شماره ۲۱۵۹ - سال هشتم - شنبه ۱ تير ۱۳۸۱
Sat, Jun 22, 2002
Cinb black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
افق
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
درباره «بي خوابي» ساخته «كريستوفر نولان»
رابين ويليامز بازيگر فيلم«بي خوابي»:
بي خوابي در سايه جنگهاي ستاره اي!

درباره «بي خوابي» ساخته «كريستوفر نولان»
هيولاي درون
068157.jpg
اشاره:
تابستان با فيلمهاي پرفروش پيش روي ماست و دربين فانتزيهايي مانند «جنگهاي ستاره اي » و «مرد عنكبوتي » كه پراز جلوه هاي ويژه هستند، تريلرجنايي «بي خوابي » به چشم مي خورد كه درباره پليسي است كه دچار بي خوابي شده وبه دنبال قاتلي زنجيره اي است.
پاچينو كه بارها در فيلمهايي چون ، «Heat» ، «سرپيكو» و «درياي عشق» پليس بوده، انگيزه اش از انتخاب اين نقش در «بي خوابي » را همكاري با كريستوفر نولان با استعداد بيان مي كند. اين كارگردان جوان انگليسي سال گذشته فيلم مستقل پرسروصداي «يادگاري » را نيز كارگرداني كرده . پاچينو مي گويد: «از فيلم اولش «يادگاري » خوشم آمد و كار با او واقعاً خوب است . با استعداد است و مي داند چه كاركند».
پاچينو نقش ويل درمر را ايفا مي كند. او كارآگاهي است كه از لس آنجلس به شهركوچكي درآلاسكا سفر كرده تا قاتل دخترنوجواني را به دام اندازد. درست زماني كه درمر فكر مي كند قاتل را به دام انداخته، همه چيز طور ديگري مي شود؛ درمر بطور ناگهاني به همكار خود تيراندازي مي كند و او را از پا درمي آورد و والترفينچ، رمان نويس آرام (ويليامز) كه مظنون آنها بود، فرار مي كند.
068163.jpg
قسمت بد ماجرا آن است كه دراين منطقه از آلاسكا، فصل روشنايي است و خورشيد تمام شبانه روز درآسمان مي درخشد وباعث بي خوابي درمر مي شود. علاوه براينها بازي موش و گربه با فينچ و همچنين پليس محلي (هيلري سوانك) كه سرراه درمر قرار مي گيرد، وضع را پيچيده تر مي كنند.
علاوه بر قدرت بازيگران «بي خوابي»، فيلم مديران تهيه اي چون جرج كلوني و استيون سودربرگ داشت. اين دو به اندازه اي كارآمد و لايق بودند كه ويليامز و پاچينو باورشان نمي شد دراين پروژه شركت داشته باشند . اما آيا واقعاً جرج كلوني دركارش وارد است؟
ويليامز مي گويد: «او براي امتحان از بازيگران حضور داشت. او حين فيلمبرداري حضور نداشت . استيون سودربرگ زماني آمد كه در ونكور سرگرم فيلمبرداري بوديم . مرد دوست داشتني است.»
نولان هم از مديران تهيه اش تعريف مي كند: «جرج نمي خواست نقش آن پليس را داشته باشد و سودربرگ هم نمي خواست آن را كارگرداني كند. آنها، اين پروژه را پروژه عالي مي دانستند وفقط مي خواستند در ساخت آن كمك كنند.»
068166.jpg
بازسازي فيلم تريلر «بي خوابي» (Insomnia) همواره موردعلاقه فراوان كريستوفر نولان بوده است. اين فيلم چيزي شبيه بازي موش و گربه است كه درآن موش گرماي نفس هاي گربه را بر پشت خود احساس مي كند و گربه از نگرفتن موش شرمسار است. فيلم، داستان تعقيب يك قاتل در مراتع و سرزمين هاي سرسبز و مجلل و با رنگ آميزي عالي را نشان مي دهد.
درشهري كوچك واقع درايالت آلاسكاكه وقايع فيلم «بي خوابي» درآنجا روي مي دهد سرزمين هاي سرسبز، بسيار چشم نواز و هيپنوتيزم كننده هستند واين چشم اندازها سبب آرامش فكري همگان مي شود.(درفيلم «يادگاري» (Memento) كه از كارهاي پيشين آقاي نولان است نيز آسمان آبي و زمين هاي زردرنگ و داغ جنوب غرب آمريكا به تصوير كشيده شده اند) اما بايد گفت شبنم هاي روي درختان و زيبايي هاي ديگر آنجا براي كارآگاه فيلم به نام ويل دورمر (آل پاچينو) زيبا به نظر نمي رسند زيرا او به دنبال يافتن قاتل است ودرضمن خودش هم بايد به علت ارتكاب يك اشتباه در لس آنجلس موردبازخواست قرار گيرد. اين تعقيب و گريز درانتها به يك تراژدي مبدل مي شود و ويل از عاقبت كاربخوبي آگاه است.
زيبايي غيرعادي و فراوان صحنه ها به نولان اجازه مي دهد آن سوي اين زيباييها را به عنوان كنايه به بينندگان نشان دهد و همه بدانند پشت اين زيبايي ها، راز قتلي نهفته است . كارگردان اين فيلم (كريستوفرنولان) و فيلمبردار او به نام والي فيستر به زيبايي اين بخش و سرزمين اهميت فراواني قايل هستند . اين زيبايي حالتي كنايه آميز ومضحك براي پشت صحنه فيلم شده و در سرزميني سرسبز با زيبايي شاعرانه وعالي، جنايتي فجيع روي داده است . كريستوفر نولان و فيستر ازاين ابزار براي پديدآوردن حالتي اندوهناك و گرمابخشيدن به داستان فيلم استفاده كرده اند.
ويل دورمر وهمكار وي به نام هپ (مارتين دوناوان) به اين سرزمين وارد مي شوند. آنها زوجي خبره وماهر از پليس لوس آنجلس هستند و براي كمك به دوست قديمي خود(پاولي دولي) به آنجا آمده اند زيرا پاول براي فرار از گرما و سروصداي كاليفرنيا به آلاسكا پناه آورده است.
زني جوان به قتل رسيده و قاتل براي ارتكاب جرم، شجاعت و غرور احمقانه اي به كار برده است . ويل و هپ براي يافتن آن قاتل وحل ماجرا به آنجا آمده اند.
آنها را كارآگاهي جوان و مشتاق به نام الي بور(هيلاري سوانك ) همراهي مي كند. ويل از ديدار الي خوشحال نيست ولي او زني فعال و پركار است. وقتي كه هپ كشته مي شود انگيزه ويل براي يافتن قاتل چندين برابر افزايش مي يابد و رفتار جالب ومحكم الي خاطره غيرمؤثربودن ويل را به آنها يادآوري مي كند. گناه و اشتباه ويل با نورپردازي و روزهاي طولاني مناطق قطبي موردتأكيد قرار مي گيرد. آلاسكا در نزديكي قطب قرار دارد وبه همين دليل درتابستان داراي شبهايي روشن است زيرا حدود بيست ودو ساعت از شبانه روز، آفتاب درآسمان است واين خود انگيزه اي است تا ويل مدت زمان بيشتري بيدار بماند و بيخوابي بكشد.
068160.jpg
درفيلم «بي خوابي » ، غرور و خودبيني بخوبي نمايش داده شده و مردي نشان داده مي شود كه همواره درگير هيولاي درون است . كريستوفر نولان همواره در فيلم هاي خود بخوبي از استعاره و كنايه سود جسته و درفيلم هاي «يادگاري» و «تعقيب» (Following) محصول سال ۱۹۹۹ نيز ازاين روش استفاده كرده است . نيكتولاس روژ درفيلم «الآن نگاه نكن» (Don,t look Now) محصول سال ۱۹۷۳ نيز كنايات فراواني به كار برده بود و شايد بتوان گفت «بي خوابي » نيز به نوعي از همان فيلم الهام گرفته است.
نوع تعليق فيلم هاي نولان با فيلم هاي ديگر پليسي يكسان نيست. به نظر مي آيد در فيلم او زياددانستن سبب به دام افتادن مي شود.
آل پاچينو در فيلم هاي پليسي ديگري نيز ايفاي نقش كرده است . در فيلم (Heat) اثر مايكل مان او كارآگاهي بسيار ماهر و در تعقيب دزدان و قاتلان بود.
دراين فيلم، هرچه به انتها نزديكتر مي شويم چشم هاي آل پاچينو قرمزتر مي شوند. او بخاطر تمام نكردن تحقيقات درلس آنجلس احساس گناه مي كند وقاتل هم ازاين موضوع آگاه است.
ويل شخصي سربه زيراست و صدايي صاف دارد. او همواره كت چرمي به تن دارد وبه نظر مي رسد آن كت مانند پوست دوم اوست كه هميشه به بدنش چسبيده است. «بي خوابي » از روي فيلمي به كارگرداني اريك ا سكولدبيرگ درسال ،۱۹۹۷ محصول كشور نروژ ساخته شده است و در آن فيلم، استيلان اسكارس گارد درنقش پليس بازي كرده و صورتي رنگ پريده داشت وچهره اش شبيه ارواح بود. به نظر مي رسيد كم خوابي به او حالتي روحاني داده بود اما براي آل پاچينو اين موضوع تأثيري متضاد داشته است. تحمل سختي ها سبب شده او آب ديده تر شود و درمقابل آن سختي ها مقاومت كند.
والتر فينچ قاتلي است كه همه به دنبال او مي گردند وهمانند رابين ويليامزحالتي يكنواخت دارد و فردي متفكر است.
فينچ در بيشتر فيلم هاي خود همين طور بوده است . در فيلم «Good Will Hunting) درنقش يك روانكاو و در فيلم «انجمن شاعران مرده » (Dead poets society) درنقش يك معلم ظاهر شده بود و درهردو فيلم، غرور زياد يكي از نشانه هاي وي بوده است.
اما در فيلم «بي خوابي » اين غرور يخ زده و از بين رفته است. او قاتلي تواناست ولي دوران شادماني وخوشي او به پايان رسيده است. او براي ايفاي اين نقش بسيار خوب عمل كرده است.
فينچ رمان نويسي است كه يكي از خوانندگان رمانش را به قتل رسانده است. از نظر ويل، او شخصي خالص و بي غل وغش است و هردوي آنها چيزهاي مشتركي دارند.
هيلاري سوانك زني آگاه است وخودبيني او نيز درفيلم «بي خوابي» به عيان ديده مي شود. «بي خوابي » را مي توان فيلمي پراز دام وتله و داراي زيبايي هاي فراوان دانست.
068154.jpg
آقاي دونوان ـ بازيگر نقش هپ ـ شخصي دوست داشتني و گيراست ولي زمان بازي وي در فيلم كوتاه است. او سعي مي كند با راشل (موراتايرني ) كه مالك يك مهمانخانه است ارتباط برقرار كند. آن مهمانخانه ، جايي است كه درآن ويل و هپ زندگي مي كنند وشبها آنجا مي خوابند.
«بي خوابي » دربرخي موارد سعي دارد ذهن بينندگان را منحرف كند اما اين روش نيز دربسياري از فيلم هاي پليسي ديگر به كار رفته است.
كارگردان كريستوفرنولان ، نويسنده هيلاري سيتز ، فيلمبردار والي فيستر، تدوين دودي دورن ، موزيك متن ديويد جوليان ، مديرتوليد ناتان كراولي ، تهيه كنندگان برودريك جانسون، اندرو آ. كوزوف ، پاول جانگرويت و ادوارد ال. مك دانل . براساس فيلم «بي خوابي » به كارگرداني اريك اسكولدبيرگ نوشته نيكولاژ فروبنيوس و اسكولد بيرگ ، محصول كمپاني برادران وارنر، زمان پخش صدوشانزده دقيقه.
بازيگران
آل پاچينو درنقش ويل دورمر ، رابين ويليامز درنقش والتر فينچ ، هيلاري سوانك درنقش الي بور ، موراتايرني درنقش راشل كلمنت، مارتين دوناوان درنقش هپ راكارت، نيكي كت درنقش فرد داگر، پاول دولي درنقش چيف نايبك.
الويس ميشل ـ ترجمه : رضااسفندزنوزي

راهنماي فيلم
***** شاهكار
**** عالي
*** خيلي خوب
** خوب
* ضعيف
* بي ارزش

068127.jpg
جنگهاي ستاره اي: اپيزود۲ـ حمله همسانها :
۱‎/۲** Star Wars EpisodsII- Attack of the Clones
كارگردان: جرج لوكاس
بازيگران: ايوان مك گره گور، هيدن كريستنسن، ناتالي پورتمن، سميوئل ال جكسون، ايان مك داراميد، كريستوفر لي، صداي فرانك آز و احمد بست
ده سال بعد از وقايع اپيزود،۱ اوبي وان كنوبي كه شاگرد كواي گون جين بود، به مقام استادي رسيده و آناكين جوان تحت تعليمات او يك شواليه جداي شده است و محافظت از ملكه پدمه آميدالا (كه حالا سناتوراست) را به عهده دارد. ارتش همسانها كه پرنسس ليا در اپيزود،۴ در پيام سه بعديش به اوبي وان، به آنها اشاره كرده بود، در حال شكل گيري است و كنوبي سعي مي كند بفهمد چه كسي دستور ساخت آنها را داده است. در حالي كه شوراي جداي ها شاهد اولين گامها به سوي نابودي جمهوري است، آناكين و پدمه در حين ازسرگذراندن ماجراهاي فراوان، به يكديگر علاقه مند مي شوند.
جرج لوكاس اين فيلم را با استفاده از دوربينهاي جديد ديجيتال ساخته و يودا هم براي اولين بار به جاي عروسك، تصويركامپيوتري است.

وقتي كه اپيزود۱ اكران شد، عليرغم استقبال بي نظيري كه بينندگان از آن كردند، نقدهاي فيلم اكثراً منفي بود. فيلم به خاطر كودكانه بودنش تخطئه شد و كمتركسي توجه كرد كه جرج لوكاس ازقبل گفته بود كه اپيزودهاي ۱تا۳ ـ باتوجه به تغيير سن و روحيه آناكين‎/ دارت ويدر ـ به ترتيب شادو كودكانه، عاشقانه و بالاخره تلخ و سياه خواهدبود. حالا لوكاس فيلم عاشقانه اش را ساخته است كه بسياربهتر از اپيزود۱ است؛ اما نكته اينجاست كه فيلم دقيقاً در روايت عشق بين آناكين و پدمه الكن است و جذابيت و ارزش آن به فاكتورهاي ديگر داستان است. به جز مرحله اول ارتباط آنها كه آناكين اعتراف به عشق قديمي به پدمه مي كند، بقيه تغييرات روابط آنها روال منطقي ندارد.
اما عمو جرج آنقدر جذابيت در فيلمش دارد كه اپيزود۲ عليرغم ضعف در موضوع اصليش، بازهم فيلم موفقي باشد. جدا از اكشن جذابي كه هميشه جزء اصلي و مهم تمام فيلمهاي «جنگهاي ستاره اي» بوده است، داستان اين فيلم ـ باتوجه به وقوع درحد فاصل مسخ آناكين به دارت ويدر ـ سرنخهاي زيبا و جذابي دارد كه مايه قوت فيلم هستند؛ اما شايد فقط براي كساني كه هرچهار فيلم ديگر را چندبار ديده اند و كل داستان ها را حفظند قابل درك باشد. لوكاس جابه جا سرنخهايي گذاشته كه پيداكردن ارتباط آنها با وقايع بعدي (اپيزودهاي ۴تا۶) بسيار جذاب ودلچسب است. دراين فيلم شخصيتها و مكانهايي را مي بينيم كه شباهت اسمي ياظاهريشان نشان مي دهد كه در آينده چه خواهندشد: بيل اورگانا سناتوري است كه پدرخوانده پرنسس ليا خواهدبود، آون لارس با برو ازدواج خواهدكرد و سرپرستي لوك را ـ درهمين خانه اي كه درفيلم مي بينيم ـ به عهده خواهندداشت. نخستين گامهاي دارت سيديوس به سوي تبديل به امپراتور را مي بينيم و آناكين هم نخستين نشانه هاي خشم را ازخود نشان مي دهد؛ خشمي كه در فيلمهاي قبل و در جريان تعليمات لوك فهميديم نخستين حلقه از زنجيري است كه طرف تاريك نيرو منتهي مي شود. نماي پاياني فيلم عيناً مشابه صحنه آخر اپيزود پنج است كه اين بار آناكين و پدمه جاي لوك و ليا را گرفته اند. البته شايد اين ايراد بر فيلم واردباشد كه فقط چندميليون بيننده اي كه طرفدار پروپاقرص جنگهاي ستاره اي هستند اين ارتباطات را درك مي كنند و از فيلم خوششان مي آيد و كساني كه علاقه اي به اين مجموعه ندارند، بخش عمده اي از جذابيت آن را ازدست مي دهند. خوب آن نه نفر مي توانند فيلم را نگاه نكنند! ازهمه جالبتر هم صحنه اي است كه بالاخره مبارزه يودا را مي بينيم. درحالي كه در طول پنج فيلم مرتب گفته مي شده كه يودا بزرگترين و قويترين جداي است.
درپايان اپيزود۲ بالاخره در مبارزه اين پيرمرد به ظاهر ناتوان و عصا به دست با دارت تايرانوس، دليل اين موضوع را مي فهميم. فيلم با مشخص شدن دورازانتظار و شوك آور سفارش دهنده ارتش كلونها به پايان مي رسد و رژه عظيم و تأثيرگذارآنها، نويددهنده اپيزود ۳ جذابي است كه درراه خواهدبود.
068118.jpg
جنگ هارت
۱‎/۲Hart's War **
كارگردان: گره گوري هابليت
بازيگران: كالين فارل، بروس ويليس، ترنس داشون هوارد
گره گوري هابليت سه مجموعه تلويزيوني پليسي بسيارموفق را در كارنامه دارد: «هيل استريت بلوز»، «قانون ال اي» و «ان واي پي دي بلو». او كارگرداني در سينما را بافيلم تحسين شده «ترس اوليه» شروع كرد، با «سقوط كرده» (دنزل واشنگتن) و «فركانس» (دنيس كوييد و جيم كاويزل) ادامه داد و حالا به «نبردهارت» رسيده است.
ستوان تامس هارت (فارل) در جنگ جهاني دوم اسير آلماني ها شده و به اردوگاهي منتقل مي گردد كه سرهنگ مك نامارا (ويليس) سرپرستي اسرا را به عهده دارد.
به دنبال درگيري هاي نژادپرستانه بين اسراي آمريكايي و كشته شدن يكي از آنها، آلمانيها اجازه تشكيل دادگاه نظامي را مي دهند كه مك نامارا رياست دادگاه و هارت ـ كه دانشجوي حقوق بوده است ـ دفاع از متهم سياهپوست پرونده را به عهده دارد.
هابليت براي نقش هارت، ادنورتن را درنظرداشت كه پيش از اين در «ترس اوليه» با هم كاركرده بودند و بعد از منتفي شدن حضور او هم توبي مگواير را مي خواست كه همزماني با فيلمبرداري «اسپايدرمن» آن را منتفي كرد و در نهايت كالين فارل اين نقش را ايفاكرد.
فارل، بزرگترين اميد سينماي بريتانيا درنسل خودش است و ابتدا در «منطقه جنگي» (۱۹۹۹)، شاهكار تيم راث، موردتوجه قرارگرفت و اخيراً نقش اصلي «تايگرلند» و «ياغيان آمريكايي» را برعهده داشته است.
او كه به سرعت در حال تبديل شدن به يك ستاره معتبراست پنج فيلم ديگر را در نوبت اكران يا درحال ساخت دارد كه ازآن جمله مي توان به «گزارش اقليت» اسپيلبرگ و «باجه تلفن» شوماكر اشاره كرد.
او همچنين در «مزرعه» همبازي آل پاچينو است و نقش اسكندر كبير را هم براي اليور استون بازي خواهدكرد. فارل براي بازي در «تايگرلند» (كه درآن هم نقش سربازداشت) جوايز انجمن منتقدان بوستون و لندن را دريافت كرده است.

«جنگ هارت» مخلوطي از ژانرهاي مختلف است: فيلمي است درباره بازداشتگاه هاي اسراي جنگي، فرار، تبعيض نژادي و بالاخره يك درام دادگاهي هم هست. فيلم به خوبي توانسته به همه اين موضوعات بپردازد و هركدام را بموقع درمركز توجه قراردهد. ارتباط هارت با سرهنگ آمريكايي و سرهنگ آلماني به خوبي پرداخت شده است، هرچند كه شخصيت سرهنگ مك ناما را به قدري كليشه اي و غيرمنطقي است كه فقط حضور بروس ويليس ان را سرپانگه داشته است.
اشكال منطقي فيلم درپايان آن و مشخص شدن نقشه فرار پيش مي آيد: اسرا در تونلشان چنان امكانات مفصل و پيشرفته اي ازلحاظ روشنايي و حمل خاك دارند كه فقط مانده از ماشينهاي تونل كن هم استفاده كنند.

رابين ويليامز بازيگر فيلم«بي خوابي»:
بيشتر آدمهاي بد نمي دانند كه بد هستند!
068130.jpg
ويليامز كه در عرض يك سال از بازيگر نقشهاي كمدي به بازيگر نقشهاي منفي و تاريك و پيچيده تبديل شده مي گويد: «حالا كه در نقشهاي منفي بازي مي كنم حدس مي زنم كسي تمايل به امضا گرفتن از من ندارد». ويليامز با بازي در «مرگ بر اسموكي» ، «بي خوابي» و "One Hour Photoس ديگر آدم خوبه داستانها نيست بلكه به آدم بد داستانها تبديل شده و مي خواهد همه اين را بدانند.
او به شوخي مي گويد: «فكر كنم بعضي منتقدان تصور مي كردند «پچ آدامز» فيلمي ترسناك بود». ويليامز در گذشته نيز نقشهاي تاريكي داشته كه برجسته ترين آنها Good will Hunting ، منجربه برنده شدن جايزه آكادمي او شد. در Awakenings و «جيكوب دروغگو» نقشهاي جدي داشت. طرفداران اينگونه ژانر بايد حضور كوتاه او در "Dead ahainس ۱۹۹۱ را به ياد آورند.
فاصله گرفتن او از نقشهاي كمدي هميشگيش يك چيز است و بازي در نقش قاتلي زنجيره اي در «بي خوابي» ، ظاهر كننده عكس ديوانه در one Hour Photo و مجري منفور برنامه كودكان در «مرگ بر اسموكي» چيز ديگري است. ويليامز اظهار مي كند بازي در نقشهاي تاريك را براي آزمايش خودش بعنوان هنرپيشه انتخاب مي كند. ويلييامز مي گويد: «هميشه دنبال نقشهاي متفاوت بودم تا خودم را آزمايش كنم. بسيار از فيلمهايي كه بازي كرده ام شبيه هم بودند. اگر بخواهي نقشهاي تكراري بازي كني، استعدادت از بين مي رود. در «مرگ بر اسموكي» شخصيت هجو و كثيفي داشتم كه از آن خوشم آمد. در One Hourphotoبايد ساكت و بد ذات مي بودم.
و در «بي خوابي» نمي توانستم همكاري با كريس نولان و پاچينو رااز دست دهم . در اين فيلم بازي در نقش منفي را آگاهانه انتخاب نكردم بلكه فيلمسازان آن خيلي عالي بودند».
در «بي خوابي» ويليامز تاريكترين نقش منفي اش را بازي مي كند. واترفينچ نويسنده و قاتل رنجيره ايست كه آنقدر كارآگاه جنايي (ال پاچينو) راسر در گم مي كند تا او را هم مانند خودش ديوانه كند. شخصيت ويليامز تا اواسط فيلم نشان داده نمي شود. ويليامز مي گويد: « واتر فينچ نويسنده موهومي است ودختري را كه به قتل مي رساند، پيش از مرگ او را مورد تمسخر قرار داده . او براي نوشتن كتابش تحقيق مي كند و پاچينو به طور ناخودآگاه در نوشتن اين كتاب با او همكاري مي كند. اين اتفاق طي حادثه اي پيش مي آيد. ويل (پاچينو) همكار خود را مي كشد و من شاهد ماجرا هستم و تهديد ي براي او به حساب مي آيم. از فرصت پيش آمده خوشم مي آيد. چطور است او را به يك قاتل تبديل كنم؟ بيننده فكر مي كند ويل مي تواند والتر را بكشد ولي من ماجرا را طور ديگري جلوه مي دهم. تحقيقات پليس بسيار مبهم است و پاچينو سعي مي كند مظنون ديگري پيدا كند در اينصورت من ديگر قاتل نخواهم بود ولي آلاسكا شهر كوچكي است و ويل براي دستگيري قاتل تحت فشار زيادي قرار دارد اما او نمي تواند قاتل را دستگير كند چون خودش نيز گناهكار است».
بازي در نقشهاي منفي اين فرصت را براي ويليامز فراهم آورده تا به جنبه هاي روانشناسي در انسان پي ببرد. ويليامز مي گويد: «بيشتر آدمهاي بد نمي دانند كه بد هستند ولي شخصيتهايي كه من نقش آنها را بازي مي كنم، مخصوصاً والتر مي داند كه بد است. والتر درباره اين موضوعات كتاب مي نويسد پس اين چيزها براي او بازيند. مثلاً از ويل براي تحقيقاتش استفاده مي كند.در بازي چنين نقشهايي مي شود از همان صداي ملايمي كه در درام به كار مي رود، استفاده كرد چون وقتي آدم بد داستان آرام صحبت مي كند، ترسناك تر مي شود. «كار با افراد با استعدادي چون پاچينو و نولان آزمايش بزرگ ديگري براي ويليامز بوده. ويليامز با خنده مي گويد: «فكر مي كردم پاچينو بازيگر با تكنيك بزرگي است و هميشه سعي مي كردم سرراهش قرار نگيرم. نه شوخي كردم. او مرد شوخي است وسر صحنه خوش اخلاق است با اينكه هميشه نقشي را كه بازي مي كند، حفظ مي كند مخصوصاً در اين فيلم چون در نقشي كه بازي مي كند قرار است به زامبي تبديل شود».
ويليامز براي تحقيق درباره اين نقش از منابع غيرمعمولي استفاده كرده به طور مثال زندگي واقعي قاتلان زنجيره اي. ويليامز فيلمهاي قاتلان زنجيره اي واقعي را كه درباره جرمهايشان صحبت مي كنند، تماشا كرده. ويليامز با خنده مي گويد: «فيلم باندي، ميون و از همه بيشتر جفري دام را ديدم. واضح است كه من طرفدار چنين افرادي نيستم فقط مي خواستم با چنين افرادي آشنا شوم. دام هنگام حرف زدن خيلي آرام بود كه به نظر من وحشتناك آمد. قسمت ترسناك نقش والتر ، آرامش او بود.
068133.jpg
او از كشتن بيشتر لذت مي برد. او از به دام انداختن ويل و ديوانه كردن او لذت مي برد. اودر فيلم با ويل حرف مي زند و وحشتناك آن است كه او سعي دارد بيننده را متقاعد كند آدم خوبي است وكار بدي انجام نمي دهد».
در One Hour Photo ويليامز نقش ساي پريش ، كارمند تنهاي مغازه عكاسي را بازي مي كند كه از خانواده اي كه براي سالها عكسهايشان را ظاهر مي كند، آزرده مي شود. One Hour photo به سبك فيلمهاي ترسناك قديمي فيلمبرداري شده كه تمام زواياي تاريك مغازه نشان دهنده ذهنيات و خيالات پيچيده ويليامز مي باشد. ويليامز درباره مارك رومانك مي گويد: «براي گرفتن نقش بايد او را متقاعد مي كردم. فكر مي كنم وقتي اولين بار با او صحبت كردم او فكر كرد شوخي مي كنم. ولي همه مي دانستند كه من دنبال چنين نقشهايي هستم. نقش مردي آرام و غير قابل توصيف.از اينكه One Hour Photo بر خلاف انتظار بيننده است، خوشم آمد. خيلي از مردم با شنيدن اسم فيلم فكر مي كنند فيلم درباره مردي است كه عكس ظاهر مي كند و مي نشيند عكسهاي مردم را ديد مي زند. ولي موضوع اصلاً اين چيزها نيست. ساي اين خانواده رامثل خانواده خويش مي داند. تنها به اين خاطر كه سالهاست عكسهاي آنان را ظاهر مي كند از هركدام تصوراتي در ذهن دارد و فكر مي كند خانواده خوبي هستند. آنطور كه بعد معلوم مي شود علايق او پيچيده تر از اينهاست.آيا او بخاطر آنكه به محبوب ترين فرد اين خانواده برسد، تك تك اعضاي آن را به قتل مي رساند؟»
با اين اوصاف ويليامز يك بازيگر كليشه اي نيست .او در ۲۰ سال سابقه اي كه در سينما دارد مهارتهاي بسياري از خود نشان داده مانند« فيلمهاي Good morning Vietnam «صبح بخير ويتنام» ، Moscow on the Hudsonو The world Accoding to Galp . كار بعدي او چه مي تواند باشد؟ «يكي از مواردي كه در «بي خوابي » دوست داشتم نظم كار بود. دوست دارم كارهاي بعديم هم همينطور باشند. فكر مي كنم هر هنرپيشه اي زماني مي رسد كه پول زياد دارد و با افراد مختلفي كار كرده و به گذشته اش فكر مي كند و مي گويد: «چگونه از من ياد مي كنند؟ ، بنابراين فكر مي كنم بايد در نقشهاي مختلفي بازي كنم. فقط براي اينكه كار متفاوتي انجام دهم، روشم را عوض مي كنم. هر نقشي را كه بازي مي كنم حتي تاريكترين آنها بخشي ازوجودم هستند».
ديويد گراو
ترجمه: كتايون پاكتچي

بي خوابي در سايه جنگهاي ستاره اي!
درباره «كريستوفر نولان» كارگردان فيلم «بي خوابي»
068124.jpg
كريس نولان با اشاره به انبار مجاورش مي گويد: «اينجا خيلي بزرگ است.» او كاملاً حق دارد، سقف آنجا بسيار بلند و تاريك است و كف آنجا يادآور آخرين صحنه فيلم «مهاجمان صندوقچه گمشده» است. در آن صحنه، ايندياناجونز در هاله اي از ابهامات و تاريكي ناپديد مي شود. نولان به داخل ساختمان تاريك استوديو وارد مي شود تا جاهاي مهم آن را به ما نشان دهد، يك محل كوچك به عنوان اتاق هتل، رنگ آميزي مات براي بيان چشم اندازهاي آلاسكا و يك خانه كوچك و با وسايل كامل براي استراحت كردن. نولان با اشاره به آنجا مي گويد: «الان احساس مي كنم در هاليوود هستم.»
براي كسي كه فيلم چهارو نيم ميليون دلاري «يادگاري» (Memento) را تهيه و بيش از بيست و پنج ميليون دلار از آن كسب كرده و در ضمن براي نويسندگي و تدوين آن فيلم نامزد دريافت جايزه اسكار شده و سپس فيلمي پنجاه ميليون دلاري تهيه كرده است اين امكانات كافي به نظر مي رسند. در يك روز خنك و بهاري، كارگردان سي و يك ساله به نام كريس نولان در حال تهيه مقدمات براي يكي از صحنه هاي حساس فيلم تريلر «بيخوابي» است. سپس رابين ويليامز به همراه اعضاي ديگر گروه از راه مي رسند. او با صداي شبيه صداي كودكان مي گويد: «اجازه نداريد با خبرنگاران صحبت كنيد.» مورا تايرني در حالي كه تبسم برلب دارد براي كشيدن سيگار از آنجا خارج مي شود.
سرانجام دوربين هاي فيلمبرداري آماده مي شوند و قهرمان فيلم وارد مي شود. آل پاچينو ـ در نقش ويل دورمركه پليسي سختي كشيده و به دنبال يك قاتل است ـ به اتاق هتل و به سمت حمام حركت مي كند. او در آنجا دست و صورتش را مي شويد و در آينه خودش را نگاه مي كند. تماشاي آن صحنه، حتي از فاصله دور هم جالب و خيره كننده است. هنگامي كه نولان فرياد مي زند «كات» همه با كف زدن ابراز احساسات مي كنند. نولان به سمت آل پاچينو حركت مي كند و دستش را برروي شانه وي قرارمي دهد. آنها در حاليكه لبخندي برلب دارند در كنار يكديگر از آنجا خارج مي شوند.
اماتوماس، همسر نولان در حاليكه قيافه اخمو به خود گرفته مي گويد: «او امروز خيلي عصبي است، من همسر او هستم و او را بهتر از شما مي شناسم.»
يك سال بعد در تالار يك كنفرانس، دانش آموزان فراواني كه فيلم «بيخوابي» را تماشاكرده اند به طرح سؤالات خود درباره اين فيلم مي پردازند. نولان پس از مقدمه چيني مي گويد: «اين فيلم به راه و روش هاليوود در سي سال گذشته ساخته شده و فيلمي اخلاقي و كلاسيك است.» در اينجا يك دانش آموز به ميكروفون نزديك مي شود تا پرسش خود را مطرح كند. «اينكه من مي خواهم از شما چيزي بپرسم ممكن است مضحك به نظر برسد زيرا من اخيراً از مدرسه فيلم اخراج شده ام.»
نولان در حاليكه تبسمي برلب دارد در پاسخ مي گويد: «مهم نيست خودمن هم از بسياري از مدارس فيلم اخراج شده ام.»
صداي خنده حضار در تالار شنيده مي شود. نولان با حالتي آسوده به سؤالات پاسخ مي دهد و به همين دليل حضار او را دوست دارند. در پايان جلسه حتي اما توماس نيز در حاليكه لبخند مي زند به جمعيتي كه گرداگرد نولان هستند نگاه مي كند.
نولان در كودكي دوران خوشي داشت. مادرش اهل آمريكا و خدمه پرواز و پدرش اهل انگلستان و تاجر بود. جاناتان نولان ـ كوچك ترين برادر نولان و كسي كه داستان فيلم «يادگاري» را تهيه كرد ـ مي گويد: «از آنجايي كه والدين ما اهل دو كشور مختلف بودند مشخص بود كه بايد همواره در حال سفر بين آمريكا و انگلستان باشند. فكر مي كنم آنها از زندگي در يك جاي مشخص خسته و دلگير شوند.» كريس در انگلستان متولد شده است و هنگامي كه براي نخستين بار در سال ۱۹۷۷ دوربين فيلمبرداري هشت ميليمتري را به دست گرفت در ايوانستون زندگي مي كرد. او در ادامه مي گويد: «به خوبي به ياددارم كه در آن سال فيلم هاي «جاسوسي كه مرا دوست داشت» و «جنگ هاي ستاره اي» را ديده بودم. ديگران مي گويند او از نيكلاس راي يا كوروساوا الهام گرفته است اما براي كسي با سن و سال كم اين سخن چندان منطقي و صحيح به نظر نمي رسد.» در نخستين فيلم نولان به نام «مرد عمل» (Action Man) يكي از برادران وي به نام مت با او همكاري كرد. او در يازده سالگي با دوستانش به نام آدريان و روكوبليك به تهيه و ساخت فيلم مشغول شد و اين دوستان در سال ۱۹۹۹فيلم مستند «Genghis Blue» را تهيه كردند كه در همان سال نامزد دريافت جايزه اسكار شده بود.
068121.jpg
خانواده نولان پس از مدتي دوباره به انگلستان بازگشتند و در آنجا ساكن شدند و هنگامي كه در اواخر دهه ۱۹۸۰ انگلستان را ترك مي كردند كريس در همانجا باقي ماند. او در دانشگاه لندن همسر آينده اش را كه در آن موقع محصل بود ملاقات كرد. همسر وي اكنون تهيه كننده فيلم است. او در انگلستان فيلم «تعقيب» (Following) را تهيه كرد كه درباره نويسنده اي است كه عادت دارد غريبه ها را به دنبال خودبكشد و همين كار براي او دردسر ساز مي شود. اين فيلم شش هزار دلاري سياه و سفيد بمدت يك سال فيلمبرداري و كارهاي آن فقط در تعطيلات آخر هفته انجام شد. اين فيلم در سال ۱۹۹۹ در جشنواره فيلم اسلم دنس به عنوان بهترين فيلم سياه و سفيد انتخاب شد.
دوسال بعد، استيون سودربرگ در هنگام پخش يك فيلم تريلر شركت داشت و آن فيلم درباره مردي است كه همسرش به وسيله يك نفر مورد تجاوز قرارگرفته و سپس كشته شده است. بيشتر مردم هاليوود هنوز فيلم «يادگاري» (Memento) را تماشا نكرده اند زيرا پخش آن فيلم در ساندنس و تورنتو موفقيت آميز نبوده است. البته بايد پذيرفت كه هيچ كس انتظار نداشت آن فيلم موفق شود.
سودربرگ مي گويد: «همان وقت كريس را صدا كردم و به او گفتم هركاري از دستم برآيد انجام خواهم داد. بعد از مدتي نولان به من تلفن كرد و گفت شركت برادران وارنر فيلمي دارد كه او علاقمند است روي آن كار كند ولي آن شركت فيلم را براي كارگردانان درجه «A» درنظرگرفته است. به همين دليل به شركت برادران وارنر تلفن كردم و به آنها گفتم اگر او را استخدام نكنند كار احمقانه اي انجام داده اند.»
آن پروژه همانا بازسازي فيلم «بيخوابي» بود كه در سال۱۹۹۸ به وسيله اريك اسكولدبيرك تهيه شده بود و داستان آن درباره كارآگاهي سوئدي است كه پيرامون يك قتل تحقيق مي كند. آن قتل در ناحيه اي دوردست از نروژ روي داده و آن ناحيه داراي تابستان هاي روشن و شب هاي بسيار كوتاه است. آن فيلم همواره در روشنايي روز فيلمبرداري شد و در آخر داستان، آن افسر پليس با قاتل همكاري مي كند و با يكديگر گروهي فاسد را تشكيل مي دهند.
نولان مي گويد: «به نظر من اين فيلم از نوع فيلم هاي كلاسيك است. دوست داشتم نسخه اي كه تهيه مي كنم جذاب تر و بهتر از نسخه قبل باشد زيرا فيلم را از جنبه پليسي بسيار خوب ارزيابي كرده بودم. او به همراه فيلمبردار خود و هيلاري ستيز كارخود را ادامه داد. آن فيلم در شهري كوچك واقع در آلاسكا فيلمبرداري شد. در آن فيلم سودربرگ و شريك تجاري آنها به نام جورج كلوني به عنوان شركاي نولان و همكاران تهيه كننده معرفي شدند و بودجه تهيه فيلم به وسيله شركت الكون اينترتينمنت فراهم شد.
يكي از مقامات رسمي شركت سرمايه گذاري الكون مي گويد: «ما دوست داشتيم بازيگران بزرگي را به كار بگيريم و يكي از اين بازيگران آل پاچينو بود ولي يافتن او و گرفتن قول همكاري از وي بسيار مشكل بود.»
نولان چندين بار با آل پاچينو ملاقات كرد و سعي نمود در فيلمنامه تغييرات اندكي به دلخواه آل پاچينو به وجود آورد و سرانجام بازيگري كه جايزه اسكار گرفته به او پاسخ مثبت داد: نولان با خنده مي گويد: «نخستين دفعه اي كه آل پاچينو را ديدم او در حال صحبت با تلفن بود و هنگامي كه مرا ديد به طرف مقابلش گفت: «خداي من كارگردان من اينجاست، بعداً باتو صحبت مي كنم.»
هنگامي كه مسؤولان هاليوود حضور آل پاچينو را در آن فيلم مشاهده كردند به فيلم وي علاقه مند شدند. بزودي برندگان ديگر جوايز اسكار نيز كه در نقش هاي مكمل و غيره بودند به سوي نولان روانه شدند. رابين ويليامز بازي در نقش قاتل فراري و هيلاري سوانك فقط با يك تلفن از طرف شركت سرمايه گذاري الكون همكاري با آنها را پذيرفت. هيلاري مي گويد: «كريس شخصي بسيار خونسرد و براي ساخت آن فيلم بزرگ فردي مناسب بود.» نويسنده فيلمنامه به نام هيلاي ستيز نيزمي گويد: «كريس به همه مسائل و فيلمبرداري تمام صحنه ها آگاهي داشت و داراي ديد بسيار وسيعي است. او دو بازيگر بزرگ (ويليامز و آل پاچينو) در اختيار داشت كه وجود آنها براي هر كارگرداني غنيمت شمرده مي شود و به همين دليل توانست در فيلم حداكثر استفاده را از وجود آنها به كار گيرد.»
شركت سرمايه گذاري آلكون اميدواري فراواني درباره فيلم «بيخوابي» داشت. آن فيلم نه تنها گرانترين فيلم آنها تا آن موقع بود بلكه مي توانست آخرين فيلم آنها نيز باشد. اين شركت فيلم هاي «My Dog Skip»، «دو، اتومبيل من كجاست؟» (Dude, where's My car) و «ماجراي گردنبند» (The Affair of the Necklace) را تهيه كرده بود كه هيچكدام چندان موفق نبوده اند و در آخرين فيلم آنها نيز هيلاري سوانك بازي كرده بود. مي توان گفت در فيلم «بيخوابي» رقابت فراواني بين بازيگران وجود داشت. اين فيلم فقط پس از گذشت هشت روز از درخواست نولان براي همكاري، اجازه كار دريافت كرد.
نولان مي گويد: «فيلم ما به همراه «جنگ هاي ستاره اي» نمايش داده مي شود.» او فيلم بعدي خود را در دست تهيه دارد و در آن فيلم جيم كري بازي مي كند. او مي گويد:«فيلم «بيخوابي» تمام افكار مرا به خود مشغول كرده بود و آن را دوازده مرتبه تماشا كرده ام! او در حاليكه دستهايش را برروي موهاي بلوندخود مي كشد لبخند مي زند. كريس نولان و فيلم او در سايه جورج لوكاس و فيلم او قرارگرفته اند اما نولان هيچ واهمه اي از اين موضوع ندارد.
دانيل فايرمن ترجمه: رضا اسفندزنوزي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |