شماره ۲۱۷۵ - سال هشتم - دوشنبه ۱۷ تير ۱۳۸۱
Mon, Jul 8, 2002
Speci black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي
ايران سياسي
ايران سياسي۲
ايران سياسي۳
ايران سياسي۴
ايران سياسي۵
ايران سياسي۶
ايران سياسي۷

آرشيو
شناسنامه
• جوهره دكترين پاول اين است كه يك كشور نبايد در درگيريهاي بين المللي وارد شود مگر آنكه منافعي واضح وحياتي همراه با اهدافي دست يافتني، احساس كند
• درحالي كه مردم انگليس، جك استراو رافردي توانا توصيف مي نمايند برخي ناظران سياسي او را از جمله وزراي ضعيف كابينه بلر مي دانند و ديپلمات هاي قديمي تر لندن نيز او را در اندازه هاي سياستهاي پيچيده بلر ارزيابي نمي كنند

پاول ؛ ديپلماسي از نوع آمريكايي
• جوهره دكترين پاول اين است كه يك كشور نبايد در درگيريهاي بين المللي وارد شود مگر آنكه منافعي واضح وحياتي همراه با اهدافي دست يافتني، احساس كند
070884.jpg
كالين لوترپاول، فرزند يك مهاجر جامائيكائي، در ۱۹۳۷ در محله هارلم نيويورك به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي خود را در يك مدرسه عمومي آغاز و در دانشكده شهر نيويورك ادامه داد و در رشته اكولوژي فارغ التحصيل شد. پاول همچنين از دانشگاه جورج واشنگتن در رشته بازرگاني دولتي فارغ التحصيل شد.

* از ستاد مشترك ارتش تا وزارت خارجه
پاول دو دوره در ويتنام خدمت كرد و زماني نيز در كره فرمانده گردان بود. بعدها نيز فرمانده تيپ دوم و لشگر ۱۰۱ نيروي هوايي ارتش ايالات متحده شد. قبل از آنكه رئيس ستاد مشترك ارتش شود، چندمنصب نظامي ديگر نيز در كارنامه خود دارد. ژنرال پاول دوازدهمين رئيس ستاد مشترك ارتش ايالات متحده در دوران رياست جمهوري بوش پدر و كلينتون (از ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳) بود. وي مدالهاي مختلفي از جمله: مدال خدمات ويژه نظامي «ستاره برنزي»، «قلب ارغواني» (مخصوص مجروحان ويژه جنگ)، مدال آزادي رياست جمهوري، مدال طلاي كنگره و عنوان شواليه افتخاري از جانب ملكه انگلستان را از آن خود كرده است. پاول در ۱۹۹۳ از ارتش آمريكا كناره گيري كرد. وي در سال۲۰۰۰ از جانب بوش به عنوان وزير امورخارجه معرفي شد و بعد از تأييد سنا به عنوان شصت و پنجمين وزير امور خارجه آمريكا رسماً سوگند ياد كرد. پاول اولين آفريقايي ـ آمريكايي است كه به اين مقام در دولت آمريكا نايل شده است. او همچنين رئيس سازمان «پيمان آمريكايي» است، مؤسسه اي كه از شهروندان مي خواهد تا در مورد جوانان سرمايه گذاري كرده و آنان را «سرمايه ملي» تلقي نمايند. اين عضو هيأت علمي دانشگاه هاروارد كه در عمليات «طوفان صحرا» (عليه رژيم بغداد) حضوري مؤثر داشته، در دوران ريگان هم مشاور نظامي وزير دفاع بوده است. برخي معتقدند به علت رنگ پوست پاول، رسانه ها كمتر از ديگر مقامات سفيدپوست به او توجه مي كنند.

* فروپاشي شوروي؛ پايان تهديدها
در ابتداي پروستريكا، پاول در خصوص تغييرات ايجاد شده در روسيه توسط گورباچف كاملاً مطمئن نبود و حتي مي پنداشت اين اصلاحات به نوعي تله و يا شايد يك حقه باشد؛ اما هنگامي كه در مسكو با گورباچف ديدار كرد، نظرش در اين مورد تغيير كرد. زماني كه گورباچف اعلام كرد قصد دارد تا به جنگ سرد پايان دهد، پاول دانست كه تغييرات مدنظر او واقعي و قريب الوقوع است. گورباچف كه مي دانست پاول اصولاً نظامي است، گفت: «من بسيار بسيار متأسفم، شما بايد دشمن جديدي پيدا كنيد.» پاول نيز كه از طرح برژينسكي با عنوان «تهديد سبز به جاي قرمز» به خوبي آشنا بود، پاسخ داد: «من فكر مي كنم نمي خواهم اين كار را بكنم.»
پاول حتي بعدها در خصوص پايان جنگ سرد و فروپاشي اردوگاه كمونيسم، چالشهاي عمده جهاني از ديد آمريكا را در چند جمله تشريح نمود: «پايان كمونيسم، زمينه بسياري از تغييرات را در جهان همانند پايان آپارتايد در آفريقاي جنوبي و رسيدن نلسون ماندلا به رياست جمهوري و فرآيند صلح خاورميانه فراهم آورد.»
پاول در تلاش بود تا از همان موقع يكه تازي كشورش را به همگان گوشزد كند. او مي گويد: «من در مورد جهاني كه در آن زندگي مي كنيم بسيار خوش بين هستم. هنوز هم عراقي ها، ايراني ها وليبيايي ها در جهان هستند. تهديد هيچ كدام از آنها به سطح جنگ سرد نمي رسد و هيچ يك از آنها زندگي ما را تهديدنمي كنند. جنگ سرد جاي خود را به رقابت اقتصادي، جريان (جهاني) سرمايه وتقابل آرا داده است. ما به سيستم جديدي در جهان وارد خواهيم شد و نمي توانيم آن را متوقف كنيم؛ ما نمي خواهيم آن را متوقف كنيم، زيرا ما رهبران سيستم جديدهستيم.» او در اظهارنظر ديگري گسترش ناتو را از تمايلات كشورش اعلام مي كند وهشدار مي دهد، نبايد نگران مخالفت روسيه باشند. «حضور در ناتو خواست هر كشور آزادي دوست است و ما بايد با اهداف روسيه كنار بياييم. ناتو روسيه را هدف نگرفته است، بلكه صلح در اروپا هدف ناتو است و روسيه به هر حال يك اروپايي است.»

* آرام كردن اژدها
پاول بعد از فروپاشي كمونيسم در روسيه، چين را پيش روي كشورش مي بيند و مي گويد: «بيشترين كاري كه ما مي توانيم انجام دهيم اين است كه چين را به سمت سيستم اقتصاد جديد و متغير جهان سوق دهيم... ما مي توانيم از روابط تجاري با چين سود ببريم و همزمان موقعيت حقوق بشر در چين را مورد نقد قرار دهيم وبه آنها نشان دهيم در مورد تايوان حساس هستيم.» پاول بخوبي مي داند، مقامات آمريكايي نمي توانند مانع ورود چين به سازمانهاي جهاني شوند و با اصرار در مورد ممانعت از ورود چين به سازمانهايي چون سازمان تجارت جهاني، نمي توانند چين را منزوي كنند؛ بايد راهي ديگر در پيش گيرند. پاول راه حل خاص خود را دارد: «من فكر مي كنم از نظر استراتژيك و منافع ملي، بهترين روش، برقراري روابط تجاري دائمي با چين است.» اين فرمانده سابق نظامي همچنين مي گويد: «چيزي كه من مي دانم اين است كه اگر شما با كسي تجارت داشته باشيد، احتمال كمتري وجود دارد كه او به شما شليك نمايد».

* ديپلماسي پاول
وزير خارجه دولت بوش درك خود را از جهان در اولين سخنراني اش، چنين ابراز داشت: «با پايان جنگ سرد و باتوجه به گسترش دموكراسي و تجارت آزاد در جهان، فرصتهاي بيشتر در اختيار ما قرار گرفته است؛ ما جزو اولين كشورهايي بوديم كه دموكراسي را باور كرد. ضمناً انقلاب تكنولوژي و اطلاعات نيز باعث شكستن مرزهاي ايجادشده توسط سياستمداران گرديده است».
پاول عقيده دارد: «جهان دريافته است سيستم هاي كمونيستي، فاشيستي و نازيستي ديگر كاربرد ندارد و راه موفقيت در قرن بيست و يكم انتخاب مسيري است كه منتهي به دموكراسي، بازار اقتصادي و ايجاد سيستمي با حقوق و آزادي مساوي براي زن ومرد است».
پاول كه زندگي در قرن بيست و يكم و ايجاد «تغييرات ضروري» ذكر شده را «انقلاب» مي داند، داعيه رهبري كشورش را مطرح مي كند:«در مركز اين انقلاب، آمريكا ايستاده است. نقطه قوتي براي جهاني كه مي خواهد آزاد باشد». شيوه اتخاذشده در سياست خارجي آمريكا از ديدگاه پاول بازگشت به داخل كشور نيست بلكه نگاهي از درون كشور به بيرون وجهان است. همكاري با متحدان و ضرورت وجود متحدان در كنار ايالات متحده، محور اصلي سياست خارجي آمريكا از منظر پاول است. وي روسيه و چين را «دشمنان بالقوه» نمي خواند، بلكه آنها را «شريك استراتژيك» معرفي مي كند و در عين حال مي افزايد: «اما آنها راه خودشان را مي روند».
پاول ادعاي ايجاد دموكراسي در كشورش را درمسير «كشورهايي كه هنوز مسير دموكراسي را طي نكرده اند و ملتهايي كه با رهبران ضعيف و با خط مشي هاي شكست خورده به نتايج منفي مي رسند» قرار مي دهد. وزير خارجه ايالات متحده مي گويد:«ما با قوت كامل ايستاده ايم؛ ما ومتحدانمان باقوت بسيار درمقابل كشورهايي كه بخواهند با سلاحهاي كشتار جمعي دست يابند و تروريسم را تمرين كنند، ايستاده ايم… ما از منافعمان از موضع قدرت دفاع خواهيم كرد و اين قوت از جانب سيستم ما، سيستم دموكراسي و آزادي در اختيار ما قرار مي گيرد».

* خاورميانه و سياست خارجي واشنگتن
«زندگي آزادانه اسرائيلي ها» از مقولاتي است كه پاول بارها خود را طرفدار آن نشان داده است. اگرچه پاول ايالات متحده را دوست تمامي طرفهاي درگير در سرزمين هاي اشغالي مي خواند، اما ديدگاه هاي پاول و سياست دولت ايالات متحده ـ بويژه بوش ـ خلاف اين موضوع را ثابت كرده است، آنها همواره سنگ اسرائيل را به سينه زده اند. پاول در عين حال معتقد است گروههاي درگير در بحران خاورميانه بايد خود راه حلي براي اين موضوع يافته و به توافق برسند و از «راههاي سياسي» مشكل را حل نمايند.پاول با اشاره به قطعنامه ۱۳۷۹ سازمان ملل متحد، خواهان زندگي مسالمت آميز طرفين است. وي حملات شهادت طلبانه را «بي نتيجه» توصيف مي كند. وزير خارجه بوش «كشور فلسطين» را حق فلسطينيان مي داند و مي گويد: «اين حق مردم فلسطين است… ما مجبوريم به سمتي حركت كنيم كه كشوري براي مردم فلسطين ايجاد شود».
وي در ارزيابي نقش واشنگتن در تحولات خاورميانه، مي گويد: «ايالات متحده نمي تواند از مذاكرات صلح عقب برود؛ ما كنار نخواهيم رفت؛ ما رهبر اين تلاش هستيم و هر چند شرايط سخت و دشوار باشد، رهبر آن هستيم».

* خداحافظي صدام؟
زمزمه هاي حمله آمريكا به عراق هر روز بيشتر از قبل به گوش مي رسد. وزارت خارجه آمريكا تئوري حذف صدام را پيشنهاد داده و بوش آن را همواره تحت عنوان «سرنگوني صدام» بيان كرده است. گذشته از اثرات اين حمله احتمالي در منطقه و در كل سيستم جهاني براي تمامي كشورهايي كه به نوعي مسأله عراق برايشان اهميت دارد، پاول معتقد است، عراق هنوز تصميم به توقف دستيابي به سلاحهاي كشتار جمعي نگرفته است و تحريمها با توقف تلاش در دستيابي به سلاحهاي كشتار جمعي «بيشتر» ادامه خواهد يافت.
پاول با اعلام اينكه «آمريكا قصد آسيب رساندن به مردم عراق را ندارد»، از متحدانش مي خواهد تا اين تلاشهاي صدام را متوقف سازند. وي حتي اعلام كرده است، هدف از انجام اين فرآيند محافظت از مردم عراق است. عمر صدام از نگاه پاول تقريباً پايان يافته است. پاول كه فرماندهي نيروهاي طوفان صحرا (در جنگ كويت) را به عهده داشته است، مي گويد:«صدام حسين در مسند رژيمي نشسته است كه ساليان كمي از عمر آن باقي است، جهان او را پشت سر مي گذارد؛ جهان به سمت دموكراسي خواهد رفت و صدام درموقعيت ضعيفي قرار دارد».

* سياستهاي منشوري پاول
نظرات پاول درمورد مسائل اجتماعي و نژادي، ارتدكس ها را به خود مشغول داشته و در بين آنها حتي تشتت آرا پديد آورده است . او از يك طرف طرفدار سقط جنين است و ازطرف ديگر دربرابرتلاش كلينتون جهت رفع ممنوعيت ورود افراد همجنس باز به ارتش ايستادگي مي كند. وي درماجراي مشهور مونيكا لوينسكي نيز كلينتون را سرزنش كرد.
در حادثه يازدهم سپتامبر نيز نقشي كه برعهده او گذاشته شده بود بسيار حساس بود. وي وظيفه گسترش و همراهي متحدان قديمي وپيوستن آنها را به ائتلاف درجنگ عليه تروريسم عهده دار شد. طالبان و بن لادن اعلان جنگ از جانب ايالات متحده را جنگ مسيحيت عليه اسلام و جنگ غرب عليه شرق ناميدند و پاول بايد كشورهاي اسلامي و شركاي اقتصادي اش را قانع مي كرد كه اين جنگ عليه طالبان والقاعده است و نه عليه اسلام. از همين منظر، پاول درهمان ايام به مصر، پاكستان ، عربستان و چند كشور ديگر سفر كرد.

* دكترين پاول
كاسپار واينبرگ، وزير دفاع دولت ريگان و رئيس سابق كالين پاول مي گويد: «وزارت امورخارجه بسيار مناسب پاول است. او تجربياتي درمورد بروكراتها ، نظاميان و بخشهاي خصوصي واشنگتن و حتي سياست خارجي دارد و ضمناً اهميت ايالات متحده را به عنوان كشوري قدرتمند به خوبي مي داند».
تحت تعليم واينبرگ، پاول «دكترين پاول » را ارائه داد كه نوع كامل تر و موجز شده دكترين واينبرگ بود . اين نظريه با الهام از دوران حضور او در ويتنام و اصولي كه پاول از يك كتاب فلسفي ـ نظامي (درجنگ ـ چاپ ۱۸۳۰ ) گرفته بود ، ارائه شد. جوهره دكترين پاول اين است كه يك كشور نبايد در درگيريهاي بين المللي وارد شود، مگر آنكه منافعي واضح و حياتي، همراه با اهدافي دست يافتني احساس كند. پاول از «لبنان » به عنوان نمونه ياد مي كند؛ ۲۴۱ تفنگدار دريايي آمريكا بعد از انفجار يك بمب در سال ۱۹۸۳ در لبنان كشته شدند و پاول آن حادثه را محصول سياست خارجي ضعيف و نامشخص آمريكا ارزيابي مي كند . وي حتي سياست كشورش را در بوسني هرزه گوين و سومالي ـ به علت نداشتن هدفي روشن، و يا تعهد كامل نظامي ـ موردانتقاد قرار داده است.اصول اوليه دكترين پاول در چندجمله خلاصه مي شود:
الف ) اهداف خود را مشخص نماييد. ب ) از نيروهاي زياد استفاده كنيد، پ ) درجنگي شركت كنيد كه درآن پيروز خواهيد شد، ت ) حمايت عمومي را جلب نماييد و ث) نقشه اي براي خروج از صحنه از قبل آماده داشته باشيد.

* افزايش ضريب امنيتي بعد از ۱۱ سپتامبر
ضرورت سپر موشكي دفاعي، ايجاد سلاحهاي تدافعي ، سيستم كنترل وهدايت، سيستم امنيتي و ديواره دفاعي ملي ازجمله مواردي هستند كه پاول آنها ر ا به مثابه يك ضرورت براي كشور آسيب ديده اش ازحادثه يازدهم سپتامبر ارزيابي مي كند. پاول هدف استفاده از تجهيزات مدرن و بسيار پيشرفته را دفاع در برابر ارزشها و سلاحهاي تهاجمي ديگران مي داند، اما هرگز به تهاجمي بودن سلاحهاي دراختيار آمريكا و امكان استفاده بالقوه از آنها دربرابر ديگران اشاره نمي كند. وي دراين مورد ادعا مي كند : «كشورهاي ديگر بايد درك نمايند كه اين روش (افزايش ضريب امنيتي وتسليحات بيشتر و مدرن تر) بهترين روش در جهت منافع ملي كشور ما است. مردم جهان در نهايت به جهتي سوق داده خواهند شد كه درمنافع سلاحهاي تدافعي ـ استراتژيك شريك خواهند شد واز تهديد كشورهايي كه سلاحهايي دراختيار دارند و فكر مي كنند مي توانند ما را گروگان بگيرند، درامان خواهند بود».

استراو؛ ديپلماسي از نوع انگليسي
• درحالي كه مردم انگليس، جك استراو رافردي توانا توصيف مي نمايند برخي ناظران سياسي او را از جمله وزراي ضعيف كابينه بلر مي دانند و ديپلمات هاي قديمي تر لندن نيز او را در اندازه هاي سياستهاي پيچيده بلر ارزيابي نمي كنند
070887.jpg
بريتانياي كبير، قدرت حاكم صنعتي و دريايي قرن نوزدهم، نقش بسزايي در توسعه دموكراسي پارلماني و پيشرفت ادبيات و علوم داشته است. امپراتوري انگلستان در بالاترين نطقه اوجش. يك چهارم كره زمين را تحت سيطره خود داشت. نيمه اول قرن بيستم، سالهاي تضعيف قدرت انگلستان در دو جنگ جهاني و نيمه دوم اين قرن، روزهاي افول امپراتوري در اين كشور و بازسازي مجدد آن به عنوان كشوري مدرن و يكي از اعضاي مهم اروپا بود. انگلستان ـ به عنوان يكي از پنج عضو دائمي سازمان ملل متحد و يكي از بنيانگذاران ناتو ـ سياست خارجي اش را براساس نگاهي جهاني به مسائل طراحي مي كند. اين كشور با بيش از ۵۹ ميليون نفر جمعيت اكنون درحال بررسي انضمامش به كل قاره اروپاست، ضمن اينكه به عنوان يكي از اعضاي اتحاديه اروپا، در سال ۱۹۹۹ مجالس منطقه اي را با قدرتهاي متفاوتي در اسكاتلند، ولز و ايرلند شمالي ايجاد نمود.
رهبر حزب اكثريت مجلس عوام در بريتانيا، نخست وزير مي شود و اعضاي هيأت دولت را مشخص مي كند. در انگلستان نيز مانند اكثر كشورهاي جهان، چهار وزير دفاع، كشور، دارايي و امور خارجه، مهمترين اعضاي كابينه هستند.

* سياستمداري زير باران
جك استراو در سال ۱۹۴۶ به دنيا آمد. پدرش كارمند اداره بيمه ومادرش، معلم بود؛ از زماني كه آنها از هم جدا شده اند، جك به ندرت در مورد آنها سخن گفته است. پدربزرگش، از اعضاي حزب كارگر، درمبارزات كشاورزان شركت مي جست. جك جوان در سيزده سالگي به حزب كارگر پيوست. وي در مورد عضويتش در حزب كارگر مي گويد:«در انتخابات ،۱۹۵۹ من يك بعد ازظهر تمام در زير باران جزوات سخنراني انتخاباتي را بين مردم پخش مي كردم وكا ملاً خيس شده بودم. وقتي به خانه برگشتم، يكي از آنها را خواندم و با خود انديشيدم راه بهتري براي كمك به حزب كارگر وجود دارد؛ مي خواستم عضو پارلمان شوم».
در ۱۹۶۹ در رشته حقوق از دانشگاه ليدز فارغ التحصيل شد و توانست رهبر چپگراي «اتحاديه ملي دانشجويان» در فضاي ناآرام دانشگاه هاي انگلستان در آن زمان شود. استراو متوجه شد كه «سياستمداري اجرايي» است و تمايل فراواني به حضور در صحنه سياست دارد. در ،۱۹۷۴ مشاور ويژه باربارا اكسل، وزير خدمات اجتماعي شد و در ۱۹۷۹ توانست نماينده منطقه بلك برن در پارلمان شود. در ۱۹۹۷ و به دنبال پيروزي حزب كارگر، ازجانب گروههاي مخالف اتهامات فراواني را نسبت به او وخانواده اش مطرح كردند. هنگامي كه مشخص شد پسر ۱۷ ساله استراو در زمان مبارزه او با جنايات جوانان، مقداري دانه خشخاش به يك خبرنگار فروخته است، وي فرزندش را به اداره پليس برد تا با جرم او برخورد قانوني صورت گيرد. هرچند جك استراو، خود را به مثابه پدري متعصب كه براي موفقيت فرزندش هركاري مي كند، مطرح كرد اما از سوي ديگر، كوشيد تا اتهاماتي را كه به او زده مي شد، برطرف كند.

* رابطه ويژه با آمريكا
جك استراو معتقد به «رابطه ويژه» ايالات متحده و انگلستان است. استراو ضمن مهم دانستن اين رابطه براي پادشاهي بريتانيا، مفهوم گسترده تري از آن استنباط مي كند. او مي گويد:«رابطه ما با ايالات متحده تنها بخشي از سياست خارجي ما نيست. بيش از ميليون ها شغل در هر دو كشور بستگي به سرمايه گذاري كشور مقابل [آمريكا يا انگلستان] دارد و هردو كشور بزرگترين سرمايه گذاري ها را در كشور يكديگر انجام داده اند. بنابر اين مردم دو كشور در زمينه هاي پوشاك، غذا، تجارت وحتي سينما و تئاتر از كشور ديگر در آن سوي آتلانتيك هستند». استراو گسترش آمريكا «به آن سوي آتلانتيك» را مختص انگلستان نمي داند. وي همچنين مي كوشد تا اختلافات نظري بين ايالات متحده و ديگر كشورهاي اروپايي را پنهان كند. به عقيده وي: «همكارانم از فرانسه، آلمان، ايتاليا و اسپانيا نيز مي توانند از روابط نزديك بين ملت هايشان با اين كشور عظيم [آمريكا] سخن بگويند».
استراو با اشاره به رابطه فرهنگي ايالات متحده و اروپا پس از ۱۱ سپتامبر، اروپا را در درد و رنج ايالات متحده«شريك» مي داند و خواستار ايجاد سياستهاي امنيتي بين شرق و غرب آتلانتيك مي شود.

* حامي جنگ ستارگان
بعد از سخنراني استراو در لندن درخصوص سپر موشكي دفاعي آمريكا كه به «فرزند جنگ ستارگان» معروف است، انگلستان يكي از حاميان عمده اين طرح شد. مخالفان اين طرح نگرانند كه تعادل نظامي جهان در سطح كلان برهم خورده وروسيه و چين مضطرب شوند، هرچند كه اين طرح مي تواند ايالات متحده را محافظت نمايد. استراو معتقد است: «اين طرح (سپر موشكي) مي تواند غرب را در برابر كشورهايي كه در پي دستيابي به موشكهاي دوربرد هستند، محافظت نمايد». طرح توسعه دفاعي موشكي ـ ملي توانايي رديابي و نابودي موشكهاي بالستيك واردشده به آمريكا را دارد، اما بستگي به سيستم اخطار اوليه اي دارد كه در پايگاه هاي دو كشور انگلستان و يونان مستقر است. تحليل گر شبكه انگليسي بي.بي.سي مي گويد:«سخنراني استراو همانند پاكسازي نقش انگلستان درا ين طرح است و اين طرح مي تواند انگلستان را به هدفي بالقوه تبديل كند». جالب توجه است كه وزير دفاع انگلستان نيز از اين طرح انتقاد كرده است.

* زير سايه واشنگتن
استراو نياز به اتحاد بيشتر بين آمريكا و اروپا را ضروري ترين اصل نسبت به گذشته مي داند. وي سابقه همكاري ايالات متحده و قاره سبز را درمقابله با كمونيسم و فاشيسم را يادآوري مي كند و مي گويد: «اما اكنون اين اتحاد بايد بيشتر باشد، زيرا دشمن نامرئي است». استراو با اشاره به تفاوتهاي موجود بين آمريكا و اروپا، در عين حال، اين دو قاره را در دفاع مشترك از آزادي، همسان مي بيند. استراو ضمن پذيرش برخي اختلافات بين اروپا و آمريكا، خود محوري ايالات متحده را از جمله موارد انتقاد كشورهاي اروپايي ذكر مي كند. برخي صاحبنظران و تحليلگران اروپايي معتقدند، «آمريكا فقط مي تواند با يك كشور قاره اروپا مقايسه شود». به عقيده اين تحليلگران يكسان پنداري امريكا با كل قاره اروپا نادرست است. اما استراو نظر ديگري دارد و مي گويد: جمعيت آمريكا مساوي با جمعيت پنج كشور بزرگ اتحاديه اروپا است.
آمريكا معتقد است بزرگترين دموكراسي را در جهان داراست و استراو، دموكراسي آمريكا را گسترده ترين دموكراسي در جهان ارزيابي مي كند. نظري كه به ديدگاه آمريكا نزديك است، البته ديدگاه غالب در اروپا براين باور است كه آمريكا متولدشده اروپاست. به علاوه استراو مي افزايد: «سرمايه گذاري آمريكا در سراسر اروپا از سرمايه گذاري هر كشور واحد اروپايي در آمريكا بيشتر است».
* پيگير مذاكرات شديد
اختلافات انگلستان باكشورهاي اروپايي، از نظر استراو بسيار است. از جمله مهمترين موارد اختلاف مي توان به بحث درمورد انرژي و گوشت گاو با فرانسه، نقش مناسب بازار آزاد و سرمايه گذاري با آلمان و گسترش آژانس هاي اروپايي با ايتاليا اشاره كرد.
اين درحالي است كه تغييرات آب وهوا و عدم امضاي پيمان كيوتو، تجارت فولاد، آينده كنترل بين المللي كنسوانسيون سلاحهاي بيولوژيكي و دادگاه جنايتكاران بين المللي، از جمله موارد اختلاف ميان اروپا و آمريكاست.
از نظر استراو، رد تمديد دوره حضور نيروهاي حافظ صلح در بوسني توسط آمريكا در ۱۰ تيرماه جاري و درست پيش از آغاز به كار دادگاه جنايي بين المللي، نمي تواند رابطه لندن ـ واشنگتن را دستخوش تغيير كند. آمريكا معتقد است با عدم حضور در صف كشورهاي حامي دادگاه بين المللي جنايت جنگي سربازانش مورد خطاب اين دادگاه قرار نخواهندگرفت. استراو عدم توافق آمريكا را مسأله اي «بسيار جدي» ارزيابي مي كند اما در عين حال خاطرنشان مي كند، نماينده آمريكا در سازمان ملل متحد گفته است، ما به برقراري صلح و ثبات در منطقه بالكان و ديگر نقاط جهان ادامه خواهيم داد. استراو در اين خصوص به «مذاكرات شديد» خود با كالين پاول اشاره مي كند.

* در ادامه آتلانتيك
هرچند استراو خوب مي داند بيش از يك دهه است كه با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، اروپا ديگر نيازي به حمايت آمريكا ندارد و اينك، بيشتر امنيت داخلي اتحاديه اروپامطرح است اما در عين حال با اشاره به ديدار روزولت و چرچيل و امضاي قرارداد معروف به آتلانتيك در ۱۹۴۱ نياز به همكاري با آمريكا را با توجه به منابع مالي، اشتياق سياسي و حفظ ارزشهاي فرهنگي مشترك، ضروري مي داند.
استراو حفظ امنيت جهاني و همكاري ايالات متحده و اروپا را ـ بدون آنكه مانند بوش، نامي از ايران به ميان آورد ـ ضرورتي در قبال «كشورهاي غيردموكراتيك همانند كره شمالي و عراق»، توصيف مي كند.
از نظر وزير خارجه انگلستان، رعايت مسائل حقوق بشر، مبارزه با فقر، اجراي عدالت و پيشگيري و از بين بردن درگيريها، بحرانهاي آينده جهان هستند. استراو راه حل خودش رانيز ارائه داده است: «با كوچك كردن و از بين بردن مرزها ما مي توانيم در كنار هم، درگيريها، تروريسم و خشونت رامتوقف كنيم، همچنان كه اين كار را در افغانستان و در كنار آمريكا انجام داديم.»

* عرفات، قصه بي پايان
استراو ضمن ابزار همدردي با شهروندان اسرائيل، خواستار بازسازي مناطق اسرائيل و فلسطين و آغاز مجدد مذاكرات صلحي شده كه كالين پاول، همتاي آمريكايي اش آن را آغاز نموده است. استراو در خصوص حملات شهادت طلبانه، مي گويد: «مردم انگلستان آنقدر كه مردم اسرائيل رنج برده اند، سختي نكشيده اند.»
استراو، ياسر عرفات را رهبر مقامات فلسطيني مي داند. وي به تئوري عبور از عرفات اعتقاد ندارد و گذر از عرفات را باعث پيچيده تر شدن بحران كنوني در خاورميانه مي داند. وي تأكيد مي كند: «ما رهبران را انتخاب نمي كنيم، ما با آنها كنار مي آييم.» استراو نظريه عدم همكاري آمريكا با اروپا را در حل بحران خاورميانه نمي پذيرد وخاطرنشان مي كند: «براي حل بحران خاورميانه و پيشرفت فرآيند صلح، بايد با آمريكا همكاري نماييم.»
وي دوهفته پيش و در گفت وگويي با بي بي سي، اظهار داشت: «ياسر عرفات همه را مأيوس كرده است؛ مشكل اين است كه نه تنها مقامات اسرائيلي و آمريكايي، بلكه تمامي وزراي خارجه اي كه با آنها صحبت كرده ام، همين را مي گويند.» اين اظهار نظر استراو همان روزي منعكس شد كه ارتش اسرائيل عكسي را از يك نوزاد فلسطيني در لباس نظامي حماس و آماده براي حملات شهادت طلبانه منتشر ساخت. وي همچنين در خصوص اظهارات اخير بوش درمورد ايجاد كشور فلسطين به شرط كناره گيري عرفات، گفته است: «اين سخنان مي تواند تأثيرات مثبتي در فرآيند صلح داشته باشد. رئيس جمهور بوش در حقيقت خلأ موجود را با ايجاد اميد پر كرده.» استراو مجدداً گفت وگو و مذاكره را راه رسيدن به صلح و آرامش در منطقه ارزيابي كرد. اگرچه استراو اعلام كرده است كه در مورد فلسطين با پاول اختلافاتي ندارد اما به نظر مي رسد كه تفاوت رويكردها محسوس است؛ پاول به تازگي اعلام كرد: «آمريكا ديگر رابطه اي باعرفات ندارد.» اما لندن به رغم انتقادات مكررش از عرفات هنوز با او روابطي دارد.

* ناتو؛ مركز ثقل همكاريها
بعداز فروپاشي ديوار برلين، كم نبودند تحليلگراني كه اعتقاد داشتند با پايان جنگ سرد، ناتو ديگر ادامه حيات نخواهد داد. اينك اما، استراو معتقداست، ناتو هنوز هم در امنيت جهان نقش دارد: «اگرچه ناتو در افغانستان به صورت كامل وارد عمل نشد، اما به نظر مي رسد كه اين عمليات از جانب ناتو انجام گرفته است»؛ «اروپاييان در مورد اين عمليات با آمريكا در ناتو برنامه ريزي كردند و به توافق رسيدند.»
به عقيده استراو: «ناتو وسيله اصلي و نشانه عمده همكاري نظامي اروپا با آمريكا است.» ضمن اينكه: «مشاركت ناتو در صلح و همكاري با كشورهاي جديد بعداز دوران كمونيسم، بخشهاي امنيتي آن كشورها را كاملاً متحول نمود و به آنها كمك كرد تا به سوي دموكراسي و مشاركت در بازارهاي آزاد گام بردارند و تغيير سيستم دهند.» مجارستان، جمهوري چك و لهستان به ناتو پيوسته اند و كشورهاي ديگري نيز احتمالاً دعوت خواهند شد كه روسيه عمده ترين و تازه ترين آنها ست . استراو بر اين باور است كه: «نبايد تمامي وزن همكاري اروپا و ايالات متحده بر دوش ناتو باشد و بهتر است روابط اروپا ـ آمريكا در عرصه هاي بيشتري شكل گيرد.»

* جنگ تمام مدنيت؟!
در حادثه يازدهم سپتامبر و رويدادهاي بعد از آن، توني بلر همپاي بوش، مي كوشيد تا بر تعداد ائتلاف كنندگان جنگ بيفزايد و هرگز به فكر «ائتلاف براي صلح» نباشد. استراو در ديدارش از «منطقه صفر» به همراه همسرش آن را «جهنم مدرن» و جنگ عليه تروريسم را «جنگ تمام مدنيت در برابر تروريسم» و حملات يازدهم سپتامبر را «پايان مدنيت» لقب داد. استراو در قندهار و درحالي كه از نيروهاي سلطنتي انگلستان ديدار مي كرد، گفت: «جنگ عليه تروريسم در صورت نياز در كشورهاي ديگر نيز ادامه خواهد يافت.» البته در ژانويه۲۰۰۲ استراو كه بن لادن را هيتلر ناميده بود، خواستار اعمال رفتار انساني با ۱۱۰اسير طرفدار طالبان و القاعده ـ كه در پايگاه نظامي آمريكا (گوانتانامو) اسير بودند ـ شد. همان زمان عكسهايي از بدرفتاري با زندانيان منتشر شد؛ لندن در مورد چگونگي تهيه عكسها از واشنگتن پرسش كرد، اما مقامات مختلف آمريكايي كاملاً آن را رد كردند.

* دموكراسي بيشتر در اروپا
اوايل سال جاري ميلادي استراو خواستار ايجاد نظام نامه كتبي براي اتحاديه اروپا شد. او گفت، با اين عمل، اتحاديه اروپا شفاف تر عمل خواهد كرد. در پيشنهاد جك استراو ـ كه از جمله مهمترين سخنراني هاي او تلقي مي شود ـ تقويت شوراي وزراي خارجه اروپا، جمع آوري سياستمداران نخبه از كشورهاي عضو و ايجاد حقوق جديد شهروندان ازجانب كميسيون اروپا، ذكر شده است. استراو توضيح مي دهد: «ما خواستار ساده سازي قوانين هستيم.» سخنراني استراو بر نقش كنوانسيون جديدي در مورد آينده اروپا متمركز شده بود. اهداف جديد آنچنان كه او معتقد است، باعث ايجاد «تصميم گيري بهتر و دموكراسي بيشتر» خواهد شد. ضمناً استراو يكي از طرفداران توقف مهاجرت به اروپا است و از كشورهاي ديگر اروپا نيز خواسته است كه از اين روند، ممانعت كنند.

* وزير ضعيف ياقوي؟
عجيب ترين تغيير در دور دوم نخست وزيري توني بلر، جابه جايي رابين كوك باجك استراو بود. تحليلگران احتمال دادند جابه جايي رابين كوك نشانه اي از «خط مشي اخلاقي در سياست خارجي» وعده داده شده از جانب حزب كارگر باشد. انتخاب جك استراو قطعاً بر تصميمات توني بلر در انظار عمومي انگلستان و در مورد اتحاديه اروپا و يورو تأثير داشت. مردم انگلستان، صرف نظر از استراتژي مورد نظر در هسته حكومت، استراو را بسيار توانا مي دانستند. در حالي كه استراو در زمان تصدي وزارت كشور، همواره در مورد جنايت و دلايل آن هشدار مي داد. با عدم استراداد ژنرال آگوستينو پينوشه به اتهام شكنجه و نقض حقوق بشر به دستگاه قضايي اسپانيا تصميمي مهم اتخاذ كرد؛ استراو اجازه داد پينوشه به شيلي بازگردد.
برخي از ناظران سياسي استراو را يكي از ضعيف ترين چهار وزير عمده كابينه دوم بلر مي دانند. برخي ديگر معتقدند، استراو هيچ تجربه عملي در زمينه امور بين الملل در ۲۱سال دوران حضورش در پارلمان نداشته است و اين همه در حالي است كه ديپلماتهاي قديمي تر لندن او را در اندازه هاي سياستهاي پيچيده نخست وزيري توني بلر نمي دانند.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |