شماره ۲۱۹۱ - سال هشتم - چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۱
Wed, Jul 24, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
ماجراي زندگي
در خانه
گزارش ويژه
گزارش زندگي
داستان هفته

آرشيو
شناسنامه
نظري كوتاه به زمانه احمدشاملو [به بهانه دومين سالگرد درگذشت او]
* «نيما» گرچه وزن را شكسته بود اما آن را ترك نكرده، قافيه را نيز رعايت مي كرد و زباني اختيار كرده بود كه زبان «توده مردم» بود و به صراحت ، ازانديشه هاي «همسايه» حمايت مي كرد. [خشك آمد كشتگاه من / در جوار كشت همسايه...]
*دمكراسي و ليبراليسم ، متعلق به جهان كهن بودند كه به رغم ظواهر «امانيستي» ، بر پايه «نخبه گرايي» و «تعقل اقليت» پايه ريزي و اجرا مي شدند .
* اگر انديشمندان قرن هفدهم «چون مي پرستيدند پس بودند» در قرن هجدهم «چون مي انديشيدند پس موجوديت مي يافتند» و در قرن نوزدهم «چون مي شوريدند پس جهان را فهم مي كردند» ؛ قرن بيستم ، روزگار «چون انسان را رعايت مي كنم پس هستم» نام گرفت.
* «شاملو» را بايد آنگونه كه «ارسطو» را در عصر برده داري ،«فردوسي» را در عصري «زن ستيز» و «سعدي» را در زمانه اي «شاه پسند» ارزيابي مي كنيم، دردل «گفتمان كتمان» نطفه روشنفكري ايران با «كتمان» بسته شده است.
درباره فدريكو گارسيا لوركا شاعر بزرگ قرن بيستم
• اين همايش كه شامل سه بخش مباحث نظري مقاله نويسي و نمايشگاه خط است، در مهرماه امسال برگزارمي شود
در پاسخ به عزت الله انتظامي

نظري كوتاه به زمانه احمدشاملو [به بهانه دومين سالگرد درگذشت او]
گفتمان كتمان
* «نيما» گرچه وزن را شكسته بود اما آن را ترك نكرده، قافيه را نيز رعايت مي كرد و زباني اختيار كرده بود كه زبان «توده مردم» بود و به صراحت ، ازانديشه هاي «همسايه» حمايت مي كرد. [خشك آمد كشتگاه من / در جوار كشت همسايه...]
*دمكراسي و ليبراليسم ، متعلق به جهان كهن بودند كه به رغم ظواهر «امانيستي» ، بر پايه «نخبه گرايي» و «تعقل اقليت» پايه ريزي و اجرا مي شدند .
* اگر انديشمندان قرن هفدهم «چون مي پرستيدند پس بودند» در قرن هجدهم «چون مي انديشيدند پس موجوديت مي يافتند» و در قرن نوزدهم «چون مي شوريدند پس جهان را فهم مي كردند» ؛ قرن بيستم ، روزگار «چون انسان را رعايت مي كنم پس هستم» نام گرفت.
* «شاملو» را بايد آنگونه كه «ارسطو» را در عصر برده داري ،«فردوسي» را در عصري «زن ستيز» و «سعدي» را در زمانه اي «شاه پسند» ارزيابي مي كنيم، دردل «گفتمان كتمان» نطفه روشنفكري ايران با «كتمان» بسته شده است.
073890.jpg
* يك
قناري گفت: كره ي ما / كره ي قفس ها با ميله هاي زرين و چينه دان چيني/. ماهي ي سرخ سفره ي هفت سين اش به محيطي تعبير كرد/ كه هر بهار / متبلور مي شود/. كركس گفت: سياره ي من / سياره ي بي هم تائي كه در آن / مرگ / مائده مي آفريند. / كوسه گفت: زمين / سفره ي بركت خيز اقيانوس ها/. انسان سخني نگفت / تنها او بود كه جامه به تن داشت / و آستين اش از اشك تر بود. [در آستانه ؛ احمد شاملو]
زمانه شاملو، زمانه تغيير در تسلط «ميت» ها بود؛ چنانكه «سيلونه» ـ به نقل قول از كشيشي پير ـ در «نان و شراب» آورده است. [كشيش از يكي از شاگردان سابق اش مي پرسيد : «تو كه عاشقانه در پي خدا بودي اكنون در پي چه اي ؟» و شاگرد ـ اكنون ماركسيست ـ پاسخ مي دهد:«درپي عدالت » . كشيش پير سري تكان مي دهد: «خداوند طي قرون و اعصار، اسامي متعددي را براي خود برگزيده ما چه مي دانيم شايد اكنون نام «عدالت» را بر خود نهاده باشد». ] اگر انديشمندان قرن هفدهم «چون مي پرستيدند پس بودند» در قرن هجدهم «چون مي انديشيدند پس موجوديت مي يافتند» و در قرن نوزدهم «چون مي شوريدند پس جهان را فهم مي كردند» ؛ قرن بيستم ، روزگار «چون انسان را رعايت مي كنم پس هستم» نام گرفت. «امانيسم» به مكتب غالب اين قرن بدل شد و توانست مقتدرترين ايدئولوژي قرن ـ ماركسيسم ـ را در دل احزاب ماركسيست اروپايي شكست دهد و «كمونيسم روسي» را در برابر «كمونيسم اروپايي» دچار شكست هاي پي در پي كند. «انسان» ، بدل به محور اصلي مباحث سياسي، ادبي، هنري و اجتماعي شد. حتي برعلوم ساخت ابزار جنگي اثر گذاشت و گلوله هايي با «غلاف تمام فلزي» توليد شد كه ديگر حفره هايي به بزرگي مشت يك انسان بالغ، در سينه دشمن ايجاد نمي كرد و توليد مين هاي «جعبه واكسي» [كه قادر بودند مچ پاي سرباز دشمن را قطع كنند] ممنوع شد. در رژيم هاي توتاليتر ، شكنجه هاي قرون وسطايي، به شكنجه هايي بدل شد كه دارندگان «دكتراي بازجويي» آنها را عملي مي كردند و در سياست، احترام به «انسان» آنقدر محبوبيت يافت كه حتي رژيم هايي با ساختارهايي «بدوي» [ با نمونه هاي آمريكاي لاتيني آنها قابل ذكر است] از نام «جمهوري» سود جستند و رياست جمهوري مادام العمر را هر چندسال به چند سال در بوته «انتخاباتي تحت كنترل» آزمودند.
روشنفكران در اين ميان، مدينه فاضله خود ـ مسكو ـ را «قداست زدايي» كردندو به «سوسياليسم منهاي روسيه» رسيدند.
نسلي اين چنين ، در ايران با مشكلات ديگري نيز دست به گريبان بود؛ در حاليكه در همسايگي روسيه مي زيست و تحت حاكميت «اقتداري پليسي» ، ـ بايد هم از انسان در بند «حكومت پهلوي» دفاع مي كرد و هم به معتقدات همان انسان در بند كه اعتقاداتش در سرزمين استالين رقم مي خورد ـ مي تاخت . چه «عقوبت دشوار» ي ! پس سرشكسته ميان دو حاكميت، هم به همكاري با «بورژوازي كمپرادور» متهم مي شد و هم «مرتجع سرخ» لقب مي گرفت. حاكميت آشكار [حكومت مستبد] و حاكميت پنهان [تنها حزب مقتدر ماركسيست؛ حزب توده] روشنفكر ايراني را در «آزمون و خطا» ، مي فرسودند و بر زبانه هاي آتشي شان ، اسپند «روزگار حسرت و حرمان» مي كردند. شايد به همين دليل روشنفكري چون «شاملو» ،از مرثيه اي كه براي «خسرو روزبه» [رهبر شاخه نظامي حزب توده پس از كودتاي سال ۳۲] سروده تبري مي جويد و «انسان را رعايت مي كند».
* دو
بودن / يا نبودن ... / بحث در اين نيست / وسوسه اين است / شراب زهرآلوده به جام و / شمشير به زهر آب ديده / در كف دشمن / همه چيزي / از پيش / روشن است وحساب شده / و پرده / در لحظه ي معلوم / فرو خواهد افتاد...[مرثيه هاي خاك]
روزگاري كه شاعر در آن مي زيست روزگار «قطعيت» و «نوميدي» نيز بود. اگر از اميد مي سرود صرفاً براي آن بود كه «دل خلق» را شادي بخشد ورنه، هيچ اميدي در ميانه نبود. «قطعيت » ، جوهره مدرنيسم بود كه از دوسوي آن، كمونيسم و فاشيسم سر برون آوردند تا با اتكاء به «قدرت توده ها» حاكميت را تسخير كنند. [دمكراسي و ليبراليسم ، متعلق به جهان كهن بودند كه به رغم ظواهر «امانيستي» ، بر پايه «نخبه گرايي» و «تعقل اقليت» پايه ريزي و اجرا مي شدند ]. «انسان قاطع» ، انساني بود كه به «زمان حال» مي انديشيد و «آينده» ؛ «گذشته » مردود بود و مشمول «طرد و لعن» . «نوگرايي» در پرتو «ايدئولوژي مدرنيسم» بدل به «امري قدسي» شده بود و هركسي كه از «كهن» سخن مي گفت ، «مرتد آئين نو» محسوب مي شد. «خط قرمز» اين ارتداد، البته در «مدرنيسم اروپايي» و «مدرنيسم روسي» متفاوت بود. [بعدها در «مدرنيسم چيني» متفاوت تر شد. «انقلاب فرهنگي چين» ، هر نوع فرهنگ پيش از خود را به جرم آلودگي به «ويروس خطرناك فرهنگ غرب» به آتش كشيد و حتي آثار «مدرنيست هاي چپ اروپايي و روسي» نيز از اين «هيمه آييني» در امان نماند.] در «مدرنيسم اروپايي» مي توانستي «سنت ادبي اروپا و غرب» را به آتش بكشي و لقب «شواليه مساوات» را دريافت داري ودر «مسكو» ، «جايزه لنين» بگيري اما اگر در «روسيه» مي زيستي يا يكي از كشورهاي بلوك شرق ، اگر در ايران تحت نفوذ فكري «حزب توده» مي زيستي و همان آثار را ـ حتي با درجاتي خفيف تر ـ خلق مي كردي به «دشمن مردم» ، «زائده بورژوازي» و «بلندگوي استعمار» ملقب مي شدي. [«اينفانته» در مجموعه گفت وگوهاي «هفت صدا» ، مثال خوبي مي آورد: همجنسگرايان هنرمند آمريكايي ، با پوشيدن «تي شرت هاي چه گوارا» در كوبا مورد استقبال قرار مي گرفتند.] خط قرمز ارتداد ماركسيستي ، در ايران حتي از مسكو نيز محدودتر بود. حزب توده به دليل «بافت سنتي فكري اش» ، به آثار ادبي وهنري تا آنجا اجازه پيشروي مي داد كه براي «مردم سنتي» قابل فهم و درك باشد. شايد بهترين دليل حمايت اين حزب از «نيما» و طرد «شاملو» از «جامعه ادبي حمايت شده از سوي مسكو» همين بود. «نيما» گرچه وزن را شكسته بود اما آن را ترك نكرده،قافيه را نيز رعايت مي كرد و زباني اختيار كرده بود كه زبان «توده مردم» [گرچه اقليمي ] بود و به صراحت ، ازانديشه هاي «همسايه» حمايت مي كرد. [خشك آمد كشتگاه من / در جوار كشت همسايه...] اما شاملو، به كلي از گذشته ادبي شعر [وزن عروضي] بريده بود و به زباني نخبه گرا رو آورده بود؛ حتي در زمان «شرو شور» خود از شاعري همچون «ماياكوفسكي» به عنوان بيرق شعري اش استفاده مي برد كه با خودكشي اش ، خط بطلاني بر «ايمان نوين روسي» كشيده بود. «نيما» با نام «انسان» از «مردم» سخن مي گفت و «شاملو» با نام «مردم» از «انسان» . «جرم اين است ، جرم اين است».
073893.jpg
* سه
بيتوته ي كوتاهي ست جهان/ در فاصله ي گناه و دوزخ / خورشيد/ همچون دشنامي بر مي آيد / و روز / شرمساري ي جبران ناپذيري ست/ آه/ پيش از آن كه در اشك غرقه شوم/ چيزي بگو...[ترانه هاي كوچك غربت]
زبان نخبه گراي شاملو، از «نثرخراساني» اخذ شده است.
او با گذشته، به كلي قطع رابطه نكرده و گرچه در اظهارنظرهايي «خامدستانه» [درباره سعدي، فردوسي و...] خامي وجواني «روزگار نخستين» خود را به خواننده گوشزد مي كند اما بيشترين استفاده را از شعر همان سعدي و فردوسي برده است. او «گفتمان كتمان» را از زمانه خودآموخته بود و وجه اشتراك اش، با زواياي تاريك عصرش، در همين بود. به عبارت بهتر، «شاملو» فرزند زمانه خويش بود و آنچه را كه مي انديشيد «كتمان» و آنچه را كه مردود مي شمرد اظهار مي كرد.
نطفه روشنفكري ايران با «كتمان» بسته شده است. بخش ديگري از «كتمان» او را مي توان در فربه سازي «اقتدار» ي دانست كه برخوانندگان خويش اعمال مي كرد و البته در شعرهايش، نويد «آزادي» را به آنها مي داد.« اقتدار» او در زبان شعري اش، در قاطعيت احكامش حتي در نوع خواندن اشعارش [در كاست هاي موجود وبا صداي خودش] متجلي بود. در نقد او،البته نبايد ونمي توان به «فرهنگ سلطه» او عيب گرفت. «سلطه» در علوم اجتماعي داراي كاركرد و كاربردي ست كه حذف آن در «دانش هنري» اشتباهي ست جبران ناپذير[همانگونه كه اعمال «داروينيسم علمي » در جامعه ، كاركردي معكوس مي يابد و بدل به «داروينيسم اجتماعي» و فاشيسم مي شود. اگر اديب و هنرمند قادر به اعمال «سلطه» بر مخاطب نباشند مخاطب به پيشواز «اثر بعدي» آنان نخواهد رفت و «اقتصاد هنري» ورشكسته خواهد شد.] آنچه كه شاملو را در معرض نقد «فرهنگ وتاريخ» قرار مي دهد اذعان او به چيزي خلاف عملكرد اوست. آيا او مجرم است؟ «تاريخ» ، همانگونه كه در برابر محافظه كاران هر عصر بي رحم است در برابر شجاعاني كه از «رويكردهاي زمانه شان» فرا روي مي كنند،بخشنده است وبزرگوار. «شاملو» را بايد آنگونه كه «ارسطو» را در عصر برده داري ،«فردوسي» را در عصري «زن ستيز» و «سعدي» را در زمانه اي «شاه پسند» ارزيابي مي كنيم، دردل «گفتمان كتمان» ارزيابي كنيم. البته «روزگار غريبي است نازنين».
* چهار
عاشقان / سرشكسته گذشتند/، شرمسار ترانه هاي بي هنگام خويش / و كوچه ها/ بي زمزمه ماند و صداي پا / سربازان / شكسته گذشتند/ خسته / بر اسبان تشريح ، / و لته هاي بي رنگ غروري / نگون سار / بر نيزه هاي شان. [ترانه هاي كوچك غربت]
شاعران بزرگ، هميشه ردپايي از اعتراف به شكست شان در برابر آن «اقتدار بزرگ زمانه» به جا مي گذارند.
چه كسي مي داند؟ اودر خاك خفته ؛ و شايد... اگر از نو زاده مي شد«ديگر گونه مردي» لب به سخن مي گشود.

درباره فدريكو گارسيا لوركا شاعر بزرگ قرن بيستم
مي خواهم با شعر بميرم
073887.jpg
اشاره: اين ايام، مصادف است با درگذشت جسماني فرهيختگاني بي بديل از حوزه شعر و ادبيات، نه در ايران كه در همه جهان؛ فرانتس كافكا، دكتر محمد معين، صادق هدايت، احمد شاملو و فدريكو گارسيا لوركا از جمله ي برجسته ترين رفتگان اين هفته و روزهايند. مطلبي كه در زير مي خوانيد متني است كه تلاش دارد لوركا، شاعر بزرگ اسپانيا را از منظر طرحها و نقاشي هايش جست وجو كند. از سويي نمي توان از خاطر برد كه نام لوركا همواره براي علاقمندان شعر در ايران يادآور نام شاملو نيز هست، چراكه همگان او را با صدا و ترجمه «ا.بامداد» در كشورمان به حافظه سپردند؛ و امروز دوم مردادماه است.
نمي دانم چه اتفاقي در جهان مي افتد كه گاهي ما با پديده هاي شگفت انگيزي مواجه مي شويم كه از درك آنها عاجز مي مانيم. اين پديده ها اگر انسان باشند، به اسطوره هاي انساني مبدل مي شوند و اگر چيزي در طبيعت باشند، به سرعت خود رابه رموز ناشناخته در عالم طبيعت نزديك مي كنند و از ما دور مي شوند. گاهي دره اي يا چاهي عميق و هولناك را در دل صخره ها مي بينيم و وقتي از درك عظمت آن درمي مانيم، با خودمان فكر مي كنيم كه اين چاه، حتماً به دست ارواح بزرگ حفر شده است يا چاهي است از آن ديوهاي غول پيكر، اما واقعيت اين است كه اين چاهها از فرودآمدن پي درپي قطره هاي آب چشمه اي كوچك پديد آمده است كه طي قرن ها بر پيشاني صخره فروچكيده است اما آنچه باقي مانده پديده اي شگفت انگيز است. كه حرف زدن درباره آن مشكل به نظر مي رسد. چرا كه ما در تمام لحظات فرودآمدن قطرات سرنوشتي كه آن پديده هاي حتي انساني را ساخته نبوده ايم بنابراين آنچه خواهيم گفت، تنها تأويلي شخصي يادريافتي پندارگونه از واقعيتي است كه درمي يابيم و البته هر كس تنها مي تواند به بخشي از آن واقعيت يا حقيقت بيرون از خود دست يابد. چرا كه حقيقت به اندازه شكل عالم، متكثر است حتي حقيقت هايي كه نزد انساني چون لوركاست. انساني كه جزو پديده هاي اين جهاني است و من كاملاً به سختي آنچه كه درباره اش حرف مي زنم آگاه هستم و حالا پس از يك حتي يك قرن ما در سرزميني ديگر و دور از او دور هم جمع شده ايم و در باره كسي حرف مي زنيم و به او فكر مي كنيم كه دور از ما در اسپانيا به دنيا آمده و حالا انگار برادر ماست. برادري كه در نيمه هاي شب سنگين گراناداي دوران آقاي فرانكو ـ به هولناك ترين شكل، نزديك زادگاهش كشته مي شود. چرا كه او شاعر است.
همانطور كه شنيده ايم بسياري لوركا را شاعري سوررئال و نقاشي هايش را نيز به اعتبار شعرش، سوررئال مي دانند اما پيش از پرداختن به اين كه آيا اساساً طرحهاي لوركا نيز سوررئال است، يا نه؟ لازم است خيلي فشرده به موقعيت سوررئال بپردازيم.
همه مي دانيم كه نخستين بار در سال ۱۹۱۷ گيوم آپولي نر فرانسوي، واژه سوررئال را ابداع مي كند، اما جنبش سوررئال در حوزه عملي هنر، با آندره برتون شاعر پايه گذاري و آغاز مي شود. برتون تحت تأثير دادائيسم و ماترياليسم ديالكتيك ماركس و ايمان به گونه اي واقعيت مطلق كه در آميزه اي از رؤيا و واقعيت هست، به اين جا مي رسد كه در جهان، واقعيت برتري وجود دارد كه در ضمير ناخودآگاه انسان نهفته است و بنابراين، عيني كردن آن واقعيت و شيوه كشف شهود آن واقعيت برتر را از اعماق ناخودآگاهي، سوررئال مي نامند. با اين باور كه تنها راه يا بهترين و بزرگترين راه عبور هنر از موقعيت سكوت و سكون، و نجات خودش از چنگال عقلانيت هنردوان،تكيه بر ناخودآگاهي است.
با اين باور، نقاشاني چون دالي پا به ميدان مي گذارند و تا آنجا پيش مي روند كه نام دالي در نقاشي برابر است با مكتب سوررئال، همانطور كه نام لوئيس بونوئل درسينما چنين است و به عبارتي نام لوركانيز در شعر. اما حالا كه از سالهاي ۱۹۱۷ آپولي نري و دالي، مگريت، پيكاسو، خوان ميرو و ديگران دور شده ايم، بارويكردي دوباره به تاريخ مكاتب نقاشي در جهان، به خوبي درمي يابيم كه اين حركت، چندان هم تازه نبوده است. البته نه به تمامي. خيلي دورتر از برتون، دالي و ديگران، نقاشاني چون: ويليام بليك، بروگل، گراندويل و … رؤياها و تخيلاتشان را به شيوه خاص در آثارشان به تصوير كشيده بودند. هرچند كه آن نشانه ها در يك سازه كاملاً فردي يا شخصي معنا پيدا مي كرده، اما بعدها مي بينيم، اين نشانه ها آهسته آهسته سر از تابلوهايي به رنگهاي مكتب سوررئال درمي آورد. به اين معني كه نشانه هاي رؤياپردازانه بروگل و … در نوعي انتظام ويژه شكل مي گرفته است. اما در آثار سوررئاليست هاي بعد از برتون آزادي عمل نقاش تا آنجا پيش مي رود كه به بي نظمي مطلق منجر مي شود و بعد مي بينيم اين بي نظمي آنقدر زياد مي شود كه تمام تلاش هنرمند مبدل مي شود به اين كه به اين بي نظمي مطلق و افسارگسيخته، نظمي تازه ببخشد. نكته اساسي درا ين مكتب اين است كه تكيه مطلق بر ضمير ناخودآگاه يا خودانگيختگي نزد اين نقاشان چندان دوام نمي آورد و آنها به دو گروه تقسيم مي شوند: كساني كه همچنان بر ناخودآگاهي تأكيد مي كنند؛ چون خوان ميرو، پل كله، آندره ماسون، پيكاسو، كه البته او را خود بعدها جدا مي كند ـ دسته دوم كساني هستند كه عقلاني تر به پديده ناخودآگاهي مي نگرند و براين باورند كه آفرينش هنري زماني شروع مي شود كه هنرمند در موقعيت ناخودآگاهي خودش باقي بماند. كه خب حامل اين نگرش هم نوعي نقاشي كردن سفارشي به خود يا نقاشي كردن ارادي است. آثار دالي و رنه مگريت از اين دسته است در آثار دالي زبان روايت واقع گراست. يعني حتي شبيه سازي به شيوه زبان روايي كلاسيك هاست. اما جها ن متن يا جهان معناي درون اثر، سوررئال است يا فراواقعي است. بنابراين عنصر اصلي بصري آثار او فيگورها واقع نماست، انسان، ساعت، اسب، صخره و … اما در دسته دوم، انتزاع بيشتر است و زبان روايت بصري، بين واقع گرايي و انتزاع در نوسان است. بنابراين نقاشي براي اين گروه، در مرحله ايستادن هنرمند در ناخودآگاه اتفاق نمي افتد بلكه در رهايي اتفاق مي افتد. برخي آثار پيكاسو و آثار خوان ميرو و خوان گرس، از اين دسته اند. اما باز هم عنصر اصلي بصري آثار اين هنرمندان فيگور است، اما نه به شيوه دالي يا مگريت، بنابراين آنچه در اين دو گروه مشترك است، علاوه بر تكيه بر ناخودآگاهي، تكيه به ماده و حضور قوي آن است.
حال اين سؤال پيش مي آيد كه اگر طرحهاي لوركا هم سوررئال است، در صف كداميك از اين دو دسته قرارمي گيرد. با آگاهي بر بسياري از ويژگي هاي نقاشي سوررئال در آثار لوركا، به ويژگي هاي خاص تر طرحهاي او اشاره مي كنم
۱ـ كودكانه بودن ۲ـ استفاده از خطوط محيطي ۳ـ ايماژي بودن ۴ـ حذف پرسپكتيو از نوع پرسپكتيو جاري در نقاشي دوراني ۵ـ و مهمترين ويژگي آن حذف ماده از اثر.
حال لوركا كجا قرار مي گيرد. آيا او يك نقاش سوررئال است، من براين باورم كه نه. چرا كه لوركا در مشهورترين و اصلي ترين نقاشي هايش مهمترين عنصر موجود در آثار هر دو گروه پيش از خود را حذف مي كند و آن ماده است. اينجاست كه به جاي فيگور و ماده، ارگانيسم اصلي نقاشي هاي او برمبناي خطوط محيطي شكل مي گيرند و اثر، ميل به بيان معنا از طريق خطوط صرف دارد كه در نوع خود ويژه است و البته كودك نمايي در آن پسامدبالايي دارد. كه در اين صورت او به چيزي ناب نزديكتر است تا مثلاَ دالي يا مگريت.
لوركا نخستين بار در نامه اي به سباستين گاش هنرمند و منتقد همعصر خودش درباره نخستين طرحهايش مي نويسد: «اين نقاشيها چيزي نيست جز نبردي اندوهگين با فرم.»
گاش كه انسان هوشمندي است خطر نفوذ جريان سوررئال را به لوركا گوشزد مي كند، اما لوركا نمي پذيرد و مي نويسد: »اين طرحها شعر نابند و هم هنر ناب. هنگام اجراي آنها، خود را مانند كودكي پاك، آرام و شاد احساس مي كنم.»
اما واقعيت اين است كه لوركا در جهان دو دسته از سوررئاليست هايي كه قبلاً گفتيم، در نوسان است اما تنها ويژگي و شايد يگانه ويژگي كه او را ازهمه نقاشان هم عصر خودش جدا مي كند، آميختگي طرحهاي او با شعر است. چرا كه اساساً شيوه مكاشفه يك شاعر در شعر با هيچ هنر ديگري قابل مقايسه نيست. با اين حال نگاه او به فرم به اين ايده فرانسيس بيكن نزديك است كه مي گويد: عنصر بصري به خودي خود انتزاعي است، منتها نقاشي، فقط به اين عنصر محدود نمي شود. نقاشي ماحصل نوعي جدال بين عنصر يا ماده كار از يك طرف و مضمون از طرف ديگر است.»
مي بينيم، جدال بيكن، با نبرد اندوهگين لوركا تقريباً يكي است اما سرسپردگي لوركا به ضمير ناخودآگاه در دوره هايي از طراحي، بسيار زياد است آنقدر كه خودش مي نويسد: دستهايم را در قلمرو ي بكر رها مي كنم و آنها به كمك قلبم، به عناصر جادووار هستي مي بخشد و جايي كه تأثيرات نقاشي چون دالي در او زنده مي شود، نه تنها طراحي هايش فيگوراتيو مي شود، بلكه ديده هايش نيز در خدمت توجيه آن طرحها قرارمي گيرد، مي نويسد: «وقتي مضموني بيشس از حد طولاني باشد و يا از جنبه هاي شاعرانه داراي احساس بي رمقي و كهنه باشد آن را با مداد طراحي مي كنم» يا: پيش از آنكه طراحي را آغاز كنم، آنچه را كه مي خواهم بكشم، به خودم پيشنهاد مي دهم.
اين همان نقاشي ارادي است كه حاصل تفكر دالي و به عبارتي دسته اول است. لوركا اين ديدگاه را وامدار دوراني است كه با تشويق هاي بي امان دالي فرم هاي گوناگون را تجربه مي كند. اين كه دالي در گرايش به نقاشي لوركا تأثير داشته است، شكي نيست، همانطور كه دوستي او با بونوئل او را وامي دارد، فيلمنامه سفر به ماه را نيز بنويسد كه به نظر چندان جدي نيست.
اما لوركا برخلاف دالي گويا اين توانايي در جسارت و كشف را ندارد كه به مرزهاي بزرگتري گام بردارد و چون كودكي در ميان دفترهاي نقاشي خودش باقي مي ماند دالي يكي از بي پرواترين، جسورترين و حتي شرورترين نقاشي است كه نظر ديگران درباره آثارش اصلاً اهميتي ندارد ولي لوركاي معصوم، مؤدب و حساس، در نقاشي ها فقط در حد تجربه هاي ـ عالي ـ باقي مي ماند.
و امروز ما به مدد بزرگي و عظمت اشعار، نمايش ها و مرگ رازآميز اوست كه به طرحهايش احترام مي گذاريم.
معني حرف من اين نيست كه طرحهاي لوركا ارزشهاي بصري ندارد، بلكه برعكس من هم با سباستين گاش براين عقيده ام كه:«نوعي وحي و الهام هنري [از نوع الهام شاعرانه] دستهاي طراح آنها را برروي كاغذ به حركت درآورده و راهنمايي كرده است. دست هايي آزاد و رها، بي آنكه بداند و بخواهد كه بداند، به كجا كشانده مي شود.»
با اين حال دنياي طرحهاي لوركا به دو دسته يا دوره تقسيم مي شوند. دوره فيگوراتيو كه شبيه كودكي است كه با مداد، آبرنگ دارد براي خودش با خيال هاي بزرگ نقاشي هاي كودكانه مي كشد تا حدي كه بسيار بچگانه است چرا كه خطر بزرگ تصورات و نقاشي از روي تصورات ونه تخيلات، دامنش را مي گيرد.
دوره دوم دوره حذف فيگور و ماده از طرحهاست كه ناب و تازه است. در اين دوره ما با كودكي سروكارداريم كه نيرويش از اعماق جهانهاي انديشه و ناخودآگاهي مرموزي انگيزه مند مي شود و ما با هنري ناب انديشه اي ناب و نقاشي سرراستي روبه رو مي شويم كه در نوع خود اگر بي سابقه نباشد، بسيار كم سابقه است.
خودش در توجيه برخي آثارش مي نويسد:«من درباره اين طرحهاي كوچك، با معيار شاعرانه تجسمي يا تجسمي شاعرانه انديشيده و كوشيده ام اساسي ترين ويژگي هاي فرم وحركت، يا فراواقعيت يا فرافرم را انتخاب كنم و آنها را به شكلي نمادي بر كاغذ بياورم كه بتواند نظير كليدهاي جادويي ما را در شناخت بهتر واقعيت هاي جهان ياري دهد.»
بنابراين بخش شگفت آور و تازه طرحهاي لوركا از اين رو توفيق مي يابند و خود را به عنوان هنر نقاشي مستقل از حتي دو دسته سوررئاليست ها تثبيت مي كند كه به همراه گاش به اين سؤال بزرگ پاسخ مي دهد كه آيا هنر سوررئاليستي كه روشهاي جديد نگرش به جهان اطراف را پيشنهاد كرد و از طريق ايماژها و نشانه هايي خاص در فضايي نامعقول به اين هدف رسيد، آيا مي تواند شكلهاي جديدتري هم براي چگونه ديدن پيشنهاد كند؟ لوركا با طرحهاي كودكانه و غيرمادي اش به اين سؤال تازه پاسخ مي دهد و سباستين گاش در نقدهاي متعدد بر طرحهاي او، مهر تأييد را به اين نگرش تازه لوركا مي زند و حتي او را در رديف نقاشان بزرگي چون پيكاسو، خوان ميرو و خوان گرس قرارمي دهد.
چرا كه لوركاي شاعر به خوبي مي دانست، بايد آنچه را كه يك نقاش در انديه هايش مي بينند نقاشي كند نه چيزي را در ضمير ناخودآگاهي. اين نگرش نقاشي او را به حوزه اي ناب از هنر مي رساند كه در آن فقط و فقط انديشه ناب را مي توان دريافت كه مستقيماً با خطوط ترسيم شده اند. بنابراين طرحهاي لوركا با نظمي ذهني و برمبناي منطقي عيني شكل مي گيرند تا راه جديد چگونه ديدن از طريق شكل هاي جديد معنا را به ما نشان دهد همانطور كه در اشعارش به چنين يگانگي و شيوه تازه دست مي يابد با اين حال او شاعر بزرگي است و مي خواهد كه همچنان شاعر باقي بماند: «هر از گاهي احساس شادي غريبي كه هيچگاه، پيش از اين در خود احساس نكرده بودم مرا فرامي گيرد. شادي و شعفي دلگير و حزن شاعر بودن، كه در اين حالت هر چيز ديگري برايم بي اهميت مي شود. حتي مرگ. مي خواهم از سرتا به پا شاعر باشم. با شعر زندگي كنم و با شعر بميرم.

سخنراني دكترمحمدعلي موحد و محمود دولت آبادي در خانه كتاب
074205.jpg
نخستين نشست ماهنامه ادبيات و فلسفه در مردادماه، به سخنراني دكترمحمدعلي موحد با عنوان «جايگاه مقالات شمس در ادب و عرفان ايران» اختصاص داشت.
به گزارش خبرنگار ما، در آغاز اين نشست كه با حضور جمعي از صاحبنظران دو حوزه ادبيات و فلسفه، عصر ديروز در محل خانه كتاب برگزارشد، دكتر موحد به تحليل شخصيت شمس از نگاه مولانا پرداخت، او گفت: آنچه جايگاه شمس را در ادب و عرفان ايران معنا مي كند تأثيري است كه بر زندگي و انديشه هاي «ملاي روم» نهاد. در ۳۸سالگي مولانا، شمس به زندگي او ورودي توفاني داشت. مولانا در اين دوران، واعظ و مدرسي موفق بود با مريدان بسيار و مقبول خلق، اما شمس چنان رويكرد او را نسبت به زندگي و جهان دگرگون كرد كه تأثير اين دگرگوني، چند سده انديشه ورزي ذهن ايراني را تحت الشعاع خود قرارداد.
دكترموحد سپس به جايگاه تاريخي شمس پرداخت و گفت: «تا مدتها، وجود شمس محل ترديد بود و كساني چون نيكلسون، او را محصول ذهن پرتكاپوي مولانا در لحظات شهودي او مي دانستند اما كشف «مقالات شمس» توسط دكتر فروزانفر، شمس را از هيأت «درويشي در خيال» درآورد و نقش انديشمندي داراي موقعيت واقعي و تاريخي را براي او رقم زد گرچه «مينوي» تا پايان، به تحليلهاي فروزانفر تن نداد و بر سر انديشه هاي نيكلسون پاي فشرد.»
دكترموحد با تأكيد بر تشابه روايتهاي «مقالات» با «مثنوي» گفت: مبدأ بعضي از روايات مثنوي، از «مقالات»سرچشمه مي گيرد.
074190.jpg
با نگاهي تطبيقي به اين دو اثر، مي توان دريافت كه روايات مشترك مولانا به نتيجه گيري و ايجاز شعري نظر دارد و شمس به «ساخت فضا» و تشخص بخشيدن به شخصيتها. ما در «مقالات»، هم با شعر منثور مواجهيم و هم با نگرشي داستاني كه به تلقي امروزين ما با داستان، بسيار نزديك است.
در ادامه اين نشست، محمود دولت آبادي ـ نويسنده بزرگ معاصر ـ نيز طي سخناني چند به «مقالات شمس» پرداخت و گفت: من اين افتخار را دارم كه از نخستين خوانندگان اين «مقالات» به هنگام انتشار نخست آن بودم. مقالات شمس، وادي حيرت است كه خواننده را از توجه به «صورت» ـ لااقل در چند خوانش نخست ـ بازمي دارد و توجه او را معطوف به معنا مي سازد. وي افزود: شخصيت شمس در اين اثر، شخصيتي مستحكم است كه بر انديشه هاي خود چنان پاي مي فشرد كه شايد تنها در مواجهه با شخصيتي همچون «نيچه» با آن روبرو شويم. زبان محاوره در اين اثر، در پاكيزه ترين شكل خود نمود يافته و رواياتش منحصر به فرد است. نگرش شمس به جهان در جايي با نيچه تفارق مي يابد. نيچه داراي نگاهي زميني است اما شمس به يافتن پاسخ، در حيطه كمالي آسماني مي انديشد.

امروز با سيدضياء الدين هاجري
074193.jpg
سيدضياء الدين هاجري متولد ،۱۳۲۰ ليسانس زبان و ادبيات فرانسه (۱۳۴۵) از دانشگاه تهران و فارغ التحصيل دكتراي علوم تربيتي از كشور فرانسه است. آثار ترجمه شده از سوي هاجري حوزه هاي گوناگوني را در بر مي گيرد. «بيوگرافي و نقدي بر آثار موريس مترلينگ»، «زندگينامه و نقدي بر آثار آلبركامو» و «آنچه يك معلم بايد بداند» از آن جمله است. در حوزه تأليف نيز آثاري چون «تمبر، جام جهان نما»، «فرهنگ ساختاري واژگان فرانسه» و كتاب «فرهنگ وندهاي زبان فارسي» شامل پيشوندها و پسوندها و... را در كارنامه خود دارد. وي اخيراً «فرهنگ نامه ها» را در دو جلد تأليف كرد كه نشر به آفرين آن را منتشر كرده است.

\ آقاي هاجري، انگيزه شما از تأليف «فرهنگ نامه ها» چه بوده است؟
* در سال ۶۸ كه براي پست ايران، فرهنگنامه اي پستي از واژگان ناب و سره پارسي فراهم مي كردم، همان ايام يك مراسم سوگواري بود كه واژه «وصيتنامه» توجه مرا جلب كرد. از همان جا تصميم گرفتم هر اثري و عنواني كه واژه «نامه» را در تركيب خود دارد، جمع آوري و در قالب كتابي به اسم «فرهنگ نامه ها» منتشر كنم.

\ مخاطبان اين دست از آثار چه كساني هستند؟
* بررسي و پژوهش واژه هاي گوناگون در اين مجموعه دوجلدي همچون آيين نامه ها، ارداويرافنامه ها، اسكندرنامه ها، خوابنامه ها، زندگينامه ها، قلندرنامه ها، هجونامه ها و... مي تواند براي گروهها و لايه هاي گوناگون كشور چون دانش آموزان، دانشجويان، نويسندگان، روزنامه نگاران و همه كساني كه به دانش و فرهنگ و پيشرفت و دگرگوني شهرنشيني و بالندگي و والايي اين مرز و بوم نگرش و گرايش دارند، سودمند باشد.

\ شما مطرح كرده ايد كه اين مجموعه بالغ بر چهل جلد است.
* سه ميليون برگ از آثار سراسر جهان بررسي شد كه از دل آنها چهل هزار صفحه بيرون نويسي شده بود و قرار بود در چهل جلد منتشر بشود. دانشگاههاي پنج كشور دنيا هم آن را خواستند و بررسي كردند و مايل بودند كه به شكل متن دوزبانه آن را منتشر كنند، اما من تمايل داشتم كه در ايران چنين كاري را منتشر كنم، اما متأسفانه هيچ كس و هيچ نهادي كمك نكرد. در آخر هم با همكاري نشر به آفرين در دو جلد آن را منتشر كردم. چهارده ميليون تومان هزينه كرديم و كسي هم ديناري به ما كمك نكرد. دانشگاههاي خارج كه من در آنها تدريس مي كردم، قدرش را مي دانستند و درخواست چاپ مجموعه را كردند، ولي... حتي دستور خريد آن را براي تجهيز كتابخانه هاي كشور ندادند.

\ گويا كتابي به اسم «جيرجيرك» را هم براي كودكان ترجمه كرده ايد؟
* اين كتاب براي كودكان نيست. چهل هزار صفحه «فرهنگ نامه ها» يك طرف، چهل صفحه كتاب «جيرجيرك» هم يك طرف. اين كتاب ديدگاه عارفانه و خداشناسانه بزرگي دارد كه كاميل فلاماريون آن را نوشته و من آن را به پارسي سره درآورده ام. هيچ واژه بيگانه اي در متن آن راه نيافته. اين كتاب براي آدمهاي نخبه نوشته شده.

\ با اين كتاب چگونه آشنا شديد و نويسنده اش را از كجا مي شناختيد؟
* نويسنده اين كتاب ـ كاميل فلاماريون ـ فرانسوي است و سالها پيش در گذشته است. او نويسنده اي خداشناس و عارفي بزرگ بود. من به «جيرجيرك»، گلبانگ آفرينش لقب داده ام، چرا كه آغازين جانوري بود كه از خودش آوا درآورده بود؛ پيش از آن هيچ موجودي صدا نداشت. كتاب «جيرجيرك» در همان چهل صفحه اندك، به قدري زيبا است كه مي تواند با چهل هزار صفحه كتاب «فرهنگ نامه ها» برابري بكند.
زماني كه كودك بودم، مترجمي به اسم خ. ت. نائيني آن را به فارسي برگردانده بود و من آن را در بساط يك دستفروشي پيدا كردم و خواندم. ديدم آن را بسيار زيبا به فارسي برگردانده و من همان متن را به پارسي سره درآوردم. زندگينامه نويسنده و واژگان پارسي را به جاي واژگان بيگانه به متن افزودم و كتابي نو و تازه اي از آن به وجود آوردم. در مقدمه كتاب از اين مترجم سپاسگزاري كرده ام. انگيزه و شور و علاقه ام به اين كتاب بيش از ديگر آثارم است.

\ كتاب «فرهنگ واژگان بيگانه به پارسي سره» در چه مرحله اي است؟
* اين كتاب فرهنگ واژگان بيگانه است كه اسمش را «فرهنگ ۲۰۰۰۰» گذاشته ام. همه آنچه كه از واژگان بيگانه در طول تاريخ به زبان فارسي راه يافته به جز واژگان تازي، هر واژه اي بوده در اين فرهنگ آمده، حتي واژگاني كه فرهنگستان نتوانسته براي آن معادلي پيدا كند، من معادل آن را پيدا كرده و آورده ام. من «كتاب وندهاي زبان فارسي» و «فرهنگ ساختاري واژگان فرانسه» را تأليف كرده ام كه اين آثار مي توانند همه واژگان جهاني را به ما بياموزند. از اين راه ما مي توانيم با ۱۵۰۰ ريشه و ۶۰۰ پسوند و ۲۵۰ پيشوند، چيزي نزديك به ۲۶۶ ميليون واژه بسازيم. با اين فرهنگ، ما توانستيم، واژگان بيگانه را معادل يابي كنيم. به هليكوپتر بايد «هوربال» يا «خوربال» بگوييم، يا اتم را بايد ناشكافا بگوييم يا پاريزه و پاريزينه و پاريزك.

روي صحنه تئاترهاي تهران
• تالار اصلي تئاتر شهر ـ نمايش «خانه برنارد آلبا» نوشته فدريكو گارسيا لوركا به كارگرداني روبرتو چولي، ساعت ،۱۹ زمان: ۹۰ دقيقه.

• تالار چهارسو ـ نمايش «هملت» نوشته ويليام شكسپير به كارگرداني مجيد جعفري، ساعت ،۱۹ زمان: ۱۳۵ دقيقه.

• تالار سايه ـ نمايش «سه پاس از حيات طيبه نوجواني نجيب و زيبا» نوشته عليرضا نادري به كارگرداني علي يازرلو، ساعت ،۱۹‎/۳۰ زمان ۶۰ دقيقه.

• تالار قشقايي ـ نمايش «روز رستاخيز» نوشته تادنوش كونويتسكي به ترجمه و كارگرداني فرهاد مهندس پور، ساعت ،۱۹ زمان ۷۰ دقيقه.

• تالار شماره ۲ـ نمايش «شكسپير خون ۲۰۰۲» نوشته ميلاد اكبرنژاد به كارگرداني عباس اقسامي، ساعت ،۲۰‎/۱۵ زمان ۶۰ دقيقه .

• خانه خورشيد ـ نمايش «تاج» نوشته آذردخت بهرامي و سنبل رحيمي به كارگرداني سنبل رحيمي، ساعت ،۱۸‎/۳۰ زمان: ۶۰ دقيقه.

• تالار نو ـ نمايش «قابيل» نوشته فريدريش كوفكا، به ترجمه و كارگرداني قطب الدين صادقي، ساعت ،۱۹‎/۳۰ زمان ۷۰ دقيقه.

فيلم و كتاب مخملباف در ژاپن
074196.jpg
فيلم «الفباي افغان» ساخته محسن مخملباف تابستان امسال در سينماهاي ژاپن اكران خواهدشد.
به گزارش رسيده اين فيلم كه سومين ساخته مخملباف با سوژه افغانستان است و در جشنواره لوكارنو نمايش ويژه اي نيز به آن اختصاص داده شده است، تابستان ۲۰۰۲ در سينماهاي ژاپن اكران مي شود. اين فيلم، پيش از اين توسط شبكه تلويزيوني بي بي سي انگليس پخش شده بود.
گفتني است كتاب «بودا در افغانستان تخريب نشد از شرم فروريخت» نوشته محسن مخملباف نيز در ژاپن به چاپ چهارم رسيد. اين كتاب كه قبل از ۱۱سپتامبر در مطبوعات ايران و فرانسه به چاپ رسيده بود پس از ۱۱سپتامبر با استقبال جهاني روبرو شد و در ۸كشور به زبانهاي گوناگون منتشر شد. تيراژ اين كتاب در فرانسه ۱۰هزار جلد بوده است و در ژاپن تيراژ اين كتاب از مرز ۱۰هزار جلد گذشت.

برگزاري همايش بين المللي خوشنويسي جهان اسلام در تهران
• اين همايش كه شامل سه بخش مباحث نظري مقاله نويسي و نمايشگاه خط است، در مهرماه امسال برگزارمي شود
074187.jpg
همايش بين المللي خوشنويسي جهان اسلام به همت فرهنگستان هنر و سازمان ميراث فرهنگي كشور برگزار خواهد شد. به گزارش خبرنگار ما ، اين همايش شامل سه بخش مباحث نظري، مقاله نويسي و نمايشگاه آثار خوشنويسي است.
در بخش مباحث نظري موضوعاتي همچون مباني معنوي خط، نقش كلام در تحول هنر خوشنويسي، هنجارها و ناهنجارهاي خوشنويسي معاصر، مباني زيبا شناسي و ... مورد بحث و بررسي قرار خواهد گرفت.
بخش نمايشگاه آثار خوشنويسي در اين همايش اختصاص به ارائه آثاري در سبكهاي مختلف هنر خوشنويسي همچون، نستعليق، نسخ، ثلث و نقاشي ـ خط دارد.
بر پايه همين گزارش در بخش مقاله نويسي علاقه مندان مي توانند دو اثر خود را به دفتر اين همايش به منظور بررسي ارسال كنند كه در نهايت به ۵ اثر برگزيده علاوه بر ديپلم افتخار و تنديس جشنواره، ۱۵ سكه بهار آزادي نيز اهدا مي شود.
اين همايش از ۱۱ مهر تا ۲ آبانماه امسال در تهران برگزار خواهد شد.

پرفروش ترين كتابهاي روز، به روايت نيويورك تايمز
074202.jpg
نشريه نيويورك تايمز پرفروش ترين كتابهاي داستاني را در هفته گذشته بدين شرح اعلام كرد.
«بازمانده» نوشته تيم لاهايه و جري.بي. جنكينس: قسمت دهم از مجموعه داستانهاي «به جامانده» كه توصيف مبارزه نيروهاي خير با نيروهاي شرپس از شادي نجات يافتگان است. «غروب در خيابان تروپز» نوشته دانيل استيل: حوادثي غافلگيركننده در انتظار گروهي از دوستان جوان است كه تصميم دارند ماه اوت را در منطقه «Rivira» سپري كنند. «استخوانهاي دوست داشتني» نوشته آليس سبالد: دختري ۱۴ ساله پس از مرگ و در بهشت، آنچه را كه پس از ربوده شدن و كشتن او اتفاق افتاده بود باز مي گويد.
«خانه ساحلي» نوشته جيمز پترسون و پيتر دجونگ: يك دانشجوي رشته حقوق پس از غرق شدن برادرش سعي دارد از انسانهاي قدرتمندي كه فكر مي كند مسؤول اين حادثه بوده اند انتقام بگيرد. «خاطرات دايه» نوشته اما مك لاگ لين و نيكولاكراوس: نگاهي هجو آميز به طبقات مرفه و بانفوذ نيويورك از ديد يك دايه دردمند. «امپراتور پارك اقيانوسي» نوشته استفان. ال. كارتر: بزرگ يك خانواده سياهپوست در شرايطي مرموز جان مي سپارد. «هشت سخت» نوشته ژانت اوانوويچ: «استفاني پلام» به جست وجوي يك دختر ۷ ساله از نيوجرسي مي رود كه ربوده شده است.«شيرجه از كلاوسنزپير» نوشته ان پكر: زني جوان به قصد آغاز يك زندگي تازه به نيويورك سفر مي كند و... «سايبانهاي سنگي» نوشته ژان. ام. آول: داستان عشق و خطر در يك جامعه ما قبل تاريخ. داستان عاشقانه مونت ورنون نوشته «مري هيگينز كلارك»: داستان زندگي زناشويي جورج و مارتا واشنگتن كه در سال ۱۹۶۹ با عنوان «درآرزوي بهشت» به چاپ رسيده بود.

در پاسخ به عزت الله انتظامي
منطقه ۱۸ شهرداري براي احداث باشگاه هنرمندان اعلام آمادگي كرد
شهرداري منطقه۱۸ تهران آمادگي خود را براي اهداي ۲۵۰۰ متر زمين براي تأسيس باشگاه يا انجمن ويژه هنرمندان اعلام كرد.
به گزارش رسيده؛ اعلام آمادگي شهرداري منطقه ۱۸ تهران در پاسخ به تقاضاي عزت الله انتظامي بازيگر باسابقه كشورمان كه پيش از اين در يك مصاحبه مطبوعاتي خواستار همياري دولت و مسؤولان براي تأسيس باشگاه يا انجمن ويژه هنرمندان شده بود، صورت مي گيرد.
اين شهرداري آمادگي خود را براي اهداي ۲۵۰۰ متر زمين در شهرك احمدآباد مستوفي كه در يكي از خوش آب وهواترين مناطق شهر تهران واقع است، اعلام كرد.

هنرمندان سينما وتئاتر با اشك و گل پيكرهاي پاك شهدا را بدرقه مي كنند
سينماگران و اهالي تئاتر با حضور در جمع ديگر هنرمندان در مقابل تئاتر شهر با اشك و گل به بدرقه پيكرهاي پاك شهداي دفاع مقدس مي روند.
خانه سينما با ارسال نمابري ضمن گراميداشت مقدم شهدا اعلام كرد: جامعه اصناف سينمايي كشور خانه سينما، هنرمندان و دست اندركاران سينماي ايران با اشك و گل به بدرقه مي نشينند.
همچنين مركز هنرهاي نمايشي نيز طي ارسال نمابري ضمن اعلام آمادگي براي حضور در مقابل تئاتر شهر از كليه هنرمندان تئاتر درخواست كرد در اين مراسم حضور به هم رسانند.
گفتني است؛ هنرمندان، انديشمندان، ناشران، نويسندگان، سينماگران، روزنامه نگاران و نخبگان فرهنگي امروز در ساعت ۱۰ صبح در مقابل تئاتر شهر حضور پيدا مي كنند تا با عموم مردم در مراسم تشييع پيكرهاي پاك شهدا همراه باشند.

جشنواره اي براي معرفي برترين داستان نويسان تازه كار
خانه داستان، برترين داستان نويساني كه در سال ،۸۰ براي اولين بار اثري در حوزه داستان منتشر كرده اند را طي جشنواره اي معرفي خواهدكرد.
ابراهيم پاكزاد مسؤول اجرايي اين جشنواره با اشاره به مطلب فوق افزود: نخستين بار است كه در كشور ما يك نهاد غيردولتي از نويسندگاني كه نخستين اثر خود را منتشر كرده اند، تقدير مي كند.
او درباره ويژگي هاي خاص اين جشنواره گفت: اولين آثار نويسندگان اغلب در ارزيابي ها و انتخاب ها چندان مورد توجه قرار نمي گيرند. خانه داستان با ياري دفتر مطالعات ادبيات داستاني قصد دارد با اين جشنواره آثار خلاق نويسندگان را به جامعه ادبي معرفي كند.
كليه نويسندگان و ناشراني كه علاقمند هستند آثار داستاني خود را در اين جشنواره شركت دهند، بايد دو نسخه از اثرچاپ شده را به دفتر جشنواره به نشاني ميدان هفت تير، مجتمع تجاري كريمخان زند، پلاك ،۴ طبقه سوم، شماره ،۴ خانه داستان تا تاريخ ۳۱مرداد ۸۱ ارسال كنند

مقابله با هاليوود در سينماي روسيه
074199.jpg
درپي بحران روز افزون صنعت سينماي روسيه، كارن شاه نظراف، يكي از كارگردانان با نفوذ صنعت فيلم در اين كشور خواستار محدوديت توزيع و ورود فيلمهاي تجاري هاليوود به روسيه شده است.
به گزارش بي بي سي ركود صنعت فيلمسازي روسيه پس از فروپاشي اتحادجماهير شوروي در سال ۱۹۹۱ سيل انبوهي از فيلمهاي تجاري هاليوود را روانه روسيه كرده است كه پيامد حاصل از آن محدوديت رقابت درميان فيلمسازان روسي و سيطره هاليوود بر سينماي اين كشور است. «شاه نظراف» مدير بزرگترين استوديوهاي زنجيره اي روسيه تحت عنوان «مسفيلم» در گفت وگوي با بي بي سي گفت: «در حال حاضر سينماي روسيه هيچ راهي به جز سهميه بندي فيلم هاي آمريكايي ندارد.» وي با اشاره به اينكه تا قبل از فروپاشي شوروي سالانه ۱۵۰ فيلم در روسيه توليد مي شود ياد آور شدكه هم اكنون اين ميزان به توليد ۳۰ فيلم در سال كاهش يافته است و افزود: استوديوهاي فيلمسازي هاليوود بدون اينكه به خود زحمت ساختن سالنهاي سينماي جديدي را بدهند همه سود را به جيب خود مي ريزند.» بي بي سي در ادامه گزارش خود به نقل از اين كارگردان صاحبنام نوشت: مشكل اصلي سينماي روسيه فقدان بازيگران و متخصصان حرفه اي است كه مانع از ساخت ۱۰۰ فيلم در سال مي شود. در حال حاضر از كارگردانان مستعد روسي كه به شهرت جهاني دست يافته اند مي توان از نيكيتا ميخالكوف و پاول «نگوين» ياد كرد اما روسيه نياز به بارور ساختن استعدادهاي جديد فيلمسازي خود دارد. وي همچنين از قيمت گران بليتهاي سينما به عنوان يك عامل بازدارنده ديگر در ركود تعداد تماشاگران ياد كرد و گفت: قيمت بليت سينما مي تواند به ۱۰ دلار هم برسد در حالي كه ميزان متوسط حقوق مردم روسيه كمتر از ۱۰۰ دلار درماه است. گفتني است وزارت فرهنگ روسيه «ميخاييل شويدكوي» اگر چه با سهميه بندي فيلمهاي هاليوود در روسيه مخالف است اما اميد دارد كه سهم فيلمهاي ساخت روسيه در سينماهاي اين كشور از ۷درصد درسال جاري به ۲۵ درصد در سال ۲۰۰۶ افزايش يابد.

كلينت ايستوود، تيم رابينز را هم به فيلم تازه اش افزود
تيم رابينز براي بازي در فيلم «رودخانه مرموز» به اكيپ بازيگران اين فيلم يعني «شون پن» و «كوين بيكن» خواهدپيوست.
به گزارش نشريه ورايتي «رودخانه مرموز» به كارگرداني «كلينت ايستوود» داستان سه دوست دوران كودكي است كه روابط آنها با وقوع قتلي در نزديكي محل زندگيشان رنگ ديگري به خودمي گيرد. گفتني است فيلم مزبور اقتباسي از رمان پرفروش «دنيس لهان» است كه توسط كمپاني برادران وارنر توزيع و ساخته خواهدشد.

كميته تخصصي براي جلوگيري از تعطيلي سينماهاي خراسان تشكيل شد
براي جلوگيري از تعطيلي سينماها در استان خراسان «كميته تخصصي» تشكيل شد. ناصر نبي زاده، معاون فرهنگي اداره كل فرهنگ و ارشاداسلامي خراسان ضمن بيان اين مطلب به ايرنا افزود: اين كميته با حضور معاون امور عمراني و هماهنگي استانداري تشكيل جلسه خواهد داد تا ابعاد مختلف تعطيلي برخي سينماها در استان بررسي شود. وي همچنين گفت: سعي خواهدشد تا با تشكيل نشستهاي مختلف با مقامهاي محلي هر شهرستان، راهكارهايي براي جلوگيري از تداوم وضعيت بحراني به وجود آمده در سينماهاي استان جست وجو شود. نبي زاده افزود: در سال جاري ۳ سينما از ۳۰ سينما در شهرستانهاي مختلف اين استان تعطيل شده است و هم اكنون نيز ۸ سينماي ديگر در اين استان با وضعيت بحران مواجه هستند.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |