* اين روزها در آمريكا،مانند انگليس ، روزنامه نگاري تحقيقي و جست وجو گرانه واقعي،كه پر خرج، وقت گير و غالباً از نظر سياسي نامطبوع و تلخ است، خيلي نادر وكمياب است.
* آزادترين رسانه ها از ۱۱ سپتامبر به بعد دست به سينه مشغول چاپلوسي هستند.
ازادي مطبوعات مفهوم دلپذيري است اما دردنياي جورج بوش و «انرون» منظور از آزادي، اين آزادي نيست.
روز ۴ ژوئيه (روز استقلال آمريكا) صفحه اول روزنامه ديلي ميرور (انگليس) مثل هميشه جذاب بود. عكسي از جورج بوش با چشمهايي كه گويي ابري جلوي آن را گرفته در كنار پرچم آمريكا با تيتر: «عزاداري به مناسبت چهارم ژوئيه» در اين صفحه نوشته شده بود: «سياست اول بمباران كن وبعد مقصر را بياب. جورج بوش دو برابر غيرنظامياني را كه روز ۱۱ سپتامبر كشته شدند، به كشتن داده است. آمريكا حالا بزرگترين دولت خودسر دنيا است».
روز بعد «تام شراگر» ،از مديران شركت سرمايه گذاري آمريكايي توئيدي براون ، به «فيليپ گراف» مدير «ترينيتي ميرور» زنگ زد تا درباره صفحه اول روزنامه و مقاله آن، كه من نوشته بودم، شكايت كند.
وي ظاهراً تهديد نكرد كه چهاردرصد سهم ترينيتي ميرور شركت خود را خواهد فروخت و حرفش را با اين موضوع شروع كرد كه او به مفهوم آزادي مطبوعات احترام مي گذارد.
ايالات متحده آزادترين مطبوعات را در جهان دارد.
براساس قانون اساسي ، روزنامه نگاران مي توانند از محدوده هاي بيان آزاد كه در اين كشور پذيرفته شده، فراتر بروند. اما اين يك آزادي است كه عملاً غيرفعال مانده است. حتي واترگيت، مظهر پيروزي روزنامه نگاري مدرن، واقعاً آن چيزي كه به نظر مي رسيد، نبود. از ۱۵۰۰ روزنامه نگاري كه در ابتداي آن رسوايي خبرهاي واشنگتن را دنبال و مخابره مي كردند فقط دو نفر از كم تجربه ترين شان يعني «كارل برنستين» و «باب وود ولرد» داراي آن كنجكاوي بودند كه به سقوط ريچارد نيكسون منجر شود.
سيمورهرش، روزنامه نگار مستقل بزرگ آمريكا، معتقد است كه برخلاف افسانه مطبوعات شجاع مخالف ومدعي ـ «مطبوعات نقش وحشتناكي در ايجاد ـ نه افشا ـ واترگيت داشتند». او مي گويد بعضي از شديدترين خلافهاي سالهاي نيكسون ـ كيسينجر ، مثل بمباران مخفيانه كامبوج در سال ۱۹۶۹ ، جاسوسي گسترده در داخل آمريكا ، و مبارزه با دولت قانوني سالوادور آلنده در شيلي ، تا پس از انتخاب مجدد نيكسون در سال ۱۹۷۲ در رسانه هاي آمريكا منعكس شدند اگرچه روزنامه نگاران از آنها مطلع بودند.
در مورد رسوايي «ايران ـ كنترا» در طول حكومت رونالد ريگان ، كه تروريسم اودر آمريكاي مركزي، مخصوصاً عليه دولت نيكاراگوئه به وسيله بسياري از روزنامه نگاران برجسته آمريكا، كه از معاملات پنهاني خبر داشتند، ناديده گرفته مي شد، نيز به همين منوال بود.
به خاطر دارم در آن زمان مصاحبه اي از «والترگوزاردي» سردبير مجله «فورچون» خواندم كه به شدت از انديشه روزنامه نگاري آمريكايي به عنوان «ركن چهارم» دموكراسي كه به شدت مستقل از دولت است، انتقاد كرده بود. او گفته بود مطبوعات آمريكا نه تنها سنگر و پناهگاه آزادي نيستند بلكه بيش از سه چهارم آنها هميشه حزب جمهوري خواه را تأييد كرده اند. او نوشت «جريان خبرها در آمريكا اساساً بي خطر و ملايم است.مطبوعات نيرويي عظيم و غالباً قدرنشناخته ـ براي مشروعيت بخشيدن به دولت ها، نهادها و شركت هاي آزاد، شده است».
اين روزها در آمريكا، مانند انگليس ، روزنامه نگاري تحقيقي و جست وجو گرانه واقعي، كه پر خرج، وقت گير و غالباً از نظر سياسي نامطبوع و تلخ است، خيلي نادر وكمياب است. بعيد است كه امروز هم برنستين و وودوارد تشويق مي شدند كه رسوايي رئيس جمهوري را دنبال كنند. رئيس جمهوريها تحت حمايت هستند؛ رسانه ها كلينتون را براي دلايل زننده و مستهجن تحت پيگرد قرار دادند اما از آن زمان تا كنون آن حرفها به عنوان «سوء تفاهم» كاملاً عوض شده است.
همين حمايت به جورج بوش غير منتخب هم پيشكش شده است. آزادترين رسانه ها از ۱۱ سپتامبر به بعد دست به سينه مشغول چاپلوسي هستند و «بولتن» هاي خبري فوراً با جمله «خدا آمريكا را حفظ كند» ، به پايان مي رسند. عده كمي هم كه ريشه هاي حملات فوق را شرح داده اند با برچسب فرسوده «ضدآمريكايي بودن» مرعوب شده اند. اين «آزادي مطبوعاتي» است كه بي شك «تام شراگر» به هنگامي كه رئيس ديلي ميرور زنگ زد تا از گزارش اين روزنامه درباره اقدامات جنايتكارانه و رياكاريهاي پول سالاراني كه واشنگتن را اداره مي كنند شكايت كند، در نظر داشت . در دنياي بوش و انرون، آزادي قرار نيست چندان آزاد باشد.
براي اداي احترام به خانم امي گودمن روزنامه نگاري كه كارهايش نقطه مقابل خواسته هاي شراگر و باندمديران همفكراو است به آمريكا رفته بودم كه شايسته است در اين كشور بهتر شناخته شود. در سانتاخه، نيومكزيكو، بنياد لانان، كه صداهاي غالباً گمنام و قدرناشناخته آزادي فرهنگي و سياسي را به رسميت مي شناسد، مي خواست از «امي» قدرشناسي كند.
برنامه راديويي او به نام «دموكراسي حالا» ، در راديوي عمومي «پاسيفيكا» ، نقطه مقابل برنامه هاي فرمانبردارانه رايج ديگر است.
مصاحبه راديويي او با كلينتون در روز انتخابات سال ۲۰۰۰ هنوز تنها بازجويي درست از او است كه تاكنون خوانده يا شنيده ام. اوفقط مطالبي را مطرح كرد كه مطبوعات كاخ سفيد هرگز مطرح نمي كردند. مثلاً از كلينتون پرسيد: پرزيدنت كلينتون، به مردمي كه احساس مي كنند شركت هاي بزرگ دو حزب اصلي آمريكا (جمهوريخواه و دموكرات) را خريده اند واين كه آراء آنان تأثيري ندارد، چه مي گوييد؟ و «شما چرا هنگامي كه نخستين بار براي انتخاب شدن به رياست جمهوري مبارزه مي كرديد، در اوج مبارزات به آركانزاس برگشتيد تا بر اعدام يك مرد رواني نظارت كنيد؟» و «آمار سازمان ملل نشان مي دهد كه بيش از پنج هزار كودك عراقي به دليل تحريم عراق مي ميرند».
پاسخ هاي حاكي از رجز خواني و نسنجيده كلينتون تمام رشته هاي رئيس جمهوري را پنبه كرد.
او امي را به «خصومت ، پرخاشگري و بي ادبي» متهم كرد.در حالي كه اصلاً چنين چيزي نبود. امي و «آلن نرن» ، روزنامه نگار آمريكايي استثنايي ديگري كه همدستي هنري كيسينجر را در رنج مردم «تي مور شرقي» افشا كرد، هنگامي كه سربازان اندونزي جوانان تي موري را در گورستان «سانتا كروز» در «ديلي» (پايتخت تي مور) در سال ۱۹۹۱ قتل عام مي كردند، در تي مور شرقي بودند. گزارش او بشدت شجاعانه بود. او كه اطرافش پر از جسد يا افراد در حال مرگ بود آلن را، در حالي كه يكي از سربازان سرش را شكسته بود ، در ميان بازوانش نگه داشته بود.
او در رو ز۱۱ سپتامبر از زيرزمين يك ايستگاه آتش نشاني در فاصله كمي از برجهاي دوقلو، مشغول گزارش راديويي بود. حتي در آن شرايط، درحالي كه همكارانش به مردم كمك مي كردند، او بحثي درباره تروريسم جهاني به راه انداخته، «به دنبال علت وتوضيح بود كه وظيفه و شغل روزنامه نگاري است» .وي گفت ۱۱ سپتامبر در تاريخ شيلي نيز روزي مهم است : «اين روزي است كه سالوادور آلنده رئيس جمهوري شيلي به دست رژيم پينوشه، با حمايت كامل ايالات متحده، كشته شد اين نيكسون رئيس جمهوري آمريكا و هنري كيسينجر بودند كه مسئول قتل هزاران نفر از مردم شيلي بودند».
دقت از عناصر هميشگي كار او است. وي هنگام صحبت ازبوش هميشه به «رئيس جمهور انتصابي» اشاره مي كند. «امي گودمن» در امتحان «شراگر» رفوزه خواهد شد.