مجيد جعفري ، سال ۱۳۳۰ در شيراز متولدشد و از سال ۱۳۴۴ كار تئاتر را آغاز كرد. وي در سال ۱۳۵۱ به تهران آمد ودر دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در رشته كارگرداني و بازيگري مشغول تحصيل شد. در سال ۱۳۵۶ وارد دانشگاه فارابي شد ودر رشته مديريت هنري تا سطح فوق ليسانس به تحصيل خود ادامه داد ومدرك درجه يك هنري را در زمينه كارگرداني دريافت كرد. درسال ۱۳۵۹ مسؤوليت اداره تئاتر را برعهده گرفت. و از سال ۱۳۶۴ به مدت ۱۳ سال مسؤوليت تئاتر شهر را عهده دار بود. او علي رغم مسؤوليت هاي مديريتي به كارتئاتر همچنان ادامه داد و به كار نويسندگي وكارگرداني نمايش هاي سنتي نيز پرداخت. از جمله آثاري كه جعفري كارگرداني كرده است مي توان به «الكترا» اثر سوفوكل، «پرومته در زنجير» اثر آشيل. «آنتيگون» اثر سوفوكل ، «كوريولانوس» اثر شكسپير ، «امپراطور جونز» اثر يوجين اونيل، «خسيس» اثر مولير، «صعود مقاومت ناپذير آرتورو اويي» اثر برتولت برشت و... اشاره كرد.
جعفري هم اكنون، نمايش «هملت» را در سالن چهارسوي تئاتر شهر به روي صحنه برده است. به اين بهانه با او به گفت وگو نشسته ايم.
*آقاي جعفري! به عنوان اولين سؤال بگوييد از چه ترجمه اي استفاده كرده ايد و به چه دليل؟
* ما در اين كار،از ترجمه به آذين استفاده كرديم. به دليل آنكه در اكثر ترجمه ها بيشتر به جنبه هاي ادبي اثر توجه شده است و نه امكانات اجرايي. ما از ترجمه اي استفاده كرده ايم كه بيشتر به جنبه گفتاري اثر توجه كرده باشد.
*شما سه هملت را در صحنه نشان داده ايد، آيا مي خواستيد سه بعد از ابعاد شخصيتي هملت را تفكيك كنيد يا خير؟
* هر اتفاق در صحنه يا هر انتخاب در صحنه از طرف كارگردان، هرگز يك دليل ثابت و مشخص ندارد. يكي ازدلايل انتخاب سه هملت به جاي يكي، استخراج ابعاد شخصيتي هملت بود. دليل ديگر ايجاد ريتم مناسب براي اين اجرا است. ما براي اجراي هملت، يا مي توانيم اجرايي كلاسيك از آن داشته باشيم مانند نمايش هاي سنتي چين يا ژاپن كه بنابرهمان سنت هاي قديمي اجرا مي شود. يا آنكه اجرايي داشته باشيم كه با روحيه زمانه سازگار با شد. اجراي چهار يا پنج ساعته از نمايش هملت دراين دوره از زمان ، با اين سرعت اطلاعات واخبارو… امكانپذير نيست. بنابراين يكي از تمهيداتي كه من به كار بردم ريتمي بود كه با سه هملت ايجاد كرده ام. دليل سوم ايجاد شرايط بهتري به لحاظ تصويري است.
* اما ريتم تند نمايش، خيلي از جاها به شدت از تأثيرگذاري متن، كم مي كرد. خيلي از ديالوگ هاي مهم وكليدي به قدري سريع ادا مي شد كه تماشاگر فرصت دريافت آنها را پيدا نمي كرد.
* من نظر ديگري دارم. يك سري از مفاهيم كليدي است وبايد دركل زماني كه شما اثر را مشاهده مي كنيد جاري شود. آن جملات، جملاتي است كه بايد مدام كشف شوند و بسيار پيچيده اند.بازيگر بخش اول مونولوگ را كه مي گويد ، بايد با بخش آخر آن ، يك ارتباط ارگانيك داشته باشد. اين فاصله ايجاد عدم ارتباط مي كند. اما وقتي كه توسط سه بازيگر ، آن را تفكيك كنيم، انتقال مفاهيم، آسانتر مي شود. ما به دليل پيچيدگي بيش از حد، مجبور به چنين كاري هستيم. درواقع مبتداي جمله با يد داراي شرايطي باشد به لحاظ ادبي و خبر جمله نيز داراي شرايطي ، اگر مبتداي جمله ، آنقدر طولاني شود كه ديگر بي ارتباط با خبر جمله قرار بگيرد ، عدم ارتباط ايجاد مي شود. بنابراين ، شما فكر مي كنيد كه چرا جمله دارد اينگونه ادامه پيدا مي كند.
* اما به نظر مي رسد حرفهاي بي سروته هملت لازمه روانپريشي او باشد.
* نه! اگر قرار باشد هملت، كليدكار، كليد مفاهيم را بگويد بايد جوري بگويد كه مخاطب دريافت كند. ما درجاهاي ديگر كار، درنقاط مختلف اثر روانپريشي هملت را به نحو ديگري مي آوريم.
* به چه دليل از دو زن و يك مرد استفاده كرديد، درحالي كه درجاي جاي نمايش مهتاب كرامتي كاملاً از بيان وحركات مردانه استفاده مي كند؟
* ببينيد، من مطمئنم اگر از دو مرد و يك زن هم استفاده مي كرديم قطعاً يك نفر ديگر مي آمد و چيز ديگري مي گفت. اين تعداد بنابرشرايط كار ما انتخاب شد. مثلاً جايي كه ميترا حجار نقش افيليا را بازي مي كند آن وقت يك سري عكس العملها را نمي توانستيم داشته باشيم كه مهتاب كرامتي در عوض نشان مي دهد.
* شكل چيدن صندلي ها، درخيلي جاها مانع ديد تماشاگر بود. بهترنبود اگر دراين شرايط با اين دكور سالن مناسبي وجود نداشت اصلاً اجرا نمي رفتيد؟
* نه! ببينيد همه جا لازم نيست كه شما شخصيت ها راكامل ببينيد. جايي كه بايد آنها را كامل ببينيد ما آنها را جايي آورده ايم كه كامل ديده شوند. مثلاً جايي شاه يا مادر وهملت از پشت ميله ها ديده مي شوند.
* و اين معناي خاصي را القا مي كند ؛ درست است ،اما اغلب نه ميله ها كه سر تماشاگرها ديده مي شد. درحالي كه شما در هيچ جاي ديگر از اين فاصله گذاري ، استفاده نكرده ايد. شما نمي خواستيد مخاطبتان را متوجه كنيد كه در حال ديدن يك نمايش است و نه يك زندگي واقعي!
* ما مي خواستيم هملت را تكثير كنيم. به دليل آنكه سؤالاتي كه در اثر مطرح مي شود. سؤالاتي تنها مربوط به هملت نيست بلكه مربوط به آدمي است فرامكاني، فرازماني! چه زن و چه مرد! بنابراين يك سري تمهيداتي در نظر گرفتيم. پيشنهادهاي زيادي شد كه اين كار را در يك صحنه يك طرفه اجرا كنيم. اما من مي خواستم مخاطب، مخاطب را در مقابل داشته باشد و او را جزيي از صحنه ببيند. من منكر اشكال سالن نيستم اما اگر اين كار را هر جاي ديگري اجرا مي كرديم به همين شكل اجرا مي كرديم اما در ابعاد بزرگتر و با فاصله بيشتري بين تماشاگر و دكور.
* شما نمايش خودتان را از زماني شروع كرديد كه روح پدر هملت، با او حرف مي زند و بدون مكث همه چيز را به هملت مي گويد و هملت هم مي پذيرد. درواقع ترديد كه شالوده اصلي نمايش هملت است در كار شما چندان به چشم نمي آمد يعني اصلي ترين مانع در كشتن عمو. ما انگيزه را مي ديديم اما موانع را نه.
* ما ترديد را در اينجا، خيلي جدي تر از اصل اثر، نشان داده ايم. ما روح پدر هملت را در اول نمايش آورديم و هملت را در موقعيتي قرارداديم كه باور كرده اصلاً اين اتفاق افتاده و مي بايست برود و انتقام بگيرد. حالا اگر اين جا هم، ترديد كند. پس واقعاً آدم مرددي است.
* اما اينكه مي شود آدم بي عرضه نه مردد!
*هملت بي عرضه است. او شاهزاده اي است كه با تمام توانايي هايي كه دارد آدم منفعلي است. اگر منظورتان از بي عرضگي، انفعال است. او آدم منفعلي است. اصلاً يكي از علت هاي اصلي اي كه باعث اين همه اتفاقات شوم و ناگوار مي شود همين عدم فعاليت به اندازه كافي است. عدم توانايي تصميم گيري به موقع و اقدام به موقع است.
* اما به عقيده خيلي ها، هملت آدم رقيق القلب متفكر بسيار با هوشي است كه در ميان يك عده آدم خونخوار ظالم چاپلوس بي عرضه افتاده است و اين افسرده اش كرده. وگرنه بي نهايت آدمهاي بي كفايت كه هر جا مي شود ديد چرا شكسپير راجع به هملت مي نويسد؟ به علاوه خيلي بعيد به نظرمي رسد كه يك شاهزاده دانماركي آنقدر تربيت نشده باشد كه به موقع تصميم گيري كند يا وارد عمل شود. كسي كه قرار بوده وارث تاج و تخت باشد و سي وچند سالش است.
* پس چرا هملت اقدام نمي كند؟
* به دليل ترديدهاي بي شمارش درباره وجود روح، روح خبيث وروح رئوف و به دليل سفارش پدرش به اينكه رفتار انتقام جويانه اي با مادرش نداشته باشد و به دليل افسردگي شديد … بگذريم … آقاي جعفري به چه دليل در اول نمايش پيش از آمدن روح از ماسك استفاده كرديد؟
*ماسك درنمايش، كاربردهاي زيادي دارد. يكي از اين كاربردها، آن است كه شخص پشت ماسك پنهان شود و شخصيتي را بازي كند. اما در آن لحظه كه مورد نظر شما است ما سه تا ماسك مشابه طراحي كرديم كه بگوييم اين سه نفر، يكنفر است.
*ولي اين مثل اين است كه من در اول نمايش به ۵ نفر، لباس هاي يكرنگ و يك شكل بپوشانم و بعد بگويم خب حالا، همه فهميدند كه شما ۵ نفر يكي هستيد حالا برويد لباس هايتان را عوض كنيد و بازي تان را بكنيد. به هرحال اين ماسك بايد جاي ديگري هم به كار بيايد و گرنه از ديالوگ ها مي شد فهميد كه آن سه نفر، يك نفرند.
*تئاتر قرار داد است. يك سري قراردادها به خودي خود، وجود دارند اما يك سري از آن ها را دركار به وجود مي آوريم. ما براي آنكه بيننده دچارمشكل نشود درهمان بدو امر گفتيم كه اين سه نفر، يكي هستند.
اگراحساس مي كرديم جاي ديگري هم نياز هست. همين كار را مي كرديم.
*صحنه اي دركتابخانه هست كه هملت به افيليا مي گويد كه دوستش ندارد و هملت ديگر (مهتاب كرامتي) بالاي داربست ايستاده و مي خندد. آيا واقعاً هملت افيليا را دوست نداشته؟
*اين هم ازآن صحنه هايي است كه هملت نقش بازي مي كند. او مي داند كه افيليا ، دختري است با اين مختصات و اين همه به هملت باور دارد. و هملت مي داند كه اتفاقهايي رخ خواهد داد كه در حد طاقت او نيست. بنابراين مي خواهد او را از خود دور كند.
*به نظر مي رسيد كه معمولاً يكي از هملت ها انجام دهنده عملي است و ديگري عكس العمل دروني او را نشان مي دهد. اين صحنه اظهار عشق بعدي هملت در قبرستان را غيرقابل باور مي كند.
*نه هملت هم افيليا را دوست مي داشته اما او نمي خواهد افيليا بميرد بلكه مي خواهد فاصله ايجاد كند.
*بعد از پايان نمايش، يعني درست يك يا دو دقيقه بعد از مرگ هملت و ... و پايان تراژدي فلوت نواخته مي شود و ناگهان نوعي موسيقي كوبه اي اجرا مي شود كه اگر نگوييم شادي آور حداقل حماسي است وحس تراژيك صحنه را مي گيرد. آيا بهتر نبود اجازه مي داديد تماشاگر با اندوه حاصل از سرنوشت شوم و مرگبار شخصيت هاي نمايش و يا حداقل با تفكر سالن را ترك كند؟ به نظر شما اهميت ندارد تماشاگر با چه حسي از سالن خارج شود؟
*مطمئناً مهم است. ما از همان موسيقي كه درنمايش اجرا شد استفاده كرديم وچون آن صحنه ها نبود درواقع براي معرفي گروه موسيقي يك قطعه از آنچه كه در صحنه نواخته شد انتخاب كرديم كه درپايان اجرا شد.
*آقاي جعفري! يك موج جديدي اخيراً درتئاترايران به راه افتاده و آن هم استفاده از چهره هاي سينمايي و تلويزيوني است. يكي از شروط مديريت تئاتر شهر هم براي اجرا همين است. در حالي كه بازيگراني هستند كه علاوه بر آنكه بازيگر تئاتر بوده اند، جزو چهره هاي مطرح سينما و تلويزيون هم هستند، شما به چه دليلي از مهتاب كرامتي و ميترا حجار كه دوبازيگر صرفاً سينمايي هستند استفاده كرديد؟
* ببينيد من ۱۰۰ تا تماشاچي در هر اجرا مي خواهم. حالا چه چهره تئاتري باشد چه تلويزيوني، چه سينمايي، چه تازه كار، چه كهنه كار به هر حال مي آيند و مي بينند. مگر آنكه شرايط بحراني اي مثل بمباران باشد كه نيايند تئاتر ببينند. من خيلي جست وجو كردم. من از ۱۵سال پيش قرار بوده هملت را كار كنم.
* يعني اينها بهترين انتخابهاي ممكن بودند؟
* من دنبال چهره اي مي گشتم كه با ذهنيت من از هملت، بخواند. بطور مثال، خانم حجار هنوز بازيگري را شروع نكرده بودند كه من ايشان را در جشنواره اي همراه خانم بازيگري ديدم و ديدم چقدر به ذهنيت من ازهملت نزديك است. درحالي كه گفتند او زن است و هملت مرد. چندسالي بعد كه ايشان بازيگر معروفي شدند، من از ايشان دعوت كردم تا در كار من بازي كنند.
* يعني به صرف شباهت ذهني...
* به هر حال حتي اگر ايشان، بازيگر هم نمي شدند. من امكان داشت از ايشان دعوت مي كردم براي كار.
* به عنوان آخرين سؤال: چه ضرورتي باعث شده تا در حال حاضر اين متن را در دست بگيريد؟
* اين متن يك سري سؤالاتي طرح مي كند كه متعلق به هر زمان و مكان و هر شخصي مي تواند باشد. «زكجا آمده ام آمدنم بهر چه بود/ به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم؟» اين سؤال همين بوده و هست و هيچ گاه پاسخ مشخصي به آن داده نشده و هرگاه طرح شده جوابي متناسب با آن زمان به آن داده شده. بنابراين جاي طرح شدن دارد.