|
زير پوست شهر
يك،يك، هشت و يك گزارش خيلي محترمانه
|
|
|
يك، يك هشت. ساعت ۱۲ نيمه شب است. خبرت داده اند كه مادربزرگت مرحوم شده، خود را فوري برسان. شنيده اي يك شركت مسافربري در ميدان آرژانتين حلال مشكلت است. شماره تلفن آن را نداري. مي خواهي از اطلاعات بپرسي. پس از ۲۰ دقيقه شماره گيري و مشغول بودن كه برايت در اين ساعت شب سخت مشكوك به نظر مي رسد: بوق ـ بوق… راهنماي شماره… بفرماييد (چه با ناز و كرشمه مي گويد نوار) و تو:
ـ آقا سلام.
ـ اوهون.
ـ سلام آقا. شب بخير.
ـ بوگو(بگو).
اهميت نمي دهي چون فايده ندارد. گردكان بر گنبد است.
ـ شماره سيروسفر آرژانتينو مي خوام.
سكوت، بدون كلمه اي حرف و بعد…
ـ وينگ، وينگ، وينگ…
ـ آقا صداتون خيلي پايينه، لطفاً بلندتر بگين.
ـ چه خبرته نصف شبي؟
و بعد صدايي شنيده مي شود كمي بلندتر
ـ هشتصد و هفتاد و چهار، …،… بوق، بوق، بوق.
بازهم اهميت نمي دهي و شماره را مي گيري:
ـ آقا ببخشين، بليت شيراز براي چه ساعاتي دارين؟
ـ كجارو گرفتي؟
ـ سير و سفر.
ـ نه بابا سفر نمي ريم، از سفر سير شديم، مي خوايم بخوابيم. يه بار ديگه هم اين شماره رو بگيري هرچي دهنم دربياد بهت مي گم.
ـ نه نگو، ديگه نمي گيرم.
دوباره: يك، يك، هشت، بوق، راهنماي شماره… بفرماييد.
ـ الو شماره سير و سفر آرژانتينو مي خوام.
ـ بنويسيد هشتصد و هفتاد و پنج ،... دوازده، پانزده، هيفده.
ـ متشكرم.
ـ شب بخير. بوق…
شماره را مي گيري ( با دو رقم آخر ۱۲)
ـ بله (صداي پيرمردي خواب آلود)
ـ قربان مثل اينكه شماره اشتباهه.
ـ اين وقت شب زنگ زدي همينو بگي؟
ـ نه، باور كنين سيروسفر آرژانتينو از ۱۱۸ خواستم اين شماره رو داد.
ـ نه پسرم اشتباه داده.
عذرخواهي و بعد… بوق، بوق.
شماره را با ۱۵ و ۱۷ مي گيري و صدا:
ـ شماره مورد نظر شما تا اطلاع ثانوي قطع مي باشد لطفاً مجدداً شماره گيري نفرماييد.
دوباره همان ۱۵ و ۱۷ را تكرار مي كني:
ـ شماره مورد نظر شما در شبكه موجود نمي باشد.
از حرصت يك بار ديگر تكرار مي كني؟
ـ مشترك مورد نظر در دسترس نمي باشد!!
فرياد مي زني: اين كه موبايل نيست.
و فقط خودت مي شنوي.
بعد: يك، يك، هشت. بوق، بوق، راهنماي شماره… بفرماييد.
ـ آقا ببخشين، شماره سير و سفر آرژانتينو مي خوام.
ـ بنويس: هشتصد و هفتاد و سه ،... سي وپنج، هشتصد و هفتاد وسه… (اگر شما شنيديد ما هم شنيديم چون قطع كرد) بوق، بوق.
به خود حق مي دهي عصباني شوي: اين چه طرز كاركردنه؟ وسط حرف خودش قطع مي كنه.
بعد شماره را مي گيري.
ـ بوق… بوق… بوق… (كسي برنمي داره)
سماجت مي كني: يك، يك، هشت.
ـ راهنماي شماره… بفرماييد.
ـ شماره سير و سفر آرژانتينو مي خوام.
ـ هشتصدوهفتاد و چهار،…،… (يك شماره جديد) شماره را مي گيري:
ـ بفرما، چي شده؟
ـ هيچي، ببخشين خانوم، مثل اينكه اشتباه شده.
قطع مي كني. به چند دقيقه تمدد اعصاب نياز داري، سيگار هم دردت را دوا نمي كند. دست برنمي داري: يك، يك، هشت، بوق، راهنماي شماره… بفرماييد.
ـ آقا شماره سير و سفر آرژانتين.
ـ هشتصد و هفتاد و پنج…، … (يك شماره جديد)
شماره را مي گيري:
ـ آقا ببخشين، سير و سفر آرژانتين؟
ـ اي تو روح تو و آرژانتين، نصف شبي نمي ذارين بخوابيم، فلان فلان، چنان چنان.
در حال فحش دادن آن آقاهه كه لابد از خواب ناز بيدارش كرده اي، گوشي تلفن را مي گيري روبه عدد ۱۱۸ درشتي كه از حرصت روي كاغذ يادداشت نوشته اي.
خود را ملامت مي كني كه چرا در اين نيمه شب كه ترافيك هم نيست با اتومبيل نرفته اي دنبال بليت و بعد مي خندي به آنهايي كه به ملت توصيه مي كنند كارهايتان را با تلفن و پست و غيره انجام دهيد تا از تردد با اتومبيل جلوگيري شود. بعد گريه مي كني به بخت خودت كه هم خواب ناز را از دست داده اي و هم آه و ناله نيمه شب را به جان خريده اي. سفر و تشييع جنازه وغيره بماند.
• فرامرز سيد آقايي
|