**** عالي
*** خوب
** متوسط
* ضعيف
* بي ارزش
• اسپايدرمن (مردعنكبوتي) **1/2 .Spider- man
كارگردان: سم رايمي ـ بازيگران: توبي مگواير ، ويلم دفو، كرستن دانست
اسپايدرمن، محبوبترين شخصيت كميك استريپهاي مارول كاميكز، بالاخره شخصيت اصلي يك فيلم سينمايي شد. بعداز اينكه ساخت فيلم «اسپايدرمن» توسط جيمز كامرون، يان دي بانت، مايك لي و ديويد فينچر منتفي شد، بالاخره سم رايمي اين مسؤوليت را به عهده گرفت.
پسر بي دست و پا و گوشه گيري به نام پيتر پاركر كه علاقه زيادي به عكاسي دارد، توسط عنكبوتي با دي ان اي تغيير يافته گزيده مي شود و در نتيجه علاوه بر افزايش قدرت بدني، مي تواند مثل عنكبوت ازدر و ديوار بالا برود. برخلاف داستان اصلي كه پيتر نوعي چسب قوي مي سازد و با استفاده از آن تار مي تند، در فيلم توانايي تار تنيدن هم در اثر نيش عنكبوت در او ايجاد مي شود؛ به اين علت كه ريمي فكر كرده «احمقانه است يك بچه دبيرستاني چنان چسب محكمي بسازد كه هنوز شركت تري ام نتوانسته توليدش كند»!
اسپايدرمن در حال حاضر نزديك به ۳۰۰ ميليون دلار فروش كرده و تمام ركوردهاي فروش را هم در اختيار گرفته است.
عمده ترين ارزش «اسپايدرمن» وفاداري رايمي به فضاسازي و سبك روايت كميك استريپ ها است. البته در اين بين نبايد از نقش فيلمنامه خوب ديويد كوئپ هم غافل شد؛ اما اين رايمي است كه با آن نماهاي «كميك استريپي» (نظرگاه عنكبوتي كه از تارش پائين مي آيد، نماهاي عمودي، پرسپكتيو صحنه ها و... ) سعي گردد داستانش را مثل كتابهاي مصور روايت كند و نسبتاً موفق هم هست.
نكته مثبت ديگر فيلم، ارتباط انساني بين شخصيتها است. كوئپ به جاي اينكه فقط روي تضاد ودرگيري اسپايدرمن و گرين گابلين متمركز شود، بخش قابل توجهي از فيلمنامه اش را هم به روابط عاطفي بين شخصيتها اختصاص داده كه فيلم را جذابتر كرده است.
• جنايات بزرگ
** High Crimes
كارگردان : كارل فرانكلين ـ بازيگران : اشلي جاد، مورگان فريمن، جيم كاويزل، آدام اسكات، آماندا پيت در سال ۱۹۹۸ فيلمي به نام «سياه و سفيد» به كارگرداني يوري زلتزر ساخته شد كه نگاهي تازه و جالب به روابط پليس خوب ـ پليس بد و همچنين پليس سياهپوست ـ پليس سفيدپوست داشت. اما ناشناخته بودن بازيگران فيلم باعث شد كه توجه زيادي به آن نشود و در نتيجه عدم موفقيت مالي فيلم، باعث شد كه زلتزر ديگر فرصت فيلمسازي به دست نياورد و فقط به فيلمنامه نويسي قناعت كند. فيلمنامه «جنايات بزرگ » او، براساس رماني از جوزف فايندر، را كارل فرانكلين ساخته كه شاخص ترين اثر قبليش ، «شيطان در لباس آبي» با بازي دنزل واشنگتن بوده است.
اشلي جادومورگان فريمن، يكبار ديگر در كنار هم قرار مي گيرند. كلر (جاد) وكيل موفق و معروفي است كه ناگهان مي فهمد شوهرش، ران (كاويزل) ، گذشته خود را از او پنهان مي كرده است بعداز اينكه ران به جرم قتل نه نفر بي گناه در جريان عملياتي در ال سالوادور به دادگاه نظامي كشيده مي شود. كلر مجبور شده دفاع از او را به عهده بگيرد و به دليل بي اطلاعي از قوانين خاص دادگاه هاي نظامي ، چارلي (فريمن) را به كمك مي گيرد.
اگر سگ كشي را ديده ايد، مي توانيد وقتتان را صرف «جنايات بزرگ» نكنيد! خط داستاني دو فيلم مشابه است زني در پي زندان افتادن شوهرش تلاش زيادي مي كند كه او را نجات دهد، در اين راه سختي مي كشد وكتك مي خورد، بالاخره مرد را آزاد مي كند، معلوم مي شود كه شوهر واقعاً مجرم بوده و بعد يكي از قربانيان جنايات او، با تفنگ مي كشدش! شباهت دو فيلم آنقدر زياد است كه در «جنايات بزرگ» هم مثل نماي تلفن عمومي «سگ كشي» ( كه از همان ابتدا گره پاياني را لو مي داد)، نماي از اين دست به آن دست دادن چوب بيليارد راداريم كه ماجرا را لو مي دهد و درپايان فيلم ديگر شگفتي اي باقي نمانده است.
تنها نكته مثبت «جنايات بزرگ» ارتباطهاي معقول و باورپذير بين هر سه وكيل و خواهر كلر است كه باعث مي شود بتوان ريتم يكنواخت آن را تا آخر تحمل كرد.
• مرگ بر اسموچي
*Death to smoochy
كارگردان : دني دويتو ـ بازيگران: ادنورتن، رابين ويليامز، دني دويتو، كاترين كينر، جان استوارت ،رندولف رنگين كمان (ويليامز) ، مجري موفق يك برنامه تلويزيوني ويژه كودكان است كه به خاطر فساد مالي و رشوه گرفتن اخراج مي شود. شلدون موپ (نورتن) ، جواني ساده دل و بي توجه به مسائل مادي كه فقط به دنبال خوشحال كردن كودكان است، جايگزين او مي شود تا در قالب كرگدني به نام اسموچي براي بچه ها برنامه اجرا كند. او مي تواند بعد از مدتي دل مسؤولان برنامه (كينر و استوارت) را هم به دست بياورد، اما وكيلش (دويتو) از يك سو و رندولف ازسوي ديگر مي خواهند او را بكشند.
نقش مدير شبكه را ابتدا قرار بود هنك آزاريا اجرا كند. اما به دنبال دستگير شدن رابرت داوني جونيور، آزاريا جاي او را در «محبوبهاي آمريكايي» گرفت ودر اين فيلم جان استوارت جايگزين او شد. استوارت در حال حاضر بازيگر اصلي «برنامه زنده شنبه شب» و جانشين كمدينهاي بزرگي مثل جان بلوشي و بيل موري است.
«مرگ براسموچي» قرار بوده يك كمدي سياه باشد، اما تنها چيزي كه در آن هست سياهي است واثري كمدي وجود ندارد . انتقاد از مادي گرايي (در همه چيز ، حتي سرگرم كردن كودكان) و ارائه پيامهاي اخلاقي چنان فيلم را در خود غرق كرده كه نه براي كمدي و سرگرمي جايي باقي مانده و نه براي شخصيت پردازي.
با اينكه معمولاً حضور يك بازيگر در مقام كارگرداني يك فيلم، كيفيت بازي ها را بالا مي برد، اما بازيگران «مرگ بر اسموچي» اكثراً يكي از ضعيفترين بازيهايشان را ارايه كرده اند. ويليامز با بازي بسيار غلو شده و غير قابل باورش ، فرصت ديگري براي بازگشت به روزهاي اوج گذشته را از دست داده و بايد منتظر نمايش «بي خوابي» باشد. منتقدان نورتن هم كه معتقد بودند كه او فقط در نقش شخصيتهاي خود آزار يا ديگر آزار مي تواند بدرخشد و در اجراي يك شخصيت عادي و مثبت ناتوان است، مي توانند اين فيلم را هم به عنوان دليل ديگري برادعايشان عنوان كنند(هرچند كه «حفظ ايمان» ناقض اين نظر است).
اما تمام اين ضعفها در برابر روال و روابط غيرمنطقي فيلمنامه، نقطه قوت به نظر مي آيد! نحوه تغيير رابطه اسموچي با نماينده اش و نورا بسيار غيرمنطقي وباور ناپذير است واز همه بدتر هم جايي است كه رندولف بعداز تلاش براي آزار و كشتن او، مي گويد«دوست من مي شي؟»!
• جيسون
*jason X 10
كارگردان: جيمز آيزاك ـ بازيگران: كين هادر، جف گديس ، لگزاردويگ
بازهم جيسون مشغول كشتن وخونريزي است كه بالاخره يكي ازدانشمندان با حيله اي او را منجمد مي كند اما خودش هم به همين وضع گرفتار مي شود. در سال ۲۴۵۵ كه زمين كاملاً غيرقابل سكونت شده و انسانها در ايستگاه هاي مداري زندگي مي كنند، چند دانشجوي باستان شناسي آن دو را كشف كرده و با خود به ايستگاهشان مي برند تا زنده شان كنند. جيسون جان مي گيرد و باز هم مشغول خون ريزي مي شود و كسي هم نمي تواندجلويش را بگيرد.
جيمز ايزاك، كارگردان فيلم، پيش از اين ـ بيشتر به عنوان مسؤول جلوه هاي ويژه وگروه فيلمبرداري ـ زيرنظر ديويد كراننبرگ ، جرج لوكاس و استيون اسپيلبرگ كار كرده است. «جيسون ۱۰» دومين فيلم او بعد از «نمايش ترسناك» (1989)است.
سازندگان مجموعه فيلمهاي «جمعه سيزدهم» ـ كه در سال ۱۹۸۰ جيسون راوارد سينما كردند ـ نام فيلم چهارم را «فصل نهايي» گذاشتند تا اين مجموعه تمام شود؛ اما زير حرفشان زدند و يك سال بعد «شروع دوباره» را توليد كردند. وقتي كه فيلم نهم در سال ۱۹۹۳ با نام «جمعه نهايي» ساخته شد به نظر مي آمد كه پرونده جيسون براي هميشه بسته شده باشد؛ اما ۹ سال بعد «جيسون۱۰» از راه رسيد... كه كاش نمي رسيد.
تهيه كنندگان «جيسون۱۰» به خاطر هماهنگي بسيار زياد و دقيق تمام اجزاي فيلمشان بايد اسكار بگيرند. چرا كه كارگرداني، طراحي صحنه ودكور ، موسيقي و همه اجزاي فيلم، دقيقاً به بدي فيلمنامه بسيار ضعيفش است جيسون به آينده اي فرستاده مي شود كه از فرط باور ناپذيربودن دكورها و لباس ها(سفينه پاداري كه جيسون را از زمين مي برد را ببينيد) بيشتر شبيه كارتونهاي دست چندم ژاپني شده است. از آنجاييكه هيچ بازيگر با آبرويي حاضر نمي شده بازي در فيلمي به اين بدي را بپذيرد، بازيگرها هم همه كم تجربه و بي استعداد هستند كه لطمه ديگري به فيلم وارد كرده است. اي كاش سازندگان فيلمهاي جيسون لااقل فكر آبروي او را بكنندودست از سرش بردارند.
افشين ابراهيمي
Afshin. ebrahimy@ cutey. com