* نثر اگر گيرا نباشد،كتاب يك بار مصرف است. كتاب ملال آور يعني يا مؤلف درست نمي داند درباره چه چيزي حرف مي زند يا اساساً نويسنده خوبي نيست.
* يكي از گرفتاريهاي برخي مترجمان امروز ما اين است كه انگار قانع شده اند جملاتي قرار نيست معني داشته باشد.
محمد قائد در سي سال گذشته در كار مطبوعات و كتاب و ترجمه به فارسي و انگليسي بوده است. علاوه بر صدها مقاله، هفت كتاب ترجمه از او منتشر شده و ترجمه «مبارزه عليه وضع موجود در آلمان» را در دست چاپ دارد. تابستان امسال كتاب «دفترچه خاطرات و فراموشي» نوشته او انتشار يافت و «عشقي: سيماي نجيب يك آنارشيست» به چاپ دوم رسيد. مجله فرهنگي ـ آموزشي لوح را هم كه به شماره دوازدهم رسيده است سردبيري مي كند. اين گفت وگوي كوتاه برآن است تا پست و بلند مسير حيات علمي او را تا حدي روشن كند.
** نخستين كتابي كه ترجمه كرديد با چه معياري انتخاب شد؟
* جلد اول ظهور و سقوط قدرتهاي بزرگ كه در سال ۱۳۶۹ چاپ شد. اگر كسي ترازنامه اي براي لشكركشي هاي سلطان محمود غزنوي، نادرشاه افشار و ديگران تهيه مي كرد روشن مي شد كه از رهگذر آن جهانگشايي ها چقدر به كيسه آن سرداران رفته است. ترجمه جلد اول كتاب كه آن را مي شناختم و در غرب به آن بسيار توجه شد انتشارات علمي و فرهنگي به من پيشنهاد كرد.
** به طور كلي چه معياري در انتخاب كتاب براي ترجمه داريد؟
*پسند فردي البته شرط لازم است، اما كافي نيست. كتابها و موضوع هايي ممكن است به نظر يك خواننده / مترجم مهم برسد اما در جامعه ما به اندازه كافي خواستار نداشته باشد. مثلاً داستان پايه گذاري فرهنگ لغت آكسفورد يا اينكه در جنگهاي داخلي انگلستان با آمريكا واقعاً چه گذشت، موقعيت فرهنگي ـ اجتماعي طرفين متخاصم از چه قرار بود و چه دركي از قانون و از فدراليسم داشتند ممكن است براي عده اي جالب باشد اما هزاران خريدار و خواننده پيدا نكند. همين ترديد سبب مي شود كه فكر كنيم ترجمه كردن اين كتاب مي تواند بماند براي بعد. در اين زمينه هم مجال آزمايش و خطا وجود دارد اما تا حدي، چون سازوكار اقتصاد بازار به ناشر امر مي كند كه اگر تا يك سال ديگر نفروخته اي، شايد هرگز نتواني بفروشي.
** فن ترجمه را چگونه آموختيد؟
* مي توان به جاي فن ترجمه هر چيز ديگري، مثلاً نجاري گذاشت و جواب داد: با اشتياق، با اره كشي، با خراب كردن و دورريختن چوبها، با سنباده زني، با بتونه كاري براي پركردن شكافهاي ناشي از خطا، با شور و مشورت، با دلخوري از خرده گيري، با دلگرمي از تشويق و تحسين در عين اين واقع بيني كه آدم در كار تمام شده دنبال خطاهايش بگردد و با اين عزم كه بالاخره بايد درست بشود. بالاترين ادعايي كه مي توان كرد اين است كه در حال آموختنيم و هنوز مستهلك نشده ايم.
** زماني كه به خارج از كشور سفر كرديد تا چه حد با زبان انگليسي آشنا بوديد و اين سفر تا چه حد به تقويت ترجمه هايتان كمك كرد؟
* منظورتان از خارج و خارجي قاعدتاً بايد معلم انگليسي زبان و اهل قلم و ادبيات باشد. براي ايجاد اعتماد به نفس و محكم شدن شالوده حتماً لازم است در مراحلي به معلمي خبره دسترسي داشته باشيم كه متن مورد نظر به زبانهاي مادري اش است. يكي از گرفتاريهاي برخي مترجمان امروز ما اين است كه انگار قانع شده اند جملاتي قرار نيست معني داشته باشد، چون هرگز معلم واجد شرايط نداشته اند. من در همين ايران از نوجواني شاگرد معلم هاي انگليسي و آمريكايي بودم كه وقتي چيزي از آنها مي پرسيدي سرشان را نمي خاراندند و قادر و مشتاق بودند براي دانش آموز يا دانشجويي در آن سر دنيا توضيح بدهند منظور نويسنده و شاعر هموطنشان چيست.
** شما آثار متنوعي نظير «نخستين مسلمانان در اروپا»، «ايدئولوژيهاي سياسي» و «تام پين» را ترجمه كرده ايد. علاقه شخصي شما بيشتر متوجه چه آثاري است؟
* سبك نوشته و طرز نگاه كردن برايم بسيار مهم است. كتابهاي متنوعي مي خوانم و درباره كتابهايي هم كه فرصت خواندنشان نيست نقدهاي خوبي پيدا مي كنم. هر كتابي كه خوب نوشته شده باشد به نظر من خواندني است. براي داشتن تصويري از جهان و جامعه به گستره اي از آگاهي از چندين و چند رشته نياز است و با چهارپنج تا اصل در يك حيطه محدود نمي توان توضيح داد چرا چنين تحولاتي رخ داده و چرا از مردم چنين رفتارهايي سرزده است. كتاب «نخستين مسلمانان در اروپا» در نوع خودش اثر تحقيقي كم نظيري است از ديدگاهي بديع. بيست واندي سال پيش كه منتشر شد، نسخه اي از آن را از خارج تهيه كردم تا ببينم مؤلف چه نوشته است. «تام پين» شرح زندگي مردي است كه در سه كشور دنبال انقلاب كردن بود و طرز برخوردش به ادراك عامه از دنيايي بهتر، آموزنده است. «ايدئولوژيهاي سياسي» در بريتانيا كتاب درسي است.
خودم را موظف مي دانم از كاري كه مي كنم لذت ببرم، حتي اگر لذتي دردمندانه باشد. همه كتابهايي كه ترجمه كرده ام كار اهل دانشگاه و در حيطه علوم انساني و هم خواندني و هم به طور نسبي مانداني اند. نثر اگر گيرا نباشد، كتاب يك بار مصرف است. كتاب ملال آور يعني يا مؤلف درست نمي داند درباره چه چيزي حرف مي زند يا اساساً نويسنده خوبي نيست.
** آيا به ترجمه تخصصي اعتقاد داريد؟ اگر مترجمي اقدام به ترجمه متون فلسفي مي كند بايد حتماً فلسفه بداند و به طور تخصصي در همان حوزه فقط ترجمه كند، و به همين ترتيب كسي كه متون جامعه شناختي ترجمه مي كند؟
* در زمينه علوم روش دار و قابل سنجش، آشنايي با متون و زمينه كار حتماً لازم است، اما مي بينيم كه هركس با آن زمينه آشنا باشد لزوماً مترجم خوبي نيست.
** به نظر شما مترجم حداقل به چه چيزهايي نيازمند است و تسلط او بر زبان مقصد و مبدأ تا چه حد بايد باشد؟
* هر چه بيشتر بهتر اما بايد توجه داشت كه خوب نوشتن و قوه بيان داشتن هنر است و هنر، تركيبي است از چندين عامل و عنصر كه در هر فرد به شكلي بديع تجلي مي يابد. مترجمي شايد نتواند چند جمله كم خطا به زباني خارجي ادا كند، تا چه رسد به نوشتن به آن زبان، اما متن را به زبان مادري اش خوب از كار درمي آورد و ترجمه اش ماندني مي شود. در مقابل، فردي زباني خارجي را راحت صحبت مي كند و مي نويسد و ريزه كاري هايش را بلد است اما ترجمه اش رابايد يك راست به سبد فرستاد. اراده و اشتياق فرد و درجه موفقيت او در جلب خواننده بسيار تعيين كننده است. وزارت دادگستري هر كس كه متني حقوقي را در حدي ترجمه كند كه قابل قبول براي دادگاه باشد مترجم رسمي مي شناسد اما در ترجمه اثر ادبي نمي توان به حداقل اكتفا كرد. به جاي تهيه فهرستي از شرايط و الزامات، بهتر است قضيه را اين طور ببينيم: متني را دو يا چندنفر ترجمه كرده اند و نمره قبولي گرفته اند؛ كار هر يك چه خصوصياتي دارد و اكثر خواننده ها كدام يك را مي پسندند و چرا؟ در هنر، غايت مطلوب قابل تعيين نيست. فقط مي توان درجات هوشمندي، نوآوري و حركت به سوي كمال را مقايسه كرد.
ادامه دارد