شماره ۲۱۵۹ - سال هشتم - شنبه ۱ تير ۱۳۸۱
Sat, Jun 22, 2002
Cinc black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
افق
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نگاهي به گل ياس و آلبوم خانوادگي اجرا شده در تئاتر پارس لاله زار
نگاهي به آثار محمود استادمحمد
تيارت فرنگ

نگاهي به گل ياس و آلبوم خانوادگي اجرا شده در تئاتر پارس لاله زار
لاله زاري هادست نمي زنند!
068172.jpg
از خيابان تنگ و شلوغي كه منتهي به تئاتر پارس مي شود مي گذريم. ترافيك سنگين است و هرم آفتاب داغ بعدازظهر روزهاي آخر بهار هم رويش. سرانجام تابلوي تئاتر پارس را در انبوهي از مغازه و جنس و آدم و وانت بار و البته موتورسيكلت ، پيدا مي كنيم و از تاكسي پياده مي شويم. به سختي از ميان تردد بي حد و حصر آدم ها و نگاه هاي كنجكاوشان راهي پيدا كرده و زير تابلو تئاتر پارس مي ايسيتم اما هرچه بيشتر نگاه مي كنيم كمتر نشاني از وجود يك سالن تئاتر مي يابيم. در مقابلمان پاساژي است كه تا سقف ها، كارتون چيده اند و مغازه هاي كوچك و كوچك تر، تنگ هم به رديف ايستاده اند.اگر حضور يك مرد جوان و صداي بلند او نبود كه مرتباً فرياد بزند: «بشتابيد، تئاتر گل ياس… بشتابيد… نمايش آلبوم خانوادگي…، فكر مي كرديم راه را اشتباه آمديم و يا اينكه تئاتر پارس سالهاست كه تعطيل شده است. مرد جوان نگاه متعجب اما مشتاقي به ما مي اندازد و مي گويد: مهمانان آقاي حسيني هستيد؟ و در جواب مثبت ما ۵بليت از جلوي ميز شكسته خود برمي دارد و مي گويد: دوهزار و پانصدتومن… اشاره به طبقه بالا مي كند و پله هاي متروك جلوي پايمان. از پله هاي بلند و كهنه مارپيچي بالا مي رويم. سالن انتظار تاريك و خفه است و انبوهي از ته سيگار در همه جا پراكنده. ديوارها طبله كرده و گچ هايش ريخته اند. صندلي ها با چاقو پاره شده اند و هيچ كس در سالن نيست جز دو مرد مسن و يك جوان كه بعدها مي فهميم كنترلچي بليت هستند. اما از ما بليت نمي خواهند فقط با ته لبخندي تلخ و نيش دار به ما زل مي زنند. لحظه اي بعد، بيست سي نفر به بيرون (يعني همان سالن انتظار) هجوم مي آورند و به سرعت سيگاري آتش مي زنند. بوي دستشويي كه لحظه اي قطع نمي شود با بوي تند دود بيست سي سيگار با بي هوايي مخلوط مي شود. چند دقيقه بعد بلندگوي سالن شروع تئاتر بعدي را اعلام مي كند.
يكي از مأموران مي پرسد: نمي خواين برين تو؟! مي گوييم منتظر اجراي گل ياس و آلبوم خانوادگي هستيم. مي گويد: هز زمان كه خواستيد برين تو يا برين بيرون مشكلي نيست… تنفس مشكل است و وقتي روزبه حسيني كارگردان كار وارد مي شوداين را از صورت ۵نفرمان مي فهمد. تعارف مي كند بياييد به اتاق گريم. چاره اي نيست. همراهش مي رويم از چند در مي گذريم. از پله هاي آهني پايين مي رويم. مي رسيم به اتاقي كه اگرچه بازهم كهنه و قديمي است اما تميز است و بوي خوشي به مشام مي رسد.
بازيگران، يك يك مي آيند و به گرمي با ما سلام و احوالپرسي مي كنند. در چهره تك تك شان انرژي سرشاري مي بينم و اميد. از روزبه حسيني مي پرسم چقدر تمرين كرديد؟ مي گويد يك ماه در اداره تئاتر و دوماه هم در لاله زار. مي گويم: چرا لاله زار؟ لبخندي صورت نگرانش را مي پوشاند مي گويد: اين افتخار همه ماست. به فكر فرو مي روم…
انتظار به پايان مي رسد و اجرا شروع. اولين چيزي كه توجهم را جلب مي كند ارتفاع غيراستاندارد سن است. نكته بعدي كف سيماني صحنه است. تصور راه رفتن روي كف سيماني عذابم مي دهد چه برسد به حركت (Act) و اجراي يك نمايش. صندلي ها پلاستيكي هستند و طبيعتاً در برخورد با صدا و موزيك عكس العمل ضدآكوستيكي دارند. به سقف نگاه مي كنم. تيرهاي چوبي سقف عريان و تكه تكه شده، رو به من دهن كجي مي كنند. قطره اي آب روي دستم مي چكد. سقف در جاهايي باز است. حساب مي كنم پرتي صداي صحنه را. از حساب خارج است. نور تخت و يكدست صحنه، آزارم مي دهد و دكور ايضاً. صحنه فضاي داخلي يك اتاق است كه انگار زيرزمين است چون بازيگران از بالاي صحنه وارد شده و از پلكاني پايين مي آيند. صحنه بزرگ روبه رو تنها يك اتاق است. طرف چپ در اتاقي ديگر و طرف راست آشپزخانه است اما ما اين دو محل را نمي بينيم و تنها از ديالوگ بازيگران متوجه مي شويم كه چه مكان هايي هستند.
نمايش اول گل ياس نام دارد. پسركي عليل و عقب مانده به نام علي مورد آزار و اذيت اهالي محل و بچه هاست و از اينكه خواهرش گلي به خانه بخت برود مي ترسد. چون پدر و مادرشان مرده اند و اگر گلي هم برود، ناچار بايد علي را به آسايشگاه بسپارد. علي از همه كس مي ترسد. اما در پي آشنايي با برادر كوچك خواستگار گلي به درك جديدي از موقعيت خود و زندگي به معناي فراگير آن مي رسد و با پوشيدن لباسهاي نويي كه در هنگام رفتن به مزار پدر و مادرش مي پوشد، خانه را ترك مي كند. اين پلات نمايشنامه اي است كه محمود استاد محمد سالها پيش نوشته است و حالا بعد از گذشت حدوداً دودهه از آن روزبه حسيني آن را به روي صحنه لاله زار برده است. نمايش بشدت تلخ و گزنده است و اين تضاد در اجرا بردن آن به روي صحنه اي كه مخاطب از آن انتظار نمايشي كمدي از نوع لاله زاريش دارد، پارادوكسي ايجاد مي كند كه حسيني به دنبال آن است.
به آدم هاي روي صندلي ها نگاه مي كنم. مرداني خسته با دست هاي روغني و تك و توك زنان و كودكان شيرخواره. جواني با بلوزي وصله پينه شده، سرش روي شانه اش افتاده و انگار خوابيده است. زني پشت سرمن مدام مي خندد، حتي در هنگام فرياد دردآلود علي و يا گريه هاي ضجه مانند گلي و خنده اش را گويي پاياني نيست. سه رديف جلويي در بهت و حيرتي عميق، محكم روي صندلي هايشان نشسته اند و كمي با قوز به جلو به صحنه مي نگرند.
نمايش گل ياس به پايان مي رسد. كسي دست نمي زند. اعلام پانزده دقيقه تنفس بسياري از صندلي هايشان تكان نخورده اند. اجراي دوم شروع مي شود: آلبوم خانوادگي، نمايش آلبوم خانوادگي زندگي نكبت بار زن جواني است كه شوهرش زندگي گياهي دارد و او نمي تواند شرافتمندانه خرج خود، درمان شوهر و كودكش را درآورد در نتيجه تبديل به زني خياباني شده است. دومأمور به خانه او راه يافته و مي خواهند او را دستگير كنند اما يكي از آنها با ديدن آلبوم خانوادگي زن پي مي برد كه زن، پيوند فاميلي با او دارد در نتيجه از همكاري با مأمور ديگر سرباز مي زند. اين نمايش نيز با پاياني نامشخص به پايان مي رسد. پايان را به ذهن مخاطب مي سپارد و اين از نقاط قوت اين دو كار است. زن پشت سري، ديگر نمي خندد. حيرت تماشاگران بيشتر شده است و آن مرد ديگر نمي تواند بخوابد.
068175.jpg
صداي تك و توك دستي بلند مي شود. انگار تماشاگران لاله زار بلد نيستند دست بزنند و يا اينكه نمي توانند!!!
در همان سالن انتظار، روزبه حسيني منتظرمان ايستاده است. قبل از اينكه مهلت بدهد تا بگويم روزبه حسيني! كارگرداني اسب و سهراب و سنجاقك كجا و… مي گويد: اينجا ديمرنور(تنظيم كننده نور) وجود ندارد. نور فقط on و off مي شود، پروژكتورها گازي هستند، يك ربع طول مي كشد تا روشن شوند و اگر خاموش شوند يك ربع طول مي كشد تا سرد شوند و دوباره روشن. دكور نداشتيم، از همان در و تخته ، دكور آماده اجراهاي ديگر استفاده كرديم چون بودجه تهيه دكور هم نداشتيم. روي همين دكور از قبل آماده شده ميزانس دادم، در طرح اصلي من اتاق خواب و آشپزخانه قابل رؤيت بود اما اينجا امكان تقسيم صحنه وجود ندارد در نتيجه ورودها و خروج ها ناهماهنگ و زياد شده است. اجراي من براي اجراي كف طراحي شده بود و براي سالن سن دارمناسب نبود. فضاي سالن، ديوارها، سقف و صندلي ها، ضدآكوستيك هستند و صدا را مي خورند، آب از سقف روي سرو دست بازيگرانم مي ريزد. سن سيماني است و…
وسط حرفش مي پرم و مي گويم با اجازه مرخص مي شيم. مي گويد در اين دفتر چيزي بنويس. دفتر را مي گيرم و مي نويسم: شهامت تو و گروهت قابل تحسين است. دفتر را پس مي دهم.
بي تا ملكوتي

نگاهي به آثار محمود استادمحمد
نگاهي كه مي شكند
محمود استاد محمد از نويسندگاني به شمار مي آيد كه به همراه برخي نويسندگان ديگر چون اسماعيل خلج، بيژن مفيد و ... سبكي جديد در تئاتر ايران پديد آوردند. توجه به انسانهاي حاشيه نشين اجتماع و زندگي تلخ و سياه و سفيد آنها از مشخصه بارز اينگونه آثار به شمار مي آيد. استادمحمد در بيان حقايق اطراف خود زباني كاملاً رئاليستي برگزيده و از بيان سمبليك دوري جسته است. اگر بخواهيم درونمايه نوشته هاي استاد محمد را مورد مداقه قراردهيم مي توانيم به دو نمايشنامه معروف او اشاره كنيم. شب بيست و يكم و آسيه كاظم. اين دو نمايش به گونه اي آشكار اجتماع دهه پنجاه و رخوت اجتماعي آن دوران را به تصوير مي كشد و استاد محمد در جايگاه نويسنده حضور يك منجي را انتظار مي كشد. بستر جغرافيايي اين نويسنده نيز عمدتاً مكانهاي حاشيه اي اجتماع بوده است. او با دوري از نگاههاي موسوم به روشنفكري كوشيد نظري واقعي به اجتماع داشته باشد. از همين رو با فضاي اجتماعي دهه پنجاه همخوان شد و بسيار مورد اقبال قرارگرفت.
دو نمايشنامه از وي اخيراً به كارگرداني روزبه حسيني به روي صحنه رفت. نمايش آلبوم خانوادگي و گل ياس. آلبوم خانوادگي اگرچه در بيان اندكي به دام كلام در غلتيده است اما كاملاً موضعگيري و اعتراض اين نويسنده را به تعارضات اجتماعي بيان مي دارد.
شخصيت زن نمايش زخم خورده از اجتماع است كه او را دگرگون مي خواهند و افراد جامعه از پس اين تعديات سعي مي كنند تفاله او را مورد بازيافت قراردهند. اشخاصي كه دراين جامعه نقش مصلح اجتماعي را برعهده مي گيرند، خود آدمهايي هستند كه خيلي زود بافاصله چند زنجير به زن متصل مي شوند. پسري كه در آغاز نمايش وارد خانه زن شده با يك عكس متوجه آشنايي اش با زن مي شود. از ديگر سو استاد محمد با توسل به بيان به موفقيتهاي قابل توجهي نايل مي آيد.
استاد محمد زبان اقشار مطروحه در نمايشهاي خود و خاستگاه اجتماعي آنان را بخوبي مي شناسد و همين كمك مي كند كه آثارش در تاريخ نمايشنامه نويسي ايران جاودانه شود.
گل ياس اما بيشتر به مقوله انتظار مي پردازد. پسر ديوانه و خواهرش هريك به نوعي باطني در انتظار ورود يك آشنا براي تغيير زندگي شان هستند. پسر ديوانه عليرغم ضعف ذهني اين مقوله را بخوبي درك مي كند. او به نوعي نمايشگر اقشار آسيب پذير جامعه است. قشري كه با وزيدن باد كودتاهي مي شكنند و ايستادنشان مرهون پرداخت تاوانهاي بسيار عظيم است. نگاه استاد محمد از لحاظ او در كنار آثار نويسندگاني چون صادق هدايت، جمال ميرصادقي و ... قرار مي گيرد. در آثار وي توجه به مضمون نسبت به ساختار ارجحيت مي يابد. او همواره كوشيده اعتراض خود را نسبت به وقايع جامعه حفظ كند. حتي در يكي از آخرين آثارش يعني آخرين بازي كه آن را در خارج از كشور نيز به روي صحنه برده است به نوعي شكواييه خود را عليه مهاجرت اعلام مي دارد. او حتي در اين اثر از سطح فراتر مي رود و به مهاجرت انديشه اعتراض مي كند. مهاجرتي كه بي هويتي را به همراه دارد. استاد محمد زبان قصه گويي را نيز بخوبي مي شناسد. آثار وي به لحاظ داستان پردازي اصولي خود را كاملاً حفظ مي كند. اين مسأله نيز مجدداً از توجه وي به اجتماع اطرافش شكل مي گيرد. محمود استادمحمد و ساير هم انديشانش سبكي به نام تئاتر قهوه خانه اي را پديد آوردند. سبكي كه در گفتار و اجرا هيچگاه كهنه نمي شود. زيرا شرايط اجتماعي و تناقضات شخصيت ها به دليل تعارضات اجتماعي هنوز وجود دارد. پس كارهاي او را با اندكي تأمل در اجرا مي توان به تمام زمانها تعميم داد. استاد محمد در آثارش پنجره اي جديد نسبت به اجتماع گشود. اجتماعي كه شايد كمتر هنرمندان ما رغبت به نمايش آن داشتند و مردم در حالي كه مي دانستند حاشيه نشينان وجود دارندد و زندگي مي كنند ترجيح مي دادند رؤياهايشان را با قهرمانان دروغين قسمت كنند. محمود استادمحمد و ديگر هم انديشانش تا حد زيادي اين نگاه را شكستند و آن را مورد اعتراض قراردادند.

تيارت فرنگ
داستانهاي «توني۲۰۰۲»
جوايز توني يعني اسكار تئاتر نيز براي فصل۲۰۰۲ و بهتر بگوييم براي فصل۲۰۰۲ ـ۲۰۰۱ طي مراسمي در تالار راديو سيتي شهر نيويورك آمريكا توزيع شد و بهترين هاي برادوي طي ۱۲ماه گذشته مشخص شدند واين البته پنجاه و ششمين دوره ي اين جوايز بود كه هنوز در عرصه ي تئاترمهمترين جوايز و معتبرترين گراميداشت محسوب مي شوند. اجازه بدهيد ماحصل و داستانهاي خاص و غيرخاص «توني»امسال را با لحني متفاوت و به شكلي تازه و با جمع بنديهايي جديد براي شما بگوييم.
ابتدا مطلع شويد كه نمايش پرطرفدار «ميلي كاملاً مدرن» باكسب ۶جايزه، شامل بهترين نمايش موزيكال و بهترين بازيگر زن اينگونه نمايش ها در صدر قرار گرفت و پرجايزه ترين نمايش امسال و برنده ي بزرگ اين مراسم بود و پس از آن «اورين تاون» و «زندگي هاي خصوصي» هر يك با تصاحب ۳توني و «ثروت ديوانگان» و «درون جنگل» هر كدام با كسب ۲جايزه پرثمرترين و موفق ترين نمايش ها در مراسم امسال بودند كه يكي از ۲جايزه ي «درون جنگل» مربوط به بهترين بازسازي و يا بهتر بگوييم بهترين «اجراي مجدد» سال مي شد.
جوايز و مراسم امسال هم به شكوه برخي چهرههاي نورس و هم به احياي تعدادي از قديمي هاي تئاتر اختصاص داشت، يكي از تازه كاران پيروز، ساتون فاستر هنرپيشه پرتحرك نمايش «ميلي كاملاً مدرن» بود كه جايزه بهترين بازيگر زن را در يك نمايش موزيكال صاحب شد. همبازي وي، هري يت هريس نيز عنوان بهترين بازيگر زن نقش دوم (تكميلي) را در اين نوع نمايش ها به دست آورد. فاستر با شادماني بسيار مي گفت: اگر صرفاً بگويم اين مثل يك رؤيا مي ماند، حق مطلب ادا نشده است.
ساتون فاستر راست مي گويد. زيرا وقتي «ميلي كاملاًمدرن» تازه در برادوي به راه مي افتاد، او صرفاً بازيگر «ذخيره»ي اين نمايش بود و وقتي شرايط جور شد، به جلو پريد وستاره ي آن شد. ستاره ي نمايشي كه از روي يك فيلم سينمايي سال۱۹۶۷ با شركت جولي اندروز معروف ساخته شده و دهه پرخروش۱۹۲۰ در نيويورك را به تصوير مي كشد. «زندگي هاي خصوصي» كه گفتيم ۳جايزه توني را به دست آورد، يك نمايش كمدي از نوئل كووارد مشهور است و براي هفتمين بار است كه در برادوي اجرا مي شود. ليندسي دانكن به خاطر بازي در اين احياي مجدد، جايزه بهترين هنرپيشه زن را در يك نمايش (غيرموزيكال) تصاحب كرد. او به خاطر بازي در همين نمايش و ايفاي رل اماندا در آن ، قبلاً جايزه معتبر اوليويه را نيز در صحنه تئاتر انگليس (وست اند) به دست آورده بود.

اما بشنويد كه قديمي ها و آشناياني چون آلن بيتس و فرانك لانگلاپساز سالها دوري از جمع فاتحان توني، امسال به اين جمع بازگشتند. بيتس بريتانيايي ومسن به خاطر بازي در نمايش «ثروت ديوانگان» بهترين بازيگر مردسال (در يك نمايش غيرموزيكال) شناخته شد و لانگلا نيز به خاطر حضورش در همين نمايش بهترين بازيگر مرد نقش دوم سال توصيف گشت. «ثروت ديوانگان» اقتباس مايك پولتون آمريكايي از روي يك رمان سال۱۸۴۸ ايوان تورگني يف، نويسنده ي سرشناس روسيه است. آلن بيتس كه در ۳۰سال اخير بسيار بيشتر در سينما مطرح بوده است تا در تئاتر و در سال۱۹۷۳ يعني ۲۹سال قبل يك توني به خاطر بازي در نمايشي به نام «باتلي» برده بود، مي گويد: براي من شگفت آور است. ۲۸سال بودكه از برادوي دور بودم. بنابراين حضور و پيروزي برايم مثل زنده شدن يك مرده مي ماند.
بد نيست بدانيد فرانك لانگلا توني قبلي اش را به سال۱۹۷۵ براي بازي در «سي اسكيپ» نمايشي ازادوارد آلبي معروف و البته باز هم در رل «نقش دوم» برده بود. به «اورين تاون» مي رسيم. نمايشي كه ابتدا در خارج از برادوي (موسوم به اف برادوي) به نمايش درآمد و در كوچكترين سطح زندگي مي كرد اما برخاست و مشهور شد و سرانجام ۳جايزه توني امسال در قسمت هاي بهترين كتاب اوليه، بهترين موسيقي متن و بهترين كارگرداني را صاحب شد. عنوان بهترين بازيگر مرد سال در يك نمايش موزيكال هم به جان ليتگو رسيد كه او هم در ۲۵سال اخير بيشتر به كار سينما پرداخته است. اين توفيق به خاطر درخشش ليتگو در نمايش «بوي خوش موفقيت» نصيب وي شد.
ادوارد آلبي كه پيشتر نامش آمد، جايزه ارائه ي بهترين نمايش غيرموزيكال سال را به خاطر عرضه ي نمايش «بز يا سيلويا كيست؟» به دست آورد و اين دومين توني طي عمر اوست. وي كه ۷۴سال دارد، مثل بيتس و لانگلا در عمل تم احياي مجدد مسن هاي عرصه ي تئاتر و بازگشت شان به جمع فاتحان توني را استمرار بخشيد. او كه در سال۱۹۶۳ براي نمايش معروف «چه كسي از ويرجينيا وولف» اولين توني اش را برده بود، امسال براي ششمين بار كانديدا شده بود اما خودش مي گويد از فاصله افتادن بين نامزدي ها و پيروزي هايش راضي است.

بايد متذكر شويم كه «توني»هاي امسال در مجموع بين نمايش ها و هنرمندان متعددي پخش شد و اين برخلاف سال پيش بودكه تئاتر «تهيه كنندگان» كار مل بروكس مشهور و الهام گرفته از روي يك فيلم سينمايي سال۱۹۶۸ خود وي، با درو كردن ۱۲توني يك فاتح مطلق و بزرگ شناخته شد و بقيه را بشدت زيرسايه خود برد. حالا كه همه ي اينها را گفتيم، به اين نيز اشاره كنيم كه در ميان فاتحان قديمي و مسن امسال ايلين استريچ هنرپيشه زن ۷۶ساله آمريكايي نيز ديده مي شد. «توني» اختصاص يافته به وي، جايزه ويژه خوانده مي شد و گراميداشتي بر حضور درخشان وي در نمايش «يك نفره و يك بازيگري» به نام «ايلين استريچ آزاد» محسوب مي شد و به واقع او گوي سبقت رادر اين شاخه ي خاص از ساير بازيگران نمايش هاي يك نفره امسال مثل بيا آرتور، بارابارا كوك وجان لگوزامو ربود، هرچند خانم استريج بسيار ناراحت بودكه چرا وسط نطق پيروزي اش، حرفهاي او را به دليل كمبود وقت قطع كرده اند. به هر حال اين هم از خاطرات و قصه هاي خاص «توني» امسال بود.
وصال روحاني

من براي مردم ارزش قائلم
068169.jpg
روزبه حسيني از كارگردان هاي جوان تئاتر است . او پيش از اين به عنوان نويسنده با مطبوعات همكاري مي كرد. مدتي سردبير نشريه پرونده تئاتر بود تا اينكه سال گذشته اولين اثرخود به نام سهراب اسب و سنجاقك را در مجموعه تئاتر شهر به روي صحنه برد. اماامسال طي حركتي در نمايش ديگر خود يعني آلبوم خانوادگي و گل ياس را براساس نوشته هايي از محمود استاد محمد در تئاتر پارس واقع در لاله زار اجرا نمود.
مكاني كه به حيث اجراي تئاتر تعريف مشخصي دارد و حسيني تا حدي اين ساختار را با اجراي خود به هم زده است. مطلب او را در مورد چگونگي انتخاب اين دو متن ومكان اجراي نمايشش با هم مي خوانيم:
«من براي مردم ارزش قائلم»
۱ ـ گروه نمايشي «و ناگهان» قصد دارد نمايش «ايراني» كار كند. نه به معناي دف و سماع و سنت و آيين؛ نمايش ايراني به مفهوم شكل، انديشه، زبان و جغرافياي ايراني. «بيژن مفيد» ، «عباس نعلبنديان» و «محمود استاد محمد» سه نويسنده اي هستند كه تصور كرديم پايه هاي اصلي نمايشنامه نويسي ايراني ـ هركدام به شكلي ـ را بنيان نهاده اند. قصد داريم به صورت يك در ميان نمايشنامه اي از نوشته هاي اعضاي گروه ونمايشي از اين سه نفر به صورت رپورتوار و مرور روي صحنه بريم. روي صحنه هايي كه حتي دور افتاده اند و تصور مي شود ويران گشته اند و اين بار« لاله زار».
۲ ـ «سهراب، اسب و سنجاقك» نوشته بيژن مفيد، «ببنداون دهنو» و «با مسيح به صليب مي كشند با ما چه مي كنند؟» به قلم نگارنده ، هر سه نمايش هايي بودند ساختارشكن با شكل و شمايل پيچيده، پر از تجربه هاي نكرده وراههاي نرفته؛ اما اين بار هر دونمايش ساده، بدون شمايلي پيچيده، بدون ادعاي ساختار شكني، اما با نگرشي اجتماعي نسبت به آنچه در جامعه پيرامون ما مي گذرد، پشت درهاي بسته خانه هايمان، پشت دريچه بسته قلبهايمان؛ جامعه اي كه زشتي و لجن، دروغ و ريا روي زيباي حقيقت را پوشانده است، جامعه اي كه حقيقت پاك انساني راپلشته است. اگر بتوان با ساده ترين زبان وشكل ، نه بگويم بزرگترين، اما گاه مهمترين مسائل اين سرزمين را ، بي پيرايه بيان كرد؛ اگر بتوان آنچه تعلق به مردم دارد را در بطن و دل مردم ، مردم فهيم و با شعور به نمايش گذارد، طرحي ديگر بر انداخته ايم. لاله زار يكي از آن جاهايي است كه احساس مي كنم به واقع ميان مردم ايستاده ام و شيريني نگاههاي ستايشگر يا ملامتگر ايشان را به فخرهزار ادعاي ديگر نفروشم».
۳ ـ اگر شرافت نمايشگري و قداست و صداقت صحنه هنوز واژگاني باشد كه بتوان بر زبان آورد، پيشينه درخشان «لاله زار» ، تماشاگر صادق لاله زار، مردم تشنه حرفي تازه، تمام معنا و مفهوم بزرگي اين شرافت و صداقت را به يكجا داراست. چرا بيهوده گمان مي كرديد تماشاگر لاله زار، فقط تشنه كومدي است؟ اگر به كومدي هم پناه آورده، به دنبال جايي بوده شايد براي تخليه يا تزكيه روانش؛ اما نمايش جدي، نمايشي كه اصلاً خنده دار نيست، نمي خواهد بخنداند بلكه قصد دارد به فكر وادار كند، به چالش وادارد. دو نمايش حاضر بازتابي هستند از جامعه اي كه در چنبره اضطراب و التهاب فرو رفته است، جامعه بيرحمي كه سايه سنگينش را برفقر و ندانم كاري اجتماعي افكنده است. اگر دو نمايش تلخ است گناهش گردن من و نويسنده قابلش نيست، تلخي را برلبها و نگاههاي ديگري بايد جستجو كرد.
۴ ـ رئاليزم در نمايش، آن هم رئاليزم اجتماعي در نوشتن سخت به نظر نمي رسد، اما يقيناً دوري از فرم زدگي براي نويسنده اي كه فرم را خوب مي شناسد، چندان ساده نيست؛ اما از آن دشوارتر اجراي اين گونه نمايش هاست. بازيگر روي صحنه لخت و عريان بدون هيچ تصنع ودروغي بايد شخصيت هايي را خلق كند كه يا در زندگي روزمره به سادگي از كنار آن گذشته ايم يا اصلاً وجود خارجي اين آدم ها در دنياي اطرافيان دچار هذيان تكرار و باسمه گشته اند.
آنچه در خلق شخصيت هاي پيچيده در اجرايي رئاليستي اهميت دارد روي صحنه بردن آدم هايي است كه براي تجزيه و تفكيك ويژگيهاي شخصيتي ايشان و بالتبع براي تركيب سازي بدينسان، نياز به تلاش بسيار دارد. از طرفي ديگر براي خود من به عنوان كارگردان سادگي اين نمايش، آزمون شناخت و تسلط بر ريتم اجرايي مطرح بوده است.
ايجاد حس و فضاي دراماتيك براي نمايش هايي كه ديالوگ و تركيب بندي زبان موسيقيايي در درون، حرف اول را در اين دو اجرا مي زنند.
۵ ـ نمي دانم ويرانه هاي تئاتر كي و چه زماني آباد خواهد شد. نمي دانم ويراني تئاتر چه زماني متوقف خواهد شد؛ اما براي نيل به اين هدف تلاش خواهم كرد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |