|
مخاطرات و فرصت هاي جهاني شدن (بخش دوم)
جهاني شدن، تئوري «قدرت» را دگرگون كرده است
* برخي مي گويند درست است كه مسأله جهاني شدن يك پروسه است ولي پروسه اي كه ممكن است تبديل به يك پروژه شود.
* مبناي قدرت در زمينه دانش درحال تحول و دگرگوني است و مفهوم قدرت در حال عوض شدن است.
* يكي از بحثهايي كه در جهاني شدن بايد آن را پذيرفت اين است كه نقشها
در حال دگرگوني و تحول است و در مقابل نقش دولت ـ ملت در حال كاهش است و چون تئوري جهاني شدن از سوي آمريكاييان مطرح و دنبال مي شود به يك پروژه آمريكايي معروف شده است كه مي خواهد حاكميت دولت ـ ملتهاي ديگر را تضعيف كند.
|
|
|
ب ـ در بحث جهاني شدن چه نظراتي مطرح است؟
در رابطه با بحث دوم بايد گفت كه هر كس Globalization را به يك مفهوم خاصي به كار برده است. گروهي جهاني شدن را به جاي استعمار قرارداده اند، به عنوان نمونه در مقاله اي در يكي از مجلات هند، مبارزات ضداستعماري هنديان را در قالب جهاني شدن كه مربوط به قرن نوزدهم و بيستم مي شد، مطرح كرده بودند. گروه ديگر جهاني شدن را به نوع خاصي از Westernization به معني آمريكايي شدن به كار مي برند و گروه ديگر عقيده داشتند كه بايد با جهاني شدن مبارزه كرد. چرا كه يك نوع استعمار جديد و راهنمايي براي مبارزه است و عده اي هم عقيده داشتند كه اين تئوري براي فهم نظريات جديد در روابط بين الملل است. ولي بطوركلي مي توان اين بحث را به سه نظريه خاص و مشخص تقسيم بندي كرد:
نظريه اول: كساني هستند كه عقيده دارند جهاني شدن يك پروژه است. به اين معني كه مسأله جهاني شدن قبلاً توسط آمريكاييان براي ادامه تسلط در جهان طراحي و ساخته شده است و امروزه اهميت بيشتري پيدا كرده است. البته كساني كه به اين پروژه معتقدند طيف هاي مختلفي را در برمي گيرند. عده اي بحثهاي مشخصي در اين رابطه ارائه مي دهند و عده ديگر بحثهاي خيلي پيچيده رابطه زمان و سياست را ارائه مي دهند به اين معني كه ابتدا ممكن است بحثي مطرح شود ولي در عمل منجر به يك واقعيت شود و چيز ديگري را ايجاد كند و اين مسأله با پروژه كساني كه فكر مي كنند تمام اين تئوري از قبل طراحي شده است متفاوت است. پروژه انديشان در قلب جهاني شدن يك معماري تداوم استعمار را مي بينند كه البته اين طيف در بسياري از نقاط جهان مطرح است و وجود دارد.
نظريه دوم: دسته دوم پروسه انديشان هستند كه عقيده دارند اين تئوري يك روند است و احتياج به پروسه زمان دارد. همچنين اين عده عقيده دارند كه ما گرايشهاي مختلف جهاني شدن را از قرنها پيش داشته ايم و حتي به قرن نوزدهم اشاره مي كنند و از جهاني شدن سرمايه در قرن شانزدهم و هفدهم صحبت مي كنند و اعتقاد دارند كه همه اين مسائل تداوم يك پروسه قبلي است. ولي در ميان اين گروه عده اي هم هستند كه مي گويند درست است كه چيزي كه جديد است تداوم پروسه قبلي است ولي باز يك پروسه خيلي خاصي است كه محصول دو دهه گذشته است و الزاماً به گذشته دور بستگي ندارد.*
نظريه سوم: اين گروه مي گويند درست است كه مسأله جهاني شدن يك پروسه است ولي پروسه اي كه ممكن است تبديل به يك پروژه شود. نمونه بارز آن شروع استعمار است كه اروپا ابتدا خودش را با رنسانس توسعه داد و با تغيير در افكار و راه اندازي اقتصادش وضع داخلي اروپا را بهبود بخشيد و باعث انباشت ثروت و سرمايه در اروپا شد و در نهايت به فكر استعمار كشورهاي ديگر افتاد. پس مي بينيم كه تحولي كه در اروپا رخ داد و چند قرن هم طول كشيد در ابتدا يك پروسه بود اما در عمل به يك پروژه تبديل شد و در نهايت ۲۰۰ سال بدبختي و بيچارگي براي كشورهاي قاره هاي آسيا، آفريقا، آمريكاي لاتين به بار آورد.
بطوركلي بايد گفت در بحثهاي جهاني شدن، تئوري مشخصي وجود ندارد و هر كسي به نحوي اين بحث را مطرح مي كند و همين مسأله باعث شده كه از نظر تحليلي با مشكل روبرو شويم. اما بايد گفت در قلب تمام اين بحثها، چه با ديد پروژه اي به آن نگاه كنيم و چه با ديد پروسه اي و چه تركيبي چند بحث كليدي وجود دارد كه در اينجا اشاره كوتاهي به آنها مي كنيم.
۱ـ مسأله تحول در نقش بازيگران بين المللي
بازيگران عمده بين المللي از وستفاليا به بعد، دولت ـ ملتها بوده اند كه در حال حاضر ديگر بازيگران مطلق در عرصه روابط بين الملل نيستند. امروزه بازيگران ديگري كه قبلاً هم وجود داشته اند اما كمتر مهم بوده اند، نقش آفريني مي كنند. از جمله Ngoها يا سازمانهاي غيردولتي. اين سازمانها به قدري بر تعدادشان افزوده شده و به قدري نقش پيدا كرده اند كه اين بحث به وجود آمده كه بايد يك سازمان مللي براي آنها ساخته شود. در بعضي از مراحل نقش Ngoها به قدري مهم مي شود كه بحثها و نقطه نظرات آنها در سند نهايي كنفرانسها معمولاً انعكاس و بازتاب مي يابد. در مقابل اين گستردگي نقش NGOها دولت ـ ملتها روز به روز حاكميت خود را داوطلبانه و بعضاً اجباري به سازمانهاي بين الدولي واگذار مي كنند كه عالي ترين و برجسته ترين نمونه آن، ديوان بين المللي كيفري است كه محاكمه جنايتكاران جرمهاي سازمان يافته را به عهده دارد.
اين ديوان در واقع يك صلاحيت فرامرزي يا يك صلاحيت فرادولت ـ ملت دارد.
البته در اين ارتباط نقش افراد را نبايد ناديده گرفت. افراد در دنيا بيشتر از هر زمان ديگري در عرصه سياست بين المللي نقش ايفا مي كنند، چيزي كه «رزنو» از آن به عنوان فرد مهارت يافته ياد مي كند. در دو دهه گذشته فرد به عنوان فرد در دنيا مطرح شده چون مي داند كه چگونه رابطه اش را تنظيم كند؛ چگونه ارتباط برقرار كند؛ چگونه فشار بياورد و بطور كلي حركتهاي اخيري كه افراد و NGOها در عرصه بين المللي در مقابل كنفرانسهاي دولتي به راه انداخته بسيار حائز اهميت است و نشاندهنده نقش مهم افراد و NGOها در صحنه بين المللي است.
بطور خلاصه مي توان گفت يكي از بحثهايي كه در جهاني شدن بايد آن را پذيرفت اين است كه نقشها در حال دگرگوني و تحول است و در مقابل نقش دولت ـ ملت در حال كاهش است و چون تئوري جهاني شدن از سوي آمريكاييان مطرح و دنبال مي شود به يك پروژه آمريكايي معروف شده است كه مي خواهد حاكميت دولت ـ ملتهاي ديگر را تضعيف كند كه البته درست يا غلط بودن اين مسأله احتياج به بحث و نقد دارد.
.۲ دگرگوني مبناي قدرت: نكته ديگري كه در اين بحث قابل طرح است اين است كه مبناي قدرت در حال دگرگوني است. در گذشته مبناي قدرت دسترسي به مواد خام، مواد اوليه، مواد سوختي و مواد صنعتي بوده است و قدرت صنعتي از دسترسي به اين مواد و عرضه آنها به بازار به دست مي آمد. ولي در حال حاضر در اثر تحولاتي كه در تكنولوژي رخ داده است، ارتباطات و دانش، مبناي محكم تري براي قدرت شده اند. البته اين بدين معني نيست كه مبناي قبلي قدرت از بين رفته است بلكه بايد گفت مبناي جديد قدرت كه به Soft - Power يعني قدرت نرم افزاري، معروف است، اهميت بيشتري پيدا كرده است كه عرصه سخت افزاري را هم دربرمي گيرد. به عنوان مثال در جنگ بالكان تلفات آمريكا كمتر از چين بود و اين مسأله به خاطر توسعه Communication يعني دانش و تكنولوژي مبتني بر دانش كامپيوتري و ارتباطات بود. هند يكي از كشورهايي است كه تصميم گرفته در عرصه جهاني شدن خودش را تطبيق دهد و به همين دليل هنديان سعي مي كنند از دانش Communication و يا ارتباطات بهره بگيرند. طي دو كنفرانسي كه در هند و پاكستان برگزار شده بود، كاملاً ديده مي شد كه هنديان به امنيتشان خيلي علاقه مند و حساس هستند و به پاكستان بيش از حد حساسيت نشان مي دهند و هنوز مفهوم زمين برايشان خيلي مهم است. اما پاكستان خيلي بيشتر به زمين اهميت مي دهد و در اين رابطه استراتژيستهايشان به زور مي خواستند ثابت كنند، اينكه به طالبان كمك مي كنند يك استراتژي خيلي مهم و الزامي است و روي قدرت نظامي خيلي تأكيد داشتند كه البته بايد بدانيم پاكستان اين قدرت رادارد و مي تواند عرضه كند. در مقابل پاكستاني ها هنديان اين بحث را مطرح مي كردند كه چگونه بايد خودمان را با وضعيت كنوني دنيا تطبيق دهيم. همانطور كه مي دانيم هند يكي از كشورهايي است كه ساختار سرمايه گذاري خيلي بزرگي دارد و سعي مي كند در اين زمينه يعني «جهاني شدن» نقش جهاني پيدا كند. حتي اسرائيل هم كه هميشه متكي به كمكهاي آمريكا بوده است در زمينه تكنولوژي اطلاعاتي سرمايه گذاري خيلي عظيمي كرده است و اخيراً هم اعلام كرده كه ديگرنبايد به آمريكا متكي بود چون خودمان به اندازه كافي پول توليد مي كنيم.
اين نمونه ها نشان مي دهند كه مبناي قدرت در زمينه دانش، درحال تحول و دگرگوني است و مفهوم قدرت در حال عوض شدن است، البته عوض شدن نه به معناي كامل، بلكه قدرت نظامي هنوز هم خيلي مهم است. مثالي كه در اين زمينه وجود دارد ايجاد تعادل بين اعراب و اسرائيل است. همانطور كه مي دانيم شبكه اي به نام «الجزيره» در قطر وجود دارد و قطر به وسيله اين شبكه كه در واقع CNN دنياي عرب است، سياست در دنياي عرب را دگرگون كرده است. الجزيره، قطر كوچك را در دنياي عرب بزرگ كرده است، همچنين شبكه «الجزيره » يكي از مباني تشكيل دهنده فكر عرب در مورد ايران است و در اين زمينه يك كار حرفه اي انجام مي دهد كه از نظر استانداردهاي جهاني هم مورد قبول قرار گرفته است.
ادامه دارد
* فرق پروسه و پروژه در اين است كه در پروسه كسي كنترل ندارد و كسي هم از نهايت آن خبر ندارد و يك سير تحولي است با فراز ونشيبهاي خاص خودش.
دكتر سيد محمد كاظم سجادپور
|