شماره ۲۱۵۹ - سال هشتم - شنبه ۱ تير ۱۳۸۱
Sat, Jun 22, 2002
Cin black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
افق
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
در حاشيه اعتراض به حضور بازيگران سينما در تبليغات كالا
به بهانه اكران كاغذ بي خط
جشنواره هاي مهم سينماي دنيا
سايه روشن

در حاشيه اعتراض به حضور بازيگران سينما در تبليغات كالا
مگر چه اتفاقي افتاده؟!
از ابتدا مشخص بود حضور بازيگران سينما به عنوان عاملي براي تبليغات، واكنش هاي ضد و نقيضي برمي انگيزد. به هر حال اين سنت تبليغاتي جهان كه از «شهرت» بازيگران و به شكل عام تر ستاره هاي عرصه هاي گوناگون براي موفقيت اقتصادي بهره مي برد، پس از انقلاب اسلامي در ايران منسوخ شده بود و حالا وقتي پس از بيست واندي سال احيا مي شود، طبيعي است كه نسبت به آن موضعگيري شود.
اما مگر چه اتفاقي افتاده است؟ آيا عمل خلافي سرزده است؟ شرع، عرف يا قانون، كداميك چنين كاري را مذموم شمرده اند؟ وقتي نفس انجام تبليغات براي كالا و خدمات پذيرفته شده است، استفاده از حربه هايي كه غيرقانوني شناخته نمي شوند، اشكالي دارد؟ حالا فرض كنيم يك بازيگر سينما با اختيار و اراده خود در تبليغ فلان كالا حضور پيدا كند، آيا بايد آن را «دهن كجي به سيستم فرهنگي كشور» دانست؟(۱) كدام بخش از سيستم فرهنگي، اين اقدام را دهن كجي به خود تلقي مي كند؟ و بعد اينكه مگر سينما مقوله اي صددرصد فرهنگي است؟ دوران اين ذهنيت هاي دهه شصتي نسبت به سينما و فرهنگ مدتها نيست كه سپري شده؟...
068103.jpg
به نظر مي رسد هاله قدسي قائل شدن براي مسائل روزمره و معمولي هنوز مشكل برخي از اهالي فرهنگ و هنر مااست. به اين جملات دقت كنيد: «در كشورهاي اروپايي كه بازيگران در تبليغ كالا حضور دارند، سيستم اقتصادي سرمايه داري پشتوانه آنهاست، ولي در ايران ، بايد قبل ازاين كار، اماكني وجودمي داشت كه حرمت سال ها فعاليت هنري يك هنرمند را محافظت كند تا از تصاوير اين هنرمند در تبليغات... استفاده نشود.» (۲)
صحبت هاي فوق حاوي دونكته است: اول، حضور در تبليغات، براي بازيگر پيشكسوت حرمت شكني است. دوم، حضور بازيگران در تبليغ كالا.
درباره نكته اول بايد گفت مگر آدم عاقل و بالغ براي حفظ حرمت و شأن خود به وكيل مدافع احتياج دارد، آن هم در چنين موردي؟! حتي اگر حضور بازيگر پيشكسوت سينما در تبليغات را كسرشأن او بدانيم، اين، حركتي خودخواسته و ازسراختياراست.
اما درباره نكته دوم، آدم درمي ماند كه چه بگويد! مفهوم حكومت ديني را تا اين حد تقليل دادن به سود چه كساني است؟ يعني بايد باوركنيم كه استفاده از بازيگران مشهور سينما براي تبليغ كالا به حكومت ديني خدشه واردمي كند؟ اين حرفها از زبان بازيگري كه به رعايت مظاهرديني شهرت دارد، تأسف برانگيز و شبهه ناك نيست؟
درباره عملكرد تبليغاتي بازيگران سينما مي توان زاويه ديد ديگري نيز اختياركرد. شاهد مثال اين زاويه ديدمتفاوت، صحبتهاي بازيگر ديگري است: «ابتدا بايد ببينيم علت چيست؟ آيا اين نوع اعتراض و فرياد نسبت به عدم تأمين اقتصادي نيست؟» (۳)
درقياس با موضع اول دربرابر اين موضوع، زاويه ديددوم پذيرفتني است. هرچند كه نمي توان تغييروضعيت مناسبات اجتماعي و اقتصادي را در جامعه ناديده گرفت.
اگر بپذيريم ريشه هراتفاق درسطح جامعه، از درون آن مي آيد، در اين موردخاص هم وضعيت كلي جامعه ايراني چنين طلبيده است. ضمناً استفاده از بازيگران در عرصه تبليغات مي تواند نشانه بن بست روشهاي تبليغاتي موجود و به تبع آن حركت به سمت شيوه ها و ابزارجديد تلقي شود.
پانوشت
(۱) جهانگيرالماسي در گفت وگو با ايسنا گفته است: حضور يك هنرمند پيشكسوت در تبليغ كولر را دهن كجي به سيستم فرهنگي كشور مي دانم.
(۲) همان.
(۳) عبدالرضا اكبري در گفت وگو با ايسنا.
ع.م. حيدرزاده

به بهانه اكران كاغذ بي خط
زماني براي تداوم حضور
068109.jpg
اكران فيلم كاغذ بي خط، از بيست و دوم خردادماه، بار ديگر نام فيلمساز پرآوازه، ناصر تقوايي را بر سر زبانها آورد. پيش از اين، بار آخري كه فيلمي از او در سينماها به نمايش گذاشته شده بودبه جز كشتي يوناني، مربوط به دوازده سال پيش مي شد.
تقوايي پس از اي ايران (۱۳۶۹) بيش از يك دهه سكوت را پشت سر گذاشت. گروهي اين گزيده كاري را به وسواس او نسبت مي دادند و دسته ديگر به مسائل حاشيه اي ديگر!
به هرحال با اين پيش زمينه ذهني، تصور مي شد كه احتمالاً بعد از كاغذ بي خط، تقوايي با يك سكوت و خموشي ناگزير طولاني ديگر روبرو خواهدبود.
خوشبختانه چنين وضعيتي براي او پيش نيامد و برخلاف پيش فرضهاي اوليه، بلافاصله بعدازپايان جشنواره فيلم فجر، مقدمات توليدفيلم بعدي اش (زنگي و رومي) مهيا شد. سابقه ذهني تاريخي مان از كارنامه تقوايي، اينطور حكم مي داد كه احتمالاً اين پروژه هم مانند چند پروژه ديگر او طي ساليان گذشته، به سرانجامي نخواهدرسيد، اما مقدمات كار به تهيه كنندگي حسن جلاير خيلي زود فراهم شد و با تعيين شدن عوامل، گروه فيلمبرداري عازم جزيره قشم شد.اين خبر غيرمنتظره، زماني جلوه شگفت انگيز مضاعفي به خود گرفت كه در فهرست اسامي عوامل فيلم، نام سعيدراد بازيگر و ستاره سالهاي دور سينماي مان را ديديم و اين در شرايطي بود كه همين سال قبل، با موضعگيري منفي آشكار مسؤولين وقت ارشاد، حضور او و تمامي ستارگان سينماي پيش از انقلاب، كاملاً منتفي شده به نظر مي رسيد.
همه شواهد و قرائن اينطور نشان مي داد كه تقوايي عزمش را جزم كرده تا طلسم فيلم نساختنش را بشكند تا براي نخستين بار شاهد توليد دو فيلم پياپي در دو سال متوالي از او باشيم. تقوايي با سودجستن از حضور بازيگران محبوبي (از نگاه عموم مردم) چون سعيدراد و هديه تهراني مانند تجربه قبلي اش گرايشش را براي برقراري ارتباط با عامه مردم نشان داد و تلويحاً اصرارش را براي بقا و ماندگاري و تداوم بخشيدن به فعاليت كاري اش اعلام كرد. اما متأسفانه بازهم شرايط به گونه اي پيش رفت كه اين فيلم هم نيمه كاره باقي ماند و گروه فيلمبرداري بعد از يكي دو ماه اقامت در قشم، به تهران بازگشتند.به هرشكل با توقف موقت توليد فيلم زنگي و رومي، تمام چشم اميد دوستداران اين فيلمساز كهنه كار به توفيق مالي احتمالي كاغذ بي خط دوخته شده است، چراكه با اين اتفاق، موقعيت حرفه اي اين فيلمساز كهنه كار در چرخه توليد مستحكم تر خواهدشد و طبعاً مقدمات كارهاي آتي اش فراهم تر.
بدبيني تاريخي تهيه كنندگان سينماي ايران به اينكه همكاري با تقوايي به هيچ عنوان براي تهيه كننده جماعت به صرفه نيست، احتمالاً با موفقيت تجاري كاغذ بي خط مي تواند كمي تعديل پيدا كند. هرچند نمي توان ارزشهاي انكارناپذير فيلمسازاني چون تقوايي را با موجودي گيشه همسنگ كرد، اما اين حقيقت كتمان ناپذير را هم نمي توان ناديده گرفت كه چه بخواهيم و چه نخواهيم، فروش يك فيلم شاخصه تعيين كننده اي براي ماندگاري سازنده اش در چرخه توليد است. روي خوش نشان دادن تماشاگران به كاعذ بي خط، مي تواند موقعيت و جايگاه فرهنگي تقوايي را مستحكم تر سازد و به هيچ عنوان در تقابل و تضاد با جايگاه معنوي خاص او نزد مخاطبين جدي تر و پيگيرترش نيست.نگاه شخصي يك مؤلف سينما در بازگويي ساده ترين و عامه فهم ترين روايتها هم بازتاب تعيين كننده اش را نزد مخاطبين خودش به رخ مي كشد. اصرار به فرم گرايي افراطي كه «اپيدمي» سينماي ما شده است، نزد فيلمسازي چون تقوايي محلي از اعراب ندارد. او به گواهي كارنامه حرفه اي اش هميشه پيچيده ترين شخصيت ها و روابط را در ساده ترين شكل ممكن به بيننده عرضه داشته است.
كاغذ بي خط فيلم شيريني است كه تلخي طنز پردازانه اش در لايه هاي دروني ترش، رخ مي نماياند و قاعدتاً نبايد واكنش منفي تماشاگرش را برانگيزد. تقوايي راه برقراري ارتباط سالم با مخاطب را بدون درغلتيدن در دام ابتذال خوب مي داند. بنابراين جاي تأسف خواهدبود اگر او از اين پتانسيل بالقوه براي ساختن دنياي دلخواهش سود نجويد.
اصرار منتقديني كه توقع دارند فيلمساز در خلق اثر هنري تنها به دلمشغوليهاي شخصي اش توجه داشته باشد و مخاطب را به هيچ عنوان درنظر نگيرد، حداقل در شرايط دنياي حرفه اي سينما، باطل به نظر مي رسد. تداوم حضور مستمر فيلمسازاني چون تقوايي بارفرهنگي فضاي سينمايي مان را افزون خواهدكرد.
ايرج افشار

فيلم نما
هنوز هستند فيلمهايي كه به گمان سازندگانشان براي مخاطب شهرستانها جذاب ترند. معمولاً هم اول در پايتخت اكران نمي شوند. امير قادري در مشهد به يكي از اين فيلمها برخورده كه هنوز در تهران به نمايش درنيامده والبته جز مشهد، چند شهر ديگر هم اين فيلم را روي پرده سينماهايشان فرستاده اند. پس اين هفته خواندن ستون فيلم نما را براي سينما دوستاني كه «بوي بهشت» در شهرشان اكران شده توصيه مي كنيم. با اين توضيح كه سازنده اين فيلم، حميد رضا محسني قبلاً فيلم «ابراهيم» را به عنوان فيلم اول در كارنامه خود ثبت كرده است.
سينما تئاتر ايران
068106.jpg
بوي بهشت *
مثل اينكه امين حيايي، عهد كرده است تمام نقش اولهاي بدترين فيلمهاي سال سينماي ايران را خودش تنهايي بازي كند. بعد از «علفهاي هرز»، «مونس» و «ماني وندا» حالا «بوي بهشت» هم با حضور او اكران مي شود (فيلم «مزاحم» اش در برابر آثار فوق، حتي يك پا «همشهري كين» به نظر مي رسد.) «حيايي» در اينجا نقش جواني را بازي مي كند كه در هفت آسمان، يك ستاره هم ندارد. پس تصميم مي گيرد بي خيال شهر شلوغ و بي در و پيكر تهران شود و به قطعه زميني كه در شمال برايش مانده پناه ببرد. (درست حدس زديد، همان قضيه استرلينگ هيدن و «جنگل آسفالت» و آن مزرعه پراز آب و قصه اش است) اما در راه با آدم كچلي روبه رو مي شود كه يك غول بياباني بي شاخ ودم، دارد تعقيبش مي كند. («غول»، چيزي در مايه هاي شخصيت «كوسه» در فيلم «جاسوسه اي كه دوستم داشت» است؛ منتها يك كم بانمك تر) و همين همراهي ناخواسته، او را در معرض بلاهاي مختلفي قرار مي دهد.
به اين ترتيب مي بينيد كه با يك فيلم جاده اي طرفيد، هرچند كه عمراً اگر از مسير شخصيتها، سر در بياوريد.
در صحنه اي از فيلم خود قهرمان هم جمله اي با اين مضمون مي گويد: «اصلاً معلوم نيست كجا داريم مي ريم. ولي عيبي نداره، همين جور دور مي زنيم و حال مي كنيم؛ والبته در اين «دورزدن» و «حال كردن» به چنان چيزهاي عجيب و غريبي بر مي خوريد كه باعث مي شود كمبود اطلاعاتي ناشي از ندانستن مقصد شخصيت ها يادتان برود. (هدف نهايي البته همان قطعه زمين در شمال كشور است) و به اين ترتيب داستان فيلم هم براي تان جذاب تر و متنوع تر مي شود. آن غول دوسه متري و همراه كچل قهرمان راكه كنار بگذاريد، چند عنصر ديگراين مسير، عبارتند از: يك رفيق معتاد در پارك، پليس هايي كه اصلي ترين و نظرگيرترين ابزارشان دو تا عينك آفتابي است، يك خانم ژاپني (باور نمي كنيد؟) و يك ساك پراز هزار تومني ودلار. سازندگان فيلم، البته چون به تخيل بيننده شان خيلي احترام مي گذارند. (آخر طبق قواعد سينماي پيش روي اين سالها، بيننده بايد در ساخت اثر نهايي، شركت داشته باشد و فرصت پركردن جاهاي خالي روايت، بهش داده شود.) پس خيلي از كنش هاي فيلم را از ميانه كار قطع مي كنند والبته براي محكم كاري نتيجه اش رانشان مي دهند. مثل صحنه اي كه آن دختر كچل(هرچه قدر سعي مي كنم گره اصلي فيلم را لوندهم، نمي شود)، دارد از آن غول بياباني كتك مي خورد و بعد ناگهان يك كارد كوچولو گير مي آورد. آن وقت درصحنه بعد دختر را مي بينم كه طرف را ناكار كرده و دارد از اتاق بيرون مي آيد. در اين جور مواقع بيننده خيال پرداز، بايد احتمال بدهد كه آن چاقوي كوچك، مثلاً يك شمشير تاشو بوده است كه دختر به وسيله آن توانسته غول دومتري را مغلوب كند. (البته نگران نشويد، اين غول در طول فيلم چند تا گلوله و چوب و چماق ديگر هم مي خورد ولي به نحو معجزه آسايي جان سالم به در مي برد.) يامثلاً يكي ديگر از اين پرش هاي روايتي فيلم، جايي است كه يار و غوله، هفت تير مي كشد. اما در صحنه بعدي مي بينيم كه گلوله ها به خودش خورده واوضاع واحوالش اصلاً روبه راه نيست.
خود امين حيايي در تيتراژ فيلم، يك ترانه اجرا مي كند، اما معلوم نيست چرا سازندگان فيلم ماجراهاي مهيج غول دومتري و دختر كچل را بي خيال شده اند و تبليغات «بوي بهشت» را روي همين جريان آواز خواني حيايي متمركز كرده اند كه البته تا آخر فيلم، ديگر تكرار نمي شود والبته دو سه ترانه فيلم هم، چندان چنگي به دل نمي زنند. (ميان اين همه ترانه اي كه در طول اين يكي دوساله براي فيلمهاي ايراني ساخته شده، ميان آنهايي كه شنيده ايم. فقط ساخته بابك بيات براي فيلم «دست هاي آلوده» بود كه آدم رابه اداي سنت جذاب جست وجوي نوار حاوي ترانه فيلم در بيرون سالن سينما، وادار مي كرد.
«بوي بهشت» همچنين به اندازه همه فيلمهاي سام پكين پاوجان وو، اسلوموشن دارد. جوري كه گاهي آدم به اين نتيجه مي رسد اين يك فيلم كوتاه بوده و كارگردان، با فيلمبرداري دوباره بعضي صحنه هاي فيلم با دور كند، زمانش را به حد استاندارد براي پخش در سينماها رسانده است.
برگ برنده فيلم، و شايد تنها عنصر جذابش، اما شخصيتي به نام داش كريم است كه متأسفانه يكي دو دقيقه در فيلم بيشتر حضور ندارد. اما اين قدر در نقش يكي از اين جوادهاي حاشيه اي اين جور فيلم ها راحت است كه آدم كيف مي كند. حيف يادم رفت در عنوان بندي نهايي، دنبال اسم بازيگرش بگردم.
***** شاهكار
**** عالي
*** خيلي خوب
** خوب
* ضعيف
* بي ارزش
www.amirqaderi.info امير قادري

جشنواره هاي مهم سينماي دنيا
براي دور از چشم مانده ها
گشت و گذارمان را در جشنواره هاي قابل ذكر سينماي دنيا مربوط به نيمه دوم خرداد ونيمه اول تيرماه، به اين شكل و در چهارمين قسمت از اين سري مطالب به شكل ذيل پي مي گيريم.
* فستيوال فيلم آوي نيون فرانسه
اين فستيوال معتبر را به طور سنتي و به قول معروف محل تلاقي سينماي اروپا ـ آمريكا توصيف و نامگذاري كرده اند و امسال شاهد برپايي هفدهمين دوره ي آن در روزهاي ۴ تا ۱۰ تيرماه در تالار سينما فوكس در شهر آوي نيون فرانسه خواهيم بود. محدوديتي دراين فستيوال وجود ندارد اما تأكيد بر شركت فيلم ها و آثاري است كه لزوماً جزو فيلم هاي بزرگ و پرفروش روز نباشد و تقابل فرهنگ ها را نشان بدهند و رنگ و بوي سينماي اروپا در آنها محسوس باشند و سينماي مستقل جاي ثابت و شامخي دراين جشنواره دارد.
* فستيوال فيلم «دوكابورژ» در شهر كابورژ فرانسه
اين جشنواره در روزهاي ۲۴ تا ۲۸ خرداد برگزار شد و به فيلم هاي كوتاه و بلند اختصاص داشت و يك تم مشترك و شرط الزامي در همه ي آثار بخش مسابقه و حتي اكثر كارهاي بخش هاي جنبي فستيوال ديده مي شد و آن اين كه بايد صاحب سوژه هايي عاطفي و تم هايي رمانتيك مي بودند. در جوار اين جشنواره همچون هميشه يك بازار فيلم نيز به قصد جذب صاحبان صنايع و شركت هاي سينمايي اروپا برپا شد.
* جشنواره بين المللي فيلم هاي ويديويي «كلپ ۱۲۳» در شهر گايلارد فرانسه
اين فستيوال امسال از ۱۴ تا ۲۲ خرداد برگزار شد و همواره مهمترين هدف و دستاورد آن ايجاد راههايي بهتر براي توزيع وپخش كارهاي مختلف ويديويي و كمك و اقدام در اين راه بوده است. در اين ارتباط جلسات و گفت وگوهايي نيز بين شركت كنندگان در فستيوال ترتيب مي يابد و درباره راههاي تأثيرگذاري بيشتر فيلم هاي ويديويي برروي مردم عادي و مخاطبان اين گونه فيلم ها تبادل افكار صورت مي گيرد، از محورهاي اصلي اين فستيوال كاربرد كليپ ها نيز هست و همه ي اين موارد امسال نيز اعمال شد.
* فستيوال فيلم كامن ولت (كشورهاي مشترك المنافع) در شهر منچستر انگليس
اين جشنواره امسال به مدت ۹ روز و از تاريخ ۸ تا ۱۶ تير برگزار مي شود و ۳۶۰ فيلم بلند فيچر و مستند در آن به نمايش درمي آيد. چند مدرسه سينما و روشهاي برنامه ريزي و كلاسهاي مشاوره و مباحثه ي سينما نيز در ارتباط با اين فستيوال برپا مي گردد و در يك بخش مهم جنبي، كه مخصوص كارگردانان منتخب خواهد بود، روي كار برخي فيلمسازان تأكيد و تحليل صورت خواهد گرفت. محل برگزاري فستيوال، تالاري بزرگ در خيابان نيومانت شهر منچستر است.
* فستيوال فيلم هاي اروپايي (لاباله) در پاريس
برخلاف عنوان گول زننده اش، وسعت چشمگيري ندارد و دربرگيرنده ي تمام سينماي اروپا نيست اما يك بخش مسابقه دارد و در فستيوال امسال كه از ۵ تا ۱۱ تير برگزار مي گردد، ۱۵ فيلم روز اروپايي به رقابت با يكديگر برمي خيزند. درجوار اين فستيوال (كه محل برپايي آن تالاري در خيابان رامور پاريس است) يك بازار سينمايي نيز به قصد فروش كارها و وسايل تازه اي اين حرفه برگزار مي شود.
* فستيوال فيلم اونز در پاريس
اونز در زبان فرانسه به معناي عدد «۱۱» است اما نشاني از اين رقم در فستيوال محسوس و ملموس نيست و مشخصه ي فستيوال آن است كه آثار كارگردانان مستقل و سينماگران دور از چشم مانده در آن به نمايش درمي آيد. در اين روند حتي فيلم هاي چند استوديوي بزرگ اروپايي و آمريكايي كه به هر دليلي توجه شايسته به آنها نشده باشد، در اين فستيوال پخش مي شود. دوره ۲۰۰۲ جشنواره از ۱۸ تا ۲۸ خرداد در عمارتي در خيابان لئون بلوم پاريس برگزار شد و مجريان جشنواره از توفيق آن در رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده سخن گفتند.
* فستيوال بين المللي «لاروشه له» در شهر لاروشه له فرانسه
اين فستيوال، امسال از ۹ تا ۱۹ تير برگزار مي شود و طي آن فيلم هايي بلند وفيچر از نقاط مختلف دنيا به نمايش درمي آيد و از چند كارگردان خاص نيز تجليل صورت خواهد گرفت و نقاط اوج و «هاي لايت» چند سينماگر ديگر نيز پخش خواهد شد. پخش فيلم هاي كودكان و برخي رويدادهاي ويژه نيز از ديگر قسمت هاي اين جشنواره است.
* فستيوال فيلم «دوكورت متراژ» در پاريس
دوره ي ۲۰۰۲ اين فستيوال از ۱۵ تا۲۲خرداد در پاريس برگزار شد و طي آن تعدادي از فيلم هاي مطرح و «جايزه برده»ي يك سال اخير اروپا به نمايش درآمد. همراه با آن چند كار جديد نيز پخش شد و از سينماگراني كه كارهايشان در ۱۲ ماه اخير سروصدايي به پا كرده است، تجليل صورت پذيرفت.
* فستيوال بين المللي فيلم هاي مستند دربندر مارسي فرانسه
اين جشنواره كه نام جنبي «ايل فيكشن» را نيز يدك مي كشد، امسال از ۷ تا ۱۵ تيرماه در شهر مذكور برگزار مي شود. يك بخش جشنواره به فيلم هاي مستند از فرانسه تعلق دارد اما قسمت مهمتر آن، بخش مسابقه ي فيلم هاي مستند از سراسر دنيا است كه جوايزي را نيز دربردارد. بخش هاي جنبي جشنواره نيز جالب است. در اين قسمت ها از روشهاي پخش فيلم هاي مستند و اشاعه ي اين آثار صحبت مي شود و فيلم هاي مستند جنگي مورد تأكيد و بررسي قرارمي گيرد و از پيترواتكينز مستندساز بريتانيايي تجليل خواهد شد.
* بررسي جشنواره هاي تيرماه سينماي جهان را در شماره ي آينده اين ضميمه ادامه خواهيم داد.

سايه روشن
كارن همايونفر
بانواي امروز
در بسياري از آثار سينماي جهان موسيقي يكي از همراهان اساسي فيلم به شمار مي آيد. موسيقي در عين اينكه شنيده نمي شود اما سالها بعد بستري را فراهم مي آورد تا شنوندگان باشنيدن آن خاطرات خود را از يك فيلم به يادآورند. دكتر ژيواگو، محمدرسول الله، قصه عشق، تايتانيك و... تعدادي از اين فيلمها را تشكيل مي دهند. اما در سينماي ايران موسيقي فيلم به چند بخش مجزا تقسيم مي شوند. استفاده از ترانه هاي كوچه بازاري در يك دوره قبل از انقلاب تنها وظيفه تخدير ذهن مخاطب را برعهده داشته است اما در دوره دوم يعني بعد از سال ۱۳۴۸ با فيلم هايي مثل رضا موتوري، كندو، داش آكل، گوزن ها و.. موسيقي رنگي اجتماعي به خود مي گيرد و همراه با فيلم به مناسبات اجتماعي دوران طاغوت مي شورد. اما با حذف ترانه طي سالهاي پس از انقلاب مجدداً موسيقي جز پربار كردن لحظات دراماتيك فيلم نقش ديگري به عهده نداشت تا اينكه اواخر دهه شصت به مدد حضور افرادي چون مجيد انتظامي، محمدرضا عليقلي، فريبرز لاچيني با بك بيان و... موسيقي حالتي جدي به خود گرفت. اما هنوز فضاي جوان پسند در فيلمها غايب به نظر مي رسيد. تا اينكه آهنگسازاني مثل سعيد شهرام، فضاي موسيقي را به سوي فضايي جوان پسند سوق دادند و از نشانه هاي مورد علاقه جوانان سود جستند. اين در حالي بود كه تعدادي از جوانان پابه فضاي بسته و محدود سينما گذاشته بودند و مخاطبين جوان با رغبت بيشتري به سينما مي آمدند، يكي از اين جوانها كارن همايونفر بود، كارن كارخود را با ايفاي يك نقش كوچك در فيلم ردپاي گرگ ساخته مسعود كيميايي ايفا كرد. نقشي كه دوربين تنها چند ثانيه براو تأكيد داشت. اين فرد بازيگري را پي نگرفت و قدم در راه آهنگسازي نهاد و به زودي توانست پيشرفت نمايد.
همايونفر در كنار بهرام سعيدي كه تازه از آمريكا به ايران آمده بود موسيقي فيلم ضيافت را تجربه كرد. موسيقي كه با ملودي هاي امروزين فضاي گذشته را به خوبي تصوير مي كرد و حس نوستالژيك نيمه درخشان نخست فيلم را تقويت مي كرد. همايونفر خيلي زود توانست با فيلم سلطان (مسعود كيميايي) به عنوان آهنگسازي مستقل مطرح شود، كار كرد موسيقي در فيلمهاي كيميايي از آغاز تاكنون بسيار خاص بوده است. موسيقي به درستي بيانگر روح و حال شخصيت اصلي و تنهاي او در چنبره تناقضات اجتماع امروز به شمار مي آيد. سلطان بسيار تنهاست و چون فيلم زياد مي بيند با موسيقي كه از جنس تصوير مي باشد مراتبهاي فراوان دارد. حتي در صحنه اي از فيلم بطور مشخص به اين مسأله اشاره مي كند. او مي گويد: « اين جور موقع ها يا يك نفربراي بي ستاره آواز مي خوند يا خودش مي زند زيرا آواز» اما در اين صحنه هيچكس با او همراهي نمي كند الاصداي موسيقي فيلم. در اين ملودي نيز گويا صداي صدها نفر به گوش مي رسد. پس تمام شهر بااو همنوا مي شوند و بر تنهايي اش مرثيه سر مي دهند. اين ملودي مثل يك موتيف در تمام نقاط فيلم تكرار مي شود و مي تواند كارن همايونفر را به عنوان آهنگسازي مستعد معرفي نمايد. او پس از سلطان موسيقي مجموعه تلويزيوني دو پنجره (پادشاشاهنده) را مي سازد. فيلم فضاي جوان پسند دارد. او مي تواند باتوجه به معيارهاي محدود تلويزيون نيز اثر مورد خواست خود را تصنيف نمايد. اما كار سينمايي او بعد از مجموعه دوپنجره فيلمهاي صداي سخن عشق و سياوش مي باشد.
صداي سخن عشق كه يك ملودرام معمولي است اما موسيقي در سياوش بازهم نقشي خاص بر عهده مي گيرد. فيلم به بيان زندگي يك آهنگساز جوان مي پردازد كه در زندگي با دغدغه هايش دست و پنجه نرم مي كند. او خود موسيقي را مي شناسد و در كنسرتهايي نيز برنامه اجرا مي كند. پس آهنگساز فيلم بايد دونوع موسيقي خاص را بنويسد. كارن همانفر در اين اثر از ترانه نيز سود جسته كه در اين مقوله چندان موفق به نظر نمي رسد. سال ۱۳۷۹ اين آهنگساز تبديل به پركارترين آهنگساز سال مي شود. بسياري از فيلمسازان اين سال ترجيح مي دهند كار خود را به آهنگسازي جوان بسپارند. يكي از اين فيلمها دومين همكاري همايونفر با سامان مقدم پس از سياوش است فيلم پارتي كه نسبت به ساخته قبلي مقدم توجهات بيشتري را به سوي خود برانگيخت. پارتي فضايي جوان و متناسب با وقايع روز دارد. مقدم از جوانهاي سطح اجتماع به افراد فريخته تري روي مي آورد و آنها را مورد كنكاش و بررسي قرار مي دهد. فيلم فضايي اجتماعي ـ حادثه اي به همراه دارد كه موسيقي پرشتاب مخصوصاً در صحنه هاي پارتي طلب مي كند. اگر چه در يكي از صحنه ها موسيقي استينگ، مورد استفاده قرار گرفته است، همكاري بعدي همايونفر مجدداً با هدايت فيلم و فيلم آبي است. فيلمي به كارگرداني حميد لبخنده كه هنوز هم اكران نشده است. در اين فيلم نيز مجدداً شخصيت اصلي فيلم به كار نوازندگي مشغول مي باشد. بايد منتظر اكران فيلم بود و بعد درباره آن به بحث نشست راز شب باراني هم فيلم ساده ديگري است به كارگرداني سيامك اطلسي. اما در فيلم شيفته باب همكاري محمدعلي سجادي و همايونفر گشوده مي شود. اين فيلم نيز فضايي موهوم دارد. موسيقي در خيلي از لحاظات نخستين فيلم پرتضاد شخصيتي مرد فيلم صحه مي گذارد و اما در ادامه كه مخاطب متوجه رابطه زن با مرد ديگري مي شود فضاي موسيقي نيز تغيير مي يابد. فيلمي كه مي توانست به مدد فيلمنامه اش اثري قابل توجه باشد اما به لحاظ صنف و ساختار به فيلمي ضعيف بدل مي شود. سال ۱۳۸۰ مجدداً براي همايونفر سالي پركار است رنگ شب، بي تو تنهايم، بي همتا، تيك و كاغذ بي خط. همايونفر در كاغذ بي خط مجدداً همكاري با يكي ديگر از كارگردانان مطرح سينماي ايران يعني ناصر تقوايي را از سر مي گذراند. فيلم فضايي شهري دارد و به لحاظ روايتي نگاهي نو به زندگي يك زوج دارد. موسيقي فيلم در بسياري از لحظات با فيلم همنوايي انجام مي دهد مخاطب از شنيدن آن دلزده نمي شود. فيلم رنگ شب دومين همكاري همايونفر و محمدعلي سجادي محسوب مي شود. فيلمي معمولي كه بازهم مثل كار قبلي اين فيلمساز فيلمنامه اي به مراتب قابل قبول تر از فيلم دارد. فيلم با فضايي ساده آغاز مي شود كه در انتها با يك سوءتفاهم رنگي ديگر به خود مي گيرد.
تيك نيز به نيرنگ هاي شخصيتهاي اجتماع امروز مي پردازد. فيلمي كه درآن تقاضاي شخصيت ها جامعه را به سوي انحطاط رهنمون مي شود. موضوعي كه به مدد فضاي جديد اجتماعي ـ سياسي روزبارها مورد و استفاده قرار گرفته است.
همايونفر نيز در بسياري از لحظات سعي مي كند تضاد شخصيتي شخصيت نخست فيلم را به درستي تصنيف نمايد.
اما از آخرين كارهاي همايونفر كه همين روزها هرشنبه از طريق تلويزيون به گوش مي رسد موسيقي مجموعه پليس جوان است موسيقي اثر قطعاً به دليل حجم زماني سريال متنوع تر از يك فيلم سينمايي و اكثراً با تم هاي مختلف بيان مي شود.
همايونفر آغازي موفقيت آميز داشت و توانست اين موفقيت را تا امروز هم حفظ كند. او جزو آهنگسازان جوان و خوش آتيه سينماي ايران به شمار مي آيد. او توانسته فضاي اجتماعي امروز را در قالب آثارش به درستي براي مخاطب تصنيف كند و تعداد زيادي از مخاطبين جوان را نيز به دليل نوع موسيقي با خود همراه نمايد. موسيقي جواني كه در صورت توجه بيشتر مي تواند سند موسيقايي امروز باشد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |