|
اثبات وجود خط آستارا ـ گمش تپه
|
|
|
* اشاره:
انتشار مقاله آقاي محمدعلي موحد در ايران سياسي ، تحت عنوان «درباره نظام حقوقي درياي خزر» كه در واقع نقد ديدگاه هاي كتاب «تاريخ سياسي درياي خزر» بود، باعث شد كه نويسنده كتاب، آقاي ميرفندرسكي نيزدر پاسخ به آن مقاله، نوشته اي را تهيه كند.
دكتر گيوميرفندرسكي، كارشناس تاريخ حقوق،وكيل بين الملل و فرزند احمد ميرفندرسكي وزير امورخارجه ايران پيش از وقوع انقلاب است. وي در سال ۱۹۸۵ از مدرسه حقوق بين الملل فلچر آمريكابادفاع از تز دكتري خود در مورد تجزيه وتحليل حقوقي وضع جزيره تنب فارغ التحصيل شده است. برخي از كتابها ونوشته هاي وي عبارتند از :
تاريخ سياسي درياي خزر، سيرحاكميت خزر، تحليل حقوقي مالكيت جزاير تنب و وضعيت دعاوي متقابل درحقوق بين الملل.
ايران سياسي از آقاي آرمان سيف اللهي آذرنمين كه زمينه تهيه اين مقاله را فراهم و نسبت به ترجمه آن مبادرت كرده اند، تشكر مي كند.
من از اينكه آخرين كتاب من تحت عنوان «تاريخ سياسي درياي خزر» توجه آقاي موحد يك كارشناس و مورخ حقوقدان برجسته دولت ايران را به خود جلب كرده است، خوشحال هستم. من به موجود بودن خط مرزي آستارا ـ گمش تپه به واسطه انبوهي از مستندات اعتقاد دارم و مي خواهم در اينجا اين مستندات رامرور كنم.
تاريخچه بحث
در ۱۴ مه ۱۹۵۷ ايران و اتحاد شوروي،قرارداد راجع به نظام حاكم بر مرزهاي ايران و شوروي و روسيه و حل اختلاف ها وحوادث مرزي را در مسكو امضا كردند United nations treaty series,Vol.457:1963,pp.212-246) اين قرارداد نحوه فعاليت كميسيون علامت گذاري مرزهاي ايران و شوروي را در برداشت كه براساس قرارداد ۱۹۵۴ در موردمرزهاي دو طرف تشكيل شده بود. پروتكل راجع به اين قرارداد (UNTS,p.248) نظام زير را تجويز كرده است: مرزهاي ايران و اتحاد شوروي از ميله شماره صفر در محل تلاقي مرزهاي ايران ـ اتحاد شوروي وتركيه در غرب آغاز و به ميله شماره ۲۷۲ در محل تلاقي مرزهاي شوروي ـ ايران و افغانستان در شرق منتهي مي شود. ميله شماره ۱۴۴ اين خط مرزي در انتهاي مرزهاي خاكي غربي در آستاراچاي را در كناره درياي خزر نشانه گذاري كرده است. ميله بعدي، ميله شماره ۱۴۵/۰ است كه در شمال گمش تپه (جنوب ايستگاه ماهيگيري شماره ۱ اتحاد شوروي ) قرار دارد و در جهت شرق در تركمنستان امتداد داده شده است. اين تصوري درست خواهد بود كه همانند خط هاي مستقيم حاصل از اتصال علامت هاي مرزي در طول مرزهاي ايران و اتحاد شوروي ،مرز ايران و اتحاد شوروي در درياي خزر نيز خط مستقيمي حاصل از اتصال علامت هاي ۱۴۴ و ۱۴۵ باشد.
منابع واستنادات
من نخستين كسي نيستم كه خط آستارا ـ گمش تپه را به عنوان مرزايران واتحادشوروي معرفي مي كنم. من در تحقيقات خود به بيانيه هايي از يك وزير سابق امور خارجه واتحاد شوروي ،مرز ايران واتحاد شوروي ، يك ديپلمات سابق ايران ودو افسر ارشد نيروي درياي ايران و بيانيه ۱۹۷۱ مندرج در كتاب راهنماي ايران aU.S.government publication , citing iranian officials اشاره كرده ام.
اما بهترين توصيف از مرزهاي ايران واتحاد شوروي در كتاب «شناخت درياي مازندران» نوشته سرهنگ كمال محمود زاده مطرح شده كه در سال ۱۹۷۱ انتشار يافته است. رجوع به توصيف سرهنگ محمودزاده كفايت مي كند زيرا وي رئيس شعبه اي از نيروهاي مسلح ايران بوده كه وظيفه حفاظت از جنگل ها وديگر منابع طبيعي را برعهده داشته است؛اين كار بسيار شبيه به وظايف رنجرها يا يك نيروي انتظامي محيط زيست بوده است. اين كتاب را كه در مه۱۹۷۱ (خرداد۱۳۵۰) انتشارات علمي در تهران منتشر كرده، مورد تأييد سرلشكر محمود صادقيان رئيس سازمان جغرافيايي ملي ايران، يكي از نهادهاي وابسته به وزارت جنگ ايران نيز قرار گرفته است. اگر گروهي باشند كه بهتر و بيشتر از ديگران درباره مرزهاي كشور بدانند. اين گروه، نظاميان هستند كه وظيفه پاسداري از مرزها و دفاع از سرزمين مادري بويژه در مقابل دشمنان احتمالي در شمال به آنها سپرده شده است. در بحث تحت عنوان «مرزهاي دريايي شمال ايران» محمودزاده مي نويسد: «مرزهاي ايران و اتحاد شوروي» از مرزهاي خاكي و دريايي، از ساحل شرقي به غربي درياي خزر تشكيل مي شود. در واقع مرزهايي غير از مرزهاي دريايي، بر روي خشكي و رودخانه ها ترسيم و علامت گذاري شده اند. براساس نوشته هاي محمودزاده، حدنهايي مرز خاكي، در ساحل غربي درياي خزر، ميله شماره۱۴۴ و در محلي است كه رودخانه آستارا چاي وارد دريا مي شود. محل شروع مرزهاي خارجي در ساحل شرقي درياي خزر نيز ميله شماره۱۴۵ است كه در فاصله ۲/۲كيلومتري از جنوبي ايستگاه ماهيگيري اتحاد شوروي در خليج حسن قلي قرار دارد. محمودزاده با ارائه اين مقدمه يادآور مي شود: «مرز دريايي در شمال ايران از ميله شماره۱۴۴ در آستارا آغاز و به ميله شماره۱۴۵ منتهي مي شود. بنابراين طول مرزهاي دريايي ايران در درياي خزر ۷۰۰كيلومتر است. هيچ علامت ديگري در بين علامتهاي ۱۴۴ تا ۱۴۵ نصب نشده است و نيازي نيز به علامت هاي اضافي نيست. آبهاي موجود ميان اين خط مرزي و سواحل ايران حدود يك ششم درياي خزر است و به ايران تعلق دارد. خط مرزي بين دو علامت مرزي، توسط نيروهاي مرزبان پاسداري نمي شود. تنها هرازگاهي از اين خط مرزي تكه هاي چوب و الواري كه بر اثر طغيانهاي رودخانه ولگا آورده شده اند و همچنين كشتي هاي سرگرداني كه هدايت خود را از دست داده بودند عبور مي كردند.»
محمودزاده مي نويسد: «از اين خط همچنين ماهي هاي خاويار گرانبهايي كه براي تخم گذاري به رودخانه هاي ما مي آيند اما در نهايت اسير تورهاي ماهيگيران ايراني مي شوند، عبور مي كنند.» به دنبال فروپاشي اتحاد شوروي، دولت ايران به داشتن سهم بزرگتري از درياي خزر و بيشتر از حدودي كه در چارچوب محدوده خط آستارا ـ گمش تپه وجود داشت، معتقد شد. اما حداقل در دومورد، دوايراني سابق در نوشته هاي خود در سالهاي۱۹۹۵ و ۱۹۹۶ تصريح كردند كه خط آستارا ـ گمش تپه خط مرزي ايران و اتحاد شوروي در سالهاي گذشته بوده است. آقاي علي گرانمايه در سال۱۹۹۵ درباره وجود خط مرزي هوايي ميان ايران و اتحاد شوروي نوشته اي را منتشر كرد و در سال۱۹۹۷ توسط آقاي محمدرضا جليلي در مقاله اي تحت عنوان (درياي خزر ـ دورنماي ايران) در نشريه CEMOTI چاپ پاريس مورد استناد قرار گرفت. همچنين در سال۱۹۹۶ آقاي احمد احرار طي نوشته اي در شماره۶۳۱ كيهان چاپ لندن ازخط آستارا ـ گمش تپه به عنوان يك خط مرزي كه براساس يادداشت هاي ديپلماتيك بين آقاي آرام وزير امورخارجه ايران و آقاي پكف سفير اتحاد شوروي در تهران مقرر شده است، ياد كرد. مستند آقاي احرار به اين مطلب، اظهارات آقاي احمدميرفندرسكي معاون سابق وزير امورخارجه و سفير ايران در اتحاد شوروي و كارشناس سرشناس كشور در زمينه روابط ايران و اتحاد شوروي بود.
بر اين اساس، خط آستارا ـ گمش تپه حاصل ابداع من نيست. ديگران درباره آن نوشته و سخن گفته اند و من تنها به ذكر اين مستندات پرداخته ام.
دونقطه عزيمت متفاوت
بحث درباره درياي خزر ياخط آستارا ـ گمش تپه چنان است كه افراد خردمند بايد مخالفت هاي خردمندانه را نيز درباره آن ارائه كنند. عدم انطباق نظرهاي من و آقاي موحد از دوموضع ريشه مي گيرد. نخست آنكه آقاي موحد در بحث خود همانند يك وكيل حكومت ايران كه موضع آن بر اساس سياست دولت ايران ترسيم مي شود و خود وي نيز به شكل دادن آن كمك كرده است ورود مي كند. من تنها به ذكر مستندات اكتفا كرده و اجازه داده ام كه خود آنها سخنشان را بگويند. مسأله دوم در آن است كه آقاي موحد و كساني نظير وي به اشتباه عقيده دارند كه شيوه اثبات چنين مسائلي «رد هرگونه شك خردمندانه» است. برخلاف اين اصل، در حقوق بين الملل زماني كه بحثي مانند وجودخط آستارا ـ گمش تپه يا ديگر مسائل راجع به حاكميتي به ميان مي آيد، كثرت مستندات براي ايجاد يك ادعا كافي است.
نقش آقاي موحد به عنوان يك حامي و وكيل، وي را از اظهارنظر درباره هرگونه دليل ومدركي كه مي تواند موضع وي را به چالش بكشاند بازمي دارد. براي مثال وي عقيده دارد كه قرارداد تركمانچاي (۱۸۲۸) نخستين سند قانوني راجع به نظام حقوقي درياي خزر است. اما پيش از قرارداد تركمانچاي، قرارداد گلستان (۱۸۱۳) كه در آن ذكر مي شود تنها كشتي هاي روسي مي توانند در آبهاي درياي خزر آمد و شد كنند، وجود داشته است. همچنين قرارداد سنت پترزبورگ (۱۷۲۳) كه در آن ايران بخشي از حقوق خود در درياي خزر را به روسيه واگذار كرده است وجود دارد. ضمناً انحصار ناوگان روسيه بر درياي خزر كه آقاي موحد در نوشته خود به آن اشاره كرده، بر عليه ايران كه هيچ گونه ناوگاني در درياي خزر نداشته، نبوده بلكه هدف آن جلوگيري از دسترسي تركهاي عثماني به درياي خزر از طريق ايران بوده است. آقاي موحد اظهارداشته است كه قضيه حقوقي خليج فونسكا Fonseca مي تواند نمونه خوبي براي ايجاد شرايط نظام مشاع يا مالكيت مشترك بين كشورها در يك حوزه مشترك همجوار باشد. اين مسأله مي تواند در چارچوب به دست آوردن حق انتفاع در طول روزگاران به وجود بيايد و تنها با شرايط حاكم بر قضيه فونسكا منطبق است. از نقطه نظر تاريخي حق انتفاع يا گذر زمان در درياي خزر، زمينه ايجاد مالكيت مشترك در درياي خزر را به وجود نياورده است و در مقابل، روسيه در تلاش براي تماميت طلبي و ايران در جست وجوي امتيازخواهي بوده است. بنابر اين در قرارداد بازرگاني و كشتيراني ايران واتحاد شوروي (۱۹۴۰) مسكو حق انحصاري ماهيگيري در حوزه ده مايلي سواحل ايران را براي طرف مقابل به رسميت شناخته است زيرا ماهيگيران ايراني، امكان معيشتي خود را با رفتارهاي خودسرانه شركت ماهيگيري ايران و شوروي كه ماهيگيري در جنوب درياي خزر را به انحصار خود درآورده بود، از دست مي دادند.
آقاي موحد خوب مي داند كه قضيه خليج فونسكا شباهت بسيار كمي به وضع درياي خزر دارد. براساس ماده (د) (۱) ۳۸نظام نامه دادگاه بين المللي داوري، پرونده هاي دادگاه تنها ابزار مساعدت كننده براي تبيين مقررات حقوقي هستند. منابع اوليه حقوقي يك نظام اثبات گرا، عهدنامه ها و عرف هستند. تنها پرونده دادگاه بين المللي برخلاف اين اصل، دعواي راجع به فلات قاره درياي شماره در سال۱۹۶۹ است كه در آن، دادگاه طرفهاي دعوا را به حل و فصل اختلافها در حوزه فلات قاره از طريق مذاكره ميان آلمان، هلند و دانمارك فراخواند.
سياستهاي سردرگم
من از اينكه هفت سال پيش، زماني كه ايران نيازمند يك سياست واقع گرايانه در مورد درياي خزر بود، حتي يك بحث آزاد معتدل در مورد مواضع مختلف راجع به درياي خزر انجام نشد و به جاي آن وزارت امورخارجه ايران مواضعي حساب نشده با اتكايي اندك بر قانون ياحقايق اتخاذ كرد، متأسف هستم. براي نمونه هنوز هم مشخص نيست كه وزارت امور خارجه خواستار ۲۰درصد از كل درياي خزر يا ۲۰درصد از تمام ذخاير آن است و اينكه خواستار برابري است يا انصاف؟ همچنين مشخص نيست چگونه وزارت امورخارجه ايران به اين باور رسيده است كه در چارچوب عنوان «درياچه بين المللي» هر طرف ساحلي، بايد حقوقي برابر بر آن داشته باشد همچنين بايد مشخص شود كه وزارت امور خارجه ايران چگونه ترجيح داده است كه به جاي نظام حقوقي اسناد۱۹۵۲ و ۱۹۶۲ به نظام حقوقي مبتني بر قراردادهاي۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ بين ايران و اتحاد شوروي بازگردد؟ همچنين تاكنون مشخص نيست كه چرا وزارت امورخارجه ايران به پذيرش وجود يا انتشار يادداشت آرام ـ پكف اقدام نكرده است؟ تاكنون نيز مشخص نيست كه چرا وزارت امورخارجه ايران به انتشار رويه هاي عملي كميسيون علامت گذاري مرزي كه براساس قرارداد۱۹۵۴ تشكيل شده بود، اقدام نكرده است؟ تا به امروز مشخص نيست كه چرا وزارت امورخارجه ايران نمي تواند به پذيرش وجود خط آستارا ـ حسن قلي (ترجيحاً گومش تپه) به عنوان نقطه آغاز دعاوي بيشتر در چارچوب خطوط پيشنهاد شده در مقالات اينجانب تحت عنوان «سير تكامل حاكميت در درياي خزر» كه در سال۱۹۹۹ توسط انتشارات مارتين نيويورك منتشر شده است، اقدام كند؟ در پايان توصيه مي شود وزارت امور خارجه ايران به جاي گسترش و توسعه مواضع قابل بحث خود از موضعي سرسختانه و انعطاف ناپذير (مبتني بر داشتن ۲۰درصد از منابع يا هيچ چيز ديگر) كه در نهايت و همانطور كه در اجلاس آوريل۲۰۰۲ در عشق آباد شاهد آن بوديم باعث خواهد شد ديگر كشورهاي حوزه درياي خزر به سادگي به خواسته هاي خود دست يابند، مواضع واقع بينانه تري را اتخاذ كند.
گيوميرفندرسكي
مترجم: آرمان سيف اللهي آذرنمين
|