|
نگاهي به فيلم سرزمين هيچكس
با ساقه ي گندم ميان دندان
|
|
|
بعد از هر جنگي
كسي بايد ريخت وپاش ها را جمع كند
نظم و نظام
خود به خود برقرار نمي شود…
… اينها خوش عكس نيست
وسالها وقت مي برد
همه دوربين ها رفته اند
براي جنگي ديگر…
… در ميان علف هايي كه
علت و معلول را پوشانده
كسي بايد دراز بكشد
با ساقه ي گندم ميان دندان
و به ابرها نگاه كند.
«ويسواوا شيمبورسكا»
ماجراي تازه اي نيست. اندازه تمام آن روزهاي رفته و نيامده. با پرداخت ها، رويكردها و نگاههاي مختلف … «چارلي» مشغول «صف جمع» است… فيداوت. وارد سنگر مي شويم. انگار به رؤياهاي عمق يافته او وارد شده ايم. دارد خواب مي بيند. داريم خواب مي بينيم. «دوش فنگ» (چارلي چاپلين) جنگي متشكل از عناصر ناجنس، شعر و مضحكه را ترسيم مي كند. با صحنه هايي كه آرايش ناتوراليستي آنها انفعال آدم ها را پررنگ تر مي كند. صحنه پخش نامه ها بين سربازها را به ياد بياوريد كه بعدها نمونه اش را در «رژه بزرگ» (چن كايگه) هم ديديم.
«دوش فنگ» در كنار طنز گزنده اش محروميت، عصيانگري و تنهايي سرباز را نيز نمايش مي دهد. مايه هاي مشتركي كه مي توان در بسياري از فيلم هاي جنگي پيدا كرد. «چارلي» قيصر آلمان را دستگير مي كند. بعد تازه از خواب بيدار مي شود. همه ماجرا خوابي بيش نبوده است. «دوش فنگ» صرفاً يك مثال است. مثالي كه حضور «تقابل و تعارض رؤيا با ضرورت» آن را به شكل حوزه ورودي مناسبي براي مكالمه و مفاهمه با فيلم مورد نظرمان درمي آورد. ابتدا و انتهاي «سرزمين هيچكس» (دنيس تانوويچ) را در ذهن مرور كنيم. «سرزمين هيچكس» هم نمي تواند يك خواب باشد؟ مه آبي ابتداي فيلم همان رؤيايي نيست كه بعدتر در كل فيلم جريان پيدا مي كند؟ در پايان فيلم دوربين از «سرا» جدا مي شود. بالا مي رود. اگر فاصله راجدايي حقيقت و واقعيت در متن فيلم بدانيم حقيقت در كدام طرف قرارمي گيرد؟ بالا يا پايين؟ «سرا» روي زمين دراز كشيده است. بايد با فيلم درگير شويم.زني مي خواند. زمزمه مي كند. روي زمينه سياه. صدا مي آيد. سربازها پا مي كوبند. عصاره تركيب تيتراژ فيلم را مي شود به بدنه آن تعميم داد. سياه بودن زمينه و اينكه در كنار نواهاي دل انگيز پوتين هايي هستند كه به زمين كوبيده شوند و …
«سرزمين هيچكس» هم مثل تمام فيلم هاي ضد جنگ، سعي در تقبيح و نكوهش جنگ و مناسباتش دارد. «سرا»، «چيكي» دو سرباز بوسنيايي و «نينو» سرباز صرب براثر ماجراهايي در وسط ميدان جنگ گير كرده اند. شرايط پله پله آنها را به سمت سرنوشتشان سوق مي دهد. ساختمان فيلم حول و حوش بناكردن همين وضعيت شكل مي گيرد. عوامل اصلي شكل گيري اين ساختمان را توضيح مي دهم.
شروع فيلم: فصل افتتاحيه از كليدي ترين لحظه هاي فيلم است. آدم ها و صورت هايشان در مه مبهم ديده مي شوند. طبيعي است در چنين وضعيتي حواس. بيشتر متوجه موقعيت كلي و حرف ها مي شود. بعدتر نيز هرچه پيش مي رويم موقعيت نسبت به آدم ها حضور پررنگ تري پيدا مي كند. مثل اينكه شرايط كلي فيلم در همان ابتدا توضيح داده شده است. فصل افتتاحيه از اين جهت كاركردي بصري و در عين حال دال بر معني پيدا مي كند.
موقعيت: فيلم اين موقعيت را با سه علامت توضيح مي دهد. اول) از نماي باز منطقه جنگي اي كه كل ماجرا در آن اتفاق مي افتد زياد استفاده شده است. به عنوان مثال همان ابتداي فيلم بعد از صحنه تانك ها. يا جايي كه دوربين از پرچم سازمان ملل تن مي كند به دشت. تأكيد روي نماي باز منطقه جنگي برواقع شدن آدم ها درون يك موقعيت محتوم صحه مي گذارد. موقعيتي كه آنها در آن سرنوشتي جز مرگ پيدا نخواهند كرد.
دوم) در يكي از صحنه ها وقتي «چيكي» سيگارش را روشن مي كند از آتش سرسيگار او اكستريم كلوزآپ گرفته شده است. آتشي كه تا اين اندازه بزرگنمايي مي شود بعدتر در درون موقعيت فيلم، آدم ها و سرنوشت آنها نيز ديده مي شود.
و سوم) صحنه اي هست كه «نينو» و «چيكي» بر سر اينكه كدام طرف جنگ را شروع كرده بحث مي كنند. «سرا» كه روي زمين افتاده است و به خاطر خطر منفجر شدن ميني كه زير بدن او كار گذاشته شده، نمي تواند بلند شود مي گويد:«چه فرقي مي كنه… مهم اينه كه همه ما وسط اين گند و كثافت گير كرديم.» اين ديالوگ نيز به شكلي عيني موقعيت فيلم را توضيح مي دهد.
«سرزمين هيچكس» بر توضيح و تشريح موقعيت بنا شده است. اينكه آدم ها در درون شرايط چطوررفتار مي كنند و به سرنوشت محتومي كه برايشان رقم خورده نزديك مي شوند. يك مثال ديگر براي توضيح اين مسأله رفتار يك شكل آدم ها در موقعيت هاي تكراري است. ابتدا «چيكي» به «نينو» مي گويد چون من تفنگ دارم و تو نداري پس بايد قبول كني كه جنگ را شما صرب ها شروع كرده ايد. بعدتر وقتي «نينو» موفق مي شود براي چند لحظه «چيكي» را خلع سلاح كند، همين ديالوگ بالعكس تكرار مي شود. يا ديالوگ «بالاخره مي كشمت، حرومزاده» كه تكرار مي شود وضعيت كلي ميدان جنگ كه آدم ها در آن چيده شده اند فرديت آنها را در خود مستحيل مي كند تا تكراري شوند.
فرديت: در موقعيت حاضر فرديت آدم ها عنصري است كه بيشتر مي شود. از طريق حذف نام ها. «نينو» خودش را به سرباز همدسته اش معرفي مي كند. «اسم من نينوئه». دستش را دراز مي كند. اما سرباز جواب نمي دهد. بعدتر «نينو» همين طور خودش را به سرباز بوسنيايي معرفي مي كند و لي «چيكي» عصباني مي پرسد:«منظورت از اين كار چيه؟… داري يه مراسم معارفه برگزار مي كني؟ … دفعه ديگه ما همديگه رو از لاي مگسك تفنگ زيارت مي كنيم.» بي جواب ماندن هميشگي ديالوگ «اسم من نينوئه» تأكيدي بر نقصان كاركرد نام ها و فردها در موقعيت «سرزمين هيچكس» است. وقتي سرباز صرب مي ميرد «نينو» مي گويد: «حتي اسمشو نمي دونستم.» نام ها از آدم ها گرفته شده است. منطقه جنگي هويتي جمعي برايشان رقم مي زند. در اين جمع شايد فقط گروهبان فرانسوي، «مارشان» به نوعي در تعارض مستقيم با اين حذف فرديت خودش باشد. در چند لحظه تصميم مي گيرد برخلاف دستور مافوق عمل كند اما… تصوير نهايي او را روي شيشه ماشين خانم خبرنگار به ياد بياوريد. از او فقط بازتابي مجازي روي شيشه باقي مانده است. «مارشان» هم دست آخر سوار ماشين سازمان ملل با آرم U.N مي شود مي رود.
آسمان : آسمان يكي از مهمترين عناصر بصري فيلم است. حضوري كه آسمان در متن فيلم پيدا مي كند دست آخر با پايان بندي فيلم بر هم نهي مناسبي دارد. «چيكي» مي خواهد «نينو» را بكشد. «نينو» از ترس كشته شدن چشم هايش را بسته است. بعد چشم ها رو باز مي كند. آسمان رو مي بيند. در يك پلان ديگر نيز آسمان را از زاويه ديد «سرا» كه روي زمين افتاده، مي بينيم. درحالي كه ابرها جلوي خورشيد را گرفته اند. اين دو پلان برحضور عنصر آسمان تأكيد مي كنند. به اضافه اينكه بعد از پلان اول راكورد نورصحنه عوض مي شود. سايه ها پررنگ تر مي شوند. اين صحنه نيز حضور بطئي آسمان در زندگي آدم ها را به ياد مي آورد. مجموع اين عناصر تصاويري وقتي شكل پيدا مي كنند كه در پايان فيلم دوربين به آسمان مي رود. نه، در دنياي ما واقعيت فرسنگ ها از حقيقت فاصله گرفته است. «سرزمين هيچكس» جاي هبوط بوده. دوربين بايد بالا برود.
The show must go on
مطلب حاضر عمده سويه و طرف خود را صرف توضيح و تشريح موقعيت كلي فيلم و عناصر سازنده اين موقعيت كرد. فكر نمي كنيد اين وضعيت شبيه چينش ها، آرايش و جايگشت هاي جهان معاصر است؟ دست آخر «چيكي» بالاخره «نينو» را مي كشد. صداي دوربين هاي ديجيتال روي صحنه شنيده مي شود و يك ديالوگ كليدي. «جين» خبرنگار شبكه جهاني خبر، از تصويربردارش مي پرسد:«صحنه رو گرفتي؟» انگار ما درگير يك شوي تلويزيوني شده ايم. شويي كه بايد ادامه پيدا كند. ماشين ها مي روند. فيلم از منظري به تمسخر جنگ نيز پرداخته است. به لباس مسخره «چيكي» توجه كنيد كه هيچ شباهتي به لباس جنگ ندارد. يا اينكه «نينو» حتي بلد نيست تفنگش را مسلح كند اما درگير يك موقعيت كاملاً جنگي مي شود.
مؤخره
آنجا ايستاده بود. بر فراز تپه هاي جليله. چگونه مي توان دنيايي را تصور كرد كه در آن هيچ عملي قابل مجازات نباشد؟
جنگ ها هرگز قطع نخواهند شد. براساس دلايل موجود، جنگ ها ادامه خواهند يافت. تشخيص متجاوز در برخي از آنها آسان است (تجاوز آلمان به لهستان در سال ،۱۹۳۹ شوروي به مجارستان در سال ،۱۹۵۶ عراق به ايران در سال ۱۹۸۰ و …) اما در بسياري از موارد شك و شبهه وجود دارد. بحث «چيكي» و «نينو» را به ياد بياوريد. مثل دوپسربچه («اول او مرا حل داد»، «دروغ مي گويد و …»)
واقعاً جنگ به همين مسخرگي است؟
آنجا ايستاده بود. بر فراز تپه هاي جليله. «سرا» روي زمين است. با حالتي كه گويا به صليب كشيده شده. او همان مسيح نيست كه هر روز بر دار مي شود؟
علي راضي ali-razi50@yahoo.Com
|