شماره ۲۱۴۵ - سال هشتم - شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۱
Sat, Jun 8, 2002
Cine black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
آموزشي
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
درباره «تي لئوني» بازيگرفيلم «پايان هاليوود»
نگاهي به فيلم «درباره يك پسر»

درباره «تي لئوني» بازيگرفيلم «پايان هاليوود»
يك بازيگردروغگو!
065997.jpg
حتي در هاليوود ـ جايي كه دروغگويي بيداد مي كند ـ نيز دروغگويي درباره خاطرات زندگي رواج ندارد. اما ، «تي لئوني» مي گويد دروغگويي درتمام اعمال او به عنوان يك بازيگر تأثير داشته و سبب شده مقام وي را تاحد همكاري با وودي آلن درآخرين فيلم كمدي او به نام «پايان هاليوود» ارتقا دهد.
خانم «لئوني» با يادآوري دوران جواني خود در نيويورك وارتباط وي با فعاليت هاي هنري مي گويد: «دركودكي نيز دروغگوي ماهري بودم. همه آن دروغ ها بي عيب و كامل بودند. با اين وجود آن دروغ ها مضر نبودند. من به اين كار خودم در دوران دبيرستان نيز ادامه دادم ودرآن كار ماهرتر شدم. سپس يك حالت دروني و روحي در من به وجود آمد و از خود پرسيدم چرا اين كار را انجام مي دهم ولي نتوانستم پاسخي براي آن سؤال پيدا كنم».
اين موضوع كه چرا به دروغگويي ادامه مي دهيم موضوعي شخصي و خصوصي است اما يافتن راه حل براي اين كار بخشي از معضلات اجتماعي است كه خانم لئوني نيز درفيلم هاي اخيرش به نام (Flirting With Disaster) ، «مرد خانواده» ، «پسران بد» و (Deep Impact) با آنها مواجه بوده است.
او درادامه مي گويد: «مطمئن هستم با گفتن اين سخنان بسياري از بازيگران اعتماد و اطمينان پيشين خود را نسبت به من از دست دا ده و پيش خود مي گويند كه اين سخنان غيرممكن هستند وعكس آنها صحيح است. اما بايد تأكيد كنم كه راه و روش من همانطور بوده و نتيجه مطلوبي هم گرفته ام».
هنگامي كه خانم لئوني براي آزمايشات بازيگري مي رفت بارها به او گفته بودند كه وي شخصي بسيار زودرنج ، مغرور، خشن ، نيرومند ، داراي رفتار پسرانه و شبيه مردم نيويورك است . او خودش نيز پس از چهارده سال زندگي در لس آنجلس خود را فردي اهل نيويورك معرفي مي كند كه درلس آنجلس زندگي مي كند.
درفيلم «پايان هاليوود» ، لئوني درنقش يك كارمند ومسؤول استوديو ظاهرشده است كه همسرسابق خود را استخدام مي كند تا كارگرداني يك فيلم پرهزينه و مربوط به تبهكاران را درنيويورك به عهده بگيرد. شوهرسابق او فردي عصبي، غيرقابل اطمينان و برنده جايزه اسكار است و نقش وي را وودي آلن بازي كرده است. پس از انجام كار فيلمبرداري ، شوهرسابق وي (كارگردان آن فيلم) كارهاي سابق خود را مجدداً شروع مي كند و مسؤول استوديو (لئوني) مجبور است بين شوهرسابقش ونامزد فعلي خود كه سرپرست استوديو و فردي تشنه ثروت است يكي را انتخاب كند. تريت ويليامز نقش نامزد وي را ايفا كرده است.
«تي لئوني »درحال صرف غذا دريك رستوران ايتاليايي درسانتامونيكا مي گويد: «انجام اين كارها سبب مي شود انسان در زندگي روزمره خود با اتفاقات جالبي روبرو شود. مثلاً نام وتصاوير شخص در روزنامه ها ونشريات چاپ مي شود يا اينكه به ديگران مي گويد همبازي وودي آلن شده است».
او نخستين بار وودي آلن را پنج سال پيش در نيويورك ملاقات كرد. او به دفتركار وودي آلن دعوت شده بود تا در باره دست نويس يك فيلم با يكديگر صحبت كنند. او به ياد دارد كه آن ديدار حدود سه دقيقه طول كشيده بود و مي گويد: «فرصت كافي داشتم تا از وودي آلن درباره صداگذاري فيلم «خواب روها» كه فيلمي كمدي مربوط به سال ۱۹۷۳ بود صحبت كنيم. موسيقي آن فيلم بسيار جالب بود . فكر مي كردم درآينده هرگز او را ملاقات نخواهم كرد».
سالها گذشت و روزي وودي آلن براي لئوني پيامي فرستاد و از او خواست درفيلم «پايان هاليوود» با يكديگر همكاري كنند. او درپاسخ گفت: «هركاري برايم داشته باشد آن را قبول مي كنم».
وودي آلن بازي خانم لئوني را در فيلم كمدي «همگام با مصيبت »ـ اثر ديويد اراسل ـ درسال ۱۹۹۶ ديده بود. درآن فيلم او درنقش فردي رنگ پريده و شيفته كارش بازي كرده بود كه براي يافتن والدين وخانواده بن استيل به همراه يكديگر به جست وجو مي پرداختند. او مي گويد بازي درآن فيلم وآن نقش برايش بسيار دردناك و عذاب آور بود.
آقاي راسل با يادآوري روزهاي فيلمبرداري آن فيلم گفته است: «همه مي پرسيدند كه اين بازيگر زن كيست. او براي ايفاي نقشش تمام انرژي خود را به كار مي بست ونيازي به امتحان وآزمون درآن نقش نداشت زيرا زندگي خصوصي وي نيز شبيه زندگي شخصيت آن فيلم بود. » او نيز مانند شخصيت فيلم درحال جداشدن از همسرش بود و با مشكلات اين امر دست به گريبان بود.
وودي آلن مي گويد: «او درآن فيلم بسيار خوب بازي كرد و نقش زني را كه با همسر سابقش كار مي كند به خوبي ايفا كرد».
هنگامي كه سال گذشته كار فيلمبرداري درنيويورك شروع شد، خانم لئوني متوجه شد تمام چيزهايي كه درباره وودي آلن شنيده بود حقيقت ندارد. براي او، وودي آلن به عنوان شخصيتي مرموز و دست نيافتني ترسيم شده بود. او مي گويد: «به من گفته بودند اگر وودي آلن با تو صحبت نكرد و به تو اهميتي قائل نشد دلگير نشو.هنگامي كه بازي در فيلم «پايان هاليوود» را شروع كردم، خودم را براي اين نوع برخوردها آماده كرده بودم. اما با كمال تعجب متوجه شدم كه تمام آن صحبت ها خلاف واقعيت بوده اند. من با شخصيت كاملاً متفاوتي روبرو شده بودم».
تريت ويليامز درهمان فيلم با «تي لئوني » همبازي است و چند هفته پس از او كارش را شروع كرده است . او شخصيت وودي آلن را قدري مرموز مي داند و مي گويد: «فكر مي كنم هركسي در روز اول كارش با او، فكر مي كند اخراج خواهد شد.
«تي لئوني » كه بزودي صاحب دومين فرزند خود مي شود با ديويد داچوني ـ بازيگر فيلم «X Files» ازدواج كرده . ا و عاشق ورزش است و به بازي گلف علاقه فراواني دارد. او در فيلم نيز نقش زني سبزه رو را بازي مي كند وطرز صحبت آن زن بسيار خشن است و انسان را به ياد كاترين هپبرن مي اندازد.
نام وي «تي » از اسامي مردمان جزاير تاهيتي گرفته شده است . والدين او در دانشگاه ويرجينيا با يكي از افراد اين جزيره ملاقات و با يكديگر دوست و صميمي شده بودند. مادر او اهل تگزاس و پدرش ساكن نيويورك و داراي اصل ونسب لهستاني ـ ايتاليايي است و در رشته حقوق فعاليت مي كند. نام خانوادگي وي پانتالئوني بود. مادربزرگ او (مادرپدرش) درسالهاي ۱۹۲۰ در برادوي بازيگر بود و به گفته خانم لئوني از بازيگري دست كشيده بود زيرا آن شغل را دوست نداشت. اما او (مادربزرگش ) حس مي كرد كه نوه اش بازيگرخوبي خواهد شد و او را با نام «سارا برنهارت» صدا مي كرد. خانم لئوني در ادامه مي گويد:«من سارا برنهارت را نمي شناسم ولي دوست دارم با او آشنا شوم و بدانم او كيست».
او در مدرسه بريرلي تحصيل كرده و در دوران نوجواني بسيار باهوش بوده است. او براي تماشاي نمايشات (Rocky Horror picture show) شبانه ازخانه خارج و با اسكيت به تماشاي آن نمايشات در پارك نزديك محل سكونت شان مي رفت.
او سپس در دانشكده سارالورنس در برونكسويل به تحصيل انسان شناسي و روان شناسي مشغول شد ولي پس از دوسال ترك تحصيل كرد تا به گفته خودش «دنياي اطراف را بهتر بشناسد». پس از مسافرت به اروپا، ژاپن و جزاير ويرجين در دهه ۱۹۸۰ به هاليوود آمد. او درآن جا نام خود را تغيير داد زيرا درهنگام آزمايش بازيگري، آرون اسپلينگ ـ تهيه كننده واحياكننده مجموعه تلويزيوني «فرشتگان چارلي» ـ از او خواسته بود نامش را تغيير دهد. خانم لئوني مي گويد: «فكر مي كنم بيان و اداي «پانتالئوني» قدري مشكل بود و اسپلينگ از من درخواست كرد نامم را تغيير دهم ومي گفت اين اسم براي يك بازيگر معروف چندان مناسب نيست».
او در فيلم «فرشتگان چارلي » ايفاي نقش كرد ولي آن فيلم برايش شهرتي به بار نياورد. سرانجام او در سال ۱۹۹۲ درفيلم «پرواز كور» و سپس در فيلم «حقيقت عريان» درنقش يك گزارشگر تلويزيوني ظاهر شد. اما اين فيلم ها و نقش ها او را راضي نمي كردند.او مي گويد: «درسومين سال حضورم درهاليوود اصلاً از وضعيت خود راضي نبودم».
راسل مي گويد: «او در انتخاب فيلم ها و نقش هايش موفق نبوده است. او پس از فيلم موفق «همگام با مصيبت» درفيلم «حقيقت عريان» ايفاي نقش كرده است. فكر مي كنم او هنوز به لذت بخش بودن كارش پي نبرده است».
هنگامي كه او درباره شغلش صحبت مي كند همه متوجه مي شوند كه وي شخصي دمدمي مزاج بوده است. او مي گويد: «بازيگري سرگرمي مضحكي است ولي خوب نيست. اين كه انسان مجبور است نقش هاي متفاوتي ايفا كند، راحت و آسوده نيست. به همين دليل بود كه دراولين مرحله آزمايشات بازيگري دروغ گفتم. من بازيگري را دوست ندارم. درتمام طول روز و هنگام بازيگري همين احساس را دارم. هنگامي كه كارم تمام مي شود احساس راحتي و آسايش مي كنم».
065988.jpg
او مي گويد: «با وجود مشكلات به كار خود ادامه داده و مقاومت كرده ام. مي دانم كه درايفاي نقش هايم موفق بوده ام. من درآن فيلم مجبور نبودم فيلم بازي كنم. همه چيز را خودم قبلاً احساس كرده بودم و لازم نبود ديگران آن احساسات را برايم تشريح كنند. مي دانستم كه بخوبي مي توانم نقش آن داستان و فيلم را اجرا كنم. اما پس از اتمام كار، دوست نداشتم فيلم را تماشا كنم».
وودي آلن مي گويد: «لئوني در زمره افرادي است كه بيشتر چيزها ر ا بي اهميت جلوه مي دهند. او شخض لاف زن و دروغگويي نيست. دايان كيتون هم مانند او بود و هميشه فكر مي كرد به اندازه كافي خوب نيست».
از سه سال پيش و پس از تولد فرزندش به نام مادلاين، كار بازيگري براي او جالب تر و دوست داشتني تر شده است. او مي گويد: «كارم برايم بهتروجالب تر شده است، البته منظورم نتيجه حاصله از كار نيست بلكه انجام كارهاي مربوط به بازيگري است زيرا فكر مي كنم كارم جهت دار شده است. وقتي به خانه مي آيم مجبور نيستم مانند صحنه هاي فيلمبرداري و بازيگري دروغ بگويم وبرخلاف احساساتم عمل كنم».
شان ميشل ـ ترجمه: رضا اسفندزنوزي

نگاهي به فيلم «درباره يك پسر»
نفوذ در بينندگان با آهنگي احساساتي
065994.jpg
«درباره يك پسر» فيلمي است به كارگرداني «پاول و كريس وتيز» براساس رماني به همين نام از نيك هورنباي. برعكس عنوان، فيلم داستان دو نفر را نشان مي دهد. يكي از اين دو نفر، پسري دوازده ساله و نخاله به نام ماركوس (نيكولاس هالت) است كه دوست دارد زودتر بزرگ شود تا هم از رنج و عذاب هم شاگري هاي قلدر خود و هم از گريه هاي مادرش (توني كولت) راحت شود. ديگري فردي سي وهشت ساله به نام ويل فريمن (هيو گرانت) مي باشد كه برعكس حاضر است هر كاري انجام دهد تا بزرگ نشود و رشد نكند.
براي معرفي ويل مي توان گفت او شخصيتي است كه كمتر در فيلم ها و زندگي واقعي ديده مي شود، شخصيتي كه از ايجاد تعهد گريزان است. او خود را با وسايلي چون ويدئو، سي دي و اسباب بازي هاي ديگر مشغول و احاطه كرده و فردي تنهاست البته اين وسايل در زندگي همه وجود دارد ولي او بيش از حد به آنها وابستگي پيدا كرده است.
او زندگي خود را وقف اموري كرد ه كه هيچكس به آنها اهميت نمي دهد به عبارت ديگر كارهايي مي كند كه كمتر كسي آن كارها را انجام مي دهد.
بحث اصلي فيلم «درباره يك پسر» اين است كه اين دونفر براي ادامه زندگي به يكديگر كمك مي كنند. هر كدام از اينها چيزهايي دارد كه مي تواند به ديگري بياموزد. ويل، ماركوس را طوري مي شناسد و درك مي كند كه مادرش هرگز قادر به آن نيست. او براي ماركوس چيزي شبيه يك مربي ومرشد است. وجود ماركوس در كنار ويل اين تفكر را در ويل تقويت كرده كه ديگران نيز لازمه زندگي ما هستند و امكان زندگي كاملاً مستقل وجود ندارد و در آن صورت انسان بايد به تنهايي زندگي كند.
البته اينها سخناني بديهي هستند و هر سال فيلم هاي فراواني سعي دارند اين ايده را بيان كنند. اما برادران ويتز كه فيلم «پاي آمريكايي» را نيز توليد كرده اند اين موضوع را با دقت و شيريني بسيار خوبي نشان داده و بيان كرده اند. فيلم آنها در مقايسه بافيلم (High Fidelity) اثر استفن فرليزر كه دوسال پيش برهمين پايه و اساس تهيه شده واقعي تر است و عنصر تخيل در آن كمتر ديده مي شود. به همين دليل «درباره يك پسر» توجه بينندگان را بيشتر به خود جلب كرده است. انتقال محل فيلم از لندن به شيكاگو تغييراتي در آن به وجود آورده است زيرا در انگلستان اين چيزها زشت و غيراخلاقي محسوب مي شوند.
هيو گرانت (ويل) آدم بي تربيتي محسوب مي شود. او داراي موهايي كوتاه است و سخنان بريده بريده او طوري است كه انسان فكر مي كند بسيار خسته و دلگير است. هنگامي كه ويل سعي مي كند موضوعي دردناك و نابسامان را بيان كند بسيار زمخت به نظر مي رسد.
ويل و ماركوس به طور اتفاقي در لندن يكديگر را ملاقات كرده اند. ويل تصميم داشت مادران تنها كه از همسرشان جدا شده اند را پيدا كند و با استفاده از يك پسربچه دوساله با آنها ارتباط برقرار مي كرد. آن زنان به محض اينكه مي فهميدند رفتار او چقدر بچگانه است او را رها مي كردند و اين كار آنها ويل را بسيار غمگين مي كرد. مادر ماركوس به نام فيونا (توني كولت) يكي از همين مادران تنهاست.
خانم كولت با زرنگي خاص چهره كاريكاتور و مضحكي از خود ارائه داده و اين همان چيزي است كه هورنباي و برادران و تيز از او خواسته اند. برادران وتيز به همراه پيتر هدج، نمايشنامه اين فيلم را تهيه كرده اند فيونا در تمام فيلم، شأن و مقام خود را به خوبي حفظ كرده است.
ويل به راشل نيز توجه فراواني دارد. نقش راشل را راشل ويز بازي كرده است. ويل متوجه مي شود مارلوس مي تواند جاي خالي پسر راشل را كه هم سن و سال ماركوس است پرنمايد.
065991.jpg
فيلم «درباره يك پسر» نيز مانند «High Fidelity» سعي دارد با آهنگي احساساتي در بينندگان خود نفوذ كند و آن سرود اثر «رابرتا فليك» به نام «Killing Me Softly» است. البته اين روش براي جلب توجه بينندگان همواره نتيجه بخش بوده است و بينندگان تحت تأثير فيلم قرارمي گيرند. به عبارت ديگر، اگر فيلم نتواند آن تأثير خود را برجاي بگذارد، حالتي شبيه بدبيني و بدگماني را در بينندگان القا خواهد كرد و اين همان چيزي است كه ويل با خوش شانسي در آن حالت گرفتار نشده است.
بازيگران:
هيو گرانت در نقش ويل
راشل ويز در نقش راشل
توني كولت در نقش فيونا
نيكولاس هولت در نقش ماركوس
كارگردانان: پاول و كريس ويتز
نويسنده: پيتر هدج و برادران وتيز
براساس رماني از نيك هورنباي
تهيه كنندگان: جين روزنتال، رابرت دنيرو، برداپستين، تيم بيوان و اريك فلز
فيلمبردار: رمي آدفارسين
تدوين: نيك مور
مديرتوليد: جيم كلي
محصول شركت: يونيورسال پيكچرز
زمان پخش: يكصدويك دقيقه

اي. او. اسكات

شنيده مي شود كه...
• استيون اسپيلبرگ بعد از به جا گذاشتن ركورد طولاني ترين زمان كسب ليسانس، ركورد كوتاهترين زمان كسب مدرك دكترا را شكست. او كه بعد از سي سال توانسته بود ليسانس بگيرد، در كمتر از دو هفته دكتر شد! البته برخلاف ليسانسش كه براي آن تحصيل كرده بود، دكتراي او افتخاري است. در مراسمي كه در دانشگاه ييل براي اعطاي مدرك او برگزار شد، اركستر دانشگاه موزيك متن «اينديانا جونز» را مي نواخت.

• جاش هارتنت با رفقا زده بود بيرون و تريپ بچه معروفي هم گذاشته بود و كلاهش را تا روي صورت پايين كشيده بود كه نشناسندش و طرفدارها سريش نشوند. اما بالاخره دختر جواني با تعجب جلو آمد و به صورتش زل زد و گفت «تو واقعاً خودشي؟». جاش هم كه حسابي شرمنده شده بود،آرام گفت آره خودمم. ولي شلوغش نكن كه كس ديگري نفهمد. «اما دختر كه خيلي هيجان زده بوده داد زد «مامان! بابا! ببينيد كي اينجاست. اين هيث لجر است!» جاش بيچاره چنان ضايع شده بود كه فوراً فلنگ را بست. البته اين مشكلي كه هارتنت دارد براي من هم وجود دارد و معمولاً من را با تام كروز اشتباه مي گيرند.

• قلق نقش گرفتن از جرج لوكاس بالاخره معلوم شد: بايد حالش را بگيريد. هيدن كريستنسن مي گويد در حالي كه همه مي گفتند نقش آناكين مال ليوناردو دي كاپريو است وتست گرفتن از بقيه فقط براي خالي نبودن عريضه انجام مي شود، او به اين خاطر نقش را گرفته كه اصلاً عمو جرج را تحويل نگرفته است. درحالي كه ابهت جرج لوكاس كبير همه را مي گرفته و جلويش احساس حقارت مي كرده اند؛ هيدن خيلي معمولي با او برخورد كرده و حتي به جاي اينكه به شوخي هاي بي مزه او بخندد حالش را اخذ كرده و از آن قيافه ها به خود گرفته كه معنيش مي شود:«لوس بي مزه يخ!»

• كساني كه از گراني قيمت خانه و اجاره هاي سنگين مي نالند، اگر جاي گوينت پالترو بودند چه كار مي كردند؟ گوينت بيچاره كه براي اجراي يك نمايش به لندن رفته و از اين شهر هم خيلي خوشش آمده و ماندگار شده، در حال حاضر براي اجاره يك پنت هاوس در غرب لندن، ماهي ۱۱۲۰۰ دلار مي دهد اما او تصميم گرفته كه براي رهايي از اجاره نشيني يك خانه نقلي دو اتاق خوابه بخرد… به مبلغ ناقابل ۱‎/۴ ميليون دلار!

• جنيفر لوپز در فيلم اخير مايكل آپتد، «بس است» نقش زني را دارد كه توسط شوهر سابقش (با بازي بيل كمبل) آزار مي بيند و كتك مي خورد. وقتي نمايش فيلم در اكران افتتاحيه تمام مي شود، جنيفر كه با مادربزرگش فيلم را مي ديده مي پرسد:«فيلم چطور بود؟» مادربزرگ مربوطه هم مي گويد «آخر فيلم (جايي كه جنيفر حال شوهرش را مي گيرد و او را سرجايش مي نشاند) خيلي خوب بود» و حاضر نمي شود كه راجع به اوايل فيلم (كه شوهره حسابي اذيت مي كند) هم اظهارنظر كند. بعداً جنيفر از بيل كمبل مي شنود كه مادربزرگش در فاصله مصاحبه ها و عكسبرداري هاي بعد از نمايش فيلم به سراغ او رفته و به خاطر بدرفتاري با نوه اش، مفصلاً بيل را دعوا كرده است!

• آليشا سيلورستون هم عجب ابهتي داردها! او قرار بود براي مهماني شب اول اجراي نمايش «فارغ التحصيل» در برادوي، لباسي با مارك «آن كلاين» بپوشد اما بعد در كاتالوگ آنها لباسي از پوست خرگوش ديد و از آنجايي كه مدافع سرسخت حقوق حيوانات است، گفت كه حاضر نيست هيچ يك از لباسهاي آن كلاين را بپوشد. عظمت آليشا خانم به حدي است كه اين شركت به محض مطلع شدن از تصميم او، اين لباس را از خط توليد خارج كرد و گفت ديگر هيچ لباسي از پوست حيوانات نخواهد دوخت! حالا اگر آليشا مي ديد از پوست آدم لباس دوخته اند، ككش هم نمي گزيدها!

• رابين ويليامز بعد از بازي در «بي خوابي» ـ كه در آلاسكا فيلمبرداري شده است ـ حسابي از دست خرسهاي آنجا شاكي است. او درباره حضور خرسها در محل فيلمبرداري مي گويد: «يك جوري نگاهمان مي كردند كه يعني «مي تونم بخورمت يا ببرمت خونه ام؛ انتخاب با خودت است» به زبان بي زباني به ما مي گفتند «ببين من هر كار بخواهم مي توانم باهات بكنم. اينجا آلاسكا است و من هم يك نژاد تحت خطر هستم. به من تير بزني مي روي زندان!»

• به كوري چشم همه كساني كه به بريتني اسپيرز حسودي مي كنند، او بعد از حضور درخشان! در فيلم سينمايي «تقاطع»، حالا در سريال محبوب «بافي خون آشام كش» نقش منفي را در مقابل سارا ميشل جلار بازي خواهد كرد ( چه شود!). ضمناً كليه شايعات در اين باره كه اين نقش را من با پارتي بازي براي او جور كرده ام كذب محض است و تنها علت آن استعداد خود بريتني است.

• سرالتون جان، بعد از ۲۵ سال همكاري با باشگاه فوتبال واتفورد، از رياست آن استعفا داد. التون كه علاوه بر اين مسؤوليت به آهنگسازي، خوانندگي، تجارت و بازيگري هم مي پردازد، آب حوض مي كشد بعد از ۲۵ سال تازه فهميده كه وقت كافي براي پرداختن به باشگاه ندارد.

• لارس آلريك، در امر متاليكا، كه در فاصله تورها و ضبط آهنگ هاي گروه نقاشي هم مي كند، پنج تابلوي نقاشيش را به مبلغ ۱۳ ميليون دلار فروخت. ۱۴ تابلوي ديگر او هم در ماه جاري فروخته خواهد شد. هنوز كمي وقت داريد كه پولهايتان را جمع كنيد.

• توجه! توجه طرفداران «ماتريكس» آماده باشند. دو قسمت بعدي بسيار بهتر و عظيم تر از فيلم اول خواهند بود. جلوه هاي ويژه اين دوفيلم ـ كه وقت و هزينه بسيار زيادي صرف آن شده است ـ نه تنها در گذشته سابقه نداشته، بلكه در آينده هم تكرار نخواهد شد!» البته اين حرفها را جويل سيلور زده كه تهيه كننده فيلم است و يك ضرب المثل قديمي هم داريم كه يك چيزهايي راجع به بقال و ماست ترش مي گفت.

• كورتني لاو، بيوه كرت كوبين، به دنبال بازي هاي تحسين شده اش در فيلم هايي مثل «مردم عليه لري فلينت» و «مرد روي ماه»، بازيگري را خيلي جدي گرفته و پشت سر هم در فيلمها بازي مي كند اما به نظر مي رسد كه بازيگري آنقدر به او مزه دا ده كه آن را به موسيقي ترجيح مي دهد. لاو هفته گذشته انحلال گروه موسيقي راكش، به نام هول، را اعلام كرد.

• قدر پشت سرهري پاتر توطئه شدكه كريس كلمبوس از ساخت قسمتهاي بعدي اين فيلم كناره گرفت و گفت براي قسمت سوم به بعد بايد كارگردان ديگري پيدا كنند. هري ما يتيم كه بود، بي كارگردان هم شد.
جم هاتف لو



|   شناسنامه   |   آرشيو   |