• دولت بوش اعلام كرد پس از سركوب طالبان والقاعده، به سراغ عراق خواهد رفت، اما حوادث خاورميانه و سوء استفاده اسرائيل از مسأله مبارزه با تروريسم، سركوب غير انساني فلسطينيان و استفاده زيركانه صدام از فضاي موجود، برنامه هاي آمريكا را به تعويق انداخت
|
|
داوود هرميداس باوند
|
تحركات نيرهاي نظامي ايالات متحده در مرزهاي شمالي و جنوبي عراق و منطقه، افزايش قابل توجهي يافته است. همزمان، گروههاي مخالف رژيم حاكم بر بغداد، رايزنيها و گفت و گوهاي سياسي و همكاريهاي خود را افزايش داده اند.
دولت بوش، يك عضو ارشد پنتاگون را كه از طرفداران برخورد شديد با عراق است، رسماً به عنوان مسؤول امور عراق برگزيده و مشغول به كار كرده است.
سمت و سوي تحولات مربوط به عراق و رژيم صدام در تحليل دكتر داوود هرميداس باوند صاحبنظر روابط بين الملل و استاد و مدرس حقوق بين الملل مورد بررسي و تفسير قرار گرفته است.
ساختار سياسي ـ اجتماعي موجود عراق به مثابه يك معضل منطقه اي، از يك سو و مشكلي براي خود جامعه عراق، از سوي ديگر و به عنوان مانعي در برابر تحقق استراتژي كلان برخي از قدرتهاي فرامنطقه اي، بيش از هميشه مطرح شده است.
واقعيت آن است كه عراق از لحاظ وضع ژئوپليتيك و ژئو استراتژيك در وضع نامطلوبي قرار گرفته است، اما با وجود اين، همچنان در حوزه هاي مختلف، مدعي است.
عراق از يك سو خود را جزو كشورهاي هلال خصيب (هلال حاصلخيز) مي داند و حتي طرح سوريه بزرگ (شامل سوريه، اردن، لبنان و عراق) از سوي رژيم بغداد در سال ۱۹۴۴ مطرح بوده است (هرچند كه دمشق، امان و بيروت، عراق را «عضو محوري» تلقي نمي كنند) و از سوي ديگر، عراق در مورد كشورهاي عربي منطقه خليج فارس هم ادعاي رهبري دارد، اما آنها هم بغداد را به عنوان يك عضو محوري تلقي نمي كنند. عراق حتي در جهان عرب هم ادعاي رهبري دارد. بعد از كمپ ديويد و در اجلاس سران عرب كه به اهتمام عراق در بغداد برگزار شد و منجر به اخراج مصر گرديد، عراق فكر مي كرد كه مي تواند رهبري اعراب را عهده دار شود، اما اين نه ممكن بود و نه عملي شد.
نكته قابل اشاره ديگر، كثيرالمله بودن عراق است. اين كشور از اعراب شيعه و سني، اكراد، تركمن ها و آشوري ها و كلداني ها تشكيل شده است. در چنين وضعي، نظام سياسي بايد براي بقاي خود به همزيستي و تساهل و سازگاري رو آورد، اما عراق خط مشي سياسي پان عربيسم را پي گرفت. اقدامي كه منتهي به از خودبيگانگي اقوام غير عرب اين كشور شده و مشكلات دروني خاصي را هم ايجاد كرده است.
• حمله نظامي به ايران
رژيم حاكم بر عراق با چنين ساختار اجتماعي ـ سياسي درصدد حمله به ايران برآمد. حمله عراق به ايران، نتيجه اي كاملاً متفاوت با آنچه كه صدام پيش بيني مي كرد، به همراه داشت. آن هم در شرايطي كه كمك هاي تسليحاتي شوروي به عراق، «اختصاصي» بود. كشورهاي اروپايي، با بغداد همراه شدند و حتي اعراب ۵۷ ميليارد دلار به عراق كمك كردند. اين، افزون بر تسليحات و در اختيار گذاشتن بنادر و فرودگاهها و ديگر حمايتهاي فني (نظير استخراج نفت از منطقه بي طرف به نفع عراق) بود.
حمايت ايالات متحده از عراق هم پوشيده نيست. مجموعه كمكها آنچنان بود كه زيربناي صنعتي ـ نظامي عراق بسيار پيشرفته شد. توليد سلاحهاي كشتارجمعي و موشكهاي ميان برد و دوربرد، در همين راستا قابل بيان هستند و در مجموع، بغداد تا آستانه دستيابي به سلاحهاي هسته اي هم پيش رفت.
• تهاجم نظامي به كويت
عراق ساخته و پرداخته قدرتهاي شرق و غرب، كوشيد با توان نظامي خود، رهبري خويش را حداقل بر بخشي از جهان عرب، تثبيت كند و حمله به كويت و اشغال اين كشور نيز با همين نيت، صورت گرفت؛ اقدامي كه مي توانست عراق را به مثابه بزرگترين توليد كننده نفت مطرح كند، وضع ژئوپليتيك اين كشور را دگرگون نمايد و جايگاه عراق را در منطقه و صحنه بين المللي، با تغيير فاحشي به نفع عراق، همراه كند. سلطه عراق بر كويت و افزون طلبي هاي بغداد، بر اي غرب قابل قبول نبود. ايالات متحده با همراهي اروپا و سازمان ملل، عراق را مهار كرد و محدوديتهايي كه تا به امروز ادامه يافته است، بر صدام و رژيمش تحميل شد.
آمريكا، نيروهاي صدام را به پشت مرزهاي عراق، عقب راند و محدوديتهايي براي اين كشور اعمال شد. توقف حملات عليه رژيم بغداد، ناشي از نگراني ايالات متحده از فقدان يك آلترناتيو و نگراني از روي كار آمدن يك حكومت شيعه نزديك به جمهوري اسلامي ايران بود. ايالات متحده، حتي كردها را تشويق كرد كه از درون عراق وارد عمل شوند، ولي به يك باره ادامه پيگيري ها را متوقف كرد و حتي اجازه داد كه بغداد براي بمباران اكراد از هواپيما استفاده كند. دولت بوش (پدر) خود معتقد بود كه در مورد عراق، آمريكا اقدام ناتمامي را انجام داده است كه بايد پيگيري شود.
به هر صورت، مسأله عراق در استراتژي منطقه خاورميانه ايالات متحده باقي ماند، بويژه كه بغداد حاضر به ادامه فعاليت كميسيون نظارت سازمان ملل در عراق نشد. در مبارزات انتخاباتي بوش (پسر) اقدام عاجل وجدي عليه رژيم صدام يكي از وعده ها بود. او بعد از پيروزي و كسب عنوان رياست جمهوري هم بارها اعلام كرد كه در اقدام عليه رژيم صدام پابرجا است.
عراق؛ در سايه تحولات منطقه و ايران
روند تحولات، با ۱۱ سپتامبر كه نقطه عطفي در نظام بين الملل بود، همراه شد. مبارزه با تروريسم و حاميان آن، در سياست خارجي واشنگتن اولويت يافت و دولت بوش اعلام كرد كه پس از سركوب طالبان و القاعده، به سراغ عراق خواهد رفت. اما حوادث خاورميانه و سوء استفاده اسرائيل از مسأله مبارزه با تروريسم و سركوب خشن و غير انساني فلسطينيان، در اتخاذ تصميم آمريكا عليه عراق مؤثر شد. ضمن اينكه صدام نيز زيركانه از شرايط بهره جست و اعلام كرد كه صدور نفت خود را در واكنش به اقدامات غير قابل توجيه اسرائيل و به نفع مردم فلسطين، به مدت يك ماه متوقف مي كند.
در همين مقطع، دولت بوش، متعاقب پاره اي ادعاها و تحولات و مواضع، ادعا و اتهامات تندي را عليه ايران مطرح كرد. به اين ترتيب، درحالي كه همسايگان عرب ايران بعد از ۱۱ سپتامبر، با خاتمه يافتن ماه عسلشان با آمريكا درصدد نزديكي به تهران بودند، با موضعگيريهاي بوش دچار تأمل شدند.
در مجموع ايران كه بعد از ۱۱ سپتامبر و به خاطر همراهي مثبت با تحولات ضد طالبان در وضع مناسبي قرار داشت، ناگهان از جانب بوش در كنار عراق و در محور شيطاني قرار گرفت. البته برنامه هاي تبليغاتي مثل اتهام ارسال اسلحه براي فلسطين از سوي ايران، يا برگزاري همايش انتفاضه و حضور رهبراني كه در فهرست تروريسم تلقي شده بودند و... موجب شد كه عراق در سايه قرار گيرد و جريان تهاجم، متوجه ايران شود.
• واشنگتن، اسير ادعاها
درحال حاضر، دولت آمريكا مثل هر فردي كه اسير شعارهاي خود مي شود، مجبور است اعلاميه ها و اهداف خود را بويژه در مورد اقدام عليه تروريسم پي گيرد.
نكته مطرح و مهم در حال حاضر، نحوه اقدام عليه صدام است. يكي از راهها، ايجاد يك جريان مخالف و اقدام آن از درون حكومت عراق است. اين روش، با كنترل دستگاه استخبارات عراق و كنترل هر اقدام كودتايي توسط صدام، متوقف مانده است و به نظر نمي رسد كه آمريكا بتواند از اين طريق موفق بشود.
راه ديگر، ايجاد وحدت ميان گروههاي مخالف عراق مثل مجلس اعلاي عراق با دموكرات كردستان عراق (مسعود بارزاني)، اتحاديه ميهني كردستان عراق (جلال طالباني)، نهضت وفاق و... است
در حقيقت، از روشي كه در افغانستان استفاده شد و اتحاد شمال به شكل يك آلترناتيو مؤثر عمل كرد، در اينجا هم استفاده مي شود. راه ديگر كه مي تواند به شكل مكمل يا مستقل مدنظر قرار گيرد و عملي شود، حضور مستقيم ايالات متحده است كه البته اين روزها و با تحركات نظامي در منطقه، احتمال آن تقويت شده است.
البته برخي كشورها (از جمله روسيه و برخي كشورهاي اروپايي و حتي عربي) كوشيده اند كه واشنگتن را از حمله به عراق، پرهيز دهند. اما واقعيت آن است كه جهان عرب، واحد نيست؛ به عنوان نمونه، امنيت كويت در گرو تجزيه عراق است. يا عربستان در عين حال كه با اقدام نظامي مخالف است، اما عقيده دارد كه تغيير نظام سياسي در عراق نبايد به نفع شيعيان تمام شود. تركيه خط مشي دوگانه اي را در پيش گرفته است؛ از يك سو با تجزيه عراق مخالفت مي كند و از طرفي با الحاق كركوك به دولت خودگردان كرد ـ كه ايالات متحده وعده داده است ـ مخالفت مي نمايد و عقيده دارد كه كركوك متعلق به تركمنها است.
• حمله اي بدون مخالف
اگر آمريكا به اقدام نظامي عليه عراق دست يازد، كشورهايي كه ظاهراً موافق نبوده اند (مثل انگلستان) هم همراه مي شوند، يا حداقل با سكوتي كه حاكي از رضايت آنها است، واشنگتن را همراهي خواهند كرد. كشورهاي عربي هم مثل مصر و برخي ديگر كه ايالات متحده را از حمله به عراق برحذر داشته اند، رويكردي مشابه را اتخاذ خواهند كرد و حداقل آن است كه مواضع چالش گرايانه اي را در پيش نخواهند گرفت.
اگرچه تا پيش از اين، احتمال حمله نظامي آمريكا به عراق در پاييز بيشتر مطرح بود، اما به نظر مي رسد كه با تحركات جديد نظامي ايالات متحده، اين زمان جلوتر آمده است.
واقعيت آن است كه در صورت حمله گسترده واشنگتن به رژيم صدام، فضايي در منطقه شكل مي گيرد كه منطق و مواجهه تازه اي را نيز براي ديپلماسي ديگر كشورهاي منطقه سامان مي دهد. روي كار آمدن يك دولت دموكراتيك در عراق (در صورت همراهي همه نيروها) موجب تحولات سياسي غير مستقيم در منطقه خواهد شد.
ايالات متحده با حمله به عراق، افكار عمومي خود را تسكين داده و به نوعي شعارها و وعده هاي دولت بوش محقق شده است و لذا نيازي به پيگيريها و اقدامهاي مستقيم نظامي بعدي نخواهد بود. ضمن اينكه تغيير حكومت توتاليتر در عراق پيامدهاي خود را در كشورهاي همسايه به جا خواهد گذاشت و نگراني هاي غرب را به تدريج تعديل و ترميم خواهد كرد. به بيان ديگر، در صورت سقوط رژيم صدام، نياز به مداخلات نظامي مشابه در منطقه به شدت كاهش و احتمال حل و فصل اختلافات واشنگتن با ديگر دولتهاي منطقه از طريق گفت و گو افزايش خواهد يافت.
نكته قابل اشاره ديگر آن كه جريانهاي مخالف رژيم صدام، براي اينكه در نظام آينده جايي داشته باشند، عملاً قدرت برتر را پذيرا مي شوند؛ اتفاقي كه در افغانستان هم شاهد آن بوديم. وقتي قدرت مسلط (كه در اينجا آمريكا است) به دخالت مستقيم دست مي يازد، عملاً احتمال تغيير نظام را به شدت افزايش مي دهد و از همين منظر، جريانهاي مخالف، اختلافات را كنار مي گذارند و هر يك به سهم خويش، در سرنگوني حكومت بغداد مشاركت مي كنند. براي مثال و آنچنان كه كردها مدعي اند، آنها مي توانند تا ۲۰۰ هزار نيرو را بسيج كنند.
قابل ذكر است كه اقدام نظامي واشنگتن عليه بغداد، به عللي در ماههاي پيش ـ و تاكنون ـ به تأخير افتاده است؛ از جمله آن علل، مي توان به اين موارد اشاره كرد: تيزهوشي و زيركي صدام در بهره برداري از اوضاع خاورميانه، عدم دستيابي آمريكا به قراين و شواهدي دال بر ارتباط صدام با تروريسم بين المللي و عاملان ۱۱ سپتامبر و تعلل در اين تصميم كه آيا اقدام نظامي به صورت مستقل صورت گيرد، يا به موازات حملات و اقداماتي از شمال عراق.
• پايان بازي؟
اما در هر حال، عدم پايبندي صدام به تعهدات بين المللي، عدم احترام به حقوق همسايگانش، استفاده از سلاحهاي كشتارجمعي و شيميايي، حتي عليه شهروندان خود، ناديده انگاشتن مقررات بين المللي مربوط به سلاحهاي هسته اي، خودبزرگ بيني صدام و اينكه به هنجارهاي بين المللي پايبند نيست و از هر فرصتي در اقدام عليه ديگران سود مي جويد و عملاً به معضلي براي امنيت منطقه و حتي سلامت محيط زيست آن و نيز به مانعي در راه تحقق استراتژي منطقه اي آمريكا بدل گرديده است، جملگي مؤلفه هايي هستند كه درحال حاضر احتمال حمله به عراق را از سوي آمريكا و اقدام مشترك نيروهاي مخالف حكومت بغداد در سرنگوني رژيم صدام را به حداكثر افزايش داده است.
اينك و با اعلام خبر ورود هزاران سرباز آمريكايي به پايگاه اينجرليك تركيه و مستقر شدن سه هزار نفر از آنها در ارتفاعات مرزي با عراق، بازسازي فرودگاههاي نظامي در منطقه كردستان عراق و تحركات نظامي قابل توجه در پايگاه آمريكا در قطر، احتمال اقدام نظامي واشنگتن عليه بغداد، همراه با استفاده از توان اپوزيسيون در شمال عراق به شدت افزايش يافته است؛ هرچند كه بايد همچنان منتظر ماند.