شماره ۲۱۶۸ - سال هشتم - دوشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۱
Mon, Jul 1, 2002
Casual black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي
ايران سياسي
ايران سياسي۲
ايران سياسي۳
ايران سياسي۴
ايران سياسي۵
ايران سياسي۶
ايران سياسي۷

آرشيو
شناسنامه
نامه يك جوان ايراني كه به جاي كار از سلول انفرادي زندان ژاپن سر در آورد

قصاص در ملأ عام براي عاملان قتل نمايشگاه دار تهراني
069744.jpg
گروه حوادث: عاملان قتل نمايشگاه دار تهراني ازسوي قاضي جنايي دادگستري به قصاص نفس ـ اعدام ـ در ملأ عام محكوم شدند.
اين دو مرد ۳۷ و ۲۵ساله كه «سيامك» و «بابك» نام دارند متهمند درساعات اوليه پنجشنبه ۱۲ارديبهشت ماه سال جاري در زيرزمين نمايشگاه خودروي خيام مرد ۴۷ساله اي را به قتل رسانده اند.
بنا به اين گزارش، ساعت ۹و۳۰دقيقه روزجنايت ماجراي به قتل رسيدن نمايشگاه داري به نام «مرتضي مشيري» در ايستگاه ناصري خيابان ۱۷شهريور به پليس گزارش شد كه با واردعمل شدن مأموران دايره ۱۰ اداره آگاهي، يك مرد به نام «سيامك» تحت تعقيب قرارگرفت.
كارآگاهان جنايي با پي بردن به اينكه «سيامك» با همدستي دوست ناشناس خود در طبقه سوم ساختمان قرباني خود را موردحمله قرارداده اند، پاتوق هاي آنان را تحت نظر قراردادند. بدين ترتيب در كمتر از ۱۵ساعت، با اعزام شدن اكيپ شعبه ويژه قتل تهران به شاهين شهر اصفهان «سيامك» و همدستش به نام «بابك» درحالي كه خواب بودند، غافلگير و دستگيرشدند. اين دو مرد وقتي تحت بازجويي قرارگرفتند، ادعاكردند بخاطر اختلاف حساب هايي كه با قرباني داشتن با قرارقبلي به ساختمان نمايشگاه خودروي خيام رفته اند و «مرتضي» را به قتل رسانده اند تا بتوانند مدارك و اسناد خاص را به سرقت ببرند.
069741.jpg
«سيامك» و «بابك» درجلسه محاكمه وقتي دربرابر رئيس شعبه ۱۶۰۱ مجتمع امورجنايي تهران حضوريافتند و بادرخواست قصاص نفس ـ اعدام ـ ازسوي اولياي دم روبروشدند از آنان تقاضاي عفو و بخشش كردند.
بنا به گزارش خبرنگار جنايي ما، قاضي حجت الاسلام حسيني كوه كمره اي با تكميل اقدامات قضايي و اقرارصريح اين دومرد، آنان را در شركت به قتل مرد نمايشگاه دار مجرم شناخت و به قصاص نفس ـ اعدام ـ در ملأ عام محكوم كرد.

فرار ناكام يك كودك ربا
يكي از ربايندگان «شايان كوچولو» وقتي مي خواست دور از چشم مأموران فرار كند با تيزهوشي انتظامات مجتمع امور قضايي تهران دستگير شد. صبح ديروز ـ ۹ تيرماه ـ اين مرد براي بازجويي به دادگاه انتقال يافت و سعي كرد دور از چشم پليس فرار كند كه دستگير شد.

دستگيري دومرد افغان در پرونده جنايت ستارخان
مأموران دايره ۱۰ اداره آگاهي تهران، دو مرد افغان را عامل جنايت ستارخان شناختند كه در آن زن تنهايي قرباني سرقتي مرگبار شده است. اين دو متهم كه «محمدعلي» و «مراد» نام دارند از اواخر خردادماه پس از قتل زني به نام «شمس السادات قائم مقامي» تحت تعقيب قرارگرفتند تا اينكه در حوالي لواسانات تهران رديابي و دستگير شدند.

قصاص عامل جنايت رباط كريم
عامل قتل يك مرد جوان در رباط كريم، با تأييد حكم قصاص نفس ـ اعدام ـ از سوي قضات ديوانعالي كشور به دار مجازات آويخته شد. اين مرد اعدامي كه شهرام جلالي نام دارد روز ۱۰ مرداد ماه سال ۷۸ در جنايتي دلخراش مردي به نام «محمد امامي» را به قتل رسانده بود كه مأموران پليس شهرستان رباط كريم با شناسايي وي، اقدام به رديابي و دستگيري اش كرده بودند. عامل جنايت پس از محاكمه در دادگاه عمومي رباط كريم باتوجه به درخواست اولياي دم مبني بر قصاص «شهرام» به اعدام محكوم شد و مراسم به دارآويخته شدن وي روز ۶ تيرماه سال جاري در محوطه زندان رجايي شهر كرج اجرا شد.
غلامعلي غلامي ـ خبرنگار محله در رباط كريم

پنجمين جلسه محاكمه «شهرام جزايري »
069747.jpg
گروه حوادث ـ پنجمين جلسه محاكمه «شهرام جزايري عرب» به همراه ۳۰ تن از مرتبطين پرونده به اتهام مفاسد اقتصادي در شعبه اول دادگاه عمومي تهران به رياست قاضي هادي حسيني بطور علني برگزار شد.
در اين جلسه دادگاه آقازاده ها نيز كه متهمان پرونده محسوب مي شوند، مانند جلسات قبلي در دادگاه حضور نداشتند و فقط وكلاي مدافع آنان به دادگاه آمده بودند. به گزارش خبرنگار قضايي ما، ساعت ۹ صبح روز گذشته ـ يكشنبه نهم تيرسال جاري ـ مأموران زندان اوين ۵ تن ازمتهمان پرونده را از جمله شهرام جزايري عرب و حسين كربلايي، محمدرضاتميزي، منصوري و علي پور كه لباس زنداني به تن داشتند به داخل دادگاه هدايت كردند و همزمان با ورود متهمان به داخل سالن دادگاه ،خانواده هاي آنان نيز اجازه يافتند كه در جلسه دادگاه حضور داشته باشند. براساس همين گزارش، درجايگاه مخصوص متهمان و وكلاي مدافع، حضور وكلاي مدافع، بيشتر ازمتهمان جلب توجه مي كردو در حقيقت تعدادي از متهمان پرونده به دادگاه نيامده بودند. برپايه اين گزارش، قبل از اينكه جلسه دادگاه رسميت يابد، تعدادي از متهمان و مديران و كارمندان شركت هاي اقماري شهرام جزايري با وي ديدار و گفت وگو كردند و شهرام جزايري با چهره خندان به گرمي با آنان گفت وگو مي كرد و ضمناً نامبرده در پايان جلسه اجازه يافت مدت كوتاهي با خانواده اش از جمله مادر، همسر، عمو و ديگر اعضاي خانواده ديدار و گفت وگو كند.
به گزارش خبرنگار ما، ساعت ۹ و ۳۰ دقيقه ديروز باحضور قاضي دادگاه، جلسه رسميت يافت و در ابتداي جلسه دادگاه، قاضي پرونده با اشاره به ماده ،۱۸۸ بر عدم انتشار جزئيات دادگاه تأكيد كرد و گفت: در زماني كه پرونده توسط هيأت كارشناسان رسمي دادگستري كارشناسي مي شد، اظهارنظرهاي غيررسمي و بعضاً نيز شايعه هايي درباره پرونده مفاسد اقتصادي شهرام جزايري منعكس شد كه باواقعيت ها مطابقت نداشت. وي گفت: روز شنبه هشتم تير هيأت كارشناسان گزارش خود را در ۳۵۳ صفحه به دادگاه ارائه دادند و اكنون آن گزارش براي حاضران در جلسه دادگاه قرائت مي شود. برپايه اين گزارش، منشي دادگاه بخشي از گزارش ۳۵۳ صفحه اي هيأت كارشناسان را به مدت سه ساعت قرائت كرد. وي گفت: در اين گزارش درباره، بررسي چگونگي اخذ تسهيلات بانكي ومؤسسات مالي در امر صادرات، نحوه صادرات، نحوه ضمانت نامه از صندوق صادرات، نحوه قراردادها، بررسي درخصوص اخذ وام از بانك ملي شعبه دوبي ، بررسي انعقاد قرارداد في مابين با شركت صادرات، بررسي نحوه قرارداد با شركت السابقون، ميزان واردات به كشور، وضعيت شركت هاي اقماري، بررسي دقيق شركت ها و انعقاد قراردادها و بررسي شركت پديده تجارت افشان، بررسي نحوه عملكرد گمركات و مراجع قانوني و غيره، درآمد حاصل از صادرات، صورت هاي مالي شركت هاي اقماري از جمله مواردي است كه توسط كارشناسان رسيدگي شده است. براساس همين گزارش، ساعت دوازده و سي دقيقه جلسه دادگاه خاتمه و ادامه قرائت گزارش هيأت كارشناسان رسمي دادگستري به روز سه شنبه يازدهم تير موكول شد. در پايان جلسه محاكمه، چوبدار و محمد صادق آل محمد وكلاي مدافع شهرام جزايري عرب درباره گزارش هيأت كارشناسان به خبرنگاران گفتند: گزارشي كه قرائت شد. ارتباطات قراردادي بين موكل ما شهرام جزايري با شركت هاي اقماري و بانكي و مؤسسات مالي بود كه براساس عمليات بانكي بدون ربا و طبق عقود اسلامي تنظيم شده بودكه ظاهراً توسط كارشناسان مورد ارزيابي قرار گرفته بود و آنان نيز اشكالاتي گرفته بودند كه اين اشكالات جنبه جزايي ندارد. وي گفت: اتهام اصلي شهرام جزايري اخلال در نظام صادراتي كشور عنوان شده است كه خوشبختانه تا اين لحظه كه گزارش قرائت شد چنين چيزي از آن استنباط نشد.


نامه يك جوان ايراني كه به جاي كار از سلول انفرادي زندان ژاپن سر در آورد
سفر به تاريكي
گروه حوادث: پسر جواني كه در آرزوي يافتن كار مناسبي به صورت غير قانوني و با گذرنامه جعلي به ژاپن سفر كرده بود، در آنجا به اتهام حمل و قاچاق مواد مخدر بازداشت و به ۸ سال زندان محكوم شده است. اين پسر جوان در نامه خود با تشريح مراحل مختلف سفر غير قانوني اش و خطراتي كه در اين راه بر سر راه جوانان به كمين نشسته است، سعي كرده است هشداري به مسافران غير قانوني بدهد.
•••
صداي پدرم را شنيدم كه مي گفت: «اين پسره آسمان جل پس كي مي خواد سر كار بره، الآن ۲۵ سالشه. هرجا كه سر كار گذاشتم، فردايش ول كرده. سر هيچ كاري بند نشده، هميشه بهانه مي آره، يكي حقوقش كمه، يكي كارفرمايش بداخلاقه، يكي راهش دوره. نه اين پسره تن به كار نمي ده، ناسلامتي پسر بزرگ منه. انگار نه انگار. اصلاً اهل مسؤوليت پذيري نيست. سر برج هم كه مي شه، دستش درازه پيش من.»
مادرم سعي كرد با گفتن اين جملات كه «سعيد» هنوز جوانه، ان شاء الله يك كار خوب پيدا مي شه و سر كار مي ره، پدرم رو آروم كنه، ولي اون صدايش رو بلندتر كرد. پس كي، وقت گل ني؟ وقتي من سرم رو گذاشتم زمين. زن، من نگران آينده خودشم، چهار روز ديگه كه من نبودم، كي مي خواد خرج اونو بده. از بوق سگ تا شب همه اش يللي تللي مي كنه كه چي بشه، اصلاً همه اش تقصير توئه كه بچه نه نه بارش آوردي. صحبتهاي پدرم مثل پتك خورد توي سرم. از پله ها برگشتم. حيران و سرگردان تو كوچه پس كوچه هاي محل پرسه مي زدم. نمي دانم چقدر گذشت. خسته شدم. از طرفي هوا هم سرد شده بود. تو راه برگشت به خونه بودم كه دستي از پشت خورد به شونه ام. برگشتم ديدم «رضا» دوستمه، تا قيافه عبوس و سگرمه هاي درهم منو ديد، گفت: چته، مگه كشتيات غرق شده. نكنه بازم پدرت چيزي گفته. گفتم راستش آره، ول كن نيس. همه اش از بيكاريم ايراد مي گيره. خوب من دنبال يه كار پشت ميزي هستم، اونم هر كاري كه پيدا مي كنه، كارهاي سخته. آخه من ناسلامتي ليسانس گرفتم كه برم تو نجاري كار كنم، يا شاگرد ميكانيك بشم.
«رضا» هم كه مثل من بيكار بود، آهي كشيد و گفت: راستش منم سرنوشتي مثل تو دارم، ولي خوب تصميم گرفتم به پيشنهاد يكي از دوستانم برم ژاپن. مي گن اونجا خيلي كار است. تازه هر كاري هم كه بكني، كسي نمي شناست. پس خجالت نمي كشي. اگه مي خواي، تو هم بيا.
گفتم رضا، من براي پول توجيبي ام مونده ام. اون وقت تو از سفر به ژاپن حرف مي زني. گفت: خوب مادر مهربون داشتن برا همين روزها خوبه ديگه. قراره مادر من تمام طلاهاشو بفروشه و هزينه سفرم كنه، تو هم يه آزمايشي بكن، شايد گرفت. با گفتن اين اينكه حالا يه فكري مي كنم، از او خداحافظي كردم و راهي خانه شدم. پدرم كه خوابيد، ماجرا رو براي مادرم تعريف كردم. اول مادر خيلي عصباني شد و كلي «رضا» رو كه اين فكر رو تو كله من انداخته بود، نفرين كرد. بعد گفت: سر پيري من و پدرت رو تنها مي ذاري بري ژاپن كه چي بشه. مثلاً قراره تو عصاي دست ما بشي. ولي وقتي اصرارهاي منو ديد، گفت: تا بعد... وقتي به همراه دوستم «رضا» گذرنامه هامونو داديم وبه طرف آسمان هندوستان حركت كرديم، تو دلم به اينكه دوستي مثل رضا داشتم، آفرين گفتم. فرداي روزي كه هواپيماي ما در فرودگاه بين المللي بمبئي به زمين نشست، به اتفاق هم به محله «كولابا» منطقه اي كه معروف است افرادي در زمينه تهيه گذرنامه جعلي فعاليت دارند، رفتيم. وقتي در آنجا متوجه شدند ما دنبال ويزاي جعلي براي ژاپن هستيم، ما را سراغ مردي به نام «الي» فرستادند. او بعد از كلي چونه زدن، قبول كرد، ولي براي هر جلد گذرنامه تقاضاي ۶۰۰ دلار كرد. «رضا» گفت: ولي من اينقدر پول ندارم.
الي جواب داد: اشكالي نداره، شما زحمت بكش مقداري مواد با خودت ببر. هزينه بليت و گذرنامه ات با من. «رضا» اول ترسيد، ولي بعد وقتي ديد چاره اي نداره و اگر قبول نكنه، بايد در كشور غريب سرگردان بمونه، پذيرفت. اما من هزينه تهيه گذرنامه جعلي را پرداختم. دو هفته بعد گذرنامه ها آماده شد. من سوئيسي بودم و رضا هم اهل تركيه. وقتي گذرنامه ها رو گرفتيم، «الي» گذرنامه هاي ايراني ما را گرفت و گفت: بعداً برامون پست مي كنه و يه شماره تلفن به ما داد. روز حركت «الي» يك جفت كفش براي رضا آورد و گفت: ۱۰۰ گرم حشيش در پاشنه كفش جاسازي شده، به آدرسي كه داخل پاشنه كفش است در توكيو تحويل بده و مبلغ ۵۰۰ دلار هم دستمزد بگير.
وقتي سوار هواپيماي توكيو شديم، با شخصي به نام قاسم آشنا شديم. وي گفت: ۶ ماه قبل بعد از ۵ سال كار در ژاپن اخراج شده و حالا با گذرنامه جعلي قصد داره مجدداً به ژاپن برگرده. قول داد چون به منطقه آشنا بود، به محض رسيدن به ژاپن، برامون كار گير بياره.
ساعتي بعد وارد فرودگاه «ناريتاي» ژاپن شديم. علاوه بر من و رضا و قاسم، ۵ نفر ديگر هم بودن كه ۴ نفر آنها زن و شوهر بودن و قصد داشتند با گذرنامه جعلي وارد ژاپن بشن. در قسمت كنترل گذرنامه ها اول من رفتم، مأمور مربوطه پس از بازرسي گذرنامه، اجازه ورود داد. در محل دريافت چمدونها منتظر رضا و قاسم شدم، ولي دقايقي بعد ديدم رضا درحالي كه دستبند به دست داره و چند مأمور پليس همراهش هستن، از محوطه فرودگاه بيرون رفت. تا يك سال و نيم از او بي خبر بودم، ولي قاسم تونست اجازه ورود بگيره. با كمك قاسم در يك شركت ساختماني به عنوان كارگر ساده مشغول به كار شدم. اتاقي اجاره كردم و پس از سه ماه مقداري وسايل زندگي فراهم كردم. هزار دلار هم براي مادرم فرستادم. در اين مدت از قاسم خبري نبود تا اينكه يك روز او به ديدن من اومد. ادعا كرد چون نتونسته جايي رو برا اقامت پيدا كنه، اومده پيش من. من هم بخاطر لطفي كه در حقم كرده بود، پذيرفتم و ما هم اتاق شديم.
چند روزي گذشت. به پيشنهاد او به «الي» تلفن زديم و نشاني خودمونو به او داديم تا گذرنامه ايراني ما رو بفرسته. يك هفته بعد صبح قبل از اينكه به سر كار برم، مأمور پست مراجعه و بسته اي را كه نشاني من روش نوشته بود، دستم داد. هنوز درحال وارسي بسته بودم كه چند مأمور پليس به داخل اتاقم ريختند و مرا با خود به اداره پليس بردند.
چون زبان ژاپني بلد نبودم، فكر كردم حتماً بخاطر اقامت غير مجاز بازداشت شده ام و اونها منو اخراج مي كنن. ۱۰ روز در بازداشتگاه بودم تا مترجمي اومد و به من گفت: من متهم به حمل يك كيلو ترياك از هندوستان هستم. با شنيدن اين حرفها دنيا روي سرم خراب شد. هرچه گريه و التماس كردم كه به خدا روحم از اين قضيه خبر نداره و نمي دونم اين بسته رو چه كسي برايم فرستاده، فايده نداشت. يك سال طول كشيد تا دادگاه برام حكم صادر كرد. در اين مدت پي بردم كه قاسم قاچاقچي بوده و آدرس مرا هم او به الي داده تا برايش ترياك بفرستن. ولي دستم از همه جا كوتاه بود و قاسم انگار آب شده و به زمين فرو رفته بود. به هرحال، قاضي دادگاه مرا به ۸ سال زندان و يك ميليون ين جريمه محكوم كرد. الآن كه اين نامه را مي نويسم، دو سال است كه در زندان به سر مي برم، در اين مدت پي بردم كه رضا هم بخاطر همان حشيشها به ۶ سال زندان محكوم شده. شبها بعد از كار اجباري وقتي به زندان انفرادي بر مي گردم، تمام غم دنيا تو دلم مي ريزه. دلم هواي سرزنشهاي پدرم رو كرده، از خدا مي خوام يك بار ديگه فقط بتونم مادرم رو ببينم. ديوار زندان برام پرده سينمايي شده كه تنها خودم تماشاگر آن هستم. فقط افسوس مي خورم كه چرا اشتباه كردم.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |