• كميته نهضت مقاومت ملي دانشكده فني دانشگاه تهران (آبان ۱۳۳۲ ): دانشگاه بيدار است و براي چندمين بار توطئه ننگين كودتاچيان را فاش مي سازد... با زور، چند صباحي مي توان حكومت كرد ولي امكان آن براي هميشه موجود نيست
• با سركوب قيام ۱۵ خرداد و ظهور دكتر شريعتي حركت دانشجويان اسلامي نيرومند تر شد
يك استاد علوم سياسي مي گويد:«جنبشهاي دانشجويي اغلب تحت تأثير جريانات روشنفكري قرارمي گيرند و به گسترش دامنه اجتماعي آنها كمك مي كنند ... جنبشهاي دانشجويي اغلب به عنوان عامل پيشبرد يك ايدئولوژي يا جنبش عمومي تر عمل مي كنند» و ديگر آنكه «نوع زيست دانشجويي، زمينه اي مساعد براي پيدايش اجتماعي ضدسنتي، عدالت خواهانه و آرمانگرايانه است»(۱).
از اين سخن مي توان نتيجه گرفت كه خصلت آرمانگراي جنبش دانشجويي منجر به آن شده است كه حضور آن در هر حوزه اي، منجر به سياسي شدن آن شود و پتانسيل اجتماعي فوق العاده آن نيز منجر به حساسيت نهادهاي قدرت درمقابل آن گردد. همين حساسيت كافي است كه منجر به تحميل هزينه هاي بزرگ بر بدنه جنبش دانشجويي شود.
* پيشينه جنبش دانشجويي
دانشگاه تهران، به عنوان اولين مركز رسمي آموزش عالي ايران، در سال ۱۳۱۳ افتتاح شد. در آن زمان هنوز فكر مبارزه سياسي در ميان دانشجويان ايجاد نشده بود. به گفته مهندس مهدي بازرگان: «در آن دوران هنوز توجه چنداني به سياست و تظاهرات ميان دانشجويان دانشگاه ديده نمي شد؛ اين مسأله در بين محصلين كه به خارج اعزام شدند نيز وجود داشت ... البته حكومت خودكامه و مقتدر رضاشاه هم اجازه و امكان فعاليتهاي سياسي و اجتماعي را به كسي نمي داد. معذلك در ميان معلمين و استادان دانشگاه و از جمله دانشكده فني بتدريج گرايش به مسائل سياسي پديد آمد»(۲).
پيش از شهريور ۱۳۲۰ و سقوط ديكتاتوري رضاشاه معدود حركتهاي اعتراضي دانشجويان، جنبه صنفي داشت و كمتر گرايش سياسي عمومي در ميان آنان يافت مي شد. اعتصاب دانشجويان دانشسرايعالي در سال ۱۳۱۴ كه مربوط به شرايط استخدامي آنان مي شد و اعتصاب دانشجويان دانشكده پزشكي در سال ۱۳۱۸ كه به علت تصميم حكومت جهت اعزام فارغ التحصيلان به سربازي انجام گرفت، مهمترين رويدادهاي آن سالها بودند كه اتفاقاً به نتيجه هم رسيدند.
پس از سقوط موقت حكومت استبداد در سوم شهريور ۱۳۲۰ و اشغال ايران توسط سربازان شوروي و انگلستان، فضاي سياسي داخلي بازتر شد. محمدرضا شاه كه جواني كم تجربه بود هنوز مي بايست سالهاي طولاني را سپري مي كرد تا بتواند همچون پدرش قدرت مطلقه را قبضه كند.
|
|
گروهي از دانشجويان پزشكي كه به سخنراني آيت الله طالقاني درمسجد هدايت مي رفتند، مبادرت به تأسيس انجمن اسلامي كردند كه در دانشكده هاي ديگر نيز گسترش يافت
|
* چپهاي پيشگام
در اين زمان حزب توده به فعالترين گروه در عرصه سياسي ايران تبديل شد و در دانشگاهها نيز پايگاه وسيعي پيدا كرد. بازرگان مي گويد: «مبارزات سياسي در دوران جديد و تأسيس حزب و گروه هاي انقلابي را توده اي ها به جوانان ايران ياد دادند. حالا گرچه ما با آنها مخالفيم ولي حق را بايد گفت كه در آن زمان نه ملي ها و نه آخوند ها، هيچيك در اين مسائل وارد نبودند و عملاً كمونيستها بودند كه انديشه مبارزه سياسي را به ايران آوردند»(۳) .بازرگان در جاي ديگر دليل جذابيت فكري حزب توده را در دو چيز معرفي كرده است:
« ۱ ـ كشش ايدئولوژيكي و جاذبيتي كه به لحاظ مترقي بودن روي افكار داشت و شالوده فلسفي و علمي كه به آن داده بودند ۲ـ خالي بودن زمينه براي مقابله با اين ايدئولوژي و موج فشار كمونيسم، بطوري كه تقريباً هيچ مكتب سياسي و اميد نجاتي به جوانان عرضه نمي شد»(۴).
به گفته يكي از فعالان دانشجويي دهه بيست، ايجاد سازمانها و اتحاديه هاي دانشجويي با گرايشهاي چپي از همين زمان آغاز مي شود: «در سال ۱۳۲۳ همزمان در سه دانشكده ادبيات، پزشكي و فني تشكل ها شروع شدند. در دانشكده پزشكي اين كار با رهبري دكتر نصرت الله جهانشاهلو شروع شد. او كه در زمره پيروان دكتر تقي اراني بود و از كلاس دانشكده به زندان برده شده بود، در اين زمان سال دوم پزشكي بود»(۵) .پس از آن گروههاي ديگر دانشجويي در دانشكده فني، دانشكده علوم و ادبيات (با همكاري جلال آل احمد) دانشكده كشاورزي و دانشكده حقوق تشكيل شد.
در همان زمان گروهي ديگر از دانشجويان نيز انجمن هاي اسلامي را تشكيل دادند كه سر آغاز آن در ميان دانشجويان پزشكي بود. گروهي از دانشجويان پزشكي كه به سخنراني هاي آيت الله طالقاني در مسجد هدايت مي رفتند، مبادرت به تأسيس اين انجمن كردند كه در دانشكده هاي ديگر نيز گسترش يافت(۶ ) .در اساسنامه اين گروه، هدف از تشكيل آن آشنا كردن مردم و بخصوص دانشجويان با حقوق و موازين اسلام اعلام شد تا «نگذارند گروهي خودخواه و نادان، خرافات را در نظر ايشان اساس دين جلوه داده و از طرف ديگر گروهي هوسران و شهرت پرست اين دسته را به رخ مردم ساده كشيده و آنها را از دين و ايمان بيزار كنند»(۷).
* مصدقي ها
اولين حركت سياسي دانشجويان در پانزدهم اسفند ۱۳۲۳ انجام شد. گروهي از دانشجويان دانشكده حقوق، آن روز در مقابل منزل دكترمحمد مصدق، نماينده تهران، تجمع كرده و از سخنراني وي در مجلس پشتيباني كردند،. اين تجمع منجر به درگيري با پليس و كشته و مجروح شدن چندنفر شد(۸) .پس از آن حركتهاي دانشجويي به سوي خواسته هاي سياسي كشيده شد.
پس از مسأله آذربايجان و سركوب حكومت پيشه وري در آذرماه ۱۳۲۵ و از طرفي تحريم انتخابات مجلس پانزدهم توسط حزب توده ،اين گروه در وضعيتي نامناسب قرارگرفت كه در نهايت منجر به انشعاب دروني در ديماه ۱۳۲۶ شد و بالاخره در بهمن ۱۳۲۷ نيز غيرقانوني اعلام شد. با افول حزب توده در عرصه سياسي، جرياني جديد شكل گرفت كه درنهايت ، در جريان انتخابات مجلس شانزدهم منجر به تشكيل جبهه ملي به رهبري دكترمحمدمصدق شد. مصدق كه از فعالترين نمايندگان دوره پانزدهم بود و سوابق همراهي او با سيدحسن مدرس و مخالفت با استبداد رضاشاه وجهه اي مناسب نيز به او مي داد، خيلي زود در جايگاه رهبري اپوزيسيون قانوني كشور قرارگرفت. او حتي پس از رسيدن به نخست وزيري نيز همچنان اين جايگاه خود را حفظ كرد و هرگز به درون حاكميت چشم ندوخت. به همين دليل بود كه در تمام دوران زمامداري اش از حمايت بي شائبه جنبش دانشجويي نيز برخوردار بود. پس از كودتاي ۲۸ مرداد و تشكيل نهضت مقاومت ملي نيز كميته دانشگاه فعالترين بخش از نهضت محسوب مي شد. بازرگان در اين باره مي گويد: «كميته اصناف و كميته دانشجويي فعال بودند. از اعضاي شاخص كميته دانشجويي مي توان از افرادي چون ابراهيم يزدي، عباس شيباني، عزت الله سحابي، هاشم صباغيان، مصطفي چمران، علي شريعتي، امير انتظام، نخشب، حنيف نژاد، مفيدي ها، مهدي جعفري، بني صدر، ناصر صادق و بسته نگار نام برد»(۹). اكثر اين دانشجويان عضو انجمن هاي اسلامي نيز بودند.
در آبان ماه سال ۱۳۳۲ كميته نهضت مقاومت ملي دانشكده فني دانشگاه تهران طي بيانيه شديداللحني محاكمه دكترمحمدمصدق را محكوم كرد. در اين بيانيه تأكيد شده بود: «دانشگاه بيدار است و براي چندمين بار توطئه ننگين كودتاچيان را فاش مي سازد، زيرا ديگر دوران خودسري و آدمكشي به پايان رسيده است. با زور، چند صباحي مي توان حكومت كرد ولي امكان آن براي هميشه موجود نيست» .در اين بيانيه تشكيل كنسرسيوم نيز محكوم شده و در پايان آمده بود: «هموطن! دانشگاه خونين در اين جهادمقدس در صنف مبارزين نهضت ملي ايران قراردارد. تو هم، براي سربلندي و عظمت وطن ... به صنوف متشكل نهضت مقاومت ملي بيپوند»(۱۰).
در ۳۱آبان ماه ،۱۳۳۲ راهپيمايي بزرگي در تبريز صورت گرفت كه دانشجويان نقش اساسي در آن ايفا كردند. در اين تظاهرات حدود پنجاه نفر دستگير شدند(۱۱). همان روز در حوالي دانشگاه تهران نيز گروهي از دانشجويان دست به راهپيمايي زدند. پس از آن، نهضت مقاومت ملي به مناسبت ورود نيكسون، معاون رئيس جمهوري آمريكا و بازشدن مجدد سفارت انگليس، بيانيه اي اعتراض آميز صادر كرده و در۱۴ و ۱۵ آذرماه، تظاهرات دانشجويي وسيعي در دانشگاه تهران و اطراف آن انجام شد. ۱۶ آذر ۱۳۳۲ اين تظاهرات ادامه يافت و درنهايت منجر به هجوم نيروهاي نظامي به دانشگاه و سركوب خونين اعتراضهاي دانشجويي شد. در اين هجوم، سه تن از دانشجويان دانشكده فني به ضرب گلوله كشته شدند. دو روز بعد نيز اين راهپيمايي ها ادامه يافت ليكن پس از آن و تا چند سال بعد حركتهاي دانشجويي، ناگهان فروكش كرد. سركوب دانشجويان گرچه اعتراضهاي آنان را از عرصه اجتماعي كنار زده بود، ليكن آتش زيرخاكستر آن را از بين نبرده بود.
|
|
آيت الله بهشتي (۱۴ شهريور ۵۸) : گروه هاي مخالف مسير انقلاب، ممكن است از تجمع در دانشگاه ها براي منظورهاي خود بهره برداري كنند طبعاً بايد پيش بيني لازم را در اين باره داشت
|
* تلاشهاي ناكام
از مهرماه ۱۳۳۹ حركتهاي دانشجويي مجدداً اوج گرفت؛ در همان آغاز سال تحصيلي جديد گروهي از دانشجويان به منظور اعلام حمايت از دكترمصدق و اعتراض به تبعيد وي راهپيمايي كردند. در شانزدهم آذر آن سال نيز تظاهراتي در سكوت و به ياد شهداي سال ۱۳۳۲ برگزارشد. با افزايش فعاليتهاي دانشجويي، دستگيريهاي آنان نيز افزايش يافت. حتي يك بار پنجاه و هشت دانشجو را به مدت يك ماه بازداشت كردند و سپس مجبور به آزادي همه آنان شدند.(۱۲). اما بزرگترين حركت دانشجويي در سال ۱۳۳۹ تحصن چندهزار دانشجو در دانشگاه تهران و در اعتراض به روند برگزاري انتخابات مجلس بيستم بود. آنان دو روز در دانشكده ادبيات تحصن كردند و دانشگاه به محاصره نيروهاي مسلح درآمد. پروانه اسكندري از جمله دانشجوياني بود كه با سخنان پرشور خود، حركت دانشجويان را ساماندهي مي كرد. هفتم بهمن ماه دانشجويان تصميم گرفتند كه از دانشگاه خارج شوند و به آرامي راهپيمايي كنند. گويا مأموران نيز با اين اقدام موافقت كرده بودند اما دانشجويان به محض خروج از دانشگاه مورد حمله نيروهاي مسلح قرارگرفتند و به اين ترتيب تحصن چندهزار نفره آنان متلاشي شد(۱۳).
در دهم فروردين ،۱۳۴۰ آيت الله بروجردي درگذشت و در شانزدهم ارديبهشت ماه دولت رفورميست علي اميني به قدرت رسيد. با به قدرت رسيدن دولت اميني، فضاي سياسي بازتري ايجاد شد كه منجر به فعال شدن جبهه ملي نيز گرديد. دولت اميني با ايجاد اصلاحاتي از جمله طرح اصلاحات اراضي و تحديد مالكيت كوشيد تا نارضايتي عمومي را كاهش دهد. ليكن تلاشهاي او از جانب نيروهاي ملي پاسخ مناسبي نيافت. اميني كه امضاكننده قرارداد كنسرسيوم بود بشدت مورد نفرت سران جبهه ملي قرارداشت.
در اواخر ديماه ،۱۳۴۰ اخراج يكي از دانش آموزان دبيرستان دارالفنون به جرم فعاليت سياسي بهانه اي شد تا گروه هايي از فعالان سياسي براي تظاهراتي بزرگ برنامه ريزي كنند. روز اول بهمن ماه به عنوان روز راهپيمايي اعلام شد. روز قبل از آن نيز شايعاتي مبني بر وجود توطئه اي جهت استعفاي دولت اميني در محافل نهضت ملي نيز پخش شده بود. در اين زمان برخي از جريانهاي وابسته به جبهه ملي از جمله نهضت آزادي، جامعه سوسياليستها و حزب ملت ايران به رهبري فروهر معتقد بودند كه دانشجويان در توطئه اي آلت دست قرارگرفته اند.(۱۴).
لطف الله ميثمي در اين باره مي گويد: « در بهمن۴۰ بچه هاي جبهه ملي حركتي تدارك ديده بودند و مي خواستند كابينه دكتر اميني ساقط شود و با شاه هم خط شده بودند. دانشجويان نهضت آزادي به همين دليل با آن مخالف بودند و اين حركت را در خط تيمور بختيار و جناح انگليس مي دانستند. تحليلشان اين بود اما وقتي كه جلسه مي گذارند، ساواك مي ريزد و همه را مي گيرد» .ظهر روز اول بهمن ماه ۱۳۴۰كه راهپيمايي دانشجويان به اوج خود رسيده بود نيروهاي مسلح به دانشگاه يورش بردند. ميثمي در اين باره مي گويد: «چتربازان تعليم ديده مسلح به ماسك و گاز وارد عمل شدند و حريم دانشگاه را شكستند و به درون دانشگاه آمدند... جوانها اعم از دختر و پسر را كتك مي زدند. چتربازها به برخي از آزمايشگاه ها رفته و وسايل را خرد كرده بودند ... قدري از ظهر گذشته بود كه سوت بلندي كشيدندو اعلام آتش بس كردند و اجازه دادند هركسي در هرجا پنهان شده از دانشگاه خارج شود... تحليل واقعه اين بود كه چتربازها به دستور مستقيم شاه وارد دانشگاه شده اند تا با نام اميني تمام شود و كل مبارزين جبهه ملي و نهضت آزادي با دكتراميني درگير شوند»(۱۵).
* رويكرد مسلحانه
شش ماه بعد دولت اميني سقوط كرد و اسدالله علم دولت خود را تشكيل داد. طرح انجمن هاي ايالتي و ولايتي و انقلاب سفيد در زمان زمامداري علم مطرح شد. اعتراض آيت الله العظمي خميني به اين طرح نيز در همان زمان صورت گرفت كه منجر به ورود بخشي از روحانيان در عرصه سياسي نيز شد. ليكن قيام ۱۵ خرداد و سركوب آن و سپس بسته شدن فضاي سياسي و دستگيري بسياري از فعالان سياسي از جمله دستگيري و محاكمه سران نهضت آزادي، نيروهاي جوان سياسي را به اين نتيجه رساند كه روشهاي مسالمت جويانه ،موفقيتي در تغيير رويه استبدادي نخواهد داشت.
در اين زمان فعالان دانشجويي خارج از كشور نيز كه برخي از آنها در كنفدراسيون دانشجويان و محصلين ايراني و برخي ديگر در انجمنهاي اسلامي دانشجويان يا شاخه دانشجويي نهضت آزادي و جبهه ملي فعاليت مي كردند، رسماً به اين نتيجه رسيدند كه راهي جز مبارزه مسلحانه باقي نمانده است. كنفدراسيون دانشجويان ايراني در قطعنامه سال ۱۹۶۴ (۱۳۴۳) خود نوشته بود: «زبان شاه، زبان گلوله هاست، بايد با همان زبان با او سخن گفت»(۱۶).
علي شريعتي و دوستانش نيز با ارائه نامه اي به كادر مركزي جبهه ملي پيشنهاد تشكيل يك «كادر مخصوص» را مطرح كرد كه به صورت مسلحانه فعاليت كنند(۱۷).بعدها گروهي از دانشجويان عضو نهضت آزادي خارج از كشور، از جمله ابراهيم يزدي، محمد توسلي، مصطفي چمران ونيز رضا رييس طوسي براي آموزش جنگهاي چريكي عازم مصر شدند.
حركتهاي اعتراضي دانشجويان در داخل كشور نيز از سال ۱۳۵۰ مجدداً اوج گرفت و آرام آرام مهارنشدني شد. بسياري از حركتهاي چريكي سالهاي آغازين دهه پنچاه نيز از ميان دانشجويان برخاست. با ظهور دكترعلي شريعتي حركت دانشجويان اسلامي نيرومندتر شد و تفسيرهاي نوگرايانه وي از دين و ارائه چهره اي انقلابي از اسلام، نزديكي حركتهاي دانشجويي و روحانيان پيرو آيت الله العظمي خميني را به دنبال داشت. جنبش دانشجويي ايران از سال ۱۳۵۶ و خصوصاً پس از مرگ مشكوك علي شريعتي، دست به راهپيمايي ها و تجمع هاي اعتراض آميز سلسله واري زد كه ديگر به پايان نرسيد. از اواخر سال ۱۳۵۶ و توده اي شدن حركت انقلاب، دانشگاههاي ايران مركز اصلي تحولات سياسي شد و از اواسط سال ۱۳۵۷ نيز دانشجويان از رفتن به كلاسها خودداري كردند و دانشگاهها عملاً تعطيل شدند. به دنبال پيروزي انقلاب، جنبش دانشجويي كه بيش از ۲۵ سال در موضع اپوزيسيون نقش خود را ايفا كرده بود وارد مرحله اي جديد از حيات تاريخي خود شد.
|
|
رفسنجاني (۱۸ شهريور ۵۸): عده زيادي بچه مسلمان اگر تهران باشند در مزاحمت براي انقلاب از آن دفاع مي كنند
|
* پس از انقلاب
انقلاب، آنچنان كه فعالان سياسي با گرايشهاي مختلف را به يكديگر نزديك كرده بود، اقشار مختلف اجتماعي را نيز به هم نزديك كرد. دانشجويان نيز در كنار اقشار مختلف مردم تنها يك هدف، براندازي استبداد را دنبال مي كردند. سمبل اين نزديكي تخصن گروهي از اعضاي روحانيت مبارز در دانشگاه تهران و در آستانه پيروزي انقلاب بود. آنان هر روز در مسجد دانشگاه سخنراني و راهپيمايي مي كردند. قرار بود رهبري انقلاب نيز پس از ورود به ايران در دانشگاه تهران حاضر شده و سخنراني كند، ليكن ازدحام بيش از حد جمعيت مانع اجراي اين برنامه شد. مهندس بازرگان چند روز پس از دريافت حكم نخست وزيري و در حالي كه هنوز انقلاب به پيروزي نهايي نرسيده بود، در دانشگاه تهران حاضر شد و در جمع صدها هزارتن از مردم، اولين سخنراني خود را با تجليل از دانشگاه آغاز كرد: «دانشگاه، چنين افتخار و حق بزرگي دارد كه هيچگاه بعد از ۲۸ مرداد ساكت و آرام نبوده. در آن دورانهاي اختناق بعد از ۲۸ مرداد و بعد از جبهه ملي، در اختناق شديدي كه بر سراسر ايران حكمفرما بود، تنها مكاني كه در آن اجتماع و اعتراض علي رغم مزاحمت، زندان، شكنجه و محروم شدن از درس و محروم شدن ابدي از شغل و زندگي، تعطيل نشد و هرچندماه ـ اگر نگوييم هرچند هفته ـ فرياد مرگ بر شاه بلند مي شد، دانشگاه بود كه چشم و چراغ ايران بود. دانشجوياني كه آن روز، يعني در سال ۱۳۴۰ در برابر اعلام رفراندوم (و به قول خودشان انقلاب شاه و مردم) مي گفتند: اصلاحات آري، ديكتاتوري نه، بتدريج تجربه و تكامل يافتند و بزودي فهميدند كه تا ديكتاتوري و استبداد هست، اصلاح امكانپذير نيست».
بازرگان در همان سخنراني به تحصن روحانيان در دانشگاه تهران نيز اشاره كرده و گفت: «خوشحال شدم كه آرزوي ديرينه چهل ساله ام برآورده شد.(۱۸). پس از پيروزي انقلاب و از پنجم مرداد ۱۳۵۹ اولين نمازجمعه تهران به اقامت آيت الله سيدمحمود طالقاني نيز در دانشگاه تهران برگزارشد. در آن زمان از آنجا كه همه جريانهاي سياسي، نسبت به انقلاب احساس تعلق مي كردند، جنبش دانشجويي نيز در جايگاه پوزيسيون قرارگرفت.
* رقابت براي كسب قدرت
با گذشت زمان و ايجاد افتراق در ميان نيروهاي انقلابي، در ميان دانشجويان نيز گرايشهاي سياسي مختلف پررنگ شد. گروههاي سياسي نيز كه از نفوذ دانشگاه در ميان مردم باخبر بودند، با حضور در دانشگاههاي مختلف تلاش مي كردند كه پايگاه دانشجويي محكمي براي خود به وجود آورند. در اين ميان جريانهاي چپ ماركسيستي و يا اسلامي، بيشترين نفوذ را در مراكز دانشگاهي به دست آوردند(۱۹) .
در بهار سال ۱۳۵۷ دانشگاه ها مركز فعاليت گسترده احزاب سياسي شده بودند، ليكن اين چالشها چندان بحران زا نشد. ليكن از مهرماه سال ۱۳۵۸ كه مجدداً دانشگاه ها فعاليت خود را از سر گرفتند، پيش بيني مي شد كه مشكلاتي ايجاد شود. در بخشي از مذاكرات اعضاي شوراي انقلاب كه به صورتي گزينشي منتشر شده، اين دغدغه ها بخوبي ترسيم شده است. در چهاردهم شهريور و در يكي از جلسات شورا، دكتربهشتي درباره بازگشايي دانشگاه ها مي گويد: «گروه هاي مخالف مسير انقلاب، ممكن است از تجمع در دانشگاه ها و مدارس براي منظورهاي خود بهره برداري كنند، طبعاً بايد پيش بيني لازم را در اين امر داشت». روز بعد نيز اكبر هاشمي رفسنجاني در اين باره مي گويد: «جلوي شلوغي دانشگاه ها را خوب مي شود گرفت ... عده زيادي بچه مسلمان اگر تهران باشند در مزاحمت براي انقلاب از آن دفاع مي كنند».
در هجدهم شهريور ماه نيز هاشمي رفسنجاني مي گويد: «بگذاريد آنها شلوغ كنند، آن وقت جلو مردم آنها راتخطئه مي كنيم. جلوگيري از كار آنها كاملآً ممكن است.. جلوگيري از شلوغي مي شود كرد. از خشونت نمي ترسيم، امروز شروع شود بهتراز سه ماه ديگر است». مير حسين موسوي نيز پيشنهاد مي كند: «يك راه حل ديگر، آمدن مردم به دانشگاه است، نماز جمعه نيروي خرد كننده اي براي ماركسيستهاست. فعاليت ايدئولوژيك، انقلاب فرهنگي، دانشگاه خالي از توده نباشد. درگيري حل مي شود»(۲۰).
|
|
بازرگان: دانشجوياني كه در سال ۱۳۴۰ در برابر اعلام رفراندوم مي گفتند: اصلاحات آري، ديكتاتوري نه، بتدريج تجربه و تكامل يافتند و بزودي فهميدند كه تا ديكتاتوري و استبداد هست اصلاح امكانپذير نيست
|
* تصرف سفارت آمريكا
اولين اقدام عملي دانشجويان مسلمان نزديك به گروه هاي خط امامي، حمله به سفارت آمريكا در روز ۱۳ آبان ۱۳۵۸ بود. به نظر مي رسد كه در اين حادثه افزون بر دانشجوياني كه توسط حجة السلام موسوي خوئيني ها سازماندهي شده بودند برخي دانشجويان ديگر نيز كه در اين گروه نبودند، به صورتي ناخواسته همسويي كرده اند. همين مسأله نشان مي دهد كه برنامه حمله به سفارت آمريكا به ذهن نيروهاي مختلفي خطور كرده بود. حتي در ابتداي پيروزي انقلاب يكي از گروه هاي چپ اقدام به فتح سفارت كرده بود ليكن با دخالت دولت موقت آن ماجرا به نتيجه نرسيد.
عمادالدين باقي يكي از ثمره هاي فتح سفارت آمريكا را شكسته شدن انحصارطلبي چپ در مبارزه ضدامپرياليستي مي داند(۲۱).
ترديدي نيست كه چنين ذهنيتي در ميان دانشجويان مسلمان فاتح سفارت نيز وجود داشته است.
آنان كه در دانشگاهها در موضع ضعف قرارداشتند با اين حركت موفق به ترسيم چهره اي انقلابي از خود شدند.
باقي در اين باره مي نويسد: «در پي تصرف سفارت امريكا توسط «دانشجويان مسلمان پيروخط امام» موضع نيروهاي مذهبي انقلاب به ماوراي چپ رفت... مبارزه با امپرياليسم از انحصارگروه هاي چپ خارج شد و انها را كه فخر پيشتازي جنبش بين المللي سوسياليستي را بر نيروهاي مذهبي انقلاب مي فروختند، پس راند و دنباله روساخت» (۲۲).
در جريان انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ جنبش دانشجويي ايران، فراتر از انجمن هاي اسلامي، نقشي اساسي برعهده گرفت و به عنوان يكي از مهمترين گروه هاي مرجع ، در رأي مردم تأثيري سرنوشت ساز برجاي گذاشت.
متأسفانه پس از پيروزي سيد محمد خاتمي و دولت اصلاح طلب وي نيز فرصت تشكيل و بروز جريانهاي مستقل دانشجويي كه هر يك نمايندگي بخشي از جنبش دانشجويي را برعهده داشته باشد، فراهم نشد.
حادثه كوي دانشگاه تهران و دو روز بعد، حادثه دانشگاه تبريز كه فاجعه آميزترين حادثه درتاريخ جنبش دانشجويي محسوب مي شود، هزينه استقلال طلبي روزافزون دانشگاه بود. بررسي حادثه كوي دانشگاه و نا آراميهاي بعداز آن و اين مسأله كه هيچ گروهي توانايي نمايندگي جنبش دانشجويان را نتوانست برعهده گيرد، نه تنها مي تواند دليل ناكامي حركت دانشجويان رانمايان كند، بلكه در تعيين حركت آينده جنبش نيز نقش مهي خواهد داشت.
محمد حيدري
پانويس ها:
۱ـ حسين بشيريه ـ جامعه شناسي سياسي ـ نشر ني ـ ص ۲۶۰
۲ ـ ايران فردا ـ شماره ۴ ـ گفت وگو با مهندس مهدي بازرگان ـ ص ۵۳
۳ ـ همان
۴ ـ مهدي بازرگان ـ شصت سال خدمت و مقاومت ـ جلد اول ـ ص ۲۴۹
۵ ـ ابوالحسن ضياء ظريفي ـ سازمان دانشجويان دانشگاه تهران ـ ص ۲۶
۶ ـ سعيد برزين ـ زندگينامه سياسي مهندس مهدي بازرگان ـ ص ۵۴
۷ ـ همان ـ ص ۵۵
۸ ـ رك (۳) ـ ص ۶۱
۹ ـ همان ـ ص ۵۵
۱۰ـ حديث مقاومت ـ اسناد نهضت مقاومت ملي ايران ـ جلد اول - ص ۲۷
۱۱ ـ عمادالدين باقي ـ جنبش دانشجويي ايران ـ ص ۴۷
۱۲ ـ محمدعلي همايون كاتوزيان ـ مصدق و مبارزه براي قدرت در ايران ـ ترجمه فرزانه طاهري ـ ص ۲۷۲
۱۳ ـ همان - ص ۲۷۵
۱۴ ـ همان ـ ص ۲۸۴
۱۵ ـ رك (۱۲) ـ ص ۸۲
۱۶ ـ افشين متين ـ كنفدراسيون ـ ترجمه ارسطو آذري ـ ص ۱۵۵
۱۷ ـ دكتر شريعتي ـ دفتر تدوين مجموعه آثار دكتر شريعتي ـ صص۲۴ ـ ۲۸
۱۸ ـ مشكلات ومسائل اولين سال انقلاب ـ مهدي بازرگان ـ ص۷۰
۱۹ ـ حسن يوسفي اشكوري ـ در تكاپوي آزادي ـ جلد دوم ـ ص ۴۰۱
۲۰ ـ مسعود رضوي ـ هاشمي و انقلاب ـ ص ۳۴۵
۲۱ ـ عمادالدين باقي ـ انقلاب و تنازع بقا ـ ص ۱۴
۲۲ ـ همان ـ ص ۳۵
۲۳ ـ راه نو ـ شماره ۱۵ ـ ص۵