سرپاس مختاري زنداني شد
تهران ـ ۱۹ آبان ۱۳۲۰
در اين روز به طور رسمي اعلام شد كه؛ «دو ساعت بعدازظهر سرپاس مختاري (ركن الدين مختار رئيس پيشين شهرباني كل كشور) ـ كه از كرمانشاه به تهران اعزام شده بود وارد و از طرف اداره شهرباني زنداني گرديد تا به پرونده هاي مربوطه رسيدگي شود.
عدل مظفر دوباره نصب مي شود
تهران ـ ۱۹ آبان ۱۳۲۰ ـ در اين روز اعلام شد كه؛ «چون كلمه عدل مظفر» كه سابقاً در سر در مجلس شوراي ملي بوده و به دستور شاه سابق برداشته شده، حاكي از تاريخ مشروطيت ايران (۱۳۲۴ هجري) بود، لذا تصميم گرفته شد كه پس از رسميت يافتن دوره سيزدهم راجع به نصب آن در سردر مجلس اقدام به عمل آيد.»
مقاله اي كه علامه فقيد محمد محيط طباطبايي ۲۵ روز پيش از وفات مرحوم ميرزا طاهر تنكابني نوشت و در صفحه اول روزنامه اطلاعات در تاريخ ۱۹ آبانماه ۱۳۲۰ منتشر شد حاوي مطالبي است كه انسان را تكان مي دهد، در حالي كه سرلشگر آيرم رئيس كل شهرباني با ميليونها تومان سوء استفاده اي كه از بيت المال كرده و به فرنگستان فرار كرده بود و در ناز و نعمت زندگي مي كرد ، فرهيختگاني چون تنكابني روزگار پرمشقتي داشتند و آخرين روزهاي زندگي خود را در عسرت و تنگدستي مي گذرانيدند.
محيط طباطبايي مي نويسد:
«در ميان اين همه فريادهايي كه براي دادخواهي و دادجويي از گوشه و كنار مملكت به گوش دولت و ملت مي رسد آيا كسي تا امروز به ياد ميرزا طاهرتنكابني فيلسوف نامي وطن بوده و از اين مرد بزرگ ستم ديده در دستگاه عدل و قانون نامي در ميان آمده است؟
من وقتي در لايحه تصويب شده اعتبارات كه به منزله آخرين نفس مجلس دوازدهم به شمار مي آمد نام ورثه مرحوم علي اكبر داور و ورثه كيخسرو شاهرخ را ديدم كه به نام هر يك مبلغي از خزانه كشور حقوق منظور شده و آن را همچون پاداشي در ازاي خدمات ايشان به قلم آورده اند، ناگهان به ياد دهها بلكه صدها خانواده ها افتادم كه در راه خدمت به مملكت و ملت بذل جان و مال نمودند و امروز كسي نامي هم از ايشان نمي برد.
اكنون درصدد آن نيستم داستان فداكاري جوانمرداني را كه در راه مشروطيت و برقراري حريت و مطالبه حق و عدالت جان سپرده اند. در اين جا ذكر كنم و از يك سو خشم معدودي و از سوي ديگر اندوه و حزن گروهي را برانگيزم و از بازماندگان ايشان كساني را نام برم كه سزاوار يادآوري و مساعدت دولت و ملت باشند.
در اينجا مي خواهم از استادي نامور و دانشمندي مشهور يادآوري كنم كه تا چند سال پيش فضلاي عصر و داوطلبان نام و كمال به شاگردي او افتخار مي كردند و در محضر او هنرمندان را قفل خاموشي بر لب و گوش هوش براي استفاده باز بود. اكنون در گوشه فراموشي، بيچاره و بيمار و زمين گير از خاطرها محو شده است.
آري اين استاد بزرگ ميرزا طاهر تنكابني است كه عمري را در خدمت، حكمت و ادب و حق و قانون گذرانده و همواره با شجاعت و رشادت از علم و عدالت و حكمت و انسانيت مردانه دفاع كرده است.
اين شخص بزرگ به گناه تنكابني بودن از مال و دارايي و مقام و شغل محروم گشت و چون از اظهار حق خودداري نداشت به زندان افتاد و از شهري به شهري اسيروار منتقل گشت و در روزگار پيري، رنج غربت و آوارگي، مزاج تواناي او را در هم شكست و چنان دستخوش درد پا و ناخوشي ها گشت كه پس از رخصت بازگشت به تهران ديگر روي تندرستي و آسايش حال را نديده است. مصائب مادي شايد روح فيلسوف ما را به اندازه تحمل ناملايمات روحي خسته و افسرده نكرده باشد زيرا ميرزا طاهر از مستشاري ديوان عالي تميز و دارايي و آب و زمين تنكابن جبراً دست برداشت ولي اين اتفاقات به اندازه كوتاه كردن دست او از تدريس و افاده علمي در حال او مؤثر نيفتاد. چه پس از آن تاريخ باز هم ميرزا طاهر را در مدرسه عالي سپهسالار با زبان گويا و قلب توانا سرگرم گفت وگو و افاده مي ديديم. تا آنكه كاسه هاي گرم تر از آش كه روزي به نام شاگردي ميرزاطاهر كسب و كار و افتخار مي كردند، اين مرد بزرگ را از كار تدريس معقول بركنار ساختند و به اين اندازه آزردن خاطر مبارك ايشان راضي نشده بلكه از رفت و آمد ميرزا طاهر به مدرسه سپهسالار ممانعت كردند و در نتيجه اين بدرفتاري ها، روحي را كه با مصائب زندگي همواره در نبرد بود و خستگي را احساس نمي كرد، چنان پژمرده و افسرده كردند كه در مقابل بيماري هاي مختصر ديگر مقاومت نتوانست نمايد و اينك چندسال است در خانه همنشين رنج و الم و همدم افسوس و غم است.
نمي دانم اوضاع زندگاني فيلسوف تنكابني كه ارادتمندانش از بيم ستم پيشگان حتي جرأت اينكه نام او را به طور كامل ببرند نداشتند و از ايشان به صورت ميرزا محمد طاهر طبرستاني ذكر مي نمودند چه سان مي گذرد ولي مي دانم كه سال گذشته راضي شد عزيزترين اشياي جهان يعني كتابهاي گران بهاي خود را به بهاي مناسبي در مورد بيع قرار دهند و از قرائن مي توان فهميد كه زندگي ايشان از چه قراري بايد باشد.
|
|
اين كاريكاتور پس از دستگيري و زنداني شدن سرپاس
ركن الدين مختار رئيس كل شهرباني در يكي از نشريات تهران به چاپ رسيد . ركن الدين مختار در سالهاي پاياني سلطنت رضاخان پس از شاه مقتدرترين فرد ايران بود
|
پيري و ناتواني، تهيدستي و بي دستياري، بيماري و بي درآمدي معلوم است با انسان چه مي كند و نتيجه آنها چيست.
دوسال است كه ارادتمند ، آن جناب را زيارت نكرده و هميشه از دوستاني كه به حضورشان شرفياب مي شوند احوال پرسي مي كنم و اكنون نمي توانم پيش بيني كنم تا چه اندازه اين اظهارات روح بلند و دل حساس آن مرد بزرگ را آزرده خواهد ساخت.
به هر حال من كاري به تأثير نيك وبد سخن خود در ايشان ندارم و وظيفه اي كه در مقابل وجدان و علم برعهده دارم انجام مي دهم و اميدوارم اولياي امور و سران مملكت و ملت نظر هيأت دولت را به قضاياي مربوط به ميرزا طاهر پيش از فوت وقت جبران و به طور مؤثر جلب كنند تا قرار آسايش حال ايشان از لحاظ مادي و معنوي در اسرع اوقات داده شود.
اين اقدام قلوب هزاران فردي را كه در راه علم و ادب امروز به نام نويسنده و حكيم و معلم و محصل قدم مي گذارند شاد خواهد نمود و هر يك به نوبه خود خواهند دانست كه تحمل زحمات در راه علم و حكمت و حق و انسانيت دير يا زود نتيجه رضايت بخشي خواهد بخشيد.
در خاتمه نظر جناب آقاي وزير فرهنگ را خصوصاً به اين نكته متوجه مي سازد كه رعايت حال فيلسوف تنكابني از هر تأليف و ترجمه اي براي كشور لازم تر است، زيرا با از دست دادن چنين مرد بزرگي ديگر نمي توان نظير او را به اين زودي ها به دست آورد.»