شماره ۲۱۵۹ - سال هشتم - شنبه ۱ تير ۱۳۸۱
Sat, Jun 22, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
افق
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت و شنيدي با حميد يزدان پناه ـ شاعر ومترجم
• زندگي ما همين است: يك تخيل واقعي كه جايگزين يك واقعيت تخيلي شده است و متأسفانه از پايان هاي خوش قديمي هم در آن خبري نيست.
بازيگر آمريكايي در گفت وگو با گاردين:

گفت و شنيدي با حميد يزدان پناه ـ شاعر ومترجم
روشن كردن واقعيتي تاريك
• زندگي ما همين است: يك تخيل واقعي كه جايگزين يك واقعيت تخيلي شده است و متأسفانه از پايان هاي خوش قديمي هم در آن خبري نيست.
068205.jpg
حميد يزدان پناه از شاعران جنوبي مقيم مركز است كه در يك دهه اخير، در حوزه هاي شعر، نقد شعر و ترجمه داستان فعال بوده است. او در اوايل دهه هفتاد وارد كار مطبوعات شد [گردانندگي صفحات شعر و نقد شعر ماهنامه «دوران»] و در نيمه دوم اين دهه، بيشتر وقت خود را صرف نگارش و انتشار نقد شعر در مطبوعات و ترجمه داستان هاي ميني ماليستي (و فلاش فيكشن] كرد. او شاعري است كه در رسيدن به مرزهاي نوكوشاست و در عين حال، به شفافيت و عينيت زبان متعهد؛ از او تاكنون مجموعه داستان «رابطه» [واپسين داستان هاي ريموند كارور] به چاپ رسيده و مجموعه شعر«به خاتون خيابان ۶۶»، رمان هاي «نون يا ميم» [آگاتاكريستي] و «جانوران» [جويس كارل اوتس] و مجموعه داستان هاي «زمين بازي نورتيس» [گريس پالي] و «وقت شام» [منتخبي از فلاش فيكشن هاي روز جهان] در دست انتشار است.
• نخستين چيزي كه در مواجهه با شعرتان به ذهن خطور مي كند، نوعي سطرنويسي نوين است كه از پاره اي جهات به برخي از سطرنويسي هاي شاملو ـ در هواي تازه ـ شبيه است؛ تجربه اي كه به هرحال از سوي او تكرار نشد چطور به اين سطرنويسي نو رسيديد و با «شكل روايي» آثارتان يگانه اش كرديد؟
•• آنچه كه شكل ظاهري يك اثر هنري را مي سازد، برانگيخته از جهان نگري خالق آن، ومتأثر از برون فكني «ايده ها، شگردها و رويكردهاي بين ساختاري» ست.
اين فرض مي تواند ما را به حكمي ديگر نيز رهنمون كند كه«شكل بيروني» از «تفنن» منشأ نمي گيرد بلكه حاصل «نظامي منطقي» و «منطقي نظام مند» است. پيش از من نيز شاعران بسياري سطرهاي طولاني داشتند چنانكه خود گفتيد مثلاً شاملوي بزرگ در«هواي تازه»؛ چنانكه بحث از «بحر طويل سازان سپيدگوي» به ميان آمد؛ هم اكنون نيز شاعراني چنين مي كنند و به زعم من متعلق به حوزه«بحر طويل سازان» اند. سطربندي مورد اشاره شما در شعرهايم، البته متأثر از آن فرض و حكم اوليه، مولود زايشي درون متني است با مؤلفه هايي تعريف شده ـ لااقل در ذهن من ـ و شاخصه هاي بيروني ـ شايد به زعم من ـ من به «فرم» چه دروني، چه بيروني ـ بسيار معتقدم؛ اعتقادي آييني كه متأثر از جهان نگري و رويكرد من به پديده هاست. «فرم» نقطه آغازين تحول متن است؛ همه چيز با آن گره خورده و در آن معنا مي شود؛ حتي خود معنا! اين سخن به آن معني نيست كه «معناستيزي» و «معناگريزي» و «بي تميزي معنا» در پس «فرم آييني» پنهان است؛ چيزي كه مدتها درگستره ادبي اين كشور، ترويج و توصيه شده است. مراد من از «فرم»، حاكميت «شكل هنري زمانه» بر «گلوگاه و صداي زمانه» است كه در«خرده شكل» ها و «خرده صدا» هاي شما و بنده و ديگران خلاصه مي شود؛ بنابر اين اگر شعر من، با اين شكل و روايت خاص از نوشتن درمعرض قضاوت مخاطب يا مخاطبان قرارمي گيرد، متأثر از« اَبَرشكل هنري زمانه» است كه ما را از «شاعرانه نويسي» نهي مي كند و به «شعرنويسي» ترغيب؛ شايد «اينگونه نويسي» از سرمنشأ «شعرمنثور» ايران ـ كه ريشه درمتون نثر قرون چهارم و پنجم و ششم هجري دارد ـ نيز متأثر باشد. شما «عقل سرخ»، «تمهيدات»، «تذكرة الاوليا»، «اسرار التوحيد» و «تاريخ بيهقي» را مي خوانيد و آنجا كه شعر به نثر پا مي نهد، فارغيد از «پله، پله» نويسي و تقطيعي به منظور «تنظيم آهنگين زبان»؛ چگونه است كه بعد از گذشت سده هاي متمادي، ما هنوز آن شعرهاي محصور در نثر را، همانسان كه نوشته شده اند به «ديده شعر» مي خوانيم و دچار لغزش و سكته نمي شويم؟
به هرحال اين «ابر شكل هنري زمانه»، نه بركار من كه بركار بسياري طي چند ساله اخير حكمفرما بوده است.
• بله! حكمفرما بوده! اما اگر بخواهيم به سرمنشأ اين «پيشنهاد» در دهه هفتاد برسيم مي توان به«شعر گفتار» و ما نيفست آن رسيد. اشكال آن «پيشنهاد» اين بود كه برپايه «تتابع اضافات» بنا شده بود و اكثر و اغلب به«پرسپكتيو توصيفي» و ساختن« فضايي عيني» بي توجه؛ چيزي كه در شعر شما، به آن حداكثر توجه نشان داده شده است. خب!چطور «تتابع اضافات» را از «اينگونه نويسي» حذف كرديد؟
•• اول بايد پرسيد كه چگونه به «تتابع اضافات» مي رسيم؛ چگونه «پرسپكتيو توصيفي» حذف مي شود؛ چگونه ذهنيت جاي عينيت را مي گيرد؟ اينجاست كه برمي گرديم به ريشه ها؛ همه اينهامتعلق به زمانه ايست كه «از شرايط جامعه گفتن» يا «از اعتقادي فلسفي سخن گفتن» يا«دگرانديش بودن درحوزه هاي اعتقادي ومذهبي» [شيعه بودن] جرم محسوب مي شد و مستوجب سوزاندن و پوست كندن و زبان از پس سر بيرون كشيدن؛ بنابر اين ذهنيت به جاي عينيت به كار مي رفت تا در پس «آموزه هاي نشانه شناسي زمانه»، مخاطبان سخن گوينده را دريابند؛ اما اكنون چه؟
در يك دهه اخير آنچه كه شاهديم «از من گفتن» است نه«ا ز اعتقاد گفتن» و «دگرانديشي پيشه كردن»؛ با اين همه باز ذهن جاي عين را مي گيرد و تبعات آن گريبان شاعر را. چرا؟ شايد به اين دليل كه شاعر خود را كتمان مي كند. اين «خود» ـ در صورت اعتراف ـ حتي به«مميزي زمانه» نيز دچار نخواهد آمد تنها «سيماي فرشته سان شاعر» را «دگرگونه» مي نمايد. من شاعر بايد از «دگرگونه نمايي» نترسم و آنگونه كه هستم به خود «عينيت» ببخشم و از «گفتمان كتمان» دور شوم؛ نه به عنوان «ابرمرد» يا «قهرمان»، بلكه همچون انساني عادي در زندگي بسيار عادي خودمان. آنچه كه من خواستم ـ اگر توانستم ـ در جهت بوده؛ در شعر شاعران ديگر نيز ـ اگر نه در طويل نويسي سطور، به اين شكل ـ كه در حذف ذهنيت برابر عينيت نيز چنين بوده است.
• به نظر مي رسد كه وقوف شما به ادبيات شعري و داستاني انگلوساكسون در دوران معاصر، روايت تان از جهان را تحت تأثير خود دارد. مخصوصاً مي خواهم توجه شما را به «فضا» و «پرسپكتيو»، در همين حوزه ارزيابي كنم؛ شايد سايه آثار «كارور» بر شعرهاي شما سنگيني نكند اما به گمان من، شعرهاتان از«چگونگي روايت كاروري» متأثر است.
•• كاملاً درست است. ادبيات داستاني [معاصر] انگليسي، كاملاً «فرم» اش با «معنا»يش هماهنگ است و راوي «صداي زمانه» نيز هست. روايت «كارور» چه در «چگونگي» اش، چه در انتخاب شخصيت ها، ما را به اهميت «جزئي نگري» و «تراژدي هاي كوچك معاصر» واقف مي كند. من در شعر، به دنبال چنين رويكردي هستم: «شكل روايي نوين» در تقاطع «جزئي نگري»، سرپيچ «تراژدي روزمرگي انسان معاصر».
در سه شعري كه براي «احمد ميرعلايي»، «احمد شاملو» و «هوشنگ گلشيري» گفته ام، اين سه مؤلفه را اميدوارم كه خواننده شاهد باشد. روايت من از مرگ سه انسان واقعي، روايتي واقعي از تخيلي تراژيك است. زندگي ما همين است: يك تخيل واقعي كه جايگزين يك واقعيت تخيلي شده است و متأسفانه از پايان هاي خوش قديمي هم در آن خبري نيست.
• اين نوع روايت، متأثر از جنگ نيست؟
•• بله! جنگ استنباط ما را از جهان تغيير مي دهد. نسل نويي كه اكنون به شيوه اي ديگر شعر مي گويد يا داستان مي نويسد متأثر از اين «تغيير بينش» است. اين تغيير بينش بر نسل هاي قبل هم اثرگذار بوده است؛ «منوچهر آتشي»، «محمد حقوقي»، «رضا براهني»، «محمدعلي سپانلو»، «علي باباچاهي»، و حتي «ضياء موحد» ـ كه در اواسط دهه شصت، خود در اين تحول «گويشي» مؤثر بوده ـ اكنون دچار تغيير درگويش و روش شده اند. كساني همچون «هرمز علي پور»، «مسعود احمدي»، «كلاهي اهري» و «تقي خاوري»هم ـ كه سابقه ادبي شان در سه دهه اخير تعريف مي شود اما به هرحال متأثر از سير و سلوك زباني نسل دهه چهل بوده اند ـ كاملاً تغيير بينش داده اند. همه اين مسائل را اگرنه بطور مستقيم متوجه جنگ بدانيم لااقل مي توان گفت كه متأثر از تغيير «بينشي جمعي» است كه بر نسلي كه درگير جنگ بود، بيشتر و بر ديگران نيز، بيش و كم تأثير گذاشته است.
• و در نسل بعد…
•• بر «حافظ موسوي» ـ كه داراي زباني متمايز است اما در «تهور ادبي» ناكوشاست ـ ، «مهرداد فلاح» ـ كه تهور ادبي اش گه گاه سدي در برابر مخاطب مي شود وماهيت زبان را هم دچار خدشه مي كند ـ، «رضا چايچي» ـ كه با انتشار«بي چتر، بي چراغ» شروعي عالي داشت اما به نظر مي رسد كه به دستاوردهاي خود، بسنده كرده است ـ، «بهزاد زرين پور» ـ كه «فوق العاده» ظاهر شد اما به همان سان ادامه نيافت شايد به دليل همان «من محوري» كه «ايده نخستين» همه شعرهاي «اي كاش آفتاب از چهارسو بتابد» است و امكان تبديل و تحول آن به «شكل روايي جديدتر» مشكل است ـ، «ساير محمدي»، «حسين عابدي» و «علي رضا بابايي» ـ كه هرسه داراي شروعي تقريباً همزمان اند و «شهودي» گاه رشك برانگيز؛ اما آثارشان محتاج دوباره نگري و سعي در كسب «تمايز زباني» ـ ، «مهراد قاسمفر» ـ كه به زبان اهميت مي دهد و شعرش «ساختارگرا» و در عين حال «مخاطب پذير» است اما محتاطانه به حيطه هاي نو نزديك مي شود ومرا به ياد تيم هاي قدرتمندي مي اندازد كه براي نخستين بار به «جام جهاني فوتبال» پا مي نهند و براي تضمين پيروزي، از آزمودن «رويكردهاي نو» اجتناب مي ورزند مشكل آنها از «توقف مقطعي نوگرا»يي است كه گاه موجب حذف آنها مي شود ـ، سلحشور ـ كه به نظر مي رسد ميان تندروي وكندروي در تكاپوست ـ، و «كوروش كرم پور» ـ كه از نسل بعدتر است و در رسيدن به مرزهاي نو بسياركوشاست و البته بيش از نسل قبل، براي كسب تجربه فرصت و زمان داردـ .
• به هرحال، آن دسته از فعالان سال هاي اخير هم كه به «معنازدايي» مشغولند از جنگ متأثرند و حاصل تغيير بينش جمعي اند…
•• بله! اما در استفاده از ابزار ابراز اين تأثر، ناكارآمدند؛ ما براي ابراز واقعيت، تنها «زبان» را داريم؛ «زبان» تنها زماني واقعيت را ابراز مي كند كه معنايي را منتقل كند؛ زبان، بدون معنا يعني واقعيتي تاريك. در تاريكي چه مي توان ديد؟ يا چه چيز را مي توان به تاريخ، به فرهنگ، به نسل بعد يا قبل نشان داد؟ اگر فريادگر «تراژدي كوچك» خويشيم بهتر است به جاي اصواتي نامفهوم، توصيف آن تراژدي را به مخاطب منتقل كنيم.
• پس سطرهاي بلند و به هم متصل، جريان متصل و بي وقفه واقعيت اند؟
••جريان متصل و بي وقفه زندگي اند كه درست مثل زندگي، داراي آهنگ و ساختاري قابل توصيف اند؛ بله! درست مثل زندگي.
يزدان سلحشور

پزشك :معاونت سينمايي آمادگي مديريت پخش برنامه هاي ماهواره اي را دارد
گروه فرهنگي: معاون امور سينمايي و سمعي و بصري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: اين معاونت در چارچوب وظايف قانوني خود و با لحاظ كردن ملاحظات فرهنگي، آماده است مديريت پخش كانالهاي ماهواره اي را برعهده گيرد.
محمد حسن پزشك تأكيد كرد: مخالفت باممنوعيت كامل استفاده از ماهواره و در عين حال مخالفت با آزادي بي قيد و شرط استفاده از اين برنامه ها و ضرورت تدبير براي فراهم ساختن شرايط استفاده همگاني از شبكه هاي منتخب ماهواره در چارچوب ضوابط بين المللي و پس از حذف صحنه هاي ناخواسته و خلاف موازين، موضع رسمي وزارت ارشاد است. وي گفت : در قانون مصوب سال ،۱۳۷۳ وزارت ارشاد همانند صدا و سيما موظف شده است نسبت به ضبط و پخش آن دسته از برنامه هاي ماهواره كه مغاير ارزشها و مباني فرهنگ اسلامي وملي نباشد، اقدام كند.
معاون وزير ارشاد تصريح كرد: معاونت سينمايي آمادگي دارد در صورت اصلاح قانون ماهواره و فراهم شدن امكان استفاده همگاني از شبكه هاي ماهواره اي، كانالهاي منتخب را در چارچوب ضوابط بين المللي دريافت و پس از آماده سازي در چارچوب شؤون ملت مسلمان ايران، براي عموم بازپخش نمايد.
وي باتوجه به اين امر، پخش كنترل شده كانالهاي ماهواره اي را عامل مهمي در جهت بهره گيري از جنبه هاي مثبت برنامه هاي ماهواره اي به ويژه استفاده خانواده ها از برنامه هاي علمي و فرهنگي سالم آن دانست. پزشك گفت: بسياري از خانواده ها ترجيح مي دهند براي حفظ شأن و سلامت اعضاي خانواده به كانالهاي ماهواره اي سالم تر و پس از حذف صحنه هاي مخالف شؤونات، دسترسي داشته باشند.
وي به آمادگي معاونت سينمايي براي عهده دار شدن مديريت پخش برنامه هاي ماهواره اي اشاره كرد و افزود: اين مهم در صورتي محقق خواهد شد كه به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اختيار داده شود براي عمل به وظيفه اي كه در قانون ماهواره مصوب ۱۳۷۳ به عهده اش گذاشته شده، از شيوه هاي منطبق با فن آوري روز در چارچوب ضوابط بين المللي بهره بگيرد.

بازيگر آمريكايي در گفت وگو با گاردين:
فيلمسازان هاليوودي تنها به پول فكر مي كنند
«تام سيزمور» بازيگر فيلمهاي «متولد چهارم ژولاي»، «فولادآبي» و «قاتلين بالفطره» در گفت وگو با روزنامه گاردين از عملكرد سينماي آمريكا به سوي كسب پول انتقاد كرد.
به گزارش ايسنا، تام سيزمور گفت: فيلمسازان در سينماي هاليوود به جاي توجه به «مفهوم فيلم» به فروش بالاي آن در سينماها مي انديشند. روند اين امر طوري نا اميدكننده است كه عاشقان واقعي فيلم به جاي رفتن به سينما به روزنامه خواندن روي آورده اند.
وي افزود: وقتي كه نوجوان بودم براي تماشاي فيلمهايي همچون «خيابانهاي فكسني»، «گفت وگو» و «راننده تاكسي» به سينما مي رفتم و درباره فيلم «مرد چيني» مدتها با مادرم بحث مي كردم، اما در دنياي امروز كساني كه به سينما مي روند عاشقان حقيقي آن نيستند بلكه آنان به دلايل ديگري به تماشاي فيلم مي نشينند.
سيزمور افزود: «ارزشهاي مفهومي » در ذهن مديران اجرايي سينما جاي خود را به پول داده است، در حالي كه فيلم خوب به زندگي انسان معنا و مفهوم مي دهد و جهان را همانگونه كه هست به او نشان داده و راه صحيح زندگي كردن را به او مي آموزد.
سيزمور دهه ۷۰ را دهه طلايي فيلم آمريكا خواند و گفت: مشكل كنوني ما كمبود كارگردانان عالي نيست، بلكه مشكل ما از سفارشات تهيه كنندگان نشأت مي گيرد.
وي افزود: من با كارگرداناني همچون استيون اسپيلبرگ، مارتين اسكورسيزي، مايكل مان، اليور استون و ريدلي اسكات كار كرده ام. آنان همگي تجارب زيادي در دنياي سينما دارند اما متأسفانه سفارشات كاري آنان چندان خوب نيست.

ترجمه ديگري از يوسا
068247.jpg
رمان «مرگ در آند» اثر ماريو بارگاس يوسا با ترجمه عبدالله كوثري منتشرشد.
«مرگ در آند» ازجمله رمان هاي مطرح يوسا نويسنده مشهور پرويي است، كه اغلب آثارش با موضوع سياسي ـ عاشقانه وي را به يكي از نويسندگان طرازاول امروزجهان تبديل كرده است.
«رمان مرگ در آند با گم شدن شوهرزن سرخپوستي شروع مي شود كه وارد پاسگاه مي شود تا گزارش آن را به گروهبان بدهد...» عبدالله كوثري كه اغلب آثار ماريو بارگاس يوسا را به زبان فارسي منتشركرده بود، ماه گذشته رمان اعتماد ا ثر آريل دورفمن را نيز توسط همين ناشر به بازارفرستاده بود.
مرگ در آند را نشر آگاه منتشركرده است.

جمال ميرصادقي: زنان، داستان نويسان بزرگ آينده هستند
«به دليل نداشتن خوانندگان خوب، ادبيات داستاني ما گرفتار بحران است.»
جمال ميرصادقي، با بيان اين مطلب درباره وضعيت كنوني داستان نويسي به ايسنا گفت: داستانهاي كوتاه خوب كه هميشه سرگل ادبيات داستاني ما بوده اند، خريدار ندارند و رمانهاي اصيلي هم كه نوشته مي شوند، به فروش نمي رسند. اين نويسنده ادامه داد: امروز با ازدياد نويسندگان مواجهيم و آثار قابل توجهي بويژه در زمينه داستان كوتاه نوشته شده است. نكته جالب توجه ديگر نيز توجه زياد خانمها به داستان نويسي است.
وي افزود: در دوره اول، تنها سيمين دانشور را و در دوران شكوفايي نيز ۴ـ۵ نويسنده زن داشتيم؛ ولي امروز شايد ۱۰۰ نويسنده زن داشته باشيم. در ميان شاگردان خود من، بيشتر افراد از خانم ها هستند و اين شوق و اشتياق آنان براي يادگرفتن داستان نويسي بي سابقه است. به عقيده من داستان نويسان بزرگ آينده از ميان زنها خواهند بود.
وي در ادامه به وجود سه نسل در داستان نويسي ايران اشاره كرد و گفت: نسل اول از سال ۱۳۰۰ با محمدعلي جمالزاده شروع مي شود و تا سال ۱۳۳۲ ادامه مي يابد؛ نويسندگان شاخص اين نسل، جمالزاده، صادق هدايت، بزرگ علوي، صادق چوبك، جلال آل احمد، ابراهيم گلستان، سيمين دانشور و به آذين هستند. ميرصادقي در ادامه، نسل دوم را از سال ۱۳۳۲ تا انقلاب اسلامي دانست و اظهار كرد: اگر نسل اول مقداري صورت تكويني و آغازگري داشت و درزمينه هاي مختلف كار مي كرد و هنوز دوره شكوفايي اش را طي نكرده بود؛ اما درنسل دوم، شاهد شكوفايي هستيم. به خصوص از دهه ،۴۰ شكوفايي غني اي داريم كه منتقدان بسياري هم به اين مسأله اشاره كرده اند. در واقع در اين دوره غير از داستان هاي كوتاه غني، شاهد رمانهاي خوبي هم هستيم. نويسنده كتاب «جهان داستان ايران»، نسل سوم را دوره ناهمگوني دانست وگفت: اين نسل كار خود را از انقلاب ۱۳۵۷ شروع مي كند وشاهد جريانهاي متنوع هستيم كه هيچ سنخيتي باهم ندارند.
وي افزود: در دوره ناهمگوني با سه دسته نويسنده روبرو هستيم. دسته اول، مكتبي ها هستند كه به قصه هاي قبل از دوره مشروطه بازگشت مي كنند وي دسته دوم از نويسندگان نسل سوم را نويسندگان مدرنيست و پست مدرنيست عنوان كرد وگفت: اين نويسندگان، روبه آينده دارند؛ اما از آنجا كه درك درستي از مدرنيسم وپست مدرنيسم نداشته اند، داستان هايشان درست از آب درنيامده است. ميرصادقي دسته ديگر از نويسندگان نسل سوم را اعتدال گرايان دانست و گفت: اين دسته نه به مكتبي ها توجهي داشتند؛ نه به نوگرايان. اين نويسندگان نه مثل مدرنيست ها افراط كردند ونه مثل مكتبي ها گرفتار تفريط شدند. اگر آثار ماندگاري از بعد از انقلاب به جاي مانده باشد، از همين گروه است.

دكترقطب الدين صادقي با دو نمايش تازه
068256.jpg
نمايش «قابيل» نوشته فردريش كوفكا به كارگرداني دكترقطب الدين صادقي اين هفته در تالارنو به روي صحنه مي رود.
به گزارش خبرنگار ما، اين نمايش پس از ۴ ماه تمرين و بازي تعدادي از دانشجويان رشته تئاتر دانشگاه آزاد اجرا خواهدشد. دكترصادقي در اين باره به ما گفت: كوفكا كه نمايشنامه نويس آلماني است در اين اثر تلاش كرده است اين اسطوره را براساس زاويه اي تازه و برداشتي هوشمندانه ارائه بدهد.
همچنين باخبر شديم نمايش «سرود مترسك پرتغالي» نوشته پيتروايس با ترجمه و كارگرداني دكترصادقي تا سه هفته آينده در تالار مهر حوزه هنري به روي صحنه خواهدرفت. اين نمايش نيز با بازي دانشجويان رشته تئاتر دانشگاه سوره به روي صحنه خواهدرفت. گفتني است، نمايش «سحوري» كه بيست و هشتمين كار از گروه هنر است با كارگرداني دكترصادقي از ماه گذشته به روي صحنه تالارسايه مجموعه تئاترشهر رفته و با استقبال تماشاگران مواجه شده است.

در نگارخانه هاي تهران
• نگارخانه آرين: آثار نقاشي «شكوفه رخام» ۳۱ خرداد تا ۶ تيرماه، ساعت ۱۶ تا ،۱۹ خيابان آفريقا، تلفن ۸۷۷۱۷۵۳
| نگارخانه اثر: آثار نقاشي «فرشيد شفيعي» ۲۹خرداد تا ۴ تيرماه، ساعت ۱۰ تا ،۲۰‎/۳۰ دركه، تلفن ۲۴۰۷۷۷۲
• نگارخانه طرح و رنگ: آثار صنايع دستي عشايري و روستايي، ۳۱ خرداد تا ۵ تيرماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ سهروردي، تلفن ۸۴۱۳۱۷۴
• نگارخانه شاهد: آثار نقاشي «مهناز كمالي دوست» ۱ تا ۱۰ تيرماه، ساعت ۹ تا ،۱۸‎/۳۰ خيابان جمهوري اسلامي، تلفن ۶۷۲۶۸۲۲
• نگارخانه مدرسه: آثار نقاشي «پروين خسرواني»، ۲۸ خرداد تا ۶ تيرماه، ساعت ۹ الي ،۲۱ خيابان شريعتي، تلفن ۸۷۶۷۸۴۱
• نگارخانه سعدآباد: آثار سفال ايراني، ۳۰ خرداد تا ۱۰ تيرماه، ساعت ۱۰ الي ،۱۹ خيابان وليعصر، ۲۲۸۲۰۷۴

امروز با محمود روح الاميني
068265.jpg
محمود روح الاميني متولد ۱۳۰۷ كرمان، استاد دانشگاه، محقق و مردم شناس در سال ۱۳۳۴ از دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبيات فارسي فارغ التحصيل شد و در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه سوربن پاريس در رشته علوم اجتماعي (مردم شناسي) درجه دكترا گرفت. روح الاميني تاكنون چندعنوان كتاب منتشر كرده كه «آيين ها و جشن هاي كهن در ايران امروز» و «نمودهاي فرهنگي و اجتماعي در ادبيات فارسي» از جمله اين آثار است. «فرهنگ و زبان گفت وگو به روايت تمثيل هاي مولوي» اثر ديگري از اوست كه بزودي توسط نشر آگه منتشر خواهدشد. گفت وگوي ما را با روح الاميني مي خوانيد.

• آقاي روح الاميني گويا كتاب «فرهنگ و زبان گفت وگو به روايت تمثيل هاي مولوي» را در دست انتشار داريد. آيا اين اثر يك كار تحقيقي و پژوهشي است؟
•• يك روز در مورد گفت وگوي تمدنها، دوستي پرسيد كه گفت وگوي تمدنها به چه زباني است؟ اين سؤال مرا به فكر انداخت و مرا به ياد داستاني از مثنوي مولانا انداخت كه چهارنفر براي خريد انگور مي روند و... اين داستان باعث شد كه تمام گفت وگوهاي مثنوي را در يك اثر پژوهشي بيرون بكشم، يعني فقير با غني چگونه حرف مي زند؛ يا عاشق با معشوق چگونه؟ حيوانات زبانشان چگونه است و يا اينكه موسي با شبان چطور گفت وگو مي كند. در ابتداي هر گفت وگو مقدمه اي نوشتم كه اين تفاوتهاي زبان براي چيست؟ هركدام از جايگاه وظيفه و شغل شان، واژگان و شيوه خاصي را به كار مي گيرند.

• اين مقدمه ها از چه منظري نوشته شده، از منظر زبانشناسي يا از منظر مردم شناسي و...
•• همه اين مقدمه ها از منظر اجتماعي نوشته شده است، از اين منظر كه روابط در جامعه چگونه است؟ مثلاً زورمند و ضعيف چگونه گفت وگو مي كنند، البته هميشه حق با زورمند است. حتي مولوي در زمان خودش مي ترسد كه اين را روشن بگويد، بنابراين از زبان شير و روباه حرفهايش را مي زند.

• آيا اين كتاب را به مناسبت «سال گفت وگوي تمدنها» تأليف كرده ايد؟
•• ما الآن هرچه مي بينيم و در هر زمينه اي فعاليتي دارند، گفت وگوي تمدنها را به آن اضافه مي كنند. اصلاً بعضي از كلمات به دنبال گفت وگوي تمدنها مناسب نيست مثلاً «جغرافيا و گفت وگوي تمدنها» اين نوع كار يك نوع بهره برداري ابزاري از واژگان است. متأسفانه اين كار تبديل يك جور مد شده است. البته من در اين كتاب از گفت وگوي تمدنها اسم نبرده ام، ولي واقعيت همين است كه اين كتاب در ارتباط با موضوع گفت وگوي تمدنهاست. هرچند كه امسال و پارسال وقتي بحث گفت وگوي تمدنها مطرح بوده در جهان چقدر كشتار شده است، آيا اين حوادث پذيرش گفت وگوست؟ سال گذشته وقتي به فرانسه رفتم، گفتند اين چه گفت وگويي است كه شما در داخل بيشتر از هرجا باهم دعوا داريد؟ در فرهنگنامه هاي جهان گفت وگو را ديالوگ نوشته اند. در فرهنگ دهخدا براي گفت وگو دو معنا قائل شده اند، يك معني اش دعواست ما ظاهراً فقط اين جنبه از گفت وگو را گرفته ايم.

• شما كتاب «نمودهاي فرهنگي و اجتماعي در ادبيات فارسي» را به عنوان يك پژوهش در ادبيات كلاسيك نوشته ايد، چرا جاي ادبيات معاصر در پژوهش هاي اين چنيني خالي است؟
•• در اين كتاب من داستانهاي قديم را مورد پژوهش قرارداده ام. درواقع الهام از درسي است كه ما به نام «اجتماعيات در ادبيات» مي شناسيم. تمام مسائل اجتماعي را بايد در ادبيات فارسي مان ببينيم كه هست. مهم اين است كه اين مسائل را چگونه مي بينيم، مثلاً اينكه زن سالاري در ازدواج هاي شاهنامه به چه معناست؟ در شاهنامه ۳۸ ازدواج داريم. در چهارده مورد قدم اول را در ازدواج زن برمي دارد. حتي براي رفتن به خواستگاري. اين كتاب بيشتر پيرامون اين مسائل كه زندگي گذشته ما چگونه در ادبيات كلاسيك ما بازتاب داشت بحث مي كند. در اين اثر بيشتر جنبه هاي اجتماعي را در كتابهاي ادبي ديدم. البته امروز هم خواه ناخواه در ادبيات مان، زندگي مردم، شيوه معاشرت مردم، لباس پوشيدن و معيشت شان و... آمده است. چراكه ادبيات آيينه تمام نماي زندگي است. ادبيات با موسيقي امروز ما نيز هم آهنگ است. درگذشته شعر مثلاً با آهنگ پاي شتران هماهنگي داشت كه شاعر مي سرود «اي كاروان آهسته ران كآرام جانم مي رود». اما امروز ادبيات آهنگ تازه اي پيدا مي كند و نو مي شود.

• چرا اين تحقيقات را در زمينه ادبيات معاصر انجام نداده ايد؟
•• هنوز مسأله ادبيات معاصر ميان اساتيد سنت گرا و هنرمندان مدرن مورد مجادله است. وقتي موسيقي در زندگي ما عوض مي شود، آهنگ شعر ما هم نو مي شود و ديگر از وزن و قافيه خبري نيست، از مصرع و بيت نشاني نيست. ما هنوز هم كساني را داريم كه حاضر نيستند اسم شعر نو را بشنوند. در چنين شرايطي پژوهشهاي اجتماعي در ادبيات معاصر محل بحث است.

• آقاي روح الاميني آيا «اجتماعيات در ادبيات فارسي» همان جامعه شناسي ادبيات نيست؟
•• نه. جامعه شناسي ادبيات، جامعه شناسي متن ادبي است اما پيدا كردن مسائل اجتماعي در آثار، «اجتماعيات در ادبيات» است. ما آن چنان محو ادبيات غرب شده ايم كه ادبيات كلاسيك خودمان را فراموش كرده ايم. اين درس را استاد صديقي در دانشگاهها پايه گذاري كرده كه ادبيات كلاسيك را با پژوهش و تحقيق بشناسيم. البته جامعه شناسي را ما در ادبيات گذشته خودمان هم داريم به اين معني كه آثار يك شاعر و نويسنده روزنه اي باشد تا ما بتوانيم مسائل اجتماعي دوران گذشته را بشناسيم.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |