شماره ۲۱۶۸ - سال هشتم - دوشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۱
Mon, Jul 1, 2002
Inter black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي
ايران سياسي
ايران سياسي۲
ايران سياسي۳
ايران سياسي۴
ايران سياسي۵
ايران سياسي۶
ايران سياسي۷

آرشيو
شناسنامه
گفت و گو با دكتر حسين عظيمي
• با تغييرچند وزير يا حتي رئيس جمهور، مسائل و مشكلات كشور رفع نمي شود
• اگر فساد، سازمان يافته و مافيايي شود و به نظام اداري اجرايي كشور تسري يابد، ديگر براحتي قابل اصلاح نيست

قتل هاي زنجيره اي پرونده ناتمام ـ بخش دوم
069669.jpg
حسينيان: مقتولان از مخالفان نظام، بعضي از آنها حتي مرتد و عده اي ديگر ناصبي بوده اند
• در بزرگداشت سعيد
بحران بزرگ كوي دانشگاه سپري شد و خاتمي همچنان بر پيگيري قتلها پافشاري مي كرد. به گفته علي ربيعي در مرداد سال ۱۳۷۸ اولين گزارش كتبي از پرونده قتلها درسه نسخه به اطلاع رهبري و رؤساي قوه مجريه وقضاييه رسيد. بعد از اين گزارش خاتمي مراتب نگراني خود را از نحوه پيگيري پرونده اعلام كرد. پيش از اين وزير اطلاعات نيز چندين نوبت از نحوه رسيدگي به پرونده اظهارنگراني كرده بود ؛ به گفته ربيعي «يك روز وزيراطلاعات درجلسه اي گفتند كه دوتن از متهمان در بيمارستان بستري هستند». از اين ماجرا و آن گزارش «رئيس جمهور نسبت به پيگيري پرونده ابراز ترديد كرد و پس از موافقت رهبري ، گروه بازخواني (گروه دوم) تشكيل شد». ربيعي نتايج كار گروه بازخواني را چنين برمي شمارد: «اول اينكه دربازجويي ها، روشهاي درستي به كار گرفته نشده بود، دوم اينكه انحراف در بازجويي وجود داشت، به اين معني كه اين پرونده از مسير كشف قتل ها دور شده بود، سوم اينكه مواردي مانند بمب گذاري درمشهد و سه مورد ديگر مانند ترور و قتل شخصيتي ديگر، نمي توانست كار اين گروه باشد» [پيام امروز ـ شماره ۴۱ـ ص ۲۲].
درهمين ايام، روح الله حسينيان بازهم به عرصه آمد. وي طي يك سخنراني كه پس از مدتي تأخير در روز ۲۸ شهريور ۱۳۷۸ در روزنامه صبح امروز منتشر شد، ضمن پافشاري بر تحليل قبلي خود مبني بردست داشتن نيروهاي چپ درقتلها، نسبت به نحوه مرگ سعيد امامي نيز ابراز ترديد كرد. وي گفت: «آخه باباجون، آخه ما خودمان والله يك زمان قاتل بوديم، يك زماني زندانبان بوديم. يك زماني همه اين چيزها راگذرانديم . تاكنون صدها نفر واجبي خوردند و نمردند. آخه چطور با يك استكان كه آنهم شما مي گوييد بلافاصله بردند بيمارستان و شست وشو داديد. اين خورد و مرد؟ مي گوييد نه نمرد چهار روز زنده ماند و خوب شده بود، حتي تماس هم گرفتند با ما كه بياييد و ببريدش كه يك مرتبه اعلام كردند كه ايست قلبي پيدا كرده و بياييد ببريد كه تمام كرد. گفتم آخه جاي تحقيق دارد. اولاً من نمي گويم نخورده، شايد ، شايد خط بهش دادند. همان بازجوهايي كه چپ بودند وكساني كه پرونده دستشان است [بگويند] اين كار را بكن بيا بيرون، نجاتت مي دهيم. چون خودش هم گفت آنجا داد و بيداد مي كرد ومي گفت آقا به داد من برسيد، پدرم را درآوردند، كشتنم، شكنجه ام مي كنند. توي بيمارستان داد و فرياد مي كرد؛ شايد واقعاً همين خطي به او داده اند وبعد آوردند بيمارستان آمپول هوا بهش زدند، سكته كرده؟ تحقيق كنيد. بررسي كنيد. آخه سعيد اسلامي آدمي نبود كه خودكشي كند، ما مي شناختيم سعيد اسلامي را ». حسينيان بعدها نيز چندين بار برهمين موضع خود پافشاري كرد وسعيد امامي را آدمي مذهبي معرفي كرد. وي حتي درمجلس ترحيم سعيد امامي نيز شركت كرده بود.
البته بجز روح الله حسينيان ، جريانهاي نزديك به وي نيز بارها از سعيد امامي حمايت واو را به عنوان فردي مذهبي وخدمتگزار معرفي كردند. درسال ۱۳۷۹ هفته نامه يالثارات ، ارگان انصار حزب الله، با انتشار گزارشي تحليلي درباره قتلهاي زنجيره اي ، خودكشي سعيد امامي را قابل قبول ندانست و با تأكيد براينكه «بازجويان متعلق به جناح موسوم به دوم خرداد هستند» دولت را به پاسخگويي فراخواند. درپايان اين مطلب نيز آمده بود : «مرحوم سعيد امامي سالها براي آن مطلب وهدف مقدس كه دل وقلب هرمسلماني از تحقق آن شاد مي شود، تلاش و برنامه ريزي و در اوج گمنامي بدون اينكه حتي نزديكترين كسان و همكاران ايشان ومسؤولين عاليرتبه نظام متوجه اين زحمات وتلاشها بشوند ، به آرمانهاي انقلاب و كشور خدمت مي كرد» [يالثارات ـ ۱۳۷۹‎/۸‎/۲۶]

• گرفتن اقرار براي هميشه منسوخ شود
درپاييز سال ۷۸ گفته مي شد كه احتمال پخش اعترافات متهمان قتلهاي زنجيره اي وجود دارد . در ۲۶آبان ماه نيز سازمان قضايي نيروهاي مسلح رسماً وعده آن را داد در اين فيلم كه توسط اين سازمان تهيه شده بود، متهمان ، به وابستگي به سازمانهاي جاسوسي وفساد اخلاق اعتراف كرده بودند. اين فيلم از همان آغاز مناقشه انگيز شد. اكبر گنجي طي گفت وگويي با روزنامه آريا تأكيد كرد كه «هيچ يك از اعترافات در سلول انفرادي وتحت فشار، قابل قبول نيست وبايد اين روشها كنار گذاشته شود. چه گناهي بالاتر از اينكه يك فرد را تحت شرايط ويژه مجبور به اعتراف به روابط نامشروع با ديگران كنند؟» [آريا ـ ۱۳۷۸‎/۹‎/۱۴]
وي روز بعد نيز طي يادداشتي با عنوان «محفل نشينان و تكرار فاجعه ملي » تأكيد كرد: «جبهه دوم خرداد به بازجوها و روشهايي كه حقوق بشر را ناديده بگيرد، نيازي ندارد و آن را محكوم مي كند. مهم نيست كه اين روشها را چه كسي به كار مي گيرد ، مهم آن است كه اين روشها و شيوه ها كلاً باطلند» [صبح امروز ـ ۱۳۷۸‎/۹‎/۱۵] . عمادالدين باقي نيز درگفت وگويي ، فيلم موردنظر سازمان قضايي را فيلمي مونتاژشده وگزينش شده از اعترافات قتلهاي زنجيره اي مي دانست. وي گفته بود: «اگر پخش اين اعترافات به نفع جبهه دوم خرداد هم باشد بايد با آن مخالفت كرد چون اقرار در درون زندان وقتي ندانيم متهمان درچه شرايط بوده اند به هيچ وجه به نفع هيچ گروهي نيست». وي تأكيد داشت: «ما نبايستي سنت هاي نادرستي را كه سالها دركشور متداول بوده است، تثبيت كنيم» [آزاد ـ ۱۳۷۸‎/۹‎/۲۰] . روزنامه كيهان در واكنشي به اين اظهارات اين سخنان را «ابراز وحشت از پخش اعترافات روشنگرانه عوامل اصلي قتل هاي زنجيره اي» توصيف كرد [كيهان ـ ۱۳۷۸‎/۹‎/۲۲]. حسين شريعتمداري حتي پا را از اين هم فراتر گذاشته وگفته بود: «خط نفاق جديد ازپخش اعترافات عوامل قتل ها دستپاچه ومضطرب مي باشد» [كيهان ـ ۱۳۷۸‎/۱۰‎/۴].كيهان درمقاله اي ديگر با عنوان «ازچه مي ترسند؟» آورده بود: «جريان خزنده اي كه طيفي از عوامل تابلودار بيگانه، مخصوصاًدوتن از صهيونيست هاي نشاندار مديريت پشت صحنه آن را برعهده دارند، درحركتي هماهنگ با راديوهاي بيگانه تلاش تبليغاتي گسترده اي را براي جلوگيري از پخش اين اعترافات آغاز كردند» . [۱۳۷۸‎/۹‎/۲۸] . اما كوششهاي كيهان دراين جهت به جايي نرسيد.
علي ربيعي درباره علت پخش نشدن فيلم اعترافات مي گويد : «مسؤوليت بررسي فيلم را به يك كميته ۱۱نفره دادند تا آنها بگويند آيا اين فيلم قابل پخش هست يا نه و آثار آن چيست. دراين جمع، دومعاون وزيراطلاعات، دادستان نظامي تهران، يكي از مسؤولان بازجويي پرونده، معاون سياسي ومعاون برون مرزي صدا وسيما، دونماينده رئيس جمهور ويك نماينده خبرگزاري حضور د اشت. اين جلسه با مسؤوليت بنده تشكيل شد. بعداً در روزنامه ها از اين جمع، چهارنفر را جدا كردند ، گفتند اين چهارنفر اجازه پخش فيلم را نمي دهند. خوب اين دروغ بود!» علي يونسي وزيراطلاعات نيز دليل جلوگيري از پخش اعترافات را چنين توضيح مي دهد: «بهترين روش اطلاع رساني ، محاكمه علني متهمان است نه پخش نوارهاي مصاحبه. ما با پخش نوارهاي مصاحبه مخالفيم زيرا نوعي افشاگري غيرمنطقي است كه وزارت اطلاعات درگذشته ازاين نوع كارها داشته وما اين را منسوخ كرده ايم. ما افشاگري را قبول نداريم. افشاگري، توأم با سوءظن ، بي اعتمادي و حرمت شكني است درحالي كه اطلاع رساني، ايجاد اطمينان ، يقين واعتماد مي كند وتنها راه براي اينكه مردم به اعتماد برسند، برگزاري يك محاكمه كاملاً عادلانه است و پخش مصاحبه متهمان دريك فضاي غيرمحاكمه قطعاً سوءظن را تشديد وشايعات را تقويت خواهد كرد و به سؤالات مردم پاسخ نخواهد داد. ما اين روش را كه خلاف اخلاق بوده، تعطيل كرده ايم وحتي دريك مورد كه در زمان من صورت گرفت، مورد اعتراض قرار گرفت ومن به اعتراض كنندگان حق دادم و ديگر اجازه ندادم كه اين مورد تكرار شود وبه مردم هم اطمينان مي دهم كه اين روش براي هميشه منسوخ شده است . روش گرفتن اقرار در مرحله تحقيقات وبازجويي و پخش آن از رسانه ها برخلاف قانون و حرمت قانوني متهمان است » [پيام امروز ـ شماره ۳۸ـ صفحه ۳۹].
اشاره يونسي در آن زمان كه اين سخنان را ايراد كرد به پخش اعترافات منوچهر محمدي پس از حادثه كوي دانشگاه بود. با اين حال بعدها مصاحبه علي افشاري نيز از سيماي جمهوري اسلامي پخش شد كه وزارت اطلاعات در آن نقشي نداشت و افشاري پس از آزادي تأكيد كرد كه آن مصاحبه تحت فشار انجام شده است.

• مسأله اي به نام «تعداد كشته ها»
انتخابات مجلس ششم با پيروزي اصلاح طلبان به پايان رسيد ليكن چند روزي از اين پيروزي نگذشته بود كه سعيد حجاريان ترور شد. هيچكس ترديد نكرد كه حجاريان قرباني پيگيري پروژه اصلاحات شده است.
فروردين سال ۱۳۷۹ عده اي از اصلاح طلبان دركنفرانسي با نام «ايران بعد از انتخابات» شركت كردند كه حركات غيرمتعارف و فحاشي هاي گروه هاي مخالف خارج از كشور در اين كنفرانس بهانه اي شد تا اصلاح طلبان شركت كننده در آن متهم به اقدام عليه نظام جمهوري اسلامي شوند. موجي كه برخاست ، افزون بر آنكه بهانه اي براي برخورد با اصلاح طلبان شد فضا را براي توقيف مطبوعات نيز آماده كرد. پس از توقيف گسترده مطبوعات در ارديبهشت سال ۱۳۷۹ ديگر تقريباً روزنامه اي باقي نمانده بود تا پرونده قتلها را پيگيري كند. اكبر گنجي پيگيرترين روزنامه نگار در پرونده قلتها به جرم شركت در كنفرانس مزبور به زندان رفت و عمادالدين باقي نيز به جرم نوشته هايش محكوم شد و به گنجي پيوست.
پس از آن، كمتر خبري در روزنامه ها درباره پرونده قتلها منتشر مي شد. اواخر خردادماه، آيت الله شاهرودي، رئيس قوه قضاييه در جمع دانشجويان دانشگاه باهنر كرمان خبر داد كه پرونده قتلها در بخش قضايي آماده و قاضي آن نيز مشخص شده است. وي گفته بود:«واقعيت مسأله اين است كه يك شيء فاسدي در يك وزارتخانه امنيتي شكل گرفته و چند نفر كشته شده بودند». رئيس قوه قضاييه در ادامه سخنانش به مسأله مهمي اشاره كرده بود:«بحث بر روي اين است كه آيا تعداد كشته ها بيش از اين است، آيا اين يك رويه بوده يا افرادي كه مرتكب قتل شده اند، از روي غرض اين كار را انجام داده اند يا به خاطر هدف سياسي، دستور از مافوق گرفته اند، و اگر دستور گرفته اند، مافوق كيست؟ و روي اين مسائل كارشناسي مي شود». [ابرار ـ ۱۳۷۹‎/۴‎/۱] . اظهارات شاهرودي از آن جهت مهم است كه پيش از آن هيچ يك از مقامهاي مسؤول حاضر نشده بودند حتي احتمال آن را كه كشته ها بيش از چهارنفر بوده است و يا اين قتلها به صورت رويه اي در آمده بود، مطرح كنند.

• پيش بيني هاي فلاحيان
در اوايل مردادماه عده اي از متهمان آزاد شده قتلهاي زنجيره اي در مجلس حاضر شدند و نسبت به نحوه برخورد بازجويان در زمان بازداشت بشدت اعتراض كردند. چند روز پس از حضور اين افراد در مجلس، روزنامه انتخاب بخشي از گفت وگوي مفصل خود با قربانعلي دري نجف آبادي رامنتشر كرد. وي در قسمتي از سخنان خود گفته بود:«تقريباً تا آخرين مراحلي كه مسأله قتلهاي زنجيره اي و دخالت چند تن ازمأموران وزارت اطلاعات در آن روشن شد، بنده اطلاع نداشتم» [۷۹‎/۵‎/۱]. روز بعد اين روزنامه واكنش دوتن از اعضاي خانواده متهمان پرونده قتلها را منعكس كرد كه در تماسي تلفني با انتخاب، تأكيد كرده بودند كه وي نيز در جريان ماجراي قتلها بوده است. در سوم مرداد، وزير سابق اطلاعات در گفت و گويي با ايسنا واكنش تندي به اظهارات خانواده متهمان قتلها نشان داد و تأكيد كرد كه «آنها برابر اظهاراتشان مسؤولند و بايد جواب بدهند».
چند روز بعد، روزنامه جمهوري اسلامي طي مقاله اي با عنوان «كالبدشكافي يك تماس» به بررسي خبر انتخاب پرداخته و از طرح اتهام نسبت به وزير سابق اطلاعات در آستانه تشكيل دادگاه اظهار شگفتي كرد. اين روزنامه در مروري بر پرونده قتلها نوشته بود:«مدافعان به اصطلاح ارزش ها، «چراغ» را بر افروختند و مدافعان به اصطلاح «اصلاحات» به وسيله آن، تاريكخانه اشباح را روشن كردند». اين روزنامه با اشاره به «مرگ مشكوك عنصر كليدي و مقام امنيتي وزارت اطلاعات» ، نوشت:«وقتي او مرد، هيچ يك از كساني كه فرياد مي زدند وزير بايد مسؤوليت بپذيرد و استعفا بدهد، نگفتند در قبال مرگ عنصر كليدي در اين قتلها و جريانات ديگر، چه كسي بايد مسؤوليت بپذيرد و استعفا بدهد؟».
در شهريور ماه ۱۳۷۹ خاتمي در مصاحبه اي به مناسبت هفته دولت تأكيد كرد كه دخالت وي پس از پيدا شدن متهمان پرونده به پايان رسيده است. نيازي طي سخناني اين گفته را تكذيب كرد و علي ربيعي در گفت و گويي مفصل بخشي از داستان پيگيري پرونده توسط كميته ويژه را بيان كرد كه در ابتداي اين نوشته به آن اشاره شد.
اين ماجرا مسكوت ماند تا آبان ۱۳۷۹ كه روح الله حسينيان مجدداً وارد صحنه شود. او اين بار طي سخناني همان ادعاهاي پيشين درباره كشته شدن سعيد امامي و دخالت نيروهاي چپ در اين مسأله را مطرح كرد.
سازمان قضايي نيروهاي مسلح در اطلاعيه اي ضمن تكذيب اظهارات وي نوشت: «اين سازمان همچنان برشكايت خود ا زنامبرده باقي است، ليكن از سرنوشت رسيدگي به اين شكايت كه مدت قابل توجهي از طرح آن در دادسراي ويژه روحانيت مي گذرد، اطلاعي در دست نيست»[۱۳۷۹‎/۸‎/۳]. چند روز بعد ، سخنان علي فلاحيان درباره قتلهاي زنجيره اي منتشر شد. وي پيش بيني كرده بود تمامي شانزده متهم پرونده قلتها كه آزاد شده اند، تبرئه خواهند شد.[ايران ـ ۱۳۷۹‎/۸‎/۹]. محمد سرافراز، معاون برون مرزي سازمان صدا و سيما نيز طي گفت و گوي مفصلي با روزنامه رسالت از نفوذ يك گروه نيمه مخفي در دولت سخن گفته و دليل به نتيجه نرسيدن پرونده قتلها را به دليل دخالت قوه قضاييه دانسته بود.[رسالت ـ ۱۳۷۹‎/۸‎/۹].
روز بعد، رئيس قوه قضاييه با صدور حكمي، محمد نياز ي، رئيس سازمان قضايي نيروهاي مسلح را موظف به برخورد قاطع با كساني كرد كه «به بهانه نظريه پردازي پيرامون قتل هاي اخير (مشهور به قتلهاي رنجيره اي) به افشاي اسرار نظام مي پردازد و امنيت ملي را تهديد مي كنند». چند روز بعد نيز هادي مردي طي گفت و گويي اعلام كردكه پرونده قلتهاي زنجيره اي براي رفع نقص دراختيار دادسراي نظامي گذاشته شده است.
069672.jpg
• اولياي دم ومعاندان آن سوي مرز
از اواسط آبان ماه، محاكمه اكبر گنجي به اتهام شركت در كنفرانس برلين آغاز شد. در اين محاكمه مدعي العموم ، اتهامات گنجي را مربوط به پرونده قتلها نيز دانسته بود. از جمله در نوزدهم آبان ودر پنجمين جلسه رسيدگي به اتهامات متهمان كنفرانس برلين، شريفي، نماينده مدعي العموم گفته بود:« گنجي در تأليف كتاب عاليجناب سرخپوش و سياهپوش ، چهره نظام را خشن نشان داد». در جلسات بعد گنجي نام چند تن را به عنوان كساني كه در صدور حكم براي پرونده قتلها دخيل بودند، برزبان آورد.
در اواخر آذرماه و در آستانه برگزاري دادگاه متهمان قتلهاي زنجيره اي، خبري هم از خانواده يك دانشجوي مقتول در انفجار شهريور ۱۳۷۸ در مشهد منتشر شد كه خواستار رسيدگي به اين پرونده در دادگاه ويژه قتلهاي زنجيره اي شده بودند [ايران ـ ۱۳۷۹‎/۱۰‎/۲۲]. اما دادگاه به همان چهار قتل اول رسيدگي كرد.
در سي ام آذرماه، سازمان قضايي

گفت و گو با دكتر حسين عظيمي
اصلاحات پيش از آن كه دير شود...
• با تغييرچند وزير يا حتي رئيس جمهور، مسائل و مشكلات كشور رفع نمي شود
• اگر فساد، سازمان يافته و مافيايي شود و به نظام اداري اجرايي كشور تسري يابد، ديگر براحتي قابل اصلاح نيست
تداوم بحران هاي اقتصادي براي كشوري كه صاحب سرمايه هاي عظيم انساني، نيروي متخصص و منابع غني و ارزشمند است، از وجود نواقصي در ساختارهاي تصميم سازي و تصميم گيري كشور حكايت دارد.
به عقيده كارشناسان، خرج كردن منابع بدون آنكه جامعه اي اقتصاد خود را از طريق هزينه كردن ثروت ها تقويت كند، مبين ضعف كاركردي يا در بخش تصميم گيري يا در عرصه اجرا يا اين هر دو حوزه است.
نبود نگاه بلندمدت و استراتژيك ، تعدد مراجع تصميم گيري ، اتخاذ تصميم گيريهاي مقطعي، ضد و نقيض و گاه نادرست، نقص در اجرا، به كارنگرفتن عناصر دانشگاهي و نظريه پرداز در بررسي هايي كه نتيجه آن اتخاذ تصميمات درست باشد و... از جمله عللي است كه دكتر حسين عظيمي آنها را به عنوان علل وجود بحران اقتصادي در ايران بر مي شمارد.
عظيمي استاد دانشگاه و كارشناس ارشد مسائل اقتصادي در اين گفت و گو به آسيب شناسي نظام سياستگذاري كشور، بويژه در عرصه اقتصاد مي پردازد.
** آقاي دكتر! چه عللي باعث شده است به كيفيت مناسب درنظام تصميم سازي و برنامه ريزي دست نيابيم؟
*مشكلاتي كه نظام تصميم سازي را به صورت ريشه اي دچار مسأله مي كنند، درچند دسته قابل بحث هستند.
بعد از انقلاب ۵۷ ضرورتها باعث شد كه مشكلاتي در مسائل مديريتي و سازماني كشور به وجود آيد. افرادي كه انقلاب مي كنند و جايگزين گروه حاكمه قبلي مي شوند، علي الاصول تجربه مديريت اقتصادي كشور را ندارند؛ در مورد انقلاب ۵۷ هم چنين شد.
ضمن اينكه متأسفانه خيلي زود مسأله اي تحت عنوان تقابل «تعهد و تخصص» مطرح شد كه موجب گرديد انقلاب نتواند براحتي متخصصاني را كه لازم دارد به دست آورد.
مشكلات و درگيريهايي كه اوايل انقلاب به وجودآمد، درنهايت بدون آنكه هدف مسؤولان نظام باشد، تعهد و تخصص را مقابل هم قرار داد.
اين مسأله ضربه شديدي به پيكر سازمان اداري و اجرايي كشور زد و بين مديريت دستگاه اداري و اجرايي كشور و بدنه كارشناسي آن جدايي افتاد كه درنهايت باعث شد دستگاه اداري ـ اجرايي كشور دچار كارآيي بسيار محدودي گردد. دستگاهي كه مسؤول تهيه برنامه و بودجه كشور بود، باكارآيي پايين خود، كيفيت برنامه و بودجه را پايين آورد و همين امر در ساير دستگاه ها و سازمانهاي حكومتي پيش آمد. به رغم آنكه بيست و سه سال از پيروزي انقلاب مي گذرد و متخصصان تازه اي تربيت و وارد دستگاه ها شده اند اما هنوز اين مشكل اساسي وجود دارد كه كيفيت تصميم سازي را پايين مي آورد.
دسته دوم مشكلات مربوط به نظام آموزشي پس از انقلاب است. هم مردم و هم مسؤولان كشور بشدت به دنبال گسترش نظام آموزشي كشور بودند. درنتيجه ، دانشگاه ها حدود ۱۴ برابر گسترش يافتند. اين گسترش عظيم، به كاهش كيفيت تحصيلات دانشگاهي منجر شد. مشخص است كه در برابر رشد دانشجويان از ۱۲۰ هزار در ابتداي انقلاب به يك ميليون و ۷۰۰ هزار نفر، اساتيد به اين سرعت زياد نشدند. به همين گونه، امكانات آموزشي دانشگاه ها هم نتوانستند چنين رشدي داشته باشند. نتيجه ، كاهش استاندارد هاي آموزشي و طبيعتاً ضعيف شدن نيروي انساني متخصص بود.
عامل سوم مؤثر بر كاهش كيفيت تصميم هاي اقتصادي، فقدان پاره اي نهادها و سازمانها است. هنوز به تصميم قاطعي نرسيده ايم كه آيا احزاب سياسي مي توانند وجود داشته باشند يا نه. از نظر قانون ، احزاب حق حضور دارند و گفته مي شود كه احزاب آزادند، ولي از نظر فرهنگي نه تنها در ذهن مسؤولان بلكه در ذهن بسياري از مردم هم در اين خصوص ابهام وجود دارد.
تشكل ها و احزاب مختلف به وجود آمده است، اما هيچكدام نتوانسته اند زمان كافي دراختيار داشته باشند كه تشكل هاي ثابت و پايداري باشند . فارغ از اين كه مشكلات چه بوده است ، تشكل هايي ايجاد شده و تنها زمان كوتاهي درصحنه حضور داشته اند و سپس يا خود را منحل كرده اند ، يا حذف شده و كنار رفته اند. تشكل هاي ايجادشده بيش از آن كه حزب باشند، درحقيقت محفل هستند. به فرض در جامعه ما گروهي با نام كارگزاران وجود دارد، اين گروه حزب نيست. تشكلي است كه تعدادي افراد با ديدگاهي خاص براي كمك به سياست سازي درايران دورهم جمع شده اند واساسنامه و مرامنامه اي هم دارند. ولي حزب نيستند . يا به فرض گروه همبستگي يا گروه مشاركت. تمام اينها حتي ا گر نام حزب را هم داشته باشند به واقع داراي سازوكارهاي حزبي نيستند وحتي اگر بخواهند اين سازوكارها را ايجاد كنند، نيازمند زمان هستند.
وقتي حزب وجود نداشته باشد ، انتخابات مجلس الزاماً شكل خاص پيدا مي كند. يعني افرادي كه به عنوان نماينده مجلس انتخاب مي شوند، فارغ از بحث هاي شوراي نگهبان و نظارت استصوابي، به فرض افرادي متخصص ، وارسته و از هرنظر صالح باشند ، اما درتمام حوزه ها كه متخصص نيستند! هركسي درنهايت مي تواند در يك حوزه متخصص باشد. نمي توان گفت كه حتماً افرادي به مجلس بروند كه متخصص اقتصاد باشند يا متخصص حقوق باشند و يا… نمايندگان بايد درمورد تمام مسائل كشور قانونگذاري كنند و لذا بايد درتمامي حوزه ها تصميم گيري كنند. با اين همه از آنجا كه نمايندگان مجلس ايران وابسته به يك و يا تعدادي تشكل حزبي نيستند، بنابراين دبيرخانه تحقيقاتي بزرگي وجود ندارد كه آنان را پشتيباني كند، درنتيجه ديدگاه نماينده متكي بر تحقيقاتي كه ناشي از كار متخصصان كشور باشد، نيست. پس وقتي لوايح يا طرحهايي در مجلس درموردموضوع هاي مختلف مطرح مي شود ، نماينده درحد توان فكري خود، يا بامراجعه به چند كارشناس يا احتمالاً با دسترسي محدود به نتايج تحقيقاتي ، اگر وجود داشته باشد، اظهارنظر مي كنند.
بنابراين فقدان احزاب كه به صورت مؤثر وتشكيلاتي پشت انتخابات مجلس باشند ، كيفيت تصميم گيريها را پايين مي آورد.
** آيا تشكل هاي حزبي تنها نهادهاي مؤثر دربالابردن كيفيت تصميم گيري هستند؟
* نهادهاي متعدد ديگري به موازات حزب در تصميم سازي و تصميم گيري كشور مي توانند و بايد مؤثر باشند. ازجمله مي توان به تشكل هاي علمي و مؤسسات نظريه پردازي كه درجامعه ما وجود ندارند، اشاره كرد. لذا، چون مؤسسات نظريه پردازي نداريم نمي توانيم مكاتب انديشه اي لازم را درجامعه داشته باشيم. دراين وضعيت طبيعي است كه درتصميم گيري دچار مسأله مي شويم. درحالت اصولي هركدام از مكاتب (اقتصاد آزاد، دولتي ، سوسياليستي يا اسلامي ) مجموعه اي از افراد متخصص دارند كه اصول مكتب خود و راهكار اجراي آن را مي شناسند. هدف آن و مكانيزم ها را مي دانند و تجربه جهاني اش را مطالعه كرده اند. حال اگر در انتخابات كشور ، مثلاً اقتصاد آزاد موردنظر قرار گرفت، بلافاصله نيروي انساني اين مكتب فكري مي تواند در پست هاي حساس سياسي قرار بگيرد و آن را به صورت چارچوبي منسجم دنبال كند. درغيراين صورت حتي اگر شخصي كه به مكتب فكري درستي هم معتقد باشد ، انتخاب شود، افراد لازم براي پست هاي حساس سياسي پيرو مكتب خود را به راحتي پيدا نمي كند و اصولي را كه موردنظرش هست، نمي تواند براحتي به اجرا درآورد.
تجربه انتخابات رياست جمهوري آقاي خاتمي را درنظر بگيريد. آيا آقاي خاتمي با يك مكتب فكري آمد؟ خير. خير، ايشان همراه با مجموعه اي از انديشه ها آمد، نه با يك مكتب فكري . انديشه هايي كه بسياري از آنها قابل قبول، مطلوب و معقول است . درهمان ابتداي كار، آقاي خاتمي ، به عنوان رئيس جمهور منتخب براي تشكيل كابينه با مسائل و مشكلات متعددي مواجه شد. چرا كه مكتب فكري مربوط درجامعه ايران پا نگرفته بود. بنابراين روشن نبود كه مثلاً بايد از آقاي x دعوت كرد كه پست حساس وزارت آموزش را برعهده داشته با شد يا از آقاي y و يا …
تازه وقتي فردي پيدا شود كه با كليت انديشه آقاي خاتمي موافق باشد، بازهم چون مكتب فكري لازم وجود ندارد، احتمالاً اين شخص با انديشه هاي تفصيل فكري وكاربردي مربوط به اين مكتب آشنا نيست و معلوم نيست در عمل با ايده ها و انديشه هاي رئيس جمهور هماهنگ باشد. لذا همانگونه كه پيش آمد، افرادي كه پست هاي حساس سياسي را به دست آوردند، الزاماً به صورت تفصيلي و به صورت پيروان يك مكتب جاافتاده فكري، همراه و همگام نبودند و لذا عملاً نمي توانستند با هم به صورت هماهنگ حركت كنند. مي بينيد كه فقدان اين نوع نهادها مجموعه اي از تصميم گيريها را به وجود مي آورد كه از نظر محتوايي داراي كيفيت لازم نيستند و در عمل مشكل و مسأله ايجاد مي كنند.
** از نهادهاي مدني و تأثيرگذاري آنها در بهبود كيفيت تصميم سازي در جامعه نام برديد. آيا نهاد رسانه هاي جمعي را نيز مي توان در اين معادله وارد كرد؟
* نهاد رسانه هاي جمعي كشور هم از جمله نهادهاي بسيار مؤثر در اين امر است ولي اين رسانه ها نيز در ايران دچار مشكلات اساسي است. براي كاركرد مناسب رسانه هاي جمعي يك كشور، هم بايد عوامل بيروني مناسب باشد و هم عوامل دروني. هر دوي اين زمينه هادر مطبوعات و راديو تلويزيون دچار مسأله اند. از ديدگاه عوامل بيروني، رسانه هاي جمعي بايد مستقل و فراگير باشند و مثلاً بايد مطبوعاتي كه هر كدام از آنها از منافع اقشار خاصي حمايت مي كنند، حضور داشته باشند. به عنوان مثال رسانه هايي كه دنبال تأمين منافع كارفرمايان يا كارگران يا گروههاي مصرف كننده يا با محوريت جمعيت شهرنشين، يا كشاورزان و غيره باشند؛ بايد منتشر شوند. در اين صورت و در جريان تقابل و تبادل آرا و انديشه هاي اين رسانه ها همراه با خبررساني صحيح است كه جامعه مي تواند رشد و شكوفايي داشته باشد.
اين شرايط بيروني براي رسانه هاي ما آنگونه كه بايد فراهم نيست. از سوي ديگر، رسانه ها، مسائل دروني هم دارند. در بسياري زمينه ها دقت لازم در رسانه هاي جمعي ايران ديده نمي شود. ضمن اينكه اكثر اين رسانه ها به دلايل متعدد نتوانسته اند متخصصان لازم را فراهم آورند. اين گونه مسائل باعث شده است كه بخش قابل توجهي از اين رسانه ها، قابل اعتماد و اتكا نباشند. اين مشكلات در رسانه ها بر كيفيت تصميم سازي اقتصادي كشور هم تأثير مي گذارد.
** مناسبات بين المللي و جايگاه ايران در جامعه جهاني، واجد چه تأثيراتي بر ساختار تصميم گيري اقتصادي كشور بوده است؟
* در كنار تمام علل پيش گفته، اتفاق ديگري كه در جامعه ايران رخ داد، جنگ ۸ ساله اي بود كه به كشور تحميل شد. در جريان اين جنگ مشكلات متعددي براي كشور به وجود آمد و اين مشكلات در حوزه هاي نيروي انساني و اقتصادي خود را نشان داد. اين موارد نيز بر نظام تصميم سازي كشور تأثيرگذار بود. در كنار اينها با توجه به نظم جهاني و تغييراتي كه در آرايش قدرت جهاني رخ داد (نظير فروپاشي شوروي، بحث رقابت آمريكا و اروپا و …) تقابلي بين نظام اسلامي ايران و قدرتهاي بزرگ دنيا به وجود آمد؛ يعني تقابلي كه بين جمهوري اسلامي ايران و آمريكا به وجود آمده و تقابلي كه بين جمهوري اسلامي ايران با برخي كشورهاي اروپايي به صورت متناوب ايجاد مي شود. طبيعي است كه دراين درگيريها، نيز ما زيانهايي كرده ايم كه در تضعيف اقتصاد كشورمان نمود پيدا مي كند. بويژه اين كه برخي قدرتهاي مقابل ايران در رأس قدرت اقتصادي جهان قراردارند. مثلاً آمريكا را در نظر بگيريد. توليد ملي اين كشور در سال جاري حدود ۱۰ هزارميليارد دلار برآورد شده و در مقابل، توليد ملي ما در همين سال حدود ۱۰۰ ميليارددلار برآورد گرديده است. مشخص است كه در اين تقابل، فارغ از درست يا غلط بودن آن و به عنوان يك پديده واقعي ميان دو اقتصاد، به اقتصاد ما فشاروارد مي شود و اين فشارها مشكلاتي را به دنبال دارد.
** اثرات عمومي اين عوامل بر فرآيند تصميم سازي كشور چگونه ظاهر مي شود؟
* تمام اين مسائل، اقتصاد كشور را دچار مشكل كرده است. مثلاً توليد سرانه كشور نتوانسته رشد زياد پيدا كند. در همين شرايط، جمعيت روبه رشد است و دارد جوان مي شود. انتظارات اين جمعيت بالا مي رود. اينها همه به هم گره مي خورد و بحران ايجاد مي كند. وقتي بحران ايجاد شد، اجباراً نظام تصميم گيري به طرف تصميم گيري مقطعي پيش مي رود. چرا كه مجبور به حل بحرانها مي شود. امروز بايد يك بحران را حل كرد و دو ماه ديگر، بحراني ديگر را. پس تمام اينها به هم پيوند مي خورد و نظام تصميم سازي را دچار مسأله مي كند. به همين دليل كيفيت تصميم ها افت مي كند. در اين شرايط چاره اي هم نيست. وقتي شما بااين موضوع مواجه مي شويد كه مثلاً در سال حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار جوان جديداً وارد بازار كار مي شوند و نمي توانيد در شرايط عادي بيش از ۳۰۰ هزار شغل براي اين جوانان تأمين كنيد، اگر مسأله را رها كنيد بحران اجتماعي ايجاد مي شود. در چنين وضعي و باتوجه به شرايط پيش گفته، نمي توانيد تصميم بلندمدت و سنجيده بگيريد. در عين حال هر روز بر تعداد اين جوانان افزوده مي شود و اگر به موضوع توجه نشود يكباره متوجه مي شويم كه تعداد بيكاران مثلاً به حدود ۳ ميليون نفر رسيده است. اين تعداد جوان بيكار مي توانند باعث ايجاد هزاران مسأله اجتماعي ـ سياسي در جامعه شوند. پس چاره اي نيست كه حتي به صورت مقطعي هم در اين زمينه تصميماتي اتخاذ شود. تصميم هايي سريع كه البته در بسياري مواقع معمولاً تصميم هاي درستي هم نيستند.
به عنوان نمونه، همين تصميمي كه امسال براي گسترش فرصتهاي شغلي براي جوانان اتخاذ شده، تصميمي است كه مي توان فهميد دولت تحت فشار بحرانها آن را اتخاذ نموده است، ولي از نظر اقتصادي تصميم درستي نيست. قرار شده است كه به تعدادي از واحدهاي توليدي وام محدودي با بهره بسيار كم بدهند، مشروط به آنكه اين واحدها شغل تازه اي براي جوانان و بيكاران فراهم كنند. ۳ ميليون تومان وام مزبور را هم بايد ظاهراً به تهيه ابزار كار و… تخصيص دهند. در اين زمينه، دنيايي از بحث اقتصادي وجود دارد و به نظر بسياري از اقتصاددانان مشخص است كه عملاً اين منابع تلف خواهند شد. ضمن اين كه حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر را هم بالاخره مشغول خواهد كرد و براي آنان درآمدي به وجود خواهد آمد. از ديد اجتماعي اين تصميم حتماً به محدود كردن و تضعيف بحران موجود تا حدودي كمك خواهد كرد اما از نظر اقتصادي، اين تصميم مسأله اي را حل نخواهد كرد و حتي مشكلات تازه اي را براي اقتصاد ضعيف فعلي كشور، احتمالاً به وجود خواهد آورد. اما نكته اين است كه در مقابله با بحرانها معمولاً فرصت زيادي در دست نيست، فرصت لازم كه هيأتهاي مطالعاتي روشهاي مختلفي بياورند و مسؤولان هم چند ماه زمان صرف كنند تا تصميم درستي اتخاذ كنند.
بنابر اين درمقابل بحرانها تصميم مقطعي گرفته مي شود، منابعي خرج مي شود و اينگونه تصميم ها هرچند بحران را محدودتر مي كند، نتايج مورد انتظار به دست نمي آيد.
به مثال ديگر در اين زمينه توجه كنيد، باتوجه به گسترش وسيع آموزش هاي دانشگاهي در سالهاي گذشته در ايران به نظر مي رسد كه درحال حاضر سالانه حدود ۲۷۰ تا ۲۸۰ هزار فارغ التحصيل دانشگاهي وارد بازار كار كشور مي شوند و در عين حال، مطالعات موجود نشان مي دهد كه بدون راه حل هاي خاص، سالانه بيش از ۶۰ تا ۷۰ هزار نفر اين فارغ التحصيلان را نمي توان به كار گرفت. طبيعي است كه هردولتي در چنين شرايطي با بحران مواجه مي شود. بحراني به اين معني كه سالانه حدود ۲۰۰ هزار فارغ التحصيل بيكار دانشگاهي روي دست دولت مانده است. اين افراد، انتظارات و تقاضاهايي دارند، فشار اجتماعي وارد مي كنند و كار مي خواهند. در اين شرايط اگر دولت به فرض با اين بحران دست و پنجه نرم نكند و آن را ناديده بگيرد، بعد از چند سال چه مي شود. ناگاه دولت مي بيند كه مثلاً با يك ميليون فارغ التحصيل دانشگاهي بيكار مواجه است كه اينها بحران اجتماعي و سياسي درست مي كنند و كل نظام را به طرف شكنندگي مي برند. پس در اين شرايط دولت مجبور مي شود به سرعت تصميم بگيرد، منابعي خرج كند و اين بحران جمعيتي ـ آموزشي را كه ابتدا به بحران اقتصادي و سپس به بحران اجتماعي تبديل شده است و ممكن است به بحران سياسي تبديل شود، با تصميم مقطعي و روزمره حل كند.
** مشكلات مربوط به تعدد سازمانهاي تصميم گيري و اساساً راه خروج از وضع اقتصادي موجود، چيست و در چه روندي حاصل مي شود؟
* اگر به رأس هرم سازمانهاي تصميم گيري در ايران نگاه كنيد، با تعداد زيادي شورا و ستاد و كميته وكميسيون و… مواجه مي شويد: شوراي عالي صادرات، شوراي عالي واردات، شوراي عالي قيمت گذاري، شوراي عالي تنظيم بازار، ستاد… و ستاد…
اينطور نيست كه دولت از درست كردن شورا و ستاد و… خوشش مي آيد، مسأله اين است كه بحراني پيش آمده و ظاهراً تشكيلات موجود پاسخگو نبوده و لذا تشكيلاتي تازه درست شده است. به اين صورت، ناگهان حلقه هاي سازماني در نظام تصميم گيري كشور، فراوان مي شود و بين اين حلقه ها هم تضاد و درگيري از نظر مسؤوليت و اختيارات به وجود مي آيد كه خود نيازمند انجام عمليات اصلاحي تازه اي است. در اين حالت، وضع مثل كلافي از نخ هاي ابريشمي درهم پيچيده مي شود كه تعداد زيادي گره هاي كور در آن ايجاد شده است. اگر نخواهيم اين كلاف را دور بيندازيم راهي نداريم جز اينكه با حوصله و ذره ذره گره هاي كور را باز كنيم. اين سخن به اين معني است كه بايد تأكيد كرد كه در اينگونه مقولات تصميم انقلابي و فوري صحيح وجود ندارد و اينگونه نيست كه فكر كنيم كه مثلاً اگر آقاي x را به عنوان رئيس جمهور انتخاب كرديم، او همه مسائل راحل مي كند. يا به فرض اگر پنج وزير كابينه جابه جا شدند، مسائل و مشكلات قابل حل و فصل مي شود.
همين الآن هم وزراي ساير مقامهاي سياسي كشور ما از نظر تخصص نظري بسيار بالاتر از بسياري از وزرا در ساير كشورهاي جهان وحتي بسياري از وزرا در كشورهاي صنعتي هستند ولي علي رغم اين امر كيفيت سياستگذاري اين مديران بسيار نازلتر از كيفيت تصميم گيريهاي مشابه در بسياري از كشورهاي ديگر است.
پس بايدبه اين مسأله به صورت ريشه اي نگاه كردومشكلات را به آرامي با حوصله و به صورت پايه اي حل وفصل كرد.بايد در فرهنگ جامعه داستان تقابل تعهد و تخصص را حل كنيم. بايد كيفيت نظام تحصيلات دانشگاهي را ارتقاء دهيم. حتي اگر كيفيت همه دانشگاه ها را نمي توانيم بالا ببريم، حداقل بايد بخشي ازاين دانشگاه ها راانتخاب كنيم و كيفيت لازم را در آنها ايجاد كنيم. بايد قبول كنيم تا اين مسأله حل و فصل نشود، نيروي انساني متخصص نخواهيم داشت و تانيروي انساني متخصص نداشته باشيم، قدرت حل و فصل مشكلات نظام تصميم گيري را نداريم.
بايد نهادها و سازمانهاي مؤثر رابراي اين امر ايجاد كنيم و... ملاحظه مي كنيد كه نمي توان همه اين كارها را با انجام چند اقدام مقطعي به انجام رسانيد ويا اگر مسأله ومشكل مربوط به افرادو اشخاص بود، مي شد چند نفر را عوض كرد واميدوار بود با اين تعويض افراد،مسائل حل و فصل شودو... اما اين گونه نيست.
** در كلاف پيچيده اي كه تصوير كرديد، رانت خواراني پديد آمده اند كه به نظر مي رسد به تداوم اين وضع علاقه مندند.
* بله ، متأسفانه در سطح جامعه فسادهاي اقتصادي فراواني بروز كرده است.يعني افرادي از اين شرايط سوء استفاده مي كنند، از درآمدهاي بادآورده وسيعي برخوردار مي شوند وچون درآمد بادآورده وسيعي دارند،امكان پيدا مي كنند كه واردنظام اداري ـ اجرايي كشور شوند و شروع به فاسدكردن افراد مؤثر نظام كنند.آنگاه كه به هر علت واز جمله به علت شرايط پيش گفته، شرايط رانت سازي وسيع در جامعه ايجاد شود و شخص يا اشخاص بتوانند از طريق جمع آوري رانت ها، درآمدهاي بادآورده قابل توجه كه گاهي سر به ميلياردها تومان مي زند به دست آورند،اين اشخاص بااين ميلياردها تومان درآمدبادآورده مي توانندبسياري از مجريان را به فساد بكشانند. پرونده هايي كه هر از چندگاه در دادگاه هاي كشور مطرح مي شود نشانه اي است از اين كه متأسفانه چنين درآمدهاي بادآورده اي بسيار زيادشده واشخاصي در واقعيت پيدا شده اند كه اين درآمدها راجمع مي كنندوبا استفاده ازاين درآمدها، همچون موريانه مشغول جويدن پايه هاي نظام اداري واجرايي شده اند و بخشهاي مهمي از آن را به فساد كشانده اند. اينها مشغول سوء استفاده هاي عمده از مجموعه ساختار حكومتي هستند واين سوء استفاده ها مي تواند ازاعتبارات بانكي يا از منابع ارزي باشد. همان گونه كه مي تواند از طريق اعمال نفوذ در پروژه هاي بزرگ سرمايه گذاري در سازمانهاي مختلف ،در شهرداري ها و در هر جاي ديگر باشد.
اين افرادبا پولهاي هنگفت به افرادديگري كه درنظام اداري ـ اجرايي كشور هستند، نزديك مي شوند.افرادي كه تأمين زندگي برايشان مشكل است، بسياري از اين مسؤولان اداري ـاجرايي به دليل اعتقادات و به دليل فرهنگ شان فاسد نمي شونديا كمتر فاسد مي شوند، ولي در مقاطعي ، افرادي، فاسد مي شوند و اگر اين فساد گسترش پيدا كند وتبديل به فسادسازمان يافته شود، وضعي را ايجادمي كند كه در دنيا از آن به عنوان وضع مافيايي ياد مي شود و در آن زمان ديگر براحتي نمي توان نظام را اصلاح كرد.آن موقع افراد به گروه هاي مختلف مافيايي وابسته مي شوند. البته تصور ما اين نيست كه اين اتفاق در ايران افتاده يا خواهدافتاد. ما هنوز خوشبين هستيم واميدواريم كه اين مسائل پيش ازرسيدن به خط قرمز ، حل و فصل شود.
** ارزيابي كلي شما از نظام تصميم گيري اقتصادي كشور چيست؟
*نظام تصميم گيري و تصميم سازي ما از ديدگاه طراحي هاي اصلي به عمل آمده از قانون اساسي داراي مشكلات اساسي نيست، ولي عملاً اين نظام از كارآيي افتاده است. علل اين عدم كارآيي هم در مسائل پايه اي و ريشه اي مثل تقابل تعهد و تخصص، مثل كاهش سطح كيفي آموزش، مثل عدم توجه به ضوابط فني و علمي ، مثل فقدان نهادهاي سياسي و غير سياسي لازم است. اين وضع به پيچيده تر شدن مشكل انجاميده و فساد وسيعي را به وجود آورده است.
اين وضع ،قابل دوام نيست. مشكلات اقتصادي ،اجتماعي ، فرهنگي و سياسي وسيعي به وجود مي آورد.بين مردم وساختار حكومتي شكاف ايجادمي كند واين شكاف به صورت پيوسته اي گسترده مي شود و به اين صورت، مشروعيت نظام زير سؤال مي رود.
مردم بتدريج خسته مي شوند ونسبت به سرنوشت نظام هم بي علاقه مي شوند، دراين وضع، دولت وساختار حكومتي مجبور مي شوند بيشتر و بيشتر به طرف استفاده از ابزارهاي قهر وخشونت بروند.اين امر باز شكاف بين مردم وساختار حكومتي را بيشتر مي كند و باز هم بر مشروعيت نظام ضربه وارد مي آورد.
در اين فرآيند،ثبات ساختاري از جمله رخت بر مي بندد ودر دنياي پرآشوب فعلي ودر شرايطي كه نظم جديدي در حال شكل گيري است و نيز با توجه به وضعي كه در منطقه با آن مواجه شده ايم، وضع خطرآفريني براي كشور شكل مي گيرد. دشمنان خارجي براحتي مي تواننداز اين وضع سوء استفاده كنند و آنچه را خودمي خواهنددر «قالبهاي زيبا» جا دهند ونيات خودرا به اين صورت، به دست افرادي كه خسته از وضع موجود هستند، عملي سازند. البته اين هم در صورتي است كه اصلاحات لازم باز هم به تعويق افتد يا جنبه صوري و تشريفاتي بگيرد و غافل بمانيم وتصور كنيم كه تشكيل جلسه يا جلسات متعدد و راضي برگشتن از اين جلسات ،كفايت مي كند. بايد تأكيد كردكه چنين نيست؛ بايدباور داشت كه مي توان به اصلاحات مهم در مجموعه نظام تصميم گيري به صورت سنجيده دست زد. در اين صورت، «اصلاحات نسنجيده و نادرست» در شرايط انفجارهاي اجتماعي ، بر ما وبر كشور ماتحميل نخواهد شد.
فريماه شريفي راد



|   شناسنامه   |   آرشيو   |