شماره ۲۱۵۹ - سال هشتم - شنبه ۱ تير ۱۳۸۱
Sat, Jun 22, 2002
Cine black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
افق
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گزارشي از نمايش آثار برگزيده جشنواره مستند كيش در پاتوق فرهنگي تهران
• محسن عبدالوهاب با ديدن تماشاگران از آنها تشكركرد كه به ديدن فيلم آمده اند و گفت مستندسازان معمولاً تماشاگراني براي آثارشان پيدا نمي كنند

گزارشي از نمايش آثار برگزيده جشنواره مستند كيش در پاتوق فرهنگي تهران
نفَسي كوتاه براي سينماي مستند
• محسن عبدالوهاب با ديدن تماشاگران از آنها تشكركرد كه به ديدن فيلم آمده اند و گفت مستندسازان معمولاً تماشاگراني براي آثارشان پيدا نمي كنند
مروري بر آثار برگزيده جشنواره فيلمهاي مستند كيش به مدت يك هفته در پاتوق فرهنگي تهران برگزار شد. اين برنامه به همت كامران شيردل وچندتن ديگر از برنامه ريزان جشنواره كيش از روز يكشنبه ۱۲خردادماه با حضور تعداد اندكي از علاقه مندان سينماي مستند، برگزار شد.
068184.jpg
كامران شيردل درخصوص دلايل برگزاري اين جشنواره دركيش و همچنين دوره آثار برتر آن درتهران گفت: «مديران سابق منطقه آزاد كيش تنها كساني بودند كه دري را به روي ما باز كردند و امكاناتي در اختيار ما گذاشتند كه بتوانيم اين برنامه را در كيش برگزار كنيم اما كيش براي نمايش فيلم مستند ايده آل نيست. يعني سالنهاي نسبتاً خوبي درآنجا وجود دارد اما بيننده اي براي ديدن اين گونه فيلم ها نيست .
من قول دادم كه با كمك مراكز فرهنگي كه دراين مملكت كم هم نيستند ولي البته همه آنها رغبت نشان نمي دهند و درها را باز نمي كنند اين فيلم ها را در سطح ايران بگردانيم يعني چيزي را كه در ديگر جشنواره ها معمولاً دريك فرصت اتفاق مي افتد، درفرصتهاي گوناگون درطول سال درايران بگردانيم. اين حركت پس از تهران ، در ساري، بابل، اصفهان، شيراز و ديگر شهرها ادامه خواهد داشت كه هدف از انجام آن، جلب نظر بيشتر منتقدين وعلاقه مندان است».
شيردل كه خود از كارگردانهاي باسابقه سينماي مستند است درمورد نقش دوربين ويديويي درسينماي مستند اظهار داشت: «استفاده از دوربين ويدئو البته جنبه هاي مثبت و منفي دارد چرا كه اين ابزار به دليل ارزاني و در دسترس بودنش مي تواند اين خطر را داشته باشد كه به صورت يك اسباب بازي در دست كارگردانها درآيد وكارگرداني بدون تحقيق با يك يورش ناگهاني به سمت سوژه برود وچيزي را كه در سينماي مستند نفس و ريشه است از بين ببرد. اين البته يك وجه قضيه است اما در فيلم هاي مستند كيش با وجود جنبه هاي جواني ـ كه علتش روحيه جوان كارگردانهاست ـ نيتها درست است و حركتها قشنگ.
* يكشنبه ۱۲خرداد: «مدرسه در دست بچه ها» و «صابئين»
*«مدرسه در دست بچه ها» ساخته « ارد زند» ، نشانگر ماجراي يكي از مدارس راهنمايي پسرانه در تهران را نمايش مي دهد كه درآن ۲روز از هرسال مدرسه كلاً به دست بچه ها اداره مي شود. به اين صورت كه دانش آموزان خودشان را براي سمتهاي گوناگون از مديري تاسرايداري كانديدا مي كنند. پس ازاينكه مدير و ناظم ها صلاحيت آنان را تأييد كردند ، بچه ها به تبليغات مي پردازند وسپس رأي گيري انجام مي شود.
پس از اعلام نتايج فرياد اعتراض بچه ها بلند شد. آنان معتقد بودند كه پارتي بازي شده است . بعضي معتقد بودند كه بي دليل ردصلاحيت شده اند . بچه ها به هيچ وجه منتخبين خودشان را قبول نداشتند وآنان را دست مي انداختند. برگزيدگان تلاش مي كردند تا نقش كاراكتري را كه در جايگاه او قرار گرفته اند، به خوبي بازي كنند . برخي از درخشونت وارد مي شدند وبرخي از در ملايمت اماهيچ كدام موفق نشدند. اين فيلم شاد و شيرين از سينماي مستند ما كه معمولاً مضاميني جدي، خشك و خسته كننده دارد آشنايي زدايي مي كند ونمايشگرگونه اي از مستند لذت بخش وسرگرم كننده است. دوربين صحنه هايي را ثبت مي كند كه درعين مملوبودن از شوروهيجان كودكي ، ذهنيتي دردناك را در خود نهفته دارد . بسياري از بچه هايي كه معتقد بودند بي دليل ردصلاحيت شده اند، بچه هايي كه پيش از انتخابات، تبليغاتي مي كردند مبني برآزادكردن وسايل توقيف شده مثل توپ و… و بچه هايي كه به نتايج انتخابات اعتراض داشتند و آن را نمي پذيرفتند. بشدت يادآور جامعه ما بويژه دراين چند دوره انتخابات اخير است. درواقع فيلم مدل (نمونه) كوچكي از جامعه ماست با همه ويژگي هايش. ضمن اينكه فيلم از مايه هاي روانشناسانه هم تهي نيست اينكه ما هرگز خود را نمي شناسيم و تنها زماني خود را مي شناسيم كه درموقعيت هاي خاصي قرار گيريم. به عنوان مثال همان دانش آموزي كه از عملكرد ناظم ناراضي است ، با گفتن جملاتي همچون «نيشتو ببند» همان كاري را مي كند كه نسبت به آن اعتراض داشته و زاويه دوربين هم كه از پايين، بالا را مي نگرد او را در موضع قدرت مي نشاند ومي رساند درچنين موضعي او مي تواند چنين رفتاري داشته باشد.
بني اعتماد درپاسخ به انتقاد روبرت صافاريان مبني براينكه فيلمساز بايد نگاه تحليل گر داشته باشد درحالي كه نداشته، گفت: قرارنيست فيلمساز تحليلش را بيان كند بلكه با حركت دوربين، جهت گيريها، نشان دادن موقعيتها و كادربندي تحليلش را نشان مي دهد. مستند تصميم گيري برسر دوصحنه ـ است كه بطورناخودآگاه يا خودآگاه اتفاق مي افتد ـ اينكه بچه را بگيرد كه دارد از كلاس بيرون مي رود يا معلم را كه او را از كلاس بيرون مي اندازد. فيلمساز با نوع تعقيب موضوع، تحليل خود را ارائه داده. دوربين هرگز گزارشگر نبوده بلكه جهت مند بوده وبسيار آگاهانه.»
** فيلم صابئين ساخته عباس تحويلدار با سرود زيبايي به زبان ويژه صابئين ونماهايي از رود كارون و نخل هاي خرماي اهواز آغاز مي شود. دختران و پسران جوان صبي را مي بينيم كه درلباس هايي سفيد، سرود را مي خوانند. مرداني را مي بينيم با موها و ريشهاي بلند درحالي كه دشداشه (لباس سفيد وبلند مردان عرب) به تن دارند، سرگرم كارهاي زرگري و بلم سازي هستند. فيلم به زندگي روزمره صابئين مي پردازد: زنان كه در لباس هايي همانند زنان عرب سرگرم كارهاي خانه هستند ، وضوي ويژه صابئين ، غسل تعميد وعروسي و درانتها، فيلم همانگونه كه با آواز آغاز شده بود ، با آواز پايان مي يابد.
همانند بسياري از فيلم هاي مستند ، دراين فيلم نيز صداي گوينده همراه با تصوير است بطوري كه بدون صداي گوينده فيلم هرگز پيش نمي رود. صابئين فيلمي است كه بيشتر به بيان اعتقادات و جنبه هاي مذهبي وكمتربه جنبه هاي اجتماعي و سياسي مي پردازد ودركل فيلمي است كه بيشترموردتوجه علاقه مندان وپژوهشگران اين فرقه خاص قرار مي گيرد. ضمن اينكه موضوع فيلم (محتواي فيلم ) جذابيت فرم ـ بويژه تركيب زيباي رنگهاي آن ـ را ندارد.
روبرت صافاريان بااشاره به نمايش دوفيلم بسيار متفاوت گفت : «تفاوت از ويژگيهاي سينماي مستند است چرا كه حوزه بسيار گسترده اي را دربرمي گيرد.» وي سپس ادامه داد: «فيلم درباره فرقه اي است كه شايد ما از وجودشان بي خبرباشيم واين يكي از كارهاي فيلم مستند است كه توجه ما را به پديده هايي جلب مي كند كه در اطراف ماهستند اما ما از وجودشان بي خبريم.»
عباس تحويلدار چندين كارمستند ويك كار داستاني براي تلويزيون و نيز سه فيلمنامه بلند براي سينما را در كارنامه هنري خود دارد. او به دليل اينكه وابسته به جاي خاصي نيست و بطور آزاد كار مي كند معمولاً به دنبال سوژه هايي مي گردد كه ترجيحاً قبلاً به آنها پرداخته نشده تحويلدار درمورد نحوه شكل گيري ايده ساخت اين فيلم گفت: «درباره صابئين اطلاعات اندكي داشتم . در زمان معاصر كه مستندسازي باب شده شايد بسياري از دوستان تمايل داشتند درباره آنان فيلم بسازند ولي از آنجايي كه صابئين گروه بسته اي هستند نزديك شدن به آنان كار دشواري است. حدود يك سال ونيم از آنها عكاسي كردم كه حاصلش يك كتاب عكس است به نام «صابئين ايران زمين » پس از پايان عكاسي با دشواريهاي بسياري كه از ابتدا براي همه گروه فيلمبرداري بديهي بود ، ساختن فيلم را آغاز كردم كه فيلم حاضر حاصل ۱۰سفر است به اهواز.»
صافاريان معتقد بود اينكه در فيلم به مسائل حقوقي وقانوني اين فرقه پرداخته نشده ازجمله نقاط ضعف فيلم است.
تحويلدار درپاسخ به اين انتقاد گفت: «به دليل زمان ۲۶دقيقه اي فيلم اگر الآن هم اين فيلم را مي ساختم به اين موضوع نمي پرداختم زيرا نگاهم دراين ماجرا به اين سمت و سو نيست. مطرح كردن اين مشكلات براي خود اين فرقه مهم است ولي براي بينندگان داخلي وخارجي اهميت چنداني ندارد ضمن اينكه تنها مي توان اطلاعات گفتاري داد و هيچ تصويري نمي توانيد بدهيد. اگر امروز مي خواستم اين فيلم را بسازم براي جلب نظر بيشتر بينندگان خارجي كمي بيشترشهراهواز و وضعيت جغرافيايي اش را نشان مي دادم.»
* دوشنبه ۱۳خرداد : «همسران حاج عباس » و «بيوه مرد»
* همسران حاج عباس:
سكينه خانم ۱۲ساله بود كه زن حاج عباس شد. حاج عباس ، سكينه خانم را بخاطر بچه گرفته بود. پس از مدتي كه بچه دار نشدند، حاج عباس ، نيم تاج خانم را گرفت. نيم تاج خانم هم كه حامله نشد، معلوم شد حاجي بچه اش نمي شود. حاج عباس هيچ يك از زنانش را طلاق نداد وآنها تا امروز كه سالها از مرگ حاج عباس مي گذرد، با هم زندگي مي كنند.
همه چيز از شكستن يك كاسه چيني گل سرخي آغاز مي شود. نيم تاج كه تازه از شستن ظرفها فارغ شده بود، هنگام بالارفتن از پله ها كاسه چيني هوويش را مي شكند و سكينه به او مي گويد كه لنگه همان كاسه را كه نزد نيم تاج خانم است ، برايش بياورد. (حاجي براي هركدامشان يك كاسه خريده بود). درتمام طول فيلم سكينه به خودش اجازه مي دهد به نيم تاج دستور بدهد واو هم از دستورات سرپيچي مي كند.
فيلم نمايشگر رفتار افراد در دوران كهنسالي است؛ رفتارهايي كه گاهي اوقات بچگانه به نظر مي رسند. درپيري هم به اندازه بچگي ترسها، نفرتها ، حسادتها و احساسات خود را به راحتي بروز مي دهند. آن دو هنوز همديگر را دو رقيب مي دانند دورقيبي كه از روي اجبار و البته عادت با هم زندگي مي كنند. حتي گذشت ساليان دراز موجب از بين رفتن حسادت زنانه آنها نشده. اين حس رقابت وحسادت بويژه درسكانس پاياني فيلم كه براي بچه همسايه لالايي مي خوانند ، بخوبي آشكار است . هريك مي كوشد تا صدايش را بر صداي ديگري چيره كند وفيلم با صداي لالايي آنان پايان مي يابد.
همه چيز سير طبيعي خود را طي مي كند وبه سادگي و رواني پيش مي رود. فيلم از نقطه اي آغاز مي شود و پس از يك سري اتفاقات طبيعي در نقطه اي ديگر پايان مي يابد و حتي ريتم نسبتاً كند فيلم ـ كه متناسب با موضوع پيري و كهنسالي است ـ با طنز لطيفي كه ناشي از ردوبدل شدن ديالوگهاي ۲ زن است، جبران مي شود و فيلم را از حالت كسل كنندگي بيرون مي آورد. شيطنت شخصيتهاي فيلم كه از گفته هايشان برمي آيد از جمله جذابيتهاي فيلم است و تنها در يك صحنه كه حركت Pan همراه با نفر wide است، تماشاگر حضور واسطه اي به نام دوربين فيلمبرداري را حس مي كند.
همسران حاج عباس سرگذشت دو پيرزن است كه در يكي از خانه هاي قديمي قزوين با هم زندگي مي كنند. كارگردان پس از يك آشنايي ۲ ساله دوربين را به خانه آنها مي برد اما اين فيلم مستند است يا داستاني؟
از آنجايي كه فيلم يك فرآيند توليد حرفه اي دارد يعني همه چيز از قبل فكر شده، فيلم نامه و دكوپاژ دارد و فيلم در جهتي كاملاً هدايت شده پيش مي رود فيلمي است داستاني كه از چند نابازيگر استفاده كرده اما از آنجا كه اين دوزن زندگي واقعي شان را بازي مي كنند حرفهاي خودشان را مي زنند و چيزي در شخصيت آنها اضافه و كم نشده فيلمي است مستند.
محسن عبدالوهاب كارگردان فيلم دراين باره گفت: «بحث مستندبودن يا نبودن فيلم تمامي ندارد. برخي جشنواره ها آن را داستاني دانستند و برخي مستند و جايزه هم به آن دادند. درست است كه من فيلم را ساخته ام، چيده ام ولي چيزي به آن معنا كه از آسمان آورده باشم به آن اضافه نكرده ام. مواد اوليه ديالوگها را از خودشان گرفتم و فقط منظم و مرتبش كردم و جهت منظور خاصي به كار بردم. اين طور نبود كه به آنها بگويم «گريه كن بخند و …» خيلي تلاش كرديم دكوپاژي داشته باشيم كه براي آنها راحت و آسان باشد. فيلم به اين معنا مستند است ولي به آن معنا كه به هر حال خط كمرنگ قصه دارد، مستند نيست.»
* بيوه مرد
فيلم بيوه مرد همانطور كه از نامش پيداست سرگذشت مردي است كه بعد از فوت همسرش تنها زندگي مي كند. در طول فيلم برتنهايي مرد مرتب تأكيد مي شود اين البته از سخنان مردبرمي آيد و نه خود فيلم. دوستان پيرمرد تلاش مي كنند تا تنهايي او را پركنند ولي او مي انديشد كه تنها با داشتن همسر است كه تنهايي اش پر مي شود. دوست پيرمرد در حال گردش ناگهان پيرزني را مي بيند همراه پيرمرد به خواستگاري او مي روند اما زن به هيچ وجه حاضر نمي شود كه با او زندگي كند. زيرا كه شنيده پيرمرد در جواني بسيار خسيس بوده و همسرش را آزار مي داده اصرارهاي پيرمرد و دوستش فايده ندارد و پاسخ زن همان است كه بود.
فيلم از اين جهت كه فيلمنامه و دكوپاژ دارد فيلمي است مشابه همسران حاج عباس اما به زيبايي و جذابي آن نيست. طنزهاي همسران حاج عباس برآمده از موضوع است ولي طنزهاي اين فيلم اضافه شده برموضوع است. تماشاگران با آن فيلم ارتباط بهتري برقرار كردند زيرا در آن فيلم همه چيز به نوعي غرق شده و حل شده در موضوع بود و نكته خارجي آزاردهنده اي نداشت يكي از دلايل عدم برقراري ارتباط با فيلم دوم وجود لهجه غليظ بازيگران است كه فهم و درك فيلم را دشوارتر مي كند و مورد ديگر برميگردد به جذابيتها و شيطنتهاي آن دو پيرزن و دعواها و تقابلشان چيزي كه اين فيلم فاقد آن است. شايد بهترين سكانس فيلم سكانس خواستگاري باشد كه پيرزن به پيرمرد مي گويد: «من اصلاً تو را كه مي بينم حالم بد مي شود» شرايط آنجا و لحن زن ايجاد طنزي مي كند كه نسبت به ديگر طنزهاي فيلم بسيار دلنشين تر است.
از آنجا كه كارگردان فيلم حضور ندارد بحث و بررسي در باره فيلم انجام نمي شود.
* پنج شنبه ۱۶ خرداد: «كسوفي كه از آسمان به زمين افتاد» و كسي مي آيد
نخستين نماي فيلم «كسوفي كه از آسمان به زمين افتاد» صفحه سياهي است و صداي كارگردان روي اين صفحه سياه كه ترس اش را از كوري بيان مي كند واين مطلب را بيان مي كند كه يك كارگردان اگر نتواند ببيند پس چگونه مي تواند فيلم بسازد. در ادامه نماهايي از برنامه هاي گوناگون تلويزيوني، ورزشي، سريال، آشپزي و … مي بينيم و بعد به موضوع آخرين خورشيدگرفتگي قرن پرداخته مي شود. ۶ صفحه تلويزيوني را مي بينيم كه هر يك موقعيت كسوف را در نقطه اي خاص از كشور نشان مي دهد. لحن كليشه اي و با حرارت مجريان برنامه ها كه مي كوشند هيجاني كاذب به موضوع بدهند كارگردان را وادار مي كند تا به حياط برود و از انعكاس نور در حياط با دوربين ويدئو تصويربرداري كند و در آنجاست كه گنجشكي را مي بيند كه يك پايش شكسته. ديدن گنجشك درواقع نقطه عطف فيلم است از آن پس كارگردان با توجه به علاقه اش به حيوانات ـ كه در فيلم به آن اشاره مي كند ـ دچار دودلي مي شود؛ اينكه برود و آخرين خورشيد گرفتگي قرن را تماشا كند يا بماند و گنجشك را مداوا كند. اين دودلي را با كلوزآپهاي مكرر خورشيد و گنجشك درمي يابيم. گنجشك وارد اتاق مي شود اما بعد دوباره به حياط مي رود. كارگردان اختيار را با خود او مي گذارد و اجازه مي دهد تا گنجشك خودش تصميم بگيرد كه برود يا بماند حتي اگر اين تصميم به قيمت مرگ او باشد. درواقع بيش از هر چيز فيلم نمايشگر نوعي تضاد است ـ تضاد كوچكي و حقارت گنجشك در برابر شكوه و عظمت خورشيد ـ اين تضاد در انتخاب اندازه نماهاي فيلم هم به چشم مي خورد. نماها يا لانگ شات هستند يا كلوزآپ در اين فيلم نماي مديوم شات كه ويژگي اش ارائه اطلاعات است نداريم و به اين ترتيب كارگردان تصميم را با خود تماشاگر مي گذارد كه سرنوشت گنجشك را رقم بزند و حس تعليق تماشاگر را برمي انگيزد كه گنجشك مي ميرد يا زنده مي ماند.
از نظر زيبايي شناسي فيلم فوق العاده اي است. تركيب بندي و كادربندي زيباي آن، فيلم را به مجموعه اي از كارت پستالهاي زيبا شبيه مي كند.
لحن صميمي و راحت گوينده ـ برخلاف بيشتر فيلم هاي مستند كه گوينده لحني جدي، خشك و علمي دارد ـ موجب مي شود تا فيلم، فيلمي صادقانه و دلنشين جلوه كند. موسيقي نيز همخواني بسياري با تصاوير زيباي آن دارد.
در پايان فيلم تصاويرگوناگوني مي بينيم از برنامه هاي گوناگون تلويزيون.
تصاويري از زندگي جانوران، حيوانات و پرندگان و سپس تصاويري از زندگي شهري عبور ماشين ها در خيابان، كامپيوتر و … اين تصاوير نشانگر هجوم رسانه اي هستند به نام تلويزيون بر ذهن و روح ما. طوري كه گويي هيچ گريزي از آن نداريم. انگار رسانه است كه دنياي ما را شكل مي دهد. به ما مي گويد چه چيز مهم است و چه چيز نيست. تصاويري كه همه تكه هايي از واقعيت هستند و نه همه آن. اين فيلم بشدت يادآور اين جمله آندره ژيد است كه «بكوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه كه بدان مي نگري» و فيلم همانطور كه ماني پتگر، كارگردانش اشاره مي كند فيلمي است درباره كوري. كوري چشمي و كوري ذهني.
فيلم نوعي تمركززدايي مي كند و زماني كه همه توجه ها به يك مركز (خورشيد) است، به حاشيه واقعيت مي پردازد. درواقع گزينشي است بين دو واقعيت كه يكي واقعيتي جهاني است و ديگري واقعيتي پيش پا افتاده و فيلم روايتي از سينماي مستند است درمقابل تلويزيون به عنوان وسيله اي كه واقعيتها را تحريف مي كند و با بزرگنمايي همه توجه ها را جلب مي كند در حالي كه فيلم تلاشي است درجهت نمايش واقعيتهايي كه در بوق و كرنا نمي روند.
روبرت صافاريان به يكي از نقاط قوت فيلم اشاره كرد و آن استفاده از تصاوير تلويزيوني است كه جزيي از فرهنگ ماست و بخش مهمي از حافظه ديداري مان را تشكيل مي دهد و اين ويژگي را دارد كه مي تواند عيناً در فيلم استفاده شود. وي سپس افزود: در غرب نوع سينمايي هست به نام فيلمهاي گردآوري شده كه با استفاده از تصاوير تلويزيوني و سينمايي برنامه هاي ديگر ساخته مي شوند اما از آنجا كه در ايران پيدا كردن فيلمهاي آرشيوي به مراتب سخت تر از فيلمبرداري است معمولاً اينگونه فيلمها ساخته نمي شود اما اين فيلم به خوبي توانسته از اين وجه يا محيط ديداري ما استفاده كند.»
** كسي مي آيد
فيلم با نمايي زيبا از يك گلدان قديمي آغاز مي شود و دمپايي سياه كه وارد كادرمي شود و تأكيدي براين است كه كسي مي آيد. موضوع فيلم كنار هم گذاشتن نوروز و محرم است به صورت نماهايي زيبا، بدون صداي انسان و استفاده از صداي سنج و دهل وتيك تيك ساعت.
چينش زيبا، پرسپكتيوهاي خوب و استفاده از Slow Moon و Kast در نماهاي عزاداري از ويژگيهاي اين فيلم بسيار كوتاه است. درنماهاي آغازين دستي را مي بينيم كه مدام وارد كادرمي شود و تك تك هفت سين را از توي كادر برمي دارد (يك بار سيب، يك بارسكه، سير و...) در روي اين نماها صداي تيك تاك ساعت را داريم. شكستن تنگ بلور را به صورت Slow Motion مي بينيم و ماهيها در ميان شيشه هاي شكسته بين مرگ و زندگي دست و پا مي زنند.
سپس وارد صحنه هاي عزاداري مي شويم و صداي سنج و دهل جانشين صداي تيك تاك ساعت مي شود و پس از آن در نماي پاياني دستي را مي بينيم كه ماهيها را برمي دارد و دوباره صداي ساعت جايگزين سنج و دهل مي شود. به دليل نبودن كارگردان هيچ اظهارنظري درباره اين فيلم كوتاه نشد.
* جمعه ۱۷خرداد: «كال جني» و «بگذار تا هميشه»
«كال جني» اثر محمد مقدم مستند زيبايي است درباره كوير و معرفي يكي از مناطق كويري ايران. متناسب با موضوع فيلم (كوير) بيشتر از نماهاي شاعرانه استفاده شده. نماهايي در اندازه هاي لانگ شات و اكستريم لانگ شات و بدين ترتيب شكوه و عظمت كوير را نمايان مي سازد شكوه وعظمتي كه روي پرده سينما صدچندان مي شود. فيلم در ابتدا كنجكاوي تماشاگر را برمي انگيزد ولي تماشاگر از ميانه فيلم كه تا حدودي وارد جزييات مي شود ديگر با فيلم همراهي نمي كند و اطلاعاتي كه گوينده درباره جزييات منطقه ارائه مي كند تماشاگر را پس مي زند. فيلم در ادامه به معرفي نقش برجسته هاي تاريخي ميترا (خداي مهر و پيمان) مي پردازد. تضاد نور وتاريكي واشاره به عناصرمقدس آب و سنگ ـ كه در فيلم به كرات مي بينيم ـ از ديگر مايه هاي اسطوره اي فيلم است. ضمن اينكه فيلم به خوبي از عهده نشان دادن شكوه كوير برمي آيد جايي كه آدمها در برابر عظمتش تنها نقطه اي ريز مي شوند كه همانطور كه گفته شد كارگردان اين كار را با استفاده از لانگ شاتها و اكستريم لانگ شاتهايي كه مي گيرد انجام مي دهد.
تماشاي اين فيلم موجب مي شود تااز ساخته شدن مجموعه «شگفتي هاي كوير» ابراز تأسف كنيم.
** بگذار تا هميشه:
بدان سرخ پوش بينديش كه عمري مرتب
به سروقت ميعاد مي رفت و
معشوق چنان او راكاشت
كه اكنون درختي است برگ و برش سرخ
م.ع. سپانلو شعر زمان بانو
پس از سياهي صفحه نماهايي محو را مي بينيم از بانوي سرخ پوشي كه همچون مجسمه فردوسي بخشي از ميدان فردوسي شده بود. زني كه زماني اسطوره عشق و جنون شهر تهران بوده است. درباره اين زن نظرهاي گوناگوني ابراز مي شود، كسبه ميدان فردوسي همه از او به خوبي و با احترام ياد مي كنند. آنان معتقدند كه اين زن كه در ،۱۵ ۱۶سالگي از خانه اش فراركرده بود هرگز تبديل به يك زن ولگرد نشد. حتي با وجود آرايش غليظي كه هميشه داشت بسيار باوقار و باحيا بود.
فريبا هرگز فكر نمي كرد كه فرار يك هفته اي بر اثر آشنايي با مردي جوان به انتظاري ۳۲ساله تبديل شود.
آنها كنار پيچ شميران قرارمي گذارند و قرار مي شود كه فريبا سرتاپا سرخ بپوشد و معشوق سياه. معشوق نمي آيد و بدين ترتيب فريبا كه بعداً نام خود را ياقوت مي گذارد تبديل به بانوي سرخ پوش ميدان فردوسي مي شود. بانويي كه وجودش ميدان فردوسي را به معبدي شبيه مي كند كه معتكفي هميشگي دارد.
برخي معتقدند شايد مردم همه چيز را از خودشان ساخته باشند. چون ما عادت به ابهام نداريم و مايليم همه چيز را درباره خودمان و ديگران به صورت آشكار و واضح ببينيم. اين مهم نيست كه واقعاً عشقي، مردي و قراري وجود داشته مهم تأثيري است كه اين زن دراذهان مي گذارد. بطوري كه ناخودآگاه به بخشي از ادبيات، فرهنگ و هنر ما تبديل مي شود. وجود او تخيل بسياري از هنرمندان را برانگيخته بطوري كه محمدعلي سپانلو شعر زمان بانو را با الهام از او سراييده و كتاب «گم» تحت تأثير او نوشته شده. نمايش «در پرده عشق » از روي كاراكتر او ساخته شده و خسرو سينايي در فيلمي كه در سال۵۶ درباره تهران ساخته از او به عنوان نماد شهر تهران استفاده كرده و از رنگ قرمز لباسش به عنوان نماد خطري كه شهر را تهديد مي كند استفاده كرده. ر.اعتمادي داستان «پرنده اي در باد » را تحت تأثيراو نوشته و همين تأثير موجب شده تا اكرم بهراميان جذب اين شخصيت شود و فيلمي درباره او بسازد. وي معتقد است او نه تنها برانگيزنده تخيل هنرمندان بوده بلكه تبديل شده بود به بخشي از فرهنگ عامه. بطوري كه عاشقانه نذرش مي كرده اند و پس از رسيدن به معشوق به او پولي مي داده اند.
همانطور كه روبرت صافاريان اشاره مي كند فيلم محصول تحقيقاتي مفصل و مصاحبه با افراد گوناگون و بيان ديدگاهها و تعبيرهاي گوناگون است و بدين ترتيب بهراميان نتيجه گيري نهايي را به عهده خود تماشاگرمي گذارد تا تعبير خاص خودش را داشته باشد. يكي از حاضران اين مطلب را عنوان كرد كه هرچه تلاش مي كرده تا به شخصيت زن نزديك شود فضاي فيلم اين اجازه را به او نمي داده در پاسخ به اين مطلب بهراميان گفت كه شخصيت او شخصيتي نبوده كه بشود خيلي به او نزديك شد. همه با ابهام درباره اش صحبت مي كرده اند.
اين ابهام را كارگردان با استفاده از تصاوير محو و موهوم از بانو درميانه هاي فيلم بسيار خوب نشان مي دهد و تنها درپايان فيلم است كه تصوير نسبتاً آشكاري از او مي بينيم تصويري كه خسرو سينايي مخفيانه از او گرفته و سپس صداي نوارمصاحبه مسعود بهنود روي آن گذاشته شده. نامفهوم بودن و ناواضح بودن صداي نوار هم درجهت ايجاد ابهام بسيارمؤثر است. اكرم بهراميان مي گويد كه نامفهوم بودن به خاطر كيفيت پايين نوار بوده اما اين كيفيت پايين دراينجا كارساز بوده زيرا موجب مي شود هاله ابهامي كه دور او وجود دارد همچنان باقي بماند. چرا كه همواره اسطوره ها نزد مردم چهره محوي دارند و مردم هرگز همه چيز را درباره آنان نمي دانند و اين به بقاي چهره اسطوره اي بانوي سرخ پوش كمك بسياري مي كند.
«بگذار تا هميشه» گرچه نخستين تجربه كارگردان بسيارجوانش ـ پس از ۵كار داستاني ۱۶م م است ـ فيلم بسيار خوبي است. فيلمي كه تماشاگران بشدت با آن همراهي كردند و از آن لذت بردند.
* شنبه ۱۸خرداد: «سنگ قبري براي اردشير»
قرار بود روز شنبه فيلم تباكي ساخته بهمن كيارستمي نمايش داده شود. اما نمايش اين فيلم ـ گرچه قبلاً در پاتوق فرهنگي نمايش داده شده ومجوز شفاهي هم دارد ـ منوط به اجازه دوباره ارشاد است و چون اين اجازه (مجوز) دوباره صادر نشده فيلم نمايش داده نشد.
* «سنگ قبري براي اردشير» اثر رضا بهرامي نژاد به نوعي در كنار فيلم بگذار تا هميشه قرار مي گيرد. هر دو فيلم به شخصيتهايي مي پردازند گمنام كه تبديل به اسطوره شده اند. بگذار تا هميشه فيلمي بود درباره عشقي كه به جنون كشيده شد و سنگ قبري... فيلمي است درباره شيدايي يك هنرمند. اردشير غلامي پور هنرمندي است فلزكار كه تابلوهاي فلزكاري زيبايي خلق كرده تابلوهايي كه درعين زيبايي داراي نظمي رياضي وار هستند كه شايد ناشي از تحصيلات او باشد زيرا كه او دكتراي فلسفه و هنر دارد. در فيلم با آدمي روبرو مي شويم كه دچار نوعي جنون شده آدمي كه معتقد است كه بعد طراحي جرم را به عنوان بعد پنجم براي حل بغرنج ترين مسأله فيزيك كوانتوم پس از ۲۰سال زحمت وتلاش انجام داده و درجايي ديگر مي گويد كه درخانه همسايه دو نفرهندي زندگي مي كنند كه درتخيل خودشان او را اسيركرده اند. همه چيز دراين فيلم به نوعي ناتمام است: جمله ها، نماها، ملوديها و...
آشفتگي فيلم البته ناشي مي شود از آشفتگي اردشير و به نوعي نشانگر شخصيت آشفته اوست. شخصيتي كه از مرحله خلق اثر هنري گذشته و نوعي جنبش هنري در درون او هست. كارگردان در نمايش رمزگونه اين مرد از نماهاي تاريك و زاويه هاي Low Angle استفاده مي كند تا به نوعي او را درابهام باقي بگذارد.
بهرامي نژاد مي گويد: «هدفش ساختن فيلمي درباره اردشير غلامي پور نبوده بلكه قصد داشته تا شيدايي و جنون يك هنرمند را به تصوير بكشد. هنرمندي كه رسانه اي نشده ـ در دوراني كه بوروكراسي اداري بيشترهنرمندان را رسانه اي مي كند ـ بلكه زندگي هنرمندانه دارد و به اين لحاظ فيلم يك اثر سينمايي است ونه مستند گزارشي از آنگونه كه يك شخصيت را به طور كامل نشان مي دهد و همه جور اطلاعاتي درباره اش مي دهد. فيلم درباره شخصيت حقيقي و حقوقي نيست.»
بهراميان معتقد است: «اين فيلم سنگ نوشته اي است براي هنرمندي كه هيچ نمي خواهد شناخته شود.» همانطور كه شادمهر راستين اشاره مي كند اين فيلم يك مستند گزارشي از آن نوع كه تلويزيون پخش مي كند نيست بلكه فيلمي است سينمايي كه رويش فكر شده و سابقه كار داستاني فيلمساز دراينجا هم به كمك او شتافته و حاصلش فيلمي است آشفته درباره يك هنرمند آشفته، هنرمندي كه به بوروكراسي حاكم تن در نداده، رسانه اي نشده و همچنان درخلوت خود به زندگي هنري خود ادامه مي دهد.
جالب ترين نكته جشنواره: تفاوت فيلمها با يكديگر، ذوق زدگي و شگفتي كارگردانها ازحضور ۴۰ـ۳۰ نفرتماشاگر. محسن عبدالوهاب با ديدن تماشاگران از آنها تشكركرد كه به ديدن فيلم آمده اند و گفت مستندسازان معمولاً تماشاگراني براي آثارشان پيدا نمي كنند واز ديدن اين تعداد تماشاگر ذوق زده مي شوند. ماني پتگر هم از اين تعجب مي كرد كه اين تماشاگران براي چه آمده اند فيلم ببينند.
با وجود فوتبال و گرماي هوا اغلب تماشاگران پاي ثابت جشنواره كيش بودند.
گزارش: ندا آل سيدطيب

چه خبر
068148.jpg
درحالي كه همه چيز براي شروع فيلمبرداري فيلم جديد اوان مك گرگور آماده بود، به دليل بروز مشكلات مالي پروژه براي مدت نامعلومي متوقف شد. فيلم بورگيا نام دارد و توسط ميل جوردن كارگرداني خواهد شد، استيون روسي تهيه كننده اين پروژه اظهار اميدواري كرد كه با يافتن منبع مالي تازه براي فيلم، فيلمبرداري آن از اوايل سال آينده ميلادي آغاز شود. از اوان مك گرگور اكنون اپيزود دوم جنگهاي ستاره اي: حمله كلونها بر پرده سينماهاي جهان است.
068142.jpg
پس از تجربه نه چندان موفق بازي در فيلم Monkey Bone، برندان فريزر قصد بازي در يك فيلم انيميشن ـ زنده ديگر تحت عنوان Looney Tunes: Back In Action را دارد كه در آن با باگزباني و دانلد داك همبازي خواهد بود. جو دانته كارگردان پرسابقه ژانر وحشت، كارگردان اين پروژه خواهد بود. فيلمبرداري از ماه آينده آغاز خواهد شد و فيلم براي اكران در ماه نوامبر سال ۲۰۰۳ در نظر گرفته شده.
068139.jpg
نبيچيو دل تورو بازيگر اصلي فيلمي خواهد بود كه به مرگ و زندگي نخستين بازيگر نقش سوپرمن در تلويزيون مي پردازد. اين پروژه كمپاني ميراماكس حقيقت، عدالت و شيوه آمريكايي نام دارد فيلم توسط برادران پوليش (مارك و مايكل) كارگرداني مي شود كه پيش از اين سابقه كارگرداني فيلم Twin Falls Idaho را دارند. ريوز در سال ۱۹۵۹ خودكشي كرد، درحالي كه بسياري، مرگ او را مشكوك مي دانستند. احتمالاً فيلمبرداري پروژه از پاييز امسال آغاز مي شود.
068145.jpg
هيو جكمن بازيگر اصلي فيلمي به نام فان هلسينگ خواهد بود كه در آن تمام كاراكترهاي مشهور ژانر وحشت از جمله دراكولا، فرانكشتاين و مرد گرگ نما حضور خواهند داشت. فيلم توسط استيون سامرز (موميايي) كارگرداني خواهد شد و ماجراي آن در قرن نوزدهم مي گذرد كه فان هلسينگ، شكارچي دراكولا، اين بار به مبارزه ساير چهره هاي شيطاني مي رود. فيلمبرداري از ماه دسامبر آغاز خواهد شد. به گفته سامرز، جكمن تنها انتخاب او براي اين نقش بود!
068151.jpg
كريستوفر واكن در كنار بن استيلر و جك بلك هنرپيشگان كمدي تازه اي تحت عنوان Envy خواهند بود. فيلم پس از تجربه تقريباً موفق راهزنان (با بازي بروس ويليس و بيلي باب تورنتون) دومين كمدي پي درپي بري لونيسون در مقام كارگردان خواهد بود. فيلم ماجراي رفاقت چند دوست صميمي است كه با پولدار شدن يكي از آنها از طريق فروش يك اختراع دچار تزلزل مي شود و ساير دوستان نسبت به او احساس حسادت مي كنند.
068136.jpg
پس از بازيهاي خوب در فيلمهايي چون فركانس و خط باريك قرمز، جيم كاويزي اين بار قصد ايفاي نقش مردي را دادر كه به دنبال انتقامجويي از قاتل همسرش است. اين پروژه Highwayman نام دارد و قهرمان منفي داستان از يك اتومبيل شاخص براي بيان نفرت خود از جهان و ساكنانش استفاده مي كند. هنوز نام بازيگر نقش مقابل كاويزي در اين فيلم مشخص نشده. پيتر هكفورد (Vertical Limit) كارگردان اين پروژه خواهد بود.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |