شماره ۲۱۶۸ - سال هشتم - دوشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۱
Mon, Jul 1, 2002
Discou black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي
ايران سياسي
ايران سياسي۲
ايران سياسي۳
ايران سياسي۴
ايران سياسي۵
ايران سياسي۶
ايران سياسي۷

آرشيو
شناسنامه
• كره جنوبي بيش از هركشور ديگر فوتبال را به عنوان ابزاري براي انتقام جويي سياسي انتخاب كرده بود. نيمه اول قرن بيستم را كره ايها با كابوس استبداد سركوب گرايانه ژاپني ها گذراندند و نيمه دوم را دركنار رفيق خودخواه آمريكايي خود سر كردند
بررسي كتاب كثرت گرايي نوشته گرگور مك لنن
• كثرت گرايان سياسي پيوسته با سوسياليسم دولتي مخالف بوده و گونه اي از جمع گرايي پايين تر از سطح دولت ملي را در انجمن ها و تشكل هاي جامعه مدني ترويج كرده اند

،۲۰۰۲ جنگي كه كره پرچمدار آن بود
• كره جنوبي بيش از هركشور ديگر فوتبال را به عنوان ابزاري براي انتقام جويي سياسي انتخاب كرده بود. نيمه اول قرن بيستم را كره ايها با كابوس استبداد سركوب گرايانه ژاپني ها گذراندند و نيمه دوم را دركنار رفيق خودخواه آمريكايي خود سر كردند
069702.jpg
بلر زماني كه ساير سران اتحاديه اروپا درباره راههاي مبارزه با مهاجران غيرقانوني بحث مي كردند در هتل به تماشاي بازي پرداخت
توني بلر نخست وزير انگلستان هفته گذشته جمعه خوبي نداشت. او يك روز پيش از برگزاري «اجلاس مهاجران غيرقانوني اتحاديه اروپايي» به سويل در جنوب اسپانيا رفته بود تا صبح جمعه بتواند با خاطرآسوده تيم فوتبال انگلستان را با تشويق هاي خود راهي نيمه نهايي بكند. اما بخت به جاي آن كه به سوي بلر برود، به سوي گرهاردشرودر رفت و درحالي كه يأس و نااميدي چهره بلر را فراگرفته بود اين شرودر بود كه مشت خود را به نشانه پيروزي بلندكرد.
069705.jpg
رئيس جمهوري روسيه نيز نسبت به نتايج تيم كشورش بي تفاوت نماند
• اجلاس فوتبال دراتحاديه اروپا
روزجمعه روزنامه هاي انگليسي و آلماني نوشتند، «اجلاس اتحاديه اروپا در سويلاي اسپانيا به اجلاس فوتبال تبديل شده است.» گفته مي شد تمام روز، بحث اصلي سران، فوتبال بوده است.
بلر زماني كه ساير سران اتحاديه اروپايي درباره راههاي مبارزه با مهاجران غيرقانوني بحث مي كردند، در اتاق هتل خود به تماشاي بازي پرداخت. شرودر نيز به همراه وزراي امورخارجه و دارايي ازحضور در اتاق جلسه اجتناب كردند و به تماشاي فوتبال نشستند و وقتي كه ميشائيل بالاك گل پيروزي آلمان را به ثمررساند، يك صدا فرياد زدند «تور» كه به آلماني معناي گل را مي دهد.
شبكه خبري فاكس نيوز نيز روزجمعه زماني كه شرودر و بلر برنامه اجلاس را به تعويق انداختند و ترجيح دادند تا بازي تيم ملي خود را نگاه كنند، نوشت: «جام جهاني، سياست را درسويل اسپانيا كنارزد».
اين اولين بارنيست كه در اجلاس سالانه سران اتحاديه اروپا، فوتبال بر سياست ترجيح داده مي شود. درسال ۱۹۹۲ وزيرامورخارجه دانمارك درحالي كه پرچم كشورش را روي شانه بسته بود، در اجلاس حاضرشد. درآن سال كشورهاي اروپايي در جام جهاني رودرروي يكديگر قرارگرفته بودند و اوضاع براي آلمان كه ۲برصفر درمقابل دانمارك بازي را باخته بود، قدري تأسف انگيز بود. در جام جهاني ۱۹۹۸ نيز وقتي كرواسي مانع سوم شدن تيم ملي فوتبال آلمان شد، فرانجو توجمن رئيس جمهوري وقت كرواسي گفت: «درواقع فوتبال نبرد گاهي ديگر براي جنگيدن است».

• ايرلند و انگلستان حامي يكديگر
در اروپا به خاطر حذف زودهنگام تيم هاي ايتاليا وفرانسه، رويارويي قدرت ميان رقيباني مانند انگلستان، فرانسه، اسپانيا و ايتاليا بي رنگ شد. ايرلند و انگلستان بيش ازهرزمان ديگري درطول تاريخ دو كشور، همديگر را تشويق كردند و حتي برخي از ايرلندي ها ازمطبوعات انگلستان به خاطر طرفداري از تيم ملي فوتبال ايرلند تشكركردند.
يك ايرلندي در نامه اي به روزنامه گاردين نوشت: «به عنوان يك ايرلندي سربلند، به ملت انگلستان به خاطر هواداري مطبوعات انگلستان از تيم ايرلند تبريك مي گويم و بايد اضافه كنم دراين سوي آب، در ايرلند نيز تابه حال درطول تاريخ چنين هواداري ازتيم فوتبال انگلستان وجودنداشته است».
در قاره هاي ديگر نيز هواداري همسايه هاي مسأله دار از يكديگر، بيش از جام هاي پيشين به چشم مي خورد.
069699.jpg
شرودر به همراه وزراي امورخارجه و دارايي ازحضور در اتاق جلسه سران اتحاديه اروپا اجتناب كرد و به تماشاي فوتبال نشست
• چين و تايوان اتحاديك ملت
چين و تايوان سالهاست كه به خاطر اختلاف برسر مالكيت يك جزيره روابط ديپلماتيك خود را قطع كرده اند. اما به نظرمي رسيد تا آنجا كه مربوط به ورزش مي شود، همانگونه كه تايواني ها از دستاورد چيني ها در المپيك خوشحال شدند، از پيروزي تيم فوتبال چين نيز خوشحال مي شدند.
برخي از هواداران تايواني چين يا درواقع، بخشي از چيني هاي مقيم تايوان، براي شركت در اولين مسابقه چين در جام جهاني۲۰۰۲ راهي كره جنوبي شدند.
شبكه خبري بي.بي.سي به نقل از يك مجله تايواني نوشت: اگر چين موفق شود، تايواني ها نيز احساس غرورخواهندكرد.
گفته مي شود يكي از خواننده هاي تايواني حتي آهنگي به طرفداري از تيم ملي فوتبال چين سروده است.
يكي از هواداران گفت: تيم ملي چين، قوم چين را نمايندگي مي كند و ما با تشويق آن، ملت، نژاد و قوم خود را تشويق مي كنيم.
در همين حال به نظر مي رسد كره جنوبي بيش از هركشور ديگر فوتبال را به عنوان ابزاري براي انتقام جويي انتخاب كرده بود. نيمه اول قرن بيستم را كره اي ها با كابوس استبداد سركوب گرايانه ژاپني ها گذراندند و نيمه دوم را كنار رفيق خودخواه آمريكايي خود سركردند.
069708.jpg
• كره و ژاپن رقابت توأم با مشاركت
روزنامه نيويورك تايمز يكشنبه هفته گذشته نوشت: درصورتي كه كره جنوبي به فينال جام جهاني۲۰۰۲ كه قراراست در ژاپن برگزارشود، راه يابد، اين امر در ذهن بسياري، برتري كره اي ها را بر ژاپني هايي به اثبات مي رساند كه از ۱۹۱۰ تا ۱۹۴۵ بر كره حكمراني كرده اند. طي اين مدت صدها هزار كره اي در معادن، كارخانه ها و ارتش ژاپن به زور به كار گرفته شدند و بسياري از زن هاي كره اي نيز تحت تجاوز سربازان ژاپني قرارگرفتند. اين زورگويي در المپيك ۱۹۳۶ برلين زماني به اوج خود رسيد كه ژاپني ها، يك كره اي را مجبوركردند در لباس ژ اپن در مسابقه ماراتن شركت كند و درحالي كه سرود ژاپن نواخته مي شد درسكوي قهرماني بايستد و شاهد بالارفتن پرچم ژاپن باشد.يك معلم ۳۱ساله اهل كره جنوبي به نيويورك تايمز گفت: پيروزي كره جنوبي در فينال جام جهاني جوابي قاطع به زورگويي ژاپني هاست.
با اين حال جونيشيرو كويزومي نخست وزير ژاپن با رويي باز براي شركت در مراسم افتتاح جام جهاني فوتبال ۲۰۰۲ راهي كره جنوبي شد.
چنين به نظر مي رسد كه كره جنوبي و ژاپن قصدداشتند لااقل طي مدتي كه بازي هاي فوتبال جام جهاني دراين دو كشور جريان دارد، سطح روابط خود را درحد مطلوبي نگه دارند.
كيم دائو جونگ رئيس جمهوري كره جنوبي كه درحضور نخست وزير ژاپن جام جهاني فوتبال ۲۰۰۲ را در استاديوم ۶۴هزارنفره سئول افتتاح كرد، گفت: به خاطر اين مسابقات فوتبال، بشر يكي مي شود و از تفاوت هاي نژادي، فرهنگي، عقيدتي و مذهبي گذرمي كند.
لي هنگ دونگ نخست وزير كره جنوبي نيز پيشتر اعلام كرده بود كه مسابقات فوتبال مي تواند براي هميشه «روح تيره سردي روابط» ميان دو كشور را دفن كند و به دهه هاي متمادي تيرگي روابط دوكشور پايان دهد.
لي گفت: اينجا در كره ما انتظار داريم جام جهاني به تمامي منفي بافي ها در روابط دوكشور خاتمه ببخشد و از اين نقطه ما در كنار يكديگر به سمت آينده اي روشن قدم خواهيم برداشت.
ياسوئو فوكودا نفراول كابينه ژاپن نيز با نگاهي مثبت گفت: اين دلگرم كننده است كه دو كشور مسابقات جام جهاني فوتبال را چنين دوستانه برگزارمي كنند. من فكرمي كنم اين راهگشاي خوبي باشد.
البته و چنانكه نشريه چين تايمز در سرمقاله خودنوشت: به هرحال برسر راه موانعي نيز وجودداشته است اما در همين حال بايد اقراركرد كه روابط درحدقابل توجهي ازگرمي برخورداراست.
كويزومي را شاهزاده تاكامودو ازخانواده سلطنتي ژاپن نيز در سفر به كره جنوبي همراهي كرد. تاكامودو و همسرش اولين كساني هستندكه ازخانواده سلطنتي ژاپن پس از جنگ جهاني دوم از كره جنوبي ديدارمي كنند.
در همين حال گفته مي شود، كويزومي براي بهبود روابط بهتر از اين نيز مي توانست قدم بردارد. ماه گذشته كويزومي ازيك محل يادبودكشته شدگان در جنگ بازديدكرد كه ازنظر دوكشور كره و چين، درآنجا برخي از جنايت كاران جنگي دفن شده اند. طبيعتاً اين اقدام كويزومي نارضايتي كره جنوبي و چين را برانگيخت.
يك وكيل ژاپني مي گويد: بسيارمهم است كه مشكلات گذشته را كناربگذاريم و روابط صلح جويانه و صميمي را توسعه بدهيم اما كويزومي به قصد به محل يادبود جنگجويان رفت و موجب ناراحتي دوكشور چين و كره جنوبي شد. به نظر مي رسد كه او نمي خواهد گذشته را فراموش كند.
069711.jpg
آن جينگ هوان پس از به ثمررساندن گل تساوي به آمريكا با دست خود حركت يك اسكيت باز را به نمايش درآورد كه اشاره به يك كينه ملي از آمريكايي ها داشت
• كره جنوبي و آمريكا
حضور ۵۰ساله آمريكايي ها در قاره آسيا و بويژه در كره جنوبي، هرروز اعتراض هاي گسترده تري را به دنبال دارد.
آن جينگ هوان مهاجم اصلي تيم كره جنوبي كه حالا با گل طلايي خود به تيم ايتاليا قهرمان هميشه به يادماندني كره اي ها شده است، در بازي با ايالات متحده آمريكا پس از به ثمررساندن گل تساوي، بادست خود حركت يك اسكيت باز را به نمايش درآورد كه اشاره به يك كينه ملي از آمريكايي ها داشت. در المپيك زمستاني ۲۰۰۲ يك اسكيت باز كره اي زودتر از يك آمريكايي ازخط پايان گذشته بود و بايد مدال طلاي اين رشته را به دست مي آورد، اما داوران از اسكيت باز كره اي سلب صلاحيت كرده بودند و به اين ترتيب اسكيت باز آمريكايي نفر اول شناخته شده بود. دركنار هوان برخي ديگر از بازيكنان نيز دست خود را مثل او به حركت درآوردند و به اين شكل اعتراض خود را به دستاورد ناحق آمريكا در المپيك نشان دادند.
آن، خود دراين باره گفت: ما مي دانستيم كه مردم كره از اين موضوع دل چركين بودند و مي خواستيم به نحوي اين موضوع را نشان دهيم.
گفته مي شود در سالهاي اخير رابطه نزديك پنجاه ساله آمريكا و كره جنوبي رو به سردي گذاشته است و هرچه مي گذرد براين سردي افزوده مي شود. از دلايل سردشدن روابط مي توان به يك قرارداد دولتي واگذاري ساخت جت هاي جنگنده به آمريكايي ها و همچنين جملات جورج دبليوبوش رئيس جمهوري آمريكا كه برادرشمالي كره اي ها را جزو محورشرارت دانسته است، اشاره كرد.
همچنين در سئول، سفارت آمريكا درطول مدت برگزاري مسابقه تعطيل بود برخي از تماشاگران با پلاكاردهايي با عنوان «سياست به كنار، فقط فوتبال» به استاديوم آمده بودند.
پس از بازي، بروس آرنا سرمربي تيم ملي آمريكا گفت: ما با يك ملت بازي كرديم. درزمين بازي يازده بازيكن به اضافه يك ملت حضورداشتند.
بازي فوتبال كره جنوبي و آمريكا تحت تدابير شديدامنيتي برگزارشد و حدود ۱۰هزار پليس يعني يك پليس به ازاي هر شش نفر مسؤوليت حفظ امنيت در استاديوم را برعهده داشتند.
پس از بازي، بسياري ازكره اي ها به خيابان ريختند و تا صبح به شادماني پرداختند و تساوي با آمريكايي ها را كه در كره با نام «خودخواه و يك دنده» معرف هستند، جشن گرفتند.جشني درست شبيه همان جشن هايي كه پس از پيروزي در جنگ ها گرفته مي شود.
برمك بهره مند

بررسي كتاب كثرت گرايي نوشته گرگور مك لنن
گريز از نيهيليسم و دولت سالاري
• كثرت گرايان سياسي پيوسته با سوسياليسم دولتي مخالف بوده و گونه اي از جمع گرايي پايين تر از سطح دولت ملي را در انجمن ها و تشكل هاي جامعه مدني ترويج كرده اند
069696.jpg
مفاهيم كليدي و بنيادي درجامعه ما سرنوشت غمباري دارند. يك بار به سرعت و با اغراقي نابجا ـ كه معمولاً با يكسويه نگري هايي نيز همراه است ـ مطرح مي شوند و سكه رايج بر سر هر كوي و برزن مي گردند و سپس بدون آنكه با واكاويهاي عميق، به طور ريشه اي و ژرف به آستانه آگاهي جامعه برسند، كنار مي روند و فراموش مي شوند و جاي خود را به مفاهيم ديگري مي دهند. بسيار كم شمارند مفاهيم كليدي كه توانسته باشند از اين چرخه رهايي يابند و به طور جدي و عميق در خودآگاه و ناخودآگاه جامعه فرهنگي ما جاي بگيرند و مهم تر از آن به وجدان عمومي مردم ما پا بگذارند.
گويي ذائقه فكري ما نيز بسان روحيه خونگرم و زودجوش ماست كه با هر تازه واردي به سرعت آشنا مي شود و گرم مي گيرد و چند ايستگاهي با او همراه مي شود و آنگاه به راحتي و بسرعت از او خداحافظي مي كند و شايد هم به فراموشي اش مي سپارد. پلوراليسم (تكثر و كثرت گرايي) نيز از همان واژگان و مفاهيم كليدي و بنيادي است كه طي ساليان اخير در جامعه ما دچار همين سرنوشت شده است، يعني با سرعت، رشدي تصاعدي مي يابد و همگان بزودي تصور مي كنند از ديرباز با آن آشنايند، بدون آنكه كسي سّر درون اين ميهمان ناگهاني را بدقت جست وجوگر باشد.

• پلوراليسم و التقاطي هاي بزدل
كتاب كثرت گرايي از گرگور مك لنن (ترجمه نسرين طباطبايي ـ مركز چاپ و انتشارات وزارت امورخارجه) يكي از چند كتابي است كه در اين زمينه، در زبان فارسي منتشر شد و سعي كرده است به اسرار درون اين ميهماني پراستقبال بپردازد.
كتاب بدون هيچ مقدمه اي از مترجم و بدون حتي معرفي نويسنده، متن و سال انتشار اثر، با پيش گفتاري از نويسنده آغاز مي شود و سپس هفت فصل اصلي كتاب متعاقب آن مي آيد.
نويسنده در پيشگفتار كوتاهش توضيح مي دهد كه پلوراليسم در زماني نه چندان دور، در علوم اجتماعي و بويژه در آموزش جامعه شناسي و علم سياست، عمدتاً به يك مكتب خاص فكري يعني مكتب «نظريه دموكراتيك تجربي» آمريكايي در دهه ۱۹۵۰ تا اوايل دهه ۷۰ اطلاق مي شد اما امروزه اين واژه صرفاً يك مكتب فكري خاص با مجموعه اي منسجم از نظرات يا يك ايسم خاص تلقي نمي شود بلكه بيشتر مي توان آن را مفهومي كليدي در علوم اجتماعي به شمار آورد كه در گستره اي از بحثها و زمينه هاي ويژه پژوهشي اهميت اساسي پيدا كرده اند و درواقع حاكي از آن است كه ما كثرت و تفاوت را در درون حوزه ها يا گفتمانهاي خاص اجتماعي و نيز در بيرون آنها به رسميت مي شناسيم.
اما مك لنن از همان پيشگفتار لازم مي داند بر اين نكته تأكيد كند كه «اگر قرار باشد، به وضوح نظري و راهبرد سياسي دست يابيم، لازم است كه كثرت در جايي خاتمه يابد»(ص ده).
نويسنده در آغاز فصل اول كتاب خود به تصورات قبلي از اين اصطلاح اشاره مي كند كه عمدتاً بر يك جهت گيري فكري معطوف بود تا الگوي تحليل فرايند سياسي. گويي اين تعبير براي كسي جذاب بود كه از لحاظ فكري، التقاطي بوده و يا در هيچ زمينه اي عقيده شخصي و روشني ندارد؛ «شخص نيك انديشي كه در باطن ميل ندارد جامعه را زير سؤال ببرد يا دگرگونش كند؛ فردي بزدل و چندان متزلزل كه حتي دربهره جويي از همه توان منتقدانه جامعه شناسي يا علم سياست دچار ترديد مي شود؛ فردي از آن دست كه در بحراني ترين شرايط دست روي دست مي گذارد»(ص۲).

• نقد عقلانيت غربي
اما اين تصور از پلوراليسم بتدريج تغير كرده و به كثرت گرايي، هم به عنوان يك سنت خاص تحليل سياسي و هم به عنوان نوعي جهت گيري فكري كلي تبديل شده است. «كثرت گرايي اينك بخشي از «ساختار احساس» جناح نقاد فرهنگ عقلاني غربي شده است» (ص۳).
نويسنده همچنين به تنوع كثرت گرايي ـ از كثرت گراهاي قديم و جديد و نيز محافظه كار و راديكال ـ اشاره مي كند (ص۵).
اما مهمترين بحث در فصل اول، آن است كه اينك كثرت گرايي در كنه بسياري از مفاهيم پسامدرنيستي نهفته است و اين مفهوم «در نوشته هاي پسامدرنيستي به واژگان معيار تبديل شده است» (ص۸). «مشخصه وضعيت پسامدرن تأكيد بر تكثر شيوه هاي گوناگون است» (ص۹).
اما مك لنن باز با دقت تأكيد مي كند كه كثرت گرايي خود مفهومي بسيار مبهم و پيچيده است. مثلاً مي توان از لحاظ نظري، كثرت گراي «تندرو» يا «ميانه رو» بود. همچنين مي توان كثرت گرايي از «جناح چپ» يا «جناح راست» بود. «مي توان در همه زمينه هاي هستي شناسي، معرفت شناسي، روش شناسي، نطريه اجتماعي، اخلاق، سياست شناسي و فرهنگ كثرت گرا بود يا در صورت تمايل مي توان فقط در يكي از اين زمينه ها كثرت گرا بود» (ص۹). او برهمين اساس، كثرت گرايي هاي روش شناختي، اجتماعي ـ فرهنگي و سياسي را از هم تفكيك مي كند. كثرت گرايي روش شناختي، فرض را بر وجود و اعتبار موارد زير قرارمي دهد:
ـ تعدد روش هاي پژوهشي مناسب،
ـ تعدد «سرمشق» ها يا پارادايم هاي تفسيري بنيادين،
ـ بسيار بودن حقايق،
ـ بسيار بودن عالم ها و هستي ها.
كثرت گرايي اجتماعي ـ فرهنگي نيز مستلزم پيروي از يك يا بعضي و يا همه موارد زير است:
ـ فراواني انواع روابط مهم اجتماعي،
ـ فراواني خرده فرهنگها،
ـ چندگانگي هويتها،
ـ چندگانگي ذاتهاي فردي .
و كثرت گرايي سياسي نيز ميزاني از تعهد به گوناگوني در حكومت را ايحاب مي كند:
ـ به رسميت شناختن، تفاوت اجتماعي ـ فرهنگي،
ـ تسهيل تفاوت،
ـ بازنموني تفاوت در همه برنامه هاي اساسي تصميم گيري (صص ۹ـ۱۱)

• كثرت گرايي تا كجا؟
مك لنن ضمن معرفي عرصه هاي مختلف پلوراليسم، به طرح قضاوتها و نقشهاي مختلف منفي ومثبت در باره آن نيز مي پردازد و مي گويد:«امروزه گاه چنين برداشت مي شود كه هر چيز متكثر، گوناگون و نامحدود را بايد خود به خود «خوب» تلقي كرد و هر چيز تك، بسته و يكدست را بايد «بد» دانست. اما به نظر من بايد در اين مقايسه ها ترديد كرد و از آنها فاصله گرفت، زيرا چه بسا به مرور زمان جو سياسي و فرهنگي دوباره دگرگون شود و اين فرضهاي به ظاهر «طبيعي» را باطل كند». (ص۱۱). وي سپس توجه خواننده را بويژه به معضلهاي بزرگ جلب مي كند كه «مهمترين آنها مسأله تعيين حد و مرز [پلوراليسم] است. كثرت گرايي بر تنوع سياست و روش شناسي دلالت مي كند، اما آيا اين تنوع سالم در جايي به ناهمخواني ناسالم تبديل نمي شود؟ آيا كثرت گرايي به اين معناست كه «هر چيزي رواست»؟ اگرنه، دقيقاً براساس چه معيارهايي مي توان روند تكثير بالقوه بي پايان مفاهيم و فرهنگها و گروههاي سياسي موجود را متوقف كرد؟»(ص۱۲)
مك لنن در پيگيري همين امر يعني رابطه جزء و كل و نيز فرد و جمع و توضيح و تبيين مفهوم كثرت گرايي و بررسي سير تاريخي آن است كه به عميق ترين لايه هاي بحث خود نزديك مي شود و سعي مي كند «مسائلي كه كثرت گرايي با آنها روبروست» نظير فقدان انسجام» (ص۴۷)، «بي هدفي ظاهري» (ص۴۸)، «تناقض هاي دروني» (ص۴۹) و … را حل وفصل كند.
در اين راستاست كه وي در فصل سوم كتاب در ادامه مباحث هستي شناختي، مي گويد: «ممكن است كه تكثر و تمايز تا بي نهايت ادامه يابد. قضيه به همين جا ختم نمي شود؛ مردم براي آنكه از لحاظ فكري با مجموعه ناپيوسته جزييات وفق يابند و در چنين شرايطي از لحاظ معنوي احساس آرامش كنند، اغلب نشانه هاي نوعي حركت وحدت بخش در تصوير كثرت گرايانه پديدار مي شود؛ اصلي والاتر ـ عقل يا ايمان ـ كه به پراكندگي هستي شناختي، معنايي كلي مي بخشد» (ص۴۹).
و يا در عرصه ديگري مي گويد: «بي گمان كثرت گرايان سياسي با سوسياليسم دولتي مخالف بودند، اما نه به نام فردگرايي اجتماعي. اين كثرت گرايان شركتها و انجمن ها را تشكلها و منافعي مستقل مي شناختند و بيشتر برآن بودند كه بدين ترتيب گونه اي از جمع گرايي پايين تر از سطح دولت ملي را ترويج كنند» (ص۵۱). نويسنده در اين فرضيه بارها از دموكراسي هاي انجمني، دموكراسي هاي خودگردان، جامعه مدني و كثرت گرايي اجتماعي ـ سياسي راديكال ( كه يك فصل كتاب را هم به خود اختصاص داده است) بحث مي كند، كه از مباحث بسيار جدي قابل تأمل و درس آموز كتاب است.

• ضدضدنسبيت گرايي
در فصل ۵ و ۶ نويسنده كتاب مباني و نقطه عزيمت هاي نظري ـ سياسي بحث پلوراليسم را مطرح مي كند. وي در فصل ۵ (نمودهاي كثرت گرايي روش شناختي) براساس يك ديدگاه اشاره مي كند كه با توجه به الف ـ گرانبار بودن مشاهده از نظريه [خلاف ديدگاه هاي پوزيتويستي]، ب ـ محدوديت فرهنگي نظريه و ج ـ ناپايداري اجتناب ناپذير شناخت علمي، چيز زيادي از مفهوم والاي عينيت علمي باقي نمي ماند»(ص۹۷).وسپس در صفحات بعد بااشاره برخي گرايشهاي پست مدرن و از بين رفتن مرز هاي فلسفه و دانشهاي ديگر مي افزايد:«اين گرايشها باآثار نويسندگان با نفوذي چون پل فايرابند «آنارشيست»، هيلاري پاتنم «واقع گراي معتدل» و نلسن گودمن «آفرينشگرا» كه جهت گيري هاي خود را صريحاً «كثرت گرايانه» مي خواندند، در جريان غالب فلسفه علم منعكس شدند(ص۱۰۰).
اما نتيجه گيري وي اين است كه براي دستيابي به عينيت، راه تفسيري قطعي وجود ندارد بلكه «همواره شماري ديدگاه معتبر» رقيب وجود دارد اما كثرت گرايي انتقادي هنوز مجبور نيست بگويد «هر چيزي رواست، زيرا مي توان با توجه به نقاط قوت و ضعف نظري خاصي هر پارادايم و براساس شواهد تجربي مقتضي به آن پرداخت». (ص۱۱۳). به اين ترتيب «هرچند ممكن است «عينيت» قرباني تكثر شود اما لزومي ندارد كه «عقلانيت» نيز در اين ميان قرباني شود؛ مي توانيم در جريان ايجاد تعهدهاي فكري خود، ادعاها و ارزشهاي هر ديدگاه را بدرستي ارزيابي كنيم» (ص۱۱۴).
وي اين ديدگاه را «نه نسبيت گرايي بلكه ضدضد نسبت گرايي» مي نامد (ص۱۱۶).
بدين ترتيب مك لنن پس از طرح روشهاي متعدد، پارادايم هاي نظري پرشمار، عقلانيت هاي متفاوت، ارزشهاي فراوان و حتي عالم هاي واقعي بسيار، به طرح اين بحث جدي مي پردازد كه كثرت گرايي در دو شكل و سطح توصيفي و تجويزي مطرح مي شود و عنوان مي گردد: «اينكه مثلاً بگوييم روش هاي تحقيق متعددي وجود دارد و همين به كارها تحرك مي بخشد، يك چيز است و اين كه بگوييم همه روشها به يك اندازه ارزش دارند و بايد ارزش شان يكسان باشد چيز ديگري است» (ص۱۲۲). نويسنده معتقد است «كثرت گرايي، نمودها و شدت هاي متفاوتي دارد و گونه هاي شديدتر آن معضلهاي جدي به بار مي آورند» (ص۱۲۳). وي در اين فصل و ديگر فصلها دو معضل مهم را مسأله «عينيت» در معرفت شناسي و مسأله تأثيرنگري به فرد و جمع و يا كل و جزء در امر استراتژي و عمل سياسي و تصميم گيري در يك جامعه مي داند.
مك لنن نگران است كه مبادا مسأله تفاوت به مسأله «بي تفاوتي» تبديل شود (ص۱۳۵) نويسنده در چارچوب نگاه خود به نوعي «دموكراسي راديكال» توجه دارد. وي معتقد است: «كثرت گرايي اجتماعي جزء لاينفكي از پيشنهادهاي كنوني براي دموكراسي راديكال است» (ص۱۴۶) دراين راستا بر مفهوم جامعه مدني كه آن را عرصه پيچيده تبادل اجتماعي، شكل بندي گروهي و واكنش اخلاقي ـ سياسي مي داند كه نهادهاي رسمي دولت بر آن حاكم نيستند، تأكيد مي ورزد. (ص۱۴۷).

• پرهيز از نيست گرايي افراطي
مك لنن از قول يكي از مؤلفان برجسته جامعه مدني اظهار مي دارد كه سوسياليسم بايد «مترادف دموكراسي بيشتر، نظام قدرت تفكيك شده و پلوراليسم شود» (ص۱۴۷). اما نويسنده معتقد است بايد «دموكراسي راديكال را پارادايم جانشين سوسياليسم به حساب آورد و نبايد آن را يكي از پيش شرطهاي سوسياليسم برشمرد» (ص۱۴۸).
مك لنن با آسيب شناسي كثرت گرايي حداكثري و راديكال، بويژه در انديشه پست مدرن و يا پيگيري بحث فرد و جمع و يا كل و جزء عنوان مي كند «گروههاي مختلفي كه يك جامعه را مي سازند يك «ملت» را تشكيل مي دهند. اينك منظور كثرت گرايي راديكال پست مدرن اين است كه مفاهيم كليت دهنده اي چون «ملت» را به مخاطره بيندازد» (ص۱۴۹). مك لنن اين كثرت گرايي بي نهايت و بي حد و مرز را «كثرت گرايي مخرب» (ص۱۵۲) مي داند ومي گويد: «كثرت گرايان» از هر نوع، همواره با اين تصميم روبرو هستند كه تا كجا بايد پيش رفت. كثرت گرايي بايد از نيست گرايي و نسبيت گرايي افراطي تقريباً به همان اندازه بپرهيزد كه از اصل گرايي و دولت سالاي حذر مي كند. يكي از جديترين كاستي هاي نوشته هاي كثرت گرايان پسامدرن اين است كه از پرداختن به اين مسائل طفره مي روند» (ص۱۵۲). براين بستر است كه نويسنده در پيشگفتار كتاب مي گويد «ممكن است اميد فزاينده اي كه امروزه ظاهراً به «كثرت گرايي» كلي به عنوان راهي روبه پيش در نظريه اجتماعي انتقادي بسته ايم، تا حدودي غيرموجه باشد». (ص ده)؛ و باز در همين امتداد است كه از برخي ناخشنودي ها از كثرت گرايي حداكثري و سعي در دستيابي مجدد به «تركيب منسجمي از كثرت گرايي و كل گرايي» در صفحات پاياني كتاب (ص ۱۵۳) ياد مي كند و مي گويد:«هر چند تأثير كثرت گرايي بر تفكر نقادانه جذاب و زايل نشدني بوده است اما اين جريانها تاكنون براي بازساز ي سودمند اخلاقي و سياسي، كارساز از آب درنيامده اند. در نتيجه، عمليات نجات آزمايشي گوناگوني شروع شده اند كه در جريان آن، مفاهيم قديمي همبستگي، اشتراك، مسؤوليت در قبال ديگران، حمايت و غيره با احترام به تكثر و تفاوت تلفيق مي شوند» (ص۱۵۳).
آياپيوند دوباره تكثر و كليت گرايي، واگرايي و همگرايي درغرب، براي جامعه ايران و انديشمندان و نخبگان فكري ـ سياسي آن، جهت تلفيق رقابت و وفاق و تكثر منافع و منافع ملي در حوزه فكري و عمل سياسي درس آموز نيست؟



|   شناسنامه   |   آرشيو   |