1ـ بايد از جايي شروع كنيم كه منحصر به فرد باشد واين انحصار در تمام وجوه، موجود. بايد به آن دوستي، توجه، اعتماد و رفاقت گمشده برگرديم. به چهره هايي كه هرگز حالت مصنوعي ندارند، حس هايي كه هيچ وقت مزاحم يا بيگانه نمي شوند و…
سال ۱۹۸۴ وقتي ويم وندرس براي نمايش پاريس تگزاس دوباره به «سينماتك» پاريس بازگشته بود، مسؤولان «سينماتك» انتخاب فيلم هاي ۱۲تا۲۵سپتامبر را دراختيار او قرار دادند. اين برنامه «كارت سفيد وسياه به وندرس» لقب گرفت. چون تمام فيلم هاي محبوب او سياه و سفيد بودند: آقاي لينكلن جوان (جان فورد)، جيب بر خيابان جنوب (ساموئل فولر) … و بالاخره فقط فرشته ها بال دارند (هاوارد هاوكس)
۲ـ درتاريخ سينما نسلي پيدا مي شود كه به لحاظ زماني شرايط ويژه اي مي يابد. نسل مذكور همزمان يا نزديك به تاريخ تولد سينما، متولد و با سينما بزرگ شد. اين زندگي همزمان، نشانه هايي ره يافته به ويژگي هاي فردي و جمعي اين دوره را پديد آورد و نيز پيدايي گونه اي احساس خاص نسبت به سينما؛ احساسي درآميخته با زندگي كه شايد درهيچ نسلي به اين غلظت يافت نشود. هاوارد وينچستر هاوكس نيز از ميان سربلند مي كند. متولد سي ام ماه مه (۹خرداد) ،۱۸۹۶ مهندس مكانيك، هوانورد جنگ جهاني اول، راننده اتومبيل هاي مسابقه و كارگردان سينما.
به كري گرانت نگاه كنيد!
به كري گرانت در دختري به نام جمعه ـ ۱۹۴۰ (منشي همه كاره، نام ديگر اين فيلم است) نگاه كنيد. ريزه كاري هاي كوچك، پله پله، درطول فيلم به مؤلفه شخصيت او تبديل مي شود. والتر (گرانت) وقتي مي فهمد هيلري (روزاليندراسل) فردا ازدواج مي كند دست هايش را به هم مي مالد، برقي زيركانه درچشم هايش مي دود بعد يك گل ميخك از روي ميز برمي دارد، آن را در كتش جاي مي دهد و…
يك صحنه كليدي ديگر هم دراين فيلم به عنوان مدلي از آدمها و فيلم هاي هاوكس كارگشاست.
دوباره به كري گرانت توجه كنيد. جايي كه همزمان با صحبت كردن كراواتش را نيز مي بندد.
باور كنيد درهيچ فيلمي ، هيچ كس ، اين طور كراواتش را نبسته است. بدون آنكه جلوي آيينه باشد، سريع و دقيق. اين سرعت و دقت بازهم ـ و شايد هم هميشه ـ درميان آدم هاي هاوكس تكرار مي شود. «من در مكتب قديمي كمدي هاي دوحلقه اي تربيت شدم، جايي كه تمام آنچه دنبالش بوديم ، سرعت بود».
اما بوگي عاشق دختر شد
«در لب بالايي بوگارت عصبي پاره شده بود. درنتيجه فقط لب پاييني اش مي خنديد. او كارهاي غريبي مي كرد.بدون كمكش نمي توانستم آنچه را كه با باكال كردم، انجام دهم… اما بوگي عاشق دختر شد و دختر عاشق او. واين همه چيز را آسان ساخت.»
همفري بوگارت و لورن باكال، اين دو ستاره جذاب، درطول ساخته شدن داشتن و نداشتن (۱۹۴۴) عاشق هم شدند.
جداي از اهميتي كه فيلم به لحاظ ضدفاشيست بودنش، شگرفي بازي بوگارت و تجسم بي نقص قهرمان هاوكس دارد، فيلم را از منظر رابطه بوگارت و باكال نيز مي شود نگاه كرد. ممكن است بگوييد ستاره هاي زيادي در تاريخ سينما… ولي به طرزي لجوجانه مي خواهم اين رابطه را با هاوكس و زندگي جاري در صحنه او ارتباط دهم. زيربناي فيلم هاي او همين زندگي جاري سرصحنه است. كارگرداني را درنظر بگيريد كه بشاش و خنده رو با بازيگران بر سر جزئي ترين نگاهها، حركات دست و… طوري كه به «بهترين شكل از كار دربيايند» صحبت مي كند، دوربين را جايي كه صحنه «دربهترين حالت ممكن ديده شود» قرار مي دهد ، لحظه مورد نظر را مي گيرد و… اين طور فيلمسازي خيلي آسان و دوست داشتني است.
از ميان ابزار صحنه
درخط سرخ ۷۰۰۰ (۱۹۶۵)، جولي (لورا دوون) دخترك نازپرورده منتظر معشوقش است. كسي كه هيچوقت نمي آيد. درهمين حين وقتي برادرش مي گويد كه معشوق او را با كس ديگري ديده است ، جولي به بطري روي ميز نگاه مي كند و زيرلب مي گويد: «همه حباب هاش رفته اند.» اين همان صحنه اي است كه رابين وود براي توضيح «چگونگي استفاده از تمثيل درفيلم هاي هاوكس» به آن استناد مي جويد. او بطري را تمثيلي معرفي مي كند كه به شكلي طبيعي از ميان ابزار صحنه بيرون مي آيد. هاوكس هيچوقت با تمثيل گرايي هاي درشت و به اصطلاح پيچيده ، خود را از تماشاگر دور نمي كند. رابين وود پس از توضيح اين صحنه، زيركانه به خواننده هشدار مي دهد كه هاوكس درنهايت، تحليل ناپذير است.
مؤخره
كمتر كسي را مي توان پيدا كرد كه اين همه فيلم هاي خوب ساخته باشد (صورت زخمي، فقط فرشته ها بال دارند، دختري به نام جمعه، داشتن و نداشتن، من يك عروس مذكر…) جداي از همكاري او با فيلمنامه نويسان چيره دستي چون بن هكت، ويليام فاكنر، دادلي نيكولز و… همين طور به كارگيري بازيگراني مانند جان وين، همفري بوگارت ، لورن باكال، كري گرانت، گري كوپر وديگران، ارتباط او با سينما واين نكته كه بيش ازهرچيز، حتي فيلم ساختن، زندگي با سينما برايش اهميت داشته (او فقط يك بار براي گروهبان يورك (۱۹۴۱) نامزد جايزه اسكار شد)، رمز خاص سينماي هاوكس بوده است. به سطر آغازين بازگرديم. بايد از جايي شروع كنيم كه منحصر به فرد باشد و…
علي راضيali_razi50@yahoo.com