اطلاع و بدون شناخت هستند. از سوي ديگر نوع طراحي ميزانسن ها در عمق و جلوي صحنه بافت تصويري مناسبي را ايجاد مي نمايد. معنويت از آغاز نمايش در عمق تجلي مي يابد كه ظاهراً ازدسترس همگان به دور است اما جاهليت و عامي گري بسيار سطحي در مقابل صحنه ظاهر مي شود. اي كاش مرزبان از كلام دوري مي جست. زيرا تصاوير به حد كافي گوياي وقايع هستند؛ از ديگر سو چون تماشاگر خود قصه را تا حد زيادي مي داند مي تواند داستان را با تصوير در ذهنش پيش ببرد. حركات حساب شده بازيگران كه از تبحر فرزانه كابلي در امر تنظيم حركات موزون سخن مي گويد راهي است براي دستيابي به يك تئاتر تصويري و ناب. اگرچه برخي حركات مثل سماع عارفانه به هنگام تولدحضرت علي(ع) تكراري به نظر مي رسد اما در صحنه هاي ديگر، جذابيتهايي وجود دارد كه نشانگر تجسم متن در ذهن و بعد بر صحنه توسط صاحبان اثر مي باشد. مرزبان در كارهاي اخيرش بخصوص سيمرغ و ميرعشق به تجارب جديدي دست يافته است.
مؤخره: ميرعشق در فرهنگسراي بهمن اجرا شد.
اجراي اينگونه آثار مي تواند در مكاني مثل يك فرهنگسرا، باعث ارتباط بيشتر مخاطب عام با هنر نمايش شود. مخاطبيني كه براي همذات پنداري با اثر نياز به جذابيت دارند تا فراي اين جذابيتها از انديشه پنهان در پس اثر نيز سود جويند. مسؤولين بايد تمهيدي بينديشند تا اينگونه حركات بطور مستمر در تمامي فرهنگسراها ادامه يابد. تجربه اجراي نمايش بينوايان نيز سالها پيش در مكاني كه امروز ميرعشق در آن بر صحنه بود ـ فرهنگسراي بهمن ـ بسيار موفق مي نمود. امروز نيز ميرعشق دوباره خاطره آن اجرا را يادآوري كرد. مسؤولين مي بايست اين تجربه ها را چراغ راه كنند تا تئاتر كشور سريعتر اين مسير پرمخاطره را به سوي مقصد بپيمايد.
رامتين شهبازي